عماد بهاور
بسیاری از تحولات سیاسی فرصتهای انتخاباتی رخ میدهند. نمونه ملموس آخری نیز انتخابات دوره هفتم ریاستجمهوری در دوم خرداد 76 بود که به عنوان بزرگترین فرصت تاریخی از درون فضای انتخاباتی رشد پیدا کرد. در کشورهایی که در حالت عادی امکان برقراری ارتباط مستقیم با مردم وجود ندارد نقش انتخابات در تحولات سیاسی بیشتر قابل توجه است. افزایش حداکثری فعالیت سیاسیون در موسم انتخابات لزوماً به معنای فرصتطلبی و سودجویی ایشان نیست. این خاصیت انتخابات است که مشارکت سیاسی را هم در بین مردم و هم در میان فعالان سیاسی افزایش میدهد. در غرب نیز بسیاری از احزاب سرشناس فعلی از درون ستادها و ائتلافهای انتخاباتی شکل گرفتهاند. به همین دلیل است که برخلاف نظر عدهای که فعالیت احزاب را در دوران انتخابات کم اهمیت و مقطعی میدانند، زیر نظر گرفتن تحولات سیاسی در دوران انتخابات بسیار حیاتی است. هر نوع تغییر در شعارهای انتخاباتی شاید نشاندهنده تغییری در سیاستهای کلی و هر نوع ائتلاف یا افتراقی شاید نشانهای از دستهبندیهای جدید در عرصه سیاسی باشد. بدینترتیب تنها با کنار هم نهادن تمام شواهد متشکل از شعارها، مناظرات، ائتلافها، روشها و استراتژیهای انتخاباتی است که میتوان به تحلیلی صحیح از فضای پس از انتخابات پرداخت. مهمتر اینکه تداوم یا عدم تداوم شعارها و برنامههای هر یک از گروههای سیاسی پس از انتخابات نیز به شفافسازی هر چه بیشتر مرزبندیها و روابط سیاسی میانجامد و این شفافیت خود در شکلگیری اتحادها و ائتلافها در دورههای انتخاباتی بعد نیز کمک میکند.
بازی بدون توپ
برای بسیاری از سیاستمداران منتقد و مسالمتجوی ایران انتخابات همچون یک مسابقه فوتبال است که در آن بازیکن یا تماشاچی بودن یک انتخاب است.به عقیده برخی از سیاستمداران، بودن در صحنه چونان بودن در زمین چمن، بهتر از نشستن در جایگاه تماشاچیان است. هم میتوان تنها نظارهگر بود و هم میتوان به عنوان یک بازیکن به داخل زمین رفت و بازی کرد. گیرم هیچگاه هم تیمیهایشان توپ قدرت را برای ایشان نیندازند و آنها مجبور باشند تا مدتها تنها برای بازیسازی و مشغول کردن ذهن حریف، یک بازی بدون توپ را به نمایش بگذارند، اما این نیز بهتر از خانهنشینی یا تماشاچیبودن است. از این رو ورود اپوزیسیون قانونی و مسالمتجوی ایران به فضای انتخابات ریاستجمهوری نهم و مشارکت در طرح تاسیس جبهه دموکراسیخواهی و حقوق بشر، همانطور که شاهد بودیم توانست موجی از مشروعیت و حمایت را برای اصلاحطلبان به همراه داشته باشد. شاهدان میدانند که آن حرکت نه برای سهمخواهی از قدرت که دقیقاً با هدف بازیسازی آن هم بدون توپ قدرت بود. فرآیند گذار به دموکراسی با اجماع نخبگان تسهیل خواهد شد و جبهه دموکراسی و حقوق بشر میتوانست یک فضای ذهنی برای اجماع نخبگان فراهم آورد.
شکست مضاعف
مجموعه تاکتیکها و برنامههای اصلاحطلبان که به انتخابات ریاستجمهوری نهم ختم شد بسیار موثر و در جهت بسط دموکراسی بود. ایشان با روشنفکران خارج از مجموعه قدرت ائتلاف کردند و توانستند گروه منتقدی را که معتقد به فعالیت در چارچوب قانون بودند به حمایت از خود ترغیب کنند. نتیجه آن شد که اصلاحطلبان توانستند صلاحیت کاندیدای موردنظر خود را کسب کنند؛ این نیز موجی از حمایتهای مردمی و در نتیجه تقویت پایگاه اجتماعی را به دنبال داشت. شکست در انتخابات ریاستجمهوری نهم اما شکست به مراتب بزرگتری را برای اصلاحطلبان به دنبال داشت و آن اینکه برخی از عوامل توانسته بودند، اصلاحطلبان را به این تحلیل برسانند که مجموعه تاکتیکهایشان در جذب نخبگان و روشنفکران و در واقع مجموعه اعمال دموکراتیک ایشان موجب شکستشان شده است. تحمیل این تحلیل از سوی محافظهکاران به اصلاحطلبان شکستی بسیار بزرگتر از رای نیاوردن در انتخابات بود. با پذیرش این تحلیل، اصلاحطلبان مجموعه فعالیتهایی که در جهت دموکراتیکسازی روابط خود آغاز کرده بودند به حالت تعلیق درآوردند. این پیروزی برای محافظهکاران ارزشی به مراتب بیشتر از رای آوردن محمود احمدینژاد در انتخابات داشت چرا که به عنوان یک پیروزی استراتژیک، هژمونی ایشان را برای مدتهای طولانی در عرصه سیاسی ایران تثبیت میکرد. نتیجه آن شد که آرام آرام فعالیتهای منتهی به تاسیس جبهه دموکراسی و حقوق بشر نیز به حالت تعلیق درآمد. روندی آغاز شده بود که به تدریج به «تعلیق غنیسازی دموکراسی» انجامید.
خطای استراتژیک
محافظهکاران خوشحال از آن پیروزیهای مضاعف در انتخابات نهم ریاستجمهوری، از آن پس سعی کردند دستاوردهای آن انتخابات را برای مدتهای طولانی تثبیت کنند. بنابراین استراتژی خود را بر پایه فشار بر اصلاحطلبان برای فاصلهگیری هرچه بیشتر از اپوزیسیون قانونی بنا کردند. فضای روانی حاکم بر اذهان اصلاحطلبان مبنی بر اینکه ائتلاف با روشنفکران و اپوزیسیون قانونی هیچ سود و فایدهای برایشان نداشته است، محافظهکاران را بر آن داشت تا به اصلاحطلبان بفهمانند که نه تنها نزدیکی به چنین گروههایی متضمن هیچ نفعی نیست که حتی در صورت تحکیم مرزبندی و افزایش فاصله با اپوزیسیون قانونی، به عنوان جایزه به ایشان اجازه داده خواهد شد تا تعدادی از افراد خود را به درون شوراها و مجلس وارد کنند. اینگونه بود که مرزبندیهای غیررسمی برای فاصلهگرفتن از روشنفکران و اپوزیسیون مسالمتجو بر اصلاحطلبان ابلاغ شد. اولین نتیجه آن بود که اصلاحطلبانی که یک سال قبل و در جریان انتخابات ریاستجمهوری تا حد یک ائتلاف سیاسی با اپوزیسیون قانونی پیش رفته بودند، این بار و در جریان انتخابات شوراها حتی محض تعارف نیز نظر این دسته از روشنفکران و گروههای سیاسی را جویا نشدند. گویی اساساً هیچگاه ایشان را نمیشناختهاند. اینکه برخلاف پیشبینی عباسعبدی (که هیچ یک از اصلاحطلبان وارد شورای تهران نخواهند شد)، چهار تن از آنان وارد شورا شدند، به هیچ وجه اتفاقی نبود. این بخشی از برنامه و استراتژی تشویقی محافظهکاران بود تا به اصلاحطلبان بفهمانند راهی که در پیش گرفتهاند صحیح است. در واقع راهی را که اصلاحطلبان در پیش گرفته بودند در راستای اهداف استراتژیک محافظهکاران بود. این نیز از جمله اتفاقات جالبی است که تنها در ایران رخ میدهد. قرار گرفتن در جهت اهداف محافظهکاران با هدف ورود حداقلی به قدرت. در چنین وضعیتی در برابر به دست آوردن چند کرسی ناقابل، بخش قابلتوجهی از جبهه روشنفکران تضعیف خواهد شد. محافظهکاران با تحمیل این روش به اصلاحطلبان باعث تضعیف پشتوانههای سیاسی و اجتماعی اصلاحطلبان خواهند شد. آنها در مقابل امتیاز چندانی به اصلاحطلبان نمیدهند. اشتباه است که فکر کنیم فراکسیونی قوی وارد مجلس خواهد شد. در نتیجه اتفاقی که رخ خواهد داد این است که تعدادی از نیروهای ضعیف اصلاحطلبان به صورت حداقلی و محدود وارد مجلس میشوند و از آنجا که این ورود بدون همفکری و مشارکت بسیاری از روشنفکران و گروههای سیاسی منتقد بوده است، پشتوانه سیاسی و اجتماعی چندانی هم برای فشار بر اکثریت مجلس نخواهد داشت. احتمالاً ناتوانی اقلیت اصلاحطلب در مجلس به تدریج موجب ناامیدی از اصلاحطلبان خواهد شد. این نیز به طور مضاعف جایگاه و موقعیت اصلاحطلبان را تضعیف خواهد کرد. بدیهی است که ادامه این روند موجب افزایش قدرت و تثبیت جایگاه محافظهکاران خواهد شد. و تمام اینها عواقب انتخاب تاکتیکهای سیاسی از موضع ضعف و بازی زیرسایه سنگین محافظهکاران است. پس از آن، دو بسته تنبیهی و تشویقی پیش روی اصلاحطلبان قرار دادند که تشویقیاش همان بود که در بالا گفته شد و تنبیهیاش نیز چیزی نبود جز اخراج ایشان از حاکمیت. این خط قرمزها با استفاده از فرصتهای انتخاباتی و با به کارگیری «مکانیسم تایید صلاحیت» بر اصلاحطلبان ابلاغ شد و بدین ترتیب، «انتخاب» که روزی به عنوان یک فرصت برای بسط دموکراسی تلقی میشد با وقوع خطای استراتژیک در برنامههای اصلاحطلبان، این بار به عنوان فرصتی جهت محدودسازی دموکراسی در دستان محافظهکاران قرار گرفته بود. اکنون این محافظهکاران بودند که از انتخابات به عنوان فرصتی جهت اعمالنظرهای خود استفاده میکردند. پس اگر روزی انتخابات ریاستجمهوری زمینه برای تشکیل جبهه دموکراسی و حقوق بشر بود، روزی دیگر انتخابات شوراها زمینهای برای تعلیق آن شد. اصلاحطلبانی که گرفتار در تور خود بافته «خودی و غیرخودی» بودند، بیتوجه به تجربیات گذشته، باز هم در دام خط قرمزهایی خواهند افتاد که روزی خود در ترسیم آنها نقش داشتهاند.
دو جبهه در یک اقلیم
با وجود تاملات فوق بهتر است تا در تحلیل، جانب انصاف را گرفته و شرایط را به گونهای بررسی کنیم که اصلاحطلبان از روی ناچاری و نه از روی عمد و غرض، تصمیم به اتخاذ چنین راهکارهایی گرفتهاند. علاوه بر ترس ناشی از رد صلاحیت به دلیل عبور از خط قرمزها، یکی از استدلالهایی که بهانه عدم پیگیری تاسیس جبهه دموکراسی شده، مربوط به تاسیس جبهه دیگری به نام «جبهه اصلاحات» است. از آنجا که در شرایط حاضر و با استفاده از تجربیات انتخابات نهم ریاستجمهوری، ضرورت اتحاد بیش از پیش عیان شده، اینچنین به نظر میرسد که ایجاد دو جبهه، نقض غرض و مایه تفرق و تشتت است. اما در حقیقت جبهه دموکراسیخواهی جای جبهه اصلاحات را تنگ نکرده است. جبهه دموکراسی و حقوق بشر یک ائتلاف استراتژیک است در حالی که جبهه اصلاحات یک ائتلاف تاکتیکی است. جبهه اصلاحات دارای کارکرد انتخاباتی بوده و در پی ایجاد اتحاد و اعلام لیست واحد کاندیداها است، در حالی که جبهه دموکراسیخواهی اساساً رویکرد عملگرایانه به سیاست ندارد و بیشتر در پی ایجاد یک جبهه فرهنگی-سیاسی برای پشتیبانی از فرآیندهای دموکراتیک در ایران است. عضویت در یکی، مانع عضویت در دیگری نیست و تداخل برنامه و حوزههای عملکرد نیز برای آن دو میتواند وجود نداشته باشد. شاید با کمی اغماض بتوان گفت جبهه دموکراسیخواهی میتواند در راستای جبهه اصلاحات و به عنوان پشتیبان آن عمل کند و نه به عنوان رقیب آن. شاید حتی بتوان کلید موفقیت جبهه اصلاحات را تاسیس جبهه دموکراسیخواهی دانست. موفقیت تنها فرستادن چند نیرو از لایههای سوم و چهارم به مجلس نیست؛ موفقیت زمانی کامل است که حتی اگر امکان فرستادن نیروهای لایه اول و دوم به مجلس با استفاده از پشتوانههای قوی، سیاسی و اجتماعی میسر نشد، بتوان از چنین پشتوانههایی برای تقویت جایگاه نیروهای اصلاحطلب در طول دوره مجلس استفاده کرد. در واقع هم میتوان به اهداف از پیش تعیین شده در ائتلاف اصلاحطلبان و اتحاد مثلث (اتحاد خاتمی، هاشمی و کروبی) دست یافت و هم به خواستههای محافظهکاران در منزوی ساختن روشنفکران جامه عمل نپوشاند. بدین ترتیب حضور در انتخابات از سر استیصال نخواهد بود بلکه این حضور حداقلی نیز بر اساس برنامه و با قدرت و پشتوانه اجتماعی و سیاسی فراوان صورت خواهد گرفت. اینگونه اصلاحطلبان در بازی استراتژیک محافظهکاران وارد نشده و دست محافظهکاران از درون آستینهای اصلاحطلبان به تضعیف جنبش دموکراسیخواهی ایران نخواهد پرداخت.
استراتژی شفافساز
تندروترها و مدافعان تحریم انتخابات همواره با دیده شک و تردید به جبهه دموکراسیخواهی مینگریستند و در تحلیلی سادهانگارانه تاسیس این جبهه را فریب مردان بزرگ ایران در جهت تبلیغات انتخاباتی میخواندند. در هنگامه تعلیق این جبهه گویی پیشبینی ایشان درست از آب درآمده است و ایشان نیز بر فاصله گرفتن از اصلاحطلبان اصرار میورزند. اما واقعیت چیز دیگری است؛ اپوزیسیون قانونی و مسالمتجوی ایران اکنون میتوانند به راحتی در برابر منتقدان رادیکال خود ایستاده و از «استراتژی شفافساز» خود در تاسیس جبهه دموکراسیخواهی و حقوق بشر دفاع کنند. ورود به بازی انتخابات ریاست جمهوری باعث شفاف شدن بسیاری از روابط سیاسی شده است که در صورت خانهنشینی تشخیص آن ممکن نبود. اپوزیسیون قانونی همواره با ورود به انتخابات همچون یک «ممیز دموکراسی» به سنجش میزان پایبندی گروههای مختلف سیاسی به روش و منش دموکراتیک پرداختهاند. گرچه به غیر از ممیزی دموکراسی همواره همکاری با اصلاحطلبان به عنوان نیروهای حامل دموکراسی به عنوان یک پیشفرض قطعی پذیرفته شده اما در حقیقت کمک به این نیروها کمک به استقرار دموکراسی است. با این حال خود را وسیله سنجش «معیار آزادی» قرار دادن البته کار آسانی نیست. گاهی نیز شاید، چنانچه برخی به کنایه گفتهاند لازم باشد از «اعتبار تاریخی» خود نیز هزینه کرد، اما مگر اعتبار تاریخی از کجا به دست آمده است؟
تنها با اعلام آمادگی برای ورود به زمین مسابقه به عنوان یک بازیکن است که میتوان پی برد تا چه اندازه همتیمیهایتان حاضرند شما را در ترکیب تیم قرار دهند یا توپ قدرت را برای شما هم بیندازند. همچنین میزان استقلال داوری نیز در صورت بازی شما بسیار شفافتر خواهد شد. در جایگاه تماشاچی نشستن و فقط داور را هو کردن به حل هیچ مشکلی نمیانجامد. تنها با اعلام آمادگی برای مشارکت در تاسیس جبهه دموکراسیخواهی و حقوق بشر این امکان پدید آمد تا چرخش استراتژیک اصلاحطلبان آشکار شود. همچنین از پروژه «حذف نرم» روشنفکران توسط محافظهکاران پرده برداشته شد. از سویی دیگر خطای استراتژیک اصلاحطلبان آشکار شد و برنامه محافظهکاران صورت عینی پیدا کرد. اکنون نیز شاید از طریق همان جبهه بتوان اصلاحطلبان را برای بازیافت اقتدار از دست رفته یاری رساند و البته از دام محافظهکاران رهاند. برای تحلیل این دو سال که از روی کار آمدن دولت جدید میگذشت لازم بود که عدهای صادقانه و جسورانه در صحنه سیاسی وارد شوند و ماهیت آنچه را که در پشت پرده گروههای سیاسی رخ میدهد آشکار و شفاف سازند. تاریخ تمدن را آن دسته از مردمان به پیش بردهاند که حداقل دو صفت داشتهاند؛ صداقت و شجاعت. اصلاحطلبان بی این دو صفت تاریخساز نخواهند شد.