تاریخ انتشار : ۲۸ مهر ۱۳۹۰ - ۱۱:۰۴  ، 
کد خبر : ۲۲۸۱۴۵

طبقه متوسط جدید در ایران؛ تهدید یا فرصت


دکتر حسین مسعود‌نیا – استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه اصفهان نجات‌محمدی‌فر – کارشناس ارشد علوم سیاسی
چکیده
هدف:
یکی از موضوعات اساسی در حوزه جامعه‌شناسی سیاسی، طبقه متوسط جدید است. طبقه متوسط جدید در دنیای مدرن همچون موتور دگرگونیهای اجتماعی – سیاسی شناخته شده است. اهمیّت پیدایش طبقه متوسط اجتماعی در عرصه‌های گوناگون اجتماعی و سیاسی تا بدان اندازه است که بیشتر اندیشمندان در زمینه‌های گوناگون، آنرا زمینه‌ساز شکل‌گیری جوامع نو و یکی از عناصر و پیش‌نیازهای بنیادی جامعه دموکراتیک می‌دانند. از این رو وابستگان به طبقه متوسط جدید، طلایه‌داران دموکراسی و پیشگامان توسعه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در جوامع شناخته شده‌‌اند. پرسش اساسی این پژوهش این است که آیا طبقه متوسط جدید در ایران برای جامعه یک تهدید است یا یک فرصت؟
روش پژوهش: این پژوهش، توصیفی – تحلیلی و روش گردآوری اطلاعات، کتابخانه‌ای است.
نتایج: در سده‌های بیستم و بیست‌ و یکم، با گسترش کمّی و کیفی طبقه متوسط جدید، پذیرش، اهمیّت و لزوم بررسی این طبقه آشکارتر شد. طبقه متوسط جدید می‌تواند ظرفیّتهای مثبت و منفی داشته باشد و از همین رو می‌تواند منشأ آثار خوب یا زیانبار برای جامعه باشد. از این دیدگاه، طبقه متوسط جدید می‌تواند برای یک جامعه فرصت یا تهدید شمرده شود. چگونگی ذهنیت حکومتگران و دولتمردان نسبت به اعضای این طبقه و به تبع آن کارکرد کنشگران این طبقه، عامل اصلی فرصت، یا تهدید شمرده شدن طبقه متوسط جدید برای دولت است. در ایران طبقه متوسط جدید در نتیجه نوسازی و نهادینه شدن عناصر نوگرایی پا گرفت و امروزه از لحاظ کمی و کیفی رو به گسترش است.
در این نوشتار، نگاهی تئوریک به جایگاه و چند و چون طبقه متوسط جدید و ملاکهای تعیین‌کنندۀ آن افکنده می‌شود و سپس وضع طبقه متوسط جدید در ایران مورد بررسی قرار می‌گیرد.
درآمد
تحلیل طبقاتی یکی از رویکردهای نظری کلاسیک در بررسی سیاست و جامعه است. در آغاز، لایه‌بندی طبقاتی را پژوهشگران و دولتمردان برای تعیین الگوهای ستیز سیاسی و فرایندهای دگرگونی اجتماعی به کار گرفتند. در واقع یکی از راههایی که ما را به شناخت ساختار اجتماعی رهنمون می‌شود، تحلیل ساختار و آرایش طبقاتی در جامعه است. در زمینۀ آرایش طبقاتی جوامع، بیشتر اندیشمندان گروههای موجود در هر جامعه را به سه دسته تقسیم کرده‌‌اند: طبقه بالا، طبقه متوسط و طبقه پایین و در این میان خود طبقه متوسط را به طبقه متوسط قدیم و جدید بخش‌بندی کرده‌اند.
طبقه بالا را می‌توان در برگیرندۀ خانواده‌های درباری، اعیان و اشراف، نخبگان نظامی و اقتصادی، سرمایه‌‌داران و دانشمندان بلند‌پایه دانست. طبقۀ متوسط در برگیرندۀ دیوان‌سالاران، حرفه‌ایها، خرده‌بورژوازی، بازرگانان و... و طبقه پایین کارگران، بیکاران، کشاورزان و عشایر و... است.
«طبقه متوسط» از اصطلاحات بسیار رایج در علوم انسانی بویژه جامعه‌شناسی و علوم سیاسی است. هر چند دیر زمانی از پیدایش این اصطلاح در کتابها، نوشتارها و محافل دانشگاهی نمی‌گذرد، امّا اهمیّت و نقش بسیار حساس این طبقه در دگرگونیهای اجتماعی سبب شده است که پژوهشگران در کنار سیاستمداران توجّه ویژه بدان پیدا کنند. از دهۀ 70 میلادی، طبقه متوسط جدید جایگاهی استوار در تئوریهای طبقه یافت و از آن هنگام بود که رفته رفته اندیشمندان به اهمیت سیاسی و اقتصادی این طبقه پی بردند. آنان به بحثهای اساسی دربارۀ ماهیّت روابط طبقاتی زیر پوشش سرمایه‌داری پیشرفته پرداختند و به شیوه‌های گوناگون به تعریف و تحلیل طبقه متوسط دست زدند و آنرا با عناوینی همچون: «طبقه جدید» (1979 ،Gouldner,) «خرد‌ه‌بورژوازی جدید» (1973 Poulantzas,)، «طبقه حرفه‌ای و مدیر» (1979 Ehrenreich,)، «طبقه کارگر جدید» (1975 Mallet,)، «بخشی از طبقه کارگر» (1979 Edwards,)، «طبقه‌ای با جایگاه تناقض‌آلود» (1979، Wright,) «طبقه‌ای که در درون شبکه‌ای چند بُعدی از استثمار قرار گرفته است» Wright, 1985))، «یقه سپیدان» (Mills, 1969)، و... بررسی کردند.
از مارکس و لنین گرفته تا وبر و لاروک و بسیاری دیگر همچون میلز، بیل، هالپرن، دارندورف و... به تعریف و تحلیل طبقه متوسط پرداخته‌اند. از دهه‌های 1960 و 1970 بود که اصطلاح «طبقه متوسط جدید» به گونۀ چشمگیر از سوی اندیشمندان علوم اجتماعی و علوم سیاسی مورد بررسی قرار گرفت. بسیاری از سیاسی‌نگاران، دموکراسی را هدف غایی دگرگونیها و طبقه متوسط را موتور اصلی این دگرگونیها در جوامع معرفی می‌کنند. طبقه متوسط همچون بسیاری دیگر از مفاهیم علوم اجتماعی، معنایی دقیق و مورد پذیرش همگان ندارد. گذشته از گوناگونی دیدگاههای اندیشمندان، اختلاف‌ در ملاکها و ویژگیهای این طبقه از یک سو و روشن نبودن قلمرو عینی و مصداقی آن از سوی دیگر و همچنین آثار دگرگونیهای تاریخی بر آن سبب شده است که هر کس از دید خود تعریفی ویژه از آن به دست دهد.
طبقه متوسط به علت برخورداری از اندوخته‌های مادی همچون سهام و اوراق بهادار، خانه یا اندوخته‌های معنوی مانند آموزشهای نظری و حرفه‌ای و ارتباطهای شخصی از طبقه کارگر متمایز می‌شود. این اندوخته‌ها به آنان امکان می‌دهد که از احساس ناامنی – از ویژگیهای طبقه کارگر – دور باشند. در تعیین طبقه متوسط، ملاکهایی چون میزان تحصیلات، شیوه زندگی، شغل، درآمد، شرایط سکونت، آگاهی طبقاتی، ضرورتهای ناشی از بافت جوامع صنعتی و منزلت و جایگاه اجتماعی به کار گرفته شده است. در جهان سوم، کسانی کوشیده‌اند نوسازی را عامل پا گرفتن این طبقه معرفی کنند. برای نمونه، برگر (Berger) بر آن است که در کشورهای خاورمیانه، طبقه متوسط، نیروی اصلی دگرگونیهای سیاسی به شمار می‌رود و اگر به قدرت سیاسی دست یابد، کشور را به سوی نوگرایی هدایت می‌کند (عیوضی، 1380: 143). پژوهشگران مؤسسه ماساچوست نیز اعلام کرده‌اند «انتظار زیادی از طبقه متوسط می‌رود؛ آنها باید طلایه‌دار دموکراسی در دوران معاصر باشند.» بدین سان نقش طبقات متوسط جدید در نوسازی اجتماعی – اقتصادی از دید بیشتر پژوهشگران، حائز اهمیت است.
با چنین پیشینه‌ای، در این نوشتار در پی پاسخگویی به پرسشهای زیر هستیم:
طبقه متوسط جدید در برگیرنده چه کسانی است؟ ملاکهای تعیین طبقه متوسط جدید چیست؟ طبقه متوسط جدید چه ویژگیهایی دارد؟ وضع کمّی طبقه متوسط جدید در ایران چگونه است؟ خواسته‌های سیاسی طبقه متوسط جدید در ایران چیست؟ طبقه متوسط جدید در ایران برای جامعه تهدید است یا فرصت؟
طبقه متوسط جدید؛ مفاهیم، سازه‌ها و مباحث‌ تئوریک
اصطلاح «طبقه متوسط» را نخستین بار فردی روحانی به نام گیسبورن (Gisborne) در 1785 به کار برد. منظور وی از این اصطلاح، طبقۀ توانگر و نیز کارآفرینانی بودند که در مرز میان زمینداران و کشاورزان و کارگران شهری جای داشتند. این اصطلاح در سدۀ نوزدهم نیز رایج بود ولی در سدۀ بیستم، رفته رفته بخشی از این اصطلاح با عنوان طبقه متوسط جدید، متوجه یقه سپیدان کردید که از پزشکان، حسابداران، وکیلان، استادان دانشگاه و... تا کسانی با کارهای معمولی‌تر و با مهارت کمتر همچون کارمندان دفتری را در برمی‌گرفت (Grusky, 610 :1993).
اصطلاح «طبقه متوسط جدید» را نخستین بار لدرر (Lederer)، جامعه‌شناس آلمانی در مقاله‌ای مشکل کارمندان جدید حقوق‌بگیر و پایه‌های نظری و آماری آن» به کار گرفت. وی برجسته‌ترین ویژگی این طبقه را شیوه زندگی و حقوق‌بگیری اعضای آنان دانست (عیوضی، 1380: 143). میلز هم در اثر خود به نام «یقه سپیدان»، طبقه متوسط جدید را کارکنان اداری و دفتری می‌داند. وی معتقد است که این طبقه، یا پشتیبان طبقه حاکم می‌شود یا به یاری تودۀ مردم بر‌می‌خیزد. بر سر هم، تعریفهایی که از سوی پژوهشگران اجتماعی غربی از طبقه متوسط جدید به دست داده شده، گویای نبود اتفاق‌نظر میان آنهاست (عیوضی، 1380: 138). لند بر آن است که به دست دادن تعریفی منسجم و جامع از طبقه متوسط جدید کاری بسیار پیچیده است و هنوز برای جامعه‌شناسان این پرسش مطرح است که: چه کسانی را باید در چارچوب طبقه متوسط جدید قرار داد؟ وی معتقد است با اینکه پاسخهای بسیار به این پرسش داده شده، امّا موضوع هنوز روشن نیست (Land, 1998 :119). مارکس یکی از نخستین معتقدان به اندیشه طبقاتی، طبقه متوسط را حوزۀ عمومی بین طبقه سرمایه‌‌دار و طبقه کارگر می‌داند که کارکنان دفتری، پیشه‌وران و گروههای همسو را در برمی‌گیرد. او معتقد است اعضای این طبقه نقش متعادل‌کننده و ثبات‌بخش در اجتماع دارند. وی طبقه متوسط را مانند دیگر طبقات اجتماعی محصول مناسبات اقتصادی دوران خویش می‌داند. هر گونه مناسبات تولیدی مشخص، طبقات ویژ‌ه‌ای پدید می‌آورد؛ در فرمول‌بندی مشهور لنین نیز مفهوم طبقات، مرتبط با مناسبات اجتماعی است (بشیریه، 1381: 55).
و بر طبقه را در مقایسه با مفاهیم «شأن اجتماعی» و «حزب» تعریف می‌کند و هر طبقه،‌ از جمله طبقه متوسط را در برگیرندۀ همه کسانی می‌داند که دارای وضع بازاری یا فرصتهای اقتصادی یکسانند (همان: 56).
لاروک طبقۀ متوسط را در برگیرندۀ گروههای متعدّدی می‌داند که ویژگی مشترک آنها تنها این است که جزو هیچ یک از دو طبقه حاکم و طبقه کارگر نیستند (لاروک، 55: 1358). شاکیروا نوشته است: طبقه متوسط بخشی از جامعه است که در جایگاهی میان بالاترین و پایین‌ترین طبقات قرار گرفته و از ویژگیهای اعضای آن، سطح بالای پیوستگی، درآمد، مصرف، مالکیت مادی و روشنفکری و استعداد و مهارت چشمگیر در کار است (Daly, 2008: 16). در نظریۀ رایت، برجسته‌ترین ویژگی طبقه عبارت است از ترکیب اعضا بر پایۀ علائق مادی (Write, 1989 :93)
بشیریه در کتاب «جامعه‌شناسی سیاسی» به تفصیل ابعاد مفهومی و قلمرو مصداقی طبقه متوسط جدید را بیان کرده و آنرا در برگیرندۀ بروکراتهای تحصیلکرده، ارتشیان، گروههای مذهبی و روشنفکران دانسته است (بشیریه، 1381: 143). از دیدگاه بشیریه، طبقه متوسط جدید در ایران محصول فرایند نوسازی دوران پهلوی بوده و خود در پیشبرد آن فرایند نقش داشته است. وی همچنین معتقد است که این طبقه خواسته‌های مشخص دموکراتیک و ایدئولوژی کما بیش روشنی دارد، ولی ویژگی اصلی آن، نه خواستهای اقتصادی محض بلکه خواستهای فرهنگی، اجتماعی و ایدئولوژیک و سیاسی است که تحقق آنها نیازمند استقرار نهادهای دموکراتیک است. هسته اصلی این نیروی سیاسی – اجتماعی جدید را بر سر هم روشنفکران تشکیل می‌دهند و بر پایه آرمانهای روشنفکرانه است که این طبقه فعّال جدید سامان و تعّین یافته است (بشیریه، 1385: 130). حضور قشر روشنفکر و تحصیلکرده ایرانی در میان این طبقه و آثار آن بر دیگر گروههای این طبقه، به اندازه‌ای است که آل‌احمد، طبقه متوسط جدید در ایران را از آنِ روشنفکران می‌داند و بر آن است که خواسته یا ناخواسته در خدمت رژیم پهلوی بوده‌اند. وی برای روشنفکران، حداقل و حداکثر قائل است. حداقل، کار فکری می‌کنند و حداکثر، کسانی هستند که کمر به خدمت افراد محروم بسته و به مسئولیت زمانه آگاه هستند (آل‌احمد، 1340: 34). آل‌احمد بر آن است که روشنفکران نه تنها مشکل‌گشایان کار خویش و خانواده خویشند، بلکه امید روشنفکری کشورند و به سرعت رو به افزایش (ربانی و انصاری، 1385: 163). از این رو برخی از نویسندگان، طبقه متوسط جدید را همان روشنفکران می‌دانند. بیل (Bill) نیز در تعریف طبقه متوسط در ایران، سه مفهوم: اینتلیجنسیا، بوروکرات و حرفه‌ای را به کار می‌گیرد و اعضای تحصیلکرده و مؤسّس دانشگاه تهران را مرکز ثقل طبقه متوسط جدید به شمار می‌آورد (Bill, 1963 :100).
در واقع همۀ نیروهای اجتماعی باسواد و تحصیلکرده شهری،‌ یعنی کسانی چون دیوانیان یا حقوق‌بگیران حکومتی، حقوقدانان، پزشکان، مهندسان، وکلا، استادان دانشگاه، تکنیسینها، روزنامه‌نگاران، آموزگاران، مدیران و همه کسانی که به گونۀ فکری در تلاش برای تأمین معاش و تغییر اجتماعی و سیاسی وضع موجودند، و به سخن دیگر کار غیر‌یدی می‌کنند، در طبقه متوسط جدید می‌گنجند (ازغندی، 1385: 116).
ویژگیهای طبقه متوسط جدید
هر یک از اندیشمندان، ویژگیهایی برای طبقه متوسط جدید در جوامع توسعه‌یافته و رو به توسعه در نظر گرفته است. این ویژگیها بر سر هم عبارت است از:
بر پایه نظریات گوناگون، این طبقه حاصل توسعۀ بورژوازی و بوروکراسی است؛ سر برآوردن طبقه متوسط جدید و گسترش آن، با دگرگونیهای تکنولوژیک و توسعه آموزش و خدمات عمومی همراه است؛ این طبقه با دگرگون شدن ساخت اجتماعی و در نتیجه تحرک اجتماعی امکان حضور یافته است؛ اعضای این طبقه سازندۀ نظام دیوان‌سالاری‌اند؛ اعضای این طبقه با سازش سیاسی به برقراری ثبات و نظم کمک می‌کنند؛ گرایش به صنعتی شدن و توسعۀ آموزش و پرورش در سطوح گوناگون جامعه دارند؛ هر چند وابستگان به این طبقه حامل نوسازی‌اند، ولی با وجود دلبستگی به غرب خود را مخالف غرب‌زدگی نشان می‌دهند که این، از روحیۀ متزلزل آنان سرچشمه می‌گیرد؛ بی‌اعتمادی به قدرتهای سیاسی و مقامات اداری، اعضای این طبقه را تشویق به سهل‌انگاری‌، جدی نگرفتن وظایف و مقاومت منفی می‌کند؛ این طبقه جدید در کشورهای رو به توسعه، حاصل نفوذ غرب و دگرگونی جامعه سنّتی است؛ عامل اصلی نوسازی و نوگرایی است؛ خصایل انقلابی و روحیه اعتراض دارد؛ به دور شدن از سنّتها و آداب و رسوم گرایش دارد؛ به دنبال اجرای برنامه‌های فرهنگی و عدالت اجتماعی است؛ بیشتر اعضای این طبقه جذب کارهای دولتی می‌شوند و در برابر فروش نیروی فکری خود مزد دریافت می‌کنند؛ اعضای این طبقه به هنگام بحران یا تورّم، سخت آسیب‌پذیرند؛ در بحرانها، بیش از تلاش،‌ نومیدی از خود نشان می‌دهند؛ از تحصیلات کمابیش بالا یا امکان دسترسی به تحصیلات بالا برخوردارند؛ اعضای این طبقه خاستگاههای اقتصادی – اجتماعی یکسان ندارند و از همین رو چندان همساز نیستند؛ از اطلاعات و مهارتهای ویژه برخوردارند؛‌ شمارشان سخت رو به افزایش است؛ از دیدگاه منزلت، یکسان نیستند و به همین دلیل گاه با هم درگیر رقابتند؛ در بسیاری از مواقع برخی از اعضای این طبقه امکان دستیابی به حاکمیت سیاسی را دارند. از دیگر ویژگیهای مشترک اعضای این طبقه، غیرفیزیکی یا غیربدنی بودن کار آنهاست، حقوق بگیرند و کارگزار بخش دولتی یا خصوصی؛ درآمدشان متوسط و شیوۀ گذراندن اوقات فراغتشان متفاوت از دیگر طبقات اجتماعی است (ابراهیمی، 1376: 44 – 43).
در بیشتر تئوریها دربارۀ طبقه، وجه بارز طبقه متوسط جدید نقش انتقادی آن در تولید سرمایه‌داری پیشرفته است. اعضای طبقه متوسط سه ویژگی برجسته دارند: تحصیلات،‌ مهارتهای فنی پیشرفته و اجرایی و داشتن استقلال چشمگیر در فرایند کار (Watson, 1993 :182).
گذشته از اینها، آنان عاملی سودمند در فرایند اجتماعی‌اند و انگیزه‌ای نیرومند برای پیوستن به جنبشهای اجتماعی جدید دارند (Parkin, 1968 :124). طبقه متوسط جدید همچنین نقش محوری در دگرگونیهای احزاب سوسیال دموکرات و در رأس سازمان اتحادیه‌های کارگری بازی می‌کند (Scott, 1991 :158).
وضع کمّی طبقه متوسط جدید در ایران؛ از مشروطه تا جمهوری اسلامی
طبقه متوسط جدید، از نیروهای بزرگ در دگرگونیهای سیاسی – اجتماعی ایران، پیش و پس از انقلاب اسلامی به شمار می‌‌آید. در چند دهۀ گذشته، دگرگونیهای اجتماعی و اقتصادی بسیاری در ایران رخ داده که مایۀ تغییرات دامنه‌دار در لایه‌بندی جامعه ایران شده است. یکی از ساختارهایی که پس از این دگرگونیها پا گرفته، طبقه متوسط جدید است؛ یعنی از زمانی که دولت مدرن در ایران برپا و نهادهای سیاسی، فرهنگی و اداری دگرگون شد و نوسازی در همه زمینه‌ها وجهۀ هّمت دولتمردان قرار گرفت، به جای طبقه متوسط سنتی بیرون از دولت، طبقه‌ای سر برآورد که فارغ از مناسبات سنّتی قدرت دارای جایگاهی ویژه شد.
اگر این مفروضه را بپذیریم که طبقه متوسط جدید، برایند نوسازی در ایران است، برای آگاهی از چگونگی پا گرفتن و تکوین آن باید به دوره‌ای برگردیم که نوسازی در آن آغاز شده است. گر چه تجدّد در دوران ناصرالدّین‌شاه در ایران رخ نمود، ولی این، به معنای آغاز شدن نوسازی در این مرز و بوم نبود، بلکه نوسازی به مفهوم مدرن آن، متعلق به دوران پهلوی اول و پس از آن است. به راستی آنچه در آغاز راهیابی نوگرایی به ایران پیش آمد، نشانه‌ها و تکانه‌هایی از فروریختگی اپیستمه سخت در رویارویی با اپیستمه تازه بود که رفته رفته خود را بر ما آشکار و تحمیل کرد. البته این، به معنای تکوین نیافتن طبقه متوسط جدید در آن دوران (تا جنبش مشروطه‌خواهی) نیست، بلکه بدین معناست که از یک سو، ساختارهای سیاسی – اجتماعی سنّتی چنان متصلّب بوده که اجازۀ فعالیت و مشارکت به این گروه نمی‌داده است و از سوی دیگر، به علت نوپا و کوچک بودن این طبقه، طبقه متوسط سنتی همچنان در تحولات اجتماعی – سیاسی یکه‌تازی می‌کرده است. از همین‌رو، کسانی برآنند که این طبقه در دوران رضاشاه پا گرفته است و از برجسته‌ترین ویژگیهای آن دوران به شمار می‌رود؛ هر چند رضاشاه امکان مشارکت سیاسی – اجتماعی را از این طبقه گرفته بود (عراقی،‌ 1386: 9).
کدی (Keddi) از طرفداران این نظّریه می‌گوید: «نطفه طبقه متوسط در دوران رضاشاه بسته شد، یعنی تعداد شاغلان ادارات جدید، به خصوص سازمانهای ارتش رو به رشد گذاشت و طبقه جدیدی از افسران ارتش، پزشکان، وکلا، معلمان، مهندسان، روزنامه‌نگاران، نویسندگان و صاحبان جدید سرمایه به وجود آمد» (کدی، 1369: 97). اشرف نیز به بررسی طبقه متوسط جدید در ایران پرداخته است. او وجود چنین طبقه‌ای را در ایران مسلّم می‌شمارد و آنرا متأثر از نفوذ غرب و گسترش سریع آموزش و پرورش و رشد فرایند بوروکراسی می‌داند (عیوضی، 1380: 144). اشرف بر آن است که رشد دیوان‌سالاری،‌ تقاضای روزافزون برای تکنیسین و مدیر در سطوح گوناگون بخشهای عمومی و خصوصی و نیز گسترش چشمگیر آموزش به شیوۀ غربی، به پیدایش طبقه متوسط غیرکارفرما شامل متخصّصان آزاد، کارمندان، پرسنل نظامی، شاغلان یقه سفید و تکنیسین در بخش خصوصی و روشفکران انجامیده است. اعضای اصلی این طبقه،‌ کارگزاران برجستۀ دولت‌سازی و نوسازی در دوران پهلوی بودند؛ ولی نبود فرصت مشارکت سیاسی، بویژه در دو دهۀ آخر آن دوران، مایۀ دلسردی،‌ ناخرسندی و سرانجام مخالفت سرسختانه بسیاری از اعضای این طبقه با رژیم گردید (اشرف و بنوعزیزی، 1372: 108). پا گرفتن ارتش مدرن و یک نظام اداری متمرکز، از عواملی بنیادی بود که همچون پایه‌های طبقه متوسط جدید در ایران به شمار می‌رفت و مورد توجه و برنامه‌ریزی تصمیم‌گیرانی قرار گرفت که پس از دوران قاجار روی کار آمدند. در اجرای چنین سیاستی بود که تفاوتهای ماهوی در زمینۀ طبقه‌سازی پدید آمد؛ یعنی رهبری ارتش که پیش از آن در دست گروههایی بود که یا قزاق بودند و آموزشهای روسی دیده بودند یا ژاندارمهایی بودند که با آموزشهای نظامی سوئدی آشنایی داشتند، در دوران رضاشاه رفته رفته به دست گروهی از افسران سپرده شد که در آکادمیهای نظامی اروپایی آموزش دیده بودند و از همین رو، ارتش رشد سریع و گسترده داشت (ایوانف، 1365: 49).
نویسندگان و پژوهشگران، استادان و دانشجویان،‌ هنرمندان، سرایندگان، دبیران، پزشکان، تکنیسینها، کارکنان در نهادهای گوناگون فرهنگی و مطبوعاتی، در دوران سی و هفت سالۀ زمامداری پهلوی دوم، در صف مقدّم حرکتهای اعتراض‌آمیز اجتماعی و استقلال‌خواهانه بودند. افزایش شمار و نقش سرنوشت‌ساز این نیروهای اجتماعی در دگرگونیهای سیاسی و اجتماعی ایران در آن دوران و حتّا در سالهای پس از انقلاب اسلامی، متأثر از شرایط و عوامل گوناگون چون افزایش جمعیت، گسترش شهرنشینی، بالا رفتن میزان تحصیلات، نقش چشمگیر زنان در جایگاههای اجتماعی بالاتر و افزایش شمار کارکنان با تحصیلات عالی و... بوده است (ازغندی، 1385: 124).
جمعیت کشور در 1320 به 12830000 تن می‌رسید. از این تعداد، 4/29 درصد شهرنشین و 6/70 درصد روستایی بودند. جمعیت ایران در 1335 به 18950000 تن، در 1345 به 25780000 و در 1355 به بیش از 32700000 تن رسید (48 درصد شهرنشین و 52 درصد روستانشین). به علت گسترش شهرها و بالا گرفتن شهرنشینی، بویژه از 1332 تا 1357، جمعیت شهرنشین ایران رشدی چشمگیر داشت. همراه با این رشد و توسعه، مراکز اداری، اقتصادی و نهادهای گوناگون علمی، آموزشی، مانند دانشگاهها، دانشکده‌ها، مدارس عالی، مدارس فنی ‌و حرفه‌ای تربیت‌معلم و... در این دوره به راه افتاد (سالنامه‌های آماری 1353 و 1360)؛ بدنه دستگاه اداری گسترش چشمگیر و کیفیت فنی آن در رده‌های بالایی و میانی بهبود یافت. برای نمونه در تهران، در 1307، نزدیک به 24000 کارمند وجود داشت که نیمی از آنان برآمده از طبقه متوسط بودند. در 1335، کمابیش 240000 تن بعنوان کارمند دفتری، فنی و اداری کار می‌کردند. این تعداد در 1355 به حدود یک میلیون نفر رسید که دو سوم آنان برای دولت کار می‌کردند (اشرف و بنو‌عزیزی، 1372: 108).
به منظور تأمین نیروی انسانی لازم برای دستگاه اداری و بخشهای بازرگانی و صنعتی دولت، آموزشگاههای تازه در سطوح گوناگون برپا شد، آموزشگاههای موجود گسترش یافت و دوره و مواد درسی، امروزی شد. از 1300 تا 1320، شمار دبستانها از 432 به 2407 و شمار دبیرستانها از 33 به 299 رسید. در 1314، دانشگاه تهران با 5 دانشکده و 866 دانشجو آغاز به کار کرد. به هنگام کناره‌گیری رضاشاه از قدرت در 1320، کمابیش 5000 دانش‌آموخته دانشگاهی در ایران وجود داشتند که یک پنجم آنان در غرب آموزش دیده بودند. بیش از ده هزار دانش‌آموز دیپلم خود را گرفته بودند، 25 هزار تن سال سوم دبیرستان را پشت سر گذاشته و بیش از 65 هزار تن دوره دبستان را به پایان رسانده بودند. از 1339 تا 1355، شمار دانش‌آموزانی که در مقطع دوم دبیرستان ثبت‌نام کردند، از 250 هزار به 900 هزار تن افزایش یافت و شمار دانشجویان از 20 هزار به 150 هزار تن رسید. شمار ایرانیانی که در خارج تحصیل می‌کردند (بیشتر در اروپا و ایالات متحده)، از 15 هزار تن در 1339 به 70 هزار تن در 1355 افزایش یافت (اشرف و بنوعزیزی، 1372: 109).
پس از انقلاب نیز پیوسته شاهد گسترش اعضای گوناگون طبقه متوسط جدید از لحاظ کمی و کیفی بوده‌ایم. بر پایۀ آمارهای 1375، جمعیت ایران کمابیش 61 میلیون تن بوده که 65 درصد در شهرها و 35 درصد در روستاها زندگی می‌کرده‌اند؛ در واقع از 1335 تا 1375 جمعیت ایران کمابیش 2/3 برابر شده است. در 1385 نیز جمعیت ایران به 70472846 تن رسیده که 48245075 تن در شهرها و 22123054 تن در مناطق روستایی زندگی می‌کرده‌اند. بدین سان، میزان شهرنشینی که در 1375 برابر با 31/61 درصد بوده، در 1385 به 46/68 درصد افزایش یافته است. در 1362، 1217400 تن در دستگاههای دولتی کار می‌کرده‌اند که شمار آنان در 1307 به 1780000 و در 1308 به 2328635 تن رسیده است. البته این آمار، کارکنان در وزارت اطلاعات و وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح و همچنین شرکتهای زیر پوشش دستگاههای دولتی را در ‌برنمی‌گیرد که اگر رقم تقریبی یک میلیون را به 2328635 بیفزاییم، شمار حقوق‌بگیران کمابیش به 5/3 میلیون تن می‌رسیده است. در 1380 تنها در وزارت آموزش و پرورش 1128081 تن، در وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی 280823 تن، در وزارت جهاد سازندگی 146498 تن، در وزارت امور اقتصادی و دارایی 197758 تن و در وزارت نفت 121088 تن کار می‌کرده‌اند (ازغندی، 1385: 133).
جمعیت شش ساله به بالای کشور در 1365 به 8/27 میلیون رسیده که در این میان، نزدیک به 8/7 میلیون تن دانش‌آموز و دانشجو بوده‌اند. در 1375 جمعیت شش ساله به بالا به 3/52 میلیون افزایش یافت و شمار دانش‌آموزان و دانشجویان به 8/19 میلیون تن رسید (ازغندی، 1385: 132).
در سال تحصیلی 1376، شمار دانشجویان دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی دولتی با 8 درصد افزایش به کمابیش 625 هزار رسید و شمار دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی با 8/7 درصد افزایش رقمی نزدیک به 660 هزار تن بود. در 1378 شمار دانشجویان در سراسر ایران به 5/1 میلیون می‌رسید. شمار آموزگاران نیز از 457 هزار به 589 هزار و اعضای هیأت علمی دانشگاهها از 12 هزار به 36 هزار و 486 تن افزایش یافت (سالنامه آماری: 1385).
از دو نکته مهم دیگری که دربارۀ شاخصهای رشد طبقه متوسط جدید باید به آنها اشاره کرد، یکی نقش گسترده زنان در جایگاههای اجتماعی بالاتر و دیگر افزایش شمار کارکنان با تحصیلات عالی است. در سال تحصیلی 76 – 1375، نزدیک به 5/38 درصد دانشجویان کشور را زنان تشکیل می‌داده‌اند. از سال 1377 به این سو شمار پذیرفته‌شدگان زن در دانشگاههای دولتی و غیر‌انتفاعی در سنجش با مردان بیشتر شده و از 60 تا 63 درصد در برابر 40 تا 37 درصد مردان در نوسان بوده است. بر پایۀ گزارش مرکز آمار ایران، بر شمار کارکنان دستگاههای دولتی تابع قانون استخدام کشوری نیز که مدرک دانشگاهی دارند، پیوسته افزوده می‌شود. در 1370، 020/18 تن از کارکنان دولت مدرک دکتری، 886/15 تن مدرک فوق‌لیسانس و 831/150 تن مدرک لیسانس داشتند؛ این ارقام در 1380 به ترتیب زیر بوده است: دکتری 199/36، فوق‌لیسانس 178/54 و لیسانس 165/570. بیشترین دانش‌آموختگان با مدرک فوق‌دیپلم تا دکتری، در 1380 در وزارتخانه‌های بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، وزارت جهاد کشاورزی و وزارت آموزش و پرورش کار می‌کرده‌اند (ازغندی، 1385: 132).
بر سر هم، در سالهای پس از انقلاب و بویژه در دهۀ 1370 شاهد رشد کمّی و کیفی لایه‌های گوناگون در طبقه متوسط جدید بوده‌ایم و روز به روز بر شمار اعضای این طبقه افزوده خواهد شد. بدین سان، طبقه متوسط جدید در جامعه کنونی ایران، طبقه‌ای برجسته شمرده می‌شود و چاره‌ای جز پذیرش آن بعنوان یک واقعیت وجود ندارد.
طبقه متوسط جدید: خواستهای گوناگون
چنان که گفته شد، اعضای طبقه متوسط جدید که بخش بزرگی از جامعه را می‌سازند، درآمد کمابیش بالا یا متوسط دارند، وضع تحصیلی و اجتماعی‌شان خوب است، باسوادند، فرهنگ شهر‌نشینی را آموخته‌اند و رفتارشان بر منطق اقتصادی استوار است. این ویژگیهای طبقه متوسط جدید است. هر چه جوامع به سمت توسعۀ پایدار پیش روند، این وضع بهبود می‌یابد؛ به سخن دیگر، هر چه جامعه از دیدگاه اقتصادی توسعه‌یافته‌تر شود، تنشهای اقتصادی و سیاسی در آن کمتر و جامعه دموکراتیک‌تر می‌شود، زیرا با گسترش طبقه متوسط، درخواستهای سیاسی و اجتماعی هم افزایش می‌یابد؛ درخواستهایی که بر‌آورده‌‌شدنش در گرو مشارکت، دموکراسی و آزادی است (غنی‌نژاد، 1386).
پس از انقلاب و بویژه از دهۀ 1370، طبقه سیاسی تازه‌ای سر برآورده است که خواسته‌های دموکراتیک مشخص و ایدئولوژی کمابیش روشن دارد؛ هر چند از حیث سازماندهی تنها در این سالها دستاوردهایی داشته است. گر چه پایگاه اجتماعی این طبقۀ فعال سیاسی، طبقۀ متوسط جدید است، ولی ویژگی اصلی آن، نه خواستهای اقتصادی محض بلکه خواستهای فرهنگی، اجتماعی، ایدئولوژیک و سیاسی است که تحقق آنها نیازمند استقرار نهادهای دموکراتیک است (بشیریه، 1385: 130).
خواسته‌‌های سیاسی طبقه متوسط جدید را می‌توان در مفاهیمی همچون توسعه سیاسی، جامعۀ مدنی، دموکراسی، حقوق بشر، صلح و مشارکت سیاسی خلاصه کرد. یکی از برجسته‌ترین خواسته‌های سیاسی طبقه متوسط جدید، مشارکت سیاسی است، زیرا امروزه همۀ حکومتها و نظامهای سیاسی در خاور و باختر به اهمیّت مشارکت سیاسی شهروندان پی برده و کمابیش زمینه مشارکت آنان در فرایند تصمیم‌گیری سیاسی را فراهم آورده‌اند. یکی از معیارهای مشروعیت نظامهای سیاسی که مهمترین معیار نیز شمرده می‌شود، مشارکت شهروندان در کارهای حکومتی است. برخی از حکومتها با بزرگنمایی مشارکت مردمی، بویژه با تکیه بر میزان رأی آنان در انتخابات، می‌کوشند مشروعیّت خود را نشان دهند، زیرا هر چه مشارکت شهروندان بیشتر باشد، مشروعیت نظام سیاسی نیز بیشتر خواهد شد.
در جامعۀ سیاسی مدرن، برخلاف جامعه سیاسی سنّتی، به علت اقتضائات زندگی اجتماعی و بالا بودن میزان درخواست مشارکت سیاسی، نهادها و مکانیزمهای سنّتی از پس پاسخگویی به درخواست گروههای خواهان مشارکت و نیز تأمین مشروعیت و اقتدار نظام سیاسی بر‌نمی‌آیند و به جای آنها، نهادهای سیاسی مدرن عهده‌دار نگهداشت اقتدار و ثبات سیاسی حکومت هستند. اگر نوسازی سیاسی انجام نگیرد و گروههای نوپا همچون تکنو‌کراتها شامل مدیران، کارشناسان، کارگران ماهر و دانش‌آموختگان و بر سر هم اعضای طبقه متوسط جدید جذب نظام نشوند، این گروهها دچار سرخوردگی می‌شوند و کنشهای خود را بیرون از چارچوبهای قانونی و رسمی سامان می‌دهند و بدین سان، توسعۀ سیاسی بیرونی رخ می‌نماید که به بی‌ثباتی با چهره‌های گوناگون از سرکشی و شورش گرفته تا کودتا و جنگ داخلی و انقلاب می‌انجامد (مشیر‌زاده، 1375: 54).
طبقه متوسط جدید در ایران؛ فرصت یا تهدید؟
گسترش طبقه متوسط جدید در ایران انکار‌نا‌پذیر است. طبقه متوسط جدید می‌تواند آثار خوب یا زیانبار برای جامعه به بار آورد و از همین رو فرصت یا تهدید شمرده شود. بی‌گمان در این زمینه،‌ دید فرمانروایان و دولتمردان نسبت به اعضای این طبقه و کنشهای آنان، تعیین‌کننده است.
گسترش طبقه متوسط جدید، مهمترین زمینه‌ساز دموکراسی‌خواهی در جامعه به شمار می‌آید؛ هر چه طبقه متوسط دامنه‌دارتر شود، دموکراسی‌خواهی بالا می‌گیرد. لایه‌‌های گوناگون در طبقۀ متوسط، امکان شناخت، تصمیم‌گیری، برنامه‌ریزی و اجرا را از سوی شهروندان برای دولت فراهم می‌آورند و از بار مسئولیتها و هزینه‌های آن می‌کاهند. طبقه متوسط جدید از برجسته‌‌ترین نیروهای اجتماعی در سدۀ بیستم و سدۀ بیست‌ و یکم شناخته شده و در ساختن و پرداختن سیاست و حکومت و دگرگونیهای سیاسی – اجتماعی ایران نیز نقشی کارساز بازی کرده است. این طبقه کمابیش در همۀ دگرگونیهای اجتماعی و سیاسی، بازیگر برتر بوده یا دست کم نقش چشمگیر داشته است. طبقۀ متوسط جدید در همۀ زمینه‌ها بویژه اقتصاد، سیاست و فرهنگ نقش بنیادی دارد. در حوزۀ اقتصاد، اعضای طبقۀ متوسط جدید تنها در پی راه‌اندازی بازارهای تازه نیستند، بلکه در بینش و منش و رفتار با دیگران تفاوتهای آشکار دارند. به سخن دیگر، بیش از هر چیز به آینده فرزندان خود می‌اندیشند و بیشتر از ارزشهای انتزاعی اثر می‌پذیرند تا آداب و رسوم سنتی.
به گفتۀ «رایزمن» (Riesman) جامعه‌شناس آمریکایی، ذهن و اندیشۀ طبقه متوسط، همچون رادار عمل می‌کند و نشانه‌ها را نه مانند «ژیروسکوپ» بلکه حول محوری ویژه از دور و نزدیک رصد می‌کند، ولی اعضای این طبقه از دیدگاه مرامی، گرایش به بازار آزاد و دموکراسی دارند. گزارش پژوهشی اکونومیست دربارۀ نقش و کارکرد طبقه توسط در کشورهای رو به توسعه، گویای آن است که وابستگان به این طبقه، انسانهایی شاد، خوشبین و بیشتر از گروههای تنگدست پشتیبان دموکراسی‌اند (ایپکچی، 1388).
روشن است که این گونه نگرشها بر اوضاع و شرایط کشور و نیز بر رویکرد اقتصادی خود آنان اثر می‌گذارد. طبقه متوسط در سنجش با گروههای دارا که همواره نگران حفظ منافع شخصی‌اند، گرایش بیشتری به سرمایه‌گذاری روی محصولات و تکنولوژیهای تازه دارد؛ همچنین، در سنجش با گروههای تهیدست، بهتر از عهدۀ برداشتن موانع از سر راه جهش اقتصادی بر‌می‌‌آید و می‌تواند با سازماندهی و راه‌اندازی کارخانه‌های بزرگ، اشتغال‌زایی کند.
انگیزه‌ها و توانمندیهای طبقه متوسط برای رسیدن به جهش اقتصادی که همواره دیر به بار می‌نشیند، فرصت بیشتری برای سرمایه‌گذاری این گروه در زمینۀ آموزش و دیگر منابع سرمایۀ انسانی پدید می‌آورد. گر چه سیاستمداران در همه کشورها دارا و ندار در پی توسعۀ اقتصادی جامعه بوده‌اند، ولی طبقه متوسط موتور واقعی رشد اقتصادی شناخته شده است (ایپکچی، 1388).
بیکاری و تورّم، خواب طبقه متوسط را آشفته می‌سازد. گروههای بسیار مرّفه در هر جا، از زندگی عمومی جامعه دور می‌شوند و نقش چندانی در تولید اندیشه و افزایش کارایی و بهره‌وری در زمینه‌های گوناگون ندارند. تهیدستان نیز چنان در نداری غوطه‌ورند که مجال نمی‌یابند به ترسیم آینده بپردازند. بدین سان،‌ پویایی و پیشرفت هر جامعه، به طبقه متوسط بستگی پیدا می‌کند. افتادن به گودال تهیدستی، کابوس همیشگی طبقه متوسط در سالهای گذشته بوده است (ایپکچی، 1388).
اهمیّت طبقه متوسط جدید تنها در حوزۀ اقتصاد نیست، بلکه در دیگر حوزه همچون فرهنگ و سیاست و... نیز محسوس است.
بزرگترین عامل بالندگی طبقه متوسط در ایران در زمینۀ فرهنگی، بالا رفتن سطح آموزش عالی، بویژه از دید کمّی است. در دو دهۀ گذشته، مراکز آموزش عالی در ایران گسترش چشمگیر یافته است. نکتۀ درخور تأمل دربارۀ طبقۀ متوسط این است که در سرتاسر جامعه جای پا دارد و از همین رو دولت باید حساسیّت و توجه ویژه به این طبقه داشته باشد. در ایران، توسعه دانشگاه از یک سو زمینه گسترش طبقه متوسط به لحاظ نیروی انسانی و اندیشه نوسازی و اصلاحات را فراهم آورده و از سوی دیگر، تغییر نگاه و رویکرد دولت در برابر طبقه متوسط موجب شده است نظام ارتباطی و روانی درونی طبقه متوسط مختل شود. در ایران مدرن، پولدار شدن دولت در سایۀ فروش نفت، به جدایی دولت از طبقه‌ای که می‌توانست به ساماندهی آن کمک کند، انجامیده است. در این مرحله است که دانشگاه و نظام اداری و مطبوعات و دیگر فضاها و منابع مرتبط با طبقه متوسط مورد بی‌مهری قرار گرفته و همین، مایۀ مشکلات و گرفتاریهای گوناگون برای طبقه متوسط و دولت شده است. در جاهایی نیز طبقه متوسط با پیدا کردن فضاهایی تازه و کم‌ارتباط با نظام سیاسی، به نقد حوزه سیاسی و دولتها در ایران پرداخته است.
در پهنۀ سیاست، سیاستمداران گاهی اشتباه می‌کنند و دست کم گرفتن طبقه متوسط یکی از این اشتباهات است. از نگاه برخی سیاست‌سازان، روند نابودی طبقه متوسط در ایران از سالهای دور آغاز شده است و بنابراین در معادله‌های سیاسی نباید جایگاهی بلند برای آن در نظر گرفت؛ ولی می‌بینیم که طبقه متوسط در چند دورۀ گذشته انتخابات ریاست جمهوری نقشی کارساز بازی کرده است (ایپکچی، 1388).
هر چند مشارکت سیاسی یکی از خواستهای برجستۀ طبقه متوسط جدید است، ولی شرکت در انتخابات و رأی دادن، پایین‌ترین سطح مشارکت سیاسی به شمار می‌آید و پیوستن به احزاب و انجمنها و دست زدن به اعتراض، راهپیمایی و... و بر سر هم اثرگذاری بر رفتار دولتمردان نیز جنبه‌هایی از مشارکت سیاسی است. بنابراین چنانچه فضای سیاسی برای مشارکت نیروهای اجتماعی فراهم نباشد، این نیروها دچار سرخوردگی و ناگزیر می‌شوند خواستهای سیاسی خود را از راههایی که شاید خوشایند دولت نباشد، مطرح کنند؛ کاری که برای جامعه پیامدهای منفی خواهد داشت. بر پایۀ آنچه گفته شد، طبقه متوسط جدید، پدیدآوردندۀ فرصتها و نیز خاستگاه خطرهایی برای جامعه است. رسیدن به توسعۀ پایا و جبران عقب‌ماندگیها، در گرو یافتن راههای درست شناخت، تصمیم‌گیری، برنامه‌ریزی و اجرا و بهره‌گیری از توانمندیها و همکاری همۀ گروهها و طبقات در جامعه، بویژه لایه‌های گوناگون در طبقۀ متوسط جدید است و بنابراین باید خواستهای روشن، منطقی، قانونی و دموکراتیک آنها را برآورده ساخت. در برابر آن دسته از اعضای طبقه متوسط جدید نیز که ایستارها و رویکردهایشان برای جامعه زیانبار است، باید سیاستهایی سنجیده در پیش گرفت و برای شکوفا کردن توانمندیهای مثبتشان از وجود کارشناسان کارآزموده، روشنفکران و اندیشمندان بهره جست.
بهرۀ سخن
روی هم‌رفته می‌توان گفت که گر چه طبقه متوسط جدید در پهنۀ مدیریتی کشور کمتر نقش تعیین‌کننده داشته، ولی نفوذ آن بر زندگی سیاسی – اجتماعی ایرانیان بسیار چشمگیر بوده است. با مقایسۀ اوضاع داخلی ایران، پیش و پس از مشروطیت، درمی‌یابیم که این طبقه در پرتو ویژگیهای غیر‌محافظه‌کارانه‌اش، همواره با دیدی غیر‌سنّتی به نقد قدرت پرداخته است؛ نقدی که گاه با دیدگاههای انتقادی طبقه متوسط سنّتی نیز همخوانی داشته است. می‌توان گفت که شکاف میان دولت و ملّت که از پیامدهای نوگرایی در ایران به شمار می‌‌‌‌آید همواره ذهن طبقه متوسط جدید بویژه روشنفکران را به خود مشغول داشته و مایۀ نگرانی آنها بوده است. این نگرانی، زمینه‌ساز جنبشهای اجتماعی و سیاسی در یک سدۀ اخیر شده و زندگی سیاسی ما را دستخوش دگرگونیهای بزرگ کرده است.
بر سر هم می‌توان گفت که بررسی و شناخت نقش و جایگاه طبقه متوسط جدید در دگرگونیهای اجتماعی و سیاسی کشور، یکی از شاه‌کلیدهای جامعه‌شناسی سیاسی ایران است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات