تاریخچه پیدایش سازمان
با آغاز نهضت اسلامی امام خمینی(ره) گروههای مخالف نظام سلطنتی و شاه که در دوران حکومت رضاخان بارها و بارها سرکوب شده بودند دوباره جان گرفته و به فعالیت پرداختند.
از جمله این گروهها جبهه ملی بود که مخالفت خود را با حکومت شاه اعلام میکرد و با ادامه نظام سلطنتی مشروطه مخالفتی نداشت.
بعد از توطئه 28 مرداد 1332 و سازش سران جبهه ملی دوم، سوم و چهارم با نظام ستمشاهی، عدهای از جوانان روشنفکر و دانشگاهی این جبهه، تشکیلاتی به نام نهضت آزادی ایران را پایهگذاری کردند که دامنه آن تا اوایل پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت.
خطمشی این گروه اگرچه سازش مستقیم با شاه نبود ولی بدلیل عدم مبارزه جدی با حکومت شاه مورد اعتراض جوانان تندرو قرار گرفت و سرانجام در سال 1344 تعدادی از این افراد تندرو با انتخاب مشی مبارزه مسلحانه از نهضت آزادی ایران اعلام انشعاب نموده و سازمانی را بنیان نهادند. این افراد عبارت بودند از: محمد حنیفنژاد، سعید محسنی و علیاصغر بدیعزادگان.
در اولین جمعبندی این گروه با انتقاد از نحوه مبارزات نهضت آزادی تصمیم گرفت با سازماندهی جدیدی شیوه مبارزه را تغییر دهد. این جمع کوچک که تا سال 1347 صرفاً از افکار ملی و مذهبی پیروی میکرد، در جلسات آقایان طالقانی، بازرگان و سحابی حضور مییافتند اما از سال 1348 مطالعه کتابهایی خارج از این چارچوب را نیز در دستور کار قرار داده و با توجه به جو غالب روشنفکری آن زمان استفاده از متون مارکسیستی و شبیهسازی نحوه مبارزات شکل گرفت. حجم عظیم تبلیغات مارکسیستی آن دوران و دیدگاههای لیبرال مسئولین نهضت آزادی، معلومات اسلامی را در حد بسیار پائین بین این گروه شکل میداد. تا جائی که در برخی محافل همان دوران بروز افکار التقاطی نمایان شد.
دومین تغییر مواضع در سازمان
با اعلام موجودیت رسمی سازمان در سال 1350 و انتخاب عنوان مجاهدین خلق که هموزن سازمان مارکسیستی سابقه دارد چریکهای فدائی خلق تحت نفوذ حزب توده بود، کمکم رنگ التقاط به ارتداد گرائید و تعدادی از اعضای جذب شده صراحتاً اعلام تغییر مکتب دادند که اسامی آنها در بین مبارزین آن زمان مشهور است. در فاصله سالهای 50 تا53 تعدادی از افراد سازمان پس از دستگیری، اعدام و تعدادی نیز به سازش با رژیم تن دادند.
با نفوذ تودهایها و ساواکیها به داخل سازمان مجاهدین تقریباً کلیه حرکتهای این سالها تحت نظر ساواک قرار داشت و بیش از 130 نفر از کادرهای اصلی از جمله بنیانگذاران و هواداران دستگیر و اسناد و مدارک سازمان لو رفته بود. در بین دستگیرشدگان آن زمان جوانی به نام مسعود رجوی بود که بخاطر همکاری با ساواک و لو دادن کلیه همکاران و اعضأ سازمان مورد لطف قرار گرفت.
در یکی از اسناد ساواک که بعدها بدست مبارزین انقلابی افتاد به شماره 655/311 به تاریخ فروردین 1351 درباره مسعود رجوی فرزند حسن آمده است که «نامبرده در جریان تحقیقات کمال همکاری را در معرفی اعضاء سازمان مکشوفه بعمل آورده، لذا به نظر این سازمان استحقاق ارفاق در مجازات را دارد.» بدین ترتیب بود که مسعود رجوی جان به سلامت برد و از اعدام نجات یافت، حال آنکه اکثریت قریب به اتفاق کادر مرکزی آن روزها و تعدادی زیادی از هواداران اعدام شدند.
در دوران آخر مبارزات، ملت مسلمان ایران با رژیم ستمشاهی و در روزهای اوج مبارزه طی سالهای 56 و 57 سازمان مجاهدین با توجه به سابقه بیش از یک دهه تشکیلاتی خود با سازماندهی دوباره پرداخت و با سوءاستفاده از احساسات پاک مردمی که غرق در شور و مبارزه بودند اقدام به تصرف مکانهای حساس به جمعآوری اسلحه از پادگانها و مصادره فتوحات مردمی نمود.
از آنجائیکه در کنار چنین اعمالی گروههای تابلودار مارکسیستی نیز اقدامات مشابهی انجام میدادند، سازمان مجاهدین با رنگ و لعاب اسلامی بیشتر مورد اقبال مردم مسلمان قرار گرفته و حتماً حمایت نیز میشد. با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در بهمن 1357 سازمان تحت امر رجوی روند مصادره فتوحات را ادامه داده و در اکثر موارد با نصب آرم سازمان در مکانهای مختلف و انتشار روزنامه «مجاهد» به یکهتازی میپرداخت.
منافقین و دولت موقت
با حضور دولت موقت در راس اداره کشور و حمایتهای آن از سازمان مزبور کار به جائی رسیده بود که حتی کمکهای مردمی به سوانح طبیعی از جمله سیل و زلزله در بین راه ارسال به مناطق آسیب دیده توسط عوامل سازمان مصادره و پس از حک آرم سازمان در روی بسته و حتی در برخی مواقع بیانیه در داخل بستههای آذوقه به مردم مصیبتزده تحویل میشد.
اعلام موانع خصمانه با انقلاب اسلامی در روزنامه مجاهد سالهای پایانی دهه 50 از جمله جوسازی علیه شخصیتها مذهبی همچون شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید قاضی طباطبائی، شهید مفتح و ... ادامه داشت. این رویاروئی با سقوط دولت موقت و اداره امور اجرائی کشور توسط شورای انقلاب از طرفی و فراگیر شدن اولین تشکیلات اسلامی (حزب جمهوری اسلامی) کاملاً شفاف گردید.
اولین انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی ایران در دوران بحرانی سال 1359 که استکبار جهانی مقدمات جمله همه جانبه از طریق عراق به میهن اسلامی را تدارک میدید عرصه دیگری برای تاختوتاز سازمان مجاهدین بود. حرکتهای منافقانه و رودررویی باخواست مردم در این سال سبب گردید که عنوان این سازمان در بین عامه مردم از «مجاهدین» به «منافقین» تغییر یابد.
منافقین و بنیصدر
با انتخاب ابوالحسن بنیصدر بعنوان رئیسجمهور، بار دیگر سازمان نفاق تارهای خود را به دور این عنصر ضعیفالنفس تنید تا جائی که مسعود رجوی سرکرده گروهک خود را در وضعیتی احساس کرد که در سایه بنیصدر خواب حکومت را دید. این عطش قدرت سبب گردید که سازمان منافقین برای رسیدن به مقصود اقدام به جنایت بیشماری نماید که نقطه اوج آن در هفتم تیر 1360 یعنی 9 ماه بعد از آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی و شهادت 72 تن از یاران مخلص امام و شهید مظلوم آیتالله بهشتی بعنوان نزدیکترین یار امام بود.
این جناحها در هشتم شهریور سال 1360 بار دیگر دو تن از یاران امام یعنی شهیدان رجائی و باهنر را هدف قرار داد. از دست دادن یاران با وفای انقلاب و مدیران جامعه از یک سو و جنگ روانی سرکردگان کفر با ملت مظلوم ایران از سوی دیگر در سالهای آغازین دهه 60، اثرات عمیقی بر روحیه مردم داشت.
مردمی که بر اثر تحریمهای اقتصادی و حوادث طبیعی همچون سیل و زلزله در رنج بودند. و ناچار از مقابله با دشمن تا دندان مسلح بعثی جبههها را تدارک میکردند، ضربات سختی از اهالی نفاق خوردند. همراهی گروهک منافقین در خیانت به دین و کشور با دشمن بعثی و تبلیغات فراوان بوقهای استکباری غرب و شرق در حمایت از منافقین، گشایش یک جبهه جدید جنگ روانی علیه ملت ایران بود. پس از وقایع تلخ سال 1360 و فرار بنیصدر و رجوی از ایران به فرانسه، مدیریت کشور توانست ضمن اداره جنگ با فجایع منافقین نیز به مقابله برخاسته و بازماندگان این گروهک ملحد را دستگیر و مجازات کند.
اعترافات دستگیرشدگان، از قدرتطلبی و استیلای کامل یک فکر پلید بر این سازمان حکایت داشت.
تعدادی از منافقین عضو گروهک جنگ که اقدام به خرابکاری در استانهای شمالی کشور میکردند، در دادگاه انقلاب اسلامی رشت به دهها فقره جنایت، سرقت، آتشزدن بانکها و انبارهای برنج کشاورزان اعتراف کردند. این عده سپس طی مراسمی در زندان اوین و در حضور خانوادههای شهدا، از مردم عذرخواهی کرده و از اولیاء دم تقاضای بخشش نموده و خطمشی سازمان را جهنمی و قدرتطلبانه توصیف نمودند.
یکی از اعضاء این سازمان مخوف و جهنمی را با نام مستعار بیژن در دادگاه گفت: بعد از اینکه سازمان منافقین دید که با ترور، نه تنها مردم به صحنه نیامدند، بلکه بیشتر علیه این سازمان حرکت میکنند، دستور یک سری عملیات بمبگذاری را صادر کرد.
در اعترافات وی 12 مورد عملیات ترور وجود دارد که 9 مورد منجر به شهادت افراد بیگناه شد. همچنین در 13 مورد عملیات انفجاری در معابر عمومی (نارنجک و بمب) شرکت داشت که همه موفق بوده و تعداد شهدا را نمیداند. وی در بخش دیگری به آتش زدن چندین مغازه مردم عادی اشاره کرده و میگوید: بعد از عملیات انفجاری سازمان خط ترور مردم عادی را طراحی و برای اجرا بما ابلاغ کرد.
فرار منافقین از کشور
منافقین پس از ناامیدی از قتلها و جنایتهایی که بموازات کشتار وحشیانه عراقیها در جبهههای جنگ تحمیلی در داخل کشور انجام میدادند و با استقرار سرکرده آنها در پاریس تشکیلات سیاسی شورا ملی مقاومت رادر ظاهر با ائتلاف گروههای مخالف نظام اسلامی و در واقع محوریت و مدیریت تفکر نفاق شکل دادند، در اوایل سال 1364 این سازمان تبلیغات وسیعی را به کمک سرمایههای غربی از جمله سازمانهای جاسوسی علیه نظام اسلامی به راه انداخت. این دوران مصادف بود با پیروزیهای لشگریان اسلام در جبهههای نبرد حق علیه باطل و بیشتر رنگ حمایت روانی از صدام حسین داشت.
سرگردانی، آلت دست بیگانه بودن و اعتراضات مردمی و حزبی در سراسر اروپا، فرانسه را مجبور کرد تا سرکرده منافقین را از پاریس اخراج نماید. این دوران همزمان بود با اوج اختلافات بنیصدر و رجوی و ریزش و انشعابهای مکرر هواداران و اعضاء سازمان به عبارت دیگر اروپای بظاهر متمدن دیگر قادر نبود از جنایت کارهای تابلوداری همچون رجوی حمایت کند. لذا ترجیح عنصر سیاسی و به ظاهر دموکراتیک بنیصدر به رجوی سبب گردید که مرکزیت سازمان نفاق از فرانسه اخراج و در عراق مستقر شود. این عمل در واقع پناه بردن به دامن وحشیترین دشمن مردم ایران بود، چرا که خاطره جنایتهای جنگی صدام و ارتش بعث عراق و نقش ستون پنجم که عمده آن بعهده منافقین بود برای سالهای طولانی در ذهن مردم میماند و.
ارتقاء ایدئولوژیک!
اختلاف بین بنیصدر و رجوی منجر به جدائی فیروزه، دختر بنیصدر از رجوی گردید. با شکست این ازدواج سیاسی که با برنامه و در جهت جذب جوانان گریزان از جنگ و سرگردان در اروپا و آمریکا صورت گرفته بود، رجوی اقدام به ازدواج سوم نموده و بزرگترین رسوائی عقیدتی را سبب شد. این اقدام که با انتقال همسر رسمی مهدی ابریشمچی (مریم قجرعضدانلو) به مسعود رجوی صورت گرفت، در داخل سازمان به «ارتقاء ایدئولوژیک!» معروف گردید که در آن دین و مذهب به مسخره گرفته شده بود.
رسوائی این ازدواج به قدری بود که روزنامه «لوموند» در فروردین 1364 درباره آن چنین مینویسد: «سیاسیترین اقدام سازمان مجاهدین، ازدواج مسعود رجوی با همسر مهدی ابریشمچی است که از نظر مسلمانان غیرقابل توجیه میباشد.
این ازدواج سروصدای زیادی در بین جوانان عضو و هواداران سازمان ایجاد کرد.»
رادیو آمریکا درباره این ازدواج گفت: «یک اعلامیه چهارده صفحهای که از سوی دفتر سیاسی و کمیته مرکزی سازمان مجاهدین خلق در پاریس انتشار یافت. ازدواج مسعود رجوی و مریم قجرعضدانلو را بعنوان اقدامی انقلابی و تاریخی برای تضمین آزادی زن و استقلال ایران توصیف کرد.»
مریم عضدانلو که روز 27 ژانویه از سوی مسعود رجوی بعنوان همردیف فرمانده اول سازمان معرفی شد، تا همین پانزده روز پیش همسر قانونی آقای مهدی ابریشمچی بود. ... در پای بیانیه 14 صفحهای سازمان امضاء 60 نفر دیده میشود و توجیه اعلامیه چنین است که باید اتحاد روحی و جسمی بین دو فرمانده اول ایجاد شود. در این اعلامیه اقدام آقای ابریشمچی شوهر مریم حماسهای بینظیر توصیف شده است. «ابریشمچی در صفحه آخر این بیانیه نوشته بود «با تمامی ظرفیت درک ایدئولوژیکیام از اینکه افتخار شرکت در چنین تصمیمگیری مبارزه عقیدتی نصیبم شده خدا را سپاسگزارم.»
از طرف دیگر خبر این ازدواج غیرمتعارف و غیرشرعی بازتابهای منفی فراوانی بر روی اعضاء و هواداران و بویژه خانوادههای آنها در داخل و خارج کشور داشت.
روزنامه لوموند در تاریخ دهم فروردین 1364 نوشت: «تا سه هفته پیش مریم خانم ابریشمچی بود و تا چهار هفته قبل فیروزه بنیصدر را فیروزه رجوی مینامیدند اما در 18 اسفند سال 1364 اعلام شد حالا خانم عضدانلو با این ازدواج مریم رجوی نامیده میشود.» نویسنده این روزنامه سپس با طرح این سوال که آیا این ازدواج است یا اقدام سیاسی نظامی؟ به بیانیه 14 صفحهای اشاره کرده و مینویسد: «برای توجیه اعضاء و هواداران و برای آنکه دشواری ازدواج مسعود و مریم برطرف شود، ابریشمچی اعلام کرده که صددرصد و داوطلبانه اقدام به جدائی از مریم نموده تا تحقق رشد ایدئولوژیکی و انقلابی را با گسستن رشته پیوند عملی شود!!»
«ژان گرا» نویسنده مقاله لوموند سپس به طنز و تمسخر مینویسد: «این سیاسیترین اقدام سازمان مجاهدین!! است.»
اعتراض سازمان به این مقاله با پاسخ مجدد «ژان گرا» مواجه شد که نوشت: «این طلاق و عروسی به هیچوجه، امری شخصی نیست و سیاسیتر از این اقدام در داخل سازمان مجاهدین روی نداده است بویژه آنکه برای اولین بار امضاء 60 نفر در پای اعلامیه دیده میشود.»
مقاله لوموند تاکید دارد که بازتاب ازدواج بین مسلمانان بسیار منفی بوده و حتی ایرانیان مقیم اروپا از آن تعجب کردهاند. «احمد مدنی» فراری سلطنتطلب درباره این ازدواج به رادیو آمریکا گفت: این یک دهنکجی است به ملت ایران، کسانی که خود را در صف اول مبارزه میدانند، گاهی با کجرویهای خودشان آنچنان خطاکاریهائی میکنند که همه را شرمنده میکنند....
اخبار بعدی حکایت از آن داشت که این ازدواج تنها برپایه هوسرانی و فریب اعضاء و هواداران سازمان بوده و بعدها سرکردگان سازمان را رسوا کرد، چرا که پس از مدتی برای سرپوش گذاشتن بر کار غیرشرعی و نامتعارف خود دستور، زندگی اشتراکی را صادر نموده و ضمن برهم زدن کانونهای خانواده، افراد متاهل را مجبور کردند تا از هم جدا شده و بصورت موقت و دورهای به زندگی مشترک با دیگران تن دهند.
دامنه این فساد تا عملیات باصطلاح فروغ جاویدان (مرصاد) ادامه داشت و سرانجام گروه اصلی که قربانی این هوسرانیها بودند در آن عملیات به دام مرگ گرفتار شدند و مسعود و مریم نیز تن به زندگی جدا از هم دادند.
موضوع این ازدواج که منشاء ریزشها و انشعابات فراوانی در جبهه نفاق بود، مدتها بعنوان سوژه طنز در بین مطبوعات داخلی و خارجی مورد استفاده قرار میگرفت.
دریوزگی منافقین در غرب
دریوزگی منافقین در غرب از دیگر شاخصههای این گروه بود که به انواع و اقسام ذلتها تن میدادند تا مثلاً چند نماینده کنگره آمریکا آنها را به حضور بپذیرند و سپس با آب و تاب این اخبار را در اروپا و آمریکا منتشر میکردند و از این طریق به گدائی برای سازمان میپرداختند، چرا که مدتی بود بودجههای سازمانهای جاسوسی غرب بدلیل بیعرضگی قطع شده بود. در اواسط سال 1364 مسعود رجوی در مصاحبهای با روزنامه آمریکائی «فیلادلفیا اینکوایر» صراحتاً اعتراف میکند که همواره نسبت به آمریکا متعهد خواهم بود» رجوی از اینکه به وی و گروهش مارک ضدآمریکائی زده شده، اظهار دلتنگی میکند و عاجزانه خواستار برقراری روابط خوبی با آمریکا میشود.
بعد از این دریوزگی، سازمان طی بیانیهای اعلام میکند که 22 نماینده کنگره آمریکا از آنها حمایت کردهاند و مسعود رجوی این بار قدمی دیگر به طرف صیهونیستها برداشته و اعلام میکند هرگز درصدد ایجاد رژیمی مذهبی نبوده و نیستیم این اعترافات که یکصد و هشتاد درجه با اهداف اولیه سازمان مغایر داشت، پرده دیگری از نفاق را در بین هواداران و اعضأ سازمان آشکار کرد.
خرید و فروش مواد مخدر و ائتلاف با سلطنتطلبان فراری و وادار کردن دختران عضو و هوادار به فحشا، گامهای بعدی سازمان در کسب درآمد و ادامه جنایت بود.
ذلت و خواری اهالی نفاق تا آنجا ادامه پیدا کرد که اتحادیه گدایان آمریکا هم علیه منافقین اعلام جرم کرد.
رادیو «بی.بی.سی» در اواخر پائیز سال 1364 ماجرا را چنین نقل کرد: نحوه مصرانه جمعآوری اعانه از سوی منافقین با مخالفت و اعتراض مردم آمریکا، اتحادیه گدایان این کشور، وزارت خارجه و همچنین گروههای سلطنتطلب مقیم آمریکا مواجه شده است.
این رادیو ادامه میدهد: روش عجیب و غریب جمعآوری اعانه از سوی مجاهدین چنین است: زنگ در خانهای به صدا در میآید، پس از باز شدن در بلافاصله یک مجاهد شیر اندام یک پای خود را تا وسط هال خانه یک آمریکائی میگذارد و مانع بسته شدن درب میگردد. آنگاه با صحبت کردن درباره رنجها و مشقتهای مسیح و یا موسی و سرگردانی قوم بنیاسرائیل و آوردن سند از بخش لوک انجیل که سخاوتمند باش، سکهای از صاحبخانه میگیرد.
«بی.سی.سی» ادامه میدهد در دوازده ایالت آمریکا چنین شیوه مشابهی دیده شده است. این شیوه گدائی با اعتراض مردم و وزارت خارجه آمریکا مواجه گردیده و شیوه گدائی در مترو و محلهای پرتردد و کافه تریاها هم مورد اعتراض اتحادیه گدایان آمریکا قرار گرفته است. از همینرو، وزارتخانه آمریکا پروانه ادامه کار صندوق امدادی ایران وابسته به شبکه گدایان مجاهدین را لغو میکند.
رادیو بیبیسی در خاتمه این گزارش اضافه میکند، براساس آخرین گزارشات سازمان منافقین به رغم برخورداری از کمکهای جناحهای سرمایهداری آمریکا و همچنین راه یافتن به شبکه قاچاق بینالمللی مواد مخدر، همچنان به هواداران بیخیر القاء میکنند که از وضعیت مالی خوبی برخوردار نیستند و تکدی چارهساز بخشی از درد بیپولی آنها است.
منافقین در خدمت دیکتاتور بغداد
حضور منافقین در عراق طی سالهای جنگ تحمیلی و شرکت در اقدامات نظامی علیه مردم ایران نقطه اوج پستی و از ویژگیهای نفاق در این سازمان است. اقدام به جاسوسی برای عراق در زمان جنگ و شرکت موثر در شناسائی و شکنجه اسرأ ایرانی در بند عراق و همراهی و همپالگی با دیکتاتور عراق در اوج جنگ تلخترین خاطراتی است که خانواده محترم شهدا و ملت ایران از این سازمان جهنمی در ذهن دارند.
در ابتدای سال 1365 رادیو و تلویزیون عراق اعلام کرد: رجوی در بغداد با صدام ملاقات کرد. مسعود رجوی که بخاطر ازدواج معروف با همسر ابریشمچی از صدام یک ساعت طلا هدیه گرفته بود بعنوان مهمان شریف مورد ستایش صدام قرار گرفته و دیکتاتور بغداد گروه وی را صلحطلب نامید. این ملاقات در واقع اعلام آغاز نوکری جدید مسعود و مریم رجوی برای صدام بود که بصورت مستقیم درگیر جنگ با ملت ایران بود. عناوینی همچون «بازوی جاسوسی صدام» و «دیدهبانهای بمبها» و گرادهندگان به توپخانه دشمن از جمله مطالبی بود که طی روزهای جنگ به گروهک منافقین در مطبوعات اطلاق میشد.
همزمان با این خوش رقصیها برای دشمن، عوامل فریب خورده با نفوذ به داخل کشور، مجدداً اقدام به بمبگذاری و جمعآوری اطلاعات برای دشمن میکردند، استقرار گروهی از منافقین در مرزهای شرقی کشور با تجهیزات نظامی عراق، و کمک آمریکا طرح دیگری بود که مسعود و صدام برای ایجاد بحران و در واقع گشودن جبههای دیگر برای کمک به نیروهای بعث در تدارک آن بودند. کشور پاکستان محل عبور و نقاط مرزی دو کشور محل استقرار این نیروها بود.
در تیر ماه سال 1366 خبری مبنی بر کشته و زخمی شدن بیش از یکصد تن از اعضای گروهک منافقین در پاکستان توجه جهانیان را جلب کرد. روزنامه مسلم در خصوص این حادثه نوشت: انبوه سلاحهای کشف شده از مقر منافقین نشان میدهد چگونه مخالفین انقلاب اسلامی ایران، پاکستان را مورد سوءاستفاده قرار دادند. این روزنامه همچنین نوشت: به عقیده ناظران سیاسی حمله گروههای مسلح به مراکز تجمع مخالفین جمهوری اسلامی در پاکستان، آژیر خطری برای واشنگتن است که در صورت دخالت نظامی آمریکا در خلیجفارس، منافع آن کشور با خطر جدی روبروست.
به مفهوم دیگر، روزنامه «مسلم» خبر از توطئه آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران که توسط منافقین و پاکستان در حال تکوین بوده است، داد.
متعاقب این رسوائی، اسلامآباد اعلام کرد پاکستان هرگز اجازه فعالیت به گروههای مخالف جمهوری اسلامی ایران در خاک خود را نخواهد داد. ادامه دارد...