م- مجتهد شبستری
آنچه در مورد فعل و انفعال متقابل میان مردم و علمای دینی در مورد بینش و حرکت سیاسی گفته شد در مورد دگرگونی بنیادی تفکر علمی و اجتهادی علمای دین و نوع رابطه «تقلید و اجتهاد» هم صادق است یعنی هر قدر بیینش علمی تودهها درباره ایدهئولوژی اسلامی وسیعتر شود رابطه «مقلد و مجتهد» معمای صحیحتری خواهد یافت. این رابطه از حالت اطاعت بدون سئوال حالت گفتوگو و کنکاش استاد و شاگرد در خواهد آمد و به یک مباحثه و تبادل نظر دوجانبه تبدیل خواهد شد.
جامعهای که در آن اکثریت انسانها بخود حق تکفر و چونوچرا حرکت و نظر دادن و دگرگون کردن و آفریدن را نمیدهند و میخواهند که فقط دیگران به آنها بگویند چگونه فکر کنید و چگونه عمل کنید این جامعه یک «گورستان» است. تودههای مسلمان ما هرچه بیشتر آگاهی و مسئولیت و آفرینندگی پیدا کنند بهمان اندازه رسالت «تفسیر دین» هم که همان اجتهاد است هر چه بیشتر در میان مردم پخش خواهد شد و این بار را همه بدوش خواهند کشید به یک گروه خاص. ما نمونههای بسیار ارزنده تحمل این رسالت را از طرف افرادی که ظاهراً در کسوت علمای دین نبودهاند در سالهای اخیر مشاهده کردهایم.
با توجه به همه آنچه گفته شد از طرفی باید نقش قاطع و تردید ناپذیر مرجعیت دینی شیعه را تا به ثمر رسیدن انقلاب با تمام وجود پذیرا شد که هیچ نیروی دیگری نمیتواند جایگزین آن شود و از طرف دیگر بجای زمزمه دیکتاتوری روحانیت و پاشیدن تخم وحشت و ترس در میان مردم به این «تز» صحیح روی آورد که باید همه مواضع علمای دین را همگام با انقلاب کرد و باید بدون قطع رابطه عقیدتی و عاطفی مردم با علمای دین، این رابطه را پاکسازی کرد و ملاک حصول این رابطه را همان دو عامل «علم» و «تقوی» دانست که خود اسلام معتبر کرده است. البته علم در آن معنای جامع و وسیع و چند بعدیاش که امروز از یک عالم دینی خواسته و تقوی در آن معنای وسیع بینشی و حرکت آفرینش که امروز منظور است.
هیچکس و هیچ گروهی مدعی میراث بری از این انقلاب نمیتواند باشد نه علمای دین و نه غیر آنها. رهبر مذهبی انقلاب بارها اعلام داشته که حکومت آینده حکومت مردم است نه حکومت علماء این قائد بزرگ در این راه سخت ایستاده است و خواهد ایستاد. اما تعجب من از کسانی است که در هر انقلاب دیگری رهبری گروه یا طبقه خاصی را بدون چون و چرا میپذیرند ولی در انقلاب در ایران، درست در حساسترین مرحله فریاد برمیآورند که چرا این «شورای انقلاب» رنگ اسلامی دارد و چرا این جمهوری اعلام شده صفت «اسلامی» را به دنبال خود میکشد!!! آنانکه این تخم لق را در دهان مردم میشکنند و باید برای حفظ همان انقلاب که بدان علاقه دارند از چنین تزهائی سخت بپرهیزند. مگر این دوستان نمیبینند که این «تز» اینروزها مرتباً از زبان دشمن شنیده میشود. مگر این آقای بختیار نیست که مکرراً در مصاحبههای خود میگوید من میخواهم از ظهور یک دیکتاتوری جدید جلوگیری کنم و با این فریب خطرناک مانع از ورود امام و موجب جدائی انقلاب از رهبری میشود. شما را به هر آنچه مقدسش میدانید سوگند میدهم که این تز خطرناک دشمن را دیگر شما تکرار نکنید. که جدا کردن انقلاب و یا شورای انقلاب و یا جمهوری آینده از هویت اسلامی آن، بیگانه ساختن انقلاب از خود و تجزیه آن و نابود ساختن آن است.
از اینها گذشته گاهی با این سئوال مواجه میشویم که وقتی مردم هنوز نمیدانند جمهوری اسلامی چیست چگونه، رهبری انقلاب آنرا اعلام میکند؟!! به طراحان این سئوال باید گفت واقعیت غیر از اینست که شما میگوئید و تودههای ما، «جمهوری اسلامی» را در معنای کلی آن یعنی «قرار گرفتن کار مردم در دست خود مردم براساس ارزشهای اسلامی» کاملاً میفهمند، آنها نه تنها این را میفهمند بلکه بدان عشق میورزند و با تقدیم هزاران شهید به استقبال آن شناختهاند. این آقایان توجه ندارند که دشمن در طی سالیان دراز با راه انداختن زندان و شکنجه و اعدام و قتل عامهای خیابانی، با درهم ریختن شرایط سالم زندگی انسانی و ایجاد تضادهای فراوان اجتماعی عشق به آزادی را از راه چشاندن ظلم به آنها وارد خون این مردم کرده و طعم عدالت و آزادی را از راه چشاندن ظلم به آنها وارد ذائقه آنها کرده است. اگر کسی میلیونها تظاهرکننده را که هر روز به خیابانها میریزند و سینههای خود را به گلولهها میسپارند از نزدیک مطالعه کند. در درون آنها باشد، فرهنگ حاکم بر آنها، دردها و آرزوهایشان و عطشها و ایدههایشان را بشناسد دیگر نمیگوید که اینها تصوری از جمهوری اسلامی ندارند، از کافههای بالای شهر نمیتوان بینش داشتن و یا نداشتن این تودهها را لمس کرد. بنظر من اشتباه این افراد اینست که آنچه را که در تاریخ انقلابات شوروی یا چین یا ویتنام میخوانند معیار برای انقلاب ایران قرار میدهند. آنها از این نکته غافلند که آماده ساختن توده مسلمان ایرانی برای درک مفهومی از جمهوری اسلامی به مراتب آسانتر و عملیتر از آشنا ساختن مردم شوروی یا چین به اصول حکومت کمونیسم بوده است. این اصول قبلاً برای مردم آن کشورها بیگانه بوده ولی تبدیل «تشیع صفوی» به «علوی» و فهم یک جمهوری بر مبانی تشیع علوی برای مردم ایران چیزی غیر از آشنا ساختن آنها با خود واقعی فرهنگشان نبوده است بیجهت نیست که مردم ما یکشبه ره صدساله رفتند. بدین ترتیب رهبری انقلاب با عنوان کردن جمهوری اسلامی مردم را دعوت به سوی «مجهول مطلق» نکرده دعوت به نظامی کرده که هم زبانحال مردم است و هم زبان قال آنها.
جمهوریت اسلامی بیش از همه چیز نوع خاصی از روابط انسانی است. یک معنای برجسته رهبری همین است که رهبر آن نوع از روابط انسانی را که مردم تشنه و عاشق آنند ولی از فرموله و مشخص کردن آن ناتوان، آنرا برای آنها فرموله کند و شکل دهد، به آنها بگوید که چه میخواهند و آنها ببینند که آری همان را میخواستند. رهبری دنباله روی از تودهها نیست. رهبری معنا کردن خواستهای مردم و آفرینندگی آرمان برای آنها است مسلماً آرمانیکه فرزند خواست مردم و روند انقلاب باشد نه بیگانه با آن.
و اما این مسأله که هنوز بسیاری از متفکرین مسلمان، خود جزئیات جمهوری اسلامی را نمیدانند پاسخی دارد که بدان خواهم پرداخت.