محمدتقی اکبرنژاد
ما پیوسته در مسائل کلامی پیشگامتر از مسائل فقهی بودهایم! این پیشگامی نه در دقت طرح مسائل و پیچیدگی آنها که در فاصله میان تئوری و عمل است. علم کلام، تئوری اسلام و فقه، عینیت آن است. مقصود از گفته بالا آن است که ما در تبیین دلایل جهانشمول بودن اسلام و قهر و غلبه آن بر تمام ادیان و مکاتب و پاسخگو بودن آن در برابر تمام نیازهای معقول انسانی، بهترین براهین را اقامه میکنیم ولی در مقام واقع و خارج، به کمترین سطوح آن اکتفا کردهایم.
فقه وسیعترین، پرحجمترین و کارآمدترین علوم اسلامی است. زیرا فقه تمام شئون عملی زندگی انسان را در بر میگیرد. از پیش از تولد تا پس از مرگ، از خلوتترین لحظهها و مکانها تا وسیعترین و مشهودترین آنها را پوشش میدهد. بنابراین فقه، تجلی و نماد اقتدار اسلام در عمل است. از این نظر اگر میان واقعیت خارجی اسلام که فقه باشد و حقیقت نظری آنکه در کلام تحقق مییابد، فاصله زیادی باشد، بهمرور زمان به ملال و خستگی و انزوا خواهد انجامید. این مطالبه، پس از تشکیل حکومت اسلامی شکل جدیتری به خود گرفت. در حکومت اسلامی، «فقه» بیش از هر علم دیگری به مسئولیت فراخوانده شده و در این شرایط، قوت و فتور آن مشخص میشود؛ اینکه آیا فقه موجود که نتیجه تلاش خالصانه و شبانهروزی فقهای ماست و البته در شرایط غیرحکومتی رشد یافته، از عهده اداره جامعه برمیآید! البته باید توجه شود که ما میانشأن و جایگاه خود فقه با فقه موجود تفصیل میدهیم. مقصود ما تردید در وضع فقه موجود و میزان تواناییهای آن است.
مطالعه گذرای تاریخ 31 ساله انقلاب روشن خواهد کرد که فقه موجود برخلاف عرصه زندگی فردی، در وسعت حیات اجتماعی نتوانسته است انتظارهای معقول نظام و رهبران آن را برآورده سازد.
مادامى که فقه در کتابها و سینه علما مستور بماند، ضررى متوجه جهانخواران نیست و روحانیت تا در همه مسائل و مشکلات حضور فعال نداشته باشد، نمىتواند درک کند که اجتهاد مصطلح، براى اداره جامعه کافى نیست. حوزهها و روحانیت باید نبض تفکر و نیاز آینده جامعه را همیشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهیاى عکسالعمل مناسب باشند. چهبسا شیوههاى رایج اداره امور مردم، در سالهاى آینده تغییر کند و جوامع بشرى براى حل مشکلات خود به مسائل جدید اسلام نیاز پیدا کنند. علماى بزرگوار اسلام از هماکنون باید براى این موضوع فکرى کنند.
نبرد پیشروی انقلاب، فراتر از چند فرع فقهی است. نبرد اسلام با تمدن کفر است. در برابر لشکر منظم تمدن غرب و شرق نمیتوان با حرکتهای ایذایی فائق آمد. فقه باید فقه تمدنساز شود تا بتواند تئوری «اسلام در عمل» حضرت امام را که برآمده از متن دین است، برآورده سازد.
فقه کارآمد و فقه سنتی
از سویی، حضرت امام رحمتا... علیه در جایجای حیات علمی و سیاسی خود تصریح به ضرورت ورود فقه به عرصهای بسیار فراتر از عرصه گذشته خود، کرده و از فقها خواستهاند تا با درک نیازها و ضرورتهای موجود جامعه به حل و فصل آنها بپردازند. حتی در مواردی از ناکارآمدی روند موجود اجتهاد گلایه کردهاند. با این حال، ایشان بر فقه سنتی یا فقه جواهری اصرار نشان میدهند و از طلاب میخواهند تا بر اساس فقه سنتی، سراغ فقه بروند! همین امر به دستاویزی برای مخالفان تحول در حوزه و فقاهت تبدیل شده است. بنابراین مقصود ایشان از فقه سنتی، نیازمند توضیح است تا بهدور از تفسیر به رأی روشن شود که ایشان فقه سنتی را در چه جایگاهی میدانند که منافاتی با ورود آن به عرصههای نوظهور نداشته و تحول و جهش را نیز میپذیرد.
مقصود امام از فقه سنتی
حضرت امام رحمتا... علی، فقه سنتی را فقه برآمده از کتاب و سنت میدانند که در دامن اهل بیت علیهمالسلام متولد شده و بهدست اصحاب ایشان رشد یافته و سپس در عصر غیبت بهدست فقها به بلوغ علمی خود رسیده است. از این نظر، کاملترین فقه است و همین فقه میتواند نیاز بشر را در تمام ابعاد آن بهمعنای واقعی برطرف سازد و نیازی به هیچ مکتب دیگری ندارد.
«و در اسلام آن فقهى که غنىترین فقههاست، فقه شیعه است. همچو فقهى در دنیا نیست؛ نه در بین مسلمین هست، عَلى کثْرَتِهِم، و نه در غیر، بین غیرمسلمین. و این با زحمات طاقتفرسا از علماى شیعه درست شده است. از اول که زمان پیغمبر بوده است و دنبالش زمان ائمه، این علماى شیعه بودند که جمع مىشدند دور ائمه و احکام را از آنها اخذ مىکردند و در اصولى که 400 تا کتاب بوده است نوشتهاند. و آن اصول بعد در اصول دیگرى، که این کتب اربعه ما و سایر کتب است، تدوین شده است. و اینها همه با زحمت علماى شیعه، فقهاى شیعه درست شده است. تمام ابعادى که اسلام دارد و قرآن دارد، آن مقدارى که درخور فهم بشر است، تمام اینها را این جماعت عمامه به سر - به قول این آقایان، عمامه به سر و ریشدار - اینها درست کردهاند. تا اینجا اسلام را اینها رساندهاند. و کتابهایى که اینها نوشتهاند؛ در هر رشتهاى از رشتهها که شما ملاحظه کنید، کتابها نوشته شده، زحمتها کشیده شده است، تا حالا رسیده است به این طبقه. این در رشته علم، علم اسلام، در رشته علوم اسلامى.»
از نظر ایشان، جریانهای روشنفکری که بهدنبال تولید فقه جدیدی بر اساس شناختهای محدود از اسلام و تمایلات باطل به شرق و غرب هستند، با تکیه بر فقه سنتی بهمعنای فقه اصیل شیعی، در هم کوبیده میشوند.
«اسلام با روشنفکر محفوظ نمىماند. روشنفکرش آن است که آیه صریح قرآن را مسخره مىکند. اسلام با شماها، با این طبقه تا اینجا رسیده است و باید شما با تمام جدیت، فقیه درست کنید، ملا درست کنید؛ فقیه در همهچیز. منافات ندارد که فقیه باشد، دخالت در امور مسلمین هم بکند، هیچ منافات با هم ندارد...
اگر یک وقت - خدای نخواسته - حوزههای علمیه ما سست شدند در تحصیل، سست شدند در اینکه فقاهت را تقویت بکنند, بدانند که این یک خیانت بزرگی به اسلام است... اگر تقویت نکنید اینها را به همان فقه که تاکنون بوده است؛ به همان فقه سنتی، اگر فقها تحویل جامعه ندهید، علما تحویل جامعه ندهید، مطمئن باشید که یک نیم قرن، الا اینکه از اسلام هیچ اسمی دیگر نباید باشد.»
از نظر ایشان، فقه شیعه در دل خود دارای زمینههای تحقیق و تکامل و خلاقیت و ابتکار است و از این نظر نیز توانایی مواجهه با مسائل نوپیدا را دارد و حقیقت اجتهاد نیز در همین عرصه ظهور مییابد.
«و لازم است علما و مدرسین محترم نگذارند در درسهایى که مربوط به فقاهت است و حوزههاى فقهى و اصولى از طریقه مشایخ معظم که تنها راه براى حفظ فقه اسلامى است منحرف شوند، و کوشش نمایند که هر روز بر دقتها و بحث و نظرها و ابتکار و تحقیقها افزوده شود؛ و فقه سنتى که ارث سلف صالح است و انحراف از آن سست شدن ارکان تحقیق و تدقیق است، محفوظ بماند و تحقیقات بر تحقیقات اضافه گردد.»
با همه این توضیحات روشن میشود که امام ره نهتنها با پویایی فقه مخالف نیستند، بلکه آن را ذاتی فقه سنتی و جواهری میدانند و از فقها و طلاب میخواهند تا بکوشند با تکیه بر پویایی فقه سنتی، تصویر کارآمدی از فقه شیعه نشان دهند.
«اما در مورد دروس تحصیل و تحقیق حوزهها، اینجانب معتقد به فقه سنتى و اجتهاد جواهرى هستم و تخلف از آن را جایز نمىدانم. اجتهاد به همان سبک صحیح است، ولى این بدان معنا نیست که فقه اسلام پویا نیست، زمان و مکان دو عنصر تعیینکننده در اجتهادند.
مسئلهاى که در قدیم داراى حکمى بوده است، بهظاهر همان مسئله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام ممکن است حکم جدیدى پیدا کند، بدان معنا که با شناخت دقیق روابط اقتصادى و اجتماعى و سیاسى همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قدیم فرقى نکرده است، واقعا موضوع جدیدى شده است که قهرا حکم جدیدى مىطلبد. مجتهد باید به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد... فقه، تئورى واقعى و کامل اداره انسان از گهواره تا گور است.»
استاد مطهری رحمتا... علیه نیز در بیان گوهر اجتهاد میگوید:
«اساسا رمز اجتهاد در تطبیق دستورات کلی با مسائل جدید و حوادث متغیر است. مجتهد واقعی آن است که این رمز را بهدست آورده باشد. توجه داشته باشد که موضوعات چگونه تغییر میکند و بالطبع حکم آن عوض میشود. و الا تنها در مسائل کهنه و فکر شده، فکر کردن و حداکثر علیالاقوی را تبدیل به الاحوط کردن و یا الاحوط را تبدیل به الاقوی کردن هنری نیست و این همه جار و جنجال لازم ندارد.»
بنابراین چنین نتیجهگیری میشود که فقه سنتی بهمعنای فقه اصیل جعفری است که در ذات خود رشد و پویایی را دارد و دغدغه حضرت امام رحمتا... علیه از طرح مکرر آن، توجه دادن به منابع اصیل فقه شیعه اعم از کتاب و سنت و عقل است تا به مرور زمان و تحت تأثیر تبلیغات روشنفکران بهدست فراموشی سپرده نشود و در دام سادهانگاریهای جاهلان و تمایلات فاسقان گرفتار نیاید. مقام معظم رهبری در تفسیر فقه جواهری و فقه پویا میفرمایند:
«مبنای اول، فقه سنتی و جواهری است، که تعبیر امام بزرگوارمان بود. صاحب جواهر، مظهر یک فقیه مقید به مقررات فقاهت و قواعد اصولی و فقهی است. او یک ملای اصولی مقید و دقیق و منظم بود که از موازین رایج فقهی بین اصولیین، هیچ تخطی نکرد و در بررسی هر مسئله، شهرت و اجماع و ظواهر ادله و اصول و هرچه را که جزو ابزارهای معمولی کار فقاهت شمرده میشود، در اختیار گرفت و آنها را با همان دقت یک فقیه اصولی بهکار میبست.
بنابراین، فقه جواهری، یعنی همان فقه سنتی رایج با متد فقاهت. این روش و متد، همان کیفیت رسیدگی یک مسئله در فقه است.
روش رایج فقها، بدین ترتیب است: اولا، استفاده از ظواهر و علاج مشکلات ظواهر و امارات؛ و هنگامی که فقیه دستش از امارات کوتاه شد، مراجعه به اصول، و پیدا کردن اصلی که اینجا مجرای آن است؛ و اگر معارضهای میان اصول وجود داشته باشد، علاج کردن آن معارضه و دیگر مشکلات باب اجرای اصول... و بالاخره از آب درآوردن مسئله فقهی.
این، فقه جواهری است. ما دو فقه، یکی سنتی و دیگری پویا نداریم. فقه پویا، همان فقه سنتی ماست. پویاست، یعنی علاجکننده مشکلات انسان و پاسخگوی حوادث واقعه است؛ و سنتی است، یعنی دارای شیوه و متدی است که بر طبق آن اجتهاد انجام میگیرد، و این شیوه قرنها معمول بوده و کارایی خود را نشان داده است.»
در پایان برداشت برخی دیگر از اندیشمندان را اضافه میکنیم تا تأکیدی بر تفسیر مذکور از کلام امام رحمتا... علیه باشد. نویسنده کتاب ادوار فقه و کیفیت بیان آن در چند بخش از کتاب خود به این مسئله پرداخته و چنین بیان میکند:
«اگر حوزهها بخواهند جامعه کنونى امت اسلام را اداره کنند و رسالت اسلامى و فقهى خود را ایفا کنند، مىبایست که با حفظ اصول علمى و مبانى متقن تحقیق و اجتهاد که ایشان از آن به فقه جواهرى تعبیر دارد از فقاهت تقلیدى به فقاهت اجتهادى عدول کنند.
با فقه و مسائل آن سرسرى و ناشیانه و غیرمنطقى (بر اساس قیاس و استحسان و مصالح مرسله) مواجه نشوند و با این حال در شناخت واقعى روح قوانین اسلام و تطبیق آنها بر موضوعات نوین تلاش کنند.»
«و اگر آن فقیه بزرگ (رضوانالله علیه) بارها و بارها از فقه سنتى و فقه جواهرى دفاع کردهاند، هرگز منظورشان تکامل نبخشیدن به کتب درسى نبوده و نیست، بلکه منظور ایشان حفظ اصول و مبانى و محتواى ارزشمندى است که در پرتو رنج و تلاش و اجتهاد فقهاى بزرگ در طول تاریخ فقاهت، شکل گرفته است.
نگارنده معتقد است که تمام کتابهاى صرفى، نحوى، منطقى، فلسفى، فقهى و اصولى رایج حوزه نیازمند تدوینى دوباره و کاملتر و منقح است و کتابهاى موجود با کیفیت فعلى هرگز متناسب با نیاز حوزه نیست و باید همه آنها از رده مباحث خارج شوند و کتابهاى تدوینیافته با متد جدید جایگزین آنها شود.»
«منظور ایشان از حفظ فقه و فقاهت و فقه جواهرى و فقه سنتى، هرگز حفظ مباحث غیرضرورى و دست و پاگیر نبود، چه اینکه منظور ما از حذف مباحث غیرضرورى، سست کردن مباحث ضرورى و غیرمتعمق بار آوردن طلاب و محصلان نیست و نمىتواند باشد.»
استاد محترم آقای مبلغی نیز میافزایند:
«ما معتقدیم هر قدر اجتهاد جلوتر میرود، مبانی اجتهادی بیشتر صیقل میخورد، شفافتر میشود و عقلانیتر میگردد. قطعا مبانی اجتهادی معاصران دقیقتر از مبانی مجتهدانی است که - مثلا - در قرن نهم میزیستهاند.
اما گاهی به سیر کلی اجتهاد توجه میکنیم. در اینجا، باید سنتی بودن فقه را حفظ نماییم؛ یعنی همه مجتهدان گذشته، بهرغم اختلافاتی که در استنباط مبانی داشتهاند، ولی در نقاطی با یکدیگر مشترک بودهاند؛ مثلا در اینکه از کتاب استنباط میکردهاند یا از سنت و یا اینکه کتاب را بر سنت مقدم میداشتهاند.
مقصود حضرت امام هم از اینکه فرمودند: باید فقه سنتی را حفظ کرد، همین معنا است که نقاط اتفاق در سیر کلی اجتهاد، در همه اجتهادهایی که طی قرون صورت پذیرفته قابلنفی نیست. اما بهدلیل آنکه فقه جواهری بیش از هر کتاب دیگری توانسته است این سیر کلی را بهصورتی شفاف و عالمانه عرضه کند، بر فقه جواهری تکیه کردهاند. جواهر الکلام در حقیقت، نهادی از فقه سنتی است، وگرنه مقصود حضرت امام این نیست که ما مبانی اجتهادی را کاملا تعطیل کنیم و دنبالهرو دیگران باشیم.
اگر چنین فرضی را بپذیریم، باید صاحب جواهر هم از فقه سنتی پیش از خودش پیروی میکرد و در این صورت، اصلا حرف جدیدی نداشت.»