تونی بلر از میان جمع ما که در پایین خانهاش گرد آمدهایم به بالاخانه رفته تا لباس خود را عوض کند. کسانی که در پایین انتظارش را میکشند غیر از ما (خبرنگار و عکاس مجله نیوزویک) تنی چند از اشخاص سرشناس انگلیسی هستند. «جان برتون»، نماینده سیاسی بلر در محل است. «آلان میلبورن» عضو سابق مجلس عوام هم هست که از بلریهای دو آتشه است. حوزه نمایندگی او در مجاورت حوزه بلر (در وقتی که نماینده بود) قرار دارد. چند نفر دیگر هم هستند که برای دیدنش آمدهاند. یکی از اینان با کلماتی که میکوشد لحن شاعرانهای داشته باشد، میگوید دوران «بلری» عنقریب به پایان میرسد. صدای خنده کسانی که آن سخن را شنیدند عصبی است. سپس همسر برتون آهسته میگوید «آدم همین را احساس میکند، مگر نه؟». حق با اوست. این را از قیافه بلر هم میتوان دریافت. گذشتند آن روزها که مردم بلر را با چشمانی که برق میزدند و او همیشه لبخند بر چهره داشت میدیدند. موهایش دارد سفید میشود و طاسی سرش رو به افزایش است. بر چهره او داغ مرارتهای پنج بار جنگ را انگار حکاکی کردهاند: آن همه جنگ از ابتدای نخستوزیری تا امروز! با این حال نخستوزیر انگلیس در پنجاه و سومین سال عمر، هنوز هم هیکلی خدنگ و برازنده دارد، ولی بیش از همه رهبران جهان باختری سوای جرج بوش خستگی و فرسودگی فشارهای چهارسال اخیر را احساس میکند. او نیز مانند رئیسجمهور آمریکا در چهار سال گذشته، آماج ملامتهای بسیار تلخ به خاطر جنگ در عراق بوده است. متحدان سابق ترکش گفتهاند. دشمنان سیاسی که بوی ناتوانی او را استشمام میکنند، با تهمتهایی که میزنند و پرسوجوهایی که به راه میاندازند، آزارش میدهند. این فرجام غمانگیز هنگامی به سراغش آمده که او در آستانه پایان صدارتی انصافاً موفق قرار گرفته است.
اگر خانم مارگارت تاچر نخستوزیر محافظهکار و سلف مستقیم بلر را به حساب نیاوریم، تونی بلر شاید بیش از تمام نخستوزیران انگلیس در دوران بعد از جنگ جهانی دوم، عصرش را از نشانههای شخصیت خود انباشته، صحنه سیاست کشورش را متحول ساخته، و کامیابیهایی غیرقابل انکار به ارمغان آورده است. هر کس جای او را بگیرد تا حدود انکار نکردنی تحتالشعاع وی قرار خواهد داشت. وزن بلر در جهان سیاست و گستردگی و بلندپروازانگی نگاه او بود که بریتانیا را از نقش جدید ما بعد امپراتوریاش برخوردار کرد.
اگر پرسیده شود که بلر بعد از ترک مقام صدارت در رابطه با کدام مسئله به یاد آورده خواهد شد، روشنترین پاسخ مربوط به جنگ عراق است. بدون شک مهمترین داوری هموطنانش درباره او به این نکته تلخ خواهد برگشت که او افکار عمومی مردم کشور خود را عملاً نادیده گرفت و بدون آنکه به راستی لازم بوده باشد بریتانیا را در فاجعه عراق، دوشادوش آمریکا قرار دارد. این، از همه اتهامات رنگارنگی که به بلر نسبت داده میشود گزندهتر خواهد بود. حتی یادآوری اینکه بلر واقعاً گناهی در آن مشارکت نداشت، بلکه بیشتر در نقش «سگی دستآموز» تنها با انگیزه وفاداری به جرجبوش مرتکب چنین عملی شد، هیچ کمکی به تبرئهاش نخواهد کرد.
البته این نوع استدلال را خیلیها نمیپذیرند. عدهای که کم هم نیستند، میگویند نباید فراموش کرد که در تونیبلر سه خصلت با برجستگی وجود دارند: او قبل از هر چیز یک حقوقدان است، ثانیاً مداخلهگر بودن در ذات اوست و ثالثاً برخلاف نظر کسانی که بسیار آسان رأی به بیگناهیاش میدهند، او هرگز نوکری بیاختیار و کورکورانه گوش به فرمان نبوده است. همین عده میافزایند که تونیبلر در حالی نیروهای مسلح کشور خود را در عملیات «روباه صحرا» بر ضد عراق (1998) و جنگهای کوزوو (1999) و سیرالئون (2000) دخالت دارد که در حقانیت و عادلانه بودن آن مداخلات خونبار تردیدی نداشت. در نظر او جنگ بر ضد تروریسم، نبردی به خاطر ارزشها و پیشرفت است. به عقیده «سر کریستوفر مایر» که از 1997 تا شروع جنگ بر ضد صدام سفیر بریتانیا در واشنگتن بود، بین بوش و بلر، آنکه اعتقاد حقیقیتری به ضرورت آن جنگ داشت، نه رئیسجمهوری آمریکا، بلکه نخستوزیر انگلستان بود. در مورد جرجبوش همواره نوعی بدگمانی نسبت به انگیزه او برای مداخله نظامی در عراق وجود داشته که به خصوص دستکاریهایی که تشکیلات امنیتی و اطلاعاتی آمریکا، درست پیش از آن جنگ شاهدشان بود، سوءظن یادآوری شده را تقویت میکرده است، در حالی که بلر به عنوان سیاستمداری لیبرال و مؤمن به ضرورت نبرد در خدمت اهداف نیک، سپاهیان انگلیسی را وارد جنگ در عراق میکرد.
تونیبلر کسانی را که معتقدند کل مداخله نظامی در عراق از ابتدا تا امروز سیاستی ورشکسته است، منفی بافانی میداند که وقت و نیروی خود را به هدر میدهند. او آشکارا نگران است که قوتیابی این طرز فکر، ممکن است رهبران آینده بریتانیا را به جدا کردن حسابشان از آمریکا وسوسه کند و هشدار میدهد که «اگر از آمریکا فاصله بگیریم، معنایش این است که راه درازی را به سمت عقب طی خواهیم کرد.» با این گونه ملاحظات است که بسیاری کسان امروز در لندن از آیندهای که انتظار بلر را میکشد نگراناند. آنها سخن از خطری میگویند که در آینده نزدیک در کمین بلر قرار دارد. صدای کسانی که بیپردهپوشی درخواست میکنند که بریتانیا به طور یکجانبه ارتش خود را از عراق خارج کند در همین زمان حاضر نیز کمابیش رساتر از اظهارنظرهای طرفداران سیاست بلر است. از نظر آنان حتی شعار نبرد با تروریسم، بیجانتر از آن است که ادامه پیگیری سیاستی شکستخورده را توجیه و تبرئه کند. صدایی که آسانتر متقاعد میکند، به کسانی تعلق دارد که بیش از پیش، تردیدی در بیراهه بودن راهی که بوش و بلر دوشادوش هم طی کردهاند، ندارند. اما عمق ایمان تونیبلر به درست بودن نظر و نگاهش، هنگامی نمایانتر میشود که استواری بیان مدافعانه وی را به حساب آوریم. او میگوید ما باید اطمینان یابیم که آنچه که نباید در عراق اتفاق بیفتد، اتفاق نخواهد افتاد. به روشنی پیداست که امکان هیچ مصالحهای بین بلر و منتقدان سیاستهای او وجود ندارد.
بلر میگوید: «به شرط آنکه مطمئن باشید که راه شما صواب است، میتوانید از پس تمام دشواریهای طی کردن آن برآئید.» بلر به زودی مقام نخستوزیری را واگذار خواهد کرد. این واقعه از هماکنون بر قضاوتی که آیندگان دوباره او خواهند کرد، سایه افکنده است.
روشنترین ایرادی که شاید حتی یک عده از موافقان بلر در آن سهیم هستند، این است که برای رهبر عملگرایی مانند او، تنها یک ایدئولوژی وجود دارد و آن این است که «تا وقتی چیزهایی، یا خصایصی در تعلقاش قرار دارند که کاری صورت میدهند، باکی نیست، بلکه برعکس، همه چیز همچنان بر وفق مراد است.» به این حساب، او رهبری است که هرچند انبوه شکاکان محاصرهاش کردند، ولی خودش از هرگونه شکی نسبت به خود فارغ است. او چندی پیش وقتی خود را با تنزل فاحش محبوبیت در بین هموطنانش روبرو یافت و میزان طرفداری از او به 26 درصد رسید، اعلام کرد که با آن سقوط نمایان، به آسانی کنار آمده است. پاسخش این بار بیش از هر زمان دیگر تکراری و در نظر برخی از دوستان نگران او، حتی ملالآور بود: نظرسنجیها البته اهمیت تردیدناپذیر خود را همواره حفظ میکنند، ولی آنچه مهمتر است، باوری است که یک نفر به حقانیت راه و اندیشههای خودش دارد.
بنابراین آن رقم 26 درصدی، به راستی تونیبلر را به هیچ وجه هراسان نکرد. او میگفت: «هر آینه اگر من فکر میکردم که در انتخاب آن همه گزینشهای عظیم راهبردی پیوسته با جنگ عراق و سایر تکالیف ناشی از ائتلاف با آمریکا در جاهای دیگر (مثلاً افغانستان یا صربستان) دخالتی نداشتم، در آن صورت بدون تردید در قبال نسلهای حاضر و آینده، گناهکارانه مسئول میبودم.
بنابراین کدام الزام است که بتواند مرا در برابر هر اندازه سقوط در ارقام درصدی نظرسنجیها به هراس اندازد؟
آنچه سرنوشتساز است آثاری است از یک مدیرمسئول برجا میمانند. چه کسی آن قدر غافل است که نداند دوران حضور عینی او در میدان زمامداری دیر یا زود به پایان میرسد؟»
پس تونیبلر بیش از هر کار دیگر، دغدغه بازنگریهای پیدرپی برای سنجیدن آثار و نتایج کار خود را دارد. مهم برای او این است که وقتی فاجعه 11 سپتامبر روی داد، بیدرنگ تصمیم گرفته باشد که دوشادوش رئیسجمهور آمریکا در جنگی بر ضد تروریسم وارد میدان شود. چیزهای کمی نیستند که او را دلخوش میکنند. مگر سلطان قابوس نگفت که مرامالقاعده نقض تمام عیار تمام آموزشهای مسلمانی است؟ حتی مردی مانند حسنیمبارک رئیسجمهور مصر به نخستوزیر انگلیس دل میدهد، وقتی اعلام میکند که کشور او در بیرحمانهترین نبرد با تروریسم در کنار او و تمام ائتلاف حضور خواهد داشت. ظاهراً در آستانه خروج از خانه شماره 10 «داونینگ استریت» تونیبلر از آنچه که در سالهای نسبتاً طولانی نخستوزیری انگلستان کرده است، احساسی که بتوان نام پشیمانی بر آن نهاد، ندارد.