متین مسلم
تییبن استراتژی و نیز تدوین اصول راهبردی علم سیاست در نهایت با هدف تامین و تحقق امنیت پایدار صورت میگیرد. در واقع تبیین استراتژی و تعاریف سرفصلهای مرتبط بر آن نمیتواند و نباید بهگونهیی باشند که نتیجه حاصله از فرایند حرکت و اقدام از تئوری به عمل که در قالب سیاستهای جاری (پنهان و آشکار) قابل محاسبه و لمس است، منفی یا تقابلی باشند، چه آنکه نتیجه منفی یا تقابلی در فرایند تحقق اهداف استراتژی در عمل برگشت بهگونهیی دقیق، مرکز امنیت ملی را مورد هدف قرار خواهد داد.
لذا سیاستمداران و نیز عاملان تحقق و حفظ امنیت ملی دستکم برای ممانعت از نقض ذات و خاصیت وجود، افقبینترین تحلیلگران را در تدوین اصول استراتژی مبتنی بر امنیت ملی، به خدمت گرفته و اصول پیشنهادی آنها را با تامل در عمل و به مرور در طی زمان به کار میگیرند. به همین علت بیتدبیری در تعریف و نهایتا تحقق اصل و فرع این مبانی بدیهی، حتی اگر قابل بخشش باشد، بیشک قابل جبران نیست.
با نظر افکندن به آنچه پیش از این آمد، میتوان به فهم بهتری از علل ضرر و زیان جدی و غیر قابل جبرانی دست یافت که سیاست روسیه در سطح بینالمللی و درباره بحث امروز ما منطقه خاورمیانه، اینک اسیر و گرفتار آن شده است، هر چند در قبل هم اینچنین بود. عدم تدوین صحیح اصول راهبردی استراتژی روسیه در مرحله نتیجه، نه تنها امنیت ملی این کشور را به چالش جدی کشانده (که البته به خودشان مربوط است) بلکه به نوعی و به جد، امنیت منطقهیی را نیز به مخاطره افکنده است (که این به ما مربوط است).
به نظر میرسد ناکارآمدی یاد شده چندان ارتباطی هم با نوع نگاه سیاستمداران این کشور قبل و بعد از فروپاشی جماهیری شوروی ندارد و از این جهت تفاوت معناداری میان زاویه دید ساکنان کرملین دیده نمیشود. آیا خشت و آجر کرملین بر ساکنانش اثر جادویی میگذارد؟ نمیدانم، من که چندین بار به روسیه رفته و مسکو را دیدهام در ترس از چنین اثری، ترجیح دادم کرملین را از دور ببینم. مارشال تیتو با این روحیه روسها کاملا آشنا بود.
درست به همین دلیل از همان ابتدا راه خود را هم در اداره کشور و هم در برداشت از سوسیالیزم از مسکو و کلا بلوک شرق تحت امر جدا کرد. تیتو همواره از عدم افقنگری مقامات مسکو به بیماری مزمن روسی یاد میکرد که این بیماری بیش از بیمار، اطرافیانش را آزار میدهد. نگاهی به تحولات حداقل سه دهه ۵۰ ، ۷۰ و ۸۰ میلادی در خاورمیانه عربی، افریقا، جنوب شرقی و شرق آسیا تا چین کمونیست، کارنامه آقای روس را با نمرات قابل تامل در برابر اهل سیاست قرار داده و این همانی است که در ابتدا به آن اشاره کردم.
ناکارآمدی در تبیین استراتژی، در عمل برگشت مستقیما امنیت ملی را مورد هدف قرار میدهد. در جماهیری شوروی آن زمان این اتفاق افتاد و امروز اثری از آن باقی نمانده است. اینک نیز شاهد شرایط مشابهی هستیم و همان نگاه و رفتار کماکان وجود دارد اگرچه مصادیق و نحوه عمل متفاوت شده اما نحوه تفکر و زاویه دید تغییری نکرده است. حدود ۶ ماه است منطقه خاورمیانه عربی و شمال آفریقا دستخوش تحولاتی شگرف و نسبتا خونینی است.
اداره تحولات در لیبی تا حد زیادی از کنترل خارج شده، سوریه در بحرانی عمیق فرورفته، الجزایر آتش زیر خاکستر و یمن و بحرین غرق در خونریزی هستند. همزمان ناتو و اتحادیه اروپا هرچند جهتدار اما در فضای شورای امنیت، فراتر از آنچه خود به تصویب رساندهاند، مشغول عملیات نظامی در لیبی و ورود به عرصه رسمی جنگ هستند (البته انکار میکنند اما این انکار تغییر در موضوع ایجاد نمیکند) زمزمههای اولیه دخالت مشابه، حال به نحو دیگری در سوریه شنیده میشود، اروپا موضوع را به شورای امنیت کشانده و. . . . . . . در مقابل روسیه یا سکوت کرد یا منفعلانه با مساله برخورد کرده است.
گر هم سکوت نکرد صرفا در حد یک بیانیه و موضعگیری کمرنگ به استقبال وقایع رفت که هیچ اثر آنی و وضعی بر مسیر تحولات نداشت. نمونه آن موضعگیری روز چهارشنبه پوتین بود که خیلی آرام از غرب خواست فراتر از مصوبات شورای امنیت وارد عمل نشده و به یک طرف منازعه در بحران لیبی تبدیل نشود. او قبلتر هم گفته بود هرچند قذافی دیکتاتور بدی است، اما این بد بودن مجوزی برای انجام عملیات نظامی نیست و باید متوقف شود.
البته ناتو هم به پوتین گفت چشم !!! فراتر از مصوبه عمل نخواهیم کرد به همین دلیل هم شهرها را بمباران میکنیم، سلاح ارسال میکنیم و مستشار نیز اعزام میکنیم. بیپناه مردم لیبی، هم باید این وضع را تحمل کرده هم باید جنایات و ددمنشی و نقض آشکار حقوق بشر توسط باند تبهکار قذافی را تحمل کنند. در یادداشت قبلیام که حدود ۲ ماه پیش انتشار یافت یادآور شدم انفعال روسیه و چین (بویژه روسیه) در برخورد با ناتو در تحولات لیبی، امتیازی نیست که منافعی را متوجه روسیه و چین کند.
مورد چین را به فراز دیگری وا میگذارم اما درباره روسیه خالی کردن شانه مسوولیت در میدان لیبی و عرصه شورای امنیت نه تنها کمکی به حل بحران لیبی نکرد (همگی شاهدیم) بلکه کار را به پیشروی ناتو به سمت سایر مناطق خاورمیانه کشانده است. به واقع درک چگونگی عمل استراتژی روسیه و امنیت آن به عنوان یک عضو شورای امنیت و یک قدرت جهانی برای من مشکل است.
نه به این دلیل که چرا از عنصر تبهکاری چون قذافی حمایت نمیکند؟ خیر، بلکه دقیقا به همین دلیل که چرا لیبی را صرفا در قذافی میبیند؟ و اینک خود را منفعلانه کنار کشیده است. نمیدانم روسیه میداند یا نه، اما ظرفیتهای استراتژیک و قابل بهرهبرداری فراوانی در منطقه خاورمیانه و غرب آسیا وجود دارد که میتواند با تعامل متقابل و برابر، از این ظرفیتها استفاده و به تحقق منافع مشترک همت کند. درک این مهم سخت نیست اما بازی در خاورمیانه قاعده و قانون خود را دارد.
در این منطقه کسی نباید از بازی خسته شود و الا از دور خارج خواهد شد. اگر آنان در انتظارند یک طرف بازی خسته شده آنگاه زمین برای حضور تازه نفس آماده باشد، این خیالی بیش نیست. ابر آسمان خاورمیانه، همیشه برفراز این منطقه نخواهد ماند و روزی به سمت شمال آسیا و شرق اروپا حرکت خواهد کرد آنگاه گفتن عبارت «شاید وقتی دیگر» بیشتر به یک لطیفه تلخ شبیهتر باشد تا بیان واقعیت.