تاریخ انتشار : ۱۰ آبان ۱۳۹۰ - ۱۰:۱۶  ، 
کد خبر : ۲۲۹۳۶۳

اتاق‌های فکر، سیاست‌گذاری در آمریکا و جنگ نرم

سرهنگ حسین کاظم‌زاده ناصر پورحسن چکیده: این مقاله جایگاه «اتاق‌های فکر» در زمینه جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی ایران را در نظام سیاست‌گذاری عمومی آمریکا بررسی می‌کند. فرضیه مقاله این است که اتاق‌های فکر در تبدیل ایران به «مسئله» و «در دستور کار قراردادن» آن در فهرست اولویت‌های نظام سیاسی آمریکا و نیز «ارائه‌ راه‌حل» برای آن، نقش بسیار مؤثری دارد. به تعبیر دیگری اتاق‌های فکر یکی از مهم‌ترین طراحان جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی هستند. در این مقاله سازوکار و نحوه فعالیت مهم‌ترین اتاق‌های فکر در آمریکا در چارچوب رویکرد سیاست‌گذاری عمومی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران بررسی می‌شود. واژگان کلیدی: جنگ نرم، اتاق‌های فکر، سیاست‌گذاری عمومی، لابی مقدمه: با پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357، روابط راهبردی آمریکا با ایران به پایان رسید و دوره دیگری از روابط دو کشور آغاز شد. در این دوره که هم‌اکنون بیش از سه دهه از آن می‌گذرد، روابط تهران ـ واشنگتن خصمانه بوده است. آمریکا که پس از کودتای 28 مرداد 1332 ایران را به «دولت دست‌نشانده»1 تبدیل کرده بود، مدت 25 سال به غارت ایران پرداخت. وقوع انقلاب، این مناسبات را برهم زد و از آن پس آمریکا همواره تلاش کرد تا وضعیت گذشته برگردد. به همین دلیل از شیوه‌های متفاوت برای احیای موقعیت از دست رفته خود در ایران استفاده کرده است. در سال‌های نخست پس از پیروزی انقلاب و به تعبیری تا سال 1368، آمریکا به جنگ سخت علیه ایران متوسل شد. پس از آنکه این شیوه ناکام ماند، به تدریج به رویکرد جنگ نرم روی آورد. البته این شیوه مدت‌ها طول کشید تا به طور کامل اجرا شود. یکی از مهم‌ترین سؤالات پیش روی پژوهشگران و سیاستمداران جمهوری اسلامی این است که جنگ نرم در نظام سیاست‌گذاری آمریکا چه فرایندی را طی‌ می‌کند؟ به عبارت دیگر چه نهادها و گروه‌هایی در آمریکا جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی ایران را طراحری می‌کنند و سازوکار سیاست‌گذاری خارجی در آمریکا چگونه است؟ پاسخ اولیه به این سؤال (فرضیه) این است که نظام سیاسی آمریکا، نظامی نخبه‌گرا و محل رقابت گروه‌هی مختلف است. اتاق‌های فکر یکی از عمده‌ترین مراکز سیاست‌گذاری خارجی است و همین مراکز از طراحان اصلی جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی هستند. همان‌گونه که پیشتر ذکر شد، ریشه‌های جنگ نرم آمریکا علیه جمهوری اسلامی به دو دهه قبل باز می‌گردد. اما در سال‌های اخیر و به ویژه در جریان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری این شیوه به طور کامل، عملیاتی شد. به علاوه با توجه به تحولات پس از انتخابات مذکور، جنگ نرم آمریکا علیه ایران که هم‌اکنون در جریان است، در آینده نیز مهم‌ترین شیوه برای مقابله با نظام جمهوری اسلامی خواهد بود. از این رو در نوشتار حاضر تلاش می‌شود تا به شیوه‌ای آکادمیک، ابتدا نظام سیاست‌گذاری در آمریکا و چگونگی تأثیرگذاری اتاق‌های فکر در آن تشریح شود و سپس براساس رویکرد سیاست‌گذاری عمومی، اقدام‌های نهادهای مذکور در زمینه جنگ نرم علیه ایران طی سه مرحله بیان شود:

الف) ماهیت و ساختار نظام سیاسی آمریکا
عمده‌ترین ویژگی نظام سیاست‌گذاری آمریکا، تأثیرپذیری آن از ماهیت نخبه‌گرایانه نظام سیاسی آن است. اگر چه ادعا می‌شود که آمریکا یکی از دمکراتیک‌ترین کشورهای دنیاست اما حتی به اعتراف اندیشمندان سیاسی آمریکا، این کشور در ظاهر دموکراتیک اما در عمل نخبه‌گرا است. نخبه‌گرایی یعنی نظام سیاسی که در آن اقلیت تصمیم می‌گیرد. برخی از اندیشمندان علوم سیاسی معتقدند که جامعه بشری توسط عده خاصی به نام نخبگان (Elit) اداره می‌شود. نخبه‌گرایان کلاسیک معتقد بودند که برخی افراد از نظر فیزیکی دارای ویژگیهایی هستند که بقیه را به پیروی از آنان معتقد می‌سازد. «گائنتاموسکا»، «ویلفر دوپارتو»، «روبرت میشلز» و «بنیتو موسولینی» تاریخ سیاست را جابه‌جایی اقلیت‌های نخبه با یکدیگر می‌دانند. پس از جنگ جهانی دوم، عده دیگری از منتقدان دموکراسی، این نظام سیاسی را با ارائه نمونه دیگری از نظریه‌های نخبه‌گرایی مورد انتقاد قرار دادند. «رابرت دال» نظریه‌پرداز علوم سیاسی آمریکایی و از جمله نخبه‌گرایان جدید، نظریه «پلیارشی» (Polyarchy) را مطرح کرد که براساس آن در جوامع دمکراتیک چند گروه به جای حکومت مردم بر مردم، به جای یک اقلیت، قدرت را در دست می‌گیرند. مهم‌ترین نظریه‌پردازی که در این زمینه دموکراسی آمریکا را رد کرد، «سی، رایت میلزا» بود.2 وی در کتاب «نخبگان قدرت» در سال 1956 یکی از بهترین نظریه‌ها را در باب نخبه‌گرایی نوین در آمریکا مطرح کرد که هنوز پس از گذشت نیم قرن، کهنه نشده و برای بررسی جایگاه اتاق‌های فکر در این مقاله نیز بسیار سودمند است. وی در تعریف نخبگان قدرتمند نوشت: «انسان‌هایی که مکان و موقعیتشان آنها را قادر می‌سازد از محیط عادی مردان و زنان معمولی جامعه فراتر روند... آنها در موقعیت رهبری و فرماندهی سلسله‌ مراتب و سازمان‌های اصلی جامعه قرار دارند. آنها تشکیلات و مؤسسات بزرگ را اداره می‌کنند. ماشین کشور را به حرکت در می‌آورند، مناصب فرماندهی و راهبردی جامعه را اشغال کرده‌اند که در آن موقعیت‌ها، اهرم‌های مؤثر قدرت، ثروت و شهرت که آنها از آن بهره‌مند هستند، متمرکز شده است.»3
«سی‌ رایت‌میلز» در کتاب خود ویژگی‌هایی برای نخبگان قدرتمند برمی‌شمارد که امروزه برای تبیین نقش اتاق‌های فکر بسیار تناسب دارد. وی می‌گوید: «نخبگان قدرتمند، حاکمانی هستند که به تنهایی عمل نمی‌کنند، معمولاً مشاوران، مستشاران، سخنگویان و اندیشه‌سازان، هدایت‌کنندگان و ناخدایان اندیشه و تصمیم‌های مهم آنها هستند.»4 این پژوهشگر آمریکایی درباره نقش نخبگان و مشاوران در نظام سیاست‌گذاری آمریکا می‌افزاید:
«اگر چه چنین متخصصانی در رأس هیچ یک از سلسله مراتب حکومت و رهبری قرار ندارند، اما غالبا قدرت جلب توجه مردم یا هدایت احساس و شور توده‌ها یا به طور غیرمستقیم‌تر، جلب توجه کسانی که در مسند قدرت قرار دارند، را دارا می‌باشند.»5
به هر حال آن‌گونه که «مایکل راش» نیز می‌گوید: «در یک نظام سیاسی پلیارشی (چندسالاری) هیچ گروه نخبه منحصر به فردی تمام قدرت را در دست ندارد بلکه تعدد یا تکثر منافع سیال گروه‌های نخبه وجود دارد و ساختار سیاسی به عرصه چانه‌زنی سیاسی گروه‌های نخبه و ذی‌نفوذ تبدیل می‌شود.»6
نخبه‌گرایی نه تنها در فرهنگ سیاسی آمریکا ریشه دارد بلکه از نظر قانونی و حقوقی نیز لوازم آن وجود دارد. آمریکا یکی از نخستین و معدود کشورهای جهان است که «لابی» (Lobby) و لابی‌گری در آن رسمیت دارد و قانون اساسی این کشور آن را به رسمیت شناخته است.7 لابی‌گری یکی از ابزارها و شیوه‌های تأثیرگذاری گروه‌های ذی‌نفع است. این گروه‌ها برخلاف احزاب سیاسی که هدفشان رسیدن به قدرت است، به دنبال ایجاد نفوذ برای تأمین منافع افراد محدود خود هستند. «جان میرشایمر» و «استفن والت» دو اندیشمند آمریکایی طی سال‌های اخیر درباره نقش لابی‌ها در سیاست خارجی آمریکا، پژوهشی انجام دادند که با واکنش گسترده سازمان‌های صهیونیستی مواجه شد زیرا آنها جایگاه لابی‌های صهیونیستی را در سیاست‌گذاری خارجی آمریکا افشا کرده‌اند. به اعتقاد آنها، آمریکا دولتی بخش بخش شده است که راه‌های بسیاری برای اعمال نفوذ بر فرآیند سیاست‌گذاری آن وجود دارد. در نتیجه گروه‌های ذی‌نفع می‌توانند سیاست آن را از راه‌های گوناگون شکل دهند.8 میرشایمرو والت با اشاره تلویحی به ناآگاهی سیاسی توده مردم آمریکا و بی‌علاقگی آنان به سیاست، درباره نقش لابی‌ها می‌افزایند: «گروه‌های ذی‌نفع هنگامی که با موضوع ویژه‌ای درگیر می‌شوند، سیاست‌گذاران تمایل به انطباق با افرادی را دارند که به موضوع مورد بحث اهمیت می‌دهند، حتی اگر شمار آنها کم باشد، زیرا مطمئن هستند که بقیه مردم آنها را مجازات نخواهند کرد.»9
ب) اتاق‌های فکر
با توجه به ساختار سیاسی آمریکا که شرح آن گذشت اتاق‌های فکر نقش ویژه‌ای در سیاست‌گذاری در این نظام به‌ویژه درباره ایران دارند. قبل از بررسی جایگاه این نهادها، ضروری است. به طور مختص دربارۀ این بازیگران مهم در آمریکا توضیحاتی داده شود.
اتاق‌ فکر معادلی است که برای اصطلاح (Think Tank) ابداع شده است. برای این اصطلاح، معادل‌های دیگری چون: اندیشکده، مرکز مطالعات راهبردی، کانون تفکر، کارخانه فکر، کارخانه ایده، تاجران ایده، مخزن اندیشه، کلوپ فکر، مؤسسه‌های رایزنی سیاسی نیز به کار گرفته می‌شود. از اتاق‌های فکر، تعاریف متعددی به عمل آمده است. فرهنگ انگلیسی آکسفورد، اتاق‌ فکر را مؤسسه‌ای تحقیقاتی یا سازمانی تعریف کرده که به ارائه مشاوره و ایده در زمینه مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی می‌پردازد. در تعریف دیگری آمده است: «سازمان‌هایی که نظریه‌پردازان و اندیشمندان را به خدمت می‌گیرد تا برای مسائل کلان، تحلیل‌ها و دستورالعمل‌هایی برای سیاست‌گذاران فراهم نمایند.»10
اتاق فکر در اصل یک اصطلاح نظامی در میان انگلیسی‌ها بود که به یک مکان امن که در آنجا ارتش برنامه‌های نظامی خود را تنظیم و بررسی می‌کرد؛ اطلاق می‌شد. اما بعدها این اصطلاح وارد علوم اجتماعی شد. از آنجا که از نظر تاریخ حاکمان جوامع به دنبال مطلع شدن از نظرهای مشاوران و کارشناسان بوده‌اند؛ پس به طور کل اتاق‌های فکر در معنای عام ریشه در تاریخ تمدن بشر دارند. به همین دلیل یکی از نویسندگان، سابقه تشکیل اتاق‌های فکر را به دوره یونان باستان می‌رساند زیرا ارسطو به اسکندر کبیر مشورت می‌داد.11
با این وصف در معنای خاص، اتاق‌های فکر، پدیده‌ای جدید محسوب می‌شوند و حتی تشکیل نهادهایی چون مؤسسه خدمات سلطنتی انگلیس در حوزه مطالعات نظامی (1931) و جامعه فابیان انگلیس (1884) و حتی مؤسسه اقتصاد بین‌المللی هامبورگ (1908) را نمی‌توان اتاق فکر در معنای تخصصی آن به شمار آورد. زیرا اتاق‌های فکر محصول پیچیده‌ترشدن پروسه تصمیم‌گیری در دنیای متحول قرن بیستم به ویژه دوره پس از جنگ جهانی دوم هستند.
در حالی که یکی از عمده‌ترین کارکردهای احزاب سیاسی، آموزش و پرورش رهبران و سیاست‌گذاران است، تخصصی‌شدن امور و سرعت بالای تحولات و نیز درگیر دشن افراد در کارهای اجرایی، فرصت مطالعه عمیق و یافتن راهکارهای مناسب را نمی‌دهد. از سوی دیگر دانشگاه‌ها و محافل آکادمیک نیز چون از صحنه اجرا و عمل سیاسی دور هستند، نمی‌توانند در عمل و در زمان مناسب راهکار ارائه دهند. اکثر دانشگاهیان به امور انتزاعی و نظری اشتغال دارند و از ارائه راهکار سریع و عمیق ناتوانند. بنابراین برای سیاستمدارانی که باید در مورد تمامی حوزه‌ها اعلام نظر کنند، وجود تیمی از کارشناسان که هم‌زمان ویژگی آکادمیک و تجربه سیاسی را داشته باشند، ضروری است. این تیم‌ها از اواخر دهه 1920 به نظام سیاست‌گذاری آمریکا راه یافتند و با پیچیده‌تر شدن چرخه تصمیم‌گیری جایگاه این تیم‌ها تقویت شده است. با توجه به تفاوتی که میان تصمیم‌گیری انفرادی و تصمیم‌گیری حساب‌شده ـ پس از تصمیم‌سازی وجود دارد ـ نقش اتاق‌های فکر بسیار زیاد است.
به عبارتی می‌توان گفت اتاق‌های فکر پل میان دانش و قدرت، یا ارتباط نهادینه میان نظر و عمل سیاسی و نیز واسط حوزه اجتماعی و حوزه حکومتی هستند. معمولاً امروزه افراد نخبه‌ای که در دانشگاه‌ها بزرگ شده‌اند و یا سال‌ها در سمت‌های حساس سیاسی و نظامی مشغول خدمت بوده‌اند، در اتاق‌های فکر تجمع می‌کنند تا به مثابه روانپزشکان، برای سیاست و مدیریت نسخه بنویسند.
اولین اتاق‌ فکر در معنای امروزی آن مؤسسه بروکینگز است که در سال 1927 در آمریکا به وجود آمد. این مؤسسه براساس اندیشه حمایت از حکومت (Help Government) ایجاد شد. براساس این اندیشه، حکومت و نظام سیاسی به تنهایی نمی‌تواند مشکلات ناشی از رویارویی با جهان پیچیده را عهده‌دار شود، از این رو از نیروهای جامعه استفاده می‌کند. براساس این سابقه است که گفته می‌شود اتاق‌ فکر اساساً یک پدیده آمریکایی است و حتی از آن تحت عنوان یک صفت برای نظام سیاسی آمریکا یاد می‌شود.12 اتاق‌های فکر در آمریکا از نظر ساختار، اهداف و حوزه فعالیت، بسیار متنوع هستند.13
براساس آخرین آمار، در سال 2009 حدود 5 هزار و 500 اتاق‌ فکر در 170 کشور دنیا فعال است. این نهادها در حوزه‌های مختلف، از امنیت گرفته تا محیط زیست فعالیت می‌کنند. اتاق‌های فکر به ترتیب در قاره‌ها و مناطق مختلف زیر فعالند:
لازم به یادآوری است که در آمریکا 1777 اتاق‌ فکر فعال است و از هر 10 اتاق‌ فکری که از سال 1951 در دنیا ایجاد شده، 9 مورد در آمریکا ایجاد شده است. تعداد اتاق‌های فکر در آمریکا از سال 1980 دوبرابر شده حدود 350 اتاق‌ فکر به تنهایی در واشنگتن مستقر است.14 مهم‌ترین اتاق‌های فکر آمریکا به شرح زیر است:
لازم به یادآوری است که بودجه‌ای که در نمودار مذکور آمده، رقم اعلام شده و رسمی است و بدون شک بودجه واقعی و غیررسمی این اتاق‌های فکر بسیار زیادتر است.
ج) اتاق‌های فکر و سیاست‌گذاری
تأثیرگذاری اتاق‌های فکر بر طراحی و هدایت جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی در ساختار نظام سیاسی آمریکا را می‌توان با رویکرد سیاست‌گذاری عمومی به خوبی تبیین کرد. سیاست‌گذاری عمومی که یکی از شاخه‌های علوم سیاسی است، عکس‌العملی است به تقاضای روزافزون جامعه و نهادهای عمومی آن از سوی سیاستمداران برای حل مشکلات و بحران‌های سیاسی، اجتماعی و اداری. یکی از وظایف پژوهشگر علوم سیاست‌گذاری این است که مسائل جامعه را به طور عینی و خرد تحلیل و برپایه آن توصیه‌هایی کاربردی به سیاستمداران ارائه نماید تا بدین‌سان دولتمردان را در جهت انتخاب بهترین راه‌حل‌ها یاری کند.15 سیاست‌گذاری عمومی که رویکردی چندرشته‌ای (disciplinary ــ Multi ) و راه‌حل یاب (solving ـProblem ) است، به دنبال پیوند زدن نظریه‌های عام علوم سیاسی با مسائل واقعی و عملی جهان است. به تعبیر دیگر، سیاست‌گذاری، سیاست را نه به عنوان علم قدرت یا دولت بلکه علم یاهنر اداره امور جامعه تعریف می‌کند.16
ارتباط و جایگاه اتاق‌های فکر در جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی را می‌توان در فرآیند سیاست‌گذاری مشاهده کرد. این فرآیند شامل مراحل مختلفی است که در اینجا فقط به مهم‌ترین مراحل آن که متناسب با موضوع این مقاله است، اشاره می‌شود. این مراحل عبارتند از: مسئله، دستور کار و فرموله کردن راه‌حل (ارائه راه‌حل)
1ـ مسئله
اولین مرحله در سیاست‌گذاری عمومی، یافتن و تعریف مسئله (Problem) است. «چارلز جونز» یکی از اندیشمندان حوزه سیاست‌گذاری عمومی، مسئله را این‌گونه تعریف می‌کند: «یک نیاز انسانی، یک محرومیت یا یک نارضایتی است که به وسیله خود فرد یا شخص دیگری تشخیص داده شده و برای آن راه‌حل جستجو می‌شود به گونه‌ای که افرادی که فوراً درگیر آن مسئله نیستند، وضعیت خود را متأثر از آن دانسته و در نتیجه عکس‌العمل نشان می‌دهند.»17 از تعریف فوق نتیجه گرفته می‌شود که در یافتن و تعریف یک مسئله عوامل گوناگونی دخیلند و مراجع و گروه‌هایی که به تعریف و یافتن مسائل می‌پردازند، می‌توانند بسیار متنوع باشند.
2ـ دستور کار
در یک جامعه مسائل بسیار مختلفی وجود دارد و افراد و گروه‌های متعددی نیز از زاویه دید خود، به برخی مسائل متمرکز می‌شوند و برخی دیگر را نادیده می‌گیرند. آنچه در سیاست‌گذاری عمومی اهمیت دارد این است که یک گروه بتواند مسئله‌ای را که براساس منافع و دیدگاه‌های خاص خود است، شناسایی کرده، در دستور کار اقتدار سیاسی یا دولت قرار دهد و آن را به عنوان مسئله ملی و عام به سیاست‌گذاران بقبولاند. به عبارت دیگر نسبت دادن یک مسئله به حوزه وظیفه اقتدار عمومی و تصمیم‌گیران دولتی، حاصل تلاش بازیگرانی است که حرفه آنها سیاسی کردن مسائل عمومی می‌باشد. آنها می‌دانند چگونه به یک تقاضا شکل و محتوا دهند تا قابل شنیدن و بررسی به وسیله تصمیم‌گیران باشد. به تعبیر «فیلپ گارو» دستور کار مجموعه‌ای از مسائل است که به وسیله اقتدار عمومی موضوع ریدگی قرار می‌گیرد و می‌تواند موضوع یک یا چند تصمیم باشد.18
میزان تأثیرگذاری بازیگران در ارتباط مستقیم با منابع قدرتی است که در اختیار دارند. مسائل به صورت مستقل و ملموس در جامعه وجود ندارند بلکه ساخته‌های اجتماعی هستند که گروه‌ها یا نهادهای خاصی آنها را تعریف و در دستور کار قرار می‌دهند. قرار دادن یک مسئله در دستور کار دولت نیز دارای مراحل متعددی است که به طور خلاصه عبارتند از: ادراک، تعریف و تجمع و نمایندگی. در فرآیند مذکور گروه‌های خاص از جمله اتاق‌های فکر نقش بسیار مؤثری دارند و عبور یک مسئله از تمامی مراحل مذکور و تبدیل آن به دستور کار ناشی از سطح نفوذ و قدرت گروه مطرح‌کننده آن است. برخی از نویسندگان با ترکیب نظریات نظریه‌پردازان سیاست‌گذاری عمومی، فرآیند تبدیل مسئله به دستور کار را این‌گونه بیان کرده‌اند:
لازم به یادآوری است که در این نمودار، آغازش به معنی اتصال میان یک موضوع نارضایتی یا درخواست یک گروه خارج از ساختار رسمی حکومتی است و اختصاص نیز به تبدیل موضوع نارضایتی به مطالبات خاص از دولت اطلاق می‌شود. گسترش نیز حکایت از بسط مسئله مورد نظر یک گروه به گروه‌های دیگر جامعه برای فشار بر دولت دارد و ورود به دستور کار رسمی نیز به معنی موفقیت مراحل قبلی تبدیل مسئله به دستور کار دولت است.19
3ـ فرموله کردن راه‌حل
ارائه راه‌حل یک مشکل که در دستور کار سیاست‌گذار قرار می‌گیرد، به شیوه‌های متفاوت انجام می‌شود. یک اتاق فکر ممکن است هم‌زمان با تعریف و تشخیص مسئله و در دستور کار قرار دادن آن، راه‌حل خود را نیز ارائه دهد. در برخی موارد نهادها و اتاق‌های فکر برای مسئله‌ای که به دلایل مختلف در دستور کار قرار گرفته و آنها در مراحل مذکور، نقشی نداشته‌اند، به رقابت برای ارائه راه‌حل می‌پردازند. به علاوه ممکن است برای یک مشکل نسبتاً دائمی که در دستور کار قرار دارد، راه‌حل‌ها تغییر کند و یک اتاق فکر براساس شرایط جدید راه‌حل نوینی ارائه دهد. چون سیاست‌گذاری کاری مقطعی نیست که از یک نقطه آغاز و در نقطه‌ای دیگر کاملاً به پایان رسد، بلکه به دلیل تغییر شرایط، موقعیت‌ها و حتی مؤلفه‌های تشکیل‌دهنده یک مسئله، بازنگری سیاست‌ها و تغییر و اصلاح احتمالی آنها، مسئله‌ای حائز اهمیت است به علاوه، تحول و تغییر در سیاست‌گذاری چرخه‌ای است که ضمن آن، سیاست‌ها یا همان راهکارها، یکبار دیگر قالب‌بندی، ارزیابی، اجرا و بازبینی می‌شوند.20
اگر چه برخی از اتاق‌های فکر ممکن است در سایز مراحل فرآیند سیاست‌گذاری یعنی اجرای یک سیاست نیز دخالت کنند و این مسئله در مورد جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی نیز مصداق دارد، اما به طور کلی اتاق‌های فکر در سه مرحله تعریف مسئله، در دستور کار قرار دادن آن و فرموله کردن راه‌حل، بیشترین نقش را ایفا می‌کنند. به همین دلیل سیاست‌گذاری را اساساً نیتجه جنگ قدرت میان گروه‌های ذی‌نفوذ ـ که دارای منابع قدرت با منافع گوناگون هستند ـ می‌دانند.
بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که در چرخه و فرآیند سیاست‌گذاری عمومی، رقابت گسترده‌ای میان گروه‌های ذی‌نفوذ و از جمله اتاق‌های فکر انجام می‌شود و در صورتی که یک اتاق فکر بتواند، مسئله خود را در دستور کار قرار دهد و سیاست‌گذاران آن را عملیاتی کنند، مسئله مورد نظر آن اتاق فکر به سیاست‌گذاری عمومی تبدیل شده است. براساس مطالبی که در مبحث مربوط به نظام سیاسی آمریکا و ساختار سیاست‌گذاری آن بیان شد، در آمریکا اتاق‌های فکر نقش عمده‌ای در این فرآیند دارند و به همین دلیل «تامس دای» می‌نویسد: « سیاست‌گذاری عمومی در آمریکا اغلب به عنوان ترجیحات و ارزش‌های نخبگان حاکم در نظر گرفته می‌شود و شاید این تصور غالب که سیاست‌گذاری عمومی انعکاس خواسته‌های مردم است، بیشتر افسانه باشد تا واقعیت دموکراسی آمریکا.»21 با این مقدمات به ارزیابی عملکرد مهم‌ترین اتاق‌های فکر آمریکا در عرصه جنگ نرم با جمهوری اسلامی ایران می‌پردازیم:
د) اتاق‌های فکر و جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی ایران
1ـ جمهوری اسلامی به مثابه مسئله
اگرچه با پیروزی انقلاب اسلامی منافع دولت آمریکا در ایران و منطقه خاورمیانه و دیگر مناطق دنیا به خطر افتاد و به همین دلیل جمهوری اسلامی همواره به عنوان یک مسئله در دستور کار تمامی رؤسای جمهور آمریکا طی سی و یک سال اخیر بوده اما بخش عمده زنده بودن این مسئله و به ویژه در اولویت قرار گرفتن و مقابله با آن را باید ناشی از وجود اتاق‌های فکر دانست که به دلایل متعدد ـ از جمله منافع صهیونیست‌ها ـ همیشه فعال بوده‌اند. اتاق‌های فکر در آمریکا در سال‌های اخیر موضوع تلاش ایران برای دستیابی به فناوری هسته‌ای را در کانون توجه خویش قرار داده‌اند. به علاوه آزمایش موشک‌های دوربرد، موضوع ادعای حقوق بشر در داخل کشور و نیز حمایت از گروه‌های مقاومت نظیر جهاد اسلامی و حماس در فلسطین و حزب‌الله لبنان و حمایت از گروه‌های مقاومت نظیر جهاد اسلامی و حماس در فلسطین و حزب‌الله لبنان و حمایت از مقاومت مردم و به تعبیر آنها تروریسم و کارشکنی در روند صلح خواندن آن توسط اتاق‌های فکر، از دیگر مهم‌ترین موضوعاتی محسوب می‌شوند که اتاق‌های فکر تلاش می‌کنند با کنار هم گذاشتن آنها، ایران را کانون بحران در منطقه و دنیا معرفی کنند.
مؤسسه هریتیج در تلاش برای معرفی ایران به عنوان مسئله بر روی موضوعات گسترده‌ای متمرکز شده است. در سایت اینترنتی این اتاق فکر، بخشی تحت عنوان «ایران: تهدید در حال افزایش» وجود دارد. در گزارش ویژه شماره 53 مندرج در این بخش که توسط گروه کاری هریتیج نوشته شده است، ادعا شده که ایران زیرساخت فنی لازم را برای تولید اورانیوم مورد نیاز برای تولید بمب هسته‌ای حداکثر تا سال 2015 به دست می‌آورد، وقتی که ایران به این سلاح دسترسی پیدا کند، خطرات اساسی برای جهان ایجاد خواهد شد، پس ضروری است که آمریکا باید مانع از رسیدن ایران به این مرحله شود و در این زمینه نباید تأمل کند. هریتیج در گزارش دیگری، پرتاب ماهواره از سوی ایران رانیز یک خطر معرفی کرده زیرا زیرساخت لازم برای پرتاب موشک با کلاهک‌ هسته‌ای را فراهم می‌کند. این اتاق فکر آمریکایی در گزارش دیگری برای اثبات خطرساز بودن ایران، این کشور را همراه با ونزوئلا و کره شمالی، محور شرارت می‌نامد. هریتیج در تمامی تحلیل‌های خود تلاش می‌کند تا ایران را نه تنها خطری برای آمریکا بلکه برای تمامی متحدان آن معرفی کند و با توجه به مسئولیت آمریکا در قبال حمایت از آنها، ضروری است به این مسئله توجه کند.»22
مؤسسه خاور نزدیک واشنگتن نیز برای آنکه ایران را به عنوان مسئله در کانون توجه سیاست‌گذاران آمریکایی قرار دهد، تحلیل‌ها و گزارش‌های متعددی درباره ایران تهیه و منتشر کرده است. در یکی از این تحلیل‌ها آمده است که ایران بدون شک عامل برهم‌زننده ثبات در منطقه خاورمیانه و حامی تروریسم (به تعبیر آنها) و ایستادگی در مقابل سلطه آمریکا (به تعبیر درست) در دنیاست. این اتاق فکر برای آنکه ادعای خود را در این رابطه اثبات کند، مدعی می‌شود، سازوکار بازدارندگی دوره جنگ سرد در مورد ایران کارآمد نیست زیرا برخلاف دولت شوروی، ایرانی‌ها به طور رسمی اعلام می‌کنند خواستار نابودی رژیم صهیونیستی هستند. این اتاق فکر با مفروض گرفتن تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای ادعا می‌کند که با دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای دیگر کشورهای مهم منطقه مانند ترکیه، عربستان و مصر نیز به سوی دستیابی به این سلاح می‌روند و به این صورت امنیت منطقه خاورمیانه به طور کامل از بین می‌رود و بنابراین منافع آمریکا و متحدانش به شدت به خطر می‌افتد.23 مؤسسه خاور نزدیک واشنگتن که رابطه نزدیکی با رژیم صهیونیستی دارد، در پژوهش دیگری ادعا می‌کند که ایران با نقض مکرر قطعنامه‌های شورای امنیت، به ارسال سلاح‌ برای گروه‌های تروریستی (به تعبیر آنها) در مناطق مختلف از جمله افغانستان، عراق، لبنان و فلسطین اقدام می‌کند و با به راه انداختن جنگ‌های نیابتی (Proxy war) منافع آمریکا و متحدان آن را به خطر می‌اندازد.24
مؤسسه اینترپرایز (American Enterprise Institute) که پیشتر بر گزینه اقدام نظامی علیه ایران متمرکز شده بود، از تحولاتی که متعاقب انتخاب دهمین دوره ریاست جمهوری رخ داد، نشست‌های متعددی برگزار کرده تا براساس تحولات مذکور، مسئله ایران را باز تعریف کند تا به این وسیله برای آینده در دستور کار قرار بگیرد. یکی از این نشست‌ها، با سخنرانی جوزف لیبرمن، سناتور یهودی آمریکا آغاز به کار کرد.25 آنچه در این اجلاس یک روزه مطرح شد، تاکنون به بیرون راه پیدا نکرده است. به طور کلی هدف اتاق‌های فکر این است که ایران را به عنوان مهم‌ترین مسئله به مقامات آمریکا بقبولانند مواضع و اظهارات سیاستمدران آمریکا، شاخص‌ مناسبی برای ارزیابی تلاش اتاق‌های فکر در این زمینه است.
2ـ دستور کار
سازوکار تبدیل مسئله به دستور کار در آمریکا بسیار پیچیده بوده و بخش عمده آن حاصل رایزنی‌های شخصی و محرمانه است به همین دلیل ارائه اطلاعات در این رابطه به سادگی امکان‌پذیر نیست اما بخشی از تلاش مذکور به صورت حضور کارشناسان اتاق فکر در کمیته‌های تخصصی کنگره آمریکاست. در مواردی که اعضای اتاق‌های فکر در دستگاه‌های اجرایی و قانون‌گذاری آمریکا حضور داشته باشند، زمینه برای تبدیل مسئله به دستور کار فراهم‌تر است. فعال بودن سیاست ضدایرانی در طول31 سال گذشته و با وجود تغییر دولت‌های مختلف در آمریکا نشانگر موفقیت اتاق‌های فکر در زمینه «در دستور کار قرار گرفتن» مسئله ایران است. تداوم تحریم‌ها که از جیمی کارتر تا باراک اوباما تمدیده شده نشانگر در دستور کار قرار گرفتن مسئله ایران در نظام سیاست‌گذاری آمریکاست.
سوزان مالونی (Suzanne maloney) یکی از کارشناسان ارشد مؤسسه بروکینگز 6 هفته پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری ایران، با حضور در کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان کنگره آمریکا، نتیجه پژوهش‌های اتاق فکر متبوع خود را در اختیار اعضای کمیته مذکور قرار داد تا ایران همچنان در دستور کار دولت آمریکا باقی بماند. وی در این سخنرانی که چندین ساعت نیز طول کشید، تقابل نیروهای سیاسی در ایران را تشریح کرد و خواهان تداوم سیاست‌های آمریکا در قبال ایران شد.26
همان‌گونه که ذکر شد، بخش عمده تبدیل مسئله به دستور کار ایران در حوزه جنگ نرم، محرمانه و مخفیانه است. پس اطلاعات چندانی درباره آن وجود ندارد. با این وصف وقتی که اتاق‌های فکر به ارائه راه‌حل می‌پردازند، به معنی آن است که تلاش آنها در زمینه تبدیل مسئله به دستور کار موفق بوده است. بنابراین با بررسی راه‌حل‌های این نهادها می‌توان جایگاه آنان را در جنگ نرم علیه ایران بهتر مشاهده کرد.
(ارائه راه‌حل)
اقدام‌های آمریکا علیه جمهوری اسلامی طی سی و یک سال اخیر، شامل طیف متنوعی است که از تحریم و قطع روابط سیاسی تا درگیری‌های پراکنده نظامی و جنگ نرم را شامل می‌شود. یکی از عمده‌ترین دلایل این تنوع، تأثیرگذاری‌ اتاق‌های فکر در سیاست‌گذاری خارجی است. این محافل فکری براساس نوع تفکر و شرایط هر مقطعی، راه‌حل خاصی برای مقابله با جمهوری اسلامی پیشنهاد کرده‌اند. به تعبیری حتی می‌توان تنوع راهکارها برای جهت‌گیری دولت آمریکا در سال‌های 1356 و 1357 یعنی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی را نیز ناشی از تنوع دیدگاه اتاق‌های فکر دانست. با بررسی اسناد می‌توان به خوبی رابطه میان تأثیرگذاری اتاق‌های فکر در سیاست‌گذاری خارجی در جریان جنگ تحمیلی علیه ایران را باز شناخت. پس از وقوع حادثه 11 سپتامبر همان‌گونه که در قسمت قبلی ذکر شد اتاق‌های فکر نظیر اینترپرایز، راه‌حل نظامی را برای حل مسئله جمهوری اسلامی که در دستور مقامات آمریکا قرار داشت، پیشنهاد می‌کردند. اظهارهای مایکل لدین در آن مقطع بیانگر مواضع برخی از اتاق‌های فکر از جمله اینترپرایز در زمینه توسل به جنگ سخت علیه جمهوری اسلامی است، وی گفته بود: ایجاد دمکراسی در عراق به وسیله بمب، سرآغاز عصر جدید زندگی برای میلیون‌ها مسلمان در خاورمیانه است. جنگ تنها به عراق مربوط نمی‌شود این یک جنگ منطقه‌ای است و اگر ما تنها به عراق بسنده کنیم، نمی‌توانیم موفق بشویم. من فکر می‌کنم کشورهای هم‌مرز با عراق یعنی سوریه و ایران نیز باید در دستور کار قرار گیرند.27
برخی از اعضای اتاق فکر اینترپرایز که در سال‌ 1997 اتاق فکر دیگری یعنی پناک (PNAC) یا همان پروژه‌ای برای قرن جدید آمریکا ایجاد کردند و در آن افرادی چون زلمای خلیل‌زاد، ریچارد پرل، دونالد رامسفلد، پل ولفوویتز، که همگی از مقامات ارشد دولت جرج بوش بودند عضویت داشتند؛ نیز جنگ سخت را مهم‌ترین شیوه برای مقابله با جمهوری اسلامی می‌دانستند. آنها در سندی که در سال 2002 نوشتند و عملاً توسط دولت بوش اجرا شد، اعلام کردند: «تنها راه خاموش کردن آتش بنیادگرایی، به‌کارگیری نیروی منکوب‌کننده و گسترده نظامی است. پناک نه تنها به افزایش قدرت نظامی آمریکا بلکه بر کناره‌گیری این دولت از پیمان‌های بین‌المللی، کنترل منابع انرژی جهان، نظامی کردن فضا و حتی به‌کارگیری سلاح‌های هسته‌ای تأکید می‌ورزد.28 پناک توسل به شیوه نظامی برای براندازی رژیم‌های مخالف را یکی از اهداف مهم سیاست خارجی آمریکا می‌دانست. طرح ایحاد سپر دفاع موشکی و افزایش بسیار زیاد بودجه نظامی آمریکا به ویژه علیه جمهوری اسلامی مهم‌ترین طرح‌هایی بود که اتاق فکر اینترپرایز و پناک به دولت آمریکا تجویز کردند. برخی از اظهارات جرج بوش در آن مقطع به خوبی تأثیرپذیری وی را از اتاق‌های فکر مذکور نشان می‌دهد. وی در ششم فوریه 2003 طی سخنانی در دفتر مرکزی اینترپرایز به این موضوع اعتراف کرد و گفت: در مؤسسه اینترپرایز برخی از مهم‌ترین مغزهای ملت ما در مورد بزرگ‌ترین چالش‌هایی که ملت ما با آن روبروست کار می‌کند، شما کارتان را خوب انجام داده‌اید که دولت 20 نفر از چنین مغزهایی را به کار گرفته است. وی در همین سخنرانی گفت: حمله به عراق اولین حلقه برای ایجاد دموکراسی است. دیک چنی معاون وی نیز متأثر از دیدگاه‌های اینترپرایز و پناک گفت: همانند آلمان و ژاپن در سال 1945 از سربازان آمریکایی در خاورمیانه استقبال می‌شود.
اما راهکار این اتاق‌های فکر در خاورمیانه موفق نشد و به همین دلیل در دولت دوم جرج بوش اتاق‌های فکر نومحافظه‌کاران راهکارهای جدیدی ارائه دادند و » و همراه با دیگر اتاق‌های فکر، جنگ نرم را در دستور کار قرار دادند. یکی از مهم‌ترین اتاق‌های فکری که در این زمینه پیش‌قدم بود، «کمیته خطر جاری» (The committee on the present Danger) است. این کمیته در اواخر دهه 1970 با مشارکت بسیاری از اعضای کنونی اینترپرایز، سیاستمداران و سناتورهای آمریکا ایجاد شد. این کمیته با منتفی دانستن جنگ سخت بین دو ابرقدرت آمریکا و شوروی، تنها راه به زانو درآوردن رقیب را جنگ نرم و فروپاشی از درون مطرح کردند. براساس طرح مذکور، جنگ نرم شامل رهنامه مهار، نبرد رسانه‌ای و ساماندهی نافرمانی مدنی، اجرا و به نتیجه رسید. یکی از اعضای مهم اتاق فکر مذکور، «مارک پالمر» است. وی پس از شکست راهکار جنگ سخت آمریکا، در سال 2005 در گزارشی اعلام کرد: ایران به لحاظ وسعت سرزمینی، کمیت جمعیت و کیفیت نیروی انسانی، امکانات نظامی، منابع طبیعی سرشار و موقعیت جغرافیایی ممتاز در منطقه خاورمیانه و هارتلند (قلب جهان) نظام بین‌الملل، به قدرتی کم‌نظیر تبدیل شده و دیگر نمی‌توان با یورش نظامی آن را سرنگون کرد. گزارش مذکور که «ایران و آمریکا: رهیافت جدید» نام داشت در 15 محور کلی در چارچوب جنگ نرم تنظیم شد. پالمر اعلام کرد که ایران باید در صدر برنامه‌های سیاست خارجی آمریکا در چهار سال آینده قرار گیرد. برخی از راهکارهای وی و کمیته متبوعش برای کارآمدی جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی به شرح زیر است:
ـ دامن زدن به نافرمانی مدنی در تشکل‌های دانشجویی و نهادهای غیردولتی و صنفی؛
ـ بازگشایی سفارت آمریکا در تهران برای برقراری ارتباط با مردم ایران؛
ـ ایجاد شبکه‌های مختلف رادیویی و تلویزیونی برای ایرانیان و تبادل اطلاعات با پیشرفته‌ترین فناوری‌های ارتباطی؛
ـ گفتگو و تعامل با مقامات ارشد ایرانی؛
ـ حمایت از اقلیت مخالف دولت برای تغییر رژیم؛
ـ سفر برخی فعالان آمریکایی به ایران تحت پوشش توریست و پیوست آنها به جنبش مدنی؛
ـ دعوت فعالان جوان ایرانی به خارج برای شرکت در سمینارهای مختلف؛
ـ تصویب «لایحه آزادی» توسط کنگره آمریکا برای حمایت از اقلیت مخالف ایران؛
ـ استفاده از سفارتخانه‌های دیگر کشورها در تهران...29.
یکی از مهم‌ترین مصادیق اقدام‌های اتاق‌های فکر در ارائه راهکار جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی بسته‌ای است که مؤسسه بروکینگز قبل از برگزاری انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران ارائه کرد. مرکز سابان (the saban center) یکی از شاخه‌های مطالعاتی مؤسسه بروکینگز در گزارش 160 صفحه‌ای «کدام راه به سمت ایران؟» 9 گزینه علیه جمهوری اسلامی مطرح کرد. گزارش مذکور توسط شش راهبردشانس به اسامی کنت پولاک، دانیل بیمن، مارتین ایندیک، سوزان مالونی، مایکل اهانلون و بروس ریدل، تهیه شده بود. این 9 گزینه در چهار دسته تفکیک شده‌اند: در دسته نخست دو گزینه دیپلماتیک، در دسته دوم سه گزینه نظامی، در دسته سوم سه گزینه تغییر حکومت و در دسته چهارم گزینه ایران از طریق تحدید پیشنهاد شده است. در بخش نخست بر کنار گذاشتن روش جنگ سخت تأکید شده و به جای آن، اقناع و تعامل دیپلماتیک با ایران توصیه شده است. هدف این بخش تغییر ماهیت رژیم ایران در یک روند هم‌گرایی و هضم در جامعه بین‌المللی مطمع‌نظر قرار دارد. با توجه به اینکه تحقق این هدف با توجه به نظام سیاست‌گذاری و مدیریت سیاسی در ایران امکان‌پذیر نیست، راهبردشناسان بروکینگز، سه گزینه نظامی را در بخش دوم گزارش بررسی و نقد می‌کنند. در این گزینه‌ها، تهاجم نظامی به ایران، حمله به تأسیسات هسته‌ای توسط آمریکا و نیز حمله به این تأسیسات توسط رژیم صهیونیستی بررسی شده اما هر سه گزینه به علت هزینه فراوان در مقابل سود اندک، رد شده‌اند. در دسته سوم، سه گزینه وجود دارد که هر سه از مصادیق جنگ نرم با هدف تغییر رژیم ایران طراحی شده‌اند. در این بخش سه گزینه وجود دارد که یکی از آنها انجام کودتاست اما نویسندگان گزارش تحقق آن را مانند گزینه‌های بخش اول و دوم امکان‌ناپذیر می‌دانند. گزینه دوم بخش سوم، الهام بخشیدن به شورش‌ها، از طریق حمایت از اقلیت‌ها و گروه‌های مخالف دولت به ویژه مستقر در کشورهای همسایه ایران است که این گزینه نیز رد شده است. مهم‌ترین گزینه بخش سوم وقوع انقلاب مخملی است. به گمان راهبردشناسان بروکینگز مناسب‌ترین راه برای تغییر حکومت ایران، حمایت گسترده از انقلاب مخملی است و این گزینه برای آمریکا، کمترین هزینه را دارد. برخی از نکات مهم گزینه انقلاب مخملی به شرح زیر است:
ـ انقلاب مخملی نیازمند وجود رهبران محلی در صحنه است؛
ـ مخالفان جمهوری اسلامی علاقمند به آمریکا هستند، پس می‌توانند انقلابی را رقم بزنند که به منافع آمریکا کمک کند؛
ـ ممکن است آشوب‌های خیابانی جمهوری اسلامی را متزلزل ساخته و فروپاشند؛
ـ آمریکا باید در تحقق انقلاب مخملی در ایران چندین نقش از جمله واگذاری کمک مالی و حمایت از رهبران محلی انقلاب مخملی را ایفا کند؛
ـ آمریکا باید از طریق رسانه‌هایی مانند صدای آمریکا رادیو فردا افراد منتقد کم شناخته شده را به جامعه معرفی کند؛
ـ آمریکا باید مخالفان ایرانی را پیدا و حمایت کند؛
ـ باید دستگاه‌های امنیتی ایران که توانمندی خود را اثبات کرده‌اند، در مقابله با انقلاب مخملی یا نخواهند یا نتوانند برخورد کند؛
ـ سازمان دانشجویی، کارگری و جامعه مدنی پیاده نظام انقلاب مخملی هستند؛
ـ روشنفکران مشروعیت نظام دینی را زیر سؤال می‌برند اما با سانسور روبرو شده‌اند؛
ـ حتی اگر تحقق انقلاب مخملی امکان‌پذیر نباشد، اما حمایت از کسان که به چنین اقدامی دست می‌زنند از سوی آمریکا، می‌تواند موجب تضعیف حکومت ایران و تغییر رفتار آن شود.30
ریچارد هاس (Richard Haass) رئیس شورای روابط خارجی آمریکا در ژانویه 2010 در مقاله‌ای در نشریه نیوزویک درباره شیوه‌های تداوم جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی، پیشنهادهایی داده که می‌توان با توجه به موقعیت این اتاق فکر در نظام سیاست‌گذاری خارجی آمریکا، آنها را به عنوان راه‌حل برای مسئله ایران بررسی کرد. هاس با تأکید بر افزایش نقش آمریکا در تغییر رژیم در کشورهای مخالف آمریکا از جمله ایران و اصرار این کشور بر تداوم برنامه‌های هسته‌ای می‌نویسد: ایران در شرایط کنونی بیش از هر زمان دیگری به تغییرات سیاسی بنیادین درونی نزدیک شده است. آمریکا و اروپا باید امید خود را به افزایش تغییرات در ساختار سیاسی ایران افزایش دهند. هاس پیشنهاد می‌کند برای تداوم جنگ نرم، باید شرایط دسترسی مردم ایران به اینترنت تسهیل شود. زیرا این وسیله بهترین ابزار برای گرفتن اطلاعات از ایران و هموار کردن زمینه کمک به معترضان است. به نظر ریچارد هاس، اعضای کنگره و مقامات ارشد آمریکا نباید با مقامات ایرانی دیدار کنند و هر نوع کمک به معترضان ایرانی باید برای اقدام‌های غیرخشونت‌آمیز باشد و مخالفان در ایران باید از سوی دولت‌هی غربی حمایت شوند نه هدایت. وی تحریم واردات بنزین و گازوئیل توسط نظام بین‌الملل را به عنوان یک شیوه دیگر جنگ نرم توصیه می‌کند.31
مؤسسه هریتج نیز با ارزیابی شبکه‌هی اجتماعی در خلال تحولات ایران پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، نقاط ضعف و قوت این شبکه را بررسی و به مقامات آمریکا برای استفاده بهتر از این فضا اعلام کرد. در مقاله‌ای که یکی از کارشناسان ارشد این مؤسسه نوشته است چهار موضوع: خبرنگاری خیابانی، بسیج ایرانیان مقیم خارج، سازماندهی فعالان سیاسی و راه‌اندازی جنگ اطلاعاتی معترضان بررسی شده است. این اقدام‌ها توسط فناوری وب 2(Web 2) که شامل ایمیل، فیس‌بوک، تویتر، مای‌اسپیس، یوتیوب ویکی‌پدیا انجام می‌شود. خبرنگاری خیابانی موجب ارسال هزاران عکس و خبر خام برای شبکه‌های بزرگ خبری و رسانه‌ای نظیر فاکس نیوز شد که آنها می‌توانستد با دست‌کاری اخبار و تصاویر، به خبررسانی خود جهت دهند. نویسنده هریتیج با ارزیابی اقدام‌های دولت ایران در جنگ اینترنتی، اقدام‌های دولت آمریکا را در این زمینه ناکافی می‌داند. هریتیج با آموزش روش‌های عبور از فیلترینگ اینترنت در ایران به سیاست‌گذاران آمریکا توصیه می‌کند در گام بعدی اقدام‌های زیر را انجام دهد: تشکیل گروه نخبگان جامعه مجازی، ایجاد برنامه‌ای هدفمند و منسجم برای فعالیت‌های پژوهشی و تربیت مدیرانی برای مدیریت بحران و حتی تأسیس رشته‌های گوناگون دانشگاهی در مورد شبکه‌های اجتماعی.32
همچنین مؤسسه خاور نزدیک واشنگتن با تحلیل تحولات پس از انتخابات ریاست جمهوری و نام‌گذاری آن به جمهوری ترس، یکی از عمده‌ترین راهکارهای جنگ نرم علیه ایران را حمایت از حقوق بشر و دمکراسی نه به عنوان یک ارزش اخلاقی بلکه اولویت راهبردی می‌داند. این اتاق فکر که ادعا می‌کند ایجاد ترس، ستون اصلی جمهوری اسلامی در داخل کشور است، تقویت مردم ایران را به مثابه تضعیف نظام دانسته و تضعیف دولت را سازش و تسلیم آن در پرونده‌ هسته‌ای تلقی می‌کند. به همین دلیل در مراحل آتی جنگ نرم علیه ایران، ضمن توصیه دوری از گزینه نظامی، توجه و تمرکز به موضوع حقوق بشر را توصیه می‌کند. این در حالی است که مؤسسه اینترپرایز، پیشنهاد می‌کند ایران همچنان از نظر نظامی تهدید شود. زیرا در غیر این صورت مقامات این دولت تصور می‌کنند که غرب از موضع خود عقب‌نشینی کرده است. یکی از اتاق‌های فکر که در زمینه جنگ نرم اقدام به ارائه راه‌حلی در جهت اجرای آن در کشورهای مختلف نموده است مؤسسه آلبرت اینیشتن است.
هدف این اتاق فکر که خود را یک سازمان غیرانتفاعی معرفی کرده، مطالعات و استفاده از راهبردهای اقدام غیرخشونت‌آمیز در درگیری‌های سراسر دنیاست. در سایت اینترنتی این اتاق فکر، درباره اهداف و مأموریت‌های این مرکز آمده است: ما معتقد به دفاع از آزادی، دموکراسی و کاهش خشونت سیاسی از طریق استفاده از اقدام‌های غیرخشونت‌بار هستیم. هدف ما درک سازوکار اقدام غیرخشونت‌آمیز در درگیری‌های است و برای دستیابی به این هدف از کارگاه، سخنرانی، مشاوره، ترجمه و رسانه، برای برقراری ارتباط با مخاطبان استفاده می‌شود.33
نتیجه‌گیری:
با توجه به ساختار سیاسی آمریکا، اتاق‌های فکر، یکی از مهم‌ترین بازیگران فرآیند سیاست‌گذاری خارجی در این نظام محسوب می‌شوند. با توجه به میزان پایین مشارکت سیاسی مردم آمریکا، اتاق‌های فکر به «مشارکت ساده» در روند سیاست‌گذاری اکتفا نکرده بلکه مشارکت آنها «فعال» و حتی به ایجاد سلطه34 در حوزه‌های مختلف منجر می‌شود. در این رابطه آنها طی سه دهه اخیر همواره به دنبال تبدیل ایران به مسئله بوده و تلاش کرده‌اند آن را در دستور کار قرار دهند. اکثر اتاق‌های فکر از پیش یک راه‌حل خاص برای حل مسئله مذکور تهیه می‌کنند و در برخی موارد نیز که ایران خارج از روند فعالیت اتاق‌های فکر در دستور کار قرار می‌گیرد، به راه‌حل می‌پردازند. عملکرد سیاست خارجی آمریکا درباره ایران به ویژه تحولات یک سال اخیر نشان می‌دهد که میزان تأثیرگذاری اتاق‌های فکر در زمینه جنگ نرم علیه ایران بسیار زیاد است. چون زمینه حضور این محافل در ایران وجود ندارد. مانند برخی کشورها مثل اوکراین و گرجستان. بنابراین اغلب تلاش می‌کنند تا راه‌حل آنها از طریق دولت آمریکا اجرا شود. هر چند که این اتاق‌های فکر در عرصه اجرای سیاست نیز به طرق مختلف به دنبال جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی هستند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات