تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۳۹۰ - ۰۶:۵۳  ، 
کد خبر : ۲۲۹۲۸۸

اخلاقی سیاسی در اسلام


سیدمحمدعلی حسینیان
اخلاق سیاسی در اسلام، جایگاهی ویژه دارد. پر آوازه ترین شخصی که در اسلام به اخلاق سیاسی توجهی ویژه نشان داد، امام اول شیعیان حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام است. آن حضرت برای حاکم مساختن نظام اخلاقی معتبر در هر دو زمینه فردی و اجتماعی، به مدد کارگزاران سیاسی خود به اخلاقی کردن سیاست همت گماشت. هدف مولای متقیان در اخلاقی کردن سیاست، اصلاح مردم و رهنمون ساختن آنان به سوی سعادت ابدی بود.
امام این هدف والا را با شیوه های اخلاقی درست و ویژه ای پی گیری کرد. عناصر شیوه اخلاقی حضرت در حکومت و سیاست مداری، نشان از تلفیق آرمان با واقعیت دارد و اعلان می کند که امام علی علیه السلام آرمان گرایی واقع بین بود. بنابراین، شناخت عناصر عملی اخلاقی کردن سیاست در دوران زمامداری حضرت، اهمیتی دو چندان می یابد.
مؤلفه های اخلاقی کردن سیاست در شیوه حکومتی امام علیه السلام، با مفاهیمی چون حق جویی، عدالت محوری، ابزار انگاری قدرت، تقوای سیاسی، کرامت انسانی، مردم گرایی، صلح مداری، عهد مندی و مصلحت سنجی همراه است. از این رهگذر، هر حکومت سیاسی که بدون این مؤلفه ها باشد با حکومت علوی فاصله زیادی خواهد داشت .
اخلاق و دین در حکومت حضرت علی علیه السلام جلوه ای پررنگ داشت و این اخلاق سیاسی آن امام معصوم علیه السلام، بر آمده از عناصری بود که مهم ترین آنها عبارتند از :
1. حق‌جویی: زمامداران جامعه علوی به پرهیز از گفتار خلاف واقع و گزینش مشاورانی که به حق تذکر می دهند، گرچه تلخ باشد، سفارش می شوند،  از نمونه های آشکار این معنا، نفی دروغ گویی و فریب کاری است. این جلوه، نخستین امام را به دوری از نیرنگ زنی و عوام فریبی واداشت. در حالی که شم سیاسی بالای حضرت، او را از حیله و نیرنگ دشمنان آگاه می ساخت، اعتقادش به چنین حقی (نفی فریب) مانع از مقابله به مثل وی می شد.
حال اگر حق، با بهره و نصیب مترادف باشد، می تواند حقوق الاهی و انسانی از نگاه امیرمؤمنان را در برگیرد. در حقوق الاهی، مسئولیت داشتن بندگان در برابر خداوند، یکی از برترین حقوق به شمار می آید. در حقوق انسانی نیز می توان به حقوق متقابل مردم و زمامداران اشاره کرد و همچنین حقوق دیگر طبقه های جامعه چون ارتشیان، کارمندان و قاضیان را مد نظر قرار داد. حق جویی علی علیه السلام در این معنا، با موظف شدن سیاست مداران به رساندن حق همه گروه های جامعه، رنگ روشنی به خود می گیرد. بدین ترتیب، همه افراد جامعه از حق آزادی بهره مند می شوند، البته با مسئولیت در برابر خداوند.  احقاق حق آزادی افراد جامعه در نگاه امیر مؤمنان علی علیه السلام چنان مهم و ضروری است که تهدید آزادی های مردم و نقض حقوق آنان، یکی از آسیب های جدی هر حکومتی به شمار می آید.
2. عدالت‌محوری: دومین مؤلفه مهم اخلاقی کردن سیاست در حکومت علوی، عدالت محوری است. سخن از عدالت محوری جز با شناخت عدالت پیش نمی رود. بر این اساس، تعریف عدالت از دیدگاه امام علی علیه السلام بسیار راه گشاست . امام علی علیه السلام عدالت را به معنای قرار دادن هر چیزی در جای خود ودادن هر حقی به صاحبش به کار می برد. همچنین در برخی موارد نیز عدالت را این گونه می خواند که «هر چه را برای خود می پسندی، برای دیگران هم بپسند». عدالت محوری، از نگاه حضرت آن قدر اهمیت دارد که می فرماید: حاضر نیستم حتی لحظه ای از سیره پیامبر که مبنای عدالت است، کناره گیرم ».
3. ابزارانگاری قدرت: قدرت یکی دیگر از مؤلفه هایی است که مولای متقیان با ابزار انگاشتن آن به اخلاقی کردن سیاست دست زد. در تعریف قدرت گفته اند که «مجموعه منابع و ابزارهایی است برای به انجام رساندن کارویژه های حکومت». قدرت بنابراین تعریف، به دو صورت بهره برداری می شود. گاه واقع گرایانی چون ماکیاولیست ها آن را هدفی غایی می پندارند و از هر وسیله ای برای دستیابی به آن سود می جویند و گاه آرمان گرایانی چون افلاطون و ارسطو آن را ابزاری برای دستیابی به اهداف انسانی و والا؛ یعنی خیر و فضیلت همگانی قلمداد می کنند. حضرت امیر(ع) بسان دیگر آرمان خواهان، قدرت را ابزار نیل به سعادت و کمال جامعه می پنداشت؛ البته نگاه آرمان گرایانه حضرت به قدرت با عناصری از واقع پیوند خورد تا اخلاق سیاسی او به عنوان ترمز کننده ماشین قدرت عمل کند. در تایید سخن می توان به روش اخلاق- سیاسی امام(ع) اشاره کرد. امام علی(ع) در شیوه اخلاقی- سیاسی خود با استفاده از قدرت و حکومت، کارگزاران سیاسی خویش را به اجرای اهداف چهارگانه اقتصادی، نظامی، تربیتی- اخلاقی و عمرانی موظف نمود.[50] این گونه بهره گیری از قدرت، خط بطلانی بر آرمان گرایی صرف کشید و به واقع گرایان فهماند که نظام اخلاقی- سیاسی علی بن ابیطالب(ع) یک اتوپیا یا مدینه فاضله انتزاعی نیست.
در جهان بینی امیرمؤمنان(ع) قدرت، نعمتی الهی به شمار می اید که چون امانتی در دست مردم قرار دارد؛ امانتی که هرگونه سوء استفاده از آن خیانت به حساب می اید. در این نگاه، قدرت امر فاسدی نیست تا در برابر حق قرار گیرد، مگر آن که ابزار سوء استفاده شود. از گفتار حضرت امیر(ع) چنین برمی اید که خیانت در امانت یا سوء استفاده از قدرت، تنها زمانی تحقق می یابد که قدرت، ابزاری برای ارضای غرائز نفسانی و شهوانی، حیله گری، ستم گری، ثروت اندوزی و برتری جویی گردد؛ بنابراین بدیهی است که استبداد، خودکامگی، خودرایی و بی توجهی به مردم با ابزارانگاری قدرت سر سازگاری ندارد، بلکه جلوه های بارز هدف انگاری قدرت و دیدگاه اسلام گریزانه، ماکیاولیست ها خواهد بود. از این رو می توان دریافت که چرا مولای متقیان پذیرش قدرت و حکومت را منوط به احقاق حق مردم و اصلاح آنان می نماید و در نگاه هدفمندش حکومت بسیار پست جلوه می کند؛ حتی بی ارزش تر از پر کاهی خشکیده. ایشان از قدرت تنها به عنوان ابزاری مشروع برای رسیدن به اهداف والایش بهره می برد و با ابزارانگاری قدرت در پی اجرای حق و عدالت و رساندن جامعه به تکامل بود.
4. تقوای سیاسی
 تقوای سیاسی عبارت است از «آمادگی سیاستمدار برای به دست آوردن و به کار بستن کامل معلومات و تجارب و بهره برداری از استعدادهای مربوط به توجیه حیات معقول مردم جامعه با کمال اخلاص». چنین تقوایی جامعه را اندام وار می بیند و سیاستمدار را موظف می نماید تا اندام جامعه را چون اعضای پیکر مادی، اجزاء، استعدادها و نیروهای درونی خود تلقی نماید؛ اندامی که چونان اعضای افراد با مدیریت پویا در جاده کمال رشد خواهد کرد. ضرورت وجود این مؤلفه با تأکیدهای امام علی(ع) رنگ واقعی تری به خود می گیرد. زمانی که مولای متقیان به نابرابر بودن بی تقوایان و باتقوایان اشاره می کند و آن هنگامی که متقی بودن را شرطی برای کارگزاران و ارتشیان خود به حساب می آورد می توان جلای این مؤلفه را به چشم دید. به علاوه نشانه های تقوای سیاسی سیاستمداران در بیان مولا و فرمان وی به پرهیزهای گوناگون، چنان اثری به این عنصر می بخشد که ادعای فردی بودن صرف تقوا جایی برای عرض اندام نمی یابد.
5. کرامت انسانی
کرامت انسانی یکی دیگر از مؤلفه های اخلاقی کردن سیاست در شیوه حکومت علوی است. این مؤلفه، اخلاقی ترین عنصر اخلاق سیاسی در حکومت علوی محسوب می شود. مواردی که زیرمجموعه این مؤلفه قرار می گیرند، شاید در مؤلفه های دیگر نیز کم و بیش یافت شوند. "کرامت انسانی" خصیصه ای است که جلوه هایش از فطرت انسان برمی اید و به زیباترین وجه، زیبایی های اخلاق را به تصویر می کشد. به نظر می اید جلوه های این مؤلفه در مواردی چون شهوت گریزی، حسن ظن، دگردوستی و گذشت، نفی عیب جویی و پرده دری، چشم پوشی، نفی خودپسندی، انتقاد خیرخواهانه و عزت و شرافت و آزادی نمود پیدا کند.
جلوه های کرامت انسانی در جای جای سخنان گهربار مولای متقیان می درخشد. آن حضرت به کرامت ذاتی انسان ها اعتقاد داشت و بر اساس کرامت انسان با مردم رفتار می نمود. به علاوه، بر این باور بود که حکومت مبتنی بر کرامت انسانی نمی تواند اخلاق و اصول آن را در برخورد با مردم زیر پا نهد. امام علی(ع) یکایک جلوه های کرامت انسان را تبیین می کند تا مردم و زمامداران از آن سرمشق بگیرند.
در این نوشتار به هشت جلوه از کرامت انسان در نگاه امیرمؤمنان(ع) اشاره می شود. در جلوه نخست، حضرت زمامدار را موظف می نماید: «أن یکسر نفسه من الشهوات»؛ یعنی بر سیاستمدار است که از شهوات و طغیان گری های نفس خود جلوگیری کند. و همچنان هرگز" شتاب در غضب" نکند و با سخت گیری بر هوای نفس بر آن تسلط یابد. "حُسن ظن" یکی دیگر از جلوه های کرامت انسان است که حضرت آن را سبب رفع گرفتاری ها و مشکلات می داند در حالی که ریشه سوءظن را در بخل و حرص و ترس بیان می کند.
سومین جلوه کرامت انسان، سخنان امام(ع) درباره "دگردوستی" است. سخنان حضرت در این باره فراوان است؛ اما می توان دستور امام به رحمت و محبت و لطف نسبت به مردم را عصاره آن دانست. دگردوستی خصیصه ای است که در برابر خوددوستی قرار می گیرد و گذشت، نمود عیان آن می باشد. به دیگر سخن، عفو و گذشتی که حضرت تأکید فراوان بر آن دارد، یکی از رفتارهای تحسین برانگیز دگردوستان است.
چهارمین جلوه کرامت انسانی در "نفی عیب جویی" و پرده دری به چشم می اید. در این باره امام علی(ع) دستور به پوشاندن عیوب مردم می دهد و عیب جویان را دورترین افراد نسبت به زمامدار در نظر می گیرد. از این رو، پرده دری تعبیر به صفتی می شود که در تضاد با کرامت انسان و اصلاح جامعه قرار دارد و به اشاعه فحشا دامن می زند. یکی دیگر از جلوه های کرامت "چشم پوشی" است. این جلوه در برخی از مواقع به آرامش فکر و آسایش خاطر می انجامد و گاه از جری شدن گناهکار جلوگیری می کند.  "نفی خودپسندی" و فخرفروشی، ششمین جلوه از کرامت انسانی محسوب می شود. بر این اساس حضرت به زمامدار فرمان می دهد: «ایاک و الأعجاب بنفسک»؛ یعنی بپرهیز از خودپسندی و تکیه بر چیزی که تو را به آن وادارد. افزون بر موارد گذشته، "انتقاد خیرخواهانه" به امید برطرف شدن عیب یا اصلاح نقص یکی از جلوه های کرامت قلمداد می گردد. در تایید این جلوه می توان اشاره نمود به وظیفه سیاستمداران در آمادگی برای استیضاح و گزینش مشاورانی که تذکرهای حق محور ناگوار می دهند.
آخرین جلوه کرامت انسان، داشتن "عزت و شرافت" است. حافظ عزت و شرافت آدمی، بی نیازی وی از دیگران است؛ محتاج به غیر نبودنی که تنها با کسب و کار حاصل می شود. در این باره امیرمؤمنان(ع) می فرماید: «اگر به کسی نیکی کنی، وی را بنده خویش کرده ای و اگر از کسی استغنا ورزی، تو نیز مثل اویی. و اگر دست نیاز به سوی کسی یازی، همچو بنده و زیردست او می گردی.» به هر روی با توجه به جلوه های کرامت انسانی می توان دریافت که در این دنیا زندگی بدون کرامت و شرافت نه تنها زندگی نیست، بلکه از زندگی حیوانی نیز پست تر خواهد بود. به علاوه، اگر انسان بدون کرامت و شرافت زندگی کند، به جهت دارایی نیروها و استعدادهای متنوع می تواند اقدام به تخریب و نابودی کرامت و شرافت همه انسان ها کند و برای اشباع خودخواهی هایش همه را به خاک و خون بکشد. در مجموع دور از واقعیت نیست که وجود کرامت انسانی را در اخلاقی کردن سیاست حکومت علوی، نشانگر پیوند زیبای اخلاق و سیاست یا آرمان و واقعیت بدانیم.
6. مردم‌گرایی: مردم گرایی، یکی دیگر از مؤلفه های نُه گانه در شیوه اخلاقی کردن سیاست امام علی(ع) به شمار می اید. این عنصر چنان با اهمیت است که اکنون حمایت سیاسی مردم از حکومت به یکی از مهم ترین عناصر تحکیم بخش حکومت تبدیل گردیده است. در اسلام نیز حاکم شدن روح مدیریتی مردم بر صفات و فعالیت های انسانی از مردم گرایی یا حکومت مردم بر مردم حکایت می کند. در این باره عادل ترین حاکم اسلامی نیز از مردم گرایی خود چنین یاد می کند: «تنها به اصرار مردم حکومت را پذیرفتم تا در احقاق حق آنان تلاش نمایم.»  به دیگر سخن، زمامداری مولای متقیان تنها زمانی پاگرفت که مردم با جان و دل از وی تقاضای پذیرش حکومت نمودند. توجه آن حضرت به مردم زمانی نمایان تر می شود که یکی از اساسی ترین اهدافش را اصلاح مردم «إستِصلاحِ أهلِها» و احقاق حق همه طبقات جامعه بیان می کند. از دیگر سو، چون صلاح حکومت و ملک در صلاح مردم آن خلاصه می شود، از حکومت ولایی علوی نیز اعمال مدیریت و تدبیر سیاست جامعه در جهت مصلحت عموم استخراج می گردد.  در چنین حکومتی رعایت مصلحت از هر ولیی حتی ولی کودک صغیر انتظار می رود.
"مردم گرایی" علی بن ابیطالب(ع) در چند مورد جلوه های بارز خود را به نمایش می گذارد. این نمودها در مواردی چون مشورت خواهی، حق استیضاح، رضایت اکثریت، مشارکت فعال مردم و ایجاد دوستی میان ملت ها به چشم می اید. در این راستا امیرمؤمنان(ع) هچنان که که زمامدارانش را به مشورت با اندیشمندان و عاقلان و حکمیان فرا می خواند، به آنان نیز سفارش می نماید تا اجازه دهند ملت بر اعمال آنان احاطه داشته باشد و آن ها را به استیضاح بکشاند. به علاوه، مهم ترین نمود مردم گرایی آن حضرت جلب رضایت اکثریت است. این جلوه، حاکمان را به جلب خشنودی عوام –اکثریت- در برابر خواص –اقلیت- فرامی خواند؛ چرا که مخالفت اقلیت در رضایت اکثریت حل می گردد. عوام در نگاه امام علی(ع) بر توده مردم اطلاق می شود و خواص بر گروهی که به دلیل قدرت سیاسی، اقتصادی، نظامی و فکری- فرهنگی از دیگران متمایزند.
در بیان جلوه های مردم گرایی پسر عم پیامبر(ص) و تثبیت آن، می توان به تأکیدهای فراوان آن حضرت بر توجه به مردم اشاره نمود. در این راستا مشارکت فعال مردم در جامعه علوی با ترغیب آنان به ساماندهی امور جامعه رنگ روشنی از توجه حضرت به این مؤلفه دارد، چنانچه ایجاد دوستی میان مردم با برپایی عدالت به این نماد رنگ جلا می زند. همچنان در نگاه مولا، زمامداران به رحمت، محبت، لطف، بخشش و گذشت نسبت به مردم موظف می گردند تا این نمود جلوه ای از واقعیت بیابد. به عنوان مثال در این فرمان حضرت، زمامدار می تواند با پوشاندن عیوب پنهانی مردم و زدودن عیوب آشکارشان حسن ظن به آنان و زدودن سوء ظن آنان نسبت به حکومت، رحمت و محبت و لطف خود به مردم را بنمایاند. از دیگر جلوه های این عنصر شرایط گزینشی امام(ع) برای فرماندهان ارتش است. این شرط فرماندهان ارتش را ملزم به "مردم داری" «أهل النجده» می کند. آخرین جلوه این مؤلفه در کلام مولا، "سنجیدن عدالت زمامدار بر اساس گفتار مردم" می باشد. در مجموع همه این تأکیدها نشان از آن دارد که مهربان ترین مؤمنان نسبت به انسان ها، مردم گرایی را یکی از اساسی ترین مؤلفه های شیوه حکومتی خود می دانست.
7. صلح‌مداری
صلح مداری،  نیز از مؤلفه های نُه گانه شیوه حکومتی حضرت امیر(ع) در اخلاقی کردن سیاست به شمار می اید. اهمیت این مؤلفه آن گاه بارزتر می گردد که دریابیم اساس اسلام بر صلح بنا شده است. در این راستا امام علی(ع) به صلح محوری اسلام باور دارد و جهاد را برای اصلاح و ایجاد حیات طیبه معرفی می کند، نه کشتن بی دلیل. از این رو در میان جنگ صفین، برقراری صلح را از خداوند می طلبد، همچنان که در خطبه صد و بیست و پنجم، برای داوری مدتی فاصله می نهد تا با متارکه جنگ –هُدنه- اصلاح طرفین از ناحیه خداوند رقم خورد.
از مهم ترین دلایل صلح محوری مولای متقیان، کوشش هدفمند وی در حکومت برای اصلاح بلاد و برقراری امنیت می باشد. از این رو به کارگزاران خود توصیه می کند که در کارهای منجر به تثبیت صلح و امنیت، پیوسته با دانشمندان و عاقلان و حکمیان کشور مشاوره نمایند. به علاوه یکی دیگر از نمودهای این مؤلفه در باور امام(ع)، زمانی جلوه می کند که وی در حال بیان اقشار جامعه است. در این بیان، قشر کارگزاران حکومتی را عمّال انصاف و مدارا –صلح- و تساهل می نامد تا نشان دهد که صلح و مدارا وظیفه اصلی هیأت حاکمه به شمار می اید. از این رو، حضرت به زمامداران توصیه می نماید تا صلحی را که از سوی دشمن پیشنهاد شده رد نکنند چراکه رضایت خداوند با آن همراه است و آسایش ارتش و امنیت مملکت را به دنبال خواهد داشت.
از دیگر سو، امام علی(ع) صلح بی حساب نمی نمود؛ یعنی در کنار خصیصه صلح جوی خود از نیرنگ و حیله دشمنان غافل نمی گردید و با شمّ سیاسی بالا، اصول اخلاقی را به اجرا می گذاشت. به همین خاطر از زمامداران می خواهد که آن قدر خوش گمان نباشند که به مجرّد برقراری صلح، از پلیدی و نابکاری دشمن غفلت ورزند. در این باره می فرماید که: «زمامدار اسلامی نباید فریب نمایش صلح را از دشمن بخورد و زمینه را برای جنگ پیروزمندانه دشمن فریب کار و نیرنگ باز آماده سازد.»
نمایش صلح، اکنون از مهم ترین دغدغه های حاکمان اسلامی در برابر غربیان است که تحت عنوان حقوق بشردوستانه یا دخالت های بشردوستانه از سوی نظام جهانی بر نظام اسلامی بار می شود؛ بنابراین، توجه به این گفتار حضرت، الگوی زیبایی را برای حکومت اسلامی در قرن بیست و یک به تصویر می کشد. به نظر می اید که رهبران اسلامی در ضمن سرلوحه قرار دادن صلح مداری، نباید از فریب نمایش صلح دشمن غافل گردند؛ زیرا چنین راهکاری امروزه بسیار واقعی و مؤثر می تواند پیش برود. به هر روی، صلح مداری مولای متقیان در حکومت علوی گامی به سوی اخلاقی کردن سیاست بود و یکی از سرمشق های اساسی اخلاق سیاسی به حضرت به شمار می آمد.
8. عهدمندی
هشتمین مؤلفه اخلاقی کردن سیاست در روش سیاسی حضرت علی(ع) "عهدمندی" است. این عنصر به سه صورت "عهد با خدا"، "عهد با خود" و "عهد با دیگران" بروز می کند که به نظر می اید مرزبندی دقیقی بر آن صدق نکند؛ اما یک نکته مشترک در هر سه عهد وجود دارد که وفای به عهد نام دارد. از میان پیمان های سه گانه، عهد با دیگران نمود بیشتری دارد. بر همین اساس، تا سخن از پیمان به میان اید، پیمان با دیگران به ذهن خطور می کند.
پیمان با دیگران، بر اثر نیاز انسان ها به همزیستی با یکدیگر و برقراری ارتباط بروز می کند. این نیاز چنان در جامعه علوی نمایان است که حضرت امیر(ع) پای بندی به پیمان را تداوم دهنده حیات جامعه تلقی می نماید. آن حضرت در جای جای سخنانش از اهمیت عهد و وفای به آن سخن می گوید. چکیده این گفتارها لزوم وفای به عهد و پرهیز از نقض عهد -پیمان شکنی- و کاربرد خدعه و فریب کاری و دروغ در پیمان با دیگران است. در این باره امام علی(ع) میان دوست و دشمن تفاوتی نمی نهد و معتقد است که زمامدار اسلامی باید به معاهده ای که حتی با دشمنان می بندد وفادار باشد. از این رو با پیشنهاد یارانش برای پیمان شکنی در جنگ صفین مخالفت می نماید.
از دیگر سو، در نگاه امیرمؤمنان(ع) وفاداری به خیانت کنندگان عین خیانت فرض می شود؛ یعنی باقی ماندن بر عهد به هنگام پیمان شکنی طرف دیگر نکوهیده است. در تثبیت لزوم عهدمندی امام با دیگران می توان اشاره کرد به پیام وی در این باره که می فرماید: «فحط عهدک بالوفاء، فلا تغدرن بذمتک، ولاتخیسن بعهدک و لاتختلن عدوک»: به پیمانت وفادار باش، به امانت و زنهارت خیانت نکن، پیمانت را مشکن و دشمنت را فریب مده. بر این اساس، حضرت زمامدارانش را بر حذر می دارد از این که به ملت وعده ای بدهند و بعد خلاف آن را رقم زنند.
دومین عهدی که در سخنان حضرت به فراوانی مورد تأکید قرار گرفته، عهد با خود یا تعهد به وظیفه است. این عهد به هنگام پذیرش مسئولیت، منصب و مقام بیشتر به چشم می اید؛ چراکه تعهدها و وظیفه ها بر دوش مسئولان بار خواهد شد. به همین جهت پسر عم پیامبر(ص) تعهدها و وظیفه های ویژه ای را به هر کدام از اقشار جامعه اختصاص می دهد؛ اقشاری چون زمامداران، کارگزاران، قاضیان و... . در این صورت انجام وظایف و عمل به تعهدات، پای بندی به پیمان را می نمایاند. به عنوان مثال در ساختار حکومت علوی، حاکمان وظیفه دارند که احتیاج های فرماندهان ارتش، قاضیان، کارمندان و مردم را برآورند[131] و نسبت به مردم از رحمت و محبت و لطف دریغ ننمایند. تعهد به وظایف و انجام صحیح آنها در چنین ساختاری، وفاداری و تعهد افراد آن را می رساند. به طور کلی پذیرش مسئولیت، تعهدهایی را در پی دارد که انجام ندادن آنها، حکایت از کم کاری یا بی توجهی آن مقام مسئول دارد. چنین غفلتی نشانگر فریب کاری و پیمان شکنی است.
سومین عهدی که از همه مهم تر است، عهد فرد با خدای خود می باشد. چنین پیمانی به حالت درونی فرد بستگی دارد و تنها زمانی کلید می خورد که انسان، متدین به یکی از ادیان الهی گردد. به این معنا که افراد با پذیرش یک آئین، تکالیفی را به عهده خود می پذیرند که عمل به آن تکلیف ها برابر با وفای به عهد با خداوند است. توجه به عهد با خداوند در شیوه حکومتی حضرت امیر(ع) از طریق عمل به قرآن و سیره نبوی، جلوه ای از پای بندی آن حضرت به پیمان با پروردگار بود. به گونه ای که همواره در کردار و گفتار مولای متقیان ترس از باریتعالی موج می زد. در تثبیت چنین عهدی، امام علی(ع) به زمامداران خود توصیه می کند تا با رعایت تقوای سیاسی، قدرت خود را زیرمجموعه قدرت الهی بپندارند و از بی توجهی و خشم خدا غافل نگردند.
به طور کلی پای بندی انسان به عهد با خود و خدای خود، در انجام توأمان وظایف دینی و دنیایی جلوه می کند. به همین خاطر مرحوم فلسفی معتقد بود که وظیفه شناسان همواره در پی ادای تکلیف و توجه به سجایای انسانی اند.[136] در مجموع می توان به این باور رسید که اگر وظیفه شناسی با تعهد و پای بندی گره بخورد، رسیدن به عهدمندی امیرمؤمنان(ع) در اخلاقی کردن سیاست کار دشوار و سنگینی نخواهد بود.
9. مصلحت‌سنجی
از مؤلفه های دیگر اخلاقی کردن حکومت سیاسی، مصلحت سنجی است. مصلحت واژه ای است که اندیشمندان مختلف در باب آن نظر داده اند و هر اندیشمندی در ذهن خود معنای ویژه ای را قرار می دهد و بر اساس آن داد سخن سر می دهد. از این رو گزینش یکی از معانی متناسب با سخنان امیرمؤمنان(ع)، با توضیح کوتاهی در این زمینه همراه می شود.
دو برداشت از مصلحت در حوزه سیاست از تفسیرهای دیگر رایج تر است. برداشت اول به اندیشمندان واقع گرایی اختصاص دارد که کارهای غیراخلاقی صاحبان قدرت در پیشبرد امور سیاسی را مصلحت می نامند. با همین ابزار، برخی از حکومت ها به روی اصول اخلاقی و پای بندی به حقیقت چشم می بندند. برداشت دوم از متفکران آرمان گرایی است که مصلحت را در اولویت بندی میان هدف ها می دانند. در این تفسیر، رعایت مقتضیات زمان بر اساس اصول مشخص، مصلحت قلمداد می شود.
از دو تفسیر یاد شده دریافت که مصلحت در برداشت اول با حق سرسازگاری ندارد و در برابر آن قرار می گیرد و در برداشت دوم سازگار و هم آهنگ جلوه می کند؛ در تایید این گزینش می توان به وجود عنصر مصلحت در فقه شیعه و استفاده از آن در فتواهای اجتهادی اشاره کرد؛ عنصری که مصلحت و مفسده امور را با ملازمه عقل و شرع همراه می کند و از این طریق به تطبیق اصول تغییرناپذیر بر جریان های زودگذر دست می زند. با توجه به شناخت مصلحت حق جویانه و وجود آن در فقه شیعه، به جست وجوی آن در سخنان حضرت علی(ع) می پردازیم.
از گفتار و کردار امیرمؤمنان بر می اید که وی به سه صورت "مصلحت" را مدنظر قرار می داد. نخستین صورت، به مصلحت سنجی کرداری امام در برخی وقایع اختصاص دارد.برای نمونه امام علی(ع) در مسأله حکومت پس از فوت پیامبر(ص) مصلحت را در سکوت می دید، ولی با فوت خلیفه سوم مصلحت را در پذیرش مشروط خلافت می دانست. نمونه دیگر پذیرش حکمیت در جنگ صفین است، در حالی که چنین امری با اصول اساسی حضرت ناسازگار به نظر می آمد.
صورت دیگر مصلحت سنجی جانشین بر حق پیامبر(ص)، به آموزه های مصلحت محور وی تعلق دارد. این آموزه ها در مفاهیمی چون چشم پوشی، صبر، راستی و درستی به چشم می اید. مصلحتی که در چشم پوشی نهفته است، چنان اثری دارد که گاه خلاف کاری را از عمل خود باز می دارد. به علاوه صبر و تحمل، مصلحت خود را با روشن شدن واقعیت ها در گذر زمان به اثبات می رساند. از این رو حضرت معتقد است که از شتاب زدگی در امور باید پرهیز گرد. درنهایت راستی و درستی والاترین مصلحتی است که توجه مولای متقیان را به خود جلب نمود. به این خاطر، حضرت هیچ مصلحتی را فراتر از حق و عدالت نمی داند و هیچ مصلحت بینی دروغینی را بر نمی تابد. در این راستا وی برای رسیدن به عالی ترین اهداف هم به ابزارهای غیراخلاقی متوسل نمی شد و هیچ مصلحت اندیشی نیز نمی توانست کوچک ترین انحرافی در حرکت او از جاده حق به وجود آورد. از این رو آن حضرت مصلحت حکومتش را در گرو عدالت و خودداری از ستم گری می داند و در سیاستش هیچ جایی برای نیرنگ، مجامله یا پیروی از ستم، عوام فریبی، اغتشاش و برادرکشی قرار نمی دهد. به هر روی می توان این گونه نتیجه گرفت که مصلحت سنجی یکی از مؤلفه های اخلاقی کردن سیاست در حکومت علوی بود که با حق طلبی هیچ تضادی نداشت.
نتیجه: در زمینه پیوند اخلاق و سیاست  و نهادن سیاست بر پایه اخلاق حضرت علی بن ابیطالب(ع) اخلاق سیاسی خود را به گونه ای رقم زد که آرمان با واقعیت گره بخورد. آن حضرت در اخلاق سیاسی خود به عملی سازی ۹ مفهوم یا مؤلفه دست زد تا واقعیت های گذرای زمانش را بر پایه اصول اخلاقی تطبیق کند. به طور خلاصه حق طلبی امیرمؤمنان(ع) در کنار عدالت محوری اش و ابزارانگاری قدرت بدون سوء استفاده از آن برای رسیدن به حق و عدالت، سه پایه اساسی بنای اخلاقی او را شکل داد. همچنین، تقوای سیاسی در قالب فردی و گروهی همراه با توجه به جلوه های کرامت انسانی سبب شد تا مولای متقیان به مردم گرایی در حکومت روی آورد و پایه های دیگری از نظام اخلاقی- سیاسی خود را بسازد. همچنان که تأکید امام(ع) بر صلح مداری و غافل نبودن از نمایش صلح دشمن در کنار عهدمندی یا پای بندی به پیمان های سه گانه، بنای این نظام را محکم تر می نمود. درنهایت مصلحت سنجی حضرت امیر(ع) در جامعه علوی پایه های این بنا را کامل کرد تا بنای نظام اخلاقی- سیاسی حضرت بر ۹ پایه استوار شود.
بدین ترتیب عملی سازی مؤلفه های نُه گانه اخلاق سیاسی امام علی(ع) در شیوه حکومت، توانست چنین الگویی را به دیگر حکومت ها بنمایاند که سیاست تنها با رشد آرمان و اخلاق به سر منزل مقصود خواهد رسید، نه با کشتن اخلاق در مسلخ قدرت و سیاست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات