* مهمترین عواملی که سبب شد مجمع روحانیون و طیف خط امام به صورت مستقل در فضای سیاسی کشور فعال شوند، چه بود؟
** پس از پیروزی انقلاب و در جریان انتخابات نخستین دوره مجلس، جریان خط امام عمدتا متشکل از حزب جمهوری اسلامی بود. حزب جمهوری با احزاب و دیگر گروههای سیاسی عمدتا فعال قبل از انقلاب مثل سازمان مجاهدین انقلاب و دیگر گروههای پیرو خط امام با یکدیگر ائتلاف بزرگی را تشکیل دادند. در دور اول مجلس در مقابل این ائتلاف، گروههای پراکندهای قرار داشته که بعضا با نظام زاویه داشتند، مثل مجاهدین خلق یا برخی گروههای چپگرای دیگر. البته نهضت آزادی در آن زمان با نظام زاویهای نداشت، اما در این ائتلاف هم حضور پیدا نکرد. به هر حال اکثریت قاطع مجلس اول را هم همین جریان خط امام در اختیار گرفت. گرچه گروههای دیگر هم در فضای کاملا آزاد انتخابات دور اول هر کدام به تناسب وزن و نفوذشان، نمایندگانی را در مجلس انتخاب کردند. البته مجاهدین خلق به دلیل ویژگیهای خاصی که داشتند، یعنی همان زاویه جدی با نظام، به نوعی عملا انتخابات را تحریم کردند، گرچه کاندیداهای منفردی را در شهرها مورد حمایت قرار دادند. اما جریان نهضت آزادی خیلی قوی وارد شد و چهرههای شاخصشان مثل مرحوم مهندس بازرگان، دکتر سحابی، مهندس سحابی، دکتر صباغیان و دکتر یزدی و افراد بسیاری موجه دیگری به مجلس راه یافتند. در مجلس دوم بهتدریج یک شبه انشعاب در جریان خط امام به وجود آمد و دو جریان سیاسی در درون این جریان، بر محور دیدگاههای اقتصادی آن زمان شکل گرفت و تعریف جدیدی از گروههای چپ و راست ارائه شد. در دور اول، چپ و راست اقتصادی معنا نداشت. در گذشته زمانی که جریانات راست مطرح میشد، عمدتا جریانات غربگرا و بازماندگان رژیم گذشته و سلطنتطلبها مدنظر بودند. جریان چپ هم شامل گروههای مارکسیستی کمونیستی و حزب توده و فدائیان خلق بود، سازمان مجاهدین خلق هم در واقع در همین جریان چپ قرار میگرفت، اما در دوره دوم مفهوم تازهای از تقسیمبندی سیاسی درون نظام به وجود آمد به نام چپ و راست اقتصادی. جریان راست اقتصادی بیشتر مدافع اقتصاد سنتی بازار بود و چپ اقتصادی بیشتر بر کنترل دولت و اقتصاد دولتی تأکید میکرد. علت عنوان چپ و راست، اگرچه عنوان رسمی این جریانات نبود، اما متأثر از فضای کلی تقسیمبندی جهانی بود. در آن زمان، بلوک غرب عمدتا حامی مکتب اقتصادی سرمایهداری و کاپیتالیسم بود و جهان کمونیسم و مارکسیسم به رهبری اتحاد جماهیر شوروی و چین هم طرفدار اقتصاد دولتمحور و اشتراکی یا همان اقتصاد سوسیالیستی و مارکسیستی بودند، اما در داخل کشور این مفاهیم مطرح نبود و جریانات چپ و راستی که شکل گرفته بود، هیچ وابستگی به جریانات خارج از کشور نداشتند.
* تنها موضوع غنی و فقیر در مجلس مطرح بود؟
** بله. هم غنی و فقیر و هم اقتصاد سنتی و دولتی مطرح بود. الان وضع تغییر کرده، هم تقسیمبندی جغرافیای سیاسی و بینشها اقتصادی جهانی در کل متفاوت شده و هم در داخل کشور. اگر ما بخواهیم ترسیمی از آن زمان داشته و درباره آن داوری کنیم، حتما باید فضای 25 تا 30 سال پیش را درک کنیم. کشور ما قبل از انقلاب چون در بلوک غرب و در اقمار غرب تعریف میشد و رژیم شاه که متمایلو به تعبیری دستنشانده غرب بود، طبعا در جریان راست اقتصادی تعریف میشد، گرچه در عمل اینطور نبود. بعد از انقلاب دو گرایش اقتصادی در درون خط امام شکل گرفته بود؛ یکی اقتصاد سنتی بازار و دیگری اقتصاد دولتمحور. به هر حال بازار یک پایگاه سنتی بود و بر روش اقتصادی خود پافشاری میکرد. طرفداران اقتصاد کنترل شده دولتی آن زمان به واقعیات جاری کشور نزدیکتر بودند چون دفاع از اقتصاد باز در آن زمان، مفهومش نادیده گرفتن شعارهای اصلی مردم و انقلاب یعنی تمایل به دفاع از مستضعفین، محرومین، مبارزه با سرمایهداری و کاپیتالیسم، که از خواستههای جدی مردم بود، محسوب میشد. از طرفی بهخصوص بعد از تحمیل جنگ و مشکلاتی که در عرصه تأمین منابع مالی دولت پیش آمد، از بازار و اقتصاد باز یا آزاد و سنتی چنین تلقی میشد که هرگونه کنترل را برنمیتافت و با قیمتگذاری، مبارزه با احتکار یا احیانا اقداماتی که دادگاهها با بررسی اموال نامشروع طاغوتیان و بازماندگان رژیم گذشته داشتند، مخالف بود، در حالی که در آن زمان، واقعا ضرورت داشت. توزیع عادلانه امکانات محدود آن زمان، اقتضا میکرد که دولت، واقعا کنترل جدی اعمال کند، بهخصوص بعد از محدودیتهایی که در اثر جنگ و تحریمها به وجود آمد، دولت از یک سو میبایست هزینههای سنگین جنگ را تأمین میکرد که سالانه متجاوز از 5/2 تا 3 میلیارد دلار هزینه مستقیم بود و از سویی نیازهای اوله کل مردم را در کشور تأمین میکرد.
مواد غذایی و سایر مایحتاج محرومین و مستضعفین و افراد تهیدست جامعه که انقلاب را عمدتا آنها انجام داده بودند، در شرایطی که کشور به شدت وابسته بیگانه بود و گامهای خودکفایی برداشته نشده بود، باید تأمین میشد. آنها نمیتوانستند تحمل کنند که یک عده آزادانه ثروت انباشته کنند و بخورند و آنان هیچ چیز نداشته باشند. با توجه به این که درآمدهای نفت به شدت کاهش پیدا کرد، بدون دخالت سختگیرانه دولت و سهمیهبندی برخی کالاهای اساسی امکان نداشت که اداره جنگ به خوبی انجام شود. بنابراین در آن زمان که قوه مجریه در اختیار آقای مهندس موسوی قرار گرفت، ایشان ناچار شد سیاست سهمیهبندی کالاهایی مثل برنج و روغن و... را اعمال کند. مخالفین ادعا داشتند که کوپنیسم مساوی است با کمونیسم. اینطور عقیده داشتند که اقتصاد دولتمحور و یا کنترل شدید دولتی، نوعی اقتصاد سوسیالیستی و کمونیستی است که به اقتصاد کشورهای بلوک شرق و اتحاد جماهیر شوری شباهت دارد، در حالی که در اینجا ضرورت تأمین حداقل نیازهای جامعه، اقتضا کرده بود که کوپن توزیع و کالاها سهمیهبندی شود و احیانا سختگیریهایی صورت گیرد.
* نمایندگان منتقد مجلس چه طرحی به جای طرحهای اقتصادی دولت داشتند؟
** طرح روشنی مطرح نمیشد که البته این بحث تحلیل جداگانهای میطلبد. اما اتفاقا یکی از ایراداتی که به جریان راست و طرفدار اقتصاد سنتی گرفته میشد، همین بود که آنها در برابر سؤالات جدی، پاسخی نداشتند. حتی این جریان در بسیاری ار مجامع و روزنامهها علیه دولت آقای مهندس موسوی انتقادات و اتهاماتی را وارد و وزرای ایشان را به کمونیست بودن متهم میکردند. امام در دفاع از دولت برآمده و فرمودند آقایانی که این بحثها را میکنند، توانایی اداره یک نانوایی را ندارند.
بنابراین با توجه به فضای فکری و شرایط خاص آن زمان، این تقسیمبندی براساس بینش اقتصادی راست و چپ در درون خط امام شکل گرفت. بهتدریج که پیش رفتیم، این اختلاف بینش اقتصادی تبدیل به تقسیمبندی و جناحبندی سیاسی شد، چون جریان طرفدار اقتصاد بازار سعی میکرد حضور خود در مراکز قدرت مثل قوه مجریه و مجلس را افزایش دهد تا بتواند در سیاستهای کلی کشور تأثیرگذار شود. طبعا جریان چپ هم سعی داشت طرفداران خود را داشته باشد. این کشمکش دو جریان درون نظام در مجلس دوم حاد شد؛ از این جهت که طرفداران اقتصاد بازار علیه دولت خیلی فعال شده و به شدت در سخنرانیها، گفتهها و در مجلس، ایشان را تحت فشار قرار داده بودند. حضرت امام هم ناچار شدند برای دفاع از دولتی که کمرش زیر بار فشار جنگ و اداره کشور در حال خم شدن بود، به میدان بیاند. بالاخره در معرفی مجدد آقای مهندس موسوی به مجلس به عنوان نخستوزیر، این اختلافات به اوج خود رسید. البته مجلس دوم که در آن، جریان راست سنتی نسبتا قدرتمند بود، چندان تمایلی به مهندس موسوی نداشتند. حضرت امام پیغام دادند که مصلحت نمیدانم آقای موسوی نخستوزیر نباشند اما به رغم نامه و موضع آشکار امام، متأسفانه در مجلس، 99 نفر با نظر امام مخالفت کردند و تعبیرات نامناسبی را نیز به کار بردند. در جامعه و در بین مردم، این تقسیمبندی، خود را نشان داد و مردم که به شدت از دیدگاههای امام حمایت و تبعیت میکردند، از جریانی که چنین برخوردی در پیش گرفتهاند، ناراحت بودند. بنابراین در آستانه انتخابات مجلس سوم، زمینه جامعه برای تغییر ترکیب مجلس از جریان راست به جریان چپ فراهم شده بود.
* همین اختلافات زمینه پیروزی جریان چپ را رقم زد؟
** بله. در آستانه اعلام لیست برای مجلس سوم با توجه به همین زمینه فکری و اختلافنظری که وجود داشت، در تهران و در جامعه روحانیت مبارز که هم دربرگیرنده روحانیون طرفدار راست سنتی و هم روحانیون طرفدار جریان خط امام بود، در تنظیم لیست 30 نفره این اختلاف مشهود شد. جریان راست بر وجود نامهایی که از دید جریان خط امام شاخصهای لازم را برای نمایندگی نداشتند، پافشاری میکردند و متقابلا جریان خط امام بر وجود نام افرادی مانند جناب آقای دعایی و مرحوم فخرالدین حجازی در لیست اصرار داشتند. این مسأله موجب شد تا این احساس به وجود آید که این همکاری قابل دوام نیست و باید جریان سیاسی تازهای شکل گیرد. البته به لحاظ سابقه همکاری که مجموعه با هم داشتند یا القاء این نکته که احیانا درون سازمان روحانیت اختلاف افتاده است و متهم کردن افراد به اختلافافکنی سبب میشد که افراد با احتیاط و دست به عصا حرکت کند، اما در نهایت اختلاف به نقطهای رسید که 4 ـ 5 نفر از همان اعضاء جامعه روحانیت یعنی آقایان کروبی، موسویخوئینیها، مرحوم توسلی، امامجمارانی و جلالالدین خمینی به فکر استعلام و کسب تکلیف از حضرت امام افتادند و این مسأله را با مرحوم حاج احمد آقا در میان گذاشتند. از طرفی امام هم این مسأله را مطرح کرده بودند که گویی منتظر این اتفاق بودند و تأکید کرده بودند که حتما برای پاسخگویی به گرایشهای جدید سیاسی در کشور، جریانات دیگری هم باید شکل بگیرد و انحصاری بودن هدایت سیاسی به یک جریان و نحله فکری، نوعی تکصدایی است. امام کلا تکصدایی را در خط و مشی سیاسی نمیپسندیدند و از این جهت فرمودند خیلی خوب است و موافقت کردند و مجمع روحانیون مبارز، تأسیس شد، یعنی آن چند نفر از جامعه روحانیت مبارز انشعاب کردند به اضافه 25 یا 26 نفر از دوستان و همفکرشان در جاهای مختلف که عمدتا در دفتر امام بودند. این افراد، مجمع روحانیون مبارز را تأسیس کردند. نگاهی به ترکیب 30 نفره هیأت مؤسس مجمع که عمدتا بهطور مستقیم یا غیر مستقیم در دفتر حضرت امام مسئولیت داشتند از یکسو و حساسیت و مراقبت ایشان نسبت به دفتر از سوی دیگر، نشان از علاقمندی و تأیید ایشان از جریان فکری مجمع دارد.
* شکلگیری مجمع روحانیون مبارز قبل از انتخابات مجلس سوم بود یا توأم با آن؟ نتیجه ورود مجمع به انتخابات مجلس چه بود؟
** همانگونه که قبلا توضیح دادم، بستر و زمینه تشکیل مجمع به ماهها قبل از انتخابات باز میگردد، اما اعلام رسمی تشکیل مجمع در ایام تبلیغات انتخابات دوره سوم صورت گرفت و سپس مجمع روحانیون در تهران لیست خود را ارائه کرد.
همان موقع جامعه روحانیت درصدد بود که برای سراسر کشور لیست ارائه کند، اما حضرت امام مخالفت کردند و فرمودند که روحانیون تهران چه حقی دارند برای سایر استانها لیست بدهند، زیرا هر استانی روحانی و گروه سیاسی دارد. امام باز این نوع قیّممابی از مرکز را براساس همان بینش تکثرگراییشان رد کردند و فرمودند شما تنها حق دارید در تهران کاندیدا بدهید. شهرهای دیگر و هر شهر دیگری روحانیانشان به مردم شهر خود مشورت و راهنمایی بدهند. سرانجام جریان خط امام لیست 30 نفره مستقلی در تهران ارائه کرد و جامعه روحانیت و گروههای نزدیک به این جامعه هم لیستی را اعلام کردند. خودبخود این انشعاب و تقسیمبندی و ارائه لیستهای مستقل تأثیر خود را در سطح کشور گذاشت و همین تقسیمبندی در سایز نقاط کشور هم عملا صورت گرفت. یعنی درون طیف خط امام در سطح کشور دو لیست ارائه شد و در شهرستانها، کاندیداها از هم متمایز شدند. انتخابات هم برگزار شد و بهطور قاطع جریان خط امام یا چپ پیروز شد. یعنی در تهران، لیست مجمع روحانیون بهطور کامل رای آورد و در شهرستانهای دیگر هم طرفداران همین تفکر به مجلس راه پیدا کردند و مجلس سوم با اکثریت قاطع از جریان خط امام شکل گرفت.
در جمعبندی این بخش میتوانم بگویم که فضای سیاسی انتخابات دوره سوم مجلس، متأثر از گرایش عمومی جامعه به خط امام و اشاراتی که حضرت امام در هدایت کلی جریانات سیاسی داشتند و تحت تأثیر برنامهها، شعارها و تبلیغات انتخاباتی جریان خط امام با محوریت مجمع روحانیون مبارز صورت گرفت. البته اینجا باید به این نکته اشاره کنم که حضرت امام به هیچ عنوان دخالت مستقیم و غیر مستقیمی را در امر کاندیداها و انتخابات نداشتند و از این که از ناحیه ایشان یا اقدامات ایشان تلقی مداخله در امر انتخابات صورت گیرد، به شدت پرهیز داشتند. ایشان همیشه از همان ابتدای انقلاب از انتخابات آزاد حمایت میکردند و در بعضی جاها که حتی پیشبینی میشد نتیجه انتخابات برخلاف علاقه ایشان شکل بگیرد، مداخلهای نداشتند. مثل انتخابات ریاست جمهوری اول که تا آخر هم بعضیها تصور میکردند حضرت امام تمایلشان به آقای بنیصدر بوده و از فرط احتیاط در امر بیطرفی در انتخابات، تمایلشان را بروز ندادند. اما بعدها مشخص شد خود ایشان از اول با ریاست جمهوری بنیصدر مخالف بوده و به او رأی ندادهاند. نکته مهم همین است که این مخالفت فقط در قلب امام مانده بود و در عمل اقدامی صورت نگرفت.
این باید همیشه برای تمام جریانات سیاسی درس باشد؛ برای دولتمردان و برای مسئولان انتخاباتی، برای احزاب و گروهها که مصالح زودگذر مقطعی و مصلحتاندیشیهای کوتاهمدت را دستاویز قرار ندهند که یک آرمان بزرگ و یک هدف مقدس دائمی مثل انتخابات آزاد و سالم بودن انتخابات و انتخاب آگاهانه مردم مخدوش شود. به هر حال، اگر امام از تشکیل مجمع روحاینون مبارز حمایت کردند، هرگز به معنای مداخله ایشان در امر انتخابات نبود، بلکه امام با یک جریان انحصارگرا در امر تبلیغات انتخاباتی، مبارزه کردند. چون به نوعی جریان روحانیت در تهران و در جامعه متمرکز شده بود. در قم نیز در جامعه مدرسین حوزه علمیه قم متمرکز شده بود و جریان روحانی دیگری وجود نداشت، لذا جریان روحانی دیگری اگر حرف متفاوتی داشتند از ترس این که به ایجاد شکاف درون جامعه روحانیت متهم نشوند، نمیتوانستند حرف خود را بزنند. حتی یک عده بعد از این جریانات خدمت حضرت امام رفتند و گفتند که تشکیل مجمع روحانیون سبب ایجاد شکاف و تفرقه بین روحانیت شده است. ما نامهای را خدمت امام نوشتیم و سیر چگونگی تشکیل مجمع روحانیون مبارز را بیان کردیم و به ایشان عرض کردیم که اگر مصلحت نمیدانید ما حاضریم آن را تعطیل کنیم. حضرت امام در ذیل نامه مجمع روحانیون مبارز مکتوب فرمودند بههیچوجه وجود تشکیلات دیگری به معنای تفرقه نیست.
متأسفانه اخیرا بعضی از دوستان در مجلس بهخصوص آقای دکتر غفوریفرد، که من به ایشان علاقمند هستم و در احترام ایشان به حضرت امام شک ندارم، سخنانی گفتهاند که من احساس کردم احتمالا از سوابق امر مطلع نبودند. از قول ایشان یکی از خبرگزاریها نوشته بود که من از اول با این انشعاب مخالف بوده و این یک اشتباه بود و چرا انجام شده است، در حالی که سیر ماجرا، نشاندهنده این است که کار درستی بوده و امام، هم شفاها و هم کتبا تأیید فرمودند و تا آخر هم راضی به همین موضوع بودند و حاضر نشدند دستور ادغام این دو جریان را بدهند.
* پس از نظر شما همین حمایت و تأیید امام سبب استقبال مردم از لیست مجمع روحانیون مبارز در انتخاب بود.
** من معتقدم جامعه منتظر چنین رویدادی بود. اگر به فضای مطبوعات آن زمان بازگردیم، میبینیم جامعه به شدت در برابر برخی از کسانی که در مقابل آقای موسوی و دولت ایشان میایستادند، واکنش نشان میداد. حقیقتا مردم ناراحت بودند، چون با همه وجود به پیشبینیها و مصلحتاندیشیهای امام باور داشتند و از مجموع گفتار و رفتار حضرت امام، اینطور برداشت میکردند که امام از جریانات سیاسی و فکری که میخواهد در این شرایط دولت را تحت فشار قرار دهد یا به نوعی مروج اقتصاد سرمایهداری و باز باشد، خوشنود نیستند. شما اگر پیامهای حج امام را ببینید، جنگ فقر و غنا و جنگ مستضعف و مستکبر را مطرح کردند. پس مردم احساسشان این بود که این جریان به اصطلاح چپ و خط امام به دیدگاه امام نزدیکتر است. در واقعیات روزمره زندگیشان هم احساس میکردند که کاملا این جریان هماهنگتر است و تطابق بیشتری دارد. همین امر موجب پیروزی قاطع این جریان شد و مجلس سوم شکل گرفت.
* بعد از رحلت امام و شکلگیری دولت آقای هاشمی، شاهد افزایش مخالفت مجلس با دولتیم. تعامل مجلس با دولت را در این مقطع چگونه ارزیابی میکند؟
** تعامل مجلس سوم با دولت در عمل تعامل خوبی بود. البته برخی از افراد وابسته به جریان چپ بعضا نطقهای تندی علیه برخی اقدامات دولت داشتند، بهخصوص بعد از پایان جنگ که سیاست تعدیل اقتصادی جناب آقای هاشمی و برخی سیاستهای دیگر، مخالفتهایی را در داخل و بیرون از مجلس در پی داشت و به نوعی میتوان گفت یک آرایش و ترکیب جدید در خصوص مسائل اقتصادی در حال شکلگیری بود. از همین زاویه، هم در داخل و هم خارج مجلس، مخالفتهایی با سیاستهای تعدیل اقتصادی آقای هاشمی بروز میکرد. بهخصوص بیشتر این مخالفتها در بخشی از اردوگاه سنتی جریان راست بود. بعضی نطقها و موضعگیریها در مجلس علیه آقای رفسنجانی وجود داشت، اما نه به صورتی که کارشکنی خاصی صورت بگیرد. استیضاحهایی در مجلس سوم نسبت به برخی از وزرای آقای هاشمی صورت گرفت که فکر میکنم یکی از آنها به نوعی بوی سیاسی میداد، اما این هم یک امر عادی بود، چون اگر به مجموع استیضاحهایی که در مجالس مختلف انجام شده، نگاه کنید، حتی در مجلس ششم که بسیاری همهماهنگ و همراه با آقای خاتمی بود، هم تحقیق و تفحص و هم سؤال و هم استیضاح از وزرای ایشان طرح شد. البته در برخی مجالس، استیضاح کاملا جنبه سیاسی پیدا میکرد. در مجلس پنجم، استیضاح آقای مهاجرانی و آقای نوری، کاملا سیاسی و از سوی طیف راست در اعتراض به جریان اصلاحطلب بود. به هر حال منهای یک سری نطقهای تند در مجلس و بعضی مصاحبهها و موضعگیریها و احیانا برخی تذکرات نمایندگان و سؤالهایی که از وزرا میشد، تعامل مجلس سوم با دولت آقای هاشمی را تعامل مثبتی میدانم. با این که آقای هاشمی عضو جامعه روحانیت مبارز بودند، ولی مجمع روحانیون مبارز در انتخابات از ایشان حمایت کرد و مجمع از میان اعضای خود کاندیدای دیگری معرفی نکرد. مجمع روحانیون مبارز در دور دوم ریاست جمهوری آقای هاشمی، اعلام بیطرفی کرد و از کاندیدای خاصی حمایت نکرد و اعضا را آزاد گذاشت از هر کس خواستند حمایت کنند. اتفاقا همان موقع هم ده نفر از اعضا مجمع با ذکر نام شخصی از ایشان اعلام حمایت کردند. بنابراین اتفاق تازهای در تعامل مجلس با دولت رخ نداد. ولی فضای مطبوعاتی و بیرون و در برخی از دانشگاهها و جریانات تند چپ آن زمان، نسبت به آقای هاشمی زاویه پیدا شد و تندرویهایی هم شد.
* چه عواملی سبب شکست خط امامیها در مجلس چهارم شد؟
** شکست در اصطلاح انتخاباتی، نوعا جایی مطرح میشود که انتخابات به صورت کاملا رقابتی و سالم برگزار شده باشد. در دور چهارم بیش از شکست، موانع راهیابی را باید مطرح کرد و باید گفت چه موانعی موجب عدم راهیابی جریان خط امام به مجلس شد. کما این که امروز هم همچنان این مشکل وجود دارد. یعنی قبل از آنکه نوبت به انتخابات و رقابت و شکست برسد، در عرصه انتخابات، ما با موانع قبل از انتخابات مواجهیم. مهمترین مانع دو موضوع بود؛ یکی رد صلاحیت گسترده داوطلبان منتسب به جریان خط امام و جریان چپ. گرچه در گذشته هم رد صلاحیت انجام میشد، اما عمدتاً ناشی از مسائل قانونی بود و اگر صبغه سیاسی هم در جایی داشت کمرنگ یا نادر بود. اما این بار شورای نگهبان بسیار عریان و بدون رودربایستی به قلع و قمع گسترده جریان خط امام پرداخت. کسانی که در ادوار مختلف تأیید شده بودند، کسانی از چهرههای موجه انقلاب و نظام، صرفا به دلیل مخالفت با بعضی از مسائل، رد صلاحیت میشدند.
* ما شاهد اعتراض همیشگی جریان چپ به انتخابات مجلس چهارم هستیم. کمی درباره آن توضیح دهید.
** در آن زمان هنوز جریان اصولگرا به تعبیر امروز با آقای هاشمی بهطور جدی زاویه پیدا نکرده بود. گرچه بعضی انتقادها در گوشه و کنار شنیده میشد، اما این جریان در آستانه انتخابات چهارم برای جبران شکست خود در انتخابات سوم، تبلیغات وسیعی کردند و جریان خط امام را به کارشکنی و چوب لای چرخ دولت گذاشتن متهم کردند. در تبلیغاتشان آقای هاشمی را آنقدر منزه و بالا قرار میدادند که حتی در شعارهایشان «مخالف هاشمی، دشمن پیغمبر است» سر میدادند، در حالی که این افراط بود. البته ما به آقای هاشمی ارادت داشته و داریم و در مجالس مختلف به ریاستشان رأی دادیم و کاندیدای دیگری نداشتیم، ولی اینها به معنای این نبود که انتقادی به برنامه اجرایی، مدیریتی و اقتصادی ایشان نداشته باشیم و یا از این انتقادها تلقی مخالفت و ضدیت شود. بعد هم این ضدیت، مخالفت با خدا و پیغمبر تلقی شود و به نام دین و به نام دفاع از پیغمبر مخالفان را به حاشیه برانند. به هر حال، فضای آن زمان اینطور بود. در رد صلاحیت غیر قانونی اگر بخواهم به مصداقی اشاره کنم، شخصیت برجسته و مظلومه، همسر شهید رجایی بهترین نمونه است. زن قهرمان که در رژیم ستمشاهی مقاومت کرده و سهم عظیمی در پایداری شهید رجایی در مبارزاتشان علیه رژیم شاه داشتند. بعد از انقلاب هم با متانت و با سادهزیستی واقعی و کرامت نفس زندگی کردند. مردم تهران ایشان را سه نوبت در دوره مجالس اول، دوم و سوم با رأی بالا انتخاب کرده بودند، اما خانم عاتقه رجایی در دوره چهارم به اتهام ضدیت با ولایت فقیه رد صلاحیت شد. امثال ایشان فراوان بودند که متأسفانه برخی از آنها امروز هم هنوز رد صلاحیت میشوند، در حالی که حقیقتا زندگی آنها جز شفافیت و خدمت به مردم و جامعه نبوده است. پس رد گسترده صلاحیتها از یکسو و تبلیغات دامنهدار از سوی دیگر از جمله عوامل و موانع جدی در عدم راهیابی نیروهای خط امامی به دوره چهارم بود.
* در برابر رد صلاحیت هیچ مقاومتی نکردید؟ ما چه مقاومتی میتوانستیم بکنیم؟ تلاش زیاد کردیم. به هر حال قبول دارید که اگر الان رد صلاحیتی میشود، هزینه آن بسیار بالاتر از گذشته است؟ منظورم این است که اعتراضها و مقاومتها افکار عمومی را حساس میکند و حداقل هزینه رد صلاحیت را بالا میبرد.
** نه، آن موقع هم رد صلاحیتها برای نظام هزینه داشت. برای نخستین بار بود که نظام در داخل و خارج متهم به مهندسی انتخابات و فیلتر گذاشتن برای انتخاب مردم شد. با مرور فضای رسانهای جهانی و داخلی آن زمان، متوجه میشویم که هم دوستان متأسف بودند و هم دشمنان خوشحال از این که جریان نوپای مردمگرا و مردمسالار نظام جمهوری اسلامی ایران که تکیهگاه اصلی آن انتخابات آزاد بود، دچار توقف و آسیب و آفت شده است. به هر حال، نظام انتخاباتی و رقابتی سالم در انتخابات چهارم یک ضربه مهلک خورد. نمیخواهم بگوییم همه افراد یک جریان را رد کردند، بلکه یک عده را در شورای نگهبان رد کردند و برخی را در تبلیغات. مثلا در نماز جمعه تهران در جمعه پیش از انتخابات و یا حتی در روز انتخابات و در حالی که مردم پای صندوقهای رأی بودند، از تریبون نماز جمعه اعلام میشد که هر کس به اینها رأی دهد، مثل این است که به خیمه امام حسین تیر زده است. این حرف کمی نیست، آن موقع هم هنوز جریانات چندان شفاف نشده و یک عده از متدینین دچار حیرت و تردید شده بودند. پس تبلیغات شدید و مسموم علیه جریان چپ به اضافه رد صلاحیت گسترده موجب شد که ما در انتخابات دوره چهارم شکست بخوریم.
* پس معتقدید که مقاومت کردید؟
** در حدی که میشد مقاومت کردیم. البته نکته مثبت آن دوران نسبت به دوره هشتم این است که آن زمان هر اتفاقی که میافتاد از جمله رد صلاحیت و تبلیغات منفی قبل از انتخابات بود، اما در میدان انتخابات و این که در انتخابات دستی برده شده باشد یا رأیی کم و زیاد بشود، وجود نداشت. در جاهایی که من اطلاع داشتم، همین فضای منفی موجب شد که رأی نیاوریم یا نیروهایی که رأی داشتند رد صلاحیت شوند. گرچه من فکر میکنم آنچنان فضای تبلیغاتی سنگین و سهمگین بود که حتی برخی از آنهایی که رد صلاحیت شده بودند، اگر تأیید هم میشدند، دیگر در آن فضا رای نمیآوردند.
* مهمترین اقدامات مجلس سوم در عرصه قانونگذاری چه بود؟
** مجلس سوم کارهای بزرگی در حوزههای مختلف انجام داد که تنها به چند نمونه اشاره میکنم. تصویب نخستین برنامه توسعه پنجم کشور بعد از انقلاب، اصلاح روند رسیدگی به لوایح بودجه سالانه کل کشور به گونهای که حداکثر تا پایان بهمن ماه هر سال مراحل رسیدگی و تصویب نهایی آن انجام شده باشد، تصویب قانون مربوط به تعیین روز 13 آبان به عنوان روز مبارزه با استکبار جهانی، تصویب قانون مربوط به محاسبه مهریه نقدی زنان به نرخ برابری روز، ایجاد تسهیلات قانونی برای استفاده از سرمایهگذاری خارجی، پیشبینی و تصویب بودجه مناسب برای بازسازی مناطق جنگزده و بازگشت مهاجران جنگ به شهرها و روستاهای خود و بازسازی تأسیسات زیربنایی کشور، ایجاد تسهیلات قانونی و بودجهای برای جبران عقبماندگی تحصیلی دانشجویانی که به دلیل حضور در جنگ، دچار عقبماندگی تحصیلی شده بودند، این قوانین و مصوبات از مهمترین اقدامات مجلس سوم بود.