تاریخ انتشار : ۱۱ آبان ۱۳۹۰ - ۰۹:۰۴  ، 
کد خبر : ۲۲۸۳۱۱

نقش راهبردی «آزادی معنوی» در مدیریت سیاسی

اشاره: در دنیای معاصر درباره "آزادی" نگرش های ضیق و تنگ و در پی آن گرایش های محدود و یکسویه، از موانع بزرگ درک همه جانبه مفهوم و آثار آزادی به شمار می رود، به گونه‌ای که هرگاه از آزادی سخن به میان می آید، فقط جلوه اجتماعی آن مورد نظر است و انواع این آزادی که از آن به نام آزادی بیان و مطبوعات و انتخابات و احزاب یاد می کنیم مطرح می گردد. در کنار آزادی اجتماعی که در جای خود بسیار ضروری می باشد و انسان بدون آن قادر به ادامه حیات سالم نخواهد بود و همواره در تنگنا و خفقان روزگار به سر خواهد برد، "آزادی معنوی" قرار دارد که با روح و جان و درون وجود انسان پیوند می یابد. در اهمیت آزادی معنوی و درونی همین بس که اگر به نحو صحیح تحقق یابد، آزادی های اجتماعی نیز به طور شایسته و به دور از بهره برداری های خلاف دین و انسانیت و بدون تهدید امنیت اخلاقی جامعه چهره ظاهر می سازد و این اثر بزرگ آزادی معنوی که به آزادگی جان و روح منتهی می شود، بسیار عظیم و غیرقابل اغماض است. آزادی معنوی که آزادی درونی و آزادی از نفس نیز نامیده می شود، اساس و بنیان همه رشدها و کمال ها و بالندگی‌هاست و انسان را از همه قیود و بندها و زنجیرهای اسارت می رهاند و به شخصیت سالم و مفید می رساند، چنان که در نقطه مقابل آن، گرفتاری در دام نفسانیت های فردی، گروهی، سیاسی و جناحی، خاستگاه مشکلات بزرگ در سطح جامعه به ویژه در مدیریت های کلان و راهبردی می باشد و بسیاری از اختلافات و تفرقه‌ها از همین جا سرچشمه می‌گیرند و مانع وحدت و همبستگی ها و آثار حیاتی و سازنده آن می گردند. بخش دوم از سخنان عمیق و تحول زای امام خمینی که در تاریخ 4/11/59 در جمع مسئولان ایراد کردند پیش روی ماست و به موضوع مهم نقش آزادی معنوی در سطح جامعه به ویژه در راهبرد و مدیریت کلان سیاسی می پردازد و آفات قصور و غفلت در دست ‌یابی به تهذیب و مهار نفس و گرفتاری در دام حب و بغض ها را می نمایاند.

بالاترین آزادیها این آزادی از خود است، از حب و بغض است. و بالاترین گرفتاری ما همین گرفتاری است، گرفتاری حب نفس است، گرفتاری حب جاه است، گرفتاری حب شهرت است. من می‏خواهم این عمل از من صادر بشود تا مردم برای من دست بزنند. عمل خوب از یکی صادر شده، این بدش می‏آید که از او صادر شده، این می‏خواهد از خودش صادر بشود که مردم بایستند و برای او هورا بکشند. اگر یک عمل بدی مثلا صادر شد از او به نظرش می‏آید که نه این عمل هم باید برایش چه باشد. برای اینکه خودش کور است از اینکه ببیند" حب الشی یعمی - و یصم"(7) هم آدم را کر می‏کند هم آدم را کور می‏کند. خوبها را نمی‏بیند، بدها را می‏بیند. یک جا هم بدها را نمی‏بیند، خوبها را می‏بیند. اگر آدم فضولی هم باشد، خوبها را می‏کشد طرف بدی، بدیها را هم می‏کشد طرف خوبی. با آن که خوب است، هر کار بدی بکند این دنبال این است که این کار بد را خوبش بکند. با یک کسی که خوب است، هر کار بدی بکند دنبال این است که این کار بد را هم بکشد طرف خوبی.
 این بر خلاف انسانیت است و بر خلاف صراط مستقیمی است که نبی اکرم و همه انبیای بشر برای همین آمده‏اند. اگر موفق بشوند که این اسارت را، این اسارتی که من در خودم دارم، و هواهای نفس بر من مسلطاند، اگر این را از بین ببرند موفق شده‏اند. و اگر قدرت بر این نباشد از باب اینکه هیچ موعظه‏ای تاثیر نمی‏کند، هیچ گفته‏ای تاثیر نمی‏کند، هیچ نوشته‏ای تاثیر نمی‏کند، هیچ استدلالی تاثیر نمی‏کند. ادله فلسفی هم در یک همچو موجوداتی که دلشان بسته است به یک طرف، برهان‏های فلسفی هم تاثیر نمی‏کند آنی که دشمن دارد رسول اکرم ـ صلی‌الله علیه و آله و سلم ـ را، هر چه برهان هم اقامه بشود که این روی این مبادی درست می‏گوید، آن این مبادی را همه‏اش اشکال می‏کند. در یک حدیثی است که اهل جهنم می‏بینند که یک خنکی حاصل شد. می‏پرسند ـ قریب به این، حالا من ]به این[ نزدیکی ندیدم این را ـ که چه شد؟ می‏گویند که پیغمبر اسلام از اینجا دارد عبور می‏کند. می‏گوید: ببندید درها را، ببندید که ما عذاب را می‏خواهیم و این را نمی‏خواهیم.
قدرت و اختیار انسان در جلوگیری از نفسانیات
این نفسانیت این طور است و از چیزهایی که برای انسان به واسطه این نفسیت پیش می‏آید اگر انسان علایقش شدید باشد به دنیا و علایقش شدید باشد به زن و فرزند و مال و حیثیت و ریاست و امثال ذلک. از مصیبتهایی که هست در اینکه احتمالش هم انسان را ناراحت می‏کند و کمر انسان را می‏شکند، این است که در آن نزدیکی که می‏خواهند او را منتقلش کنند به یک عالم دیگری، برایش کشف می‏شود که این به دست خدای تبارک و تعالی است. و این آدم برای اینکه، خدا او را از این چیزهایی که حب به او دارد، دارد جدا می‏کند، دشمن خدا می‏شود. یکی از محترمین قزوین، ملاهای خیلی عابد قزوین ـ خداوند رحمتش کند ـ ایشان ظاهرا گفت که ما رفتیم عیادت یک نفر آدم که نزدیکهای فوتش بود. این آدم گفت که آن ظلمی را ـ نعوذبالله(8) ـ آن ظلمی را که خدا به من کرده است به هیچ کس نکرده. من این بچه‏هایم را چطور تربیت کردم. چطور حالا می‏خواهد مرا ببرد. مسئله این است. آنکه کمر انسان را می‏شکند این است که حب انسان به خودش و حب انسان به ریاستش و حب انسان به همه چیزهایی که موجب حب است، انسان را برساند به آنجایی که اگر نبی‏اکرم هم از او بگیرد دشمن او می‏شود.
و آن وقت هم که می‏فهمد خدا دارد می‏گیرد، دشمن او می‏شود. و ما تا اصلاح نکنیم خودمان را، نمی‏توانیم کشور خودمان را اصلاح کنیم. من نمی‏گویم که این طور باشید که خیر، از همه هواهای نفس بیرون بروید. این نه برای من و نه برای شما و نه برای الا من عصمه الله(9) میسور نیست. لکن ما قدرت داریم که جلوی زبانمان را بگیریم، نمی‏توانیم بگوییم زبانمان اختیار ندارد. ما قدرت داریم که جلوی قلممان را بگیریم، نمی‏توانیم بگوییم قلم من اختیار ندارد. ما جلوی زبانمان را، جلوی بیانمان را، جلوی قلممان را، جلوی عملمان را، همه را می‏توانیم بگیریم، قدرت داریم. این معنایی که می‏توانیم و قدرت داریم و به واسطه او همه مواخذه‏ها و همه گرفتاریها هست هرچه هم انسان حب به یک کسی داشته باشد، یا بغض به یک کسی داشته باشد، قلمش را نگه دارد، لااقل این قدر قدرت داشته باشد که در نوشته‏هایش دنبال این نباشد که بد از هر جا هست پیدا بشود و او بنویسد، ضعف از هرجا هست پیدا شود و او بنویسد.
وظیفه مسئولین؛ امیدوار ساختن و دلگرم کردن ملت
ما امروز احتیاج به این داریم که این ملت را امیدوار کنیم و دلگرم. ما هرچه داریم از این ملت هست. از این توده‏های عظیم انسان است. و ما الان می‏بینیم که این قدر از ما کشته شده است از 15 خرداد بگیرید تا بعد از جنگ. اینها همه را در نظر بیاورید. آن قدر از ما کشته شده است، آن قدر از ما معلول شده است، آن قدر از ما بی‏خانمان شده است، آن قدر از ما آواره شده است برای اینکه این کشور استقلال پیدا کند، آزادی پیدا بشود در آن برای اینکه ما دیگر آن گرفتاریهای سابق را نداشته باشیم؛ یک کشور اسلامی داشته باشیم.
یک کشور که تبع خدا و احکام خدا باشد داشته باشیم. ما نباید حالا که گرفتار هستیم باز به پیروزی هم نرسیده‏ایم، نباید این مردم را سستشان بکنیم. ـ بیاییم ـ مجلس را از این [طرف] هی اشکال بکنیم. آن قدر خوبی که در این مجلس هست از اولی که مجلس در این مملکت پیدا شده تا حالا، یک همچو مجلسی با این افرادی که در آن هست، من نمی‏گویم توی مجلس هم فرد غیر صالح نیست، ممکن است باشد، اما صلحا هستند اینها. این مجلس را باید حفظش کرد، و مردم را از این دلسرد نکرد. هی هر روز راجع به مجلس یک چیزی نوشت و هر روز راجع به ـ عرض می‏کنم ـ ندانستن مجلس، چی مجلس، چی مجلس، ما امروز احتیاج داریم که اگر یک نفر آدمی هم که جز کسبه هستند و بسیار هم محترم‏اند، جز کارگرها هستند و آنها هم بسیار محترم‏اند، همه محترم‏اند ـ ان‏شاءالله ـ نباید ما یک کارگر را دلسرد بکنیم که دستش وقتی که می‏خواهد به کار برود بلرزد. یک کشاورز را دلسرد کنیم که وقتی دستش می‏خواهد برای کشاورزی عمل کند بلرزد. و یک وکیل را دلسرد کنیم که وقتی بخواهد صحبت کند بلرزد. یا در سرحدات اشخاصی که مشغول هستند به خدمت، دلسردشان کنیم که آنها هم دستشان بلرزد.
ما باید همه کوشش کنیم که امید ایجاد کنیم در این ملت؛ که با امید است که می‏توانند اینها پیروز بشوند. با امید است که کشاورز می‏تواند قدرت کشاورزی را زیاد کند. و با امید است که ارتش و پاسدار می‏تواند در سرحدات جلوی دشمن را بگیرد. ما که همه به حسب قولمان دشمن با اسلام نیستیم. ما که با کشور خودمان دشمن نیستیم. ما که با مصالح کشور خودمان مخالفت نداریم. ما می‏خواهیم که این کشور و این اسلام و همه اینها ـ ان‏شاءالله ـ به خواست خدا درست بشوند. همه ما این آرزو را داریم. خوب، اگر همه ما این آرزو را داریم، چرا باید دولت اسلامی را تضعیف کنیم؟ چرا باید مجلس را تضعیف کنیم؟ چرا باید ارتش را تضعیف کنیم؟ چرا باید پاسدار را تضعیف کنیم؟ مگر اینها همه اشخاصی نیستند که دارند برای این ملت خدمت می‏کنند؟ خوب، همه اینها خدمتگزارند، از آن رئیس‌جمهور گرفته است تا من طلبه، و همه ارگانهایی که بعد هستند، الان مشغول خدمت هستند. نظرها را نظرهای بدبینی نکنید. و حب و بغض در دل شما آنجور نباشد که به خلاف واقع حکم کنید و بنویسید و بگویید. آنچه که هست بگویید.
طریقه انبیا برای اصلاح جامعه
البته نه، من نمی‏گویم تایید کنید و فحشا را] ترویج[ بکنید. این خلاف شرع هست و از گناهان کبیره هست این. لکن برای موعظه، برای بیدار کردن، نقاط ضعف را بگویید، لکن به آرامی. نه اینکه آن کسی که می‏شنود که از قلم شما چه بیرون آمده بدتر کند مطلب را. اگر شما یک مطلبی را بگویید که غرض‏آلود باشد و به کسی بربخورد، آن آدم هم آن طور مهذب نیست که این را غمض عین(10) بکند. آن هم مطلبی را می‏گوید غرض‏آلود. یک مقدار بالاتر، آن یک مقدار بالاتر می‏رود، اینکه مقابلش ایستاده است فردا یک مقدار از او بالاتر می‏رود. ما اگر بخواهیم که واقعا کشور خودمان یک کشوری باشد که برای خودمان باشد، دیگران نتوانند به او تسلط پیدا کنند، حالا باید همه قشرهایی که هستند، با هم دست به دست هم بدهند. دست بردارند از این حب و بغضهایی که اساسش هم همان حب نفس است. یک مقدار حب نفس را کنترلش کنند، نمی‏توانند خارجش کنند، کمش کنند، موقتا کمش کنند تا این پیروزی حاصل بشود. موقتا جلوی قلمها را بگیرند، و اگر می‏خواهند نصیحت کنند، نصیحت باشد، نصیحت را آدم ممکن است قبول کند، اما تندگویی را همان آدمی هم که هر چه باشد، تندگویی را نمی‏تواند تحمل کند. ما باید از این بزرگان چیز یاد بگیریم.
خوب، مالک اشتر را که قصه‏اش را شنیده‏اید که فحش به او دادند و بعد که آن مرد فهمید که این مالک اشتر بود رفت دنبالش. ایشان مسجد رفته بود و مشغول نماز بود و رفت عذرخواهی کرد. گفت من نیامدم ـ اینطور نقل می‏کنند ـ در مسجد الا اینکه برای تو طلب مغفرت کنم. (11) ببینید چطور تربیت می‏کند. یک همچو امری چطور تربیت می‏کند. یک کسی به خواجه نصیرالدین(12) ـ رضوان‌الله علیه ـ کاغذی می‏گویند نوشته بود و مسائلی. و در ضمن او جسارت کرده بود به ایشان و اسم" کلب" روی ایشان گذاشته بود. ایشان جواب وقتی که نوشتند ـ از قراری که نقل می‏شود ـ مسائلی که او اشکال داشت یکی‏یکی به طور حکیمانه دفع کرده بودند تا رسیده بود به اینجایی که به ایشان گفته بود تو سگ هستی. ایشان گفته بود که نه، اوصاف و خواص و آثار من با اوصاف و خواص و آثار کلب دوتاست.
کلب فلان صفت را دارد من آن صفت را ندارم، من فلان صفت را دارم او ندارد. (13) حکیمانه این طوری حل کرده بود قضیه را. خوب، اگر خواجه هم یک کاغذ نوشته بود به اینکه نه، تو سگی و پدرت هم سگ است، فردا یک کاغذی دریافت می‏کرد او سه تاچیز رویش گذاشته بود. وقتی ما بتوانیم با زبان نرم، با نصیحت، با قول سالم بدون نیش، بدون اظهار غرض مردم را اصلاح کنیم، دوستان خودمان را زیاد کنیم، برای خدا همین معنا باشد، خوب، چه داعی هست که آدم با قلم خودش به ضد خودش عمل کند. خیلیها خیال می‏کنند که این حرفی که من می‏زنم، ضد فلان است و سرکوب می‏شود فلان. لکن اول خودش سرکوب می‏شود. اینها توجهی به این معنا ندارند. اول یک وقتی که یک همچو شد که دیدند قلم، قلم آلوده است، این مورد نفرت واقع می‏شود.
چه ادعایی دارد انسان که می‏تواند یک انسانی را دعوت به خیر بکند با زبان ملایم، با قلم ملایم، با نصیحت، با دوستی او را به راه راست ببرد آنطور که انبیا می‏کردند. انبیا بنایشان بر این بود که دست به شمشیر نبرند الا برای آنها که علاجی ندارند جز شمشیر و فاسد می‏کنند جامعه را. آن که فاسد می‏کند جامعه را و دست از فسادش بر نخواهد داشت او را باید از جامعه جدا کرد. و یک غده سرطانی است که جامعه را فاسد می‏کند.
انبیا مثل یک طبیبی بودند، آنها که می‏خواستند اصلاح کنند جامعه را. اگر یک طبیبی آمد و غده سرطانی را، چاقو را درآورد و شکم را پاره کرد و غده سرطانی را درآورد، شما فریاد می‏زنید که شکم مردم را پاره کردی، جانی هستی؟! نه، احترامش می‏کنید و اجر هم به او می‏دهید و دستش را هم فرض کنید می‏بوسید و خیلی هم خوشحال می‏شوید، برای اینکه این شکم را پاره کرده. اما برای درآوردن غده سرطانی که این را به هلاکت می‏رساند. انبیا این طور بودند.
انبیا در عین حالی که خدای تبارک و تعالی می‏فرماید: که چرا این قدر خودت را به زحمت می‏اندازی، چرا این قدر خودت را می‏خواهی بکشی که اینها ایمان نمی‏آورند؟! (14) آن قدر عاطفه داشته است و آن قدر دلش می‏خواسته است که مردم صالح بشوند، خوب بشوند، لکن وقتی که می‏دید که فلان جمعیت اگر باشند مردم را به فساد می‏کشند، شمشیر او همان چاقوی طبیب است. او طبیب عالم است و طبیب جامعه است و جامعه را باید با حسن نیتی که دارد اصلاح بکند. شمشیر علی بن ابیطالب ضربه‏اش می‏فرماید که از عبادت جن و انس هم بالاتر است. (15) برای اینکه اصلاح است، ضربه اصلاحی است، ضربه افسادی نیست.
اگر قلمهای ما و زبانهای ما هم این طوری بشود که واقعا بخواهیم این جامعه پیش ببرد، این مملکت اصلاح بشود و در حالی که ما همه گرفتار هستیم، لااقل از این گرفتاری قلم ما، مردم بیرون بیایند، آخر این گرفتاری گرفتاری زیادی است.
اصلاح جامعه در گرو رفتارها و گفتارهای معقولانه
اگر بخواهیم جامعه را اصلاح بکنیم باید یک قدری فکر بکنیم که حالا خوب است که ما قلمها را یک قدری غلاف کنیم، و یک قدری مردم را نصیحت کنیم. اگر قلم، می‏گوییم، قلممان اصلاحی باشد، دنبال این نرویم هی عیب پیدا کنیم و هی بنویسیم. شما که این عیب را پیدا کردید و نوشتید حریف شما هم همین یک عیب دیگری برای شما می‏تراشد، فردا زیادترش می‏کند. آن یکی هم همین‏طور، همین‌طور تا آخر. اگر یک کسی بایستد سر این کوچه فحش بدهد به یک نفر آدم، اگر آن آدم رد شد و رفت، یا خیر، آمد و گفت نه شما این مطلبی که گفتید آن طور نبوده، من نکردم این کار را، فلان، تمام می‏شود. اصلاح می‏شود آن. و اما اگر او هم بخواهد شاید یک فحش دیگری داد. این فحش دوم دوباره زیادترش می‏شود. باید یک فکری همه بکنند. آنهایی که اهل فکرند. اهل قلمند. آنهایی که صالح‏اند. این صلحا باید بنشینند و در صدد این باشند که امید بدهند به این جامعه. این مردم احتیاج به امید دارند. دیگران دارند اینها را ناامید می‏کنند. دیگران می‏گویند که همه به هم ریختند اصلا مملکتی نیست اینجا. مایی که باید همه کوشش کنیم به اینکه نخیر، نظامی هست اینجا و این نظامی است که بهتر از نظامهای دیگری است. کجا سراغ دارید شما یک نظامی را که یک نفر بقال هم آزاد بشود به اینکه به یک رئیس‌جمهور هر چه می‏خواهد بگوید.
به نخست‌وزیر هرچه می‏خواهد بگوید. به رئیس مجلس هر چه می‏خواهد بگوید. کجا شما همچو چیزی را دارید؟ خوب، شما سران ممالک دیگر را هم ببینید. کارهای آنها را هم ببینید. معامله آنها را با ملت ببینید. معامله آنها را با ملت ببینید. معامله اینها را با ملت. وقتی این طور باشد، چرا ما با قلمهایمان اینها را به هم بیندازیم؟ چرا زیاد کنیم؟ اگر فرض کنید یک کدورتی ـ فرض کنید ـ بین دو طایفه باشد، خوب، ما باید دنبال این برویم که اصلاح کنیم این را با قلممان. با گفتار ما. اجتماع کنیم. با هم باشیم. برادریم. همه می‏خواهند که این مملکت اصلاح بشود. اگر با قلم ما، با قدم ما، گفتار ما، خدای نخواسته یک آسیبی به این مملکت برسید، یک آسیبی به این جمهوری اسلامی برسد، در خارج بگویند اینها نمی‏توانند اداره بکنند، خودمان هم دامن بزنیم به این. چرا باید ما به واسطه یک بغضی که با یک شخصی یا با یک جمعی داریم، در دنیا یک طوری بگوییم که دنیا به جمهوری اسلامی بدبین بشود؟ جمهوری اسلامی را خودتان که می‏خواهید آن را، یک کاری بکنید که دنیا لااقل این طور که دارند خودشان تبلیغ می‏کنند، دیگر دست ما هم دنبال تبلیغ نباشد. به حرفهای ما هم استشهاد نکنند آنها. باید توجه به این مسائل داشت. انسان خیلی گرفتار است. خداوند ما را از این گرفتاریها نجات بدهد و خداوند ما را از شر خودمان نجات بدهد.
والسلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات