پارسا شایسته
* در ابتدا میخواهیم بدانیم که شما چه تعریفی از مفهوم ژئوپلیتیک شیعه داشته و یا اصولا میشود این دو مفهوم را در کنار هم قرار داده و تعریف جامعی از آن ارائه کرد؟
** لازم است در ابتدا واژه ژئوپلیتیک را بشناسیم و بعد ببینیم که آیا میشود مفهوم شیعه را پسوند آن قرار داد یا نه. متاسفانه در مورد ژئوپلیتیک همانند بسیاری از واژگان دیگر در علوم انسانی اتفاق نظری بین اندیشمندان مختلف وجود ندارد. اما میتوان در یک تعریف جامع بیان کرد که ژئوپلیتیک از پیوند سه عنصر جغرافیا، سیاست و قدرت به وجود میآید و البته تعامل و کنش و واکنشهایی که این سه مفهوم میتوانند داشته باشند. بنابراین قالب ژئوپلیتیک همین سه عنصری است که بیان شد. حالا ما هر پدیدهای را که بتوانیم در این ظرف بگذاریم ژئوپلیتیکی میشود مثل تشیع.
بنابراین وقتی که اصطلاح ژئوپلیتیک شیعه را به کار میبریم باید ببینیم شیعه که یک مکتب و مذهب است در این ظرف سه عنصری قرار میگیرد یا خیر. اولین عامل بیان شده جغرافیا بود. بنابراین باید دید شیعیان که طبق آمار منابع معتبر حدود 140 تا 150 میلیون نفر هستند، چه جغرافیایی دارند و چگونه در قلمروهای خاص پراکنده شدهاند. آیا قلمروی اشغال شده توسط آنها یک چارچوب و فضای خاص است؟ آیا سرزمینهای شیعهنشین امکانات خاصی را در راستای تضعیف یا تقویت گروههای شیعه در اختیار میگذارند؟ اصلا آیا مناطق مسکون شده به وسیله شیعیان واجد انسجام و پیوستگی جغرافیایی ـ سیاسی است؟ یا نه برعکس این است. مثلا به صورت جزیره جزیرههای پراکنده و دور از هم در سطح کره خاکی پراکنده هستند.
آیا واقعا اینگونه است؟ نتیجه در هر یک از این دو حالت فرق خواهد کرد. ما میبینیم که حالت اول است. یعنی قلمروهای شیعهنشین جهان از انسجام و پیوستگی خاصی برخوردارند. ما میدانیم که بیشتر جمعیت شیعهنشین جهان در منطقه خلیج فارس زندگی میکنند. یعنی تقریبا 70 درصد از جمعیت کل منطقه شیعه هستند. منطقهای که سه چهارم مرغوبترین ذخایر نفتی دنیا در آن قرار دارد.
اگر محدوده این خط کمربندی شیعه را که به دور خلیج فارس کشیده شده است وسیعتر کنیم، ملاحظه خواهیم کرد که بیشتر جمعیت شیعه در کانونهای مهم ژئوپلیتیک متمرکز شدهاند و منشأ تحولات جهانی در پنجاه سال گذشته بودهاند. درست است بیشتر این شیعیان به صورت اقلیتهایی محروم بوده و هستند ولی در نقاط مهم و حساس جغرافیایی قرار دارند و میتوانند سر منشأ تحولات آینده باشند. بدون شک این امکانات و استعدادهای بالقوه مناطق شیعهنشین امروزه که با خودآگاهی و بیداری سیاسی شیعیان همراه شده میتواند نویدبخش آیندهای بهتر برای آنان باشد.
عنصر دوم سیاست است؛ در واقع خود این سیاست را در دو بخش میتوان تشریح کرد. یکی در مورد اندیشه و تفکر و اصول و آموزههای تشیع که از جنس سیاست است و دیگری در زمان و عصر حاضر نوع نگاه شیعیان و علمای تشیع به سیاست و قدرت است. یعنی تشیع مثل خیلی از مکاتب دیگر صاحب یک نظریه سیاسی است که کاملترین آن و معروفترین آن «ولایتفقیه» است که در ایران پس از انقلاب اسلامی پیاده شد.
عنصر سوم قدرت است که کلید واژه اصلی ما در این بحث است. تقریبا اعتقاد بر این است که تا انقلاب اسلامی ایران تشیع محدود بود به یک مکتب و مذهب و پیروانش به رسیدن به قدرت بیشتر به صورت یک آرمان مینگریستند. لذا عنصر سوم غایب بود. پس تشیع ژئوپلیتیکی نشده بود تا وقوع انقلاب اسلامی. در انقلاب ایران تشیع به قدرت رسید آن هم در کشور مهمی چون ایران که مرکز جهان تشیع است و سپس به تدریج تشیع نقشآفرینی بینالمللی خودش را آغاز کرد. در اینجا باید اشاره کنیم تا قدرت نباشد نقشآفرینی بینالمللی رخ نخواهد داد. وقتی ما میگوییم تشیع به عنوان یک مذهب دارد در صحنه بینالمللی نقشآفرینی میکند، یعنی تا حد زیادی به قدرت دست یافته است.
اگر پیوند میان قدرت و تشیع محقق شده پس تشیع ماهیت ژئوپلیتیکی پیدا کرده است. پس اینکه میگوییم ژئوپلیتیک شیعه منظور ما این است که از یک مقطع زمانی خاص، تشیع از حالت یک مذهب صرف خارج شده و به یک پدیده دارای بار سیاسی تبدیل شده است و در یک کشور بزرگ و مهم و دارای قدرت منطقهای بهطور کامل و در صحنه بینالمللی و جهانی به صورت جسته و گریخته خودش را نشان میدهد. یکی از دلایلی که این موضوع را اثبات میکند سیل انبوه مقالهها و کتابهایی است که راجع به این موضوع و اصطلاح نوشته میشود و محافل و همایشهایی است که در گوشه و کنار جهان تشکیل میشود.
در حالی که قبلا نبود. اگر به کتابهایی که درباره سیاست خارجی ایران قبل از انقلاب نوشته شده نگاه کنیم شاید پیدا کردن کلمه شیعه در این کتابها کار مشکلی باشد. زیرا تشیع نقش چندانی در سیاست خارجی ایران نداشت؛ اما عکس این را بعد از انقلاب میبینیم که بدون شک هیچ کتابی چه در داخل و چه در خارج ایران نمیتواند راجع به سیاست خارجی ایران نوشته شود مگر با توجه به مفهوم و آرمانهای تشیع.
* این دو اصطلاح چگونه با هم جمع میشوند، ژئوپلیتیک یک مفهوم کاملا عینی است و دیگری مفهومی کاملا ذهنی. همچنین آیا خود مفهوم ژئوپلیتیک در ذات خود دارای بار منفی نیست؟ به این معنا که غربیها برای نوعی شیعههراسی و اتهام به تشیع بحث ژئوپلیتیک را مطرح میکنند و اینکه آیا در بحثهای علمی چنین چیزی وجود دارد یا خیر؟
** در جواب سوال شما باید عرض کنم در ابتدا باید مفهوم ژئوپلیتیک را فهمید و اینکه ژئوپلیتیک چیست را دریافت. وقتی این را متوجه شدیم در باب اینکه چه چیزی را در این ظرف قرار دهیم و چه چیزی را نه، بحث میکنیم. به اعتقاد بنده اگر ظرف ژئوپلیتیک را بشناسیم دیگر فرقی نمیکند پسوندش عینی باشد یا ذهنی.
ما هم ژئوپلیتیک انرژی داریم که مفهومی عینی است و هم ژئوپلیتیک حقوق بشر که انتزاعی است. مهم این است که این عنصر قدرت راجع به آن صدق بکند که ما در مورد تشیع این را میبینیم. تشیع اگرچه یک مفهوم ذهنی است اما یک پدیدهای است که دارد از قدرت گرفتن در ایران متاثر میشود و بالطبع بر جایگاه رقبای خودش نیز تاثیر میگذارد و بنابراین کاملا ژئوپلیتیکی است و ما به لحاظ روششناسی و مبانی علمی منعی نداریم که پدیدههای ذهنی را ژئوپلیتیکی بدانیم.
اما راجع به موضوع دوم این حساسیت وجود دارد که طرح مفاهیمی نظیر ژئوپلیتیک شیعه با بزرگنمایی همراه شود و دشمنان و رقبای ما از این بزرگنمایی سوءاستفاده کنند و اتهاماتی را وارد بکنند. اما میتوان به این دلیل کل مساله را نادیده گرفت؟ دقت و حساسیت لازم است اما اگر از بیان علمی و واقعی حقایق واهمه داشته باشیم این به ضرر منافع ملی ما تمام نمیشود؟ چرا. چون اگر ما یک مدل ژئوپلیتیک شیعی ارائه نکنیم مطمئن باشید که غرب یا دنیای وهابیت این کار را انجام خواهد داد. همانطور که سیاستمداران عربی و غربی به کمک هم تحت عنوان هلال شیعی ارائه کردند.
ملک عبداله، پادشاه اردن آن را مطرح کرد و از ناحیه حاکمان ایالات متحده، بریتانیا، اسرائیل، مصر و عربستان سعودی مورد تایید و استقبال قرار گرفت. چون ما کار نکردیم آنها طرح هلال شیعی را مطرح کردند. در حالی که هلال شیعی یک ایده بزرگنمایی شده و یک توهم بیشتر نبود. هدف این بود که تشیع و جغرافیای منسجم شیعه و قدرت تشیع و نقش ایران در آن را طوری ترسیم کند که دلخواه آنهاست و زمینههای این کار را ما خودمان با کار نکردن در این حوزه فراهم کردهایم.
در این موضوع چون مدلی از سوی ما ارائه نشد طرح آنها در همه مراکز سیاسی و حتی علمی جهان پیچید و اکنون همه محققین به آن ارجاع میدهند. زیرا ما حرفی نزدیم و طرحی ارائه نکردیم. پس ما باید در این موضوع یک موضعگیری منطقی داشته باشیم و تلاش کنیم یک مدل ژئوپلیتیک شیعه ارائه بدهیم تا هم در سیاست خارجی ایران و هم در روابط ما با شیعیان و هم در روابط عادی ما با دنیای بینالملل مورد استفاده قرار بگیرد.
* این مفهوم تا چه حد از انسجام برخوردار بوده و دارای چه ویژگیهایی است؟ آیا مفهوم ژئوپلیتیک شیعه تنها در درون یک دولت یا جامعه شیعی معنا مییابد یا نه، در یک جامعه اهل تسنن هم میتواند وجود داشته باشد. به عنوان مثال در یک جامعه شافعیمذهب که تا حدی از نظر فقهی به تشیع نزدیک و شیعه را به رسمیت میشناسند نیز این مفهوم قابل تسری است؟ و آیا اصولا میشود آنها را هم در همین قالب ژئوپلیتیک شیعه تعریف کرد؟
** در درجه اول ما این اصطلاح را فقط برای شیعیان به کار میبریم و تعریف ما از این مفهوم، منع میکند از اینکه دیگران وارد این حیطه بشوند. اما چون شیعیان عمدتا در کشورهای مختلف در شکل اقلیت یا اکثریت تحت حکومت تسنن هستند ناخودآگاه برخی از دولتهای غیر شیعه وارد ماجرا میشوند. بهخصوص درباره رابطه ایران با آن کشورها. اما اینکه بحث انسجام را مطرح کردید من میخواهم با یک مدل سه وجهی این جغرافیای ویژه را که باعث به قدرت رسیدن شیعه میشود، عنوان کنم. ما فکر میکنیم از صددرصد شیعیان حدود 40 درصدشان در ایران زندگی میکنند که بیشترین تعداد شیعیان هستند. بنابراین خودبهخود ایران به لحاظ آماری و جمعیتی محور دنیای تشیع است. در اطراف این مرکز ما دو لایه داریم.
لایه اول شیعیان نیمه پیرامون ایران هستند مانند جمهوری آذربایجان، عراق، بحرین، پاکستان، افغانستان، کویت و... شیعیان حاضر در این لایه اولا از نظر جغرافیایی نزدیکترند و همسایه ما هستند. ثانیا از نظر مبانی، اصول و تفکر خیلی نزدیک به شیعیان ایران هستند. اغلب آنها شیعه دوازده امامی هستند و به لحاظ فکری و سیاسی شبیه ایران هستند. این لایه را میتوان نیمه پیرامون دانست ولی لایه دوم از ایران فاصله دارند، مثل شیعیان سوریه، یمن، ترکیه، شیعیان آسیای مرکزی و حتی هند و کشمیر. ما در اینجا به آنها محیط پیرامونی میگوییم. جالب است که اینها در مقایسه با لایه اول به لحاظ اعتقادی و فکری هم یک مقدار با ما تفاوت دارند.
پس معلوم میشود فاصله جغرافیایی بر نوع نگاه مردم و جوامع به سیاست و قدرت تاثیر داشته، چون این 40 درصد که در مرکز یعنی ایران به قدرت رسیدند (پیروزی انقلاب) تاثیر زیادی بر محیط نیمه پیرامونی و پیرامونی خود گذاشتند. این تاثیرگذاری را میتوان در سه مرحله یا سطح بررسی کرد. اول اینکه انقلاب اسلامی به اینها هویت داد. در واقع انقلاب اسلامی ایران باعث هویتیابی شیعیان شد. با یک تاخیر زمانی بعد از این هویتیابی که فاز اول بود، جوامع و گروههای مختلف شیعیان به سمت سیاسی شدن و تشکیلاتی شدن و منسجم شدن رفتند. یعنی آن هویتیابی مقدمه لازم برای انسجام شد و با هویتیابی و شناخت بیشتر از هم، شیعیان به این نتیجه رسیدند که به سمت درست کردن احزاب و تشکیلات بروند و قدرت بگیرند.
این فاز دوم یعنی تشکیلاتی شدن و حزبی شدن به تدریج باعث تکامل سیاسی شیعیان شد و به تدریج برای ورود به مسئولیتهای سیاسی اعتماد به نفس پیدا کردند و اینکه وارد ساختارهای قدرت بشوند. پس میتوانیم بگوییم انقلاب ایران در سه بعد بر شیعیان تاثیر داشته است. اول به آنها هویت داد. سپس این هویت باعث رفتن آنها به سمت تشکیلاتی شدن شد و در نتیجه آنها را برای ورود به ساختارهای قدرت آماده کرد. آیا این انسجام جغرافیایی و فضایی نیست؟ یقینا هست. این یک مدل مرکز ـ پیرامون عینی و واقعی است که ما مشاهده میکنیم که عامل اتصال آن در این چارچوب مذهب است و اعتقاد نه اقتصاد و استعمار.
* در همین زمینه آیا امکان جابهجایی در این سیستم وجود دارد یعنی آیا امکان دارد زمانی پیرامون و نیمه پیرامون جای مرکز را بگیرند و جابهجایی در این مدل صورت پذیرد؟ در درون این سیستم که تا حد زیادی شبیه مدل تئوریک والرشتاین است، قاعدتا رقابتی بین سه دسته به وجود میآید، این رقابت در این قالب چگونه فهم میشود؟
** این سوال شما مربوط میشود به رقابتهای داخلی قلمروهای شیعی. مثل هر فضای ژئوپلیتیکی دیگری، امکان رقابت درونی وجود دارد. ولی درباره تشیع این امر اصلا نگرانکننده نیست و رقابت به قدری در داخل تشیع زیباست که میتوان اسم آن را رقابت نگذاشت، مکمل بودن گذاشت. مکمل بودن در شرایط اضطرار. مثلا زمانی که ایران به عنوان مرکز تشیع در شرایط اضطرار قرار گرفت همانند دوره قاجاریه یا پهلوی اول، نیمه پیرامون به خصوص عراق نقش مکمل را ایفا کرد تا دنیای تشیع و فرهنگ و معارف شیعی پایدار بماند. در واقع در این زمان حوزه علمیه نجف نقش یک یاریگر مکمل در شرایط اضطراری را برای مرکز (ایران) بازی میکرد.
با گذشت زمان هنگامی که وضعیت و شرایط برعکس شد، یعنی زمانی که در عراق حکومت بعث حاکم شد و شرایط نیمه پیرامون در حالت اضطراری قرار گرفت، قم به کمک نجف آمد و این نقش را بر عهده گرفت. نه اینکه در قامت یک رقیب کینهتوز ظاهر شود. بلکه در قامت یک یاریگر ظاهر شد. به همین دلیل بسیاری از مراجع تقلید و علمای بزرگ شیعه از عراق به قم مهاجرت کردند و در این شهر ساکن شدند. آیا ممکن است در آینده مجددا جابهجایی صورت گیرد؟ بله و این اصلا جای نگرانی ندارد. رقابت داخلی وجود دارد. آن هم از نوع خوشحالکننده نه نگرانکننده.
* فرآیند جهانی شدن خصوصا در حوزه رسانهها میتواند چه تاثیری در احیا یا از بین رفتن مفهوم ژئوپلیتیک شیعه داشته باشد؟ آیا این امر به شناخت بیشتر و اهمیت یافتن شیعه کمک میکند یا برعکس اثر منفی در گسترش شیعه خواهد داشت؟
** من جهانی شدن و گسترش ارتباطات و اطلاعات را یک فرصت مناسب میدانم برای بحث تشیع. از یک جهت در مورد همین شیعیانی که در حال حاضر هستند باید گفت که خیلی از آنها از قدرت دورند و در یک شرایط خفقان زندگی میکنند. بنابراین جهانی شدن این امکان را به آنها میدهد که به طرق مختلف به اطلاعات دسترسی پیدا کنند. روابط و آموزههایشان را داشته باشند و از رسانههای بینالمللی استفاده کنند و نیز از طریق اینترنت با هم در ارتباط باشند و خود را و عقایدشان را به دنیا معرفی کنند. از جهت دیگر تاثیر دیگر جهانی شدن بر گسترش فرهنگ شیعی برای افرادی است که به ظاهر شیعه نیستند ولی به لحاظ تفکر انسانی خودشان، تشنه آموزههای نابی هستند که در تشیع وجود دارد.
شما از جامعه شافعیمذهب گفتید که به شیعه نزدیک هستند. من حتی فراتر از جامعه مسلمانان را هم مشمول این وضعیت میدانم. بنابراین پخش و گسترش اینها از طریق همین وسایل ارتباطی میتواند طرفداران بسیاری را هم برای تشیع و هم برای ایران به دنبال داشته باشد. البته این بحث معایبی را هم برای تشیع دارد. زیرا گسترش وسایل ارتباطی فرصتی هم در اختیار رقبای ما میگذارد. به عنوان مثال تعداد سایتهای ضد شیعی که در سالهای اخیر راهاندازی شدهاند، اصلا قابل قیاس با سایتهای شیعی نیست.
به شدت در این مورد فعال هستند و حوزه نفوذ ایران را محدود میکنند و سعی دارند جلوی گسترش تشیع را بگیرند. حتی در کشورهای شیعهمذهبی مثل جمهوری آذربایجان در سالیان اخیر اقدامات ضد شیعی گستردهای مشاهده میشود. این عرصهها هم در فضای مجازی است و هم در فضای عینی که میتوان به چند مورد از این رفتارها و واکنشها اشاره کرد. مثل صدور فتاوای ضد شیعی، تشکیل گروههای ضد شیعی (القاعده، سپاه صحابه، جنداله و...)، ترور رهبران شیعی، قتلعام شیعیان، تخریب اماکن مقدس شیعیان، طرح ایده هلال شیعی، چاپ و انتشار کتب ضد شیعی و فعالیتهای اینترنتی.
* شما اشاره کردید به عنصر جغرافیا و پراکنش تشیع در جهان و تاثیری که این عامل بر تفاوت آموزههای آن سه لایه مورد اشاره داشته و دارد، حال از زاویهای دیگر به این سوال میپردازیم... آیا مفهوم تشیع میتواند بر عنصر جغرافیا در دو قالب تجزیه کشورها یا در بحث اتحاد مانند شکلگیری یک کنفدراسیون شیعی تاثیر بگذارد؟
** بهطور کلی تاثیرگذاری سیاست بر جغرافیا خیلی سخت است به این خاطر که جغرافیا پایدارتر از سیاست است. سیاست چون از نوع اندیشهای است و حالت انتزاعی دارد، پویاتر است. بنابراین فرآیند تاثیرگذاری سیاست بر جغرافیا طولانیتر است و زمان بیشتری میبرد. بنابراین اینکه شیعیان در برخی از کشورها تلاش کنند برای تغییر در جغرافیای سیاسی کشورشان یا مثلا کسب خودمختاری و تشکیل یک کشور جدید، من فکر نمیکنم شیعیان به دنبال چنین چیزی باشند. در واقع شیعیان تنها به دنبال حق خودشان هستند نه بیشتر. تجربه نشان داده شیعیان زیادهخواه نیستند، بلکه به اندازه وزنشان میخواهند در ساختارهای قدرت و سیاست وارد شوند و سهم داشته باشند.
اما اینکه شیعیان بتوانند در دنیای ژئوپلیتیک به یک وحدت یا اتحادیه برسند، اگرچه مطلوب است ولی تا حدی غیر ممکن به نظر میرسد. زیرا در حال حاضر در اکثر کشورهای شیعهنشین به جز ایران دولت در اختیار شیعیان نیست. این موضوع که اشاره کردید مربوط به مراحل بعدی میتواند باشد که شیعیان بیایند و دولت را در اختیار بگیرند و سپس در فکر ایجاد یک سازه ژئوپلیتیک یا اتحادیه باشند. لذا این موضوع اگرچه مطلوب است اما در حال حاضر عملی نیست.
* تاکید بر این مفهوم یعنی ژئوپلیتیک شیعه چه ظرفیتها و محدودیتهایی برای سیاست خارجی ایران به دنبال خواهد داشت؟
** برای کشوری چون ایران با درصد بالایی از مردم شیعهمذهب، برای نظامی که محصول تفکر شیعی است، نظامی که از یک انقلاب مردمی برآمده، انقلابی که از آموزههای شیعی تغذیه شده، بالطبع تشیع یک مفهوم اساسی است هم در عرصه داخلی و هم در عرصه خارجی. علاوه بر این نباید فراموش کرد که در موضوع صبغه شیعی حکومت ایران صرفا بحث داخل مطرح نیست. بلکه همانطور که اشاره شد ایران در محور قلمروهای شیعی جهان است، یعنی الان بحث روابط ما با گروههای شیعی و کشورهایی که شیعیان در آن زندگی میکنند حساسیت بالایی برای ایران دارد.
پس ایران نمیتواند نسبت به سرنوشت شیعیان جهان بیتفاوت باشد. همانطور که اقلیتهای شیعی در سایر کشورهای تحت تاثیر تحولات داخلی ایران قرار میگیرند. اینکه شرط در مرکز تحولات شیعیان جهان یعنی ایران چگونه رقم بخورد برای شیعیان سایر مناطق تعیینکننده است. از این گذشته ایران در مرکز اقتصادی منطقه قرار دارد و این ارتباط جهان با منطقه خلیج فارس ناخودآگاه با بحث شیعیان در این منطقه ارتباط پیدا میکند. چون شیعیان عموما در اطراف خلیج فارس ساکن هستند.
بنابراین بحث خلیج فارس که برای جهان تعیینکننده است بهطور طبیعی با بحث شیعیان گره خورده است. ایران هم میخواهد با همین نظام بینالملل ارتباط برقرار کند و با کشورهای که به نوعی وابسته به خلیج فارس هستند. در این صورت حتی اگر ایران نخواهد با موضوع تشیع ارتباط داشته باشد از طریق همین نظام بینالملل با این موضوع ارتباط پیدا خواهد کرد. پس بهتر است که ابتدا خودمان برنامههایی را داشته باشیم. به اعتقاد بنده ایران هم باید یک استراتژی کلی برای جهان تشیع داشته باشد و عم در عرصه سیاست خارجی استراتژیهایی جداگانه و ویژه برای تک تک کشورهای که شیعیان در آنجا زندگی میکنند.
* به عنوان سوال پایانی بفرمایید انقلاب اسلامی چه تاثیری بر گسترش نفوذ ما در جهان تشیع داشته است؟
** با وقوع انقلاب اسلامی بهطور طبیعی زمینه برای گسترش نفوذ ایران فراهم شد. زیرا جغرافیای اطراف ایران عمدتا جغرافیای شیعه است و این جغرافیای ویژه اطراف ایران با وقوع انقلاب اسلامی آمادگی تاثیرپذیری از انقلاب اسلامی ایران را داشت و بهطور طبیعی روابط و تعاملات مرکز ـ پیرامون شروع شد. ایران تلاشهایی را انجام داد برای اینکه نقشآفرینی بینالمللی خودش را کامل کند آن هم در چند زمینه. یکی از آنها در بعد رسانهای بود که به عنوان مثال راهاندازی چندین شبکه ماهوارهای مثل العالم، شبکه بینالمللی سحر و پرس تیوی از جمله آنها بود.
علاوه بر بحث رسانهای در فضای مجازی نیز اقداماتی صورت گرفت و پایگاههای مختلفی راهاندازی شد. در بعد علمی و آموزشی هم فعالیتهای خوبی انجام گرفت. در این عرصه چندین دانشگاه در ایران تاسیس شد که نماد آن دانشگاه بینالمللی مصطفی (جامعه المصطفی) است که یکی از دانشگاههای پیشرفته است و شعبههای زیادی هم در خارج از ایران دارد. علاوه بر دانشگاهها، موسسههای شیعهشناسی مختلفی هم دایر شد. اینها نشان میدهد که ایران تمایل دارد در جنبه علمی و آموزشی فعالیت داشته باشد. جنبه سوم جنبه فرهنگی است. در این حوزه نیز اقداماتی صورت گرفته که شاید بتوان تاسیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی را مهمترین آنها دانست.