مردم سایر کشورها یک ایدۀ واقعاً درست از آنچه که در آمریکا روی میدهد یا تصویری درست از اینکه آمریکائیان در واقع چگونه هستند، ندارند. و این ناشی از آن است که بدون شک نظام تبلیغاتی این کشور در دنیا بیرقیب است. همچنین به اخباری که از آمریکا به سایر کشورها میرسد از یک دید حریصانه نگاه میشود که این ناشی از موقعیت پرستیژی است که هنوز آمریکا در جهان از آن بهرهمند است.
مضافاً اینکه یک ساختمان بلند بیشتر از یک کلبه به زمان برای «از بین رفتن» نیاز دارد.
بی. اف. اسکینر روانشناس تربیتی است. از آنجا که عمل روانشناسی طوری طرحریزی شد تا تمام هوشیاری علم و حقّشناسی را پنهان سازد، لذا توجه پیدا کردن به این که هدف این «تعلیمدهنده» سعی در مخفی ساختن، زندگی روانی حقیقی بوده است مشکل نیست. چرا که اسکینر همهچیز را از دیدگاه نقاط مثبت و منفی مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهد، بطوری که گوئی انسان یک حیوان است. میتوان گفت که جامعۀ آمریکائی اساساً پیرو ارزشهای اقتصادی است، یعنی اکثر اوقات از دید مادّی با مسائل برخورد میکند.
اسکینر کتاب (والدن 2) را نوشت، وی در این کتاب وجود یک مکان ایدهآل را به تصویر میکشد که در آن خشونت، حکمیّت، استثناء، طبقات اجتماعی، مالکیت خصوصی، جنایتکار یا قهرمان وجود ندارد، و جائی است که کار: قابل توافق کردن، لذّت: فراوان و پرثمر، روابط اجتماعی: متنوّع و دارای پاداش بوده و هر فردی قادر به عمل کردن به میل خویش است. اسکینر به ایدۀ منحرفی پایبند است که میگوید میتوان بشر را به صورت یک کامپیوتر درآورد. و باید گفت که بطور کلّی این خواست همان کسانی است که قدرت را در کشور در دست دارند، یعنی ایجاد تمدّنی از «بردهها» که برای خدمت کردن برنامهریزی شدهاند.
هدف علم سهگانه در تعلیم و تربیت، آگاهی دادن نسبت به تمام اشتباهات جامعه است، بگونهای که مردم اختیار آنچه را که واقعاً متعلّق به آنان است در دست گیرند: یعنی کشور، با علم، فرهنگ، اقتصاد و هنر آن. و مردان عاقل رهبران آن جامعه باشند نه تجّار، و صنعت و کشاورزی به خاطر نفع مردم تولید کند نه اینکه صرفاً به خاطر حفظ قدرت در دست گروهها، بنابراین، هدف فوق دقیقاً به عکس نظامی است که سامرهیل و سایر ایدئولوگها طرفدار آن هستند. نظامی که به نظر میرسد بیشتر توسط بیماران یک تیمارستان طراحی شده است تا روانشناسان.
مجلۀ «یو. اس. اِی توِدی» مقالهای را توسط «باربرا زیگلی» تحت عنوان، «مردم، آموزگاران بر سر الفبا مخالفت دارند» به چاپ رساند، که در آن نامبرده عنوان میکند که:
[آموزگاران کشور میگویند بدترین مشکل در مدارس کمبود حمایت از سوی والدین است، لیکن مردم میگویند این ناشی از ضعف انضباطی مدارس است. (این نقطهنظرات توسط یک نظرخواهی انجام شده از سوی مؤسسه گالوپ پُل میباشد). این سرشماری که بنا به درخواست مجلۀ آموزش «فی دلتا کاپا» انجام شده، نتیجهگیری میکند: در حقیقت آموزگاران در مورد اکثر مسائل تعلیم و تربیتی با مردم اختلافنظر دارند.
والدین گفتهاند که از زمان این نظرخواهی در سال 1969 تاکنون، انضباط اصلیترین مشکل بوده است. معلّمین جایگاه مشکل انضباطی را در مقام چهارم پس از کمبود حمایت والدین، حمایت مالی و علایق دانشآموز قرار دادهاند. بیش از نیمی از مردم معتقدند که مواد مخدّر «اکثر اوقات» یا «نسبتاً غالب اوقات» در مدارس استفاده میشود. تنها 17 درصد آموزگاران با این نظریه موافقند. نود درصد معلّمین فکر میکنند حقوق آنان بسیار پائین است. از میان مردم، تنها 37 درصد معتقدند که حقوق آموزگاران بسیار پائین است.]
به بیانی کوتاه، مردم یک نظریه و آموزگاران نظریهای دیگر و دانشآموزان نیز برای خود حرفی دیگر دارند، و بدینسان با توجه به مسئلۀ تعلیم و تربیت، سردرگمی موجود، روشن میشود.
روزنامۀ «نیویورک تایمز» مقالهای را دربارۀ آموزش و پرورش تحت عنوان «ریاست مراکز آموزشی در حالت زوال»، توسط فِردام . هکینگر به چاپ رساند:
[ریاست مراکز آموزشی در یک حالت زوال قرار دارند و این ناشی از عدم قدرت در محیط دانشگاهی و سکوت عمدی در خارج از محیط دانشگاه است و غالباً این ریاست، در میان دانشکدههای متخاصم از یک طرف و هیئتاُمنای جناحبندی شده از سوی دیگر به صورت گرفتار درآمده است. این نکات نتیجهگیریهای رئیس سابق دانشگاه کالیفرنیا پس از دو سال مصاحبه با بیش از چهارصد رئیس دانشگاه، اعضای هیئتامنا، اعضای کادر آموزشی دانشکدهها و سایر سازمانهای دانشگاهی میباشد.]
با اینحال، این انحطاط تنها محدود به مسئلۀ تعلیم و تربیت نمیگردد، بلکه این حادثه در کلّ ساختار اجتماعی در حال وقوع است: در اقتصاد، در صنعت، در دولت، و کلاً در طرز تفکّر ملّت.