تاریخ انتشار : ۰۱ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۱:۲۸  ، 
کد خبر : ۲۲۸۴۰۳

تجربه دینی (بخش اول)


پیشینه بحث
بحث تجربه دینى در دو بخش تنظیم شده: بخش اوّل آن به این بحث نسبتا آکادمیک مى‏پردازد، بخش دوم آن به بحث مقایسه وحى و تجربه دینى مى‏پردازد که بحث اوّل تحت عنوان خدا و تجربه دینى آمده است. آن بحثى که معمولاً در بحث دین مطرح می‌شود، همین بحث است که مبحث تجربه دینى را بیش تر مطرح مى‏کنند، تا از آن به‏عنوان دلیل یا برهانى براى اثبات وجود خداوند استفاده کنند. از لحاظ تاریخى هم این بحث در قرن نوزدهم پیداشده، یعنى دوران نقّادى اهل محض به بلوغ خودش رسیده، استدلال‏هاى عقل نظرى را در غرب نقّادى کرده‏اند، کانت مى‏آید و اخلاق را مبنایى براى رسیدن به دین قرار مى‏دهد، بعد در آلمان و بعضى ازکشورهاى اروپایى یک نهضت رمانتیزم به پا شد که به عواطف و احساسات توجه بسیار داشتند، و نوعی سرخوردگى از عقل و تجربه حسّى و توجه بیش تر به احساسات و عواطف بود. در این فضا است که بحث تجربه دینی مطرح مى‏شود.
این بحث می‌کوشد تا پایگاهى غیر از عقل و اراده اخلاقى براى دین پیدا کند و آن احساسات و عواطف است. این بحث هم کاملاً متناسب با فضایى است که در آن زندگى مى‏کند. به همین سبب است که قبل از کانت بیش تر بر عقل نظرى تکیه داشتند. در بحث اثبات وجود خدا، کانت بر اراده اخلاقى تکیه کرد و ایشان گفت یک احساس دینى داریم که این تکیه‏گاه باورهاى دینى است و حتى اخلاق و علم خوب و صحیح را هم ما باید مبتنى بر این احساس دینى شکل دهیم. در قرن بیستم این بحث پدید مى‏آید، ویلیام جیمز و دیگر پیروانش و ازآن طرف عده‏اى از اگزیستانسیالیست‏ها و تعدادی هم از عقل‏گراها به این بحث توجه مى‏کنند که در فضاى فلسفى دین این بحث خیلى مهم است. در این مباحث خیلى‏ها خواسته‏اند از طریق این بحث عینیت تجربه دینی را اثبات کنند و از این طریق به موجودى ماوراء طبیعت برسند؛ یعنى آن‏هایى که مى‏خواهند از طریق تجربه دینى بر وجود خدا استدلال کنند در واقع برآنند به نحوى عینیت این را بیان و اثبات کنند که منشأ این‏ها عینى و خدا است.
دو بحث مهم در این‏جا مطرح است، یعنى فیلسوفان در این زمینه دو دسته مى‏شوند: ذات‏گراها و ساختارگراها. این ‏هم خیلى معروف است معمولاً در تمام کتاب‏هاى تجربه دینى به این اشاره مى‏کنند.
به اعتقاد ذات‏گرایى، هسته مشترکى در تجربه‏هاى دینى هست و از این طریق به‏نحوى مى‏خواهند به عینیت پل بزنند. یعنی می‌کوشند تا با استفاده از ذات مشترک یعنى وجود آن هسته مشترک بین تجربه‏هاى دینى مختلف سراسر عالَم به نوعى به عینیت برسند، ولى ساختارگراها بر اندیشه کانتى تکیه مى‏کنند. تفکّر انتقادى که مى‏گویند این تجربه‏ها برخاسته ازنوع فرهنگ و بینش افراد است، همه تجربه‏ها را وقتى بررسى مى‏کنیم، مى‏بینیم تجربه‏اى که افراد داشتند همانگونه است که پیشاپیش فکر مى‏کردند و اعتقاد داشتند. تجربه یک عارف هندویى، هیچ وقت مانند تجربه یک عارف مسیحى نیست. تجربه یک عارف مسیحى این نخواهد بود که مثلاً پیامبر اسلام، به‏نحوى برایش تجلّى کند. او مسیح، مریم مقدس و تجلّى روح القدس و امثال آن را می‌بیند، یعنى چیزهایى که تجربه مى‏کند همانی است که به آن اعتقاد دارد. ساختارگراها این سخن را مى‏گویند، لذا ساختارپیشین فکرى و ذهنى و فرهنگى عارف است که تجربه او را مى‏سازد.
بعضى‏ها مى‏گویند: خود آن ساختارها جزو تجربه است؛ نه تنها علت پیدایش تجربه، بلکه جزو تجربه است. «کتز» قول اوّل و «پراکس» قول دوم را می‌پسندد. در این زمینه حرف‏هاى دیگر هم زده شده است، در مورد این‏که آیا این تجربه دینى بالاخره جهت یافته از ساختار پیشین است یا نیست؟ ذات‏گراها هم مثل ویلیام جیمز براى خودشان مثلاً چهار ویژگى مشترک پیدا مى‏کنند، استیس هفت ویژگى مشترک پیدا مى‏کند... کسانى دیگر سعى کرده‏اند ویژگى‏هاى مشترک را پیدا کنند، آن‏ها بر اختلافات تکیه مى‏کنند، این‏ها براین اشتراکات، منتها اشتراکاتى که معمولاً این‏ها بیان مى‏کنند امور خیلى کلّى است. برای مثال مى‏گویند: درتجربه‏هاى دینى نوعى کیفیت ادراکى هست، یعنى نوعى آگاهى وجود دارد، دیگر نوعى جذبه و همچنین نوعى هیبت وجود دارد، هم جذبه است و هم هیبت، نوعى معمولاً وصف‏ناپذیر است، در عین حال که ادراکى است وصف‏ناپذیر می‌باشد، ذات گرا بر این‏ها به‏عنوان امورمشترک تکیه مى‏کند.         ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات