پروفسور حمید مولانا
رسانه ها از هر نوع که باشند، اجتماعی هستند. روزنامه، مجله، رادیو، تلویزیون، تلفن، و امروزه اینترنت همه یک نوع نقش اجتماعی را در جامعه ایفا می کنند. این رسانه های اجتماعی می توانند گرایش های سیاسی، اقتصادی، اطلاعاتی، بازرگانی و مذهبی و دینی داشته باشند، ولی جنبه اجتماعی رسانه ها همیشه در ذات آنها نهفته است. به همین دلیل است که بزرگترین و مهمترین عملکرد و دستاورد رسانه ها، بسیج افراد به صورت جمعی است. تعجب نیست که کنترل و هدایت افکار عمومی در یک جامعه یکی از اهداف صاحبان رسانه هاست.
رسانه های قدیمی، سنتی، بومی و انسانی نیز مانند مساجد، کلیساها، عبادتگاه ها، بازار، محله و میادین عمومی، تکیه ها و حسینیه ها هم همه جنبه اجتماعی دارند و به مناسبت زمان و مکان و شرایط دیگر می توانند به مراکز فعالیت های سیاسی و فرهنگی تبدیل شوند. جوانب اجتماعی تکنولوژی یا فناوری های ارتباطاتی را نیز مانند نوار، لوازم موسیقی، ویدئو، ماهواره و کامپیوتر که به ابزار صنایع فرهنگی معروف شده اند، هیچ کس نمی تواند انکار کند. پس پرسش اصلی این است که چطور شد تا این اواخر دولتمردان و نخبگان سیاسی آمریکا و اروپا از وجود «رسانه های اجتماعی» صحبتی نکردند و فقط در این یکی دو سال با پیدایش پایگاه های اینترنتی مانند «فیس بوک» و «توئیتر» و غیره و با سیاست «براندازی نظام ها و رژیم ها» توسط دولت های نولیبرال و نومحافظه کار غرب، عنوان «رسانه های اجتماعی» بر سر زبان ها افتاد؟
حقیقت این است که آمریکائی ها که پیشکسوتی گسترش رسانه های جمعی را در اوائل قرن بیستم (مانند مطبوعات، تلفن، گرامافون، نوار، رادیو و تلویزیون و سینما و فیلم) به دست داشتند به دلائل فلسفی و ایدئولوژیک، سیاسی و اقتصادی ترجیح دادند از این پدیده بزرگ رسانه ای تحت عنوان رسانه های جمعی نام ببرند و این عنوان تا امروز در ادبیات علوم اجتماعی و ارتباطات و در برنامه آموزشی و پژوهشی دانشگاه ها مورد استفاده عموم قرار می گیرد. آمریکائی ها این عنوان رسانه های جمعی را پس از پایان جنگ جهانی دوم رواج دادند. در ایران نیز از دهه 1330 به ویژه از زمان ملی شدن صنعت نفت که نهضت ضداستعماری قوت گرفت و مطبوعات و رادیو گسترش پیدا کرد، عنوان «رسانه های جمعی» معمول گردید زیرا ترجمه تحت الفظی لغت انگلیسی «مس میدیا» به «رسانه های توده ای یا توده وار» از جنبه سیاسی (با وجود حزب توده ایران در آن زمان) به مصلحت حاکمان و جریان فکری در کشور نبود.
چرا آمریکایی ها از واژه «رسانه های توده وار» برای مطبوعات، رادیو و تلویزیون، کتاب و سینما استفاده کردند و چرا از استعمال لغت «رسانه های اجتماعی» پرهیز می کردند. علت این امر دو عامل اقتصادی و معرفت شناسی بود که با تعصبات ایدئولوژیک آمریکا علیه «سوسیالیسم» یا هرگونه سیاستگذاری اجتماعی اشتراکی که از هرگونه شکاف طبقاتی یا انسجام طبقاتی صحبت به میان آورد، آمیخته بود. برعکس، سرمایه داری آمریکا بر کثرت و قدرت تولید کالا و مصرف آن در بین توده ها تأکید می کرد و رسانه ها نیز از جنبه بازار، کالائی بیش نبودند.
از طرفی در اوائل قرن بیستم، با گسترش صنعت و افزایش جمعیت در شهرها یکی از مکتب های فکری جامعه شناسی «جامعه توده وار» بود. تشریح این موضوع از سوی دانشمندان و پژوهشگران وسایل ارتباط جمعی و فرهنگ به ایجاد مثلث موسوم به «تئوری سه گانه» انجامید- جامعه توده وار، وسایل ارتباط توده وار، و فرهنگ توده وار. جامعه توده وار به نوعی از جامعه اشاره می کند که در آن روابط افراد شکل توده ای به خود گرفته است. افزون بر این جامعه توده وار یک جامعه صنعتی است و تقسیم کار، اعضای آن را بیشتر به یکدیگر وابسته کرده است. پیشرفت های پیاپی تکنولوژی، به ویژه در ارتباطات و نوع حکومت این جوامع، طیف وسیع تری از مخاطب را طلب می کند. لذا سطح عملکرد باید هر چه بیشتر متوجه ذائقه ها باشد.
به طور خلاصه، تئوری جامعه توده وار که به پیدایش فرهنگ توده وار و رسانه های توده وار منجر می شود یک جامعه ای است که روابط میان فردی و سازمان های سنتی مثل خانواده، اجتماعات کوچک جای خود را به روابط سازمانی، رسمی مانند، توده وار و بوروکراتیک که ظاهرا شبیه به هم به نظر می رسد، می دهد. بنابراین، فرهنگ توده وار و رسانه های توده وار از طریق معیارهای «تولید انبوه» و «قابلیت فروش در بازار» قابل شناسائی است. از جنبه اقتصادی، رشد فرهنگ توده وار و یا آنچه که از منتقدان نظام سرمایه داری «فرهنگ کالائی» نامیده می شود در نخستین روزهای خود به بروز جنبش های قوی مخالف و تقاضای وسیع برای ایجاد تمایز و حفظ ذائقه در غرب صنعتی منجر شد.
برخی از سرشناس ترین منتقدان این قلمرو عبارت بودند از ماتیو آرنولد انگلیسی، فردریش نیچه و کارل مانهایم آلمانی، شارل با دلر فرانسوی، اورتگا و ای گست اسپانیائی و سی رایت میلز آمریکائی. علاوه بر این، یکسویه بودن جریان اطلاعات در رسانه های مدرن مانند مطبوعات، رادیو و تلویزیون و سینما (از تولیدکنندگان به مخاطبان و مصرف کنندگان) این واژه «رسانه های توده وار» یا جمعی را تقویت کرد.
ولی تئوری جامعه توده وار، رسانه های توده وار، و فرهنگ توده وار آن طور که در آمریکا و در برخی از کشورهای اروپا عمومیت پیدا می کرد، نمی توانست در جوامع و فرهنگ های دیگر، مانند جوامع اسلامی، حقیقت پیدا کند زیرا روابط میان فردی، گروهی و سنتی از مشروعیت خاصی برخوردار بودند و همان طوری که انقلاب اسلامی ایران ثابت کرد می توانستند، پایگاه های محکم تر و موثر تری برای بسیج و تغییرات بنیادین در جامعه باشند. برتری جوامع شرق، به ویژه جوامع اسلامی بر غرب از جنبه ارتباطات اجتماعی و سیاسی دقیقا در همین رسانه های دینی، سنتی، ملی و محلی نهفته است، که غرب در آن کمبود داشته است. «فیس بوک» و «توئیتر» و غیره مانند همه رسانه ها «اجتماعی» هستند ولی به هیچ وجه نمی توانند جایگزین ارتباطات اصیل چهره به چهره میان فردی باشند.