بیژن جزنی
مسعود احمدزاده
چرا مبارزه مسلحانه در ایران آغاز شد؟ با شرایط آنروز ایران از دیدگاه تئوری چگونه برخورد شد و چرا شمال برای مبارزه انتخاب شد؟ مسعود احمدزاده که در کتاب خود «مبارزه مسلحانه، هم استراتژی هم تاکتیک» در این باره مینویسد:
«... ما با تجزیه و تحلیل شرایط ایران به این نتیجه رسیده بودیم که وظیفهی هر گروه انقلابی آغاز مبارزه مسلحانه چه در شهر و چه در روستاهاست، با این اعتقاد بود که چریکهای فدایی خلق دستاندرکار تدارک مبارزه چریکی در شهر و روستا شدند.
... ...ایجاد هسته چریکی در کوه نقش تبلیغی و سیاسی تعیینکنندهای در رشد جنبش انقلابی ایران بازی میکرد، و بتدریج هنگامی که مبارزه در روستا پا میگرفت و روستایی را بخود جلب میکرد، آمادگی مییافت که در جنبش انقلابی یک نقش نظامی نیز ایفا کند... در جریان رشد خود و برخورد با تجربهی خلق کوبا نیز این مسئله مطرح شد که آیا راه انقلاب ایجاد کانونهای چریکی و آغاز مبارزه نیست؟ آیا بدون حزب میتوان دست به انقلاب زد؟ ما با تجربهی کوبا بیشتر از طریق کتاب «انقلاب در انقلاب» (رژی دبره) آشنا شدیم و بیآنکه درک عمیقی از تزهای «دبره» و انقلاب کوبا داشته باشیم آنرا رد کردیم، بیآنکه تجزیه و تحلیل جامعی از شرایط میهن خود در دست داشته باشیم. این یک خطای تئوریک بود. خطایی که از پذیرفتن سطحی یک رشته فرمولهای تئوری مبتنی بر تجربههای انقلابی پیشین ناشی میشد.... ما اگر در این تفاوت شرایط (بویژه تفاوت شرایط ما و روسیه) تامل کرده بودیم شاید دچار این سهلانگاری نمیشدیم. و اگر دچار این اشتباه نمیشدیم که قیام مسلحانه شهری را با مبارزه چریکی طولانی یکی بگیریم، نمیتوانستیم هم انقلاب کوبا را تجربهی قابل مطالعه ندانیم و هم بگوئیم قیام کار تودههاست. چرا قیام کار تودههاست؟ مگر تجربه کوبا نشان نداد که یک موتور کوچک و مسلح میتواند قیام را آغاز کند و به تدریج تودهها را نیز به قیام بکشاند؟»
چرا شمال؟
مسعود احمدزاده در این باره مینویسد: «... مبارزهی این هسته چریکی با توجه به رابطه بسیار نزدیک شهر و روستا در شمال وسیعاً در شهرهای شمال انعکاس پیدا میکرد...
شمال چون کردستان و آذربایجان نیست که وجود ناامنی در آن طبیعی به نظر برسد، کوچکترین کنترل دشمن بلافاصله محسوس میشود و انعکاس پیدا میکند. کنترل ورود و خروج در منطقه شمال بخصوص در بهار و تابستان برای دشمن بسیار گران تمام میشود. اگر در نظر بگیریم که شمال بعنوان یک مرکز تفریحی بخصوص در تابستان، چه جمعیتی را از مرکز و سایر نقاط کشور بخود میکشاند. شمال از زمره مناطقی است که دشمن از نظر نظامی کمتر از هر جا استقرار یافته است و بواسطه شرایط جغرافیاییاش یک رشته از قابلیتهای نظامی دشمن و سلاحهایش غیرقابل استفاده میگردند. درست است که روستائیان شمال شرایط زندگی قابل تحملتری از بسیاری از روستائیان نقاط دیگر کشور دارند. با این همه تضاد اینان و سرمایهداری مالی و بوروکرات، روزبروز افزایش مییابد و اینان روزبروز بیشتر زیر بار قرض و تحت فشار سرمایهداری مالی و وزارت اصلاحات ارضی و شرکتهای تعاونی و سهامی زراعی خود میشوند. رشد و آگاهی سیاسی در شمال به ویژه در مقایسه با سایر نقاط کشور نسبتا بالا است...»
دلایل شکست سیاهکل
رستاخیز سیاهکل حاصل یک تفکر چند ساله بود، و با این وجود دچار شکست شد. چرا؟
«مسعود احمدزاده» در انگیزهی شکست این هستهی چریکی مینویسد: «به نظر میرسد دو عامل، یکی عدم توجه به تحرک لازم و دیگر عدم رعایت بیاطمینانی مطلق موجب این شکست شد. رفقای کوه تصور نمیکردند که دشمن تا این حد حساسیت نشان دهد و تا این حد برای سرکوب هستهی چریکی نیرو بسیج کند. واقعهی محاصرهی رفقای قهرمان در نزدیکیهای سیاهکل روی داد و دشمن نیرویش را بطور عمده در آن حوالی بسیج کرده بود. در حالی که برای رفقای رزمندهی ما بسیار آسان بود که در عرض چند روز دهها کیلومتر از منطقه دور شوند. و اگر این تحرک ادامه مییافت دشمن مجبور بود برای آنکه امکان محاصره چریکها را پیدا کند، سراسر شمال را محاصرهی نظامی کند. و این، کاری بود بسیار دشوار و زمانی طولانی میطلبید.
شکست هستهی چریکی یک تصادف بود، تصادفی کاملاً اجتنابناپذیر. اما مبارزهی انقلابی همیشه با نوعی ریسک همراه است.»
بطور کلی رستاخیز سیاهکل هرچند از نظر تاکتیک شکست خورد، و نتوانست به عنوان تجربهای برای توده بخصوص روستائیان به حساب آید ولی از نظر تاریخی و استراتژی موفق بود.
اثرات سیاهکل
«بیژن جزنی» یکی از چریکهای فدایی که با رستاخیز سیاهکل در رابطه بود، ویژگیهای این مبارزه را چنین تحلیل میکند: «قبل از سیاهکل نمودهایی از مبارزه مسلحانه دیده شده بود، شامل کشف و بازداشت چند گروه سیاسی ـ نظامی از جمله قیام «بهمن قشقائی». عملیات کردستان توسط «شریفزاده» و «معینی» و همرزمانش. در یکسالهی قبل از سیاهکل عملیاتی روی داد که رابطه مستقیم با جنبش مسلحانه داشت این عملیات شامل مصادره چند بانک، ربودن هواپیما، اقدام به ربودن سفیر آمریکا و غیره میشود. این عملیات گرچه پرسروصدا ولی روی رژیم و مردم اثر تکاندهندهای نمیگذاشت. عملیات چریکی در دنیا تصور مبهمی از «چریک» و مبارزه مسلحانه به مردم داده بود، ولی هنوز آنرا جدی نگرفته بودند. و دستگاههای امنیتی کوشش داشتند هرگونه جنبش را در نطفه خفه کنند. واقعه «سیاهکل» در شرایط خفقان و نومیدی مردم، و در اوج قدرتنمایی رژیم، در واقع رژیم را به مبارزه طلبید. در گیلان نه برخوردهای عشایری و نه قاچاق و سرقت مسلحانه دیده نشده بود، و شکل برخورد یعنی حمله به پاسگاه از جانب یک دسته چریک جنگلی، با تصوراتی که مردم از جنبش «میرزا کوچکخان» داشتند مطابقت میکرد. دامنهی عملیات چریکها در کشور انعکاس یافت و وضع فوقالعادهای که در شمال ایجاد شد، عملیات چریکها را بزرگتر از واقع جلوه داد. موفقیت چریکها در خلع سلاح پاسگاه و ادامهی برخوردهای نظامی در جنگل و تهران و دیگر شهرها در نزد مردم یک پیروزی شناخته شد. مردم هرچند شناخت و اعتمادی به جنبش مسلحانه نداشتند ولی از این حادثه به راستی شوکه شده بودند. واقعهی سیاهکل در جریانهای تظاهرات دانشجویان در دانشگاهها اثر هیجانانگیزی داشت.» پس از اعدام سیزده نفری «گروه سیاهکل» در 26 اسفند 1349، گروههای مختلف سیاسی به اظهارنظر دربارهی این واقعه پرداختند. بسیاری آنرا یک خودکشی سیاسی نامیدند و «حزب توده» ضمن محکوم کردن دیکتاتوری رژیم، اینگونه عملیات را بینتیجه خواند، ولی در هر صورت اینگونه مبارزهها در شهر با حملات پراکندهای چون حمله به کلانتری قلهک و اعدام «فرسیو» رئیس دادرسی ارتش و مصادرهی چند بانک و ترتیب انفجارهایی در آستانهی جشنهای 2500 ساله، ادامه یافت.