تاریخ انتشار : ۲۷ مهر ۱۳۹۰ - ۰۷:۰۱  ، 
کد خبر : ۲۲۸۰۸۶
پشت پرده پژاک در گفت‎وگو با یکی از توابین و اعضای سابق این گروهک تروریستی

پژاک فرزند آمریکا و اسراییل است

علی رجبی مقدمه: وقتی به ذهنم رسید که برای پرونده سیاسی پنجره به‎سراغ کسی بروم که خودش قبلا عضو این تشکیلات بوده، فکر نمی‎کردم که هیچ کدام از این توابین از ترس جان خود هم که شده، جرأت کند این کار را انجام دهد. اما با دوستی آشنا شدم که سعی کرد با رعایت مسائل امنیتی و استفاده از نام مستعار، با من گپ کوتاهی درباره پژاک و روزهایی که عضو پژاک بوده، بزند. او خود را فریب خورده می‎داند و به همین دلیل امروز که از این گروهک تروریستی خارج شده، دست به افشاگری علیه آن‎ها زده است. او وبلاگ ضدپژاک با آدرس http://zedepjak.blogfa.com را راه انداخته و در آن درباره پشت پرده این گروهک تروریستی می‎نویسد. آن‎چه می‎خوانید، حاصل گفت‎وگوی ما با این عضو سابق گروهک پژاک است:

* صحبت را از خود پژاک شروع کنیم. پژاک یعنی چه؟ در چه سالی و توسط چه کسانی این گروهک تروریستی آغاز به‎کار کرد؟
** پژاک (PJAK)، مخفف اسم کردی آن (پارتی ژیانی ئازادی کوردستان) است. فرقه پژاک، شاخه‎ای از پ‎ک‎ک (PKK) یا همان حزب کارگران کردستان ترکیه است که در سال 2003 و به‎دنبال حمله آمریکا به عراق تأسیس شد. این حزب به‎منظور همسو شدن با اشغال‎گران آمریکایی و در راستای سیاست‎های آن‎ها تأسیس شد. سرکرده این فرقه شخصی است به‎نام عبدالرحمان حاجی احمدی که متولد شهر نقده از توابع آذربایجان غربی است. او قبلا عضو حزب دموکرات کردستان بوده ولی به‎دلیل تندروی در امور نظامی، از این حزب اخراج شده است. او از بدو تأسیس این فرقه تاکنون، رییس آن است. حاجی احمدی، بعد از اخراج از حزب دموکرات کردستان، راهی آلمان شد و در آن‎جا با دختری آلمانی ازدواج کرد که البته بعدها از همدیگر جدا شدند. حاجی احمدی اکنون در آلمان زندگی می‎کند و از همان جا کنترل عملیات‎های تروریستی پژاک را بر عهده دارد. سالانه یکی دو بار هم به قندیل (محل استقرار تروریست‎های پژاک) سر می‎زند.
* گویا شما قبل از تشکیل این گروه با پ.ک.ک همکاری داشته‎اید. از نظر شما به‎عنوان کسی‎که در زمان جدایی این دو گروه از هم، عضو پ.ک.ک بوده‎ای، هدف مؤسسان پژاک و پ.ک.ک از این جدایی چه بود؟
** با دستگیری عبدالله اوجالان، سرکرده پ.ک.ک (حزب کارگران کردستان PKK)، اوضاع آشفته‎ای در کردستان عراق حاکم شد. در آن برهه زمانی، با یکی از کادرهای پ.ک.ک آشنا شدم. بعد از گفت‎وگو و بحث چند ساعته تصمیم گرفتم که عضو این گروه بشوم. بدین منظور از طریق هوادارهای این گروه در منطقه، راهی عراق شدم و از آن‎جا نیز به کوه‎های قندیل فرستاده شدم. سال 2003 میلادی و بعد از حمله نیروهای آمریکا به عراق، پ.ک.ک (حزب کارگران کردستان)، گروهی از افراد خود را گرد هم آورد و حزبی به نام پژاک را تشکیل داد.
هدف اصلی از تشکیل این گروهک، همسو شدن با حمله آمریکا به ایران بود؛ چون آن‎ها فکر می‎کردند که در آینده‎ای نزدیک، آمریکا به ایران حمله خواهد کرد. بنابراین آن‎ها هم می‎توانند جای پایی برای خود درست کنند تا در آینده بتوانند در کردستان ایران نیز به‎راحتی فعالیت کنند.
* چرا بعضی افراد، فریب ادعاهای پژاک را خورده و جذب آن شده‎اند؟ خود شما چطور شد که به پژاک پیوستید؟
** افرادی که به این گروه پیوسته‎اند به نوعی دارای دلایل خاص خود هستند و معمولا در سنین نوجوانی و جوانی دچار این اشتباه می‎شوند. دوران جوانی را هر کسی تجربه کرده و می‎داند که انسان دارای چه شور و شوق‎هایی است. انسان‎ها در این سن و سال، زود و آسان از محیط اطراف خود متأثر می‎شوند، محیط و جامعه‎ای هم که من در آن متولد و بزرگ شده‎ام به نوعی متأثر از افکار احزاب و گروه‎ها بود ولی شاید بهتر باشد من در مورد خودم پارامتر ماجراجویی را بیشتر پیش بکشم. این گروه که شاخه ایرانی پ.ک.ک است، نه‎تنها خدمتی به ملت کرد نکرده، بلکه بزرگ‎ترین ضربات را نیز بر تاریخ و پیکر اجتماعی این ملت وارد کرده است. پژاک، اهرم فشاری است در دست بیگانگان برای نیل به اهداف پلید و غیرانسانی‎شان.
* نحوه برخورد مسئولین پژاک با اعضا چطور بود؟ آیا پژاک برای جذب نیرو، روش‎های خاصی دارد؟
** پژاک نیز مانند دیگر فرقه‎ها تاکتیک‎های خاص خود را دارد. از مهمترین آن‎ها می‎توان به تنوع قومی اشاره کرد که آن‎ها این مقوله را به‎عنوان تبعیض قومی در ایران جلوه می‎دهند و جوانان را به‎سوی خود می‎کشند. نکته دیگر، ایجاد محیطی ناسالم از دختران و پسران جوان و رقص‎های دسته‎جمعی است که در رسانه‎های خود این نکته را خیلی برجسته نشان می‎دهند تا غرایض و احساسات جوانان را تحت تأثیر قرار دهند و به کوه‎ها بکشانند تا آن‎ها را به بردگی خود درآورند. پژاک با به‎کارگیری اصطلاحاتی که بعضا خود آن‎ها هم معنی آن‎ها را نمی‎دانند (ناموس، شرف، غیرت و...) انسان‎ها را زیر سؤال می‎برند به‎نحوی که انسان، خود را زیر بار سنگینی حس می‎کند. پژاک، سیستم دموکراسی مرکزی را برای خود تعریف می‎کند یعنی هر عضوی تنها حق پیشنهاد و عمل به دستورات مافوق خود را دارد و هیچ‎گونه اعتراضی وارد نیست. اگر به شعارهای دهان‎پر کن پژاک بنگرید، در نگاه اول فکر خواهید کرد این مکانی که از آن تعریف می‎شود، همان مدینه فاضله است؛ لیکن به محض ورود به این محیط، متوجه تمام دروغ‎ها و فریب‎کاری‎های‎شان خواهید شد. در پژاک مسئولین تنها وظیفه دستور دادن و مدیریت جلسات را بر عهده دارند، آن‎ها هیچ‎وقت در کارهای گروهی و روزانه مشارکت نمی‎کنند و اگر استثنائا مواردی موقتی هم وجود داشته باشد، صرفا جنبه سیاسی دارد و بس.
* آیا واقعا پژاک و سرکردگان آن به‎دنبال آسایش اکراد هستند یا اهداف دیگری را هم دنبال می‎کنند؟
** در شعار و تئوری، پژاک خود را ناجی ملت کرد می‎داند، انگار این ملت در طول تاریخ خوشی ندیده و همیشه در بدبختی و زیردستی زیسته و اکنون آنان خود را موظف به نجات این ملت می‎دانند. اما اگر در عملکرد چند ساله پژاک و چند دهه پ.ک.ک بنگریم، پر واضح است که آن‎ها گروهی مافیایی بیش نیستند که برای منافع خود صدها کیلومتر از مرزها را ناامن و تروریزه کرده‎اند. به‎نظر من وجود آن‎ها نه‎تنها هیچ نفعی برای ملت کرد نداشته، بلکه باعث ناامن شدن منطقه و رکود اقتصادی و افزایش نرخ بیکاری در منطقه شده است. به‎طور مثال بر پایه گزارش اینترپل، 80 درصد ترانزیت مواد مخدر به مقصد اروپا توسط پ.ک.ک و پژاک انجام می‎شود.
* خیلی‎ها معتقدند که پژاک، توسط آمریکا و اسراییل برای ناامن کردن ایران درست شده است. آیا شما با این نظر موافقید؟
** ما در سیاست فرمولی داریم که گفته می‎شود: «دشمن دشمن من، دوست من است». آمریکا و اسراییل این فرمول را سرلوحه کار خود قرار داده‎اند و نه‎تنها از پژاک بلکه از تمام گروه‎های مخالف ایرانی حمایت می‎کنند اما سبب حمایت آشکار و بیشتر آن‎ها از پژاک، بیشتر به‎خاطر نظامی بودن و انجام عملیات نظامی در داخل خاک ایران است. آمریکا و اسراییل نیز از این‎چنین عملکردهایی که علیه ایران باشد، خشنود شده و حمایت می‎کنند.
* چه شد که شما از پژاک جدا شدید؟
** اگر در یک جمله بخواهم بگویم که چرا از پژاک جدا شدم، خواهم گفت که چون به خود آمدم، جدا شدم. اگرچه چندین سال از عمر و جوانی‎ام را تلف کردم اما بالأخره چهره پلید و دروغین آن‎ها برایم آشکار شد و توانستم بعد از ماه‎ها برنامه‎ریزی، فرار کنم. حال که صحبت از فرار من شد، بهتر است این جمله را نیز اضافه کنم که با مقررات خشک و خشن این فرقه، استعفا وجود ندارد و اگر کسی بخواهد از آن‎ها جدا شود تنها راه، فرار کردن است که آن‎هم اگر در موقع فرار در تیررس آن‎ها قرار بگیرید، بدون برو برگرد هدف گلوله‎های‎شان قرار خواهید گرفت.
* تا به حال چند نفر مثل شما از گروه جدا شده‎اند و دلیل اصلی جدا شدن‎شان چه بوده است؟
** من از تعداد دقیق آن‎ها خبر ندارم، ولی در حال حاضر به ازای هر نفری که جذب می‎کنند، بیش از یک نفر فرار می‎کند و از این لحاظ تعداد نفرات آن‎ها در حال کم شدن است. آن‎هایی که هم‎اکنون در گروه هستند، به احتمال زیاد یا راه فرار نمی‎بینند یا از ترس کشته شدن، جرأت فرار کردن ندارند چون بعد از مدتی پشت‎پرده‎ها و چهره واقعی گروه برای آن‎ها آشکار می‎شود و از گروه جدا می‎شوند

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات