تاریخ انتشار : ۰۸ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۱:۴۳  ، 
کد خبر : ۲۲۸۰۳

هشدار کتبی به جای گفت‌وگو


حسین شریعتمداری

آیا آنگونه که عده‌ای تصور می‌کنند رهبر معظم انقلاب مذاکره با آمریکا درباره عراق را مجاز دانسته‌اند؟ پاسخ این سؤال با توجه به شواهد و قرائن و مستنداتی که در پی خواهد آمد «منفی» است و ایشان کمافی‌السابق، هرگونه مذاکره با آمریکا درباره هر موضوعی را به طور مطلق نفی می‌کنند و برای این دیدگاه خویش دلایل محکم، تحلیل کارشناسانه و اسناد غیر قابل تردیدی داشته و بارها ـ از جمله در بیانات اخیرشان ـ بر آن تأکید فرموده‌اند و در این‌باره اشاره به نکاتی ضروری است و می‌تواند تصور غلط ـ بخوانید توهم ـ پدید آمده در ذهن برخی از دولتمردان و افراد و گروه‌های سیاسی را اصلاح کند.

1- کسانی که معتقدند رهبر معظم انقلاب مذاکره با آمریکا درباره امنیت عراق را مجاز دانسته‌اند به بخشی از بیانات اخیر ایشان در مشهد استناد می‌کنند که باید گفت؛

رهبر معظم انقلاب در بیانات اخیر خویش تأکید فرمودند «آنها که خیال می‌کنند جمهوری اسلامی ایران سیاست مستحکم، منطقی و صددرصد قابل دفاع خود در نفی مذاکره با آمریکا را عوض کرده است اشتباه می‌کنند».

همانگونه که ملاحظه می‌شود ایشان مذاکره با آمریکا را به طور مطلق و بدون هیچگونه استثنایی نفی کرده‌اند و اظهارات رهبر معظم انقلاب درباره عراق نیز به وضوح از همین نکته حکایت می‌کند. ایشان در این‌باره می‌فرمایند «آمریکایی‌ها می‌گویند به غیر از موضوع عراق در مورد مسئله دیگری مذاکره نخواهد شد. اما، ما به آنها می‌گوییم حتی موضوع عراق هم به شما ربطی ندارد و گفت‌وگو فقط در مورد وظیفه اشغالگران در قبال امنیت عراق است.» رهبر معظم انقلاب در این بخش از سخنان خود نیز در پاسخ به آمریکا تأکید می‌کنند که «موضوع عراق هم به شما ربطی ندارد» بنابراین مسئله‌ای که به قول ایشان «ربطی به آمریکا ندارد» چگونه می‌تواند موضوع مذاکره ایران و آمریکا باشد؟!

2- از برخی دولتمردان و رجال سیاسی تعجب‌آور است که تعریف مذاکره در عرف سیاسی و فرهنگ روابط بین‌الملل را ندانند و هر گفت‌وگویی را مذاکره تلقی کنند! چرا که مذاکره به معنای بحث درباره اختلافات فیمابین دو کشور است و طرفین مذاکره در یک حد وسطی با یکدیگر اتفاق نظر دارند ـ کف مذاکرات ـ و سپس برای رسیدن به توافق با هم به چانه‌زنی و بده بستان می‌نشینند تا در مواضع خود به یک نقطه یا نقاط مشترک برسند که لازمه طبیعی و منطقی آن دست کشیدن از مواضع قبلی و یا کوتاه آمدن در بخشی از مواضع.

گفتنی است که پیش از این ـ اسفند ماه 1380 ـ رهبر معظم انقلاب طی سخنانی به این نکته اشاره دقیقی داشته و درباره مذاکره با آمریکا گفته بودند «... مذاکره با که؟ و بر سر چه؟ مذاکره برای رسیدن به یک قدر مشترک است. دو طرف باید همدیگر را قبول داشته باشند، یک حد وسطی هم وجود داشته باشد و مذاکره کنند تا به این حد وسط برسند. آن طرفی که اصلاً شما را قبول ندارد، با اصل وجود شما به عنوان جمهوری اسلامی طرف است. با او چه مذاکره‌ای می‌توانید داشته باشید؟ او صریحاً می‌گوید که با نظام دینی مخالف است، با نظام جمهوری اسلامی بخصوص مخالف است، چون منشا حرکت بیداری مسلمانان در دنیا شده است...»

3- با توجه به نکته فوق و تعریف مذاکره در فرهنگ رایج سیاسی و روابط بین الملل، آنچه رهبر معظم انقلاب درباره عراق فرموده‌اند جواز «مذاکره» نیست، بلکه همانگونه که خود ایشان تأکید داشته‌اند «به دلیل آن‌که آمریکا به عنوان دولت اشغالگر به وظائف خود در برقراری امنیت در عراق عمل نمی‌کند و دست دولت این کشور را بسته و برای سرنگونی آن تلاش و از تروریست‌ها نیز حمایت می‌کند، وزارت خارجه به درخواست دولت عراق تصمیم گرفت در یک گفت‌وگوی رودررو با آمریکایی‌ها مسئولیت و وظایف آنان را در قبال امنیت عراق یادآوری و با آنها اتمام حجت کند.»

بنابراین سخن از هشدار دادن و اتمام حجت کردن است نه مذاکره که لازمه آن بده بستان و چانه‌زنی برای رسیدن به یک حد وسط مورد توافق باشد. قرار است مسئولان وزارت خارجه به آمریکایی‌ها بگویند که مسئولیت ناامنی عراق بر عهده آمریکاست و برای آنها دلیل بیاورند و سند ارائه دهند که عامل اصلی عملیات تروریستی در عراق آمریکایی‌ها هستند و اینکه، ایران اسلامی دست از حمایت مردم مظلوم عراق نمی‌کشد و مسلمانان مظلوم آن کشور را در چنگال خونریز آمریکا رها نمی‌کند و...

بدیهی است نام این برخورد، مذاکره نیست که بعضی‌ها ذوق‌زده شده‌اند! و آب از لب و لوچه شان سراتزیر شده است! و مخصوصاً برخی از دولتمردان نیز کماکان از «مذاکره با آمریکا»! در تاریخ 7 خرداد ماه خبر می‌دهند!

گفتنی است وقتی کیهان تیتر «مذاکره با آمریکا هرگز، حتی در مورد عراق» را برای انعکاس بیانات رهبر معظم انقلاب برگزید، برخی با انگیزه توضیح‌خواهی درباره آن پرسش کردند و برخی نیز ـ از جمله یکی از سایت‌ها که با توجه به مسئول اصلی آن انتظار می‌فت روحیه انقلابی زمان جنگ را حفظ کرده باشند ولی مدتی است دچار استحاله خطرناکی شده است ـ به کیهان اعتراض کرده بود که چرا سخنان رهبر معظم انقلاب را تحریف! کرده است و این اعتراض یادآور داستان مردی است که هنگام قرائت قرآن به آیه شریفه «شغلتنا انفسنا ... نفس‌هایمان را به خود مشغول داشته» رسیده و با عصبانیت روی کلمه «شغلتنا» خط کشیده و در حالی که می‌گفت قرآن غلط ندارد به جای آن نوشت «شدرسنا» و تا این اندازه درک نداشت که غلط با «ط» است و شَغَلت با «ت» معنای دیگری دارد!

4- اکنون با توجه به نکات فوق در جملات زیر که برخاسته از نگاهی تیزبین، کارشناسانه و دقیق است دقت بفرمایید.

- «کسانی که دم از مذاکره با آمریکا می‌زنند، یا از الفبای سیاست چیزی نمی‌دانند، یا الفبای غیرت را بلد نیستند، یکی از این دو تاست» 1/3/83

- «درباره هیچیک از مسائل مورد اختلاف ایران و آمریکا ـ بخوانید از جمله عراق ـ با آمریکایی‌ها مذاکره نخواهیم کرد چرا که در منطق آنها مذاکره معنا و مفهوم حقیقی ندارد و فقط ابزاری برای تحمیل خواسته‌های خود بر طرف مقابل به شمار می‌آید» 1/1/85

- «این‌که بعضی طبق میل دکل کارشناسان «سیا»ی آمریکا دهم از نزدیکی و مذاکره و ارتباط بزنند و فضا را عادی سازی کنند، این بزرگترین توهین و خیانت به این مردم است» 6/1/79

- «مذاکره با ظالم این است که بگویند؛ فلان فلان شده، چرا این قدر ظلم می‌کنی؟ مذاکره یعنی این، والا مذاکره دوستانه که بروند و بگویند و بخندند و او چیزی بگوید و این چیزی بگوید و بعد چانه بزنند و این‌که گفته شود «دیگر با غاصب این حرفها را نداریم»، چه معنی دارد؟! 12/8/72

- «رابطه و مذاکره برای ملت ایران و برای نهضت جهانی مضر است، اولین ضرر این است که آمریکایی‌ها با ورود در این میدان، این طور تفهیم خواهند کرد که جمهوری اسلامی از همه حرفهای دوران امام و دوران جنگ و دفاع مقدس و دوران انقلاب صرفنظر کرده و گذشته است، اینها آبروی انقلاب را در دنیا و در پیش مستضعفان خواهد برد.» 26/10/76

- آمریکایی‌ها بعد از مذاکره به نهضت‌های اسلامی در دنیا خواهند گفت؛ «شما برای چه تلاش می‌کنید؟ شما که مثل ایران نخواهید شد، به پای ایران نخواهید رسید، آنها هم بالاخره مجبور شدند این جا پای میز مذاکره آمدند، شما دیگر چه می‌گویید؟!» 26/10/76

مطالب فوق و دهها نمونه دیگر، مستقیماً و بی‌کم و کاست برگرفته ار بیانات رهبر معظم بیان شده است. آیا با توجه به بیانات یاد شده از رهبر معظم انقلاب می‌توان در این واقعیت کمترین تردیدی داشت که ایشان مذاکره با آمریکا را به طور مطلق و در همه ابعاد آن نفی می‌کنند؟ بنابراین ادعای کسانی که می‌گویند از نگاه آقا مذاکره با آمریکا درباره عراق مجاز است چگونه قابل قبول خواهد بود؟!

و اما، اکنون وقت آن است که جان مایه این یادداشت قلمی شود.

5- مجموعه آنچه در بندهای فوق به آن اشاره شد کمترین تردیدی باقی نمی‌گذارد که رهبر معظم انقلاب بر اساس یک نظر کارشناسانه و نگاه حکیمانه هرگونه مذاکره‌ای با آمریکا را مردود می‌دانند و حاضر نیستند که مسئولان ایرانی با مسئولان آمریکایی پشت یک میز بنشینند. در این کلام آقا دقت کنید «مذاکره با ظالم این است که بگویند فلان فلان شده چرا اینقدر ظلم می‌کنی» 12/8/72 و حالا به این جمله نیز توجه فرمایید «شما وقتی با کسی قهرید وقتی با کسی حرف نمی‌زنید، رودربایستی با هم ندارید. در [طرف] مقابل هم هیچ حالت توقعی وجود ندارد، اما وقتی با کسی مذاکره شروع شد، پشت یک میز نشستید، یک قهوه با هم خوردید، یک گپ دوستانه هم در کنارش با هم زدید، در فلان محفل بین‌المللی نشستید و با همدیگر یک خرده درددل کردید، بعد رودربایستی به وجود می‌آید. آن وقت اول شروع تحمیلات است. بدبختی انقلاب‌های دنیا و تسلط و نفوذ آمریکا از همین جا شروع شد.» 9/8/75

این بیانات و دهها بیان مشابه دیگر نشان می‌دهد که آقا بر پایه یک استدلال منطقی و نگاه اعلام شده، راضی نیستند مسئولان ایرانی با مسئولان آمریکایی پشت یک میز بنشینند و اما از سوی دیگر وزارت خارجه کشورمان تصمیم دارد برای اعلام هشدار و ابلاغ اتمام حجت ایران به آمریکا با مسئولان آمریکایی پشت یک میز بنشیند! و با آنان پشت یک میز نشستن همان نتیجه‌ای را خواهد داشت که از قول آقا نقل شد. بنابراین آیا شایسته‌تر آن نیست هشدار و اتمام حجت ایران به آمریکا به طور کتبی و از طریق سفارت سوئیس که حافظ منافع آمریکاست به دولت آمریکا ابلاغ شود؟ مگر نه اینکه قرار است فقط هشدار بدهیم و اتمام حجت کنیم؟ پس چه نیاز و ضرورتی دارد که با آنها پشت یک میز بنشینیم؟!

رهبر معظم انقلاب در بیانات اخیرشان تأکید می‌کنند که «وزارت امور خارجه به درخواست دولت عراق تصمیم گرفت در یک گفت‌وگوی رو در رو با آمریکایی‌ها مسئولیت و وظائف آنان را در قبال امنیت عراق یادآوری و با آنها اتمام حجت کند». بنابراین درخواست از جانب دولت عراق مطرح گردیده و تصمیم از سوی وزارت امور خارجه کشورمان آغاز شده است و این ابلاغ وظیفه و اتمام حجت به دلایلی که اشاره شد، می‌تواند بدون نشستن پشت یک میز هم صورت پذیرد. یعنی با ارسال نامه رسمی از طریق سفارت سوئیس. چرا چنین نشود؟! و چه نیازی به ابلاغ این دیدگاه از طریق گفت‌وگوی مستقیم است؟ هر چند که این گفت‌وگو در عرف سیاسی به معنای «مذاکره» نباشد.

از دولت نهم انتظار می‌رود منویات اصلی آقا را به درستی دریابد و به عرصه‌ای که سمت و سوی فریب و رنگ و بوی سوء‌استفاده آمریکایی‌ها از آن به مشام می‌رسد پای نگذارد. ممکن است آقا اجازه داده باشند ولی باید حضرت ایشان از ژرفای قلب مبارک خویش راضی هم باشند. آیا راضی هستند؟! بعید به نظر می‌رسد و البته اگر راضی باشند،«هر چه آن خسرو کند شیرین بود».

به عنوان شاهد مثال توجه دولتمردان را به خاطره‌ای از رهبر معظم انقلاب جلب می‌کنیم؛ ایشان در دوران ریاست جمهوری عازم یک مسافرت رسمی خارجی بودند. خدمت امام(ره) رسیدند و حضرت امام(ره) توصیه‌های لازم را ارائه کرده و برای موفقیت آقا دعا هم فرمودند. وقتی آقا از خدمت حضرت امام(ره) خارج شده و به مقر ریاست جمهوری باز می‌گردند، با خود می‌گویند، چرا از حضرت امام(ره) نپرسیدم که آیا راضی به این سفر هستند یا نه؟ و حال آن که ظاهراً و از نگاه افراد معمولی نظیر من و شما این تردید جایی نداشته است و توصیه و دعای سفر حضرت امام(ره) نشانه رضایت ایشان تلقی می‌شده. اما داستان اولیاء خدا داستان دیگری است و آقا به منظور پرسش درباره رضایت حضرت امام(ره) دوباره در همان روز خدمت ایشان می‌رسند و از حضرتش می‌پرسند آیا حضرتعالی راضی به این سفر هستید؟ و امام(ره) می‌فرمایند «نه»... و آقا علی‌رغم آمادگی همه مقدمات از سفر خودداری می‌فرمایند... فاعتبروا یا اولی الابصار.

و بالاخره تجربه اخیر درباره مصر را که یک دولت دست نشانده آمریکاست به خاطر آورید. آقای رئیس‌جمهور اعلام می‌کنند که اگر دولت مصر موافق باشد همین امروز سفارت ایران در قاهره را بر پا می‌کنیم و وزیر خارجه مصر به جای قدردانی از رئیس‌جمهور کشورمان با کمال وقاحت می‌گوید اگر ایران خواهان برقراری رابطه کامل با مصر است باید ابتدا نام و تصویر خالد اسلامبولی را از خیابان‌های تهران حذف کند تا بعد درباره رابطه با هم به گفت‌وگو بنشینیم! یعنی شرط رابطه با مصر آن است که ایران به معاهده ننگین کمپ دیوید ـ که انورسادات به خاطر آن معدوم شد ـ احترام بگذارد و نام و تصویر شهید خالد اسلامبولی را از خیابان‌های تهران حذف کند و در همان حال انتظار دارند ایران اسلامی، هشدار حضرت امام (ره) درباره خیانت انور سادات و حسنی مبارک را نادیه بگیرد! آیا این تجربه عبرت‌آموز نیست؟!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات