تاریخ انتشار : ۱۰ آبان ۱۳۹۰ - ۱۱:۳۸  ، 
کد خبر : ۲۲۹۵۴۰

اصول راهبردی مدیریت ناآرامی‌های شهری

نویسنده: نبی‌الله روحی / مدرس و پژوهشگر دانشگاه جامع امام حسین(ع). چکیده: مدیریت ناآرامی‌های شهری را می‌توان فرآیند به کارگیری جامع، بهینه و سریع منابع در دسترس برای کنترل ناآرامی‌های داخلی با حداقل خسارت دانست. بی‌تردید یکی از کارکردهای اصلی مدیریت ناآرامی‌ها، عبور از وضعیت بحرانی و بازگشت به شرایط عادی در جامعه است. این نوع مدیریت، تلاشی علنی است که عملکرد مدیریت در دید عموم مردم قرار داشته و فرایند اعتمادسازی در جامعه از این منظر حاصل می‌شود. اثربخش بودن واکنش در برابر ناآرامی‌ها و موفقیت در برابر آن، مرکز ثقل مدیریت ناآرامی‌های شهری را تشکیل می‌دهد که تحقق آن مستلزم شناخت اصول راهبردی آن و برنامه‌ریزی در مواجهه با آشوبهای خیابانی است. این نوشتار بر آن است اصول مدیریت ناآرامی‌های شهری را مورد بررسی قرار دهد.

واژگان کلیدی:
مدیریت، ناآرامی‌های شهری، اصول، جنگ نرم، تهدید نرم.
مقدمه
ناآرامی‌های شهری با هر ماهیتی می‌توانند تأثیرات مهمی بر امنیت جامعه داشته باشند. تهدیدهای ناشی از ناآرامی‌های شهری در جامعه، اگر با عامل ضربه‌ زدن به ارزشهای حیاتی جامعه همراه باشند، ممکن است بحرانهای امنیتی‌ای را به وجود آورند که کنترل آنها نیازمند سازوکاری خاص از مدیریت، تحت عنوان مدیریت ناآرامی‌های شهری متناسب با ماهیت پدیده‌های بحران‌زا می‌باشد.
مدیریت ناآرامی‌های شهری را می‌توان فرایند به کارگیری جامع، بهینه و سریع منابع در دسترس دولت برای کنترل ناآرامی‌های داخلی با حداقل خسارت دانست. بر این اساس، جریان ناآرامی‌ و کنترل آن تقابل دو بازیگر است که یک طرف با بسیج منابع و طرف دیگر با کنترل اجتماع براساس کاربرد منابع در دسترس خود و بهره‌برداری از فرصتهای موجود، سعی دارند طرف مقابل را با تحمیل اراده از صحنه خارج یا نوع خاصی از رفتار را به او تحمیل کند.
مدیریت ناآرامی‌های شهری در مقایسه با مدیریت سوانح و حوادث طبیعی، از الگو و روشهای متفاوت تبعیت می‌کند که ادبیات خاص خود را می‌طلبد. با عنایت به این تفاوتها، مباحث این نوشتار ناظر بر ناآرامی‌های مدنی در محیط شهری و بحرانهای شکل گرفته در محیط امنیت داخلی می‌باشد. با توجه به اینکه آشوبهای خیابانی یکی از روشهای موسوم در جنگ نرم و یکی از روشهای رایج برای ایجاد تغییرات در جوامع محسوب می‌شود، این امر ایجاب می‌کند که در حوزۀ امنیت داخلی بیش از گذشته به موضوع مدیریت ناآرامی‌های شهری توجه شود.
یکی از اقدامات در این زمینه، تلاش در جهت تدوین اصول حاکم بر مدیریت ناآرامی‌های شهری در صحنۀ اجرایی و مرحلۀ مقابله با این اغتشاشات است. این نوشتار بر آن است تا با توجه به خصوصیات بحرانهای ناشی از ناآرامی‌های شهری، اصول راهبردی مدیریت ناآرامی‌های شهری را مورد بررسی قرار دهد.
ناآرامی‌های شهری و جنگ نرم

اردوکشی خیابانی و مانور جمعیتی، اساسی‌ترین بخش و مرکز ثقل راهبردی جنگ نرم است. حضور معترضانۀ بخشهایی از مردم در خیابانها، چه به صورت تظاهرات مسالمت‌آمیز و چه به صورت اعتصاب و مانند اینها، از یک‌سو اعتراض سیاسی به حکومت و اعلام آشکار این پیام به حکومت است که بخشهایی از جامعه، با حکومت مستقر مخالفند و از سوی دیگر، ارسال پیام عدم مقبولیت حکومت به طرفهای ثالث، از جمله افکار عمومی داخل و خارج و دولتهای خارجی است.
چنین عملیاتی به دلیل کم‌هزینه بودن، جاذبۀ اجتماعی زیادی دارد و می‌تواند محوری برای گرد هم آمدن همۀ افراد و گروههایی باشد که به هر دلیلی، شکایتهایی از وضع موجود دارند این جمعیت حاضر در خیابانها می‌تواند مشکلات مختلفی را برای جامعه و دولت ایجاد کند که بیشترین بخش آن بهره‌برداری سیاسی و امنیتی گروهها و دولتهای مخالف از این حرکت است.
اما چالش مهم‌تر، استفاده از این حرکت به عنوان ابزاری برای اشغال اماکن حساس و حیاتی است. مصداقهای این حرکت را می‌توان در اغلب نمونه‌های براندازی نرم مشاهده کرد(ملکوتیان، 1387). این نمونه‌ها نشانگر آن است که اردوکشی خیابانی، ابزار اصلی جنگ نرم است و نقش آن در این رویارویی نقش نیروهای پیاده‌‌‌نظام در جنگ متعارف است.
روان‌شناسان اجتماعی و جامعه‌شناسان، اعتراض و ناآرامی‌های شهری را ذیل مفهوم و مبحث رفتارهای جمعی اعتراض‌آمیز مورد بحث قرار می‌دهند. منظور آنان از رفتارهای جمعی اعتراض‌آمیز، کنشهایی است که تحت شرایط خاص از گروهی از شهروندان سر می‌زند و موجب نقض آشکار هنجارهای جامعه می‌شود.
یا به تعبیر دیگر؛ کنشهای جمعی اعتراض‌آمیز به آن دسته از کنشهای گروهی از شهروندان گفته می‌شود که ماهیت هیجانی دارند، آثار آنها تخریبی و ویرانگرانه است، به صورت مهارگسیخته بروز می‌کنند و با منافع حکومت و جامعه در تضاد آشکار قرار دارند. از این تعریف به روشنی می‌توان دریافت که کنشهای جمعی اعتراض‌آمیز، آشوبگرانه و اغلب غیرعقلانی هستند و این به آن معناست که بسیاری از معترضان بدون تأمّل و اندیشه و تنها به سبب برانگیختگی و هیجان‌ ناشی از تبلیغات و مشاهدۀ کنشگران، مبادرت به رفتارهای جمعی می‌کنند. (الیاسی، 1382، ص 93)
تقسیم‌بندی‌های مختلفی پیرامون آشوبهای شهری ارائه شده است. یکی از این تقسیم‌بندی‌ها، کنشهای اعتراض‌آمیز به دو دسته تقسیم شده است(Mondy 1997):
1. روشهای غیرخشونت‌آمیز؛ 2. روشهای خشونت‌آمیز. او در ذیل گروه اول، سه نوع کنش زیر را فهرست کرده است:
1. اعتراض غیرخشونت‌آمیز؛
2. عدم تشریک مساعی غیرخشونت‌آمیز؛
3. مداخلۀ غیرخشونت‌آمیز.
به باورمَندی، اعتراض غیرخشونت‌آمیز، یک عمل نمادین است که در آن گروههای معترض، با استفاده از آن اعتراضها، خواسته‌های خود را به اطلاع مؤسسات و نهادهای حکومتی می‌رسانند. وی مهم‌ترین اشکال این روش را چنین برمی‌شمارد: راهپیمایی و اعتصاب.
جنگ نرم را می‌توان با دو معیار اساسی از جنگ سخت بازشناخت. اولین معیار، غیرخشونت‌آمیز بودن روش تهدید و معیار دوم، نرم‌افزاری بودن پیامد آن است. بنابراین، چنانچه تهدیدی از سوی عامل آن به روش غیرخشونت‌آمیز اجرا شود و پیامدهای ناشی از آن نیز نرم‌افزاری باشد، تهدید نرم نامیده می‌شود. لحاظ کردن غیرخشونت‌آمیز بودن در روش و نرم‌افزاری بودن در پیامد تهدید، در واقع خالص کردن تهدیدهای نرم و تمایز قطعی میان چنین تهدیدهایی با تهدیدهای سخت است. در این چارچوب سازماندهی و ساماندهی به اعتراضات دسته‌جمعی توسط عوامل دشمن در کشور، تهدید به روش نرم‌افزاری نیز خواهد بود. از این‌رو، این یک تهدید نرم تمام‌عیار محسوب می‌شود.(شارپ، 1388)
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌ تهدیدهای نرم نسبت به تهدیدهای سخت، عرفی بودن یا در ظاهر قانونی بودن فعالیتها و اقدامات آن است. بر این اساس، در تهدیدهای نرم، آسیب رساندن به طرف مقابل اغلب با روش و ابزارهای علنی صورت می‌گیرد، اما به تحقیق، آماج1 با اهداف2 متفاوت است. به اعتقاد عبدالله خانی(1386) علنی بودن و استفاده از ظرفیتهای ثانوی یا عرفی یک محیط باعث می‌شود تا بازیگر مورد تهدید به جای درک تهدید، اقدامات طرف مقابل را وضعیتی عادی ارزیابی کند. به طور مثال، در فرایند تهدید نرم، آموزش خبرنگاران یا روزنامه‌نگاران یک کشور می‌تواند با آماج فرهنگی، اما با اهداف اطلاعاتی و امنیتی صورت گیرد.
در چنین وضعیتی، تهدیدشونده ممکن است آماج را درک کند، اما از درک اهداف عاجز باشد و نتواند به درکی درست از تهدید نایل آید. از سوی دیگر، تهدیدشونده ممکن است تهدید و اهداف امنیتی تهدیدگر را بشناسد، اما به علت استفادۀ تهدیدگر از ظرفیتهای حقوقی و پیشنهادهای قانونی نتواند تهدید بودن چنین اقداماتی را اعلام کند و به آن رسمیت بخشد. طرّاحان رهیافت غیرخشونت‌آمیز، هیچ‌گاه نپذیرفته‌اند که مراحل و فرایند مقابله باید به روش غیرخشونت‌آمیز باشد. اما به نظر می‌رسد از نظر آنان روش‌های غیرخشونت‌آمیز حداقل در مرحله زمینه‌سازی و یا مرحله کاشت بذر مقابله با دولتهای مستقل روش مسلط است.
طراحان و حامیان این روش برای نهادیه کردن و افزایش مهارت مرتبطین خود از امکانات متعددی استفاده‌ کرده‌اند. به طور مثال فعال‌سازی سایت مؤسسه آلبرت انیشتین3 که جزوات، کتابها و مقالات آموزشی متعددی را در خصوص این روشها در خود جای داده، برای سهولت استفاده‌کنندگان ایرانی، توجه آنها به زبان فارسی نیز ارائه شده و با نوشتن کتاب‌های مختلف در چارچوب این روشها و انتقال تجارب دیگر کشورها و در نهایت ایجاد دفاتر آموزشی در کشورهای همجوار از این دست می‌باشد.
طراحان پروژه فروپاشی در چارچوب جنگ نرم معتقدند که جمهوری اسلامی ایران از ظرفیتها و بسترهای مناسبی برای موفقیت این روش برخوردار است. در چارچوب این رهیافت، ترغیب به اعتراض، اعتصاب، بزرگنمایی حرکتهای اعتراضی، آموزش چگونگی شکل دادن به تظاهرات خیابانی، شب‌پایی و مواردی از این دست از جمله روش‌های پیشنهادی از سوی طراحان این پروژه است.
تهدیدهای نرم را می‌توان به سه روش اصلی گفتاری، رفتاری و مبتنی بر شبکه تقسیم کرد. هدف اصلی در روش‌گفتاری؛ نگرش، افکار، عقاید و باورهای اساسی مردم و نخبگان جامعه است. این روش از طریق اجرای عملیات روانی، عملیات ادراکی، دیپلماسی عمومی و فریب راهبردی به دنبال ایجاد اختلال، انحراف و تغییر در اهداف مرجع مذکور است. هدف اصلی در روش مبتنی بر شبکه، اطلاعات و ارتباطات بر روی شبکه است.
از این‌رو اینترانت، اینترنت، بانکها و پایگاههای اطلاعاتی و سایتهای کنترل و فرمان، از بخشهای مهم و مورد توجه در این روش هستند. در روش رفتاری نیز که موضوع اصلی این مقاله است، هدف اصلی، شکل دادن به رفتارهای جمعی است. ایجاد استعداد و آمادگی در جمعیت یا بخشی از جمعیت برای وارد شدن به یک رفتار جمعی متناسب با خواسته‌ها، اهداف و برنامه‌های تهدیدگر در این چارچوب قرار دارد.
روشهای رفتاری در اعمال تهدیدهای نرم را می‌توان به چهار بخش، شامل اعتراض، عدم همکاری با دولت، مداخلۀ غیرخشونت‌آمیز و جذب مخالفان حکومت تقسیم کرد.
روش اعتراض: به اقداماتی گفته می‌شود که حکایت از نشان دادن اعتراض داشته، بدون مداخله و رویارویی با نیروهای پلیس باشد. که در صورت تکرار و روندسازی می‌تواند تبدیل به مقاومت شود. اعتراض می‌تواند به صورت تحصّن، کم‌کاری، کارشکنی و تجمّع و راهپیمایی انجام شود.
روش عدم همکاری: به مجموعه اقداماتی گفته می‌شود که از سوی تهدیدگران با برخی جمعیتها به منظور ایجاد محدودیت یا خودداری از همکاری سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، امنیتی با دولت اتخاذ شود.
روش مداخلۀ غیرخشونت‌آمیز: به معنای ایجاد اختلال در نظم عمومی مؤسسات، سازمانها، برنامه‌ها، طرحها و فعالیتهای دولت توسط افراد، تشکّلها و دولتهای دیگر است. این روش در مرز روشهای خشونت‌آمیز قرار دارد؛ زیرا اقدام کردن از مشخصات چنین روشی است. به طور مثال، عملیات خرابکاری در کارخانه به معنای خرابکاری غیرمحسوس با تصرّف غیرخشونت‌آمیز یک ساختمان یا نهاد دولتی از جملۀ این موارد است.
روش جذب مخالفان حکومت: به معنای جرئت دادن به مخالفان و حمایت از آنان در هنگام سختی و خطر با هدف هویت‌بخشی، انسجام‌بخشی، تحریک‌پذیری و افزایش انگیزه و اعتماد، به منظور ایمن‌سازی مسیر مقابله از سوی دولت است. در این چارچوب، سازمانهای مخالف با فعالیت در جامعۀ سیاسی کشور موردنظر تلاش می‌کنند تا جبهۀ مخالفان در کشور را پویا و رو به گسترش نگاه دارند. (خانی، 1386، ص 76)
اصول مدیریت ناآرامی‌های شهری
همان‌گونه که اشاره شد، پیدایش شرایط بحرانی در تقابل‌بخشی از جامعه و دولت، نیازمند سازوکار ویژه‌ای از اعمال مدیریت است که از آن تحت عنوان مدیریت ناآرامی‌های شهری نام برده می‌شود. مدیریت مؤثّر ناآرامی‌های شهری، مجموعه‌ای از معیارهای پیش‌بینی‌شونده است که سازمان را به هماهنگی، کنترل و عکس‌العمل در مواقع اضطراری قادر می‌سازد.
مدیریت مؤثّر این فرصت را به سازمان می‌دهد تا از فرصتها بیشترین استفاده را کرده و خطرها و آسیبها را به کمترین میزان برساند. مدیریت آشوبهای خیابانی، تلاشی علنی است که عملکرد مدیریت در دید عمومی قرار داشته و فرایند اعتمادسازی در جامعه از این منظر حاصل شود و به همین دلیل، تبلیغات و عملیات روانی در مدیریت ناآرامی‌های شهری جایگاه ویژه‌ای دارد.(جمعی از نویسندگان، 1385، ص 31)
بی‌تردید یکی از کارکردهای اصلی مدیریت ناآرامی‌ها، عبور از وضعیت بحرانی و بازگشت به شرایط عادی در جامعه است. مدیریت ضمن توجه به شرایط زمانی وقوع ناآرامی‌ها و تأثیرات اجتماعی آن در زمان حال و آینده، به دنبال تأمین اهداف درازمدت بوده و اهداف کوتاه‌مدت را در اولویت اقدامات خود قرار نمی‌دهد. وظایف مدیریت، ارتباط نزدیکی با مراحل شکل‌گیری و توسعۀ ناآرامی‌ها داشته و تأکید بیشتر مدیریت به پیشگیری از وقوع آن و در صورت وقوع، جلوگیری از قصاعد آن است.(همان، ص 42)
بحرانهای داخلی، نتیجۀ تقابل‌بخشی از جامعه با دولت است که براساس نارضایتی‌های شکل گرفته به وجود آمده و این امکان نیز وجود دارد که گروههای مخالف به منظور بهره‌برداری از وضعیت به وجود آمده، خواستار حضور در این صحنه باشند، هرچند که ممکن است خود، زمینه‌های شکل‌گیری این آشوب و ناآرامی‌ را برای تضعیف حکومت و افزایش قدرت خود فراهم کرده باشند. موضوع مهم در این رویارویی، روشهای مورد استفاده و منابع به کار گرفته شده از سوی طرفین درگیر است.
آشوبگران به رغم فرودستی امکانات فیزیکی، این امکان را دارند که زمان و مکان رویارویی را به نیروهای دولتی تحمیل کنند. این امر تا زمانی ادامه خواهد یافت که نیروهای آشوبگر قادر باشند وضعیت هجومی خود را حفظ کنند و از فرصتهایی که نیروهای دولتی در اثر اشتباه فراهم می‌کنند، استفاده نمایند. اما نیروهای دولتی به دلیل آنکه عهده‌دار مسئولیت ادارۀ جامعه و حفظ آهنگ عادی زندگی مردم و خواهان حفظ مشروعیت نظام می‌باشند، ناچارند با عکس‌العمل واکنشی، محتاطانه و اغلب با تأخیر با نیروهای آشوبگر برخورد کند.
عدم تقارن میان نیروهای آشوبگر و نیروهای دولتی، بیانگر وجود تفاوت در نگرش به قدرت از دیدگاه معترضان نسبت به قدرت حکومت است. مهم‌ترین عامل قدرت معترضان، همراهی بخش وسیعی از مردم با بهره‌گیری از اشتباهات نیروهای دولتی در برخورد با آنان برای در اختیار گرفتن افکار عمومی جامعه است. در نتیجه، تکیۀ عوامل آشوبگر در تولید قدرت بر جنبه‌های فیزیکی قدرت و بهره‌گیری از تاکتیکهای مؤثّر برای افزایش قدرت (مانند عملیات روانی) قرار دارد تا بدین‌وسیله بتوانند جمعیت بیشتری را با خود همراه کنند.
در مقابل، نیروهای دولتی دارای منابع مختلفی از قدرت به خصوص قدرت قهریه می‌باشند که براساس شرایط زمانی نسبت به بهره‌گیری از این نیروها اقدام می‌کنند. اما در رابطه با کاربرد منابع و مقابله با ناآرامی‌های شهری، برخی سؤالات وجود دارد که یکی از مهم‌ترین آنها این است که اصول حاکم بر کاربرد منابع دولتی در مدیریت ناآرامی‌های شهری چیست؟(همان، ص 43 ـ 42)
اثربخشی واکنش در برابر ناآرامی‌های شهری و موفقیت در برابر آن، مرکز ثقل مدیریت ناآرامی‌ها را تشکیل می‌دهد که تحقق آن مستلزم برنامه‌ریزی، شناخت اصول و سیاستها و اولویتهای آن در مواجهه با آشوبهای خیابانی است. تصمیم‌گیری در کنار برنامه‌ریزی، وجه دیگر مدیریت مؤثّر است که با وجود شرایط متنوّع و بعضاً غیرقابل پیش‌بینی، باید به سرعت صورت گیرد. در نتیجه، بدیهی است که در بسیاری از موارد، هدایت در صحنه به روش غیرمتمرکز صورت خواهد گرفت.
لذا تصمیم‌گیری زمانی به دور از لغزش خواهد بود که در چارچوب اصول حاکم بر مدیریت ناآرامی‌های شهری اتخاذ شود. در نتیجه، برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری و اجرای تصمیمات با توجه به این اصول، ضروری است؛ که در ادامه به این اصول اشاره می‌شود.
هدف
هدفهای قطعی و قابل دسترس، تعیین‌کنندۀ مأموریت هستند که برای اجرای آن، راهبرد به منزلۀ تدبیر عملیاتی است. برای دستیابی مؤثّر به هدف، هرگونه طرح‌ریزی باید در جهت نیل به نتیجه‌ای واقع‌بینانه باشد. هدفهای فرعی هرگز نباید هدف اصلی را نقض کنند. هدف نهایی در مدیریت آشوبهای خیابانی اغلب اعمال درجه‌ای از کنترل بر اغتشاشگران است که با توسّل به ابزار فیزیکی و غیرفیزیکی و سایر وسایل انجام می‌شود. نوع کنترل، مدت و شدت کنترل آن به طور نسبی ممکن است از کنترل محدود به کنترل کامل ختم شود.
در صحنۀ مدیریت ناآرامی‌ها، زمانی که احساسات جایگزین منطق می‌‌گردند، اهداف اعلام شده در زمان قبل از وقوع اغتشاشات در معرض تغییر قرار می‌گیرند. مدیران و فرماندهان باید آمادگی ضمنی برای تطبیق با شرایط جدید را داشته باشند. بنیاد همۀ طرح‌ریزی‌ها، در فهم خط‌مشی و اهداف در همۀ سطوح نهفته است. باید اهداف را تحلیل کرد و بین اهداف حیاتی، مهم و مطلوب تفاوت قائل شد و در عین حال که تمام منابع مورد توجه قرار دارند، تنها آن بخشی را که برای تحقق اهداف لازم و سودمند است، انتخاب و سازماندهی و به‌ کارگیری کرد.
اقدامات مقابله‌ای با ناآرامی‌های شهری را می‌توان در راستای اهداف ذیل دانست:
الف) بازگرداندن نظم و امنیت اجتماعی و برقراری نظم و قانون؛
ب) اعادۀ حقوق اجتماعی شهروندان و شرایط مطلوب زندگی شهری؛
ج) دفع تهدیدها علیه امنیت، ارزشها، باورها و اعتقادات مردم؛
د) اعادۀ مجدد امنیت روانی به جامعه.
رهبری و وحدت عمل
هنگامی که در یک جامعه، بحرانی به وقوع می‌پیوندد، در درجۀ نخست سازمانهایی که مأموریت برقراری امنیت در جامعه را به عهده دارند وارد عمل می‌شوند. اما در محیط پیچیدۀ امروز، این سازمانها بدون یاری گرفتن از سایر سازمانها قادر به ایفای نقش کامل خود نیستند. این قاعده در بحرانهای داخلی بیشتر صادق است. اصل رهبری و وحدت عمل، انسجام در اهداف، تلاش و فرماندهی را شامل می‌شود. این اصل، تمام توانها، منابع و فعالیتها را اعم از فیزیکی و غیرفیزیکی، به سوی هدف یا اهداف موردنظر هدایت می‌کند. چنانچه همۀ سازمانهای شرکت‌کننده، اعم از امنیتی، انتظامی و نهادهای کشوری، تمایل به کار دسته‌جمعی داشته باشند، در نتیجۀ این همکاری، می‌توان به یک هماهنگی مطلوب دست یافت.
امنیت اجتماعی مقوله‌ای فرابخشی بوده و همۀ سازمانهای کشوری و لشکری در تولید آن نقش دارند. به همین دلیل، شناخت و مدیریت هر یک از این افراد برای اجرای مدیریت و رهبری بحران، بسیار ضروری است. رهبری و مدیریت نادرست نه تنها موجب سوء‌مدیریت بحرانها می‌شود، بلکه زنجیره‌ای واکنشی از بحرانهای دیگر را نیز موجب می‌شود. سازمانهایی که عملکرد ضعیفی در مدیریت بحران دارند، قادر به عملکرد مناسب نیستند. اگر بحرانهای اولیه چندان گسترده و منفی نباشد، عملکرد ضعیف سازمانها در واکنش به این بحرانهای اولیه می‌تواند وضعیت را بسیار بدتر کند.(میتراف، 1388، ص 62)
ایجاد هماهنگی بین سازمانها به منظور تحقق وحدت‌ عمل، باید همواره مدنظر مدیریت قرار گیرد و سازمانها و نهادهای مسئول می‌بایست به ‌گونه‌ای ساختاردهی شوند که بتوانند به طور یکپارچه با هم کار کنند. اگرچه لزومی ندارد که این سازمانها در قالب یک سازمان مرکزی بزرگ و بوروکراتیک ادغام شوند.
آمادگی
بسیاری از بحرانهای شهری به صورت غیرمنتظره بوده یا اینکه اقدامات به عمل آمده در جهت جلوگیری از آن تأثیر لازم را نداشته؛ در نتیجه، بحران بروز کرده است. از این‌رو، خرد مدیریت بحران، به مدیران چنین حکم می‌کند که با نظارت صحیح بر محیط داخلی و خارجی و تهیۀ برنامه‌هایی برای رویارویی و مواجهه با بحرانها می‌توانند از اشتباهات محتمل در مدیریت بحران بکاهند.
نتایج پژوهشها حاکی از آن است که آمادگی دقیق‌تر و کارامدتر جهت رویارویی با بحرانها، نه تنها آسیب‌پذیری را کاهش می‌دهد، بلکه باعث توسعۀ توانمندی سازمانهای مدیریت جهت برخورد با بحرانهای آینده نیز می‌شود. آمادگی قبل از وقوع بحران، کمک می‌کند تا جهت پیشگیری از وقوع بحران یا تعدیل اثرات مخرّب آن، راهبرد و تاکتیکهای اثربخشی را طراحی کنند. علاوه بر این، با تجهیز افرادِ سازمانِ کنترل‌کننده به آگاهی، دانش و بینش مشترک و مفید، می‌توانند جهت رویارویی با هرگونه بحران و حادثه‌ای، آمادگی لازم را کسب کنند.(همان)
حداقل خشونت
عدم آشنایی با مسائل و پدیده‌های اجتماعی این تصوّر را به وجود می‌آورد که در کنترل ناآرامی‌های شهری، فوری‌ترین و سهل‌ترین ابزار مورد استفاده، قوۀ قهریه است؛ در حالی که این عمل پرهزینه بوده و به کارگیری آن دقت، سرعت و وسواس زیادی را می‌طلبد. مدیریت ناآرامی‌های شهری، ترکیبی از علم و هنر می‌باشد و اوج هنر مدیریت آن است که بدون توسّل به خشونت یا با استفادۀ حداقلی از آن، قادر باشد نظم را در جامعه برقرار سازد.
در مدیریت ناآرامی‌های اجتماعی، تأکید بر عدم بهره‌گیری مستقیم از قوۀ قهریه در کنترل اغتشاشات بوده، هدف اصلی آن اقناع معترضان بر حفظ آرامش و پیگیری خواسته‌های خود از طریق قانون است؛ گرچه کاربرد این روش نیازمند وجود عقلانیت در فضای اغتشاشات و ناآرامی‌های اجتماعی است. در نتیجه، جمعیتی که فاقد هدف روشن بوده و فضای احساساتی زودگذر بر آن حاکم باشد، شرایط مناسبی را برای کاربرد روش اقناعی فراهم نمی‌سازد. (لازار، 1380)
چگونگی کاربرد خشونت، نیازمند تدبیر صحیح در مدیریت ناآرامی‌های شهری است؛ زیرا اگر از قوۀ قهریه به‌ هیچ‌وجه استفاده نشود، این امکان وجود دارد که به تشدید و گسترش ناآرامی‌ها منجر شود. بدیهی است مناسب‌ترین زمان کاربرد خشونت، زمانی است که روش اقناعی با عدم موفقیت روبه‌رو شده و معترضان برای بیان خواسته‌های خود متوسّل به استفاده از خشونت و اختلال در نظم عمومی و اجتماع شده باشند. برخورد فیزیکی و سخت‌افزاری، آخرین حلقه از زنجیرۀ اقدامات کنترل و مدیریت اغتشاشات شهری محسوب می‌شود که دارای مقدمات و ملاحظات اساسی است و عدم توجه به آنها به ناکارامدی این شیوه می‌انجامد.
نظریه‌پردازان جنگ نرم براساس نظریات کارل دویچ، معتقدند حکومت تا زمانی قدرتمند است که استفادۀ زیادی از زور به عمل نیاورد. به رغم این قاعدۀ نظری، تا زمانی که نیروهای دولتی با وفاداری و با تکیه بر روشهای پیشرفته و مؤثّر ضداغتشاش و در نتیجه، کاهش تلفات و هزینه‌های انسانی مقاومت می‌کنند، جنگ نرم امکان پیروزی ندارد. به دلیل نیاز تهدیدهای نرم به مظلوم‌نمایی، تلفات انسانی تله‌ای است که با بی‌رحم جلوه دادن حکومت، کارکرد ضدمشروعیتی ایفا می‌کند که می‌تواند در مقابل خنثی‌سازی قدرت قهر حکومت قرار گیرد.
در چنین وضعیتی مهم‌ترین مسئلۀ مدیریت ناآرامی‌های شهری، مقابله با اقدامات غیرقانونی اغتشاشگران به صورتی است که چهرۀ سرکوبگر به خود نگیرد و این نیازمند اتخاذ تدابیری خاص و بهره‌گیری از منابع مختلف قدرت در زمان و مکان مناسب است. در چنین صحنه‌ای، قدرت نرم حاکمیت باید همپای قدرت قهر در جهت توجیه افکار عمومی فعال شود. نیروهای ضداغتشاش می‌باید با دقت و صبوری، با اقدامات غیرقانونی برخورد کرده و هیچ‌گونه‌ بهانه‌ای به اغتشاشگران برای نشان دادن سرکوبگری حکومت داده نشود.
روحیه
تعاریف موجود از واژۀ روحیه در ادبیات امروزی نشان می‌دهد که این تعاریف متعدد، متنوّع و از ناهماهنگی برخوردار است. کاربرد این واژه برای انتقال مفاهیم مختلف از یک حالت عاطفی موقت گرفته تا مفهومی معادل شخصیت است. با مراجعه به تعاریف روحیه، می‌توان شاخصه‌های روحیه را احصا کرد و ویژگی‌هایی مانند کارامدی سطح بالا و باثبات، انجام مشتاقانۀ تکالیف خود و تمایل به مشارکت در وظایف سایر اعضای گروه، ایمان به هدف، مأموریت، اعتقاد به آموزشها، اطمینان مثبت به ابزار، فرماندهان و افتخار به عضویت در گروه و پیشبرد اهداف، نشاط، اعتماد به نفس، وفاداری و فداکاری را به عنوان معرّف روحیه برشمرد.(شریفی، 1382، ص 26)
روحیه حالتی از تفکّر است که مؤیّد ثابت‌قدمی، شهامت و امید و حالتی از اطمینان، غیرت و وفاداری است؛ نیرویی است حیات‌بخش که حاکی از روح صمیمیت و یگانگی دسته‌جمعی و اراده و تصمیم است. روحیه، نیرویی روانی است که تا انتهای راه، توان تحمل می‌بخشد و از عزمی مستحکم برای پیروزی نشئت می‌گیرد. با برخورداری از آن، دستیابی به اهداف دشوار ممکن است و بدون آن، طرح‌ریزی‌ها به نتیجه‌ای نمی‌رسد.
علاوه بر تبلیغات و عملیات روانی، یکی از عواملی که می‌تواند در افزایش روحیۀ نیروهای مدافع که زیر بیشترین فشارهای روحی روانی هستند، نقش ایفا کند، حمایت و حضور توده‌های مردم پشتیبان حاکمیت در صحنه است. در صورتی که این عامل نتواند به صورت هماهنگ با نیروهای مدافع عمل کند، شرایط تدافعی جنگ نرم را به شرایط متعادل و حتی تهاجمی تغییر می‌دهد. حضور به موقع و قاطعانۀ مردم طرفدار نظام و حاکمیت می‌تواند علاوه بر افزایش روحیۀ نیروهای مدافع، اثرات ذیل را در پی داشته باشد:
الف) حفظ مشروعیت نظام در برابر تهاجم جنگ نرم؛
ب) برطرف کردن ابهام و تردید نخبگان در تحلیل صحنه؛
ج) ایجاد یأس و ناامیدی در نیروهای اغتشاشگران؛
د) ایجاد باور به موفقیت در رهبران و بدنه اجتماعی نظام.
همراهی مردم با نیروهای ضداغتشاش و نمایش قدرت آن در فرایند شکل‌گیری و تشدید ناآرامی‌های شهری، اثر دیگری نیز در مقابله با جنگ نرم دارد و آن جلوگیری از شکل‌گیری حداکثری بسیج نیرو از سوی نیروهای اغتشاشگر برای ایجاد شوک و بهت در سازمانهای انتظامی و امنیتی مقابله‌کننده با این پدیده است. نکته حائز اهمیت، چگونگی تحقق این امر در یک مدل مردمی است؛ مدلی که بتواند مردم را در یک فرآیند هم‌افزا در مدیریت ناآرامی‌های شهری وارد نماید.4
بر هم زدن انسجام جمعی اغتشاشگران
در شرایطی که بحران، تنها دارای یک کانون و هستۀ مرکزی باشد، عوامل ناآرامی از توان کمّی پایینی برخوردار هستند. لذا کانونهای فرعی ناآرامی‌ هدف روشنی را دنبال می‌‌کنند که در صورت تحقق آن، امکان پیوستگی تمامی کانونهای فرعی به کانون اصلی فراهم خواهد شد و عملاً ناآرامی‌ها و اغتشاشات، حالتی توسعه‌ای خواهند یافت. بر هم زدن انسجام سازمان انسجام جمعیت ناآرام و عوامل مشروعیت‌بخش به رفتارهای مبتنی بر هیجانات نیروهای کنترل‌کنندۀ اغتشاشات باید تمام تلاش خود را برای بر هم زدن انسجام درون‌گروهی و ساخت قدرتمند در جمعیت هیجان‌زده به کار ببندند. این امر را می‌توان از طرق ذیل به انجام رساند:
1. انجام عملیات روانی؛ عملیات روانی جزء لاینفک همۀ فعالیتها و اقدامات ضداغتشاش محسوب می‌شود. طراحی عملیات روانی باید با اهداف مدیریت ناآرامی‌ها انطباق داشته باشد. عملیات روانی علاوه بر هدف‌گیری اغتشاشگران، ساکنان محل، عناصر بی‌طرف و نیروهای ضداغتشاش را مورد توجه قرار می‌دهد.
2. طرحهای جداسازی در درون جمعیت هدف؛
3. خارج کردن عوامل اصلی ایجاد بحران از صحنه و جدا کردن گروه از رهبری خود؛
4. استفاده از توان بالقوۀ اختلاف درون‌گروهی و چالشهای موجود میان جمعیت.
متفرق کردن ممکن است به تقسیم شدن تجمّع به گروههای چندگانه منجر شده و مشکلات بیشتر و تهدید پیوسته برای نظم و امنیت جامعه را در پی داشته باشد. در این شرایط، محاصرۀ منطقه افراد تجمّع‌کننده می‌تواند به محدودسازی منطقۀ تحت کنترل اغتشاشگران منجر شود.
تناسب
راهبرد کنترل ناآرامی‌های شهری عبارت است از سطحی از استدلال و اقدام که در آن هدف و منابع با هم ترکیب می‌شوند، به‌ گونه‌ای که هدف از طریق به کارگیری دوّمی یعنی منابع، تنظیم و قابل دستیابی می‌شود. نکتۀ مهم و اساسی در مدیریت آشوبهای شهری آن است که هدف و منابع، اگر قرار است عقلانی باشند، باید با یکدیگر تناسب داشته باشند(حسینی، 1380).
برقراری تناسب میان اهداف با منابع و شدت عمل، یکی از مهم‌ترین اصول مدیریت بحرانهای ناشی از ناآرامی‌های شهری محسوب می‌شود. تناسب و سازگاری اهداف و منابع، زمانی حاصل می‌شود که وضعیتها، هدف و اهداف واسطی که برای تأمین هدف نهایی باید تحقق یابند و همچنین میزان سودمندی آنها در دستیابی به هدف نهایی، مشخص و تعدیل و میزان و نوع منابع لازم و روشهای اتخاذی سنجیده و معیّن شود.
بنابراین، مدیریت بحران همزمان از یک‌سو هدف یا اهداف و از سوی دیگر منابع را با هم مقایسه می‌کند. او باید در عین حال که به تمام منابع و روشها توجه دارد، تنها آن روش یا روشها و تنها آن بخش از منابع را که برای تأمین و دستیابی هدف یا اهداف لازم و سودمند است، انتخاب، سازماندهی و به کارگیری کند.
مدیریت آشوبهای شهری نه تنها استفاده از خشونت نیست، بلکه شیوه‌ای برای استفادۀ سودمند از آنهاست و به همین دلیل، مدیریت کارامد آن نیست که با صرف منابع زیاد و به کارگیری خشونت غیرلازم، بخواهد به اهداف کوچک‌تر دست یابد، بلکه روشها و میزان منابع استفاده شده باید با نتیجه و اثر مطلوب نیز تناسب داشته باشد. عدم رعایت تناسب، منجر به خسارتی عظیم می‌شود؛ خسارتی که ناشی از عدم تعریف دقیق ارزش هدف مورد پیگیری در تناسب با منابع و هزینه‌هاست.
از بحث تناسب بین اهداف و منابع، می‌توان نتیجه گرفت که باید حسابگری در انتخاب روشها و منابع برای رسیدن به هدف صورت گیرد که از آن به عنوان عقلانیت یاد می‌شود. امروزه عادی‌ترین مفهوم عقلانیت، حکایت از این دارد که این فرایند، تحلیلی از رابطۀ بین منابع و اهداف است. هدف این است که انسان عقلایی رفتار کند و عملکرد حساب‌ شده‌ای برای تحقق هدف موردنظر خود داشته باشد. بنا به گفتۀ اسنایدر: «عقلانیت را می‌توان به مثابۀ انتخاب راه و انجام عملی دانست که متضمّن به حداکثر رساندن موفقیت ارزشی یک فرد براساس محاسبات دقیق منابع و مضار بالقوه و احتمالات مربوط به عملکرد حریف باشد».(بیلس و دیگران، 1372، ص 24 ـ 23)
از لحاظ نظری، رفتار عقلایی بیش از این تعاریف است. این رفتار، انتخاب راهی عملی از میان سایر طرق قابل عمل است که از دیدگاه ناظری کاملاً آگاه و عینی، از حداکثر امکان ارتقای ارزش موردنظر برخوردار باشد.
انعطاف‌پذیری
توانایی‌های فیزیکی در مقایسه با آنچه ذهن طرح می‌کند، از انعطاف‌پذیری کمتری برخوردارند. لذا تصمیم‌گیری مدیریت بحران در مورد اینکه چه محل و موقعیتی باید تقویت شود، امری است با عواقب خطیر که پس از تعیین تقدّمها و اولویتها، مشخص می‌شود. اصل انعطاف‌پذیری؛ اجتناب‌ناپذیر بودن تغییرات در اهداف، راهبرد، طرحها و روشها را تأیید می‌کند و می‌پذیرد.
بنابراین، راه‌حلهایی مورد نیاز هستند که با جایگزین کردن آنها بتوان با مسائل بالقوه، بر حسب ویژگی‌هایشان از جمله: قریب‌الوقوع بودن، احتمال وقوع داشتن و درجۀ اهمیت هر یک برخورد مناسب کرد. سازمانی که فقط یک نوع راهبردها مانند راهبرد مستقیم و غیر مستقیم مورد نیاز است که ضمن انعطاف‌پذیر بودن، الزام‌آور نباشند و چنان طراحی شده باشند که بتوان از آنها در وضعیتهای غیر قابل پیش‌بینی بهره‌برداری کرد. (کالینز، 1373، ص 64)
شناخت محرّکان و رهبران ناآرامی
پیچیدگی و سیّال بودن و فشار روانی دوران بحران، اغلب موجب می‌شود که ناکافی بودن اطلاعت به عنوان یکی از مشکلات اساسی مدیریت بحرانهای شهری مطرح شود. بر همین اساس، اطلاعات یکی از ارکان بلامنازع مدیریت بحرانهای شهری است. شناسایی تهدید و پیش‌بینی وقوع بحران، مهم‌ترین انتظاری است که در دوران قبل از وقوع بحران از حوزۀ اطلاعات مورد انتظار است.
در مرحلۀ مقابله، واکنشهای مناسب و مقتضی نسبت به ناآرامی‌های شهری مبتنی بر تجزیه و تحلیل تهدید و خطر ناشی از اغتشاشات است. عواملی که معمولاً مورد توجه قرار می‌گیرند عبارتند از: وسعت جمعیت، محرّکان، عواطف و احساسات و مقاصد، ارزیابی مدل ناآرامی و حرکت یا جابه‌جایی، پوشش افراد تجمّع‌کننده، منطقه تجمّع و مسیرهای فرار افراد تجمّع‌کننده. از میان عوامل یاد شده، عامل رهبری تأثیر زیادی بر شدت و جهت‌گیری رفتار افراد تجمّع‌کننده دارد.
یک آشوبگر ماهر می‌تواند گروهی از مردم ناراضی را به مردم خشمگین تبدیل کند و خشم و پرخاشگری آنها را به سمت گروه کنترل معطوف دارد. جمعیت اغتشاشگر احتمالاً از اولین شخصی که مقتدرانه دستورات روشنی را صادر کند، تبعیت خواهد شد. رهبران تندرو می‌توانند به راحتی قبول مسئولیت کرده و از حالات افراد تجمّع‌کننده، بهره‌برداری کرده و تجمّع را به سمت یک هدف سهل الوصول راهنمایی کنند. (جمعی از نویسندگان، 1385، ص 183)
نکتۀ حائز اهمیت آنکه، رهبری تجمّع یا گروه اغتشاشگر الزاماًً در یک مقوله نمی‌گنجد. رهبر اغتشاش می‌تواند اهل مجادله و درگیری یا ظاهراً فردی آرام باشد و در صورت نیاز تغییر نقش دهد. شناسایی مناسب رهبر یک گروه خشمگین و بالقوه خشن و حذف ماهرانۀ وی بدون توسّل به هرگونه خشونت اضافی برای خنثی کردن موقعیت بالقوۀ خطرناک، مهم است.
نتیجه‌گیری
کارایی هر یک از اصول مدیریت ناآرامی‌های شهری، یکی از مباحث مطرح در حوزۀ مدیریت بحرانهای شهری است. تلاش اصلی آن است که با شناخت اصول، هر کدام از آنها تبیین شوند. با وجود این، این اصول برای هر کسی می‌تواند معنای خاص و متفاوتی داشته باشد. در واقع؛ ارزش آنها برای هر فرد به چگونگی درک و تصوّر او از مدیریت ناآرامی‌های شهری بستگی دارد. هیچ‌یک از این اصول مانند قوانین علوم طبیعی، ثابت و غیرقابل تغییر نیستند. با اینکه این اصول را می‌توان به صورت معیاری برای کمک به قضاوت منطقی طراحان و ارزیابان تدابیر، نظریه‌ها و طرحهای عملیاتی استفاده کرد، به کارگیری آنها مستلزم آن است که بدانیم دو وضعیت کاملاً مشابه وجود ندارد و اصول را با چنین درکی و برحسب شرایط خاص هر وضعیتی به کار برد.
فرماندهان صحنۀ مدیریت بحران، نیازمند تفسیر و تبیینی هستند که بتواند اهداف و ابزارها را در سطح محلی، منطقه‌ای و ملی به یکدیگر ارتباط دهد و به مسائل پیرامون آن توجه کند. یکی از وظایف اصلی مراکز پژوهشی در حوزۀ مدیریت بحران، مطالعۀ الگوی بحرانهای گذشته برای استخراج درسها و تجربه‌های آموزنده از آنها و حصول اطمینان از عملی شدن این درسها و تجربه‌ها در سازمانها به گونه‌ای است که احتمال بروز آنها در آینده کاهش یابد.
شناخت این الگوها شامل یادگیری در حدود زمان، مکان و چرایی بروز بحرانهاست و کارهایی که می‌توان به وسیلۀ آن، احتمال بروز و عواقب این بحرانها را در آینده کاهش داد. اگرچه جلوگیری از همۀ بحرانها غیرممکن است، ولی آماده شدن برای هر بحران به طور قابل توجهی، زمان بازسازی و رسیدن به وضعیت عادی را کاهش می‌دهد. همچنین مهیا شدن برای بحرانها می‌تواند موجب کاهش هزینه‌های اقتصادی و سیاسی بحرانها و پیامدهای روان‌شناختی آنها شود.
بررسی اصول ذکر شده، درسی را به ما می‌آموزد که مدیران و فرماندهان موفق هرگز آگاهانه و از روی عمد از اصول مدیریت بحرانهای شهری تخطّی نمی‌کنند، مگر اینکه از قبل تهدیدها را ارزیابی و خسارتها را برآورد کرده باشند. مدیرانی که معیارهای فوق را در مواجهه و برخورد با بحرانهای شهری به کار می‌برند، به این نتیجه می‌رسند که این اصول، منطقی و سودمند هستند. بررسی سوابق مدیریت بحرانهای شهری گویای آن است که مدیران و فرماندهان موفق، این اصول را رعایت کرده و شکست‌خوردگان به این اصول بی‌اعتنا بوده‌اند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات