نویسنده: پاتریک وات
ترجمه: رضا مصطفیزادگان
چگونه میتوان خلأ ابزار آموزش ابتدایی را در قرن بیست و یکم پر کرد؟
نیم قرن پس از آنکه دسترسی آزاد همگان به آموزش ابتدایی در جهان در حال توسعه، به عنوان یکی از حقوق اساسی انسانها مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر اعلام شده است، هنوز دهها میلیون کودک از امکانات اولیه سوادآموزی محروم هستند. ده سال پیش، نمایندگان تمامی کشورها در تایلند گردهم آمدند تا برای این معضل چارهای بیندیشند. در آخر پس از مباحث طولانی، کلیه شرکتکنندگان در اجلاس Jomtien تایلند متعهد شدند که تا قبل از آغاز سال 2000 میلادی، شرایط لازم را برای بهرهمندی تمامی انسانها از آموزشهای ابتدایی تأمین کنند.
علیرغم آنکه گردهمایی مذکور نتایج ضعیفی نیز به دنبال داشت، با این حال، هدف نهایی که همان تأمین شرایط آموزش همگانی بود، همچنان دور از دسترس باقی مانده و کل برنامه با شکست روبهرو شده است. به نظر میرسد تعیین چنین اهداف آموزشی بدون ارتباط دادن موضوع با منابع مالی مورد نیاز، نمیتواند در حل مشکلات آموزشی جهان معاصر تأثیرگذار باشد.
125 میلیون کودک در جهان امروز که در سن آموزش ابتدایی هستند که هنوز وارد مدرسه نشدهاند و نزدیک به 150 میلیون کودک دیگر مشغول طی دوره آموزش ابتدایی هستند، حتی نمیتوانند آن را به پایان برسانند. این امر، موجب شده است فقر در جوامع مربوطه شدت بگیرد و چشماندازهای اقتصادی و اجتماعی کشورها تنگ شود. میلیونها کودک دیگر که وارد مدرسه شدهاند با مشکلات دیگری نظیر پایین بودن کیفیت آموزشی و ناکافی بودن طول دوره آموزشی مواجه هستند که نتیجه آن محدود شدن میزان فراگیری در نزد آنها است.
ناکامی کشورها در دستیابی به اهداف برنامههای سوادآموزی و فراگیری دانش، مشکلات فراوان دیگری را در این زمینه به دنبال آورده است به گونهای که در طول یک دهه اخیر، که اختصاص به برنامه «آموزش برای همه» داشت، شمار افراد بیسواد به معنای مطلق کلمه، با افزایش نسبی روبهرو بوده است.
از آنجایی که آموزشهای پایه، نقش اساسی در گسست رابطه فقر بین نسلهای مختلف و همچنین کاهش نابرابریها و درآمدهای مردم و ایجاد ثروت دارد، میتوان چنین در نظر گرفت که وضعیت فعلی آموزش در کشورهای خیلی فقیر، بسیار مصیبتبار است. حال چنانچه، تدابیر گروهی از جانب کلیه کشورها برای تأمین منابع مالی لازم و همچنین در دسترس قرار دادن فنآوریها به وزارتخانههای آموزشی کشورهای فقیر اتخاذ نشود، ناکامی روند پیشبینی شده در اجلاس Jomtien تایلند به تعهدات کشورها درخصوص برنامههای آموزشی تا سال 2015 که در قالب اجلاس کپنهاگ اعلام شده بود، تسری پیدا خواهد کرد.
اگر از وضعیت پیش آمده در ده سال گذشته که به دهه آموزش برای همه نام گرفته بود، درس نگرفته باشیم و اگر شرایط دسترسی به آموزشهای پایه و کیفیت آن را بهبود نبخشیم، رشد اقتصادی مخارج بسیاری را بر کشورهای فقیر تحمیل خواهد کرد. بنابراین اگر از همین حالا تا سال 2015 نتوانیم به آموزشهای پایه، ابعاد جهانی ببخشیم، به احتمال بسیار، تحقق هدف تعیین شده در اجلاس سران کشورها برای توسعه اجتماعی مبنی بر کاهش تأثیرات فقر بر زندگی انسانها، دور از دسترس خواهد بود.
به ویژه اینکه، تنوع تغییرات مشهود در عرصه منابع مالی توسعه، تحقق اهداف اجلاس کپنهاگ را با مشکل روبهرو میکند. این مشکلات درخصوص انتقال سرمایهها در مواردی که نیاز به منابع مالی مکفی برای اجرای برنامههای آموزشی نظیر نواحی صحرای آفریقا، ضروری است، از شدت بیشتری برخوردار است. اگر شرایط به همین روال کنونی ادامه یابد، تا سال 2015، هفتاد درصد کل جمعیت کودکان این منطقه بیسواد خواهند بود.
غالب کشورهای آفریقایی با پسرفت و عدم رشد اقتصاد ملی از جمله کاهش درآمدهای مالیاتی ناشی از مبادلات تجاری آزاد و سرمایهگذاریها و همچنین نامنظم بودن و عدم رشد درآمدهای حاصل از صادرات تولیدات اولیه، پیوسته مشکلاتی را در زمینه رشد ظرفیتهای خود برای برداشتهای مالیاتی دارند.
به موازات آن، کمکهای مالی خارجی به کشورهای فقیر کاهش یافته و کمکهای مالی بلاعوض با هدف توسعه این کشورها در طول دهه «آموزش برای همه» روند نزولی داشته است، در نتیجه تأثیر افزایش نسبی پرداخت هزینههای آموزشی را که کشورهای وامدهنده متعهد به انجام آنها بودند، بیاثر ساخته است. البته این افزایش نسبی نیز چندان زیاد نبوده است.
برنامه 20 / 20 که در اجلاس سران کشورهای جهان برای توسعه اجتماعی مورد توافق قرار گرفت، به شکل کامل به اجرا درنیامده است. بر اساس این برنامه و با توجه به کفایت این سهم از بودجه برای تأمین حمایت از کشورهای فقیر در سطح جهانی، کلیه دولتها متعهد شدند تا 20 درصد از بودجه سالیانه و همچنین کشورهای وامدهنده 20 درصد از بودجه کمک مالی خود را به این امر اختصاص دهند. اما امروزه، کشورهای وامدهنده، تنها ده درصد از کمکهای خود را به بخش خدمات اجتماعی اساسی اختصاص دادهاند!!
به علاوه، تغییرات فوق در بستری روی میدهد که در آن هزینه آموزشهای بیکیفیت و نبود صلاحیت آموزشی و توانایی عملی آموزگاران به سرعت افزایش مییابد. همزمان با پدیده جهانی شدن که ویژگی اصلی آن وجود بخشهای فعال اقتصادی مهم و الزامی بودن بهرهمندی از تحصیلات حرفهای عالی است، تونایی و ظرفیت افراد در کسب، پذیرش و ساخت فرآوردهها که داشتن درجه بالایی از دانش را الزامی میسازد، یکی از ریشههای اصلی فقر و نابرابری در کشورها است.
بحران آموزشی و ناکامی اجلاس Jomtien : سوابق کنفرانس
در سال 1990 برخی از نهادهای سازمان ملل متحد، از کلیه کشورها برای حضور در کنفرانس جهانی «آموزش برای همه» با هدف «پاسخگویی به نیازهای آموزشی اساسی کشورها» در شهر Jomtien تایلند دعوت به عمل آورد. این کنفرانس در حالی برگزار شد که بحران آموزش در سطح جهانی وجود داشت. بحران اقتصادی دهه هشتاد در کشورهای حاشیه پائینی صحرای آفریقا، آمریکای لاتین موجب کاهش و پایین آوردن درآمدهای داخلی شد و در نتیجه، این کشورها را با تنگناهای مالی و اقتصادی روبهرو کرد.
در دو منطقه فوق، میزان بودجه اختصاص یافته برای هزینه سرانه آموزش ابتدایی به یکباره کاهش یافت. پیشتر در آفریقا، این بودجه تنها اندکی افزایش از خود نشان میداد، در حالیکه جمعیت کودکان این کشورها که آماده ورود به مدارس ابتدایی بودند، به سرعت افزایش مییافت. به نظر میآمد که این پدیده عواقب وخیمی را به دنبال داشته باشد. در نتیجه در طول یک دهه، میزان خالص باسوادی کودکان با کاهش ده درصدی از 78 درصد به 68 درصد رسید و به این ترتیب بخش بزرگی از امتیازات به دست آمده پس از استقلال را از میان برد.
در آمریکای لاتین، هر چند نرخ باسوادی، اندکی افزایش یافته بود، لیکن میزان هزینه آموزشی سرانه که دولت متعهد به پرداخت آن بود، به اندازه 25 درصد کاهش یافت. کاهش پرداخت هزینه آموزش از جانب دولت و کیفیت نامطلوب آموزشی، موانع جدی در کسب نتایج خوب توسط دانشآموزان به شمار میروند. در جنوب آسیا که در طول دهه گذشته از اقتصاد پررونقی برخوردار بود، نرخ باسوادی 13 درصد افزایش داشت. با این حال هنوز یک چهارم کودکان این منطقه که در سن آموزش ابتدایی هستند، از بیسوادی رنج میبرند.
در این منطقه همچنین نابرابری نرخ باسوادی بین دختران و پسران بیشتر از سایر نقاط جهان است به گونهای که نرخ باسوادی دختران سه چهارم میزان باسوادی پسران است. در واقع، علیرغم وجود برخی ناهماهنگیهای ملی، کشورهای منطقه شرق آسیا، تنها منطقهای از کشورهای در حال توسعه هستند که در آنها نرخ باسوادی، سوادآموزی دلگرم کننده است.
تلاش کنفرانس Jomtien، بررسی کمی و در عین حال پرداختن به مسأله مهمتر یعنی کیفیت آموزش بود. کیفیت نامطلوب آموزشی در تمامی مناطق و کشورهای در حال توسعه و با درجات مختلف به چشم میخورد.
این موضوع به تحصیلات ناکافی آموزگاران، درهم ریختن زیرساختها، مناسبات و شایستگیهای فرهنگی مربوط میشود. بسیاری از کشورهای در حال توسعه پس از مواجهه با کاهش تعداد جوانان دارای مدارک تخصصی در بخش سازمان یافته اقتصاد، برای نخستین بار این سئوال را مطرح کردند که هدف نهایی و واقعی آموزش چیست؟
کلیه کشورهای شرکت کننده در اجلاس Jomtien قاطعانه اراده خود را برای پیگیری و تأمین شرایط اجرایی برنامه «آموزش برای همه» و نیز فراهم آوردن امکانات آموزشی مناسب در طول زندگی شهروندان خود، بیان کرده و علاقهمندی خود را برای بررسی علل ناکافی بودن تعداد افراد با سواد کشورهای خود و نبود کیفیت آموزشی مناسب، اظهار میکردند. در اعلامیه نهایی، کنفرانس نیز، این کشورها ضمن پافشاری بر موضوع کیفیت آموزشی، شکوفایی استعدادهای کودکان و نیازهای آموزشی دانشآموزان فقیر و منزوی در جامعه، دیدگاه نسبتاً گستردهای را در مسائل آموزشی پیشنهاد کردند.
تحولات صورت گرفته در فاصله سالهای 1990 تا 1995
سئوالی که اینک مطرح میشود این است که کشورهای شرکت کننده در اجلاس Jomtien تا چه حدودی توانستهاند در طول دهه «آموزش برای همه»، به اهداف مورد نظر خود دست یابند؟ علیالقاعده، فرآیند بررسی برنامه «آموزش برای همه» که در سال 2000 پایان مییابد (این مقاله قبل از سال 2000 میلادی نوشته شده است) میبایستی ایدهای روشن از موقعیت و وضعیت فعلی آموزش کشورها را ارائه دهد، لیکن بررسی برنامه تا سال 1995، طرحها و مطالعات انجام گرفته در مقیاس ملی، به خوبی این حقیقت را روشن میکند که برنامه ده ساله «آموزش برای همه» نخواهد توانست به اهداف پیشبینی شده مبنی بر جهانی ساختن آموزشهای ابتدایی دست یابد. با این حال، نتایج خوبی نیز در طول این دهه به دست آمده است. به ویژه اینکه، روند روبه کاهش تعداد افراد تحصیلکرده در دهه هشتاد، در طول دهه نود، روند معکوسی داشت.
گو اینکه با بررسی اطلاعات و آمار بدست آمده از هر منطقه، مشاهده میکنیم که پیشرفتهای حاصله در یک اندازه نیست.
در طول نیمه اول دهه نود، به جز موزامبیک، در 16 کشور آفریقایی جنوب صحرای آفریقا، نرخ با سوادی به کاهش نسبی روبرو بوده است. و به نظر میآید که حتی در پایان دهه نود، تعداد تحصیلکردههای این کشورها از تعداد آنها در آغاز برنامه پایینتر خواهد بود. پیشرفتها در کاهش نابرابری و بیعدالتی آموزشی بین دختران و پسران بسیار کند بوده است. در سال 1995، دو سوم کودکانی که دوره آموزش ابتدایی را طی نکرده بودند و دو سوم بزرگسالان بیسواد در جهان را دختران و زنان تشکیل میدادند.
در طول نیمه اول دهه نود، شکاف نرخ باسوادی بین دختران و پسران با کاهش 9/1 درصد 9/13 درصد، به 12 درصد رسید. با این همه، در کشورهای کمتر توسعه یافته، بهبود چشمگیری که در دهه هشتاد وجود داشت، روند معکوسی پیدا کرد. در طول نیمه اول دهه نود، شکاف نرخ باسوادی بین دختران و پسران در کشورهای کمتر توسعه یافته، از 15 درصد در سال 1990 به 17 درصد در سال 1995 رسید.
علل این افزایش بیعدالتی آموزشی بین دختران و پسران را میتوان به این صورت بیان کرد: در بسیاری از کشورهای جنوب صحرای آفریقا، تعداد زنان تحصیلکرده نسبت به تعداد مردان با کاهش شدیدی روبرو بوده است، در حالیکه در سایر کشورها نظیر پاکستان، رشد باسوادی در دختران به همان اندازه رشد باسوادی پسران نبود.
در زمینه سوادآموزی نیز، پیشرفتهای حاصله چندان مساعد نیست. اگر تعداد بزرگسالان بیسواد در فاصله سالهای 1990 تا 1995 با افزایش 4 میلیونی به رقم 872 میلیون نفر رسیده است. لیکن مشاهده میکنیم که تاثیر این بیسوادی از سال 1990 با کاهش چشمگیری روبرو بوده است. در نتیجه تا پایان سال 2000 تعداد بیسوادهای دنیا به رقم 300 میلیون نفر خواهد رسید که با فرض ثابت ماندن اثرات بیسوادی بزرگسالان از سال 1990 به این سوی، وضعیت دیگری پیش میآمد.
با این همه لازم به یادآوری که اجلاس Jomtien به هدف اصلی خود مبنی بر کاهش اثرات بیسوادی به نصف، قبل از سال 2000، دست نیافته است و پیشرفتهای حاصله نیز بسیار جزیی است. با بررسی جدول شماره یک مشاهده میکنیم که در کشورهای آفریقایی جنوب صحرای آفریقا، تعداد بیسوادان با افزایش نسبی روبرو بوده است و رشد شاخص باسوادی را تنها در کشورهای شرق آسیا و آمریکای لاتین میتوان یافت.
پیشرفتهای کند
در سال 1995، 125 میلیون کودکی که در سن آموزش ابتدایی بودند، بیسواد ماندند. این رقم برای کودکان 6 تا 11 ساله در کشورهای جنوب صحرای آفریقا، نزدیک به 45 میلیون نفر و در کشورهای جنوب آسیا نزدیک به 56 میلیون نفر است. اگر تغییرات به عمل آمده در نیمه اول دهه 90، همچنان به روند خود ادامه دهد، وضعیت پیش آمده میبایستی روند معکوس پیدا کند و کشورهای جنوب آسیا در سال 2005 با 30 میلیون کودک 6 تا 11 ساله بیسواد روبرو خواهند بود. در دهه 90، رشد جمعیت در کشورهای جنوب آسیا روند کندی داشت. با بالا رفتن سطح درآمد و هزینه سرانه آموزشی، نرخ بیسوادی کودکان این منطقه در فاصله سالهای 1990 تا 1995 با کاهش 22 میلیون نفری روبرو بوده است.
این پدیده را میتوان اساساً در بنگلادش و هند مشاهده کرد، لیکن پیشرفتهای بدست آمده در کشورهای پاکستان و نپال بسیار کند بوده و در برخی موارد در حد صفر بوده است. در حالیکه در سال 1995، بیست و هفت درصد از کودکان پاکستانی بیسواد بودند، پیشبینی میشود که این رقم تا سال 2005 به 40 درصد برسد. اساساً با توجه به روند کنونی پیشرفتهای بدست آمده در طول نیمه اول دهه «آموزش برای همه»، به نظر میآید که اهداف تعیین شده در اجلاس Jomtien مبنی بر جهانی ساختن آموزشهای ابتدایی، حتی تا سال 2015 یعنی تاریخ تعیین شده در اجلاس سران کشورها برای توسعه اجتماعی (1995)، دست نیافتی است.
حتی اگر روند تحولات پیشبینی شده را بین سالهای 1990 – 1995 و 2015 همین گونه در نظر بگیریم، وضعیت آموزشی هنوز هم نگران کننده است. 75 میلیون کودک تا تاریخ تعیین شده در اجلاس کپنهاگ بیسواد باقی خواهند ماند، مگر آنکه در دهه آتی روند تحولات مثبت، تسریع شود.
بررسی وضعیت آموزش ابتدایی کشورهای جنوب صحرای آفریقا، نشان میدهد که افت جهانی آموزش ابتدایی متعلق به این مناطق است. به نظر میرسد که تا سال 2015، چنانچه جمعیت کودکان 6 تا 11 ساله این کشورها معادل 15 درصد جمعیت کودکان 6- 11 ساله دنیا باشد، 70 درصد از کودکان بیسواد در این منطقه زندگی خواهند کرد.
بنابراین باید تلاش متمرکز و گستردهای را در سطح بینالمللی صورت دهیم تا موانعی که رشد توسعه اقتصادی و انسانی کشورهای این منطقه را با کندی روبرو میکند، از بین ببریم. ناکافی بودن نرخ میزان تلاشهای صورت گرفته برای حفظ وضعیت مطلوب، عدم موفقیت برنامهها، ناکافی بودن کیفیت آموزشی و تأثیرات مثبت آن، سرعت پیشرفت در برنامههای آموزشی را کند کرده است.
لذا چنانچه بخواهیم میزان تقاضا برای آموزشهای ابتدایی افزایش یابد؛ باید هر چه سریعتر با این مشکلات مقابله کنیم. با این وجود، میزان پوشش سیستم آموزشی نیز به نوبه خود در کشورهای مختلف با نسبتهای متفاوت، عامل مهم و اساسی در جهانی ساختن آموزشهای ابتدایی است. هر چند داشتن فضای آموزشی مناسب در مدارس و معلمان باسواد، یکی از شرایط لازم و ضروری در امر توسعه آموزشی است، لیکن وجود آنها برای جهانی ساختن آموزشهای ابتدایی، ناکافی است.
اگر میزان سرمایهگذاریها در سیستم آموزشی کشورهای جنوب صحرای آفریقا افزایش نباید، انزوای اقتصادی و اجتماعی کشورهای این منطقه به همان روند خود ادامه خواهد داد. در کل، کشورهای این منطقه، تنها کشورهای در حال توسعه هستند که پیشبینی میشود تعداد کودکان بیسواد آنها تا سال 2015 به اندازه 9 میلیون نفر افزایش داشته باشد.
دلایل ناکافی
1- عوامل خارجی و ملاحظات مالی
چرا کنفرانس Jomtien نتوانست به اهداف پیشبینی شده در سال 1990 دست یابد؟ نخست اینکه شرایط بسیاری از کشورها خصوصاً کشورهای فقیر به گونهای بود که در آنها زمینه مناسبی برای تحقق این اهداف وجود نداشت. مهمترین مانع، سطح روبه رشد فقر در غالب کشورهای در حال توسعه بود. اما موانع دیگری را نیز میتوان نام برد که از آن جمله عبارتند از: دامنه وسیع و فراگیر بیماری ایدز، عدم بهرهمندی درصد بالایی از کودکان لازم التعلیم از امکانات اولیه آموزش رشد اقتصادی منفی، کاهش و رکود بازار تقاضای کار برای صاحبان جوان مدارک علمی، تعدد بحرانهای اجتماعی و مدنی، تعمیم و گسترش خشونت.
دوم اینکه در کشورهایی که با بحرانهای آموزشی روبرو هستند، منابع مالی برای تأمین هزینههای آموزش ابتدایی هرگز به مقدار کافی و لازم افزایش نیافته است. در نتیجه و به موازات معضلات، کیفیت و اثرات مثبت سیستمهای آموزشی در این کشورها از بین رفته است. لذا در کنار نتایج نامطلوب حاصله، نرخ باسوادی کودکان و میزان موفقیت برنامهها کند بوده است. اگرچه در کنفرانس Jomtien، بررسی مالی از میزان هزینههای جهانی ساختن آموزشهای ابتدایی به عمل آمد، لیکن در عمل، هیچ ارتباط مستحکمی بین اهداف و نیازهای مالی وجود نداشت.
از همان آغاز برنامه «آموزش برای همه» ناتوانی کشورها برای انتقال منابع مالی لازم به سایر کشورها جهت تحقق اهداف بینالمللی در زمینه آموزشی آشکار گردید، که چنین امری از فقدان اراده سیاسی لازم برای تحقق برنامه حکایت داشت. به هر حال، حتی با احتساب هزینههای اصلاح کیفی آموزشی، افزایش هزینه برنامه جهانی ساختن آموزش ابتدایی نسبتاً اندک بود.
علیرغم ارزیابیهای مختلفی که تاکنون به عمل آمده است، آمار یونیسف نشان دهنده آن است که هزینه جهانی ساختن آموزشهای ابتدایی تا سال 2015 در مقیاس جهانی 8 میلیارد دلار است.
اکسفام، نشان میدهد که به دلیل نبود کیفیت مطلوب آموزش در کشورهای جنوب صحرای آفریقا، میزان پیشبینیهای هزینه جهانی ساختن آموزشهای ابتدایی، 6/3 میلیارد دلار بیشتر خواهد بود.
2- تغییر هزینههای آموزشی پس از کنفرانس Jomtien
اگر سهم اختصاص یافته به هزینههای عمومی آموزش از کل تولید خالص ملی کشورها با افزایش نسبی روبرو بوده است، این امر نشان دهند آن نیست که هزینه واقعی سرانه دانشآموزان افزایش یافته است!!
این مسأله بیشتر در کشورهای جنوب صحرای آفریقا مشاهده میشود. در این کشورها، افزایش جمعیت کودکان لازمالتعلیم و همچنین فقدان ظرفیتهای قوی اقتصادی در آنها موجب شده است که افزایش سهم هزینههای آموزشی از تولید ناخالص ملی این کشورها بیاثر شود. بعلاوه رشد هزینههای کلی آموزشی در سطح منطقه را نمیتوان با اختصاص منابع مالی بیشتر به آموزش ابتدایی توجیه کرد. در کل، کسب اطلاعات در خصوص میزان منابع مالی اختصاص یافته به آموزش ابتدایی در سطح ملی از کل تولید ناخالص ملی کشورها مشکل است.
با این همه اطلاعات کسب شده از 9 کشور از میان 25 کشور، که نرخ باسوادی در آنها پائین است، نشان دهنده آن است که این کشورها کمتر از 2 درصد از تولید ناخالص ملی خود را به مقوله آموزش ابتدایی اختصاص دادهاند، در سایر کشورها با سطح درآمد پائین که آموزش ابتدایی تعمیم یافته است، مشاهده میکنیم که اختصاص 3 درصد از تولید ناخالص ملی به گسترش آموزش ابتدایی، حداقل مقدار ممکن است. بنابر این بر اساس اسناد و شواهد موجود میتوان چنین نتیجه گرفت که اگر برخی دولتها بخش مهمی از بودجه کلی خود را به آموزش ابتدایی اختصاص میدادند، در طول دهه گذشته میتوانستند کارهای مهمتری را به انجام برسانند.
اگر چنین تدبیری توأم یا تحکیم کارآیی آموزشی و اطلاح ساختاری هزینهها بود، حتی کشورهای ضعیف نیز میتوانستند در امر گسترش و تعمیم آموزش ابتدایی، به پیشرفتهایی نائل شوند. کشورهای مالاوی و اوگاندا مثالهای خوبی در این زمینه به شمار میروند. حال آنچه که باقی میماند، نبود ابزار تکمیلی برای پیشرفت اهداف و برنامههای گسترش آموزش ابتدایی در کشورها است که خود این امر، تراکم و فشار بر بودجه را در کشورهای در حال توسعه و در طول دهه گذشته منعکس میکند.
همچنین، جهانی شدن اقتصاد، تعهدات نوینی را بر بخشهای عمومی اقتصاد و علیالخصوص بر بخش آموزش تحمیل کرده است، لذا انتقال منابع مالی بیش از پیش دشوار به نظر میآید. یکی از نتایج تأسفبار تحولات فوق این است که دولتها، علیرغم تعهدات خود مبنی بر تأمین شرایط لازم برای دسترسی آسان و رایگان شهروندان به آموزش ابتدایی مجبور خواهند بود که از مردم و جامعه درخواست کنند تا بخشی از هزینههای آموزشی را تقبل کنند. این وضعیت ناگوار، موجب مشارکت نامتناسب افراد فقیر جامعه در مقوله آموزش میشود که از نظر عدالت نیز برای آنها گران تمام میشود.