* مرز بین تفاوت دیدگاه سیاسی و اختلافی که به وحدت ملی آسیب میرساند، کجاست؟
** یکی از دغدغههایی که در عمر اندیشهورزی و تا حدودی فعل سیاسی خود داشتهام، توجه به مقوله وحدت در عین کثرت است، چه در زمان معلمی و چه در دورهای که نماینده مجلس بودم و ادای وظیفه نمایندگی میکردم، به این مطلب تاکید داشتم و دارم که هم تفکیک منهای انسجام و انسجام منهای تفکیک و هم کثرت منهای وحدت و وحدت منهای کثرت، نسخه صحیحی نیست و ما را به مقصد نمیرساند.
البته این موضوع یک پشتوانه فلسفی و یک پشتوانه جامعهشناختی و حتی یک پشتوانه دینی دارد که ابتدا به توضیح پشتوانه فلسفی آن میپردازم؛ ما در جهان جسمانی، حرکت و صیرورت به سر میبریم. لازمه عالم جسمانی و حرکت و تکاپو، تضاد و ستیز است. اگر به این وجه توجه نداشته باشیم، درک درستی از هستیشناسی انسانی و اجتماعی به دست ندادهایم. این موضوع به بحث خوب «خواجه نصیرالدین طوسی» باز میگردد که معتقد است ما سه عالم جسمانی، نفسانی و عقلانی داریم و لازمه عالم جسمانی تضاد و اختلاف است. به اقتضای عالم نفسانی با دو حالت روبهرو هستیم، یا اتحاد باطنی و اختلاف ظاهری یا اختلاف باطنی و وحدت ظاهری. در شکل دوم اختلاف به باطن رفته ولی در صورت، وحدت وجود دارد که این ترجمان نفاق است. اما در حالت اول اختلاف در ظاهر است و در باطن وحدت وجود دارد که ترجمان سخن گهربار پیامبراکرم(ص) است که «اختلاف امتی رحمه».
پشتوانه جامعهشناختی این بحث نیز این است که دو فرآیند تفکیک و انسجام مطرح است. در فرآیند تفکیک، گروهبندی اجتماعی اعم از طبیعی و مدنی وجود دارد. گروهبندیهای قومی، جنسی، نژادی، مذهبی، صنفی، طبقات اجتماعی، گروههای قدرت، منزلت و حتی گروهبندیهای فراملی، منطقهای و بینالمللی و جهانی از مظاهر مختلف این گروهبندیهاست. از این گروهبندیها و تفاوت دیدگاهها و تجلی آن روی واقعیتهای اجتماعی گریزی نیست.
این فرض که در این عالم خاکی همه مثل هم باشند، فرض محالی است. به موضوع تفاوتها در قرآن هم استناد شده است. «شما را از زن و مردی آفریدیم و برای شناسایی به صورت شعوب و قبایل درآوردیم.»
لازمه حیات اجتماعی هویت است و از ملزومات این هویت نیز تفکیک است. حال این تفکیک یا طبیعی یا قراردادی و تاسیسی است. در کنار این فرآیند، فرآیند انسجام است که توجه به عناصر مشترک، هدف آن است. اگر جامعه تنها بر اساس تفاوتها و بدون هیچ پیوندی باشد، متلاشی میشود.
* در شکل مقابل آن چه اتفاقی رخ میدهد؟
** انسجامگرایی بیش از حد نیز بوی اقتدارگرایی میدهد، همانگونه که تفکیکگرایی بیش از حد بوی متلاشیشدن و آنارشیسم میدهد. بهترین دیدگاه وحدت در عین کثرت است که به عناصر متفاوت و عناصر مشترک به صورت همزمان توجه دارد. باید تفاوت دیدگاهها را به رسمیت بشناسیم ولی صرفا با تفاوت دیدگاهها نمیتوان یک نظام سیاسی را اداره کرد. بهترین روش برای مدیریت و برقراری صلح و آشتی ملی و حتی جهانی این است که از رویکرد تفاوتگرایانه یا انسجامگرایانه محض فاصله گیریم و وحدت مبتنی بر کثرت را سرلوحه کار خود قرار دهیم.
از این رو دولت خوب هم دولتی است که عملکردش معرف این تئوری باشد و به سوی همه گروهها و دیدگاهها و سلایق دست دراز کند و مشارکت ملی ایجاد کند. سلایق سیاسی متفاوت نیز در قالب میثاقی به نام قانون اساسی تعریف میشود. نکته مهم اینجاست که اولا بپذیریم مفری از اختلاف دیدگاهها نیست، ثانیا بدانیم که با اختلاف صرف نمیتوانیم جامعه را اداره کنیم. اگر کسانی فکر کنند که منهای اختلاف دیدگاه میتوان جامعه را هدایت کرد، این تفکر چیزی جز ترجمانی از نظام فاشیستی نیست.
* بهنظر شما اختلاف دیدگاه بر سر چه موضوعاتی میتواند بهطور مشخص منجر به تضعیف وحدت ملی شود؟
** به طور خلاصه، هویت ملی و قانون اساسی.
قانون اساسی یک روح و یک فرم دارد. این قانون مواد و تبصرههایی برای فعالیت سیاسی افراد و حدود فعالیت آنها ترسیم کرده است که باید به آن پایبند بود. قانون اساسی برخاسته از گفتمان انقلاب اسلامی است. اگر بخواهم بحث را آکادمیکتر پی بگیرم، میتوانم بگویم که هرچه درک عمیقتری از انقلاب اسلامی به دست دهیم، عناصر وحدت را بیشتر و عمیقتر فهم میکنیم. انقلاب یک حادثه بیگانه با هویت ملی ما نبود. این گفتمان حاوی آزادیخواهی، عدالتخواهی، معنویتگرایی و اخلاقگرایی است که اتفاقا در این بین وزن معنویتگرایی و اخلاقگرایی سنگینتر است. بهطور کلی وجه ممیزه انقلاب اسلامی ما همین دو مفهوم است، آنهم در شرایطی که جهان نیز تشنه اخلاقگرایی و معنویت بود و هست. البته این به آن معنا نیست که هر کدام از این مفاهیم و ارزشها را پیش پای دیگری ذبح کنیم؛ چون هیچکدام به تنهایی هدف اصلی ما نیستند. این مظروف گرانسنگ حاوی تمام این موارد است.
شاید گروهی بخواهند ذیل انقلاب اسلامی به ظرفیت آزادی آن توجه کنند یا گروه دیگری به بحث عدالت بپردازند و دیگری به اخلاق و... اما ایدهآل ما این است که به همه این آرمانها همزمان پرداخته شود. گروهی که ذیل انقلاب اسلامی فعالیت میکنند باید به اصول آن ملتزم باشند. دو اصل اسلامیت و مردمسالاری دینی از ارکان این انقلاب محسوب میشوند. وجه اسلامیت ناظر به اداره فقهی جامعه و اصل ولایتفقیه است. اداره فقهی جامعه، ما را به ولایت فقیه میرساند که به هیچوجه جنبه شخصی ندارد، بلکه برای قاعدهمندی و انضباط اداره کشور اسلامی باید پای فقه و قانون اسلامی به میان آید.
مردمسالاری دینی پاسخی نو به سوال کهن «از چه کسی باید اطاعت کرد»، است. بر پایه مردمسالاری دینی از کسی که هم واجد ویژگیهای حقانیت و مشروعیت و هم واجد مقبولیت و رضایت عامه است، باید اطاعت کرد. مردمسالاری دینی فلسفه نوظهور و بیسابقهای است.
بنابراین مردمسالاری دینی و اسلامیت و اداره فقهی جامعه دو اصل برخاسته از انقلاب اسلامی است که بر اساس آنها نظام سیاسی را تاسیس و قانون اساسی را تدوین کردیم.
من به تاکید میگویم که متاسفانه در 32 سال پس از انقلاب، تنها در زمان امام (ره) و ریاستجمهوری مقام معظم رهبری به رغم شرایط جنگی و تنازعات گروهی، شاهد اداره کشور بر اساس وحدت در عین کثرت بودیم، بعد از جنگ تاکنون، همیشه تلاش برای یکدست کردن جامعه بوده است؛ چه در دورههای سازندگی اقتصادی، توسعه سیاسی و دولت فعلی، همواره شاهد به اصطلاح مدیریت واگنی بودهایم. با این روش از اداره طبیعی جامعه دور شده و دایره وفاداران و دلسوزان نظام را تنگتر کردهایم. طبیعی است که تمام آحاد و اقشار جامعه باید ذیل گفتمان انقلاب اسلامی و دو اصل هویت ملی و قانون اساسی در مدیریت جامعه نقش داشته باشند؛ بر این اساس جامعه بانشاطتری نیز خواهیم داشت.
* آیا آیتمهای موضوعی در ساختار سیاسی ما وجود دارد که صحبت از آنها یا اختلاف نظر در مورد آنها بتواند به منافع ملی ما خدشه وارد کند؟
** بحث در هیچ مقولهای نباید خدشه وارد کردن به وحدت ملی تلقی شود. بحث در هر موردی، حتی ولایتفقیه، مردمسالاری دینی، اصل انقلاب اسلامی و حتی ماهیت آن، حتی سوال از توحید و اصل خدا و موضوعاتی از این دست مستثنا نیست. صرف بحث نظری و طرح پرسش هیچ منافاتی با وحدت ملی ندارد.
مهم این است که قبل از طرح بحث، موضوع را سیاسی نکنیم. یا اینکه بر اساس آن یک اقدام عملی علیه نظام سیاسی انجام ندهیم که بتوان آن را بهعنوان یک اقدام ضدامنیتی تفسیر کرد. در غیر اینصورت از بحث در مورد هیچ موضوعی نباید ایراد گرفت. پس کرسیهای آزاداندیشی و نظریهپردازی برای چه هدفی راهاندازی میشوند. اما هر بحثی جا و محفل خود را دارد. برای رشد کشور حتما باید سوال وجود داشته باشد، هنر این است که به سوالات پاسخ پخته داده شود. اسلام یک ظرفیت است و با سوالات خوب و پاسخهای پخته است که ظرفیت آن عیان میشود.
اما اگر مباحثی بدون طرح در محافل علمی و مربوط، بلافاصله به میتینگ سیاسی تبدیل شده یا شکل عملی به خود بگیرد؛ بعید میدانم که هیچ کشوری در مقابل اینگونه اقدامات واکنش نشان ندهد.
بهنظر من ایدهآل این است که همه گروهها ذیل انقلاب اسلامی به فعالیت بپردازند و مبانی و ارزشهای جمهوری اسلامی را بپذیرند اما اگر نخواستند تا جاییکه قانون به آنها اجازه میدهد باید اجازه عمل داشته باشند. حتی قانون اساسی هم اجازه این فعالیت را داده است. البته کسیکه هیچ التزامی به نظام و اصول آن ندارد، نمیتواند سکاندار نظام شود. نمیتوان نظام سیاسی جمهوری اسلامی را دست یک لیبرال، ناسیونالیست، سوسیالیست، سکولار و... داد. ممکن است کسی مسلمان نباشد اما حسب قانون اساسی و با التزام به اصول آن میتواند معرف بخشی از جامعه بوده و رافع برخی نیازهای کشور باشد، مانند نمایندگی مجلس از سوی اقلیتهای دینی یا تصدی مشاغل تخصصی. قانون اساسی به لحاظ نظری جامعیت دارد. آنها که مسوول تحقق و اجرای قانون اساسی هستند، به سعه صدر بیشتری نیاز دارند و باید بینش بازتری در عمل به خرج دهند. اکنون شاهد این هستیم که حرفهای خوبی زده میشود اما در عمل اتفاق دیگری رخ میدهد. به اعتقاد من بزرگترین تهدید امروز نیز همین است، حرفهای خوبی زده میشود اما در عمل و در برخی موارد خلاف آن مشاهده میشود. عدهای با انقلاب به جنگ انقلاب آمدهاند.
* آیا با این رفتار کلمه وحدت ملی مستعمل نشده است؟
** مبانی و اساس وحدت ملی؛ هویت ملی، قانون اساسی، اسلامیت و مردمسالاری دینی است. قانون اساسی محدوده و وظایف همه را مشخص کرده است. اگر انگ خلاف وحدت ملی، حق اجتماعی را از افراد سلب کند، باید بر مبنای میثاق مشترک، محکمهپسند باشد، نه آنکه انقلاب اسلامی و ارزشهای آن خرج منافع سیاسی این گروه یا آن گروه شود.
براساس تصریح قانون اساسی برای هر اتهامی در دستگاه قضایی باید فرصت دفاع وجود داشته باشد نه مثل شرایط فعلی که برخوردهای فلهای و مجموعهای صورت میگیرد و بدون محکمه و دادگاه و فرصت دفاع، همه یکدیگر را متهم میکنند.
قبلا گروهی، دیگری را به اقتدارگرایی و فاشیسم متهم میکرد و امروز گروه متهم قبلی، گروه اتهامزننده را به خروج از انقلاب متهم میکند، تا زمانیکه اتهامی با سند و مدرک در دادگاهی اثبات نشود، هیچکدام از این اتهامات به عنوان تضییعکننده حق شهروندی برای بنده اصالت ندارد. پدیده خطرناک دیگری که امروز میبینیم این است که امروز به تناسب شرایط، صدای وحدت ملی، دولت اسلامی، مشارکت و مکتب ایرانی میشنویم، انواع شعارها را میشنویم که صرفا برای فرصتسازی و ابزارگرایی است. شرایط امروز سختتر از قبل است، الان جریان پیچیدهتر شده است.
در این شرایط انطباق نظر و عمل وجود ندارد، با کسانی مواجه هستیم که از هر چیزی فرصت میسازند؛ چه از چهرههای حقیقی و حقوقی و چه از مفاهیم ارزشی. کار به جایی میرسد که از امام زمان(عج) هم استفاده ابزاری میکنند، قبل از آن مناظره معروف انتخاباتی گفته میشود که به فلانی الهام شده که یکی از کاندیداها، اسم افرادی را بدون سند و فرصت دفاع ببرد و این اتفاق هم رخ میدهد. شما به این موضوع توجه کنید، امام زمانی که از معتقدات مبنایی ماست و چشم همه مسلمانان به ظهور او دوخته شده و الگو و معرف اخلاقیات است، چگونه با استفاده ابزاری این گروه، توجیهگر عمل غیراخلاقی شده است؟ یعنی در دینی که گفته میشود حرمت مومن بالاتر از خانه کعبه است، امام همام زمان(ع) که تحققبخش دین است، میگوید اینگونه آبروی کسی را بریز! در این صورت چه چیزی از دین ما باقی میماند؟ اشکال ندارد، حال که دو سال از این مناظره و شش سال از انتخابات دوره اول گذشته است، چرا سندی رو نمیشود؟
ما اکنون با استفاده ابزاری از مفاهیم مواجه هستیم. طیفی که زمان و مکان را خوب میشناسد و از آن خوب بهرهبرداری میکند. زنندهترین شیوه مواجهه با یک شرایط نامطلوب این است که برای رسیدن به هدف دست یازیدن به هر وسیلهای مباح باشد. آنهم در شرایطی که هدف، حفظ قدرت است که خود وسیلهای بیش نیست و در این مورد حتی وسیلهای برای هدف خوبی هم تلقی نمیشود. این ماکیاولیسم دینی و مضاعف است؛ چون هدف نیز قدرتطلبانه و منفعتطلبانه گروهی است. البته برای نقد این گروه و طیف نیز باید توجه داشته باشیم؛ نقدی صائب است که جناحی نباشد بلکه وحدتگرایانه باشد. ما قبلا با ماکیاولیسم سکولار مواجه بودیم و امروز با ماکیاولیسم مذهبی مواجه هستیم. این تهدید بزرگ امروز انقلاب و نظام است.
دلسوزان و دلباختگان انقلاب باید فراتر از درگیریهای سیاسی و جناحی برای شرایطی که در آن قرار داریم، چارهاندیشی کنند و کشور را از این وضعیت نجات دهند.