تاریخ انتشار : ۲۱ آبان ۱۳۹۰ - ۰۶:۵۵  ، 
کد خبر : ۲۲۸۴۳۹

نقشه راه در گرگ و میش روزگار


محمد ایمانی
نقشه راه کدام است و در کدام موقعیت قرار گرفته ایم؟ کسانی از راه می پرسند که مقصدی را مراد کرده باشند. می دانند که انتخاب مقصد به میل و اراده آنهاست اما «راه» نه. مقصد، اختیاربردار است اما از این انتخاب که گذشتی، راه رسیدن به آن مقصد، اراده بردار نیست. هر مقصدی، راه های الزامی خود را دارد، فارغ از «میل» رهرو. و رهرو چون آن مقصد را اختیار کرده، رنج راه را به جان می خرد و با اشتیاق می پیماید حتی اگر راحت و آسانی «بیراهه» او را وسوسه کند. رهرو با تدبیری که عازم و جازم است، نه از سرزنش می هراسد و نه از سختی مسیر اما همواره مراقب نقشه است تا راه را گم نکند همچنان که احتیاط می کند تا آنجا که می تواند در گرگ و میش هوا نیفتد و اگر هم به تاریکی افتاد، لوازم عبور از آن را با خود داشته باشد. ورود در چنین راه اندیشیده ای، فراز و نشیب، و تندی و کندی سرعت دارد اما یأس و تردید و بازگشت و نیمه کاره رها کردن سفر را ندارد. دشواری دارد اما بن بست ندارد. این، حکایت مردمان مومن و پارسایی است که می دانند «هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند برای او راه خروج از مضیقه را قرار می دهد و بهره مند می کند از جایی که گمان نمی برد. و هرکس به خداوند توکل کند، پس پروردگار برای او کفایت می کند. خداوند اراده خویش را به انجام می رساند و برای هر چیزی قدر و اندازه ای قرار داده است».(آیات 2 و 3 سوره طلاق). حرف آخر- همین اول بحث- این که جامعه مؤمن و دارای نقشه راه، هرگز بن بست نمی شناسد حتی اگر زمان هایی فضا گرگ و میش شود. اهل بصیرت حتی در گرگ و میش فضا و غبارآلودگی آن نیز، دشمن و دوست را به اشتباه نمی گیرند و از رصد مقصد غافل نمی شوند. و البته که دیدن در مه گرفتگی و غبارآلودگی فضا، ظرفیت و توانایی و ابزار خود را می طلبد.
ما هنوز خیلی راه داریم تا بفهمیم مولای متقیان و امیر مومنان علی علیه السلام با چه سوز دلی فرمود «سرآغاز وقوع فتنه ها هواهایی است که پیروی می شود و بدعت هایی است که در دین می آورند... اگر باطل لباس حق نمی پوشید، امر بر پویندگان راه حق مشتبه نمی شد و اگر حق با باطل پوشانده نمی شد، زبان معاندین از سرزنش کوتاه می شد...». چه سرزنش ها که امام از همان فردای سقیفه از یهودیان و منافقین شنید و چه زخم زبان ها چشید به خاطر صحابه ای که با شعار عدالت به بیعت با او آمده بودند اما اکنون مقابل او ایستاده بودند و متهمش می کردند... اما امام به رغم این همه زبان های دراز، چشم به عمق دشمنی ها دوخت و انگشت اشاره از اعماق جبهه دشمن برنداشت آنجا که فرمود «ارم ببصرک اقصی القوم». چشم به عمق سپاه دشمن بدوزید، یعنی اینکه نه خواب بمانید و دشمنی ها را نبینید و نه، در صف پیاده نظام و تحریک شدگان دشمن متوقف بمانید. یعنی که اگر لازم شد، باید با چشمی پر از اشک به جنگ صحابه فزونخواه و امتیازطلب سابق رفت اما نباید از کانون جوشان دشمنی ها در جبهه اموی غافل شد. افسوس که در جبهه امام(ع) ژرف اندیشانی که افق های دورتر را ببینند یا دست کم به دیدبانی حضرت اعتماد کنند و از «گیر»ها بگذرند و به هنگام از جا بجنبند، کم بودند. گویا آنان را به زمین دوخته بودند. امام، نقشه راه را بارها با دقت و جزئیات به آنان باز گفت اما این راه و راهبر، رهروانی می خواست که ابتدا پا بر میل خود بنهند و از خود عبور کنند نه آنها که مرکبشان، هوس هایشان بود و خود به مرکب بسته بودند. این گروه دوم، نقشه راه را بد خواندند و بد فهمیدند چرا که اساساً زمامدار و اختیاردار خود نبودند. از کجا نقشه را بد خواندند؟ چرا پرت افتادند؟ چاره چه بود و تدبیر مطمئن کدام؟ نقشه راه ما کدام است؟ ماکه با جنبش خود جهانی را به جنب وجوش و سر ذوق آورده ایم اما گاه- بعضی هایمان- چنان بی پروا رفتار می کنیم که مجال گرگ و میش شدن اوضاع و دراز شدن زبان طعنه زنندگان فراهم می آید، این وسط چه کاره ایم؟
امیر مومنان(ع) در بحبوحه همان شرایط پرالتهاب روزگار خویش، خطبه ای ایراد فرموده اند که اگرچه در تعداد کلمات کوتاه اما در تبیین و کارگشایی بسیار بلندبالاست. امام در خطبه 176 نهج البلاغه، مختصات راهی را که باید رفت، به دقت برمی شمارد و روشن می کند که مقصد رضوان خدا نه با «تمنیات» و نه با «منیت » و تفرقه دست یافتنی نیست. با کلامی از رسول خدا(ص) آغاز می کند؛ «انّ الجنّه حفّت بالمکاره و انّ النّار حفّت بالشّهوات. همانا بهشت با ناگوارها و جهنم با خواسته ها و شهوت ها پیچیده شده است». حضرت پس از آن چند نکته راهبردی را بیان فرمود: 1- «و بدانید هیچ طاعت خدا نیست مگر که با اکراه انجام می شود و هیچ نافرمانی خدا وجود ندارد الا این که با شهوت و میل است. پس رحمت خدا از آن کسی است که از میل و خواسته خویش کنده شد و هوای نفس را سرکوب کرده است». 2- «و بدانید بندگان خدا که مومن شب را صبح نمی کند و صبح را به شب نمی رساند مگر این که نفس وی پیوسته نزد او مورد ظن و اتهام فراوان است. پس همواره از خود عیب جویی می کند و بر خرده گیری از نفس می افزاید». 3- «و بدانید قرآن خیرخواهی است که خیانت نمی کند و راهنمایی که گمراه نمی سازد... پس شفای دردهای خود را از قرآن بخواهید و در مشقت ها از آن یاری بجویید چرا که در قرآن، شفای بزرگ ترین دردها- کفر و نفاق و انحراف و گمراهی- است.
پس با قرآن از خدا بخواهید و با محبت قرآن رو به سوی خدا کنید... روز قیامت منادی بانگ برمی آورد؛ آگاه باشید هرکس مبتلا و گرفتار کاشته خویش است غیر از عمل کنندگان به قرآن... پس از قرآن نصیحت بجویید و آرا و افکار خود را مطابق قرآن در معرض اتهام قرار دهید و سوداهای بی اساس خود را در مقابل آن، آلوده بشمارید». 4- «العمل العمل ثم النهایه النهایه والاستقامه الاستقامه ثم الصّبر الصّبر و الورع الورع...». (با جدیت عمل کنید و گرفتار ادعا نمانید. پس به انجام و سرانجام برسانید و اقدامات خوب را نیمه کاره رها نکنید. مداومت و استقامت داشته باشید. رفتار خود را به زیور صبر و بردباری بیارایید. صبر بعد از استقامت! هم در راه استوار باشید و هم صعوبت آن را به جان بخرید و هیچ بهانه یا معارضی شما را از راه به بیراهه نجنباند و نکشاند ولو دعوای حق! و تازه به موضع صبر پس از پرکاری و استقامت که رسیدید، مراقب حرمت ها و محارم الهی باشید. این مسابقه، مسابقه استقامت برای زورآزمایی نیست. مسابقه استقامت بر اطاعت است و بس). «ان لکم نهایه فانتهوا الی نهایتکم و ان لکم علما فاهتدوا بعلمکم». سرانجامی برای شماست پس به سوی آن رهسپار شوید و پرچمی برای شماست پس با آن پرچم راه را بپویید. 5- «خداوند می فرماید ان الذین قالوا ربناالله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه... و شما گفتید ربنا الله پس استقامت کنید بر کتاب و مسیر فرمان او و بر همان راه شایسته اطاعت از خدا، و از آن منحرف نشوید و در آن بدعت نیاورید و از آن سرپیچی نکنید زیرا اهل انحراف، در روز قیامت بریده از لطف و عنایت پروردگار هستند. سپس بپرهیزید از بی ثباتی و دگرگونی اخلاق و زبان خود را یکی کنید...». 6- «بپرهیزید از تلون و دم دمی مزاجی در دین خدا، که وحدت و هماهنگی درباره حقی که ناگوار می شمارید بهتر از پراکندگی در باطلی است که آن را دوست می دارید. و خداوند سبحان به خاطر تفرقه و جدایی، هیچ خیری را نه به گذشتگان و نه به آیندگان نداده است.»
نقشه راه ما در رهروی و اقدام پیگیر، صبورانه، خالصانه و همدلانه است نه سستی و خودرأیی و تشتت و تعارض و تقابل. چه بسا میل و رضایت و جاذبه شخصی که نباید پاگیر آن شد و به خاطر مقصد، باید گذاشت و گذشت. که اگر چنین شد، گردنه های سخت و پرتگاه های هول انگیز را با امید و اطمینان تمام می توان پشت سر گذاشت. بن بست های بزرگ این گونه با نیت خالص و عمل صالح متلاشی می شود و غبارها بر این سیاق فرو می نشیند. اگر از غبار آلودگی فضا، از تاختن یأس و ناامیدی و تردید و تزلزل، و از گستاخی بدخواهان نگرانیم، چاره را صرفا باید در «نقشه خوانی» و پایبندی به صراط مستقیم الهی بجوییم که فرمود «الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. به تحقیق و بی هیچ تردیدی، مجاهدان را به راه های خویش هدایت می کنیم.» اگر یأس از جنود ابلیس است، غرور و غفلت و لجاجت و تفرقه و تنازع و سستی و نیمه کاره رها کردن امور نیز از اجزای همان لشکر است. و هیچ خردمندی، عوامل دشمن را به جبهه خودی راه نمی دهد. خطا و غفلت و رفتن در بیراهه ممکن است اما آنچه پذیرفتنی نیست اصرار بر انحراف از مسیر است. اینکه مسیر حق بن بست بردار و شکست پذیر نیست، نه به این اعتبار است که امکان خطا و انحراف از آن وجود ندارد بلکه به این اعتبار که مؤمنان اگر احساس کردند پر شیطان به قبای آنها گرفته، متذکر می شوند و بازمی گردند.
بی دلیل نبود بهترین بندگان خدا- صلوات الله علیهم اجمعین- علی الدوام ذکر توبه و استغفار در رگ و پی وجود مبارکشان جاری بود. یعنی علی الدوام چشم به نقشه راه داشتند و با فروتنی و اخلاص و تذلل و تضرع، از پروردگار برای مداومت در مسیر استمداد می جستند. می دانستند که هم دشمنانی از مجرمان آشکار دارند (و کذلک جعلنا لکل نبی عدواً من المجرمین. فرقان- آیه 13) و واقف بودند که دشمنان پنهان و وسوسه گر در کمین آنانند (و کذلک جعلنا لکل نبی عدواً من الشیاطین الانس و الجن. انعام-آیه211). می دانستند که وسوسه شیاطین در زینت دادن انحراف، کم از جور و جفای مجرمان و ستمگران نیست. اولیای دین به عنوان طبیبان جان و روح انسان، دردهای هلاکت بار را می شناختند که نسخه «توبه» را برای جویندگان درمان پیچیدند یعنی که لازم نیست هرکس به بیراهه لغزید، حتما تا آخر آن- تا سقوط و هلاکت از سر لجاجت و غرور- برود. نقشه راه ایمان، چنان سرشار از امید و بشارت و بن بست گشایی است که رهرو خود را از هر نوع سردرگمی و یأس بازمی دارد. امام محمدباقر علیه السلام فرمود «همانا فرح و شادمانی خداوند به خاطر توبه بنده اش بیشتر از شادمانی کسی است که در شبی ظلمانی مرکب و توشه خودرا گم کرده باشد و آن را پیدا کند.» توبه و انابه، اسباب عزت و سربلندی است و نه مایه سرشکستگی و شرمساری. باید به مسیر حضرت حق برگشت تا او نیز با تمامیت لطف و مرحمت رو به سوی ما کند. کافی است موقعیت یاب روح و جان خویش را با تنظیم «جاذبه ها و دافعه ها، امیال و ناگواری ها، و رنج ها و رضایت ها» روشن نگاه داریم و بیرون افتادن و زاویه گرفتن های احتمالی از مسیر را بی رودربایستی جبران کنیم. تقوا ما را کفایت می کند اگر که شدت دشمنی ها و عمق سپاه دشمن را بینا باشیم و رنج راهبر و مقتدا از کم کاری ها بر ما گران آید.
مقتدای ما که حتی حاضر نشد خود را با قنبر، غلام علی علیه السلام مقایسه کند به تأسی مولای خود، عمق اتاق فرماندهی آشوب زده دشمن را در «بهار مقاومت و انقلاب اسلامی» می بیند که در طوفان پرتلاطم حوادث، هم به تکریم نخبگان می پردازد و هم به تیمار و تعظیم جانبازان. هم نخ تسبیح بیداری اسلامی است و هم منظومه دار کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه فلسطین. هم مراقب جنبش علمی و نرم افزاری و فناوری است و هم نگران نهضت عدالت خواهی و مبارزه با فساد. هم به مجاهدت فرهنگی فرا می خواند و هم دغدغه جهاد اقتصادی را فریاد می زند. هم سینه جبهه دشمن را تا اعماق آن شکافته و هم مراقب، که دشمن از پشت خنجر و شبیخون نزند.
مروت نیست پرچمدار سپاه حیدر کرار را آن گونه که سزاوار است- با جد و جهد و استقامت و صبر و تقوا- یاری نرساندن و لنگ منیت ها و تمنیات قبیله ای ماندن. کلام آشنای امیرمؤمنان است که هنوز به گوش می رسد «سوز سینه ام فرو نشست که دیدم همان گونه که دشمنان شما را عقب راندند، آنان را عقب راندید و صفوف دشمن را درهم شکستید...». (خطبه 701 نهج البلاغه)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات