تاریخ انتشار : ۰۸ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۰:۳۲  ، 
کد خبر : ۲۲۸۱۲

خط امام


مهدی محمدی

«خط امام» عنوانی است که برخی اهل سیاست در ایران تلاش کرده‌اند در سال‌های پس از ارتحال رهبر کبیر انقلاب اسلامی خود را با استفاده از آن، گروه‌های دیگر حاضر در صحنه سیاسی کشور متمایز کنند. با این وجود، تا امروز این پرسش هرگز به درستی بازشکافی نشده که این اصطلاح آیا به راستی مشخص‌کننده محتوای عمل سیاسی مدعیان آن است یا اینکه پس‌پرده این اشتغال به الفاظ مقاصد سیاسی خاصی نهفته است که آشکار شدن آن را نمی‌خواهند و نمی‌پسندند؛ و مهم‌تر، ادعای خط امامی بودن را از برخی کسانی که در این چند سال کارنامه‌ای روشن و خالی از ابهام از عملکرد آنها در دست داریم، تا چه حد می‌توان جدی گرفت و پذیرفت؟ از بعضی کسانی که با این عنوان شناخته می‌شوند، ادعای پیروی از خط امام را بی‌سوال و جواب البته می‌توان پذیرفت. آنها برای امام بزرگوار شاگردانی صدیق و وفادار بودند و هنوز هم هستند. اما بعضی دیگر باید درباره میزان صحت ادعای خود پاسخگو باشند.

ولو درباره فراز و نشیب‌های تاریخ انقلاب بتوان به گفت‌وگو و بحث و انتقاد پرداخت، در این باره که رئوس اندیشه سیاسی امام خمینی چه بوده و ایشان در طول دوران رهبری خود از کدام اصول تبعیت می‌کردند، مجال چندانی برای مباحثه نیست. چه، امام آنچنان صریح و بی‌پرده سخن می‌‌گفت و به قدری قاطعانه و خالی از تناقض عمل می‌کرد که با ملاحظه فقط چند سال از زندگی آن مرد بزرگ به آسانی می‌توان اصولی کلی و واضح حاکم بر عمل و اندیشه ایشان را یافت و برجسته کرد. شاید معقول‌ترین شیوه برای بحث در این باره که پس‌پرده شعار خط امام نزد برخی آقایان تا چه مایه حقیقت و صداقت نهفته و آنچه آنها می‌خواهند و می‌کنند با آنچه امام می‌پسندید تا چه حد هماهنگی و تطابق هست، آن باشد که اصول برگرفته از سلوک امام را پیش چشم خود بگذاریم و از میزان پای‌بندی «خط امامی»‌ها به آن پرسش کنیم. این مقایسه نه چندان دشوار وزن بسیاری از ادعاها را معلوم خواهد کرد.

با مطالعه تفصیلی حیات سیاسی و اجتماعی امام می‌توان 3 اصل کلی را به مثابه رئوس اندیشه ایشان استخراج کرد. این 3 اصل تقریبا بر تمامی آنچه از امام بزرگوار صادر شده قابل تطبیق است و می‌توان سخنان و تصمیم‌های ایشان را به آسانی از آنها استنتاج کرد.

یکم. بدون تردید اولین اصل حاکم بر تفکر و عمل امام این است که هیچ‌چیز مهم‌تر از جاری شدن امر خداوند و حاکم شدن حکم اسلام بر جمیع شئون حیات آدمیان نیست. امام این اصل را نه هرگز با ملاحظه‌ای معامله کرد و نه آن را به مصلحتی مسکوت گذاشت. البته دقیق اگر باشیم، اسلام امام اسلامی است که می‌تواند در هر عصر و زمانه‌ای اداره امور خلق را به دست بگیرد و با کفایت آن را تدبیر کند. برای دفاع از همین اسلام بود که امام در طول حیات پربرکت خود همواره رو در روی دو طیف ایستاد و از دست آنها خون‌دل‌ها خورد؛ یکی متحجرانی که با اسلام آنها یک نانوایی را هم نمی‌شد اداره کرد و دیگر غربزدگان و روشنفکرانی که اسلام را خفته در کنج مساجد و تبعید شده به مجالس ترحیم می‌پسندیدند و عقیده داشتند مملکت را باید به نخبگانی سپرد که ولو فریضه یومیه‌شان فوت شود «کارشان را بلدند». بر این مبناست که امام قلب نظریه سیاسی خود را ولایت فقیه قرار می‌دهد و توصیه می‌کند «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد». ولی فقیه از یک‌سو ارزش‌های الهی را در مقابل دین‌ستیزان غربگرا نگاهبانی می‌کند و مراقب است اصول اسلام پیش‌پای پز و اداهای روشنفکری قربانی نشود و از سوی دیگر مصالح امت و انقلاب را نیز در اداره کشور در نظر می‌گیرد و به وقت لزوم با استفاده از ابزارهای بسیار قدرتمندی که در دل فقه شیعه نهفته است، تعارض ظاهری میان برخی مصالح سیاسی ـ که در اثر پیچیدگی‌های حکومتداری در دنیای امروز بروز می‌کند ـ و احکام شرعی را مرتفع می‌سازد. امام راحل و پس از ایشان رهبر انقلاب به اعتراف دوست و دشمن به خوبی از عهده این هر دو وظیفه برآمدند و کشتی انقلاب را از بسیاری گرداب‌های سهمگین عبور داده و به سلامت در مسیر رشد و تعالی قرار داده‌اند. اکنون پرسش این است که کارنامه مدعیان خط امام در پاسداشت از این میراث ارزشمند امام تا چه حد قابل دفاع است. متاسفانه در این سال‌ها و خصوصا دوره زمامداری اصلاح‌طلبان، جماعتی هرچند اندک خود را به میانه جبهه خط امامی‌ها افکندند و با استفاده از امکانی که در این جبهه برای آنها فراهم شده بود تا می‌توانستند بر همه آن ارزش‌هایی که امام تمام عمر خود را صرف پاسداری از آنها کرده بود تاختند. کار به جایی رسید که کسی از میان همین رندان جایی به سخن آمد و گفت «در جبهه اصلاحات خط امامی‌ها به حاشیه رانده شده‌اند» و راست می‌گفت. در حالی که همه میراث امام آماج تیغ بی‌حیای دشمنان بود، کمتر نشانی از مدعیان خط امام می‌شد یافت که قدمی پیش بگذارند و از آنچه ادعا می‌کردند همه هویت سیاسی‌شان است دفاعی درخور بکنند.

دوم. دومین اصل از حاکم بر رفتار و گفتار امام را می‌توان استکبارستیزی خواند. اگرچه دایره عمل این اصل در سلوک امام به هیچ مرز جغرافیایی و قراردادی محدود نبود، اما عملا بارزترین جنبه این استکبارستیزی سازش‌ناپذیر و توفنده را در ادبیاتی می‌توان سراغ گرفت که امام طی سال‌ها در مقابل آمریکا ـ به عنوان سمبل استکبار جهانی ـ توسعه داد و غنا بخشید. از دید امام تنها یک روز هست که می‌توان با آمریکا رابطه برقرار کرد و آن روزی است که آمریکا «آدم شود». باز جای سوال از بعضی مدعیان خط امام است که چگونه در سال‌های زمامداری خود ایستادند و آن همه دل دادن و قلوه ستاندن با آمریکا را تماشا کردند اما کسی نگفت که چیزی از میراث امام به خطر افتاده است. عمق خیانتی که برخی شبه‌کارشناسان و دیپلمات‌ها در زمینه برقراری ارتباط با آمریکا دست کشیدن تدریجی از همه آنچه اصول بنیادین اندیشه امام و انقلاب طراحی کرده بودند هنوز پنهان است. اگر زمانی بشود از آرشیوهای مکتوب و غیرمکتوب بعضی از این حقایق را بیرون کشید و پیش چشم مردم گذاشت تازه آشکار خواهد شد که اگر نبود اراده استوار و تدبیر بی‌مثال خلف آن پیر صالح امروز دیگر نشانی از آن همه ارزش‌های خط امامی باقی نمانده بود.

سوم. سومین جنبه بارز در عمل و اندیشه امام لزوم برقراری عدالت و مبارزه بی‌امان با زرسالارانی است که نفع خود را بر مصالح ملک و ملت مقدم می‌دارند و یا اندکی صریح‌تر «همه همتشان علف شکمشان است». در سال‌های گذشته آلودگی‌های بزرگ و غیرقابل اغماضی از این حیث به بدنه جبهه‌ای که برخی شیوخ خط امامی هم خود را عضو آن می‌دانند راه یافته است اما هیچ اراده‌ای برای پالایش آن دیده نمی‌شود سهل است اقدامات قانونی نهادهای مسئول برای مبارزه با این بلای عظیم را هم روزنامه‌های وابسته به همان شیوخ «بازی سیاسی» می‌خوانند و به هر روشی که مقدور باشد بر سر راه آن مانع می‌تراشند. فساد اقتصادی در این سال‌ها در موارد مهمی با قدرت سیاسی پیوند برقرار کرده و به همین دلیل امروز مبارزه با فساد بیش از آن که دشواری فنی و حقوقی داشته باشد، با دشواری‌های سیاسی مواجه است. مرور کارنامه اقتصادی بعضی به اصطلاح خط امامی‌ها البته وظیفه‌ای نیست که این یادداشت برعهده دارد اما نمونه‌ها آنچنان واضح و فراوان است که اکنون حاجت به مرور آنها نباشد.

نهایتا آنچه امروز برای جامعه سیاسی ایران یک فریضه عینی است این است که با شفاف کردن مفاهیم و سنجش مستمر نسبتی که میان ادعاها و رفتارها وجود دارد شرایطی به وجود بیاورد که در آن گروه‌های سیاسی نتوانند به سادگی ضعف‌ها و خطاهای فاحش خود را با هزینه کردن از بزرگانی که اساس انقلاب بر سلوک و مجاهدت آنان استوار است، بپوشانند و به قیمت خدعه با کسی چون امام خود را آسوده سازند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات