* دیپلماسی رسانهای و دیپلماسی عمومی بطور کلی دارای چه مفهومی هستند و چه نسبتی بایکدیگر دارند؟
** برای روشن شدن تفاوت این دو مقوله نیاز به تعریف هریک از آنها داریم. این موضوعات، نسبتاً جدید هستند و تعاریف متعدد و متفاوتی از آنها ارائه شده است. اما در دنیا در محافل آکادمیک و غیرآکادمیک، دیپلماسی عمومی بیشتر مطرح بوده و کتب و مقالات بیشتری به آن اختصاص داده شده است.
دیپلماسی عمومی به کارهایی اطلاق میشود که نهادهای دولتی یا غیردولتی یک کشور برای نفوذ در افکار عمومی کشوری دیگر (کشور هدف) انجام میدهند. مانند سفرهای رئیس جمهور کشورمان به نیویورک بهعنوان یک شخصیت حقوقی و حقیقی و جلسات متعدد ایشان با نخبگان و گروههای مردمی، مصاحبههای ایشان با رسانههای مختلف خارجی و برون مرزی و یا برگزاری برنامههایی مانند کنفرانس بیداری اسلامی و تعامل با نخبگان کشورهای دیگر. برخلاف «دیپلماسی» که عبارت از تعامل دولتها با یکدیگر است، در دیپلماسی عمومی، مسئولان یک کشور با مردم کشور دیگر ارتباط برقرار میکنند. معمولاً در تعاریف، دیپلماسی عمومی را به دو بخش تقسیم میکنند: یک بخش مربوط به دیپلماسی است که از وسایل ارتباط جمعی و رسانهها استفاده میشود و بخش دوم شامل تعامل با نخبگان یک کشور از قبیل دانشمندان، جوانان، تشکلها و گروههای مؤثر مردمی میشود. در جمهوری اسلامی هم نهادهای متعددی در حوزه دیپلماسی عمومی کار میکنند؛ از قبیل سازمان ارتباطات اسلامی، مجمع جهانی اهل بیت، جامعه المصطفی و... و بخشهایی از وزارت خارجه که همیشه در این زمینه فعال بودهاند. البته تغییرات جدید در ساختار وزارت امور خارجه از قبیل ایجاد معاونت دیپلماسی عمومی نشان میدهد که مسئولان فعلی در این زمینه دارای دغدغه و توجه جدی هستند.
اما دیپلماسی رسانهای در ایران معمولاً به آن زیرمجموعه رسانهای دیپلماسی عمومی اطلاق میشود. ولی در جاهای دیگر دنیا دیپلماسی رسانهای معمولاً زمانی است که از رسانهها برای کارها و امور دیپلماتیک استفاده میشود. مانند زمانی که یک رئیسجمهور با خبرنگاری خاص مصاحبه میکند تا پیامی را به دولت کشور مقابل برساند. بهطوریکه در زمانهای مختلف خبرنگارانی بودهاند که در کنار کار خبرنگاری، پیامهایی را بین دو کشور رد و بدل مینمودند و باعث ایجاد تعاملات دیپلماتیک میشدند و یا مثلاً زمانی که هنری کیسینجر وزیر امور خارجه بود مشهور بود که اطلاعاتی را به رسانهها میداد و خبرهایی دیپلماتیک را از رسانهها پخش میکرد و به اصطلاح خبر را نشت میداد تا عکسالعمل و بازخورد طرف مقابل و افکار عمومی را بسنجد.
* بحثهایی از قبیل جنگ نرم، قدرت نرم و... که در حوزه دیپلماسی رسانهای مطرح میشوند، آیا بهصورت رسمی دارای پشتوانه آکادمیک و علمی هستند؟و یا فقط بهصورت حرفهای و غیرعلمی احیاناً غیراخلاقی بهکار گرفته میشوند؟
** البته اصطلاح جنگ نرم در دنیا وجود ندارد و در کشور خود ما رواج پیدا کرده است و در منابع آکادمیک دنیا بهجای آن از اصطلاح جنگ روانی (psychological war) استفاده شده است. اما «قدرت نرم» (soft power) وجود دارد که توسط افرادی مانند جوزف نای که دارای مسئولیتهایی در وزارت خارجه امریکا بوده است مطرح شد که کتابی با نام «قدرت نرم» نوشت و خیلیها معتقدند که این اصطلاح را او ابداع کرد.
قدرت نرم، جذابیتی است که در یک کشور در رسانه هایش، فرهنگش، مردمش، دینش و... وجود دارد و مردم کشورهای دیگر آنرا قبول دارند و برایشان جذاب است. در اینصورت قدرت نرم آن کشور بالاست. مثلاً سفر دکتر احمدی نژاد به لبنان و استقبال مردم از ایشان، نشان دهنده بالا بودن قدرت نرم ایران در لبنان است و یا جذابیت و محبوبیت فیلمهای هالیوودی در بین مردم کشورهای دیگر، به بالارفتن قدرت نرم امریکا در جهان کمک میکند.
بنابراین کشورها با ابزارهای مختلف و بویژه رسانهها و یا تعامل با نخبگان، میخواهند قدرت نرم کشور را بالا ببرند. مثلاً مصاحبه رئیس جمهوری با شبکه الجزیره برای تأثیرگذاری بر جوامع عربی است.
«جنگ نرم» (soft war) استفاده از ابزارها و اهرمهای غیرنظامی مانند رسانهها است و در جنگ هم طبیعتاً نگاه خصمانه وجود دارد مانند آنچه در بی. بی. سی نسبت به جمهوری اسلامی ایران وجود دارد.
اینگونه مباحث مدتهاست که در نهادهای سیاسی امریکا دارای تعاریف رسمی و کاربردی میباشند مانند نهادی که بطور خاص بهنام «کمیسیون مشورتی دیپلماسی عمومی امریکا» در وزارت خارجه وجود دارد و در گزارشی که چند سال پیش منتشر کردند هدف دیپلماسی عمومی را اینگونه بیان کرده بود که دولت امریکا با استفاده از ابزار مختلف مانند رسانهها، افکار عمومی کشورهای هدف را با منافع امریکا هماهنگ کند و مردم این کشورها به دولتهای خود فشار بیاورند تا دولتها از سیاستهای امریکا حمایت کنند. بدین ترتیب هدف از دیپلماسی عمومی امریکا ایناست که از طریق مردم کشورهای دیگر اهدافش را در حوزه سیاست خارجی دنبال کند. (اشاره به همان بحث فشار از پائین و چانه زنی از بالا است.) در حال حاضر در دنیا امریکا بیشترین سابقه را در استفاده از دیپلماسی عمومی و رسانهای دارد و کشورهای دیگر مانند چین، هند و... چندسالی است که توجه ویژهای را به این حوزه مبذول داشتهاند.
* در حال حاضر اوضاع دیپلماسی عمومی و رسانهای غرب به چه صورت است؟
** در غرب از روشهای مختلفی در این رابطه استفاده شده است. مثلاً در دوران جنگ سرد از این روشها برای مقابله با شوروی و بلوک شرق استفاده میکردند و پس از فروپاشی بلوک شرق، بازار دیپلماسی رسانهای و عمومی هم کساد شد. چون دولتمردان امریکایی اعتقاد داشتند که دلیل فروپاشی بلوک شرق، استفاده غرب از دیپلماسی عمومی و رسانههای جمعی بود و بعد از پیروزی دیگر لزومی برای استفاده از آن نمیدیدند و حتی نهادهای مختلف دیپلماسی عمومی در وزارت خارجه ادغام شدند و ضعیف شدند. اما پس از حادثه 11 سپتامبر سال 2001، این نکته توسط بوش مطرح شد که چرا مردم جهان و مسلمانان از ما متنفرند؟ و با توجه به اینکه میخواستند اسلام را بهعنوان دشمن اصلی جایگزین کمونیسم کنند، دوباره به همان شیوهها و ابزارهای رسانهای مبارزه با شوروی سابق رجوع کردند.
همان نکتهای که مقام معظم رهبری سالها پیش بحث «ناتوی فرهنگی» را مطرح کردند که از طرف غرب روی اسلام و مسلمانها متمرکز شده است. غرب در این سالها بودجههای بسیار بالایی را صرف کرد و از نظر کمیت و تعداد رسانهها و شبکهها موفقیتهایی نیز داشتهاند اما در مورد تأثیرگذاری آنها بحثهایی وجود دارد. مثلاً مقالهای علمی را خواندم که در آن نویسنده بهوسیله نظرسنجی و روشهای کمی در کشورهای عربی تحقیق کرده بود و به این نتیجه رسیده بود که مخاطبان رسانههای عرب زبانی که دولت امریکا هزینه آنها را تأمین میکند، دارای احساسات ضد امریکایی بیشتری هستند و کار رسانهای امریکا نتیجه عکس داده است.
* به چه دلیل؟
** این برمیگردد به مشکل دیپلماسی عمومی و رسانهای امریکا، اینکه در عمل از آنها حمله و تجاوز و بمباران دیده میشود اما با حرف و شعار و رسانه بخواهند میان مردم برای خود کسب محبوبیت نمایند. مشکل اساسی امریکا این است که سیاستهایش حداقل در خاورمیانه و مردم منطقه منفور است.
وقتی سیاست کشوری نسبت به مردمی منفی باشد و بخواهد نظر آن مردم را نسبت به خود مثبت کند عملاً غیرممکن است. شما ببینید بعد از واقعه 11 سپتامبر کالین پاول که وزیر خارجه امریکا بود، بلافاصله فرد جدیدی را بهعنوان معاون دیپلماسی عمومی امریکا معرفی کرد و افراد متعددی که در این 10 سال عوض شدهاند نشان دهنده عدم موفقیت در این حوزه بوده است. اما برخی از کشورهای دیگر غربی هوشمندتر عمل کردهاند. اولاً سیاستهایشان به تندی امریکا نیست و این کمک میکند به اینکه نفرت و بیاعتمادی نسبت به آنها کمتر باشد و دیگر اینکه از روشهای بهروز، کارآمدتر و مؤثرتری در حوزه رسانه و انتقال پیام استفاده نمودهاند. پس اینطور نبوده که همه رسانههای غربی در حوزه دیپلماسی عمومی ضعیف عمل کنند. مشکل بیشتر مربوط به امریکا و سیاستهایش بوده است و کشورهای غربی دیگر موفقتر بودهاند.
* عملکرد دیپلماسی عمومی در کشور ما را چگونه ارزیابی میکنید؟
** بحث دیپلماسی عمومی و رسانهای با اینکه نسبتاً بحثهای جدیدی هستند، اما کارهایی که در جمهوری اسلامی در ابتدای تأسیس و حتی قبل از تأسیس آن در این حوزه انجام شده، توسط امام(ره) و یارانشان با عنوان «صدور انقلاب» جریان داشته است. در بحث صدور انقلاب شما بحث صدور ایدهها و اسلام انقلابی به مردم کشورهای بیرون از مرزهای خودتان را دارید. پیش از انقلاب شاگردان حضرت امام و افرادی مانند شهید چمران در این حوزهها برای افراد غیرایرانی فعال بودند. اما بعد از پیروزی انقلاب هم کشور دارای رادیوهای برون مرزی بود و با توجه به اینکه انقلاب ما یک انقلاب فرهنگی بود، تعداد و کیفیت رادیوها افزایش پیدا کرد و بتدریج تلویزیون برون مرزی هم ایجاد شد و در سالهای اخیر هم شبکههای ماهوارهای متعددی آغاز به فعالیت کردند.
* در مورد آسیب شناسی عملکرد رسانههای ما در عرصه دیپلماسی بفرمایید؟
** در بحث آسیبشناسی نخستین مسئله، مخاطب شناسی است. مثلاً ساخت برنامه برای امریکایی جمهوریخواه با مسلمان انگلیسی زبان متفاوت است. در اینجا بحث الگو مطرح است. اینکه شبکهها و رسانههای ما مثلاً پرس. تی.وی بخواهند در حوزه محتوا با همان الگوی بی.بی. سی برنامه بسازند خوب نیست . چون اگر بخواهد مانند یک کپی بی.بی.سی باشد مردم چرا خود بی. بی. سی را با کیفیت بالاترش نبینند؟ پس ابتدا باید مخاطب را بشناسند و الگوی محتوایی متفاوتی از رسانههای غرب را ارائه بدهند. محتواهایی را کار کنند که به هر دلیلی در رسانههای غرب منعکس نمیشوند و مخاطب نیاز دارد که آنها را از منبع دیگری دریافت کند. اما در مورد مسائل فنی و تکنیکی میتوان از رقیب استفاده کرد. در مورد محتوا نباید تحت تأثیر محتواها ، شعارها و روشهای فریبنده آنان باشیم.
مشکل دیگر بخش رسانهای دیپلماسی عمومی، در مورد کیفیت کار است. از جمله مسئله ضعف زبان خارجی در پرسنل رسانههای برون مرزی است. در این حوزه باید اهتمام بیشتری به بحث زبان باشد و یا از افراد غیرایرانی اما همسو با اهداف انقلاب اسلامی استفاده شود.
اما آسیب دیگر، استفاده از حلقه محدود کارشناسان و تحلیلگران است. در این زمینه باید به شناسایی افراد و متفکرین و متخصصینی در سراسر دنیا پرداخت که از نظر فکری و اعتقادی با اهداف ما همسو هستند که این نیازمند یک بانک اطلاعاتی قوی از افراد بهعنوان خبرنگار و تحلیلگر است. همچنین با توجه به اینکه در بسیاری از جاها دسترسی به برنامه ماهوارهای ممکن نیست، باید توجه ویژهای به فضای مجازی و شبکههای اجتماعی داشته باشیم.