پیداست دیگر میتوان از مذاکره با آمریکا سخن گفت؛ برای رییسجمهور آمریکا نامه نوشت و یا به مناظره دعوت کرد؛ با وزیر خارجه آمریکا ناهار خورد و ... زمان مثل اکسیر بسیاری از معماها را حل میکند. میگویند وقتی قطار به کشورهای عربی آمده بود، مفتی سعودی گفته بود: به خدا پناه میبریم! (یترکون الحمار و یرکبون الشمقدر!) الاغ را ول کرده، سوار قطار میشوند! گویی در سیاست هم مثل رویارویی با تجدد و استفاده از آن نیاز به زمان داشته و داریم. گاهی هم سخن بر آوازهخوان است و نه آواز. میخواهم از زاویهای دیگر به این موضوع نگاه کنم. در خارج از ایران، کشورهایی هستند که مخالفان درجه اول تنظیم درست و عادلانه روابط ایران و آمریکا هستند. اسرائیل از جمله همین کشورها است که از آغاز انقلاب اسلامی تا به امروز از توسعه روابط ایران با آمریکا و حتی اروپا تا جایی که توانسته، کوشیده است جلوگیری کند. تیرگی روابط ایران و آمریکا برای کشوری مثل روسیه هم یک فرصت است. بررسی کم و کیف این ماجرا خود داستان مفصلی است. روسیه همواره کوشیده است از برگ ایران در مسایل منطقهای و جهانی به نفع خود استفاده کند. سیاستی تنظیم شده و همان ماجرای یکی به نعل و یکی به میخ. همسایههای دور تا دور ما هم همین وضعیت را میپسندند. البته دولت عراق را میتوان به دلایلی فعلا مستثنی کرد. در داخل ایران هم دو گروه تا به حال با شکلگیری گفتوگو به شدت مخالف بودهاند. گروهی که منفعت اقتصادی دارند و به گونهای در خرید اجناس با واسطه سهم شیرینی میبرند و گروه دیگری نیز که به ظاهر خیرخواه و بسیار انقلابیاند، اما ممکن است سرنوشتی مثل خبرنگار روزنامه عصر آن سالها در بندر لنگه را داشته باشند. چند سالی بود که خبرنگار روزنامه عصر از بندرلنگه گزارش میداد. گزارشها هم معمولا در صفحه اول همان روزنامه تیتر میشد. مثلا تیتر شد که برژینسکی گفته است: باید استخوانهای ملت ایران را خرد کرد! دفتر نمایندگی ایران در سازمان ملل در سال 1369 همین موضوع را پیگیری کرد؛ برژینسکی چنین حرفی نزده بود، همچنین وزارت اطلاعات موضوع را پیگیری کرد و آن خبرنگار دستگیر شد. به نظر میرسد در شرایط جدید فضاسازیهایی از آن دست، از بن برکنده شده است و دولت میتوان در جهت منافع کشور و ملت، با آمریکا مذاکره کند.