* اساسا نگاه حضرت امام به مقوله دفاع چه بود؟
** نگاه امام به دفاع مقدس یک نگاه کاملا متفاوتی با نگاه رایج در معادلات سیاسی بود. امام دفاع را بهعنوان یک وظیفه که میتواند منجر به شکلگیری آگاهی هم در عراق و هم در منطقه بشود میدیدند و در واقع بهدنبال بحث پیروزی مادی در جنگ نبودند، هرچند این هم حاصل میشد. اما آنچه بر این قضیه تقدم داشت انجام وظیفه در قبال معادلات ناعادلانه سیاسی حاکم بود. ایشان فکر میکردند که این کار میتواند این معادلات را بر هم بزند، لذا از این نگاه امام تحقق عدالت را میدیدند، و در واقع دنبال برطرف کردن ظلم بودند. برخی بر این باورند که وقتی امام میگفتند جنگ جنگ تا پیروزی، خطوط کلان را ترسیم میکردند. این تحلیل گرچه از سخنان امام (رحمتاللهعلیه) استنباط میشود اما من فکر میکنم که امام در این قضیه یک دفاع فلسفی دارند که در واقع زندگی بشری را به نوعی جنگ بین حق و باطل میبینند. در این وادی وقتی که دشمن به ما حملهور شد، فرصتی فراهم آمد که جبهه حق و باطل خودشان را نشان دهند و ما در مسیر تحقق عدالت و مبارزه با ظلم و قدرتهایی که در واقع در مسیر اعمال زور بر بشریت هستند، قرار بگیریم.
اگر عراق در چهارچوب بازیهای سیاسی امریکا قرار نمیگرفت، ما به این طرف نمیرفتیم که جنگی را آغازگر باشیم! اما وقتی ما در مسیر تحقق عدالت قرار بگیریم طبیعتا کسانیکه ما را برای خودشان تهدید میپندارند، این نوع فتنهانگیزیها را علیه ما اعمال میدارند. طبیعی است که اگر نگاهمان نگاه رایج نباشد، این فتنهانگیزیها را بهترین فرصت برای روشن شدن هدف در جامعه خواهیم دید، اما اینکه آیا این نگاه امام توانست کاملا بر دفاع مقدس غلبه پیدا کند، پاسخ من منفی است! من فکر میکنم امام این بحث مبارزه تا پیروزی کامل بر جبهه کفر را قطعا بر اساس مصالحی، تغییر دادند و این مصالح البته چیزی نبود جز تأمین و تدوین تداوم انقلاب اسلامی.
اگر ابزارهای لازم برای این حرکت فراهم بود، وقتی حرکت شروع شد امام این وادی را ادامه میدادند ولی وقتی که ابزارهای لازم برای حرکت وجود نداشت امام مبارزه خودشان را با کفر در یک وادی دیگری دنبال کردند. بعد امام توصیه کردند به جوانان مشتاق مبارزه با بیعدالتیها، که نفرت خودشان را از جهان کفر در سینههای خودتان حفظ کنید و قطعا برای تداوم راه نیاز به این دارید که فریادهای خودتان را بر سر قدرتهایی که در مسیری غیر از خدا حرکت میکنند وارد بیاورید. این در پیام امام کاملا مشهود است که امام وقتی ابزارها را فراهم مینمودند برای تداوم این نگاه خودشان، در یک مسیر دیگری باز همان جهتگیریها را حفظ میکنند و کسانی که از ایشان تبعیت میکنند را به همین مسیر فرا میخوانند.
* بزرگترین دستآوردی که دفاع در نگاه حضرت امام داشت چه بود و آیا امام جنگ تحمیلی را یک فرصت میدیدند یا یک تهدید؟
** امام آنچه را که بر ما تحمیل شده بود را، یک میدان آزمایش برای محک زدن خود میدانست، در واقع شما با یک آزمونی مواجه میشوید که در این آزمون باید تمامی توانمندی خودتان را بهکار بگیرید تا در آن پیروز شوید. آیا شما حاضرید این کار را انجام دهید؟ امام در واقع مقابله با تهاجم دشمن را یک آزمون برای محک زدن خود میبینند. قطعا در این مسیر وقتی شما در یک آزمون قرار گرفتید و توانستید از آن پیروز بیرون بیایید، این یک موهبت الهی است که میتواند در تعالی انسان تأثیر بهسزایی بر جای نهد. اینکه گفته شود امام از جنگ استقبال میکنند، خیر! بلکه هدف امام انجام وظیفه است، انجام وظیفه میتواند بسترهای مختلف پدید آورد، در آن مقطع که جهان کفر با تمام توان پشت یک فرد جانی قرار گرفته و آن فرد جانی را علیه ملت ایران تحریک کرده، وظیفه ما این است که بتوانیم با تمام وجود در مسیری قرار بگیریم که بتوانیم به نسلهای بعدی اثبات کنیم که هرگز توان مادی نمیتواند بر اراده بشری فائق آید، این آزمون ما بود، اگر ما بتوانیم در این وادی آزمون خوبی از خودمان ارائه دهیم، قطعا برای نسلهای بعدی این یک شاخص خواهد بود. من فکر میکنم امام در این وادی خوش درخشیدند، یعنی اصلا نگاه امام نگاهی نبود که نشان دهد امام در برابر قدرت مادی دشمن احساس رُعب و نگرانی میکند. آنچه که در نهایت ایشان را از ادامه این مسیر بازداشت قطعا قدرت دشمن نبود، بلکه ابزارها، از اینکه انجام وظیفه را دنبال کنند سر باز زدند و یا بهگونهای اعلام کردند که در این مسیر دیگر نمیتوانند ادامه دهند و الا امام همان نگاه را داشتند و خودشان هم اعلام کردند که من تا دیروز این نگاه را داشتم و امروز این نگاه را خواهم داشت.
قطعا اگر ابزارها همچنان در خدمت امام میماندند، ایشان این صحنه را صحنه آزمونی بزرگ میدانستند و تا همان نقطهای هم که در این وادی صادقانه حرکت کردند خودش توانست یک مدل و الگویی را ارائه بدهد. امام در برابر تسلیحات پیشرفته غرب احساس ضعف و ناتوانی به خود راه نداد، من فکر میکنم نگاه معنوی امام در این قضیه میتواند مدل بسیار شایستهای برای پیروی ما باشد، کما اینکه در جریان پیروزی انقلاب هم این معنا را کاملا مشاهده کردیم. در جنگ هم در تداوم آن نگاه ما غلبه معنویت را بر مادیت دیدیم، منتهی تحقق این غلبه توسط کسی است که واقعا با تمام وجود اعتقاد به این معنا داشته باشد نه اینکه تظاهر کند و لقلقه زبان او باشد، امام در این وادی باور داشت که ابزارهای مادی در چالشهای بشری نمیتواند حرف اول را بزند! حالا این چالش صحنه مبارزه سیاسی یا صحنه مبارزه نظامی یا صحنه مبارزه فرهنگی باشد، تفاوتی ندارد. اینکه احساس کنیم دشمن از ابزارهای مادی زیادی برخوردار است و این موجب ترس و ضعف ما شود، این با نگاه امام هیچ تطبیقی ندارد.
* ما معتقدیم حضرت امام در آن شرایط بهترین تصمیم را گرفتند. آیا امکان داشت شرایط دیگری فراهم میشد که این دستآوردها بهگونه دیگری باشند؟ مثلا شرایطی فراهم میشد که الآن ده تا حزبالله لبنان میداشتیم!
** آنچه مسلم است امام به وظیفه خودش عامل بود، اگر دیگران هم عامل میبودند، دیگران هم همان نگاه امام را کاملا درک میکردند و با همه وجود در مسیر به کرسی نشاندن این نگاه برمیآمدند علی القاعده ما حاصل دیگری داشتیم. اما من به این نکته نظر شما را جلب میکنم که چون امام در هر صحنهای انجام وظیفه برایش مهم است و حفظ آن جهتگیریها را در صحنههای مختلف و بسترهای مختلف دنبال میکند، به نتیجه مطلوب میرسد کما اینکه، من فکر میکنم ما آن غلبه بر متجاوز را از طریق دیگری بهدست آوردیم! در واقع این نگاه امام به ناظرین و کسانیکه تاریخ را مورد مطالعه قرار خواهند داد این نکته را خواهد فهماند که نگاه معنوی امام در این زمینه چقدر معادلات را تغییر داده و نگاه امام چقدر شرایط را برای ما متفاوت کرده؛ ما واقعا قبل از ایشان نمیتوانستیم این نگاه را درک کنیم که آیا میشود با قدرتهای با توان بالای مادی، با اعتقاد و باور و از طریق نگاه معنوی مقابله کرد و آن را هم شکست داد؟ در عرصه عملی این مدل کاملا یک جایگاهی تازه در اذهان گشود، در جنگ شما موقعی وارد یک صحنه میشدید که ابزارهایتان با ابزارهای دشمن یک نوع همخوانی داشته باشد و الا این را اصلا کار غلطی میپنداشتید که وارد صحنه شوید چراکه معادله نابرابر بود و با هم همخوانی نداشت. ولی امام ثابت کرد که اگر نگاه ما انجام وظیفه باشد و نگاه ما به تهدید جهانی یک نگاه متفاوت از آن نگاههای حاکم رایج شده باشد، میتواند معادلات را برهم بزند.
* نقش آقای هاشمی در پذیرش قطعنامه چه بود؟
** آنچه مسلم است من میتوانم بگویم نگاه آقای هاشمی با نگاه امام تفاوت دارد! نگاه ایشان یک نگاه مادی است و نگاه امام یک نگاه متفاوت از نگاه مادی. لذا این دو نگاه گرچه در برخی از مواقع کاملا در یک راستا قرار میگرفتند اما در یک نقاطی تفاوت خودشان را کاملا نشان میدادند، اینکه آقای هاشمی در پذیرش قطعنامه چه نقشی داشته؟ بحثهای زیادی مطرح شده، من در نقد کتاب خاطرات سال 66 آقای هاشمی تفاوت نگاه آقای هاشمی را با نگاه امام تا حدی باز کردم و اینکه آقای هاشمی شعارهایی که مطرح میکنند با شعارهای امام تفاوت دارد، نگاه آقای هاشمی خیلی با نگاه امام در این زمینه منطبق نبوده. البته این را نمیشود انتظار داشت که همه در حد امام باشند، امام از لحاظ تقوا و معرفت در سطحی است که میدانید، قطعا دیگران در سطوح دیگری حرکت میکنند، بعضیها که در سطوح دیگری هستند هیچ اشکالی ندارد که نگاه مادی خودشان را داشته باشند چون که در جنگ هم نگاه مادی یک نگاه قابلتوجه است، این نیست که قابلاغماض باشد. اما امام بحث وظیفه را روی این مسائل دارد و تعالی انسان را در انجام وظیفه میداند، ایشان با یک دیدگاه دیگری مسائل دفاع مقدس را دنبال میکند.
آقای هاشمی نگاهش با امام تفاوت دارد و این امر در مادی شدن نگاهها تأثیر داشته، یعنی خیلی از نیروهای عملکننده در دفاع، نگاه مادی هم پیدا کردند. اینها قطعا اوجگیری معنوی را در جنگ دنبال میکردند، اما بهطور قطع ورود بعضی بحثهای سیاسی و در واقع ملاحظات سیاسی، توجه به امور دیگر را هم در جبهه باب کرد و این باب شدن نگاههای متفاوت از نگاه امام، در پذیرش قطعنامه قطعا بیتأثیر نبود