تاریخ انتشار : ۰۸ آبان ۱۳۹۰ - ۱۱:۲۹  ، 
کد خبر : ۲۲۹۲۶۰
گفت‌وگو با محمدعلی مهتدی پژوهشگر مسایل خاورمیانه درباره جایگاه شیعیان در تحولات سیاسی و اجتماعی لبنان

سرزمین‌های شیعه (بخش دوم)


کسرا اصفهانی
* گفته می‌شود جنوب لبنان مرکز تجمع شیعیان است. می‌خواهم بدانم جنوب شامل چه مناطقی می‌شود و تراکم شیعیان در جنوب چگونه است و در چه قسمت‌هایی تجمع شیعیان چشمگیر است؟ آیا در این منطقه جنوب سایر گروه‌های مذهبی اعم از سنی و مسیحی و دروزی هم وجود دارد؟
** لبنان کشور کوچکی است با مساحتی حدود 10 هزار و پانصد کیلومترمربع. شیعیان و سایر طوائف و گروه‌های مذهبی هر یک در جایی ساکن هستند و تجمع‌شان در مناطقی خاص بیش از سایر مناطق است. به‌طور مثال، روستاهای مسیحی‌نشین در منطقه جِبِل لبنان و شمال بیروت وجود دارد اما در جنوب هم روستاهای مسیحی زیادی وجود دارد. در بیروت غربی هم که سنّی‌نشین است، روستاهای مسیحی زیادی وجود دارد.
شیعیان در منطقه جنوب لبنان مستقرند و جنوب از شهر صیدا شروع و تا مرز فلسطین امتداد می‌یابد. در این بخش اکثریت با شیعیان است؛ اما این بدین معنا نیست که گروه‌های مذهبی دیگر وجود نداشته باشد. در جنوب سکنه سنّی و مسیحی هم داریم. داخل شهر صیدا اکثریت با سنی‌هاست اما تمام حومه و روستاهای اطراف آن شیعی هستند.
شهر «جِزّین» در جنوب لبنان شهری مسیحی‌نشین است؛ اما باز روستاهای اطراف آن شیعه هستند. بنابراین به‌رغم پراکندگی جمعیت فرقه‌ها و گروه‌ها اما روی سخن من بر اقلیت یا اکثریت بودن شیعیان است. پس در جنوب اکثریت متعلق به شیعیان است. در شرق لبنان در منطقه بِقاع (که خود شامل بقاع شمالی و جنوبی است و بقاع شمالی به بعلبک و حرمل معروف است) نیز اکثریت با شیعیان است.
در بعلبک و حرمل نیز که هم‌مرز با سوریه است اکثریت آن شیعه هستند اما روستاهای اطراف سنی‌مذهب. در درون بعلبک باز روستاهایی هستند که ترکیبی از شیعه و مسیحی است. به طور مثال در روستای سرعین که شامل سرعین فوقا و سرعین تحتاست، سرعین فوقا شیعه‌نشین و سرعین تحتا مسیحی‌نشین است.
در عین حال اکثریت جمعیت در کل منطقه بعلبک و حرمل شیعه هستند. بیروت غربی، اکثریت با سنی‌هاست و برخی خانوارهای مسیحی و بیروت شرقی (اشرفیه و دورۀ) اکثرا مسیحی هستند. تنها در بیروت غربی به طور تاریخی چند خانواده شیعه همانند خانواده بیضون هستند که اگر از اینها درگذریم، در حومه بیروت یک اکثریت شیعه داریم.
علت تجمع جمعیت شیعیان در حومه همانا مساله مهاجرت جوانان شیعه و جستجوی فرصت‌های شغلی بود. بسیاری از این جوانان جویای کار از بعلبک و بقاع و جنوب به پایتخت آمدند تا در بنادر به کار مشغول شوند. بر همین اساس در اطراف این بندرها حلبی‌آبادهایی تشکیل شد تا این کارگران فقیر شیعه در آنجا اسکان گزینند. یا منطقه مُکلّس منطقه‌ای صنعتی در شمال بیروت است که اکثرا مسیحی مارونی هستند، اما در نزدیک همین منطقه، برج‌ الحمّود وجود دارد که ساکنان شیعی دارد.
این کارگران که به کارهایی همچون نظافت اشغال داشتند اصالتا از شرق و جنوب لبنان برای جستجوی کار آمدند و همین به شکل‌گیری زاغه‌ها دامن زد. به تدریج با تجمع همین گروه‌ها حومه بیروت شکل گرفت که به «ضاحیه» معروف شد. این لغت به معنای حومه است اما اکنون به اسم عَلَم تبدیل شده است.
در شرق فرودگاه بیروت منطقه‌ای است به نام «برج البراجنه» و پایین‌تر از آن منطقه «حی سُلّم» قرار دارد که در آن هزاران خانواده شیعی در نهایت فقر به سر می‌برند. می‌خواهم بگویم در هر جا که مراکز کار وجود داشت، تجمعات شیعی هم پیرامون آن شکل می‌گرفت.
بنابراین، در طول 100 سال گذشته گرداگرد بیروت کمربندی ایجاد شد که در یک برهه‌ای به آن «حِزام البؤس» یا «کمربند فقر» می‌گفتند. حضور شیعیان در این مناطق اصالت ندارد چون همگی مهاجرانی از مناطق بعلبک و بقاع هستند. در شمال بیروت تا نزدیکی طرابلس که به آن «متن شمالی» می‌گویند و سپس جبل لبنان و کَسرَوان اینها مسیحی هستند اما در دل آنها منطقه «جُبِیل» هست که دارای 20 روستای شیعی است.
در شمال لبنان در طرابلس و مناطق نزدیک به مرز سوریه از شمال، همگی سنی‌مذهب هستند اما باز در قلب این مناطق چند روستای شیعی داریم که در محاصره اهل سنت هستند. در جنوب بیروت نرسیده به صیدا منطقه «اقلیم خَرّوب» است که اکثریت آن سنّی و دروزی هستند اما در دل آن چند روستای شیعی هم وجود دارد. غرض از این تفصیل این است که جنوب و شرق لبنان دارای اکثریتی شیعی هستند اما پراکندگی شیعیان در مناطق دیگر از جمله حومه بیروت هم هست.
جِبِل جنوبی لبنان دروزی‌نشین است و خانواده جنبلاط در آن حکومت دارد اما باز در قلب آن دو روستای شیعی به نام «کِیفون» و «قماطیه» است. غرض اینکه، جنوب لبنان دارای ترکیب جمعیت خاصی است که تمام گروه‌های مذهبی اعم از شیعه و سنی و دروزی در آن وجود دارد، اما اکثریت با شیعیان است و این پراکندگی در خصوص تمام فرقه‌های لبنان نیز صادق است.
* شما به کمربند فقر اشاره کردید. آیا این کمربند به دوره تاریخی خاصی مربوط است یا اینکه در حال حاضر هم وجود دارد؟ چرا این کمربند در میان شیعیان بیش از سایر گروه‌هاست؟
** در حال حاضر کمربند فقر به آن معنا دیگر وجود ندارد. این اصطلاح به قبل از دهه 70 میلادی قرن گذشته مربوط است. به دیگر سخن، از دهه 80 میلادی قرن گذشته و پس از پایان جنگ‌های داخلی و سپس شکل‌گیری انقلاب اسلامی در ایران وضعیت شیعیان بهبود یافت. در حال حاضر این مناطق که روزگاری کمربند فقر نامیده می‌شد، از سوی شیعیان بازسازی و نوسازی شده است.
در این مناطق می‌توان برج‌های بلند، آپارتمان‌های لوکس و فروشگاه‌های مدرن را مشاهده کرد. بسیاری از شیعیانی که در خارج از لبنان و در آفریقا و استرالیا و کانادا و آمریکای لاتین به صورت مهاجر زندگی می‌کردند، سرمایه‌های خود را به لبنان آوردند.
اگرچه وضعیت در جنوب لبنان نسبت به دهه 60 و 70 بسیار فرق کرده است ولی شیعیان هنوز در فقر هستند اما در عین حال می‌توان ساختمان‌های زیبا و مدرن همراه با استخر و تمام امکانات مربوط به ویلا را یافت. اما هنوز هم در بعلبک در شرق لبنان فقر بیشتر است و اگرچه بهبودی در جنوب لبنان پدید آمده اما در شرق و روستاهای بعلبک به ویژه حرمل هنوز فقر فراوان است.
* بخش قابل توجهی از جمعیت لبنان نیز به صورت مهاجر در خارج از کشور زندگی می‌کنند. از این میان خواستم بدانم نقش مهاجران لبنانی در تحولات سیاسی و اقتصادی کشور مادر چگونه است؟ آیا در میان این مهاجران شیعی‌مذهب دیده می‌شود یا خیر؟ اگر پاسخ مثبت است آیا می‌توان گفت که اهل سنت در داخل نقش دارند و شیعیان در خارج از کشور؟ آیا این برداشت درست است؟ اساسا شیعیان مهاجر در چه مناطقی از جهان پراکنده هستند؟
** یک اختلاف میان شیعیان بقاع و جنوب هست. شیعیان بعلبک و بقاع‌ بافتی عشیره‌ای دارند و عشایر اصولا چسبندگی خود را حفظ می‌کنند و در کنار هم هستند. اما بافت جمعیت شیعه در جنوب عشیره‌ای نیست بلکه خانواده اساس جامعه است و تعداد تحصیل‌کردگان آنها نیز بیشتر بوده و تمایل به ابتکار عمل و قدرت خطرپذیری و مهاجرت در آنها بیشتر است. ذکر این نکته لازم است که گرچه جمعیت ساکن در لبنان 5 ـ 4 میلیون نفر است اما حدود 15 ـ 14 میلیون نفر نیز در خارج از این کشور زندگی می‌کنند.
این مهاجران عمدتا به مناطقی رفتند که امکان فعالیت اقتصادی و ثروت‌اندوزی در آنجا فراهم بوده است. اقتصاد کشورهای غرب آفریقا (ساحل عاج، نیجریه و سیرالئون، کنگو و زئیر) توسط شیعیان لبنانی اداره می‌شود. اینها در تجارت الماس و صادرات و واردات این کشورها نقشی بس فعال دارند.
در آمریکای لاتین (آرژانتین و برزیل) شیعیان لبنانی حضوری گسترده دارند و این حضور در سائوپولو بیشتر است. در تورنتو و مونرآل (کانادا) و سیدنی و ملبورن (استرالیا) نیز شیعیان لبنانی بسیاری جذب شدند. در میشیگان و دیترویت در ایالات متحده مهمترین جامعه شیعی لبنانی وجود دارد. در واقع، وقتی ژئوپلیتیک شیعه در لبنان بررسی می‌شود، نمی‌توان به شیعیان داخل لبنان پرداخت اما شیعیان مهاجر در خارج از این کشور را فراموش کرد.
افزون بر این، مهاجران شیعه یک لابی قدرتمند دارند که فعال هم هست. از سوی دیگر، وقتی در بسیاری از کشورهای کودتایی رخ می‌دهد، شیعیان اولین گروهی هستند که جان و مال‌شان مورد تاراج قرار می‌گیرد. وزارت امور خارجه لبنان بخشی به نام «مغتربین» یعنی مهاجران دارد که تابعیت کشور خود را دارند. اینها به مثابه لابی سیاسی ـ اقتصادی برای کشور خود عمل می‌کنند و با مرکزیت شیعیان در لبنان نیز در ارتباط‌اند.
این یکی از دلایل رشد اقتصادی شیعیان طی دو، سه دهه اخیر است. این باید مورد توجه دولت ایران قرار گیرد تا به عنوان مرکز شیعیان به تعامل و ارتباط با این شیعیان مهاجر لبنانی بپردازد تا از لابی آنها جهت منافع خود استفاده کند. به خاطر دارم که چند سال پیش در زئیر کودتایی رخ داد که رئیس‌جمهور آن کشور کشته و فرزند او به عنوان جانشین تعیین شد.
محافل صهیونیستی چنین تبلیغ کردند که رئیس‌جمهور این کشور به دست شیعیان کشته شده است. نکته آنکه، رقابتی بس بزرگ میان یهودیانی که در آفریقا زندگی می‌کنند با شیعیان لبنانی وجود دارد. این رقابت دو جنبه دارد: 1ـ تجارت الماس که اسرائیلی‌ها به دنبال آن هستند تا بر منابع و معادن الماس آفریقا به طور انحصاری چنگ اندازند که در این زمینه بزرگ‌ترین رقیب شیعیان هستند.
2ـ افزایش نفوذ سیاسی و اقتصادی اسرائیل در آفریقا برای محاصره جهان عرب از سوی آفریقا. باری، در آن شرایط شیعیان مورد قتل‌عام قرار گرفتند اما سفارت ایران به دلیل ارتباطات خوبی که با هیات حاکمه زئیر داشت، توانست جان و مال شیعیان را حفظ کند و هزاران شیعه به سفارت ایران پناهنده شدند.
* آیا می‌توان سراغی از خانواده‌های نامدار شیعی در لبنان گرفت؟ این خانواده‌ها در چه مناطقی به لحاظ تاریخی مستقرند و در حال حاضر چه نقشی دارند؟
** بله اما ساخت و بافت عشیره‌ای و خانوادگی در لبنان بسیار پیچیده‌تر از آن است که به تصور درآید. یکی از این خانواده‌ها، خانواده «بیضون» هستند که در غرب بیروت نفوذ گسترده داشتند و هنوز هم دارند. در بررسی تحولات جنوب لبنان نام یکی از برهه‌های تحولات سیاسی در این کشور را «فئودالیزم سیاسی» نام نهاده‌اند.
این فئودال‌ها قدرت سیاسی و بعضا اقتصادی را در دست داشتند. بر همین اساس، در جنوب خانواده «اسعد» بودند که رئیس آنها احمد اسعد بود و جامعه جنوب لبنان (یعنی منطقه جنوب رودخانه لیتانی) را در نفوذ خود داشت.
نکته مهم در این میان این است که از بدو استقلال لبنان در 1943 و برقراری نظام فرقه‌ای در این کشور قرار بر این شد که رئیس اول یعنی رئیس‌جمهور مارونی باشد، رئیس دوم یا رئیس پارلمان از شیعه و رئیس سوم یا نخست‌وزیر از میان اهل سنت باشد. اما نکته در اینجاست که ریاست پارلمان همیشه در دستان کسانی بود که وابسته به فئودالیزم سیاسی بودند و قدرت سیاسی در جامعه شیعه را در قبضه خود داشتند. از جمله آنها می‌توان به خانواده «حماده» در منطقه بعلبک و خانواده «اسعد» در جنوب اشاره کرد که ریاست پارلمان دست به دست میان آنها می‌چرخید.
کامل اسعد فرزند احمد اسعد همیشه رئیس پارلمان بود در غیر این صورت صبری حماده به ریاست می‌رسید. در جنوب و میان شیعیان صیدا خانواده «عُسِیران» نامدار هستند. در صور خانواده «خلیل» هستند که تا قبل از انقلاب پسر رئیس این خانواده سفیر لبنان در ایران بود. در تاریخ شیعیان لبنان این داستان معروف است که وقتی شیعیان جنوب نزد احمد اسعد رفتند تا از او برای ساخت مسجد و امور خدماتی درخواست یاری کنند وی پاسخ داد که فرزندم کامل در حال تحصیل است و او پس از فراغت از تحصیل امورات شما را اداره خواهد کرد. در واقع توده‌های شیعه هرگز در سرنوشت خود دست نداشتند.
اما زمانی که امام موسی صدر به لبنان رفت نفوذ این خانواده‌ها نیز کاهش پیدا کرد یا از میان رفت. امام موسی صدر با تشکیل حرکت محرومین و سپس جنبش امل و تاسیس مجلس عالی اسلامی شیعی و سایر نهادهای اجتماعی و مدنی جامعه شیعه را تقویت و ساماندهی کرد تا هم شیعیان منسجم شوند و خود را حفظ کنند و هم امتیازاتی که حق‌شان است از دولت بگیرند و در برابر زیاده‌خواهی‌های سایر طوائف بایستند. از سوی دیگر، عشایری در لبنان هستند که نه تنها چسبندگی دارند بلکه در تشیع خودشان نیز متعصب هستند.
از جمله اینها می‌توان به عشیره جعفر، شَمَص و طلیس (طلاس) اشاره کرد که بخشی از عشیره طلاس در سوریه ساکن‌اند. به طور مثال مصطفی طلاس وزیر دفاع سابق سوریه از همین جمع است.
از این جهت گفتم: «ساخت و بافت عشیره‌ای و خانوادگی در لبنان بسیار پیچیده‌تر از آن است که به تصور درآید» این است که هر عشیره رئیسی دارد و خود به شاخه‌هایی به نام «جُب» تقسیم می‌شوند که هر یک از اینها نیز باز خود شاخه شاخه می‌شوند و درون این انشعاب‌ها خانواده‌هایی مهم هستند. خانواده‌هایی که به حد عشیره نمی‌رسند اما صدها نفر را تشکیل می‌دهند. به طور مثال در دهکده «نبی‌شیث» ـ که فرزند حضرت آدم است و در همین مکان مدفون است ـ خانواده‌های «الموسوی» و «شُکر» هستند.
اولی از سادات هستند و بسیار نامدار و با جمعیتی فراوان. در این منطقه اگر بخواهید فردی را شناسایی کنید نمی‌توان نام او را بگویید چرا که از همان نام افراد فراوان هستند بلکه باید وی را به نام پدر و جد خطاب کنید تا شناسایی آن فرد میسر شود. خانواده شکر هم در رقابت با موسوی‌ها بوده و از سادات نیستند. مرحوم سیدعباس موسوی که قبل از سیدحسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله بود از این خانواده است.
سیدحسین موسوی معروف به ابوهشام که در 1982 از جنبش امل انشعاب کرد و جنبش امل اسلامی را به وجود آورد نیز از این خانواده است. در منطقه حرمل در شمال بعلبک نیز خانواده «حماده» و «حسینی» هستند. چنین است که در هنگام انتخابات و ائتلاف‌ها و ارائه لیست کاندیداها اوضاع دشوارتر می‌شود و به دلیل بافت قبیله‌ای و عشیره‌ای و ارتباط میان خانواده‌ها و نحوه تفاهمات میان آنها انسان دچار سردرگمی می‌شود.
* فرقه‌های شیعه در لبنان کدامند؟ آیا می‌توان به طور مثال دروزی‌ها را در زمره شیعه به شمار آورد؟ به لحاظ تاریخی لبنان جزو مستعمرات امپراتوری عثمانی بود و شیعیان در زمره گروه‌های مطرود جامعه بودند که نه تنها از حقوق اجتماعی خود محروم بودند چه‌بسا مورد آزار و یا قتل‌عام هم قرار می‌گرفتند. پرسش این است که اساسا مفهوم «تقیه» در میان شیعیان لبنان با عنایت به سابقه تاریخی چه جایگاهی دارد؟
** آنچه در مورد تقیه در لبنان قابل ذکر است این است که: 1ـ تقیه برخلاف تبلیغاتی که در جهان عرب صورت می‌گیرد خاص شیعه نیست بلکه آیه قرآن است. این به زمان رسول‌الله(ص) و زمانی باز می‌گردد که جناب عمار تقیه کرد و از خطر مشرکان رهید اما یاسر و سمیه (پدر و مادر ایشان) کشته شدند که پیامبر نیز عمل عمار را تایید کرد. در جهان عرب این‌گونه تبلیغ می‌شود که شیعیان منافق هستند در حالی که این دستوری است اسلامی برای حفظ جان.
2ـ شیعیان لبنان به مثابه جزیره‌ای می‌مانند در محاصره دریایی از دشمنان. اینان در تمام تاریخ خود قتل‌عام می‌شدند و حتی آنها را شیعه نیز نمی‌نامیدند. در کتابِ «فیلیپ حتی» نیز نامه از شیعه نیست. شیعه در تاریخ لبنان به «متاوله» معروف بود. به تعبیر شهید چمران متاوله یعنی شیعیان دُم‌دار یا انسان‌های دُم‌دار. برخی دیگر هم می‌گویند این مفهوم برگرفته از عبارات تولی و تبری است و معنای ولایت از آن استنباط می‌شود.
3ـ در طول تاریخ لبنان هر کدام از فرقه‌های لبنانی برای حفظ و بقای خود به یک قدرت خارجی متکی بودند. مارونی‌ها به فرانسه، دروزی‌ها به انگلیس، مسیحیان ارتدوکس به روسیه و سنی‌ها هم که بخشی از دنیای سنی بودند و زیر حاکمیت عثمانی‌ها بودند. بنابراین فقط شیعه بدون حامی بود و قتل‌عام نصیب آن.
حضور امام موسی صدر و سپس انقلاب ایران دو نقطه عطف در تحولات شیعیان لبنان بود که برای اولین بار که یک حامی خارجی در حمایت از شیعیان لبنان به وجود می‌آمد اگرچه پهلوی‌ها با فئودال‌های عرب یعنی به‌طور مثال خاندان اسعد در ارتباط بودند و آنها را نماینده شیعیان می‌دانستند اما همان‌ها به غرب هم متوسل می‌شدند.
آنچه که در مورد خاندان‌های شیعی و بحث تقیه مهم است، این است که در دوره عثمانی منطقه جبل لبنان ـ که اکثریت مسیحی مارونی دارد ـ دارای اکثریت جمعیت شیعه بود. عثمانی‌ها نسبت به شیعیان بسیار سختگیری می‌کردند. فشار و قتل‌عام و تکفیر شیعیان از سوی عثمانی‌ها باعث شده بود که شیعیان به «تقیه» متشبث شوند تا از فشار عثمانی برهند.
همین باعث شده بود که شیعیان خود را مسیحی معرفی کنند چرا که دولت عثمانی، مسیحیان را اهل ذمه می‌دانستند و کمر به قتل آنها نمی‌بستند اما شیعیان رافضی و مرتد شناخته می‌شدند. چنین است که شیعیان جبل عامل و بسیاری از علمای شیعی همچون شهید اول و شهید ثانی از سوی دولت عثمانی کشته شدند. بسیاری از خانواده‌های شیعی برای در امان ماندن از قتل‌عام خود را مسیحی معرفی می‌کردند که تاکنون مسیحیت در درون بسیاری از این خانواده‌ها تداوم یافته است.
به طور مثال خانواده «حسینی» در منطقه مارونی‌نشین هستند که به رغم اینکه شیعه و سید هستند اما در حال حاضر در زمره خانواده‌های معروف مارونی هستند. یا خانواده «هاشم» هم از این زمره هستند. مثلا ژوزف هاشم ـ که در دوره امین جمیل وزیر کابینه بود ـ ‌از چهره‌های معروف مارونی به شمار می‌آید و اینها در اصل شیعه هستند که در دوره امپراتوری عثمانی به مسیحیت متشبث شدند و این در خانواده‌هایشان پابرجا مانده است.
شیعیان لبنان همگی شیعه اثنی‌عشری هستند و غیر از این شیعه دیگری در لبنان وجود ندارد. این شیعیان نیز در اصل از حجاز و یمن طی تاریخ به لبنان مهاجرت کردند. مثلا جبل عامل به دلیل مهاجرت خاندان عامله از یمن است که به این نام خوانده شد. خانواده‌های شیعه و سید داریم که می‌توان به موسوی، حسینی، ابراهیم و عطوی (در جنوب) اشاره کرد.
دروزی‌ها شاخه‌ای از اسماعیلیه هستند که از طریق خلفای فاطمی در مصر توسط محمد بن عبدالوهاب دروزی به مذهب فاطمی گراییدند. اینها 7 امامی بودند و پیرو اسماعیل فرزند امام صادق(ع). دروزی‌ها در جبل جنوبی لبنان بیشتر به شکل قومی ـ عشیره‌ای زندگی می‌کنند و دارای مذهب باطنی هستند. اینها با سایر فرقه‌های مذهبی ازدواج نمی‌کنند. برخی اینها را شیعه نمی‌دانند چون معتقد به ارتداد و انحراف در عقاید دروزی‌ها هستند. به لحاظ تاریخی هم رابطه شیعیان و دروزی‌ها دچار جزر و مد بوده است.
در برهه‌هایی شاهد جنگ‌های خونین در جنوب لبنان و جبل دروز بوده‌ایم. دوره‌هایی هم بوده که شیعیان و دروزی‌ها به لحاظ سیاسی در برابر مسیحی‌ها در دوران جنگ‌های داخلی لبنان متحد شدند. در سوریه و شمال فلسطین هم دروزی‌ها ساکن‌اند اما رابط آنها با جوامع شیعی به گونه‌ای نیست که میان آنها نزدیکی سیاسی بیابیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات