د) دورههای مختلف جنبش دانشجویی
جنبش دانشجویی در ایران از نظر ساختار، ماهیت و ایدئولوژی و همچنین کارکرد و موضعگیری نسبت به نظام سیاسی از شکلگیری تاکنون دورههای مختلفی را طی کرده است. (9) هر چند در مورد این دورهها نیز توافق کامل وجود ندارد، اما میتوان پذیرفت که جنبش دانشجویی ایران با تمایلات چپ متولد شده، با اندیشههای ملی رشد یافت و با اندیشههای مذهبی (اسلامی) به پیروزی رسید. اگر بخواهیم به صورت تاریخی این دورهها را مشخص کنیم با در نظر گرفتن شکلگیری جنبش دانشجویی از شهریور 1320، میتوان گفت: اوایل دهه 20 دوره فعالیت حزب توده و هواداران این حزب در دانشگاهها بود. اواخر همین دهه ملیگراها نفوذ و حضور خود را در دانشگاهها بود. اواخر همین دهه ملیگراها نفوذ و حضور خود را در دانشگاهها گسترش میدهند و از اواخر دهه 30 و یا اوایل دهه 40، گروههای مذهبی (اسلامی) عمدهترین بخش جنبش دانشجویی را شامل میشوند. با این حال عموماً جنبش دانشجویی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی را در یک دوره جای میدهند و دلیل عمده آن را مبارزه جنبش دانشجویی، چه به صورت جزیی- سیاسی و چه به گونه عقیدتی- سیاسی و چه به شکل مبارزه مسلحانه، که برخی از دانشجویان وابسته به گروههای سیاسی آن را دنبال میکردند، برای سرنگونی نظام مستقر بوده است. در مورد دورههای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی اختلافنظر بیشتر است و برخی این مقطع را به سه دوره و برخی به چهار دوره تقسیم میکنند. گروه نخست این دورهها را شامل مراحل زیر میدانند:
از پیروزی انقلاب اسلامی تا تعطیلی دانشگاه
دوره جنگ تحمیلی
از پایان جنگ تحمیلی تاکنون
گاهی نیز دورههای سهگانه را به این صورت دستهبندی میکنند:
از پیروزی انقلاب اسلامی تا انقلاب فرهنگی
از انقلاب فرهنگی تا سال 76
از خرداد 76 تاکنون
اما تقسیمبندی چهار مرحلهای از تحولات جنبش دانشجویی پس از انقلاب اسلامی به صورت زیر است:
از پیروزی انقلاب اسلامی تا تعطیلی دانشگاهها
دوره جنگ تحمیلی
دوره سازندگی
از دوم خرداد تاکنون
هـ) مسایل و چالشهای جنبش دانشجویی
جنبش دانشجویی در شرایط کنونی جامعه با فرصتها و چالشهایی روبهرو است. اگر این جنبش توان و امکان بهرهبرداری از فرصتها و مقابله در برابر چالشها را داشته باشد، میتوان به آینده آن امیدوار بود. «باتامور» برای موفقیت جنبشهای اجتماعی دو شرط برمیشمارد. (10) به نظر او در وهله اول لازم است که این گونه جنبشها دکترینی را تنظیم کند که توانایی برانگیختن شور و اشتیاق و تعهد در مورد فعالیتهای سیاسی مداوم را داشته باشد. این دکترین باید مشتمل بر یک تئوری اجتماعی باشد که بتواند مسائل اصلی را توضیح دهد. هدفها و راههای رسیدن به آنها را روشن ساخته و طرح کلی اشکال دیگر جامعه را ترسیم کند. دومین شرط موفقیت جنبش اجتماعی این است که در نقطهای از گسترش خود، گروههای سیاسی سازمان یافتهای ایجاد کند یا سازمانهای سیاسی موجود را که میتوانند مستقیماً درگیر مبارزه برای به دست آوردن قدرت شوند و پس از به دست آوردن قدرت شوند و پس از به دست آوردن قدرت ظرفیت استفاده از آن برای بازسازی جامعه را دارا باشند، برای اجرای مقاصد خود به کار گیرند. جنبش دانشجویی در حال حاضر از این دو شرط به طور نسبی برخوردار است. هر چند جنبش دانشجویی تئوری سیاسی- اجتماعی ندارد، اما به سوی نظریهپردازان حرکت میکند. اکنون شعارهای جنبش دانشجویی تغییر کرده است، زیرا این جنبش دنبالهرو تفکر گذشته نیست و دانشجویان در حال باز تولید رفتار و مناسبات اجتماعی خود متناسب با مقتضیات جامعه هستند. با توجه به دومین شرط مورد نظر باتامور برای موفقیت جنبشهای اجتماعی باید گفت اکنون جنبش دانشجویی تکثرگرا شده و اگر این تکثر به پراکندگی منجر نشود، ظرفیت و توان جنبش دانشجویی افزایش مییابد. همچنین جنبش دانشجویی باید از فراگیری لازم برخوردار باشد تا بتواند تشکلهای گوناگون را در خود جای دهد.
از سوی دیگر جنبش دانشجویی همانند جنبشهای اجتماعی و گروههای موجود در جامعه با تعارضهایی روبهروست که باید برای آنها پاسخ مناسبی بیابد. برخی از عمدهترین این تعارض عبارتند از:
1- وابستگی به حکومت یا استقلال از حکومت
2- متحد یا منتقد دولت بودن
3- گسست از گذشته یا بازگشت به گذشته
4- وفاداری به سنت یا گرایش به مدرنیته
5- اعتقاد به الگوی نظام دینی عرفی
6- پذیرش رفتار ایدئولوژیک یا غیرایدئولوژیک
7- سیاسی یا غیرسیاسی بودن
8- گرایش به رفتارهای انقلابی یا رفتارهای اصلاحی
9- رفتار مطابق جنبشهای هموار یا جنبشهای ناهموار(11)
علاوه بر موارد یاد شده جنبش دانشجویی به طور خاص با چالشهای دیگری، به طور نسبی و یا حتی احتمالی، نیز روبهروست که در کارآمدی آن مؤثر است. فهرستی از این چالشها و محدودیتها به شرح زیر است:
فقدان انسجام و سازمان یافتگی مناسب جنبش، نداشتن برنامه و هدف با گفتمان مشخص، خروج بخشی (هر چند اندک) از دانشجویان از مسیر گفتوگوی منطقی و قرار گرفتن در مسیر ستیز و خشونت (رادیکالیزه شدن)، شکاف میان مردم و دانشجویان و دور شدن آنها از علایق و مسایل مردم، بازماندن دانشجویان از کارهای علمی و فکری، کمتوجهی به افزایش آگاهیها و دانش سیاسی، هزینه شدن بخشی از توان جنبش دانشجویی در تضاد و رقابت میان تشکلهای آن، ناتوانی در کانالیزه کردن و مطرح نمودن مطالبات اجتماعی، گسست تاریخی در جنبش دانشجویی و ناتوانی در انتقال و استفاده از تجربیات، حفظ ساختار سنتی درونی با وجود تغییرات بیرونی (محیطی)، ناتوانی در تبدیل دغدغههای ذهنی به اندیشههای راهبردی، گرفتار شدن بخشی از جنبش دانشجویی در بحران هویت، وابستگی فکری و مالی، ناتوانی در برخورد با چالشها و مدیریت بحران، فقدان فراگیری جنبش دانشجویی (ناتوانی در تحقق وحدت در عین کثرت)، بر عهده گرفتن نقش احزاب یا گروههای فشار از سوی بخشی از جنبش دانشجویی، نداشتن تئوری قوی به عنوان پشتوانه جنبش دانشجویی و برخورد انفعالی و واکنشی با تحولات و رویدادها.