تاریخ انتشار : ۲۶ مهر ۱۳۹۰ - ۱۲:۳۵  ، 
کد خبر : ۲۲۸۰۸۲
روند شکل‌گیری اصول‌گرایی با حضور نیروهای جوان در گفت‌وگو با حسین فدایی

ظهور اصول‎گرایی از میان دو گفتمان شکست‏خورده

علی رجبی مقدمه: حسین فدایی دبیر کل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی، به اعتراف بسیاری از سیاسیون، از چهره‎های استراتژیست و پشت پرده اصول‎گرایان است. در این گفت‏وگو سعی کردیم تا با بررسی رفتار دولت‏های آقای هاشمی و آقای خاتمی، به زمینه‎های پیدایش جریانی سیاسی به نام اصول‎گرایی بپردازیم. و نیزدرباره روند شکل‎گیری اصول‎گرایی با رویکرد حضور نیروهای جوان تا مقطع تشکیل شورای هماهنگی نیروهای انقلاب، با حسین فدایی به گفت‎وگو نشستیم.

* برای بررسی تاریخچه پیدایش جریان اصول‎گرایی باید به‎سراغ کدام قسمت از انقلاب برویم؟
** این‎که پیشینه اصول‎گرایی و شکل‏گیری آن چگونه بوده است، برمی‏گردد به یک بررسی اجمالی تاریخچه انقلاب اسلامی. لیکن بر اساس نام‎گذاری امروزی، به انتخابات دوم خرداد سال 76، و مقداری قبل‏‎تر از آن به تحولات دولت آقای هاشمی باز می‏گردد. اگر آرایش سیاسی کشور در آن سال‏ها را بخواهیم کالبدشناسی کنیم، می‏بینیم که دو جریان حاکم وجود داشت که مسئولیت‏ها را دست‎به‎دست به یکدیگر می‏دادند و بیشترین نقش را ایفا می‏کردند. در آن مقطع، زمانی نام‏شان «چپ» و «راست» بود، بعد تبدیل به «یت» و «یون» شد و مجددا همان «چپ» و «راست» شد. مسئولیت و سردمداری جریان چپ، به عهده کسانی است که بعدها تحت عنوان کارگزاران و مشارکت روی صحنه آمدند. کسانی هم که تحت عنوان راست معروف بودند عمدتا همین‏هایی هستند که به جبهه پیروان خط امام و رهبری معروف بودند که مؤتلفه نقش محوری را در بین آن‎ها ایفا می‏کرد.
* طبق آن‎چه شما گفتید، باید اولین رگه پیدایش جریان فعلی اصول‎گرا را در دوران آقای هاشمی جست‏وجو کنیم. آقای هاشمی رفسنجانی را در آن زمان چگونه باید دید؟ ایشان متعلق به کدام جریان سیاسی بود؟
** آقای هاشمی در مناسبات سیاسی تلاش می‏کرد همواره ‏اداره‏کننده و مؤثر بر جریانات مختلف باشد و در بین این دو جریان نفوذ داشته باشد. اما خاستگاه اصلی او در بین جریان راست بود؛ چراکه ایشان عضو جامعه روحانیت مبارز تهران بود. بیشترین نقد جریان چپ در آن مقطع، متوجه ایشان بود، به‎طوری‎که جریان چپ همیشه آقای هاشمی را مانع جدی خود می‏دانست و درصدد حذف وی بود. با این‎حال رفته‎رفته دولت آقای هاشمی از مواضع انقلابی تنزل کرد و در ریل دیگری حرکت کرد.
* آیا مردم نسبت به زاویه گرفتن دولت سازندگی با آرمان‏های انقلاب واکنش هم نشان دادند؟
** در اواخر سال 75، فشار بین‏المللی به جمهوری اسلامی اوج گرفت، به‏طوری‎که همه کارشناسان سیاسی و امنیتی تحلیل‏شان این بود که آمریکایی‏ها خودشان را برای حمله نظامی به جمهوری اسلامی آماده کرده‏اند. آقای هاشمی دو دوره مسئولیت اجرایی کشور را با اتخاد سیاست توسعه اقتصاد و تعدیل اقتصادی گذرانده بود. عمده کارشناسان ایشان، همان آدم‏هایی بودند که پرچمدار جریان چپ بودند و در دوران آقای میرحسین موسوی به‎دنبال اقتصاد دولتی بودند و در دولت ایشان 180 درجه تغییر جهت داده و سردمدار اقتصاد سرمایه‏داری و آزاد شده بودند. این افراد نقش کارشناشان و مشاوران امین آقای هاشمی را داشتند و در اثر سیاست تعدیل اقتصادی با الهام از الگوهای صندوق بین‏المللی پول و بانک جهانی، یک نوع مدیریت سرمایه‎داری و به‎تبع آن اباحه‏گری در حوزه اقتصاد را در جامعه دامن زدند که البته تبعات این اندیشه لیبرالی در حوزه فرهنگی و اجتماعی نیز مشهود بود. به همین دلیل، دولت آقای هاشمی نتوانست فرهنگ دوران دفاع مقدس و فرهنگ معنوی انقلاب و جنگ را به نحو شایسته‏ای استمرار و توسعه بدهند و نهادینه کنند. در این دوره، در محافل اقتصادی و سیاسی تحلیل می‏کردند، برای این‎که ما بتوانیم، سیاست تعدیل اقتصادی را پیش ببریم با اعتراضات اجتماعی مواجه می‏شویم و برای آن‎که بتوانیم اعتراضات اجتماعی را کنترل کنیم باید ظرفیت انتظامی به‎وجود بیاوریم. آن‎ها با برنامه‎هایی که اجرا می‎کردند به این تحلیل رسیده بودند که برای عبور از این مرحله، ناچار هستیم به‎سراغ تعدیل اقتصادی برویم و در تعدیل اقتصادی، اعتراضات اجتماعی به‎وجود آمده را باید سرکوب کنیم.
این دیدگاه و رویکرد، هیچ تناسبی با گفتمان انقلاب اسلامی نداشت؛ چراکه انقلاب ما انقلابی مردمی است و ما همه بحران‏ها و گردنه‎ها را از ابتدای انقلاب با دست خود مردم، حل کرده و از آن عبور کرده‎ایم. این رویکرد، پوست خربزه‏ای بود که جریان لیبرال دموکراسی غربی با عقبه داخلی‏اش زیر پای آقای هاشمی گذاشت و آغاز تغییر مسیر آقای هاشمی از گفتمان انقلاب اسلامی را رقم زد. رهبری در آن زمان مکررا تذکر دادند و مسائل مختلف را تبیین و تشریح کردند. هشدارهای ماندگار ایشان، در مورد توجه به محرومین و مستضعفین، خدمت بدون منت به مردم، مبارزه با اشرافی‎گری و ساده‎زیستی مسئولان، عدالت‎خواهی و...، هنوز که هنوز است در خاطر همگان وجود دارد. اما متأسفانه به بهانه آن‎که مدیریت اجرایی کشور پشتوانه آرای مردمی دارد، کمتر از رهنمودهای رهبری بهره بردند و همچنان مسیر را در جهت دیدگاه اقتصادی خود ادامه دادند تا منجر به واکنش اجتماعی در مشهد، اسلامشهر و... شد که البته طبیعی است که اراذل و اوباش و ضدانقلاب از این زمینه و بستر سوءاستفاده کردند. مردم در این هشت سال، از طرفی به انقلاب، امام و ارزش‏ها باور داشتند، و از طرفی دیگر این سیاست اقتصادی و گفتمان اجرایی را در راستای گفتمان انقلاب اسلامی نمی‏دیدند، طبعا باید چاره‏ای می‏اندیشیدند و انتخاب می‏کردند. بهترین فرصت برای نشان دادن مخالفت خود با این گفتمان، در دوران انتخابات ریاست جمهوری بود. البته در این مدت شاهد شکل‏گیری مجالس چهارم و پنجم هستیم، که آن‎گونه که باب میل آقای هاشمی بود شکل نگرفت. ایشان تلاش زیادی کرد که مجلسی، هماهنگ با دولت را سامان دهد و کارگزاران به‎عنوان عناصر اصلی درون دولت، در انتخابات به‎صورت حزبی حضور داشته باشند.
اما بازهم، رهبری با تدبیر حکیمانه خود مانع از به‎وجود آمدن، یک حزب دولتی برای شرکت مستقیم در انتخابات شدند. در انتخابات پنجم مجلس، برای جامعه روحانیت شرط گذاشتند که پنج نفر از لیست کارگزاران در فهرست جامعه باشند؛ که البته بررسی ریز اتفاقات آن موقع، مجال جداگانه‏ای می‏طلبد. ولی همین مجلس، وقتی با واقعیت‎ها مواجه شد در بررسی‏های اولیه فراکسیون اکثریت مجلس، تعداد قابل‎توجهی از وزرای آقای هاشمی را نپسندیدند و رای‏شان به عدم اعتماد بود. پیام فراکسیون و مجلس به رییس‎جمهوری رسید و منجر به تهدید آقای هاشمی به مجلس شد؛ که اگر به وزرای من رأی ندهید، من کنار می‏کشم.
* شما و دوستان‏تان در آن زمان سعی نکردید با مشورت دادن به آقای هاشمی رفسنجانی، مانع از رخ‎دادن این اتفاقات بشوید؟
** بله. من یک نمونه از آن را به‎عنوان خاطره نقل می‏کنم. در این دوران، ما مواجه با انتخابات خبرگان رهبری هم بودیم که آقای هاشمی نامزد این انتخابات از استان تهران بودند. در جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی برای بررسی نامزدهای انتخابات و اعلام حمایت از آن‎ها، دو جلسه برگزار کردیم و تمامی نامزدها در سرتاسر کشور را بررسی کردیم و به یک جمع‏بندی نهایی رسیدیم. ولی در استان تهران و در مورد شخص آقای هاشمی، بیش از دو جلسه بحث کردیم و در نهایت با اختلاف یک رأی، ایشان انتخاب شد. در آن مقطع خانم وحید دستجردی که عضو شورای مرکزی بود، در مخالفت با رأی آوردن آقای هاشمی از جمعیت استعفا دادند. این مذاکرات شورای مرکزی باعث شد، تا ملاقاتی با آقای هاشمی داشته باشیم. در آن ملاقات، خدمت ایشان عرض کردیم که اعضای شورای مرکزی جمعیت، که همه جانباز، رزمنده، آزاده و جهادگر هستند و دل‏شان برای اسلام و انقلاب می‏تپد، مایل نیستند که جناب‎عالی با این سابقه سیاسی و خدمتی که به انقلاب کرده‏اید ضربه ببینید؛ اما در جلسات ما، شما تنها با اختلاف یک رأی انتخاب شدید و از همین رو وظیفه خود می‏دانیم که این شرایط را به شما بگوییم. به ایشان گفتیم که اتفاق رخ داده در ایثارگران، بازتابی از آن‎چه در جامعه می‏گذرد است و مردم سؤالات جدی‏ای درباره شما دارند.
در حوزه بین‏الملل، در مواضع دولت شما و جریانی که خود را پیرو شما می‏داند، یک نوع وادادگی سیاسی احساس می‏شود. در حوزه اقتصاد هم گرایش به سرمایه‏سالاری و فرهنگ آن با مدل غربی، توسعه پیدا کرده است. فاصله طبقاتی را تئوریزه کرده‏اند و می‏گویند که برای توسعه اقتصادی باید عده‏ای سرمایه‏دار به‎وجود بیاید که از طریق سرمایه‏گذاری آن‎ها، دیگران به نان و نوایی برسند. رانت‏خواری و سوءاستفاده مالی در میان مدیران شما گسترش پیدا کرده و بستگان و نزدیکان شما، تفریح خود را در سفرهای خارج از کشور جست‏وجو می‏کنند و اساسا یک نوع مشرب سلطنتی بین نزدیکان شما به‎وجود آمده است. در عرصه فرهنگی هم سیاست تساهل و تسامح به اباحه‎گری انجامیده و خانم فائزه هاشمی دختر شما، پیشتاز این صحنه شده و در حال مطرح کردن مسائلی است که هنجارها را مورد تهدید قرار داده است. تمام مواردی که نشان از انحراف از گفتمان اصیل انقلاب اسلامی بود را به ایشان گوشزد کردیم؛ ولی آقای هاشمی از آن‎جا که یک نوع زرنگی خاصی دارند، برای هر مورد توجیهی آوردند و فرصت نشد که ما پاسخ توجیهات ایشان را در همان جلسه بدهیم. اما مطمئنا ایشان متوجه شدند که افراد حاضر در آن جلسه از صحبت‏های ایشان قانع نشدند.
* در صحبت‏های‎تان به این نکته اشاره کردید که همزمان با این شرایط نابه‎سامان، نظام سلطه نیز در حال توطئه برای حمله به کشور ما بود. سیاست نظام برای برون‏رفت از این شرایط چگونه بود و چه اتفاقی افتاد؟
** در این شرایطی که توضیح دادم، مقام معظم رهبری با درایت و بصیرتی که نسبت به اوضاع دارند، برای استمرار پرقدرت جمهوری اسلامی، همانند همیشه، سیاست مشارکت حداکثری در انتخابات را مطالبه کردند. البته آقای هاشمی و اطرافیانش با این سیاست مخالف بودند و اعتقاد داشتند که با مشارکت محدود و کنترل‎شده، باید اوضاع را مدیریت کنیم. رهبری راه‎حل عبور از این شرایط را همچون همیشه به‎دست مردم دیده بود. از طرفی دیگر در مانور نظامی سپاه که در اواخر سال 75 یا اوایل سال 76 در بندرعباس برگزار شد؛ رهبری حضور یافتند و به‎صورت قاطع و شجاعانه فرمودند که اگر قرار باشد برای جمهوری اسلامی امنیت نباشد، برای همه کسانی‎که در کاخ‏های شیشه‏ای نشسته‏اند نیز امنیت نخواهد بود. پیام جمهوری اسلامی برای صحنه بین‏الملل این بود که خیال نکنید اگر ما اختلافی در داخل داریم، مردم ما دست از انقلاب و آرمان‎هایش برداشته‏اند. این راهبرد، مقام معظم رهبری هم در عرصه داخلی و هم در عرصه بین‎المللی جواب داد.
* به‎سراغ انتخابات ریاست جمهوری سال 76 برویم. در آن زمان در همه‎جا شایعه بود که آقای ناطق، ادامه‎دهنده راه آقای هاشمی است. با این‎حال می‎بینیم که بسیاری از وابستگان دولت آقای هاشمی در تیم انتخاباتی آقای خاتمی بودند و بعد از رأی آوردن ایشان نیز بسیاری از کارگزاران دولت آقای هاشمی، به دولت آقای خاتمی راه یافتند و حتی تا معاونت رییس‎جمهوری و وزارت نیز پست داشتند. این دو مقوله را چگونه می‎توان با یکدیگر جمع کرد؟
** قبل از ورود به بحث انتخابات 76، باید اشاره گذرایی کنم به این نکته، که دوستان آقای هاشمی در سال‎های پایانی دولت کارگزاران، تلاش کردند که قانون اساسی را اصلاح کنند به نحوی که هر فرد بتواند بیش از دو دوره در جایگاه ریاست جمهوری بماند و بدین‎ترتیب، بتوانند دوران آقای هاشمی را امتداد بدهند که از سردمداران این موضوع، آقایان مهاجرانی، عبدالله نوری و مرعشی بودند. البته با ایستادگی رهبری در مقابل این مطلب، موضوع فروکش کرد. در هر صورت از یک سال قبل از انتخابات، در محافل سیاسی و در بین خواص مطرح شد که رییس‎جمهوری بعد از آقای هاشمی، آقای ناطق نوری است. آقای ناطق هم در سخنرانی‎های‎شان به‎طور شفاف این مسأله را بیان می‎کرد که همان خط آقای هاشمی را دنبال خواهد کرد و همان مسیر را ادامه خواهد داد؛ حتی اوج این ارادت و هماهنگی با آقای هاشمی در سخنرانی‎ای که به مناسبت سیزده آبان در لانه جاسوسی بود که خود را مرید آقای هاشمی خواند. جریان چپ در آن مقطع با سردمداری افرادی چون حجاریان، موسوی خوئینی‎ها، موسوی و کروبی، مدلی را طراحی کرد. در جامعه نیز آقای هاشمی و کارگزاران به‎عنوان سردمداران راست شناخته می‎شدند و قرار بود که این دو جریان برای ریاست جمهوری رقابت کنند. از آن‎جا که آقای ناطق می‎گفت که ادامه‎دهنده راه آقای هاشمی است، به‎صورت معمول و طبیعی آقای هاشمی و همراهان ایشان باید از آقای ناطق حمایت می‎کردند، ولی این‎طور نشد و بلکه برعکس این مسأله رخ داد و یک راه‎برد نانوشته‎ای میان کارگزاران و مشارکت عملی شد. این دو حزب برای حذف آقای ناطق دست‎به‎دست هم دادند و خیلی صریح، آقای مرعشی گفت: سیاست ما «نه ناطق» است. عملیات دیگری که در آن زمان انجام دادند، طراحی عملیات روانی گسترده، مبنی بر این نکته بود که در انتخابات تقلب خواهد شد. درست همانند همان رفتاری که در یکی دو ماه قبل از انتخابات سال 88 دیدیم. و می‎توان از همین گزاره تاریخی برداشت کرد که جریان فتنه نطفه‎اش در دوم خرداد سال 76 بسته شده بود. در آن مقطع این بحث را مکررا مطرح می‎کردند که «مردم می‎نویسند خاتمی؛ پای صندوق خوانده می‎شود ناطق». نوع موضع‎گیری جناب آقای هاشمی در خطبه‎های نماز جمعه در آخرین نمازجمعه، منتهی به دوم خرداد 76، آقای هاشمی به این گمان باطل دامن زدند.
سؤالی که برای همیشه بی‎پاسخ ماند و آقای هاشمی و اطرافیانش باید به آن پاسخ بدهند، این بود که چرا در رأی‎آوری آقای خاتمی مؤثر بودند؟ و آقای ناطق را حذف کردند؟ چرا در زمین بازی تقلب که توسط جناح چپ طراحی شده بود، ایفای نقش کردند؟ ما فکر می‎کنیم نزدیکان و همراهان آقای هاشمی این فکر را همراهی و توسعه دادند. با این‎حال وقتی آقای خاتمی وارد صحنه رقابت شد، شعارهایی مبنی بر تغییر مشی آقای هاشمی، در چهارچوب ارزش‏ها، انقلاب، اسلام و رهبری داد و جملات امام (رحمت‎الله‎علیه) را تیتر و مطرح می‏کردند. یعنی به‎عنوان ادامه‎دهندگان خط امام، رهبری، شهدا و ارزش‏ها و در چهارچوب گفتمان انقلاب اسلامی ورود پیدا کردند. مردم هم استقبال کردند و رأی دادند.
* بسیاری از افراد از جمله فائزه هاشمی معتقدند که دوران آقای خاتمی ادامه دوران آقای هاشمی بود. چگونه می‎توان بین دولت آقای هاشمی با گفتمان توسعه اقتصادی و دولت آقای خاتمی با گفتمان توسعه سیاسی ارتباط قائل بود؟
** آقای خاتمی که روی کار آمد، اکثریت قریب به اتفاق نفرات اقتصادی دولت آقای هاشمی را به‎کار گرفت. همان مشی و مرام دولت قبلی دنبال شد، ولی شعار اصلی دولت آقای خاتمی توسعه سیاسی بود. با این‎حال می‏دانیم که مبانی این دو گفتمان اقتصادی و توسعه‏ای یکی است و فقط اقدامات تاکتیکی تفاوت می‎کند. به‎طور مثال، می‎توان به این نکته اشاره کرد که آقای خاتمی که روی کار آمدند، اقرار کردند که ما در حوزه‎های مختلف مدیریتی از آقای هاشمی باید استفاده کنیم. در این دوران، تحت عنوان آزادی و توسعه سیاسی، اتفاقاتی افتاد که در عرصه فرهنگ و سیاست، سرعت اباحه‎گری و تسامح و تساهل زیاد شد. به بسیاری از کسانی‎که اساسا هیچ پایبندی‏ای به گفتمان انقلاب اسلامی نداشتند، میدان داده شد. روزنامه‎های زنجیره‏ای یکی پس از دیگری تأسیس شد. خط اصلی این روزنامه‎ها به چالش کشیدن اصول اساسی انقلاب و تغییر مفاهیم اصلی گفتمان انقلاب اسلامی بود. این‎ها خط امام را بنابر سلیقه و خواسته‎های خودشان تفسیر و توجیه می‏کردند و بنابر آن‎چه که خود می‏پسندیدند، امام (رحمت‎الله‎علیه) و خط امام را تعریف می‏کردند. به‎صورت یک زنجیره متصل، مفاهیم اساسی اسلام همچون توحید و معاد گرفته تا مسائل اجرایی مثل نوع اداره زندان‏ها، جرم سیاسی و سایر بحث‏های روز اجرایی کشور را با تعریف باب میل خود، تفسیر و تبیین می‏کردند.
* اصلاح‏طلبان چگونه با استفاده از این اقدامات سلسله‎وار درصدد رسیدن به اهداف خود بودند؟
** در هیچ‎کجای دنیا رقابت انتخاباتی برای نفی حاکمیت آن کشور نیست؛ بلکه رقابت‏ها در چهارچوب حاکمیت و هنجارهای پذیرفته شده حکومت و نظام است. رقابت در بیرون از چهارچوب نظام، بدعتی است که در دوران دوم خرداد، در کشور شکل گرفت و مسئولین مؤثر در حوزه سیاسی و فرهنگی آقای خاتمی، به این وضعیت کمک کردند. مدل‏های سیاسی - امنیتی متعددی برای ایجاد عملیات روانی در کشور در راستای استراتژی عمومی به چالش کشیدن اصول گفتمان انقلاب اسلامی طراحی شد. این مدل‎های سیاسی - امنیتی شکل‏ها و جلوه‎های مختلف داشت که یکی از این جلوه‎های بروز و ظهور، غائله 18 تیر سال 78 بود. ما در این مدل طراحی شده توسط همین آقایان، دیدیم که بخشی از دولت اصلاحات، به‎عنوان نیروی انتظامی، برای جلوگیری از آشوب، وارد میدان شد و بخشی از دولت از آشوبگران حمایت کردند یعنی وزارت کشور. از داخل نهاد ریاست جمهوری به آشوبگران اطلاعات داده می‏شد تا بتوانند یک چالش جدی را به‎وجود بیاوردند. پس از سخنرانی 21 تیر مقام معظم رهبری، نیروهای وفادار به نظام و مردم حزب‎اللهی و بسیجی وارد صحنه شد و 23 تیر منجر به خنثی کردن این رفتار کودتاگونه از درون حاکمیت بر علیه حاکمیت که پشتوانه خارجی داشت، شد.
باز هم در این شرایط شاهد درایت و هوشمندی رهبری بودیم. یکی از قربانیان این غائله، آقای فرهاد نظری فرمانده نیروی انتظامی که در منطقه با این قضیه برخورد می‏کرد، بود. گزارشی که توسط مسئولین نزدیک به آقای خاتمی داده شده بود، منجر به عزل ایشان شد. آقای نظری از ایشان شکایت کرد و با ارائه اسناد و مدارک ثابت کرد که نیروی انتظامی در این اتفاق، مظلوم واقع شده و این مسأله توطئه و کودتا بوده است. آقای خاتمی متوجه مطلب شدند و عذرخواهی کردند و مکتوب نوشتند که از آقای نظری دلجویی شود، ولی حاضر نشدند که این را علنا اعلام کنند. اما با این وجود این قضیه در افکار عمومی به‎عنوان نوعی اغتشاش، ناامنی، ابهام و تشویش ثبت شد و هرگز ابعاد مسأله روشن نشد. در این میان، طبیعی است که چون مردم به رییس‎جمهوری رأی داده‏اند، رهبری به احترام رأی مردم با مسئولین اجرایی مدارا می‏کند تا مدت مسئولیت آن‎ها سپری شود.
* پس از غائله 18 تیر، ما شاهد اتفاقات دیگری هستیم که در مجلس ششم روی داد. این شرایط را چگونه تحلیل می‏کنید؟
** با شکل‏گیری مجلس ششم، اقداماتی صورت گرفت که بیانگر دیدگاه‎ها و رویکردهای این جریان است. در ارائه لایحه برنامه چهارم، کتابی نوشته شد که مبانی نظری برنامه را ارائه می‏داد و در آن‎جا دیدگاه‎های خودشان را به این شکل بیان کردند که ما برای آن‎که جزو کشورهای در حال پیشرفت قرار بگیریم، باید در هنجارهای ظالمانه نظام سلطه و نظم حاکم بر جهان، هضم شویم. این‎گونه بود که مجلس ششم، مرکز تولید تنش و اضطراب و درگیری در کشور شد و به‎سمت و سوی تصویب قوانین و لوایحی رفت که بازدارنده از توسعه گفتمان انقلاب اسلامی و پیش‎برنده اندیشه لیبرال دموکراسی غربی بود.
* کج‎روی‏های کارگزاران و مشارکت چگونه باعث شد که گفتمانی به اسم اصول‎گرایی پدید بیاید؟
** در مقطع حاکمیت کارگزاران، با زیرسئوال بردن اصول و گفتمان انقلاب اسلامی در حوزه اقتصادی مواجه بودیم که در دولت حزب مشارکت، این رویکرد غلط، علاوه بر حوزه اقتصادی در حوزه سیاسی، فرهنگی و بین‏الملل نیز ادامه و استمرار یافت. وابستگان به این دو دولت، همگی با تابلوی خط امام و انقلاب جلو آمده بودند؛ اما وقتی که به قدرت رسیده بودند، حرف خود را زدند. مردم و متدینین متوجه شدند که تنها با رسیدن به قدرت می‎توانند دست این افراد را از دولت کوتاه کنند. رسیدن به قدرت در تغییر رفتار بعضی‎ها تأثیر داشت، و گروه دیگری هم بودند که بعدها گفتند که از ابتدا اندیشه امام و انقلاب را قبول نداشتند. مردم رفته رفته متوجه تغییر رفتار این افراد شدند، به‎دنبال راه‎حلی بودند. در مقام «چه باید بکنیم»، چند اتفاق افتاد. بعضی از سیاسیون که آدم‏های خوبی بودند اما فریب خوردند، تحلیل‏شان این شد که مذاق جامعه و مردم عوض شده و امکان برگشت به ارزش‏ها وجود ندارد و عزلت‎نشینی پیشه‎کردند. دسته دیگری نیز بودند که این وضع که عده‎ای به نام امام و ارزش‏ها با اساس اسلام و ارزش‏ها برخورد کنند، برای‏شان غیرقابل‎تحمل شد که بعضا برخوردهای تندی هم انجام دادند که بعدها این‏ها را به‎عنوان آدم‏های افراطی مذمت می‏کردند. عده‎ای از جوان‏ها هم نشستند، فکر کردند و از مجموعه راه‎بردها و مفاهیمی که رهبری در حوزه ادبیات سیاسی کشور در دهه 70 تولید کرده بودند، استفاده کردند و گفتند باید فصل جدیدی را رقم بزنیم. باید به‎سمت و سوی احیای گفتمان انقلاب اسلامی حرکت کنیم و چاره‎ای کنیم تا این وضعیت که طی این 16 سال ایجاد شده را تغییر داده و بنیان‏های اصلی انقلاب را به صحنه اجرا برگردانیم. این اعتقادات و باورها و به‎اضافه چرایی موضوع که آسیب‏شناسی بود، در دستور کار این جوانان قرار گرفت و منتهی به طرح‏هایی برای برون‏رفت از این وضعیت شد و گفتمان اصول‎گرایی شکل گرفت.
* چه آسیب‎هایی شما را ملزم کرد تا به شکل‎گیری و انسجام اصول‎گرایان مبادرت ورزید؟
** آن‎چنان‎که گفتیم ما در بین طیف متدین، پس از دوم خرداد با روحیه‎ یأس و سؤال جدی مواجه شدیم؛ گروهی که مأیوس شدند با حاشیه‎نشین شدن به‎تدریج کنار رفتند و گروه دیگر در بهت و حیرت بودند که این تغییر و تحول، زیر سؤال بردن اصل گفتمان اسلامی است. نیروهای جوان و ارزشی، خواستار آرایشی سیاسی و منطقی بودند، لذا مأیوس و سرخورده نشدند و عرصه سیاسی را نیازمند پرچم‎دارانی می‎دانستند که خط امام و رهبری را پیروی کنند و روحیه‎ عدالت‎خواهی و اصلاح‎طلبی داشته باشند. این فکر، به‎خاطر داشتن زمینه‎ مناسب، به‎سرعت جا باز کرد؛ البته زمینه‎ساز و طراح اصلی این موضوع مقام معظم رهبری بودند. اگر شما ادبیات دهه دوم انقلاب را بررسی کنید، می‎بینید که ایشان مفاهیم جدیدی را وارد ادبیات سیاسی کشور کردند که بسیار ابداعی و کارگشا بود. مفاهیم مبنایی مثل بحث خودی و غیرخودی، اصلاح‏طلبی اسلامی و انقلابی و تفاوت آن با اصلاح‎طلبی آمریکایی، عدالت‎خواهی، مبارزه با فقر و فساد و تبعیض، بحث عزت و حکمت و مصلحت در عرصه بین‎الملل، بحث عوام و خواص، خواص طرفدار حق و ده‎ها مفهوم دیگر که در آن مقطع مطرح شد و مورد تبیین قرار گرفت. این‎ها مفاهیم جدیدی بودند که با داشتن بستر سیاسی مناسب، وارد ادبیات سیاسی کشور شد و به‎سرعت، نیروهای ارزشی این مفاهیم را جذب کردند و با توسعه این دیدگاه کارگروه وفاق بین طیف متدین شکل گرفت.
* گروه وفاق در چه سالی شکل گرفت؟
** بعد از تیرماه سال 78 بود. گروه وفاق، تجمع نیروهای انقلابی مبتنی بر سیره و روش امام و رهبری بود.
* در جریان وفاق لایه‎های سنتی جریانات گذشته مشاهده می‎شود، ولی شما می‎گویید جریان وفاق موجی ‎نو بود که پرچم‎داری اقشار اجتماعی را به عهده داشت؟
** بحث گروه سیاسی نبود، عناصر سیاسی - ارزشی که از چپ و راستِ متعارف، انتقاد داشت، حاضر به همکاری بودند. در این مجموعه افرادی همکاری می‎کردند که حاضر به احیای گفتمان انقلاب اسلامی بودند که در ابتدا تعلق خاطر حزبی آن‎ها کمتر از گرایشات اصیل انقلابی‎شان بود. پس از مدتی، گروه وفاق به شورای هماهنگی نیروهای انقلاب تبدیل شد.
* اسم این شورا را چه کسی مطرح کرد؟
** پیشنهاد همه بود که در جلسه‎ای مطرح و تصویب گشت و در اولین خبرنامه چاپ شد. همه تلاش ما در مجموعه بچه‎های انقلاب این بود که چهارچوب‎های خشک و بسته چپ - راست را بشکنیم که متأسفانه بعدها به‎دلیل سهم‎خواهی برخی، این شورا دچار آسیب و از هم‎پاشیدگی شد. اما در شوراهای دوم و مجلس هفتم، افراد زیادی از اقشار و سنین مختلف جمع شدند تا هر قشر احساس کند، نماینده خود را در مجلس دارد. به‎نظر من دست‎آورد بسیار بزرگی بود و این دست‎آ‎ورد سرمایه بزرگی برای انتخابات آتی شد

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات