تاریخ انتشار : ۲۲ آبان ۱۳۹۰ - ۱۱:۲۹  ، 
کد خبر : ۲۲۹۳۷۱

«رهنامۀ هسته‌ای آمریکا و امنیت ملی ج.ا.ایران»

دکتر سیدعلی حسینی‌تاش مقدمه: گزارش «بازبینی وضعیت هسته‌ای» آمریکا (ان.پی.آر)1، که در ششم آوریل 2010 (17 فروردین 1389) توسط وزارت دفاع آمریکا منتشر شده است، سومین ارزیابی از سیاست و راهبرد هسته‌ای آمریکا است که موارد قبلی آن در سال‌های 1994 و 2001، انجام و منتشر شده است. همچنین این گزارش، در کنار سه سند راهبردی دیگر، یعنی «بازبینی چهار ساله دفاعی ـ کیو. دی. آر2»، «بازبینی دفاع موشکی بالستیک ـ بی. ام. دی. آر3»، «بازبینی وضعیت فضایی ـ اس. پی. آر4»، اسناد چهارگانه سند مربوط به مرور دفاعی 2010 آمریکا را تشکیل می‌دهند، که همراه با چهار بازبینی دیگر دولت آمریکا، مجموعه اسناد امنیت ملی آمریکا را تشکیل می‌دهند. این گزارش بنا دارد، تأثیر سیاست‌ها و مواضع هسته‌ای آمریکا که در گزارش یادشده مرور شده را بر امنیت ملی ج.ا.ایران بررسی نماید. برای این منظور، مطلب از سه بحث عمده تشکیل شده است: در بحث اول، آنچه د این گزارش آمده و به نوعی به امنیت ملی ج.ا.ایران مربوط می‌شود، مرور می‌گردد. در بحث دوم، تحلیلی از محتوا، مفهوم و ارزش راهبردی، سیاست‌ها و مواضع درج شده در گزارش صورت می‌گیرد و نهایت کار در بحث سوم. آثار و پیامدهای آن بر چشم‌انداز امنیت ملی ج.ا.ایران بررسی می‌شود.

1. بررسی و مرور گزارش
مواردی که در گزارش «بازبینی وضعیت هسته‌ای» آمریکا، به نوعی به امنیت ملی ج.ا.ایران مربوط می‌شود را مرور خواهیم کرد؛
این گزارش شامل شش سرفصل عمده می‌باشد. در ابتدا، تحلیل و توصیفی از تحولات و چالش‌های محیط امنیت بین‌المللی ارائه می‌کند و سپس در 5 سرفصل، که هر کدام به یکی از اهداف راهبردی پنجگانه مورد نظر، مربوط می‌شود، به بیان وضعیت، مواضع، راهکارها و سیاست‌ها می‌پردازد. از این بین، مواردی که به صورت مستقیم، در خصوص ج.ا.ایران بیان شده و یا به نوعی غیرمستقیم به آن مربوط می‌شود، در بحث تحلیل تحولات و چالش‌های محیط امنیتی و سرفصل‌های مربوط به اهداف اول، دوم و چهارم، قابل یافت می‌باشد، که نخست، زیر سرفصل‌های مربوطه، به مرور آنها می‌پردازیم:
1ـ1. فصل توصیف محیط امنیتی
این فصل گزارش، به تحول چشمگیری که در این محیط صورت گرفته و علل و عوامل آن پرداخته و سلسله مراتبی از نگرانی و اهداف راهبردی را تبیین می‌نماید، که به صورت خلاصه شامل موارد زیر می‌گردد:
ـ تهدید جنگ جهانی هسته‌ای کمرنگ ‌شده و خطر حملۀ هسته‌ای افزایش یافته است؛
ـ خطر تروریسم هسته‌ای، فوری‌تری5 و حادترین6 تهدید و خطر کنونی است؛
ـ خطر اشاعه، یعنی دسترسی کشورهای بیشتری به سلاح هسته‌ای، تهدید مرتبۀ بعدی است که به عنوان تهدید مبرم و مورد تأکید7 از آن یاد شده است.
ـ مسائلی از قبیل تضمین ثبات راهبرد با روسیه و چین، در اولویت اول تهدیدهای آمریکا قرار نداشته و به مراتب بعدی منتقل شده‌اند و از آنها به عنوان «چالش»8 نام برده می‌شود.
نکات زیر با مرور این سرفصل قابل جمع‌بندی است:
1ـ1ـ1. برخلاف برخی گزارش‌ها و تحلیل‌ها، در هیچ نقطه و فرازی از گزارش (ان.پی.آر)9، که همواره از خطر تروریسم هسته‌ای، در آن نام برده شده است، ارتباطی بین این موضوع و ایران، نه به صورت مستقیم و نه غیرمستقیم داده نشده است. افزوی بر این، مفهوم «خطر تروریسم هسته‌ای»، در این گزارش به میزان زیادی صریح و شفاف است و آن «دستیابی گروه‌ها و جریان‌های تروریستی به سلاح هسته‌ای و یا امکانات ساخت آن، یعنی مواد و فناوری» می‌باشد.
1ـ1ـ2. در تهدید دوم، یعنی خطر اشاعه، به صورت مشخص، از ایران و کرۀ شمالی، به عنوان مصادیق اصلی و کنونی این تهدید نام برده شده است، که به مواردی از قبیل:
ـ نقض تعهدات مربوط به عدم اشاعه؛
ـ نادیده گرفتن خواست‌های شورای امنیت؛
ـ پیگیری‌ توانایی‌های «حمل» موشکی؛ و
ـ تقابل و ایستادگی در برابر تلاش‌های بین‌المللی برای حل و فصل دیپلماتیک بحران اشاره دارد.
آثار و خطراتی از قبیل موارد زیر، به رفتار آنها نسبت داده شده است:
ـ افزایش بی‌ثباتی منطقه‌ای به دلیل رفتار تحریک‌آمیز و تهدیدآمیز آنها؛
ـ تحریک کشورهای همسایه، برای دستیابی به توان بازدارندۀ هسته‌ای خاص خود، به دلیل احساس تهدید بالقوۀ هسته‌ای از جانب آنها؛
ـ تضعیف ان.پی.تی10 به دلیل عدم تمکین و نقض مستمر تعهدات آن از جانب دو کشور فوق.
1ـ1ـ3. در جای جای گزارش و در بیشتر موارد، ج.ا.ایران و کرۀ شمالی، در کنار هم و به عنوان موضوع‌های یکسان و مشابه، مورد توجه قرار گرفته‌اند. این موضوع می‌تواند یکی از نکات تحلیلی این گزارش را تشکیل دهد.
1ـ1ـ4. اهمیت یک تهدید هسته‌ای، بر مبنای این گزارش، به صورت ضمنی، از فرمولی محاسبه و استخراج می‌شود که، قطعیت هسته‌ای بودن و بزرگی و تعداد تسلیحات در اختیار، عناصر فرعی آن را تشکیل می‌دهد. در این فرمول ضمنی، ضرایب اصلی و تعیین‌کننده‌ای وجود دارد، که با عناوین «فقدان شفافیت» و «ضعف اعتماد یا سوءظن» مشخص می‌شوند، و مبنای واقعی آنها را «جهت‌گیری نسبت به‌ آمریکا یا قضاوت دولتمردان آمریکایی نسبت به آنها» تشکیل می‌دهد. به همین دلیل، خطر چین، با وجود سطح به مراتب پایین‌تر زرادخانه‌ هسته‌ای و مهم‌تر و بزرگ‌تر از روسیه و خطر هسته‌ای کره و ایران، بدون در اختیار داشتن هیچ‌گونه تسلیحات هسته‌ای، اولی‌تر از خطر چین تحلیل شده است.
1ـ1ـ5. کشورهای روسیه و چین، اگر چه خود به عنوان چالش‌های سطوح بعدی، دیده شده‌اند. اما در مقابله با تهدیدهای اولی و دومی و مقدم تروریسم و اشاعه، به عنوان شرکاء آمریکا، در عهده گرفتن مسئولیت ایجاد تضمین امنیتی، مورد تأکید قرار گرفته‌اند. این یکی از عناصر مهم و اصلی این سند می‌باشد که تا انتها، تداوم و تکرار می‌یابد و یک نکتۀ دیگر از تحلیل آن را تشکیل می‌دهد.
در این سرفصل و از همان ابتدای گزارش، یک نتیجه‌گیری و جمع‌بندی مهم به عمل می‌آید، و آن اینکه: باید در رهنامۀ هسته‌ای آمریکا، تحولی اساسی در جابه‌جایی اولویت‌ها صورت گرفته، و اولویت اصلی در دستور کار امنیت هسته‌ای آمریکا، به انصراف کشورهای دیگر، از دستیابی به توانایی تسلیحاتی هسته‌ای و جلوگیری از دستیابی گروه‌های تروریست، به بمب، مواد و فناوری هسته‌ای داده شود.
در انتهای همین سرفصل مقدماتی و تحت عنوان «دلالت‌هایی برای سیاست‌ها و مواضع قوای تسلیحات هسته‌ای آمریکا» به این موضوع اشاره می‌کند که «زرادخانه عظم هسته‌ای، که از دوران جنگ سرد و تقابل نظامی دو قطبی برای این کشور به جا مانده، به سختی می‌تواند پاسخ‌گوی چالش‌هایی باشد، که توسط تروریست‌ها و رژیم‌های غیردولتی که در جستجوی تسلیحات هسته‌ای هستند، ایجاد می‌شود» و نتیجه‌گیری می‌کند که؛ «... اکنون ما قادر هستیم، سیاست‌های تسلیحات هسته‌ای و ساختار این قوا را به گونه‌ای ایجاد نماییم، که ما را قادر سازند، تا با چالش‌های فوری خود بهتر مواجه شویم».
به این ترتیب، از اولین سرفصل گزارش، می‌شود نتیجه گرفت که: آمریکا فوری‌ترین و مبرم‌ترین تهدیدهای هسته‌ای خود و جهان را خطر «تروریسم هسته‌ای» و «اشاعۀ هسته‌ای» می‌داند و مقابله با این تهدیدها را در رأس دستور کار و رهنامۀ امنیتی خود قرار داده و می‌خواهد سیاست‌ها و توانمندی هسته‌ای‌اش را به گونه‌ای سامان دهد تا در برخورد با این چالش‌ها، نقش مؤثری داشته باشد و یکی از برجسته‌ترین مصادیق تهدید مبرم «اشاعه هسته‌ای» را ج.ا.ایران می‌شناسد.
اما اینکه توانمندی هسته‌ای آمریکا، باید چه نقشی در مواجهه با این تهدید داشته باشد، مشخص نگردیده است.
1ـ2. پیشگیری از «تروریسم» و «اشاعۀ هسته‌ای»
موضوع سرفصل بعدی این گزارش، پیشگیری از «تروریسم» و «اشاعۀ هسته‌ای» است که اولین هدف و سرفصل، از اهداف و سرفصل‌های پنج‌گانه این گزارش را به خود اختصاص می‌دهد.
در این بخش آمده است که: دولت آمریکا برای نخستین بار «رهبری تلاش‌های توسعه‌یافته بین‌المللی برای بازسازی و تقویت رژیم عدم اشاعه» را به عنوان عنصر کلیدی11 رهنامۀ خود، در رأس دستور کار هسته‌ای خویش قرار داده است.
این سیاست و رویکرد، شامل سه عنصر مهم یعنی: « تقویت ان.پی.تی»، ابتکار «امنیت‌سازی برای مواد هسته‌ای آسیب‌پذیر» و بسیج حمایت بین‌المللی از تدابیر مربوط به «تقویت نظام عدم اشاعه» می‌باشد.
«پس زدن جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ایران و کرۀ شمالی» در رأس راه‌کارهای چهارگانه‌ای قرار دارد، که برای عنصر اول، یعنی «تقویت ان.پی.تی» عنوان گردیده است. سه راهکار دیگر عبارتند از: تقویت پادمان‌های آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای و تبعیت از آنها، ایجاد مانع و کنترل تجارت غیرقانونی هسته‌ای و ارتقاء استفادۀ صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای بدون افزایش خطر اشاعه.
نکته مهمی که به صراحت در اینجا بیان شده این است که تقویت نظام عدم اشاعه، به عنوان عنصر کلیدی، براساس تدابیری که مورد نظر آمریکا (به عنوان رهبر این حرکت) است، باید صورت گیرد و این مستلزم جلب حمایت بین‌المللی از این تدابیر بوده و موضوع اخیر نیز به نوبۀ خود مستلزم بازسازی چهرۀ آمریکا، به عنوان حامی نظام عدم اشاعه و پایبند و متعهد به مقررات و تعهدات ‌آن محسوب می‌گردد. کاهش سلاح‌های راهبردی هسته‌ای، تصویب و اجرای «معاهدۀ منع جامع آزمایش‌های هسته‌ای»12 و همراهی و همکاری برای دستیابی به معاهدۀ معتبری در زمینۀ کاهش مواد شکافت‌پذیر، از جمله اقداماتی است که ایالات متحده برای این منظور، در نظر گرفته است. ایمن‌سازی و حفاظت از مواد، کنترل تجارت و جلوگیری از قاچاق، افزایش قابلیت فنی در پیگیری جابه‌جایی مواد، برخورد جدی و حساب‌کشی از حامیان دولتی و غیردولتی تروریست‌ها در دستیابی و استفاده از سلاح هسته‌ای، مؤثرسازی نظارت‌های آژانس از طریق بهبود فناوری‌های راستی‌آزمایی و تدابیر شفافیت‌سازی، جدی و سخت کردن ابعاد اجبارآمیز ان.پی.تی، و... اقدامات اجرایی بیان شده در این بخش می‌باشند. اما اینکه توقف و ناکام‌سازی ایران و کرۀ شمالی در جاه‌طلبی‌های هسته‌ای مورد ادعای گزارش، چگونه صورت می‌گیرد، شامل عنصر اجرایی خاص اجرا از موارد یاد شده نمی‌گردد.
1ـ3. کاهش نقش تسلیحات هسته‌ای آمریکا
کاهش نقش تسلیحات هسته‌ای آمریکا سرفصل بعدی و عنصر دوم اهداف و رهنامۀ هسته‌ای آمریکا است و موضوع تقویت «ضمانت امنیتی منفی»13 در این سرفصل بیان می‌شود. با اعلام این سیاست که، آمریکا علیه هیچ کشور فاقد سلاح هسته‌ای که عضو ان.پی.تی بوده و به تعهدات عدم اشاعه پایبند باشد، اقدام به استفاده از سلاح هسته‌ای یا تهدید به استفادۀ از آن نخواهد کرد، حتی اگر آن کشور، علیه آمریکا و متحدین و شرکاء آن، از تسلیحات شیمیایی و بیولوژیک استفاده نماید، اما به عنوان عنصر تکمیلی این سیاست اضافه می‌کند که، آمریکا هنوز آمادگی این را ندارد، به شکلی جامع و تمام شمول «بازدارندگی از حملۀ هسته‌ای» را تنها هدف سلاح‌های هسته‌ای آمریکا اعلام نماید، زیرا که در موارد اندکی احتمال دارد هنوز سلاح هسته‌ای در نقش بازدارندگی از حملات متعارف یا شیمیایی و بیولوژیک، علیه آمریکا و هم‌پیمانان و شرکای آنها، توسط کشورهای صاحب سلاح‌ هسته‌ای و آنهایی که به تعهدات خود در زمینۀ عدم اشاعه پای‌بند نیستند، مورد استفاده قرار گیرد. البته تأکید می‌کند که تمایل آمریکا به استفاده از سلاح هسته‌ای علیه این کشورها، افزایش نیافته و تنها در مواقع و شرایط حاد14 و به منظور دفاع از منافع حیاتی خود و متحدین، استفاده از سلاح هسته‌ای را مدنظر قرار می‌دهد.
در این سرفصل، هیچ نامی از مصادیق برده نشده است ولی به قرینۀ سرفصل‌های قبلی، از نظر تنظیم‌کنندگان گزارش، بارزترین مصادیق کشورهایی که به تعهدات خود در زمینۀ عدم اشاعه پایبند نیستند و به این دلیل از شمول «تضمین امنیتی منفی» خارج می‌باشند، ایران و کره شمالی است.
نکتۀ دوم در این بخش این است که با وجود توضیح‌های زیاد و عبارت‌های تأکیدآمیز، از شفافیت‌ کامل در این وجه از سیاست و رهنامۀ هسته‌ای خودداری شده و اندازه‌ای از ابهام، به احتمال زیاد، به صورت عمدی باقی گذاشته می‌شود.
عبارت‌های صریح بر نقش بازدارندۀ توانمندی هسته‌ای آمریکا، حتی در برابر کشورهایی که تحت پوشش ضمانت منفی قرار نمی‌گیرند، تأکید دارد، اما در جای دیگر، عبارت «به منظور دفاع از منافع حیاتی...»، این صراحت را مخدوش می‌سازد. همچنین یادآوری «کشورهایی که به تکالیف خود در زمینه عدم اشاعه پایبند نیستند»، در کنار «کشورهای دارنده سلاح هسته‌ای» این ابهام را ایجاد می‌کند که در اینجا مسئله «عدم پای‌بندی به تکالیف» است نه «احتمال داشتن تسلیحات هسته‌ای و یا تهاجم با تسلیحات متعارف یا شیمیایی و بیولوژیک علیه آمریکا». همچنین اینکه شرایطی آن‌چنان «حاد»، چگونه توسط این‌گونه کشورها ممکن است ایجاد شود، تناقض‌آمیز و مبهم می‌باشد.
1ـ4. تقویت بازدارندگی منطقه‌ای و تجدید تضمین به متحدین و شرکاء
آخرین سرفصلی که می‌تواند سایه‌ای معنادار بر منافع و امنیت ملی ج.ا.ایران داشته باشد، سرفصل پنجم گزارش، یعنی هدف چهارم رهنامۀ امنیت هسته‌ای، با عنوان یاد شده در بالا است.
موضوع کلیدی در این عنصر از رهنامه، تعهد آمریکا به تقویت روابط امنیتی دو جانبه و منطقه‌ای و همکاری با متحدین و مشارکت در معماری نظم و امنیت منطقه‌ای، به شکلی است که به هم‌پیمانان آمریکا، تضمین کافی در مورد امنیت آنها بدهد. این روابط دو هدف را پیگیری می‌کند:
1ـ4ـ1. راضی نمودن کشورهایی که «به دنبال دستیابی به تسلیحات هسته‌ای هستند را از دستیابی به امتیازهای نظامی یا سیاسی و همچنین موقعیت آنها را در روابط با آمریکا تضعیف خواهد کرد».
1ـ4ـ2. تضمین به کشورهای هم‌پیمانان، که منافع امنیتی آنها، بدون نیاز به دستیابی به توانمندی‌های بازدارنده هسته‌ای خاص خودشان، نیز تأمین خواهد شد.
این عنصر همواره متوجه سه منطقۀ اروپا، آسیای شرقی و خاورمیانه (به ویژه دو مورد آخر) بوده و تلویحاً (بدون آنکه از کشوری نام برده شود)، در مقابل تهدیدهای روسیه، چین، کره شمالی و ایران مطرح شده است.
نکتۀ مهم در این بخش، تأکید و تصریح بر نقش حیاتی سلاح‌های هسته‌ای آمریکا (افزون بر توانمندی‌های غیرهسته‌ای)، در گسترش بازدارندگی، به متحدین آمریکا می‌باشد. این نقش بازدارنده در مقابل «حملات هسته‌ای» یا «اعمال فشار هسته‌ای» توسط کشورهایی که «دارندۀ تسلیحات هسته‌ای» یا «به دنبال تسلیحات هسته‌ای» هستند، اعمال می‌گردد، که به لحاظ شکل و ابزار، از منطقه‌ای به منطقۀ دیگر متفاوت خواهد بود.15
در مورد خاورمیانه، برخلاف دو منطقه دیگر، که بر استقرار سلاح هسته‌ای در منطقه و نیز نیروهای راهبردی مرکزی آمریکا و ظرفیت استقرار مجدد سامانه‌های هسته‌ای، تصریح شده است، بحثی از چگونگی پوشش چتر بازدارندگی گسترش یافته16 نشده است.
یکی از ابهام‌های عمدۀ این بخش این است که کشورهایی که «به دنبال سلاح هسته‌ای» هستند، چگونه می‌توانند عامل «تهاجم هسته‌ای» یا «اعمال فشار هسته‌ای» باشند. هر چند که در مورد منطقۀ خاورمیانه، ابهام‌های جدی‌تری وجود دارد که در جای دیگر بحث خواهد شد.
نکتۀ دیگر اینکه، با تأکیدهای این سرفصل، فرمول رهنامۀ هسته‌ای آمریکا به منظور تقویت رژیم عدم اشاعه، به صورت زیر، کامل می‌گردد:
ـ تشویق به پایبندی کشورها به تعهدات رژیم عدم اشاعه، از طریق ارائه «تضمین امنیتی منفی»؛
ـ ایجاد و رهبری جبهه گسترده بین‌المللی در حمایت از تقویت نظام عدم اشاعه، با بازسازی وجهه و اعتبار آمریکا در جدی گرفتن تعهداتش در قبال ان.پی.تی و پیگیری خلع سلاح هسته‌ای.17
ـ تضمین امنیتی مثبت یعنی اطمینان دادن به متحدین و شرکاء (و آنهایی که داوطلب هستند) نسبت به اینکه، چتر بازدارندگی هسته‌ای آمریکا و ترتیبات ساختار امنیت منطقه‌ای، که با مشارکت و حضور آمریکا سامان داده می‌شود، آنها را پوشش داده و امنیت آنها را در قبال همسایه‌های تهدیدکننده تضمین خواهد کرد.
ـ فشار به کشورهای مظنون به پیگیری توانمندی تسلیحات هسته‌ای، در جهت تغییر سیاست‌ها، افزایش شفافیت و اعتمادسازی. (شیوه فشار و اجبار)
2. تحلیل محتوا و مفهوم و ارزش راهبردی گزارش
آموزش و محتوای معنایی و پیامی گزارش چیست و صدور و انتشار آن به چه میزان مهم و تعیین‌کننده می‌باشد؟
2ـ1. جمع‌بندی و تحلیل عناصر مهم و رهنامه در گزارش
2ـ1ـ1. این گزارش سه عرصه را در محیط امنیتی هسته‌ای آمریکا ترسیم می‌نماید؛ موازنه راهبردی با قدرت مقابل (روسیه به اضافۀ چین)، توسعه و راهبری ائتلاف جهانی در برابر خطر «اشاعه و تروریسم هسته‌ای» و تحول راهبردی در آرایش و وضعیت قوای هسته‌ای آمریکا. از این نظر، این بازبینی در تداوم همان منظر و رویکرد هسته‌ای است، که از زمان فروپاشی شوروی، یعنی از اواسط دهۀ 1990 در آمریکا حاکم بوده است؛ با این تفاوت جزئی که «موازنۀ راهبردی» به «ثبات راهبردی»، تغییر مفهوم یافته است. اما تحول اصلی در این بازبینی، که روح کلی گزارش را تشکیل می‌دهد، این است که «مقابله با تهدیدهای اشاعه و تروریسم هسته‌ای»، به عرصۀ محوری تبدیل شده و عرصه‌های دیگر، نسبت به آن، موقعیتی جنبی و حاشیه‌ای یافته‌اند.
در این عرصۀ محوری، دو جبهۀ عملیاتی مهم و کلیدی، تصویر شده است، که شامل «نظام عدم اشاعه» و «نظام‌های امنیت منطقه‌ای»، به ویژه در دو منطقۀ آسیای شرقی و خاورمیانه می‌باشند. این دو جبهه در قالب جبهه‌های متعامل و هم‌پشتیبان، به شکلی تنظیم و طراحی شده‌اند، که در عمل، یک جبهه یکپارچه را ایجاد نمایند. این دو جبهه در واقع بیشتر به موضوع «اشاعه هسته‌ای» مربوط می‌شود تا «تروریسم هسته‌ای». اگر چه بنا به تعریف این دو موضوع (هم به لحاظ تهدید و هم به لحاظ هدف)، دو مقولۀ جداگانه را تشکیل می‌دهند، اما این گزارش، الگوی روشن و جامعی، در ارتباط با تروریسم هسته‌ای ارائه نکرده است.
به نظر می‌رسد، از دیدگاه تنظیم‌کنندگان، موضوع تروریسم به میزان زیادی تابع موضوع اشاعه است و اگر دومی کنترل و مهار شود، اولی نیز کنترل خواهد شد و برعکس، اگر اشاعه باعث تکثر کشورهای هسته‌ای شود، کنترل تروریسم هسته‌ای، با دشواری و پیچیدگی زیاد همراه خواهد بود. بنابراین بین این دو در ظاهر، محوریت به برخورد با مسئله اشاعه داده شده است.
2ـ1ـ2. نقشۀ عملیاتی در جبهه «نظام عدم اشاعه» شامل چهار محورخیز عمده است، که عبارتند از:
اول. تنبیه عبرتی: مهار و الغای مؤثر و عبرت‌آموز جاه‌طلبی‌های هسته‌ای و تمردهای رفتاری، دولت‌های ناقض ان.پی.تی و به‌ طور مشخص ایران و کرۀ شمالی.
دوم. تحکیم هنجاری: تقویت نظام نظارت، کنترل و اجبار ان.پی.تی و ساماندهی معاهدات مکمل آن.
سوم. تضمین امنیتی: ایجاد سازوکار کارآمد و معتبر، برای اطمینان‌بخشی عینی به کشورهای فاق سلاح هسته‌ای که مورد تهدید هسته‌ای قرار نخواهند گرفت و در مقابل هرگونه تهدید هسته‌ای، از آنها حفاظت خواهد شد.
چهارم. تألیف سیاسی: ایجاد و رهبری ائتلاف بین‌المللی برای جبهه‌گیری و مقابله سیاسی با تهدیدهای یاد شده.
2ـ1ـ3. نقشۀ عملیاتی در جبهه «نظام‌های امنیت منطقه‌ای» نیز شامل چهار محورخیز اصلی است، که عبارتند از:
اول. توسعۀ «چتر بازدارندگی هسته‌ای: به شکلی که این چتر بازدارندگی هسته‌ای بتواند کشورهای بیشتری را زیر پوشش بگیرد و در مناطق ویژه مثل خاورمیانه و آسیای شرقی، همان‌گونه که در مورد اروپا، از گذشته مصداق داشته است، به سازوکار و ابزار مؤثری در ساختار و ترتیبات امنیت منطقه‌ای تبدیل شود؛
دوم. توسعۀ جغرافیایی استقرار تاکتیکی: حضور مؤثر نیروهای متعارف آمریکا، در حوزه‌های منطقه‌ای و دخالت فعال در شکل‌دهی نظام‌های امنیت منطقه‌ای، در چارچوب پیمان‌های امنیتی دوجانبه و منطقه‌ای.
سوم. توسعۀ استقرار سامانۀ دفاع (سپر) موشکی در جهت خنثی‌سازی مزیت‌های تاکتیکی و راهبردی کشورهای هدف.
چهارم. بازآرایی آرایش سیاسی، منطقه‌ای و نظم نوین منطقه‌ای: به عنوان عاملی برای تأثیرگذاری بر نظام‌های سیاسی ملی و نیز مقدمه‌ای برای دستیابی به نظم نوین جهانی.
2ـ1ـ4. ائتلاف‌سازی (چندجانبه‌گرایی و تعهد به مشارکت و همکاری) و به تبع آن، «اعتبارسازی» (اصلاح وجهه و تصویر آمریکا در سطح جهانی و نزد هم‌پیمانان و شرکاء) عناصر اصلی ابتکار اوباما، در این گزارش محسوب می‌شوند.
ائتلاف‌سازی و «رهبری و محوریت آمریکا» در این رویکرد مغایر هم نبوده، بلکه دو روی یک سکه را تشکیل می‌دهند، ساماندهی جبهه‌های مشارکت و همکاری، به شکلی مطرح می‌شود، که همواره، ابتکار عمل در اختیار آمریکا باشد و دولت آمریکا در این گزارش، تصریح می‌کند، که توجه دارد و درک می‌کند که این مستلزم پذیرش تکالیف و تعهداتی نسبتاً وسیع از جانب آمریکا است.
اعتمادسازی به اینکه آمریکا به تکالیف و تعهداتش پایبند خواهد بود، مستلزم هزنیه‌هایی است که بر مبنای این گزارش، آمریکا آمادگی پرداخت آنها را دارد. اذعان تلویحی به تعهدها و تکالیف جامانده و وعدۀ جبران آنها به ویژه در مورد ان.پی.تی و سی.تی.بی.تی، گام‌های مقدم و پیش‌نیاز این رویکرد هستند که نمی‌توانند در این گزارش مغفول واقع شوند. اصلاح و بازسازی این معاهدات برای همسویی و بهره‌وری بیشتر آنها، در راستای ابتکارهای مورد نظر آمریکا، جنبۀ تکمیل این موضوع است.
وزن‌دهی بیشتر به عنصر عدم اشاعه و سازوکارهای نظارتی، کنترلی و اجبارساز مربوط به آن، در مقابل عنصر خلع سلاح، با مطرح کردن اشاعه و تروریسم به عنوان فوری‌ترین تهدید جهانی، زمینه‌سازی می‌شود.
در الگویی که این گزارش مطرح می‌نماید، سه نوع ائتلاف متعامل و هم‌تکمیل‌کننده، درون یک نظام یکپارچه تعریف و طراحی شده است: ائتلاف مدیریتی، ائتلاف امنیتی و ائتلاف سیاسی (تصمیمی).
در ائتلاف مدیریتی، قدرت‌های بزرگ هسته‌ای، برای مقابله و مهار، تهدیدهای اولی، یعنی تروریسم و عدم اشاعه، مشارکت داشته و هم‌پیمان هم محسوب می‌شوند. جدا از ابهام‌هایی که در این زمینه وجود دارد، همراه‌سازی چین، به عنوان یک شریک تمام‌عیار، به احتمال زیاد فرآیند پیچیده‌ای را تشکیل می‌دهد.
ائتلاف امنیتی: شکل تمرکزی نداشته و در قالب زنجیرۀ ائتلاف‌های منطقه‌ای با اولویت اروپا، آسیای شرقی و خاورمیانه، طراحی شده است. برخلاف عرصۀ ائتلاف اول که سعی می‌شود ماهیتی مدیریتی به آن داده شده و در تمامی بازی‌های آن عرصه، وجه رفاقتی و معاضدتی برجسته گردد، عرصۀ این ائتلاف، تا اندازه‌ای راهبردی و رقابتی است. یعنی ائتلاف در مقابل بازیگران شخص دیگر و برای مهار و خنثی‌سازی تهدیهای تعریف شده صورت می‌گیرد. روسیه و چین، برحسب رفتارشان، در عرصۀ موازنه (ثبات) راهبردی و در عرصۀ ائتلاف مدیریتی می‌توانند جایگاهی از رقیب تا همکار و شریک را در ائتلاف‌های امنیتی پیدا کنند.
ائتلاف سیاسی: برای الغا و محو مرزبندی و تقابل منفعتی است که در وضعیت موجود، بین کشورهای دارنده و فاقد سلاح هسته‌ای شکل گرفته است. اگر این ائتلاف شکل نگیرد عرصۀ ائتلاف مدیریتی نیز ماهیتی راهبردی یافته و منعکس‌کنندۀ تقابل کشورهای دارای قدرت هسته‌ای و همۀ جهان خواهد شد. گفتمان این ائتلاف، حول این موضوع است که مسئلۀ اصلی امنیت جهانی نه در وجود کشورهای دارای قدرت هسته‌ای، بلکه در تکثر این کشورها است؛ بنابراین واقع‌گرایی حکم می‌کند در ابتدا از پیشرفت بحران جلوگیری شود و در مرحلۀ بعدی، به بهبود وضعیت موجود پرداخته شود.
این ائتلاف برای این است که عدم فعالیت در جهت کسب توانمندی‌های تسلیحاتی هسته‌ای، به سیاست و تضمینی نهادی شده و عینی در کشورهی فاقد توانمندی، تبدیل شده و افزون بر این، صف و جبهۀ آنها، از کشورهایی که در این زمینه تردید دارند جدا و این‌گونه کشورها، در انزوا قرار داده شوند.
این ائتلاف، مستلزم حداقل سه الزام اساسی است؛ نخست، تضمین امنیتی، که از طریق ائتلاف دوم تأمین خواهد شد، و دوم تسهیل بهره‌مندی از برکات و جنبه‌های صلح‌آمیز فناوری هسته‌ای، که یکی از عناصر دستور کار ائتلاف اول است و در نهایت، اعتماد به آمریکا و هم‌پیمانان هسته‌ای‌اش، در ائتلاف اول، به لحاظ آمادگی‌شان، برای گذشت از این امتیاز انحصاری که در قبال کشورهای فاقد توانمندی دارند؛ سیاست کاهش تدریجی و در عین حال ملموس زرادخانه‌های هسته‌ای، در این راستا کارکرد خواهد داشت.
این ائتلاف‌سازی‌ها، درون چارچوب رهنامه‌ای نظم نوین جهانی، یعنی انتقال سیاست و نظام جهانی از الگویی راهبردی، به الگویی مدیریتی (به رهبری آمریکا) موضوعیت می‌یابد هر چند که منعکس‌کنندۀ رویکردی متفاوت به شیوۀ تحقق آن می‌باشد.
نکتۀ آخر اینکه، اگر این فرآیند انتقال، جنبۀ واقعیت پیدا کند، در یک جهان سلسله‌ مراتبی، منافع آمریکا حکم می‌کند که پرچم‌دار و مدعی کاهش مقیاس اتمی کل جهان باشد و یکی از تناقض‌های اصلی چارچوب رهنامه‌ای گزارش، می‌تواند تا اندازه‌ای مرتفع گردد.
2ـ2. ابهام‌ها و تناقض‌های گزارش
به نظر می‌رسد این گزارش، از دو جهت با ابهام‌ها و تناقض‌هایی همراه باشد؛ یکی به لحاظ انسجام، سازگاری و شفافیت محتوایی و دیگری به لحاظ قابلیت اجرایی.
یکی از مهم‌ترین ابهام‌ها و تناقض‌‌‌ها در این گزارش، در رابطه با موضوع ایران است که با توجه به ساختار این تحلیل، به بخش بعد واگذار شده و در اینجا موارد دیگری بررسی می‌شوند:
2ـ2ـ1. گزینشی بودن مسائل گزارش و طفره رفتن از بعضی موارد مهم
یکی از مشکلات این بازبینی این است که تقریباً به نیمی از مسائل و موارد مهم مربوط به تحلیل محیط امنیت هسته‌ای و رهنامۀ هسته‌ای نپرداخته و آنها را مسکوت گذاشته است.
یکی از این موارد، شرکای قدرتمند هسته‌ای آمریکا در ناتو، یعنی انگلیس و فرانسه است. هم توافق‌های کاهش سلاح‌های هسته‌ای و هم مسائل مربوط به تضمین امنیتی و اعتبارسازی در جناح کشورهای فاقد توانمندی هسته‌ای، مستلزم همراهی این کشورها، در سیاستی مشترک است. حال آنکه، این کشورها، سیاست امنیتی مستقل را از آمریکا دنبال می‌نمایند. نقطه‌نظرهای سارکوزی در اجلاس امنیتی واشنگتن، تا اندازه‌ای بیانگر چالشی است که در این زمینه وجود دارد. اینکه، ابتکارها و تدابیر، به صورت مشترک با شرکاء اتخاذ گردد، از یک طرف، از امکان مانورهای ابتکاری، که ضرورت این رهنامه است، خواهد کاست و از طرف دیگر، چالش بزرگ‌تری را در داخل آمریکا دامن خواهد زد.
مورد دیگر، موضوع کشورهای نوظهور هسته‌ای و به صورت مشخص هند و پاکستان می‌باشد. مسئلۀ پاکستان مورد پیچیده‌تری است، اما سابقه نشان داده است که مسئلۀ هند نیز چالش‌های قابل توجهی را در سیاست‌های امنیتی آمریکا ایجاد کرده که ریشه در مواضع رهنامه‌ای دارد و در این گزارش مسکوت مانده است.
مسئله پاکستان، از یک طرف به یک مسئله و موضوع اساسی رهنامه‌ای برمی‌گردد و آن مسئله، بی‌ثباتی در یک کشور هسته‌ای است، که در گذشته شکلی از آن در فرآیند تجزیه اتحاد جماهیر شوروی رخ داد و با مشارکت روسیه و آمریکا تا اندازه‌ای مدیریت شد و ممکن است در مورد کشورهای دیگری مثل چین و هند نیز قابل تصور باشد و از طرف دیگر به مسئله تروریسم هسته‌ای، آن‌چنان که در این گزارش مطرح شده است، برمی‌گردد. اینکه مهم‌ترین پایگاه استقرار، فرماندهی و تکثیر مهم‌ترین گروه تروریستی از نظر آمریکا، یعنی القاعده در پاکستان است با آن همه غوغا و لفاظی‌های که در گزارش، در خصوص تروریسم هسته‌ای صورت گرفته، به شکل عجیبی نادیده گرفته شده است.
مورد سوم، موضوع کشورهایی از قبیل آلمان، ژاپن و برزیل است، که به عنوان قدرت‌های بالقوه یا مجازی هسته‌ای در نظر گرفته می‌شوند. اینکه این‌گونه کشورها، در هر یک از ائتلاف‌ها، در چه موقعیتی قرار گرفته و یا چه نوع تضمین‌های احتمالی دریافت داشته و یا چه تعهدها و تکالیف احتمالی را باید بپذیرند، چالشی است که می‌تواند، در الگوی ارائه شده، خدشه ایجاد نماید. اما از همه مهم‌تر مسئله رژیم صهیونیستی است. این رژیم یکی از مصادیق عینی شرایط حادی است که در گزارش ارائه شده است؛ چرا که این رژیم هم دارای سلاح هسته‌ای و هم دارای شرایط غیرشفاف می‌باشد و هم فرآیند عضویت در معاهده ان.پی.تی را نپذیرفته و هم از توانمندی هسته‌ای خود، به صورت ضمنی و حتی صریح برای تهدید و فشار هسته‌ای علیه همسایگان فاقد توانمندی هسته‌ای، استفاده می‌کند.
پرسش‌های مهمی در این رابطه وجود دارد که هر نوع پاسخی به آنها، الگوی گزارش ان.پی.آر را مخدوش می‌سازد. برای مثال اینکه: در تضمین امنیتی مثبت به کشورهای منطقۀ خاورمیانه، آیا چتر هسته‌ای و متعارف آمریکا، از آنها، در مقابل تهدیدهای رژیم صهیونیستی حفاظت خواهد کرد؟ یعنی آیا آمریکا آمادگی این مسئله را دارد که با پشتوانه امنیتی عینی، برتری تسلیحاتی هسته‌ای این رژیم را برای همسایگانش خنثی سازد؟ آیا کشورهای منطقه به چنین تضمینی اعتماد خواهند کرد؟
این رژیم، در الگوی مطرح شده در گزارش چه موقعیتی دارد؟ آیا جزء شرکاء آمریکا، در ائتلاف مدیریتی و پیشگیری از اشاعه و تروریسم قرار می‌گیرد؟ آیا در زمرۀ مواردی است که با تضمین امنیتی مثبت، تشویق می‌شود که از در اختیار داشتن سلاح و توانمندی هسته‌ای منصرف گردد؟ آیا نظیر ایران و کرۀ شمالی جزء عرصۀ تهدید قرار گرفته و با اقداماتی که در این مورد عنوان شده، مواجه خواهد شد و کشورهای دیگر در مقابل تهدید آن مورد حفاظت قرار خواهند گرفت؟ و یا...
آیا آمریکا، در پیگیری این رهنامه جدی است و در وعده‌هایی که داده است صادق خواهد بود و آیا حاضر است به خاطر هنجارهایی که مطرح ساخته، در مورد رژیم صهیونیستی، چرخش سیاسی ـ امنیتی داشته باشد؟ به نظر می‌رسد موضوع رژیم صهیونیستی، چشم اسفندیار رهنامه و مواضع آمریکا محسوب می‌گردد و به همین دلیل، عدم مشارکت آن در اجلاس هسته‌ای واشنگتن در چارچوب منافع و خواست هر دو طرف بوده است.
2ـ2ـ2. ابهام در نقش توانمندی و تسلیحات هسته‌ای در رهنامه‌ امنیتی آمریکا
در این مورد، در چند زمینه ابهام و تناقض وجود دارد:
اولین بحث مربوط به تأکید گزارش بر کاهش نقش توانمندی و تسلیحات هسته‌ای در سیاست امنیت ملی آمریکا است. در حالی که در جای دیگر از «بازدارندگی موسع هسته‌ای»18 و توسعۀ پوشش چتر هسته‌ای به کشورهایی اشاره می‌نماید که بالقوه تعداد آنها، می‌تواند بسیار افزایش یابد. همچنین در حالی که بر کاهش تمایل و ضرورت آمریکا به استفاده از سلاح هسته‌ای و احتمال کاربرد آن در موارد اندک بسیار حاد تأکید می‌کند، موارد احتمالی کاربرد را آن‌چنان باز و مبهم می‌گذارد که تقریباً تمامی حالت‌های بحران را می‌تواند دربرگیرد.
موضوع دیگری که بسیار «حساس و کلیدی» است، مسئلۀ نقش پیشگیرانه قدرت هسته‌ای است. برای اولین بار، بوش در راهبرد امنیت ملی آمریکا، مؤلفۀ عملیات و ضربۀ پیشگیرانه را وارد کرد که در مورد نقش قوای هسته‌ای در این مؤلفه، تا اندازۀ زیادی با ابهام همراه بود. این ابهام در گزارش ان.پی.آر، به احتمال زیاد به شکلی آگاهانه، دامن زده شده است. در این گزارش تأکید شده است که ساختار قوای هسته‌ای باید به گونه‌ای بازسازی گردد که در مواجهه با چالش‌هایی که توسط تروریست‌های انتحاری و رژیم‌های غیردوستی که به دنبال تسلیحات هسته‌ای هستند، ایجاد می‌شود، بتوانند کمک‌کننده باشند. همچنین جلوگیری از اشاعه هسته‌ای و تروریسم هسته‌ای به عنوان عنصر اصلی تلاش برای حرکت به سوی جهانی عاری از تسلیحات هسته‌ای یاد می‌شود که در رأس آن،پس‌زدن جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ایران و کره شمالی است. در جای دیگر، از نقش حیاتی تسلیحات هسته‌ای در گسترش بازدارندگی به متحدین آمریکا در مقابل حملات هسته‌ای یا اعمال فشار هسته‌ای توسط کشورهایی که دارای سلاح هسته‌ای بوده یا به دنبال آن هستند، بحث می‌شود. همچنین از امکان استفاده از سلاح هسته‌ای، به منظور دفاع از منافع حیاتی آمریکا و متحدین و شرکای آن که توسط کشورهای دارندۀ سلاح هسته‌ای یا کشورهایی که به تکالیف خود در زمینۀ عدم اشاعه هسته‌ای پایبند نیستند تهدید می‌شود، بحث می‌گردد. ولی در هیچ جای گزارش به استفاده از تسلیحات هسته‌ای به منظور جلوگیری از اشاعه و یا بر عدم استفاده از آن در این نفش اشاره‌ای نمی‌شود.
به نظر می‌رسد تنظیم‌کنندگان خواسته‌اند نوعی تهدید تلویحی را متوجه ایران و کره شمالی نمایند به شکی که الزامی به پذیرش مسئولیت‌ها و عواقب آن نداشته باشند و به منظور اثربخشی بیشتر این سیاست و پیام رئیس‌جمهور و وزرای خارجه و دفاع آمریکا، بی‌درنگ در رسانه‌های جمعی ظاهر شده و مطالبی فراتر از آنچه را که در گزارش آمده بیان می‌نمایند. البته این احتمال نیز وجود دارد که این ابهام ناشی از منفعتی باشد که آمریکا، در اتخاذ مواضع متناقض، در برابر ایران و کره شمالی از یکسو و روسیه و چین از سوی دیگر اتخاذ نموده است. به شکلی که به یک طرف باید پیام دهد که فشارها، در اندازۀ تحریم محدود نخواهد شد و به طرف دیگر نیز تضمین دهد که از قطعنامه‌های شورای امنیت (به گونه‌ای که در مورد عراق صورت گرفت) سوءاستفاده نخواهد کرد.
احتمال دیگر این است که آمریکا در حال ایجاد نوعی هنجارسازی بین‌المللی به منظور دور زدن پیچیدگی‌های نظام حقوقی و هنجاری موجود می‌باشد و آن تعریف هنجاری و رسمی‌سازی حقوقی مفهومی است که پیش از این، جرج بوش در عبارت «محور شرارت» وارد ادبیات سیاسی کرده بود. به نحوی که این مفهوم را بتوان بر مقولۀ شخصی که شامل یک قدرت هسته‌ای مجازی و غیردوست می‌شود، بار کرد.
2ـ2ـ3. ابهام در قابلیت اجرایی رهنامه و سیاست‌ها
به نظر می‌رسد، دولت اوباما در عمل نیز با چالش‌های قابل توجهی مواجه خواهد بود، از جمله:
ـ فرآیند و سیاست کاهش مقیاس سلاح‌های هسته‌ای، اگر دولت اوباما در مورد آن صادق باشد، و نیز رویکرد مثبت به ان.پی.تی و سی.تی.بی.تی که مستلزم گشایش درها به روی بازرسان بین‌المللی و پاسخگویی در برابر جامعه جهانی است، در داخل آمریکا مخالفت‌های زیادی را به‌خصوص از جانب محافظه‌کاران تندرو، برخواهد انگیخت؛ به ویژه اینکه بسیار بعید به نظر می‌رسد که سایر قدرت‌های هسته‌ای اعم از شرکا و رقبای آمریکا، آمادگی داشته باشند که در این زمینه، همراهی لازم را با آمریکا به عمل آورند.
ـ در شرایطی که آمریکا، از جهات مختلف نسبت به رقبای خود (که افزون بر روسیه و چین، اروپای متحد را نیز شامل می‌شود) برتری دارد19 و با توجه به اینکه شکل‌گیری هرگونه اتحاد و پیمانی بین آنها، برای ایجاد موازنه با آمریکا منتفی است، کاهش سلاح‌های هسته ای به معنای پذیرش رهبری بی‌چون‌ و چرای آمریکا خواهد بود و بعید است این موضوع به ویژه از جانب روسیه و چین، به‌زودی اتفاق بیفتد. این کشورها هنوز نیاز به حفظ اندازه‌ای از قدرت مانور در برابر آمریکا برای خود، دارند.
ـ الگوی بازدارندگی منطقه‌ای ایالات متحده در هر سه منطقۀ هدف‌گذاری شده، برای این کشور چالش‌آمیز است. اروپای متحد دیگر احساس تهدید مهمی از جانب روسیه نمی‌کند و چندان نیازی به پوشش چتر بازدارندگی آمریکا ندارد. این مسئله هر چه کاهش بیشتری در مقیاس تسلیحات هسته‌ای رخ دهد، جدی‌تر خواهد بود. افزون بر این، به نظر می‌رسد روند سیاست در اروپا در جهت استقلال بیشتر آن پیش می‌رود و به تدریج اروپا به یک همتا و حتی رقیب آمریکا تبدیل می‌شود؛ بنابراین باید انتظار داشت به تدریج خود را از قیومیت آمریکا خارج سازد.
در آسیای شرقی، نگرانی هسته‌ای در درجه اول از جانب چین است تا کرۀ شمالی؛ هرگونه تلاش آمریکا به بهانه تقویت نظام امنیت منطقه‌ای، اگر چین را به عنوان طرف مقابل قرار دهد که برتری‌های نظامی‌اش باید خنثی شود، به شدت با حساسیت چین مواجه شده و مخدوش خواهد گردید. ایجاد الگویی که برای متحدان و شرکای آمریکا اطمینان‌خاطر ایجاد کرده و در عین حال با مشارکت چین شکل بگیرد، مستلزم دادن امتیازهای بیشتری به این کشور به ویژه در خصوص تایوان می‌باشد که نمی‌تواند اجماع کافی را در داخل آمریکا ایجاد کند.
در خاورمیانه نیز، مسئله اصلی، توانمندی هسته‌ای و تهدید رژیم صهیونیستی است. ایجاد ضمانت امنیتی برای کشورهای منطقه در مقال این تهدید، نه از طرف آمریکا قابل انجام است و نه اعتمادی برای کشورهای منطقه ایجاد می‌نماید. انصراف این رژیم را در اختیار داشتن این توانمندی و یا ایجاد نوعی پیمان امنیتی با مشارکت اعراب و رژیم صهیونیستی در منطقه نیز بعید به نظر می‌رسد.
ـ در موضوع عدم اشاعه نیز، نخست نارضایتی و بی‌اعتمادی کشورهای غیرهسته‌ای عضو ان.پی.تی از رفتار دوگانۀ کشورهای هسته‌ای و به ویژه آمریکا، در مقابل اهداف کنوانسیون یاد شده و نیز در قبال مواردی مثل هند و رژیم صهیونیستی، به سادگی قابل رفع نبوده و شکل‌دهی یک جبهه متحد سیاسی با آنها، موضوع چندان قابل دسترسی نیست. دریغ کردن فناوری هسته‌ای از کشورهای فاقد این فناوری نیز سیاستی نیست که به سادگی بتوان آن را کنار گذاشت. همچنین برای کشورهایی نظیر چین، حساسیت بالایی نسبت به آن وجود ندارد. طرح موضوع تروریسم هسته‌ای و بزرگ کردن آن نیز، اگر چه می‌تواند اثر تعدیل‌کننده‌ای بر همه موارد بالا داشته باشد، اما هنوز نمی‌توان روی آن شرط‌بندی کرد.
در مجموع به نظر نمی‌رسد دولت اوباما قادر باشد تحول مهمی را در این زمینه، در صحنۀ عمل ایجاد نماید. هر چند در بعضی زمینه‌ها اقداماتی از گذشته شروع شده و «گفتمان‌سازی» که خود یکی از وجوه مهم هر اقدام بزرگی محسوب می‌گردد، آغاز شده است.
3. دلالت‌های گزارش ان.پی.آر و آثار و پیامدهای آن بر امنیت ملی ج.ا.ایران
3ـ1. ابهام و تناقض ویژه «بازبینی وضعیت هسته‌ای» در مورد ایران
این مسئلۀ مهمی است که چرا، با وجود تأکیدهای ج.ا.ایران مبنی بر صلح‌آمیز بودن برنامه‌های هسته‌ای و گزارش‌های مکرر آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، مبنی بر فقدان هرگونه یافته‌هایی در تأیید نظامی بودن برنامه هسته‌ای ایران و با وجود تأیید این موضوع در گزارش «برآورد اطلاعات ملی»20 آمریکا در سال 2007، این بازبینی بر این موضوع پافشاری دارد که به صورتی قطعی، ایران را به عنوان کشوری که در پی دستیابی به توانمندی تسلیحات هسته‌ای است، معرفی نماید و حتی آن را در کنار کرۀ شمالی قرار می‌دهد. پرسش اساسی این‌جاست که چرا این گزارش تا این اندازه، موضوع ایران را به لحاظ هسته‌ای، فوری و مبرم نشان می‌دهد؟
در این بازبینی، یکی از چالش‌های مهم، انگیزه کشورهای دیگر منطقه، به کسب توانمندی بازدارندگی (هسته‌ای) خاص خود، به خاطر ترس از ایران هسته‌ای برشمرده می‌شود که خطر اشاعه و تکثیر کشورهای هسته‌ای را تقویت می‌کند؛ حال آنکه اگر چنین چالش و خطری واقعیت داشته باشد، وجود رژیم صهیونیستی که به صورت تلویحی به داشتن تسلیحات هسته‌ای اذعان نموده و آن را وسیلۀ تهدید کشورهای منطقه و زیاده‌طلبی‌های خود قرار می‌دهد. عامل اساسی آن است و اگر ترسی از ایران وجود داشته باشد، تحت تأثیر تبلیغات وسیع ایران هراسی است که این گزارش خود، در همین راستا عمل می‌کند.
3ـ2. ابهام در مواضع سیاسی دولت آمریکا در خصوص ایران
اوباما تأکید داشت که به دنبال حل و فصل از طریق دیپلماسی است و حتی برای مذاکرۀ بدون پیش‌شرط با ایران، اعلام آمادگی کرد. مسائلی که آمریکا در منطقه با آن مواجه است و ناتوانی‌ای که در سامان‌دهی به این مسائل نشان داده است، از یک طرف و شکست سیاست بوش در مواجهه با مسئلۀ هسته‌ای ایران از طرف دیگر، تا اندازه‌ای این مواضع را معقول و باورپذیر ساخت. در این راستا، اعلام بعضی ضرب‌الاجل‌ها و یا تهدید و نمایش روی‌آوری مجدد به شورای امنیت و قطعنامۀ تحریم، می‌توانست وجهی طبیعی از بازی آمریکا، در جهت افزایش قدرت چانه‌زنی و موقعیت آن در فرایند دیپلماسی تلقی گردد. اما اصرار بر امنیتی‌سازی موضوع ایران، در اندازه‌ای که در گزارش ان.پی.آر صورت گرفته، بسیار فراتر از وجه یاد شده و مغایر با مواضع قبلی رئیس‌جمهور آمریکاست. این اندازه از جدیت‌بخشی به وجه امنیتی موضوع ایران، قبل از هر چیز تعهداتی را برای رئیس‌جمهور آمریکا ایجاد خواهد کرد و خود عامل فشار و مانعی برای روی‌آوری به دیپلماسی و فرآیند حل و فصل خواهد بود. این پرسش باقی است که آیا رئیس‌جمهور آمریکا، در مواضع اولیه‌اش صادق نبوده است؟ و یا تغییر موضع داده است؟ و یا آنچه در سند آمده است را بیشتر باید در حکم جنگ روانی علیه ایران تحلیل نمود؟ اگر اوباما از موفقیت پیگیری مسیر حل و فصل ناامید شده باشد، با آن همه مشکلاتی که دارد، چگونه و با چه پشتوانۀ امیدوارکننده‌ای خود را در قبال مسیر مقابل (حل مسئله از طریق فشار) متعهد ساخته است؟
شاید باید بپذیریم که آمریکا، در مسئله ایران واقعاً دچار سردرگمی است و این سردرگمی در بازبینی انجام شده نیز باقی مانده و در محتوای گزارش منعکس شده است. اما پاسخ دقیق‌تر این ابهام‌ها را باید در چارچوب رویکرد کلی‌ای که به مواضع و راهبرد کلی آمریکا در قبال ایران داریم، داده شود و به عبارت دقیق‌تر، باید بین رویکرد کلی خود و گزارش ان.پی.آر و ابعاد مخفی و مبهن آن تنظیم و سازگاری ایجاد نماییم.
3ـ3). مرور رویکردهاـ هر کدام از رویکردها (سناریوها)ی چهارگانه که در این بخش به اختصار مرور می‌شود، هم در جامعه سیاسی آمریکا طرفدارانی دارد و هم بخشی از سیاست‌مداران و تحلیلگران داخلی ایران، در صحه‌گذاری آن استدلال‌هایی ارائه کرده‌اند و هم بعضی از قراین و شواهد رفتاری برای پشتیبانی از آن قابل ارائه است که موضوع بحث ما نمی‌باشد.
تحلیل و رویکرد اول بر این باور است که، مسائل متنوع و پیچیده، سیاست بوش در منطقه را به بن‌بست کشانده بود؛ در این بن‌بست برای آمریکا هزینه‌های راهبردی زیادی در بر خواهد داشت و خروج از آن، جز از طریق تعدیل منافع و اهداف و انعطاف در مواضع و ساده کردن مسئله میسر نخواهد بود. ایران موضوعی آن‌چنان بزرگ است که آمریکا از عهدۀ مقابله با آن بر نمی‌آید، بنابراین بهتر است به جای نفی موقعیت ایران که ناشدنی و دشوار است، موضعی اتخاذ نماید که بتواند از این موقعیت به نفع خود بهره‌برداری کند (راهبرد برد ـ برد)
خروج آمریکا، از بن‌بست‌های سیاست منطقه‌ای بوش نیز، بدون بهره‌برداری از موقعیت ایران ممکن نخواهد بود. اوباما با شناخت این شرایط، راهبرد خود را در مقابل ایران اتخاذ کرده و بر آن استوار خواهد ماند؛ او در ساماندهی تعامل مثبت با ایران جدی است، اما بی‌شک باید هزینه‌های آمریکا برای این هدف را در اندازه لازم تقلیل دهد. شرایط پیش آمده در ایران، اگر چه اجرای این راهبرد را در کوتاه‌مدت با اشکال مواجه نموده، اما در نهایت به نفع آن است؛ چرا که قدرت چانه‌زنی ایران را کاهش خواهد داد.
سیاست اوباما در شرایط فعلی دارای دو عنصر اصلی است، اول صبر و انتظار تا موقعیت آمریکا در موضوع‌های دیگر تا اندازۀ لازم بهبود یابد و افزون بر این، اوضاع در ایران به طور کامل تثبیت گردد و دوم، حفظ فشار بر ایران در حدی متعادل به نحوی که هم ایران را به سوی تعامل مورد نظر آمریکا سوق دهد و هم چندان نباشد که امکان شکل‌گیری فرآیند حل و فصل را تخریب نماید. بر این مبنا، موضع صدور قطعنامه‌ و تحریم بیشتر، جنبه نمایش داشته و اگر چه به عنوان یک عامل حفظ فشار تداوم خواهد داشت اما در اندازه‌ای نخواهد بود که به واکنش سخت ایران بیانجامد.
البته، به نتیجه نرسیدن موضوع مبادله هسته‌ای، با وجود تمایلی که دولت‌های ایران و آمریکا به آن نشان دادند، حکایت از زمینۀ نه‌چندان مساعدی برای این راهبرد در هر دو طرف دارد. اما در هر حال، بهترین زمینه برای کلید زدن این راهبرد و فرآیند زمینۀ هسته‌ای است.
به نظر می‌رسد گزارش ان.پی.آر نمی‌تواند این رویکرد را تأیید کند، مگر با تفاسیر و تعابیر پیچیده و نامأنوس. تفسیر طرفداران این تحلیل از ان.پی.آر این است که آمریکا در این بازبینی در برابر ایران موضعی بازدارنده اتخاذ نموده و این به معنای پذیرش قدرت و موقعیت ایران در منطقه و حتی چراغ سبزی برای آن است. بعضی از جناح‌های سیاسی درون رژیم صهیونیستی و عده‌ای از تحلیلگران عرب نیر با همین تفسیر از ان.پی.آر اظهار نگرانی کرده‌اند.
تحلیل و رویکرد دوم این است که در واقع موضوع ایران، در صدر چالش‌های فوری و مبرم آمریکا قرار ندارد. مشکلات جدی آمریکا درمنطقه، نه ناشی از مزاحمت‌های جدی از جانب ایران است و نه در حل و فصل آنها می‌توان به همراهی ایران امیدوار بود، بلکه موضوع برعکس است و هر چه آمریکا بتواند در حل چالش‌های جدی منطقه (عراق، افغانستان، فلسطین) پیشرفت داشته باشد، از مسئله و موقعیت ایران کاسته خواهد شد. در موضوع هسته‌ای نیز، شواهد حاکی از پیگیری توانمندی نظامی و تسلیحاتی توسط ایران نیست؛ هر چند افزایش حجم مواد غنی‌شده، دستیابی به نسل‌های جدید و کارآمد سانتریفیوژ و به ویژه انتقال مرز غنی‌سازی به 20 درصد، چالش‌برانگیز است، اما حکایت از تهدیدی فوری و مبرم ندارد.
از سوی دیگر، در شرایط فعلی، هیچ راه‌حل مؤثر و فوری، در مواجهه با ایران وجود ندارد. افزایش فشارها در اندازه‌ای که همراهی بین‌المللی را به خود جلب کند، فاقد تأثیرات فوری و کوتاه‌مدت است و شکل‌گیری فرآیند مذاکره و حل و فصل نیز با توجه به همۀ جوانب کار، چندان واقع‌بینانه به نظر نمی‌رسد. جدال موجود بین ایران و آمریکا، بیشتر از نوع جنگ تبلیغاتی است و بیشتر با اهداف فشار روانی و یا مصرف داخلی و یا پاسخ‌گویی به متحدین آمریکا صورت می‌گیرد و حداکثر در بعضی موارد، جدال‌هایی تاکتیکی در جریان است. بنابراین موضوع تعیین راهبرد آمریکا، در قبال ایران، مسئله‌ای است که به بعد واگذار شده است.
از این دیدگاه، گزارش ان.پی.آر نیز دلالت بر اتفاق جدیدی ندارد و مسائل مطرح شده پیرامون ایران در آن، دنبالۀ همان ستیز تبلیغاتی و روانی، یا توجیهی برای ابعاد دیگر سیاست امنیتی و هسته‌ای آمریکا می‌باشد.
بر این مبنا، در شرایط حاضر، موضوع ایران در دستور کار امنیتی آمریکا نه به عنوان مسئله‌ای که باید حل شود، بلکه به عنوان برگی که در صحنۀ بین‌المللی و منطقه‌ای می‌توان با آن بازی نمود، باید نگریسته شود.
مسئلۀ این تحلیل و رویکرد این است که حتی اگر نزدیک به واقعیت باشد، مربوط به یک چارچوب زمانی کوتاه‌مدت است. در صورتی که موضوع ایران و آمریکا، موضوعی راهبردی است و گزارش‌های راهبردی از قبیل ان.پی.آر نیز رویکردی بلندمدت و راهبردی به مسائل دارند.
تحلیل و رویکرد سوم مبتنی بر این استدلال است که، اوباما از این جهت که نتوانسته است الگوی مؤثری را در شیوۀ مواجهه با موضوع ایران ارائه نموده و به اجرا گذارد، از طرف منتقدین و افکار عمومی به شدت تحت فشار قرار گرفته است. براساس این تحلیل، الگوی تعامل راهبردی ایران و آمریکا در شرایط فعلی دچار نوعی بلاتکلیفی است و این بلاتکلیفی نمی‌تواند تداوم یابد و اوباما ناچار است ابتکار جدیدی اتخاذ نماید. از آنجا که او نتوانسته است در راه‌اندازی نوعی فرآیند مذاکره و دیپلماسی حل و فصل موفق باشد، ناچار خواهد بود به نوعی دیپلماسی اجبار و فرآیند فشار متوسل گردد و این موضوع سرنوشت وضعیت سیاسی ـ امنیتی میان ایران و آمریکا را حداقل در دوران دموکرات‌ها رقم خواهد زد. در چارچوب این تحلیل، با وجود تمایل و ظرفیت انعطاف و تحول مثبت در هر دو دولت، تحت تأثیر جبر شرایط و واقعیت جبهه‌بندی‌های داخلی و جهانی، باید منتظر بود که فضای سیاسی ـ امنیتی موجود، مسیر افزایش تنش و مجادله‌های لفظی و عملی را در پیش گیرد. وضعیتی که از ج.ا.ایران در ان.پی.آر ترسیم شده و تلاش‌هایی که در راستای ایجاد اجماع برای صدور یک قطعنامه جدید علیه ایران در شورای امنیت صورت می‌گیرد، نشانه‌هایی از سوق یافتن اوضاع به مسیری اشتباه می‌باشد که دربردارنده منافع هیچ کدام از دو دولت نبوده و می‌تواند روندی سرعت‌یابنده و عمیق‌شوند داشته باشد؛ بنابراین آنچه در گزارش ان.پی.آر آمده را باید به عنوان علامت منفی جدی گرفت.
در بدبینانه‌ترین رویکرد، تحلیل این است که شکست رهنامۀ بوش، در تمامی عرصه‌ها و نیر بحران فراگیر و ریشه‌دار اقتصادی و مالی، نه تنها آمریکا بلکه امپراتوری سرمایه‌داری غرب را در شرایطی که پس از فروپاشی شوروی خود را در آستانه یک جهش و شکوفایی بزرگ می‌دید، با بحرانی فرا راهبردی مواجه ساخته است.
تلاش دولت آمریکا، برای کسب موفقیت نسبی، در عراق و افغانستان و فلسطین اگر چه برای جلوگیری از سقوط کامل اعتبار آمریکا فوری و ضروری است اما نخست، چشم‌انداز روشنی ندارد و دوم اینکه، حتی در صورت موفقیت، پاسخگوی ضرورت‌های راهبردی آمریکا نمی‌باشد. تحول وضعیت آمریکا، مستلزم ابتکارهایی فراراهبردی است. موضوع ایران به طور خاص و جهان اسلام، به طور عام، از چنین جایگاهی در تفکر راهبردپردازان آمریکایی اعم از لیبرال و محافظه‌کار، برخوردار است. پذیرش واقعیت موجود ایران و تن دادن به الزام‌های آن، به معنای پایان رؤیاهای راهبردپردازان آمریکایی برای رهبری جهان است و نمی‌تواند انتخابی اختیاری باشد. بنابراین، در اولین ماه‌های سال جدید میلادی و با ناامید شدن آمریکایی‌ها از تغییر وضعیت ایران، تحت تأثیر تحولات و مسائل داخلی، نقشۀ راهبردی آمریکا برای زمینه‌سازی سیاست و راهبرد بلندمدت تغییر وضعیت ایران کلیدخورده است. البته نباید انتظار داشت که اجرای چنین برنامه‌ای با ابزارها و روش‌های ناموفقی که بوش در قبال ایران اتخاذ کرده بود، صورت گیرد. پیش‌فرض این تحلیل این است که موضوع ایران برای آمریکا از همه مسائل دیگر و از جمله از چین و روسیه، از اهمیت بالاتری برخوردار است به شکلی که آمریکا آمادگی دارد به خاطر آن، بعضی حوزه‌های رقابتی با چین و روسیه را هزینه نماید. بنابراین می‌بایست انتظار این را نیز داشت که آمریکا در این مسیر، حتی موضوع‌هایی از قبیل محاصره و انسداد کامل جریان کشتیرانی و صادرات نفت ایران و تهدید تاکتیکی هسته‌ای را نیز در یک نقشه و فرآیند بلندمدت مورد بررسی قرار دهد. به طور طبیعی، حرکت در این مسیر، با نوعی رهنامۀ ابهام که در ان.پی.آر متجلی شده است، باید آغاز گردد.
حکمت حکم می‌کند در ابتناء به تحلیل‌های بیش از اندازه خوش‌بینانه یا بدبینانه، به ویژه وقتی دلالت‌ها و شواهد خیلی روشن برای آنها وجود نداشته باشد، با احتیاط عمل نماییم.
4. نتیجه‌گیری
اگر بخواهیم بدون توجه به چارچوب‌های کلان ذهنی، از «بازبینی وضعیت هسته‌ای آمریکا»، نتایجی عملیاتی و همراه با احتیاط استخراج نماییم، به نظر می‌رسد موارد زیر قابل دفاع باشد:
4ـ1. اینکه آمریکا در این بازبینی و مواضعی که اتخاذ کرده، از ایده و سیاست پیشگیری از موقعیت‌یابی ایران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای و حتی یک کشور هسته‌ای (صرف‌نظر از اینکه ج.ا.ایران به طور اساسی، چنین هدفی را دنبال می‌کند یا نه) عبور و عدول کرده و فقط اندیشۀ بازدارندگی را دنبال می‌نماید و نیز اینکه آمریکا برای تغییر وضعیت ایران و جلوگیری از دستیابی آن به موقعیتی هژمون در منطقه، به اندیشه و سیاست استفاده از توانمندی هسته‌ای روی آورده، هیچ کدام در یک تحلیل واقع‌بینانه قابل ابتناء و اعتناء نیستند.
4ـ2. اینکه هیئت حاکمۀ آمریکا در قرائت موضوع هسته‌ای ایران و معرفی آن به عنوان یک تهدید فوری و جدی برای امنیت جهانی، به جمع‌بندی رسیده‌اند روشن است و این البته به معنای مرحلۀ جدیدی در تعاملات بین ایران و آمریکای دورۀ اوباما می‌باشد و نیز دلالت بر این امر مهم دارد که دولت اوباما مسئولیت و پاسخگویی نسبت به آن را پذیرفته است. البته اینکه چه علل و عواملی موجب شده است تا دولت اوباما خود را در چنین موضع دشواری قرار دهد و نیز اینکه آیا تحلیل و طرح‌ریزی عملیاتی و برنامه‌های امنیتی آن نیز از همین موضع خواهد بود، جای بحث دارد.
البته منافع و غیرمستقیمی که دولت آمریکا با اتخاذ چنین وضعی پیگیری می‌کند، هم در سطح منطقه هم در داخل آمریکا و هم در رابطه با شرکای بین‌المللی آن، متنوع و قابل درک است. افزون بر این، پروژه و بحث مبادله سوخت نیز به احتمال زیاد در این امر بی‌تأثیر نبوده است. طرح موضوع مبادله و برخورد مثبت اولیه ایران برای دولت آمریکا این امیدواری را ایجاد نمود که بتواند دستاوردی هر چند نه چندان بزرگ را (به عنوان محدودسازی ذخیرۀ مواد غنی شده ایران) به عنوان نتیجۀ سیاست‌های خود در قبال موضوع ایران ارائه نماید؛ نوسان‌های بعدی در مواضع ایران، نه تنها این امیدواری را از بین نبرده است بلکه حتی به عنوان یک ابتکار، در دست دولت اوباما قرار دارد. نشان دادن مواضع جدی در قبال ج.ا.ایران از یک طرف و تبلیغ اینکه ج.ا.ایران از موضوع مبادله طفره می‌رود، از طرف دیگر، در صورت به نتیجه رسیدن موضوع مبادله (که امید آن برای آمریکا زنده است) به معنای قدرت اوباما و تسلیم ایران به شرایط او تلقی خواهد شد.
4ـ3. تمرکز آمریکا بر ایجاد جبهه منطقه‌ای در مقابل ایران که مستلزم تداوم حضور، کنش و تحرک فعال و انعقاد پیمان‌های دو و چندجانبه امنیتی با کشورهای منطقه در قبال ایران می‌باشد نیز با ارائه گزارش ان.پی.آر دیگر باید به عنوان ارادۀ قطعی آمریکا و یک سیاست جمع‌بندی شده و پایدار در نظر گرفته شود.
گسترش استقرار پایگاه‌های نظامی و سامانه‌های تسلیحاتی آمریکا در اطراف ایران که جزء جدایی‌ناپذیر این سیاست محسوب می‌گردد، هر چند در ظاهر پوشش دفاعی به آن داده شده است اما باید به عنوان یک خطر و چالش بزرگ برای امنیت ملی ج.ا.ا در نظر گرفته شود. این وضعیت به ویژه با گذشت زمان افزون بر اینکه می‌تواند یک اشراف اطلاعاتی کامل برای آمریکا فراهم نماید و نیز دسترسی وسیعی برای ضربه‌های فوری در اختیار آن قرار دهد، می‌تواند در ساختار امنیتی منطقه دگرگونی وسیعی را نهادینه ساخته و محیط امنیت ملی ج.ا.ا را به کلی دگرگون سازد.
4ـ4. وضعیت رژیم صهیونیستی و موضع آمریکا در مقابل آن، نقطۀ ضعف اساسی رهنامۀ هسته‌ای آمریکا محسوب می‌گردد. ج.ا.ایران می‌تواند از طریق ایجاد محوری مستقل از مقاومت، در این زمینه حداقل در سطح منطقه، جبهه‌ای را در مقابل رهنامۀ هسته‌ای آمریکا و وضعیت رژیم صهیونیستی ایجاد و رهبری نماید. هر چه تحرک آمریکا در عرصۀ سیاست هسته‌ای افزایش یابد، فرصت تحرک ایران در این زمینه نیز بیشتر می‌شود.
نقطه ضعف مهم دیگر رهنامۀ هسته‌ای مطرح شده در گزارش ان.پی.آر، سرمایه‌گذاری آمریکا بر روی جبهۀ سیاسی ائتلافی از قدرت‌های هسته‌ای و غیر هسته‌ای در مقابل اشاعه، یعنی تحرکات جدید هسته‌ای شدن است؛ در حالی که چنین اتحادی طبیعی نبوده و مستلزم هزینه و خطرپذیری شکننده‌ای است، جبهه‌بندی طبیعی بین داراها و ندارهاست که یک طرف بر عدم اشاعه و طرف دیگر بر خلع سلاح اصرار می‌نماید. افزایش تحرک آمریکا فرصتی را برای ج.ا.ایران فراهم می‌کند تا جبهۀ ندارها را منسجم‌تر و فعال‌تر نماید. ایجاد یک گروه رهبری، با کشورهایی نظیر برزیل، ترکیه، مصر و حتی ژاپن، مالزی و آفریقای جنوبی می‌تواند در این مسیر بسیار مؤثر باشد. دو جبهۀ یاد شده (در منطقه و در سطح جهانی) می‌توانند همدیگر را پشتیبانی نموده و به این ترتیب، نقش رهبری‌کنندۀ ج.ا.ایران را پررنگ‌تر نمایند.
4ـ5. نقطه ضعف مهم دیگر «بازبینی وضعیت هسته‌ای»، صراحتی است که در متهم‌سازی ج.ا.ایران دارد. این امر می‌تواند مبنایی برای شکل‌گیری نوعی گفتگو و لابی غیردولتی با استفاده از نخبگان درون و بیرون حاکمیت ایران باشد و فشای را برای تجدیدنظر در جمع‌بندی به دولت آمریکا وارد نماید.
این تحرک حتی اگر به صورت نسبی با موفقیت همراه شود، که شانس آن نیز قابل تصور می‌باشد، می‌تواند نتایج بزرگی را ایجاد نماید.
4ـ6. در مجموع می‌توان چنین جمع‌بندی کرد:
نخست با توجه به مسائل عملی، در اهمیت تعیین و انتشار مواضع و سیاست‌های هسته‌ای آمریکا نباید اغراق نمود. اگر چه اتخاذ و بیان این مواضع مهم هستند ولی رویداد دگرگون‌کننده‌ای محسوب نمی‌شود.
دوم، اتخاذ و بیان مواضعی که در گزارش ان.پی.آر در خصوص ج.ا.ایران آمده است، چشم‌اندازی از تشدید تهدیدها در محیط امنیت ملی ج.ا.ایران را نشان می‌دهد و در نهایت می‌توان گفت: فرصت‌هایی برای تحرک بیشتر نیز در این چشم‌انداز برای ج.ا.ایران قابل رؤیت می‌باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات