مهدی یمینی
پس از اولین نشست اندیشههای راهبردی که برگزاری آن در حضور رهبر معظم انقلاب و سخنان ایشان درباره نقش و اهداف این حرکت بدیع، از اهمیت و جایگاه ویژه آن خبر میداد، بسیاری از صاحبنظران به اظهارنظر و تفسیر و تأویل محتوای این نشست و افق و چشمانداز تازهای که رهبری مقابل نگاه کارگزاران حکومتی، برای رسیدن به الگوی پیشرفت اسلامی – ایرانی گشودند؛ پرداختند.
در این بین، این سئوال نیز مطرح شده است که نظامی سیاسی که پس از انقلاب بهمن 1357 و رفراندوم تاریخی اردیبهشت 1358، رسما به شکلی قانونی و با تأیید قاطع ملت، مقدرات کشور را در دست گرفت و 31 سال از عمر حاکمیتی خود را سپری میکند، چرا تاکنون فاقد استراتژی کلان مورد توافق همه جریانها و سلیقهها برای اعمال حاکمیت بوده است و چرا و به چه علت، رهبری هشیار و آگاه نظام، این مقطع خاص را برای تدوین الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت که همانا روش صحیح اداره کشور در شئون مختلف است، زمان مناسب تشخیص دادهاند؟ رسیدن به پاسخ صحیح این پرسش نیز دو پیشنیاز دارد: 1- مرور دقیق و منصفانه تاریخ سیاسی 30 سال گذشته انقلاب و 2- ترسیم تصویری دقیق و روشن از وضعیت سیاسی اکنون کشور.
نظام جمهوری اسلامی طی سه دهه گذشته، بهدلیل ماهیت آرمانخواهانه و استکبارستیزش همواره در وضعیت قرمز و در مواجهه با تهدیدها و توطئهها بوده است. انحرافات دولت موقت، خیانت رییسجمهوری اول، جنگ مسلحانه گروهکهای سیاسی و تحریکات و اقدامات تجزیهطلبانه، اقدام به کودتا، حذف فیزیکی و ترور شخصیت برجستهترین چهرههای انقلاب، نفوذ عناصر التقاطی به بیت قائم مقام رهبری و انحراف وی از خط امام، اختلاف افکنی و ایجاد تقابل بین مسئولین، شکلگیری خطبازیها و جناجبندیهایی که ناشی از عدم پختگی سیاسی و حب و بغضهای نفسانی بود، باعث شد در دورهای چپهای رادیکال بر مقدرات دولت و مجلس و نهادهای ادارهکننده کشور حاکم شوند و سرنوشت مردم را با سلیقه و ذائقه و طبع تند خود، تحت لوای مفهوم موهومی (در آن زمان) به نام انقلابیگری، رقم بزنند و در دورهای راستهای تکنوکرات در دستگاههای اجرایی کشور مستقر شوند و دنیا و آخرت مردم را با قطبنمای غرب ذیل شعار «توسعه» و سازندگی تنظیم کنند. در دورهای نیز جریان سومی ظهور کرد که ملغمهای بود از چپهای متحول شده و راستهایی که دیگر سنتی نیستند و مدرن شدهاند و اتفاقا این دو جریان فقط در همین یک چیز یعنی تغییر و تحول و پشیمانی از مشی انقلابی گذشته خود، اشتراک نظر داشتند و زیر چتر اصلاحات سیاسی گرد آمدند و در این دوره هرکس هر جا بود، ساز خود را نواخت تا اینکه نظر مردم خسته و در عذاب از این سمفونی دلخراش، بیمقدمه بهسمت زمزمههایی جلب شد که یاد امام و دولتمردان با اخلاص سالهای اول انقلاب همچون رجایی و آرمانهای آن سالها را زنده میکرد و اداره امور کشور به کسی سپرده شد که پرچم «عدالت و خدمت بیمنت» بلند کرده بود، ولی این فکر جدید نیز در حین تبدیل شدن به یک جریان سیاسی و اجتماعی، هم در انتخاب ایدهها و روشها و هم در مقام اجرا، دچار اعوجاجاتی شد که ابهاماتی را در تحلیل و تفسیرهای طیفهایی از خواص و نخبگان ایجاد کرده است.
دلیل عمده عدم نهادینه شدن سند چشم انداز 20 ساله کشور در بدنه اجرایی نظام نیز، چه در دوره اصلاحات و چه در دوره پس از آن، همین عدم اشتراک نظر و انطباق دیدگاههای کلان و بنیادی نهاد تدوین کننده سند و نهادهای مجری آن، درباره نحوه اداره جامعه و افق آینده کشور بود.
حال و در شرایط کنونی، که هم جامعه جهانی در حال دگردیسی و قدرتهای بینالمللی در حال جابهجاییاند و هم کشور ایران و نظام جمهوری اسلامی در موقعیتی خاص و استراتژیک و در حالگذار و ورود به دورهای جدید از حیات سیاسی خود قرار دارد که به آن مزیتهای ویژه و فرصتهای تاریخی برای اخذ تصمیمات بزرگ بخشیده است؛ هر عقل سلیم، با تمام وجود مفهوم این سخن رهبر فرزانه را درک خواهد کرد که مقطع فعلی زمان مناسبی برای تدوین الگوی اسلامی – ایرانی است.
تأکید رهبری نظام بر ضرورت تدوین الگوی اسلامی – ایرانی پشرفت و دستیابی «به نقشه جامع» اداره کشور که لازمه آن درگیر شدن متفکران و اندیشهورزان با مسایل اساسی و کلان جامعه و گفتمانسازی در خصوص مسایل کلان در میان نخبگان و سپس در سطح عمومی جامعه که به تعیین مسیر و نوعی ریلگذاری برای آینده کشور منجر شود؛ گویای این حقیقت است که کشور در شرایط کنونی از فقدان یک مدیریت کلان هماهنگ و همسو توسط قوای سه گانه و مجموعه دستگاهها و نهادهای حاکمیتی با اهداف و استراتژی مشخص رنج میبرد.
تذکر رهبری مبنی بر اینکه در الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت، هدفها مشخص میشود، ولی راهبردها ممکن است به تناسب شرایط، دچار تغییر و اصلاح شوند و تأکید ایشان بر «انعطافپذیری» الگو، این پیام مهم را با خود دارد که ایجاد گفتمانهای جدید و اصلاح روشهای غلطی که در 30 سال گذشته دچار حرکتهای گاه متناقض شده است، ضرورت امروز کشور و صلاح مردم ایران است.
تأکید رهبر دوراندیش به اینکه نظام باید در چهار عرصه «فکر»، «علم»، «زندگی» و «معنویت» گفتمانسازی کرده و به تبین الگو بپردازد در حقیقت مؤید ضرورت «اندیشهورزی» در این چهار عرصه نهتنها در بین خواص، بلکه در متن جامعه و مردم است.
«انسان در نگاه اسلام» و «حکومت از دیدگاه اسلام» و همچنین تبیین «نگاه اسلام و حکومت اسلامی به اقتصاد و مقوله ثروت» نیز سه نکته مهم و سه چالش اصلی پیش روی نظام جمهوری اسلامی در مواجهه با افکار، آرا و اندیشههای متفاوت و مخالف نظام جمهوری اسلامی است که در توصیههای رهبری به ضرورت تبیین آنها قبل از تدوین الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت، بدان اشاره شده است.
آنچه مهم است ضرورت پرهیز سیاستمداران از سطحینگری و تصمیمات و اقدامات عجولانه برای طراحی سیستم و ساختار تولید فکر و اندیشههای راهبردی و تدوین الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت مطابق نظر بلند رهبر عزیز و نیاز قطعی حال و آینده ملت شریف ایران است.
سطح اتفاقی تحت عنوان ایجاد کانونها و مراکز تولید فکر و اندیشههای راهبردی برای تدوین الگوی حکومتی اسلامی – ایرانی بالاتر از دنیای «سیاست» است. با نگاه سیاسی آن را پایین نکشیم.