* به عنوان نخستین سوال، اساسا چرا قرارگاه عماریون را تشکیل دادید؟
** قرارگاه عمار فکری است که در بین تعدادی از دوستان از سالها پیش به وجود آمده بود بهطور انفرادی هر کسی از تشتت کارهای افراد اثرگذار در فرهنگ که بیرون از دایرههای رسمی هم بودند، رنج میبرد. بنابراین به ذهن تکتک این افراد میرسیده اگر یک هماهنگی باشد بهتر است.
حالا بعضیها این انگیزه را بیشتر داشتند و این قضیه از 9 سال قبل وجود داشته است اما به دلیل اینکه هر یک از دوستان در کارهای فرهنگی بودند این اقدام بر جمع شدن خیلی شکل نمیگرفت تا اینکه حدود یک سال قبل این فکر در دوستان قویتر شده بود تا دور هم جمع شده بودند. البته من هم از این جمع شدنها خیلی باخبر نبودم.
* این جمع شدنها بیشتر با محوریت چه کسانی بود؟
** محوریت این جمعها بیشتر با آقای پناهیان، آقای سعید قاسمی و آقای ماندگاری بود.
* پس چه شد که شما به جمع این افراد پیوستید؟
** به هر حال بعد از مدتی دوستان من را از این جمعها باخبر کردند و بنده هم در جمعهای دوستان حضور پیدا کردم و دیدم که فکر بسیار زیبایی است و در دوستان از قبل وجود داشته بنابراین با این دوستان همراه شدم و چون یک فکر و دغدغه مشترک بین این جمع بود بنابراین خیلی سریع جلسات اولیه شکل گرفت.
* آیا به نیت فعالیت سیاسی این قرارگاه تشکیل شده است؟
** خیر، در حقیقت آنچه در ذهن همه دوستان هست، آن کاری است که فردی انجام میدهند چون اگر نوع افرادی که در این قرارگاه دور هم جمع شدند را ببینید متوجه خواهید شد که همه اینها فارغ از آن تعریف سیاسی مصطلح در دنیا هستند چون در دنیا سیاست اینطور معنا میشود که وقتی وارد شدی، پلهها را بالا بروی و به قدرت و منصبهایی برسید که آخر اینها هم پول است اما این افراد از این نوع سیاستی که در دنیا باشد، فارغ هستند.
* چرا؟
** چون سن و سالهای این افراد به جاهایی رسیده که اگر میخواستند دنبال دنیا و جمعآوری مادیات باشند، اساسا یک مسیر دیگری را انتخاب میکردند برای مثال در عالم سیاست خیلی سعی میکنند آبروهایشان خرج نشود ولی اینها کسانی بودند که هر جا تشخیص میدادند که حرف بزنند، حرف میزدند ولو اینکه احساس میکردند قدر و منزلتشان در بین اقشاری از اجتماع پایین بیاید در حالی که پایین آمدن شأن این افراد هم در بخشی از اجتماع برایشان مهم نبود.
* یعنی میخواهید بگویید که اصلا این افراد سیاسی نیستند؟
** خیر، چون تکتک افرادی که در قرارگاه دور هم جمع شدند آن مدل و تعریف از سیاست نیست بلکه تعریفی که از سیاست در ذهن اینها هست همان تعریف اسلامی از سیاست است که دیانت ما عین سیاست ما و سیاست ما عین دیانت ماست.
* در حقیقت الگوی شما شهید مدرس است که این جمله تاریخی را گفت؟
** شاید به نوعی اینطور باشد ضمن اینکه هدف ارتقای فرهنگ مردم است یعنی مسیری که مردم رو به خدا میروند شکل بگیرد و آن حاکمیت عدل است که منوی اسلام و امام زمان(عج) و منوی رهبر انقلاب سات.
* یعنی الان حکومت عدل نیست؟
** شاید اگر اینطور بگویم بهتر باشد باید شرایط فراهم شود که مردم ما با این حاکمیت عدل در مسیر وصول به حق و رسیدن به تعالی موفقتر باشند و این سیاستی است که اعضای قرارگاه عمار دنبال میکنند ضمن اینکه همه این افراد به صورت فردی در حوزه خود کار میکردند اما به این نتیجه رسیدند که این جزیرهای عمل کردن از یکسری مزایا جلوگیری کرده است.
* این مزایا چه چیزهایی هستند؟
** یکی از این مزایا همافزایی است یعنی یکی از اعضای این قرارگاه توانی در شیراز دارد که با متد خوبی فرهنگ را پیش میبرد اما این ظرفیت در تهران وجود ندارد یا یک ظرفیتی در تهران وجود دارد اما در تبریز نیست بنابراین دور هم جمع شدن یک همافزایی ایجاد میکند.
* اساسا چرا نام این تشکل را قرارگاه گذاشتید؟
** چون همه ما برای ناهنجاریهای فرهنگی و ناهنجاریهای اجتماعی تکتک کار میکنیم اما هماهنگی بین ما وجود ندارد و موازی کاری و دیر و زود کار کردن هم در بین ما به وجود میآید. به عبارتی دیگر در یک منطقه جنگی یک قرارگاه تشکیل میدادند که کار قرارگاه این بود که همافزایی و هماهنگی را بین نیروها به وجود بیاورد یعنی وقتی نیروها تکتک بودند و با هم هماهنگ نبودند، یکجایی اگر دشمن پاتک میزد، یک نیرویی تنها میماند در حالی که نیرویی که در جای دیگر بود در آن زمان مشخص کاری نداشت و قرارگاه میتوانست بفهمد که الان جایی که میخواهد مورد پاتک دشمن قرار بگیرد آن نیرویی که کاری ندارد، میتواند به نیروهایی که پاتک میشوند، کمک کند.
* پس به همین دلیل نام این تشکل را قرارگاه گذاشتید؟
** بله، چون نیروها در اینجا به معنای واقعی نیرو هستند و خودشان بهطور خودکار کار میکنند و فقط میخواهند در قرارگاه توانشان همافزا شود ضمن اینکه قرارگاه مسوولیت هماهنگی را بر عهده داشت یعنی در جایی که قرار بود عملیات شود، سایر نیروها که قرار نبود عملیات کنند برای اینکه عملیات پیروز شود خوب است که آنها هم از مناطق خود یک آتشهایی بریزند تا در نتیجه این اقدام عملیات موفقیتآمیز انجام شود.
ما برای ناهنجاریهای اجتماعی وارد عمل میشویم مثلا قرار است الان راجع به عرفانهای کاذب یا رمالی حرف زده شود. هر کسی به صورت پراکنده این کار را انجام میدهد و آتشهای پراکندهای میریزند اما اگر یک قرارگاه مثل قرارگاه عمار باشد بهطور همزمان راجع به این موضوع حرف زده خواهد شد و یکدفعه حجم انبوه آتش بر سر این موضوع ریخته میشود یعنی اگر همه اعضای این قرارگاه با یک زبان این آتش را بریزند به مراتب اثرش بیش از آنچه در گذشته اتفاق میافتاد، خواهد بود.
* چرا پسوند عمار به نام قرارگاه اضافه کردهاید؟
** برای اینکه همه هدف قرارگاه عمار این است که همافزایی و هماهنگی بین اعضای خود ایجاد کند ضمن اینکه اعضای این قرارگاه نمیخواهند که از قرارگاه عمار فکر و ایده بگیرند چون قرار است عماریون دور هم جمع شوند یعنی تکتک اعضا هر کدام برای خود یک عمار هستند و کار خود را انجام میدهند. اگر قرار باشد نماینده مجلس باشد، آن عمار بودنش نماینده مجلس میکندش و اگر قرار نباشد بشود آن عمار بودنش نماینده مجلس نمیکندش بنابراین اگر به مدل تکتک اعضای قرارگاه عمار نگاه کنید، خواهید دید که این افراد اصلا دنبال اینکه نماینده مجلس شوند، نیستند.
* یعنی واقعا قرارگاه عمار برای انتخابات مجلس لیست نمیدهد؟
** شاید اگر یک روزی بیایند به اعضای قرارگاه عمار بگویند وظیفه شما این است که نماینده مجلس شوید و این موضوع را برای اعضا جا بیندازند، این افراد حاضر به پذیرش این مسئولیت خواهند شد وگرنه اگر غیر از این باشد، این افراد حاضر نخواهند شد که در انتخابات مجلس شرکت کنند.
در حقیقت اگر عماریون یک روزی به این نتیجه رسیدند و احساس تکلیف کردند که باید در انتخابات شرکت کنند، این کار را خواهند کرد ضمن اینکه این قرارگاه به این هدف تشکیل نشده بلکه این قرارگاه اصطلاحش عماریون است مثلا آقای سعید قاسمی شخصیتی است که هر جا حرف میزند، معلوم است که این فرد فقط دغدغه فرهنگ دارد یا اعضای دیگری که در این مجموعه فعالیت خواهند کرد هر کدام برای خود شخصیتی هستند که مشخص است دنبال کار سیاسی نیستند.
* پس حقیقتا عماریون در انتخابات شرکت نمیکنند؟
** البته ممکن است بعضی از این افراد در جایگاههای خودشان در قالب برخی احزاب فعالیت کنند اما این بعدی که در قرارگاه عمار به آن نگاه شده است، آن بعد روشنگر بودنشان است، آن بعد عمار بودنشان است. از این بعد اینها را در اینجا جمع کردهاند.
* پس ممکن است برخی از اعضای قرارگاه عمار از ناحیه دیگری در لیست انتخابات قرار بگیرند؟
** بله، ممکن است از جای دیگری برخی از اعضای قرارگاه عمار در لیست انتخاباتی قرار داده بشوند و این ربطی به قرارگاه عمار ندارد.
آن چیزی که در اساسنامه عمار است، آن چیزی است که هدف تکتک اعضای قرارگاه عمار بوده است مثل روشنگریها، ایجاد تعالیها و رفع موانع یعنی عمار آن صفت عماریتش این بود که برای علی بن ابیطالب(ع) در دو جبهه شمشیر میزد؛ یکی در جبهه رزم سخت و دیگری در جبهه رزم نرم یعنی اگر روزی جنگ شود، اعضای قرارگاه عمار سریعا به جبهه میروند چون اگر سوابق تکتک این افراد را نگاه کنید، میبینید که همه اینها در جنگ هشت ساله حضور داشتند و الان که صحنه جنگ عوض شده، این افراد در جنگ نرم هم وظیفه خود را انجام میدهند و به تکلیفشان عمل میکنند بنابراین محوریت کار ما مقابله با عملیات نرم دشمن است مثلا اگر دشمن با این همه امکانات مثل ماهواره و اینترنت بخواهد حیا را از مردم بگیرد و دین را جمع کند، عماریون میروند راجع به حیا صحبت میکنند یا نگاه میکنیم میبینیم امروز رمالی و صوفیگری را در بین مردم رواج میدهند، همه عماریون با همدیگر راجع به این موضوع صحبت میکنند.
اینکه الان رئیسجمهور چه کسی بشود، کار قرارگاه عمار نیست بلکه کار قرارگاه عمار این است که مردم را ترغیب کند در انتخابات شرکت کنید و رئیسجمهور را با این اوصاف انتخاب کنید اما با این حال اگر یک روزی خود عماریون احساس تکلیف کنند که کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شوند قطعا در صحنه حضور خواهند یافت چون عمار در بعضی مواقع یکدفعه داد میزد و میگفت: علی.
* آیا مجوز قانونی فعالیت قرارگاه عمار را گرفتهاید؟
** قرارگاه عمار به شکل حزب قرار نیست باشد که بخواهد مجوز بگیرد بلکه قرار است یک موسسه فرهنگی باشد به نام قرارگاه عمار بنابراین مقدمات ثبت آن انجام شده ضمن اینکه چون ما اساسا فعالیت اجرایی نداریم پس احتیاجی به مجوز نداریم یعنی آنجایی که از من دعوت میکنند که بروم سخنرانی کنم آنجا باید مجوز داشته باشند بنابراین ما برای اینکه بگوییم هستیم، مجوز نمیخواهیم و نمیخواهیم کارهای سیاسی به آن معنا انجام دهیم که بخواهیم دفتر بگیریم پس فعلا برای این موجودیتمان به هیچ مجوزی احتیاج نداریم.
اما اگر بخواهیم دفتر بزنیم، آدرس بدهیم، شماره بدهیم، گرفتار پیچیدگیهای بیمورد خواهیم شد اما وقتی موسسه قرارگاه عمار را تاسیس کنیم دیگر این گرفتاریها را نخواهیم داشت ضمن اینکه هماکنون مقدمات کار انجام شده است و منتظریم که آقایان هرچه زودتر روال قانونی تاسیس این موسسه را طی کنند.
* فکر میکنید چه زمانی میتوانید بهطور رسمی اعلام کنید که این موسسه تاسیس شده است؟
** ما که دوست داریم همین فردا جواب بگیریم اما بستگی به افراد ذیربط دارد که چه زمانی بخواهند به ما مجوز بدهند. البته فکر میکنم به دلیل نوع و ماهیت کار موسسه قرارگاه عمار زود مجوز بدهند چون یک جریان سیاسی نیست که بخواهد ابتدا به کمیسیون احزاب برود و بعد به آن مجوز بدهند.
* با توجه به اینکه این قرارگاه تاسیس شده آیا دایره فراگیری آن باز خواهد بود که افراد دیگری هم عضو آن شوند؟
**بعد از اینکه کارهای مقدماتی ثبت قرارگاه عمار انجام شد دوباره فراخوان زده خواهد شد. اصلا ممکن است قرارگاههای شهرستانی تشکیل شود یعنی هر شهرستانی برای خود یک قرارگاه عمار داشته باشد البته در اساسنامه شرایطی لحاظ شده است مثلا فرد باید متدین و در خط ولایت باشد، هوش و ذکاوت سیاسی داشته باشد و قدرت بیان بالایی داشته باشد یا اینکه ویژگی خاص هنری داشته باشد مثل کسی که در فیلمسازی متبحر است.
* شما چرا به عنوان مسئول قرارگاه عمار انتخاب شدید؟
** به هر حال یک انتخاباتی گذاشتند که همه دوستان تشخیص دادند، ما مسئولیت قرارگاه عمار را بر عهده خواهیم داشت.
* شما در صحبتهای خود به موضوع رمالی یا عرفانهای کاذب اشاره کردید. لذا هماکنون جریان انحرافی را شاهدیم که دست به چنین اقداماتی زده است. نظر شما به عنوان مسئول قرارگاه عمار یا بهتر بگوییم رئیس موسسه فرهنگی قرارگاه عمار در این خصوص چیست؟
** من با این کلمه یعنی جریان انحرافی در دولت موافق نیستم چون ما وقتی دولت را میگوییم یعنی معاونان رئیسجمهور و وزرا بنابراین ما در این افراد کسی که سراغ رمالی و جنگیری برود را نداریم اما کسانی را داریم که این افراد خود را منسوب به دولت میکردند مثلا اگر پیشنمازی در یکی از یگانهای سپاه نماز میخواند و دنبال یک نوع عرفان برود، نمیتوانیم بگوییم که سپاه به دنبال عرفانهای کاذب است بنابراین خود دولت در کار رمالی و جنگیری نیستند اما افرادی هستند که در مجموعه دولت رفت و آمد میکنند مثل همین امیریفر که در نهاد ریاست جمهوری مسئولیت یک قسمت فرهنگی را دارد که وقتی این فرد میرود به سمت رمالی و جنگیری، نمیتوانیم بگوییم که دولت در جریان رمال است بنابراین باید بگوییم که در مملکت ما یک جریانی رشد میکند و تلاش دارد که در سیستم دولت ما نفوذ کند.
* یعنی شما معتقد هستید که هنوز جریان انحرافی در دولت نفوذ نکرده است؟
** بله، چون خود دولت که مجموعه وزرا و معاونان رئیسجمهور است دنبال این کارها نیستند اما آقای مشایی که رئیس دفتر رئیسجمهور است جزو دولت به حساب نمیآید و این شخص و جریانی که دارد، تلاش دارند از مسیرهای دیگری غیر از مسیر طبیعی که اسلام است برای رسیدن به مقاصد خود استفاده کنند البته در مورد خود آقای مشایی چیزی در باب و رمالی و جنگیری نمیدانم اما آن چیزی که شایع است را میگوییم ولی در رفتارهای شخصی آقای مشایی اموری را که با عرف شریعت ما سازگاری ندارد، مشهود بوده و بعضا بیان هم شده است یعنی خواندن نمازهای بیش از حد طولانی یا ذکر در همه حال هست که اینها ربطی به رمالی و جنگیری ندارد بکله وارد یک مراحلی میشود که میتوان نام آن را ارتیاض و مرتاضی بگذاریم که خود جریان مرتاضی مساله دیگری است که قدرتهایی به افراد میدهد که آن را باید بررسی کنیم اما اصل جریانی که سمت رمالی و جادو برود این یک چیز وسوسهانگیزی است که ما برای وصول برخی از امور به سراغ اینها برویم و احساس میشود که در کشور ما طی یکی، دو سال اخیر به این مساله دامن زده میشود و آن افرادی که درون نهاد ریاست جمهوری رفت و آمد دارند شاید به نوعی به این مساله دامن میزنند بهطوری که نام این جریان را جریان انحرافی گذاشتند و این جریان انحرافی از جریان کل دولت ما که شامل وزرا ماست، مجزاست.
البته یک زمانی عدهای آمدند تا اتهام بزنند که کارهای مملکت روی رمالی و جنگیری میگذرد که آقا فرمودند این حرفها چیه میزنید. مملکت ما بزرگتر از آن است که هیات دولتش بخواهد کارهای خود را براساس رمالی و جنگیری جلو ببرد چون اگر قرار بود مثلا سیاست خارجی ما براساس رمالی و جنگیری جلو برود که دشمن یک روزه ما را خورده بود.
در این دنیای وانفسا اگر یک موضوعی روی دقت جلو نرود، ما زمین میخوریم بعد رهبر انقلاب زیر سوال میرود پس ایشان چهکاره است. ایشان از اول همه چیز را رصد کردهاند، یگانهای نظارتی ما نیز همه چیز را رصد کردهاند و وزرا و استانداران باسواد و متدین هستند.
با این حال یک جریانی میخواست این مسائل را بیاورد اما به دلیل سطح سواد و دیانت ما تا به حال این راه بسته است و به همین جهت ما در جریان رمالی و جنگیری و سحر و جادو موفقیتی ندیدیم که این آقایان توفیقی در این راه بدست آورند. با این وجود یکسری مسائلی اخیرا به وجود آمد که به دلیل ناتوانی اینطور اعمال هیچ کاری نتوانست در مملکت ما انجام دهد.
این جریان انحرافی تلاش میکند که رمالی و جنگیری را در کشور رشد دهد اما به لطف خدا و هوشیاری مردم توفیقی در این زمینه پیدا نکرده است.
* نقش جریان انحرافی را در انتخابات مجلس چگونه ارزیابی میکنید؟
** اگر 32 ساله انقلاب را رصد کنیم، میبینیم با مردمی مواجهیم که آشنا به فرهنگ هستند که فرهنگ هم مجموعهای از دانش، دین، تعبد و تعقل است یعنی در دین ما تقلید وجود دارد اما تقلید ما از مجتهد عالم و فقیه جامعالشرایط است و این تقلید ما عین علم میشود. ما در حقیقت به علم متعبدیم و تعبد ما عین تعقل ماست و این غیر از آن تقلیدی است که خدا در یهود مذمت کرد و گفت آنها عالمانه حرف نمیزدند و یهود تقلید از جاهل میکردند اما در اینجا تقلید از امام صادق(ع)است و امام صادق(ع) هرچه میگوید، علم است. امام صادق فرمود بعد از ما از فقیه تبعیت کنید یعنی فقیه میفهمد که چه میگوید یعنی کسی که دیندار و مخالف هوای نفسش باشد و برای هرچه میگوید، منطق داشته باشد.
مردم ما چنین مردمی هستند و فرهنگ یک خاصیتی دارد که وقتی روی آن حرکت کردید، خودزایی دارد یعنی ارتقاست مثلا وقتی شما میخواهید یک ساختمان 10 طبقه بسازید تا آجر اول را نگذاشتید، آماده میشود برای آجر دوم و آجر دوم را گذاشتید برای آجر سوم آماده میشود یعنی درست است که یک آجر را اول گذاشتید اما اگر آن نبود نمیتوانستید آجر صدم را بگذارید. هر آجری که میگذاری برای گذاشتن آجر بعدی آماده میشود فرهنگ اینطور است وقتی پله اول را آمدی آماده میشود برای پله دوم پله دوم، را میگذاری آماده میشود برای پله سوم و این کار افزایش دارد.
بر این اساس از 32 سال پیش حرکت ما یک حرکت فرهنگی بوده است. خدا رحمت کند امام(ره) فرمود ما این انقلاب را صادر میکنیم، گفتند آقا منظورتان توپ و تانک است؟ گفت نه بابا ما انقلابمان فرهنگی بود، ما انقلاب فرهنگیمان را صادر میکنیم، این انقلاب فرهنگی بالندگی و ارتقا دارد بهطوری که هرچه جلوتر میرویم، فرهنگ مردم ما بالاتر میرود.
بنابراین انتخابات ما در کشوری است که مردمش فرهنگی هستند ضمن اینکه الان هم با 32 سال پیش قابل قیاس نیستند و ارتقا پیدا کردند پس در این فرهنگ رمالی و جنگیری جواب نمیدهد، با این مردم باید صاف صاف باشی اساسا برای این کار قرارگاه عمار گرفته چون مردم احساس میکنند اعضای آن با آنها صاف هستند. امروز ما محبوبتر از رهبر انقلاب در بین مردم نداریم چون با مردم صاف صاف است مثل کف دست هرچه هست به مردم میگویند.
تبعیت از ولیفقیه تبعیت از عقل است چون ولیفقیه با شرایطی که گفته شده حرفی که میزند منطبق با عقل است.
اساسا ما فردی مانند او نداریم که اینگونه اشراف اطلاعاتی به مسائل مختلف داشته باشد پس قله است ما فردی به باسوادی او نداریم.
در خصوص اعلم بودن باید گفت که حکم به موضوعشناسی برمیگردد. در موضوعشناسی میگویند کسی که از همه موضوعشناستر است او راحتتر میتواند حکم را پیدا کند و موضوعشناستر را میآورند و خبرگان بررسی کرده و دیده این شخص (رهبری) از همه موضوعشناستر است، ضمن اینکه فقه را هم بلد است مهم موضوعشناسی است پس اعلم میشود.
از طرف دیگر خبرگان هم نگاه میکند که اگر یک ریزه پایش را روی هوای نفس بگذارد، میگوید آقا بیایید بروید اصلا اگر از عدالت خارج شود خودبهخود از رهبری میافتد چون عدالتی که آنجا هست غیر از عدالت یک پیشنماز است. عدالت در آنجا دقیق دقیق است پس تقوای یک عالم وقتی یک حرفی میزند یعنی در عقل موجود این از همه بالاتر است و اگر من از این تبعیت نکنم بیعقلی و سادگی کردم.
تبعیت از ولایت فقیه را در قالب تعبد نبریم چون ولیفقیه حرف غیر روشن نمیزند ولیفقیه حرفی که میزند، زود بهش بگی برچه مبنایی میگویی مبانی را برایت شرح میدهد پس ولیفقیه مبنا دارد بیمبنا که حرف نمیزند بنابراین در قانون هم علت اینکه رئیسجمهور باید حکمش تنفیذ شود چون ولیفقیه قله است. اصلا ولیفقیه باید مجری باشد اما قانون اساسی گفته که ولیفقیه برای خود مجری بگذارد و باید ببیند که این کسی که میگوید میتواند از پس مسئولیت بربیاید یا نه، اگر میتواند حکمش را امضا میکند و اگر نه امضا نمیکند تا مردم شخص دیگری را بعنوان رئیسجمهور انتخاب کنند، اصلا تنفیذ قانون اساسی یعنی این راه عاقلانه عقل است.
بنابراین وقتی این رئیسجمهور تنفیذ گرفت تنفیذ امری نیست که فقط حدوث لازم باشد بلکه بقائا هم لازم است یعنی وقتی کسی رئیسجمهور شد آنا و آنا باید تنفیذ این آقا (ولیفقیه) را داشته باشد. همین الان اگر آقا گفت نه اعمال رئیسجمهور دیگر مورد تایید نیست همین الان آن فرد از رئیسجمهوری میافتد. از طرف دیگر اگر مجلس عدم کفایت رئیسجمهور را تایید کند به آقا (ولیفقیه) اعلام میکند و آقا هم تنفیذ خود را برمیدارد. این مقدمهای است برای اینکه رهبر انقلاب به این نتیجه رسید که رئیسجمهور شایستگی ادامه رایست جمهوری را ندارد تنفیذ خود را برمیدارد و به محض اینکه آقا این کار را کرد بطور شرعا رئیسجمهور نمیتواند دست به سیاه و سفید بزند منتها آن راه قانونیاش باید طی شود چون در قانون اساسی آمده است که رئیسجمهور باید تنفیذ ولیفقیه را داشته باشد وگرنه هیچ کاری نمیتواند انجام دهد. این مسائل اخیر هم که به وجود آمد بر اثر غفلتهایی است که یکهو آقای رئیسجمهور احساس میکند که نکند راه درست چیز دیگری است. ممکن است رئیسجمهور به نظرش این راه درستتر رسیده اما بالاخره نظر ولیفقیه ارجحتر از نظر اوست بنابراین ممکن است به دلیل توهمی که این آقا (مشایی) از مسیرهای دیگر برای او ایجاد کرده باشد چون احمدینژاد آدم متدینی است.
* یعنی میخواهید بگویید احمدینژاد با این همه اعتماد به نفس و ذکاوتی که دارد تحت تاثیر مشایی است؟
** این موضوع بستگی به این دارد که آقای مشایی را بشناسیم. البته من نمیخواهم کلاس مشاییشناسی بگذارم اما یکی از دوستان که اتفاقا جزو اعضای قرارگاه عمار است به من گفت با توجه به شناختی که از آقای احمدینژاد دارم او زیرکتر از این حرفهاست که تحت نفوذ مشایی باشد که من به ایشان گفتم میدانی بعضی از دوستان درباره شما چه میگویند؟ گفت چه میگویند؟ گفتم: میگویند تو از نیروهای آقای مشایی هستی. گفت من؟ گفتم آره! گفت چرا؟ گفتم میگویند شما از ایشان پول گرفتهاید. گفت: نه من از مشایی پول نگرفتم. من برای یکی از موسسات فرهنگی پول میخواستم خدمت آقای احمدینژاد رسیدم. او این موضوع را شنید و قبول کرد و بنامه به آقای مشایی نوشت که به من پول بدهد. گفتم در حقیقت شما پول را از چه کسی گرفتهاید؟ گفت از آقای احمدینژاد. گفتم ولی الان به نام چه کسی تمام شده است؟ گفت: مشایی. گفتم: حالا کدامشان زرنگتر بودند.
البته من قبول دارم آقای احمدینژاد خیلی زرنگ است؟ من این موضوع را به خود آقای احمدینژاد گفتم. گفتم تو بزرگتر از هیکل و فکرت کار میکنی، ولی داریم که که یک وقت افراد با همه عظمتشان یکهو نسبت به شخصی قدرت تحلیل را از دست میدهند و این چیزی بود که به آقای احمدینژاد گفتم. الان هم میگویم. به ایشان گفتم من زیاد به نقاط مختلف کشور سفر میکنم، شما آدم محبوبی هستید و این محبوبیت هم خوب است ولی دارم میبینم آقای مشایی محبوبیت احمدینژاد را میگیرد و حالا آقای مشایی هر کسی که هست امام او را با خود به صحنه کشور نیاور و آقای احمدینژاد گفت من احساس میکنم آقای مشایی مظلوم واقع شده است.
که من به او گفتم ما در طول تاریخ افراد زیادی را داشتیم که مظلوم بودند یا مظلوم واقع شدند و این مظلومیت را پذیرفتند. علی بن ابیطالب(ع) مظلومترین فرد در تاریخ بود ولی دید مصلحت اسلام اینطور اقتضا میکند پذیرفت که مظلوم واقع شود. حالا فرض میگیریم آقای مشایی آدم بسیار خوبی است اما وقتی به اسلام و مسلمین ضرر میزند بگذار مظلوم واقع شود این هم یکی روی همه آنها.
شهید بهشتی مظلوم بود. حضرت امام(ره) فرمود: آن چیزی که بیش از این من را زجر میداد مظلومیت این شهید بود اما عیبی ندارد چون برای اسلام لازم بود، پس شهید بهشتی مظلوم واقع شد. آقای احمدینژاد بعد از صحبت من چیزی نگفت ولی من الان را میدیدم. خدا حفظ کند آقای احمدینژاد را ولی در جریانان اخیر او خیلی محبوبیت خود را از دست داد.
آقای احمدینژاد رئیسجمهور خوبی است، خیلی هم کار میکند، موتورش خاموش شدنی نیست. آقا (ولیفقیه) هم خیلی از او تقدیر کرد اما این کاری که اخیرا انجام داد هیچ کار لازمی نبود. حالا چیز مهمی نیست وزیر اطلاعات آقای مصلحی باشد یا نباشد؛ «زمین که آسمون نمیره و آسمون هم که زمین نمیاد» اما آدم احساس میکند به هر تقدیر این کار آقای احمدینژاد موجب کاهش محبوبیتش در بین مردم شد.
این کار خوبی نبود اما به هر حال متاسفانه این اتفاق افتاد و اینکه میگویند آقای احمدینژاد تحت نفوذ آقای مشایی نیست را قبول ندارم چون میشود گاهی آدم با همه زرنگیاش گول بخورد. خدا رحمت کند شهید رجایی را، ایشان آقای بهزاد نبوی را وارد صحنه سیاسی کشور کرد و در آن زمان شهید رجایی نسبت به بهزاد خوشبین بود و هرچه هم راجع به آقای بهزاد نبوی به او میگفتند شهید رجایی باور نمیکرد. خیلی عظمت داشت شهید رجایی. خدا رحمت کند حضرت امام(ره) فرمود: این (شهید رجایی) عقلش از علمش بیشتر است. در حقیقت ممکن است در قضیه آقای احمدینژاد و آقای مشایی موضوع شهید رجایی و آقای بهزاد نبوی تکرار شود.
* فکر میکنید آینده این جریان انحرافی که تازه شکل گرفته چه خواهد شد؟
** مثل همه جریانات انحرافی که در گذشته شکل گرفته بود به زبالهدان تاریخ خواهد رفت. اتفاقا من این جریان را یک جریان خیری میدانم چون مردم ما یک مانور دیگری دیدند و یک آسمان دیگری ظاهر شد. شاید با این جریان تا به حال مقابله نشده بود یعنی تا به حال این مدل جریان انحرافی نیامده بود، ما همه مدل جریان انحرافی دیده بودیم، اما این جریان در نوع خود بینظیر بود. بالاخره این مدل جریان انحرافی هم آمد و خوشبختانه جامعه با یک آرامشی با این مدل جریان انحرافی برخورد میکند و بیشتر حرفها هم در پیامکها است و روی زمین چیزی نیست و اینها اگر برای انتخابات هم نقشه کشیده باشند معلوم میشود که هنوز ذات مردم ما را نشناختهاند چون در انتخابات ما پول کار نمیکند و این اشتباه است که بخواهند با پول یارگیری کنند چون اگر قرار بود که در انتخابات پول کار کند در انتقال رئیسجمهوری از دوران اصلاحات به ما آنها خیلی پول دستشان بود و خیلی هم خرج کردند اما هرچه بیشتر خرج کردند، کمتر نتیجه گرفتند چون مردم ما را نشناخته بودند. البته در انتخابات دنیا پول کار میکند اما اینجا اینطور نیست.
مردم ما فرهنگی هستند تا بفهمند کسی پول خرج میکند تا رای آنها را بخرد به شدت میزنندش. اصلا بیزار میشوند از آن فرد یا افراد، بنابراین اگر این جریان انحرافی بخواهد با رمالی و جنگیری بیاید مردم به آنها پوزخند میزنند و اگر هم بخواهند پول خرج کنند منفور خواهند شد.
من در طول تاریخ انقلابمان ندیدم که جریانی در بین مردم تا این حد منفور باشد بهطوری که مردم ما چندششان میشود وقتی چنین قضایایی را از این جریان انحرافی میشنوند و به همین جهت من الان میگویم که هیات دولت همچنان بین مردم محبوب هستند چون آنها به این جریان تن ندادهاند ضمن اینکه استانداران ما هم مشغول خدمت هستند، فقط یک استاندار شیراز بود که اگر کسی در بدنه حاکمیتی شیراز میرفت متوجه میشد که آنجا چه وضعی دارد بهطوری که کافی بود یک دفعه تنها به خیابان بیاید و بگویند که این فلانی است و مردم هواش میکردند.
در مقوله فرهنگ فقط و فقط کسی که ضد فرهنگ است باید افشا شود چون افشا که شد فوری شمعاش خاموش میشود مثل جریان حجتیه البته بعید هم نیست که اینها باقی مانده جریان حجتیه باشند، منتها با یک مدل جدیدی آمدهاند. موضوع استعجال در ظهور را مطرح میکنند، ادعا میکنند ما دولت ظهور هستیم ضمن اینک من نمیخواهم بگویم که مستند «ظهور نزدیک است» را اینها ساختهاند اما بالاخره روشها یکی است، یا مطرح میکنند ما اساسا چرا چشمانداز 20 ساله مینویسیم یا چرا برنامه پنج ساله مینویسیم. ما که برای امام عصر(عج) نمیخواهیم تعیین تکلیف کنیم. شش ماه دیگر، یک سال دیگر آقا میآید و همه امور را خودشان درست میکنند.
خطر در این مدل فکر دولت است یعنی بگویند ما دولت مقدمهساز ظهور امام زمان(عج) هستیم و ولیفقیهی که آنجا نشسته مردم ما را گام به گام نزدیک میکند به این موضوع. وقتی که میگوید چشمانداز 20 ساله بنویسید یعنی بروید ببینید ما در 20 سال دیگر در این دنیا چه کارهایم چه بار عظیمی روی دوش ما است و اساسا این جریان انحرافی میخواهد آن را بزند.
* یک تحلیلی که وجود دارد این است که چون بیداری اسلامی در منطقه و سایر نقاط دنیا رخ داده اینها همه جزو مقدمات فتنه آخرالزمان است، ارزیابی شما از این موضوع چیست؟
** این موضوع هیچ ایرادی ندارد، ما هم آن را قبول داریم که بگوییم همه این اتفاقات مقدمه فتنه آخرالزمان است ولی آیا فتنه آخرالزمان را ما منفی میبینیم یا مثبت؟ این موضوع خیلی مهمی است. ما فتنه آخرالزمان را برای ظهور مثبت میبینیم یعنی اینها قبلا یک نظم استکباری بر دنیا حاکم کرده بودند و همه چیز قفل بود در این حالت که امام زمان(عج) نمیتواند بیاید و این قفل باید شکسته شود. حالا این قفل با چه چیزی شکسته میشود، اینکه پرچم عدالتخواهی بالا برود نه پرچم عدالتگستری چون عدالتگستری برای امام زمان(عج) است. مردم تا چیزی را نخواهند که نمیتوان اجرا کرد، اگر عدالتخواهی بخواهد بالا برود نظام استکباری باید بشکند و اساسا نظام استکبار یعنی ظلم، پس وقتی پرچم عدالتخواهی بالا رفت اول باید بگوید «لا» بعد بگوید «الله» یعنی لاالهالاالله اول باید بگوید «ارحل» برو بعد بگوید «تعال» بیا و به عبارتی دیگر بگوید ظالم برو عادل بیا. بنابراین فتنه آخرالزمان در «ارحل» آن است چون وقتی «ارحل» کردی آن نظمی که آنها حاکم کرده بودند را میشکند و وقتی آن شکسته شد با یک دنیای بینظم مواجه میشویم که باید برویم نظمش دهیم.
ناظم هم شمای نوعی هستی که بار همه را بر دوش شما میاندازند، آن وقت خواهی دید که چقدر کار سخت خواهد شد، اینکه رهبری میگوید بروید برای فتنه بزرگتر آماده شوید یعنی این فتنههای کوچک در برابر آن فتنه عددی نیستند بنابراین آنچه در منطقه اتفاق میافتد را میتوان مقدمات فتنه بزرگتر دانست اما اینها میگویند اصلا نمیدانیم این فتنهها را چه کسی برپا کرده و اصلا دست آمریکا در کار است.
البته آقای احمدینژاد میگوید من نمیدانم این جریان منطقه مسببش چیست و اینجا جریان انحرافی در باطن خود این قضایا را ایجاد کردند در حالی که ما اگر از آن حلقه محاصره بیرون بیاییم میتوانیم بفهمیم که مسبب اتفاقات منطقه، آمریکاییها نیستند چون تمام هم و غم آمریکا این است که رژیم صهیونیستی را نگهدارد. رژیم صهیونیستی از شمال و جنوب تهدید میشود، شمالش «حزبالله» است و جنوبش «حماس» و حماس فاقد تسلیحات نظامی است. مردم مسلمان میخواهند به حماس تجهیزات و تسلیحات نظامی برسانند اما راه بسته است و تنها راهی که به آنجا ختم میشود از طریق خشکی گذرگاه رفح مصر است. آقای حسنی مبارک این راه را به همه قاطعیتش بسته بود و وقتی حسنی مبارک سقوط کرد این راه باز شد، آیا آمریکا این کار را انجام داد؟
همه هدف آمریکا این است که این راه بسته باشد تا به حماس سلاح و مهمات نرسد که بخواهد اقدام نظامی علیه رژیم صهیونیستی کند، تا زمانی که حسنی مبارک بود فتح و حماس نمیتوانستند با هم آشتی کنند ضمن اینکه من خبری اخیرا شنیدم که فرمانده سپاه قدس گفته بود حماسیها تا قبل از جنگ 22 روزه غزه برد موشکیشان پنج کیلومتر بود اما الان برد موشکی حماس به 40 کیلومتر رسیده است چون گذرگاه رفح باز شده. ارتش مصر مسلمان هستند و از گذرگاه رفح سلاح و مهمات برای حماس میفرستد، حالا به نظر شما آمریکا برد موشکهای حماس را به 40 کیلومتر رسانده است. حضرت امام فرمود ما انقلابمان را صادر میکنیم، انقلاب فرهنگیمان را، به خدا انقلاب ما به مصر صادر شد، الان زحمت ما کم شده و خود مصریها کار میکنند. ما در آن زمان میگفتیم اهالی مصر اگر هر کدام یک تف بیندازند اسرائیل را آب میبرد. آقای حسنی مبارک نمیگذاشت و این بیداری اسلامی از اینجا به مصر صادر شد و حالا تازه متوجه شدند که اگر فوت کنند اسرائیل رفته هوا.
اصلا ما با مصر به یک کشور تبدیل شدهایم مصر ما، ما مصر؛ یمن ما، ما یمن؛ بحرین ما ما بحرین. آنها فکر میکنند که اگر دور ایران را محصور کنند این اتفاقات نخواهد افتاد در حالی که فرهنگ دیوار نمیشناسد. اصلا مگر در زمان انقلاب کسی به ما اسلحه داد. مگر نیرویی که در ایران جلوی ما بود شلتر از بحرینیها بود؟ آمریکاییها مگر اینجا نبودند؟
این شهادت دادنها و محرم رفت بحرین. الان راجع به بحرین و کشورهای دیگر نباید عجله بکنیم چون ما که خواستیم شاه را از ایران بیرون کنیم حدود دو سال معطل شدیم، 180 هزار تا شهید دادیم، تازه آن موقع جمعیت ما 36 میلیون نفر بود الان هم بحرینیها 800 هزار نفر هستند و بالاخره یک صدم ما باید شهید بدهند تا پیروز شوند.
عربستان هم در بحرین خفه میشود. اصلا عربستان خیلی اشتباه کرد که نیرو به بحرین فرستاد، عربستان به دلیل هیمنه ارتشی که دارد مردم نمیتوانند کاری کنند اما خدا هیمنه ارتش عربستان را در بحرین میشکند یعنی همان اشتباهی که آمریکا کرد عربستان هم این اشتباه را مرتکب شد یعنی آمریکا وقتی به عراق رفت و غرق شد عربستان هم در بحرین غرق میشود.
سایر قیامهای منطقه در نهایت به یکدیگر متصل میشوند و رهبری هم گفت که حالا این قیامها به اروپا میرود و در اروپا میگویند «گو» برو یعنی «ارحل» اینها در آنجا میشود «گو» برو و اگر رفت آنوقت پرچم عدالتخواهی بلند خواهد شد ضمن اینکه عادلها لازم نیست پرچم عدالتخواهی را بردارند چون پرچم عدالتگستری را باید عادل بردارد. اساسا کسی که میخواهد پرچم عدالتخواهی را بردارد تحت ستم باشد و بگوید من عدالت را میخواهم چون اگر عدالت را بلد بود که خودش رئیس میشد.
در حقیقت آنها دنبال این هستند که عدالتگستر بیاید ما هم همین را میخواهیم بنابراین باید نظام سلطه شکسته شود تا امام زمان(عج) بیاید و این امر قابل مقایسه با این نیست که مسبب حرکتهای منطقه را آمریکاییها بدانیم. اصلا آمریکا امروز خودش را نمیتواند جمع کند تا چه رسد به اینکه بخواهد به منطقه بیاید و حرکتی ایجاد کند.
* چشمانداز جریانات سیاسی را در کشور چگونه ارزیابی میکنید؟
** به نظر من اصلاحطلبان به مجلس نهم میآیند و قدرت هم خواهند گرفت و اصولگراها هم میآیند و برای مردم هم از هر سلیقهای حق انتخاب وجود خواهد داشت و در مجلس آینده اصولگراهای خالصتر و بهتر اکثریت آرا را کسب خواهند کرد و همه این به دلیل ارتقای فرهنگی مردم و همان رویشی که در انقلاب داشتیم حادث خواهد شد بهطوری که چهرههای جدیدتر و معتقدتر به مجلس راه خواهند یافت. البته این نمایندگان مجلس هم معتقدند ولی به هر حال تاریخ رو به پیشرفت است و قطعا در مجلس آینده انشقاق نیست بلکه تضارب آرای بیشتری وجود دارد بهطوری که مردم حق انتخاب بالاتری خواهند داشت. در حقیقت همه گرایشهای سیاسی در انتخابات سهم دارند و همه اینها هم به میدان خواهند آمد بنابراین اگر گفتند نمیآییم از آنها بپرسید آیا آقای خاتمی گفته است اصلا چه کسی گفته آقای خاتمی لیدر اصلاحطلبان است که از طرف اینها حرف میزنید اصلا با هم هماهنگ هستید چه رسد به اینکه لیدر آنها باشید. بالاخره قدرت خواستنی است. از این طرف هم آقایانی که احساس وظیفه میکنند به میدان خواهند آمد بنابراین این بار افرادی که برای مجلس به میدان میآیند بیشتر هستند و حق انتخاب مردم بالاتر است و به دلیل مدل فرهنگ مردم که بالاتر رفته است بین اینها مردم بهترین را انتخاب میکنند لذا مجلس آینده ما به مراتب از مجلس فعلی بهتر خواهد بود.
* در خصوص احتمال کاندیداتوری سیدحسن خمینی نظرتان چیست؟
** بعید میدانم که بخواهند او را به عنوان کاندیدا معرفی کنند. درست است که اصلاحطلبان ایشان را میخواهند اما بالاخره سیدحسن هم باید با خودش فکر کند ببیند که با تور اینها توی این دام برود یا نرود و آن آبرویی که از بیت امام(ره) دارد را برای اینها خرج کند اما به هر حال ایشان 14 خرداد سال گذشته میتواند برایش درس عبرتی باشد چون آنهایی که برای مرقد امام(ره) میآیند تودههای مردم هستند و سازماندهی که نشدهاند و از سراسر کشور میآیند ایشان به دلیل ارتباطی در گذشته با برخی از چهرههای خاص گرفته بود مردم عصبانی بودند و در روز 14 خرداد عصبانیت خود را به ایشان نشان دادند. وقتی سیدحسن داشت صحبت میکرد نگذاشتند که ایشان صحبت کند.
* آینده سیاسی آقای هاشمی رفسنجانی را چگونه پیشبینی میکنید؟
** آقای هاشمی به اقتضای سنشان و محیط ایشان برای همان مقام مشاوره که در مجمع تشخیص هستند مناسب خواهند بود چون مجمع هم یک جایگاه مشورتی دارد و این موضوع را یقین بدانید که ایشان از مجمع تشخیص مصلحت نظام استعفا نخواهد داد و کنار نخواهد رفت البته در خبرگان هم ایشان کنار نرفت بلکه همچنان هست بنابراین بهترین جا برای آقای هاشمی همان مجمع تشخیص است که جایگاه مشورتی دارد چون در این سن کار اجرایی بسیار سخت است. اصلا صرفنظر از اینکه بگوییم آقای هاشمی در اجرا با چه کسانی همکاری میکرد و موفق بود هم سن ایشان به این کار نمیخورد بنابراین مقام مشورت هم خوب است چون آقای هاشمی گنجینهای از تجربیات است ولو اینکه سلیقه ایشان به آقا هم نخورد ولی آقا همه سلیقهها را جمع میکنند و بعد به دلیل اشراف اطلاعاتی که دارند بهترین سلیقه را انتخاب میکنند.
بنابراین در مجمع هیچ اشکالی ندارد که سلیقهای که با آقا منطبق ندارد باشد چون نهایتا آقا باید سیاستهای کلی را امضا کنند و چون مقام اجرایی هم نیست آن تخریبهایی هم که ممکن است به دلیل اختلاف سلیقه باشد وجود ندارد بنابراین عاقبت بخیری آقای هاشمی در همین است که در همین جایگاه فعلی باشد.
در خصوص فرزندان آقای هاشمی هم دستگاه قضایی باید پیگیریهای لازم را انجام دهد و حکم مربوطه را صادر کند و من نمیتوانم نظری در این باره بدهم چون بنده قاضی نیستم با این وجود در مورد آن فرزند ایشان که الان انگلستان است خیلی سوال وجود دارد که برای چه آدم به بلد کفر پناهنده میشود؟ من این را نمیفهمم.