تاریخ انتشار : ۱۰ آبان ۱۳۹۰ - ۱۰:۲۳  ، 
کد خبر : ۲۲۹۵۵۳

اصولگرایان و طیف خاکستری

امید کرمانی‌ها اشاره: حمیدرضا ترقی بر این باور است که مجموعه اصولگرایان برای رسیدن به وحدت و انسجام با هم هیچ مشکلی ندارند و فقط یک طیف خاص است که به‌رغم نزدیکی با گفتمان اصولگرایی هیچ‌گاه با اصولگرایان نمی‌جوشد و با آنها همراه نمی‌شود. وی پایگاه اجتماعی طیف مذکور را ناچیز توصیف کرد و افزود: «احزاب و گروه‌های سیاسی که از سابقه طولانی و شخصیت‌های جا افتاده معروف و مطرح با عملکرد مستمر بین مردم برخوردار هستند، پایگاه اجتماعی تاثیرگذاری دارند و بقیه مانند کف روی آب در مقاطع خاص زمانی به وجود می‌آیند. شاید یکسری تاثیرگذاری محدود بر معادلات سیاسی را از خود نشان دهند، اما وقتی شرایط تغییر کرد دیگر آنها اقبالی از سوی مردم نخواهند دید.» مدیرمسئول هفته‌نامه شما با بیان اینکه اقدامات آن طیف مورد تائید رئیس‌جمهور نیست، تصریح کرد: «فعالان آن طیف در تلاشند تا بتوانند از ظرفیت موجود دولتی در سطح کشور به نفع خود در انتخابات مجلس آتی استفاده بکنند. این حرکت اشتباهی است و نباید سرمایه، نیروها و عوامل دولت وارد این فازها شوند چون سم مهلکی برای حرکت سیاسی جامعه است و به امنیت انتخابات آسیب می‌رساند.» وی در مورد تلاش طیف مذکور برای جذب 14 میلیون رای موسوی اضافه کرد: «هیچ‌گاه ما این هدف و نیت را رد نمی‌کنیم، اما نباید با ظاهرسازی و شعار فریبنده به جذب قشر خاکستری اقدام شود یعنی به نام اصولگرایی نباشد. این طیف می‌تواند با صداقت اثبات کند می‌خواهد نماینده آن قشر خاکستری و بی‌تفاوت باشد و مثل آنها فکر و عمل می‌کند بعد با نام و مشخصات معینی به جز اصولگرایی وارد صحنه رقابت سیاسی شود تا آرای آنها را جذب کند.» وی به لزوم تدوین منشور اصولگرایی تاکید و خاطرنشان کرد: «براساس منشور شاخص‌ها و معیارهای مورد قبول همه تعیین و مصداق‌ها بیشتر و بهتر مورد شناسایی قرار می‌گیرند.» معاون بین‌الملل حزب موتلفه اسلامی در مورد تبیین نقش و نسبت روحانیت با سایر گروه‌های اصولگرا گفت: «در این رابطه دو پیشنهاد مطرح است؛ یکی بر محوریت توصیه دارد و دیگری معتقد است که روحانیت باید در کنار بقیه قرار بگیرند اما روحانیت خودش این جایگاه را مشخص و تایید نکرده است چون خودش تعیین نکرده بنابراین این اظهارنظرها تعارضی با هم ندارند.»

* اصولگرایان از چه روی استارت وحدت برای انتخابات نهم مجلس را زود زدند؟ برخی معتقدند این اقدام زودهنگام بعدها به تشتت سلیقه اصولگرایان می‌انجامد تا وحدت، نظر شما چیست؟
** وحدت بین اصولگرایان امری نیست که صرفا در زمان انتخابات بخواهد شکل بگیرد، بلکه یک ضرورت مستمر و همیشگی برای فعالیت سیاسی این مجموعه است. خصوصا که در بین مجلس و دولت یکسری اختلاف‌نظرهایی پدید آمده و می‌آمد که دامن زدن به آنها در راستای پر کردن پازل دشمن در داخل کشور بود.
یعنی ایجاد فاصله و شکاف میان قوای سه‌گانه که عمدتا در دست اصولگرایان قرار دارند، برای جریان اصولگرا ناگوار بود و ریشه این مسائل هم عمدتا به اختلاف سلایق بین اصولگرایان در دولت و مجلس برمی‌گشت، بنابراین به خاطر اینکه وحدت و انسجام بین قوا که نماد اصلی اقتدار کشور در عرصه بین‌الملل و داخل است حفظ و جلوی زاویه پیدا کردن آن گرفته شود رایزنی‌ها برای وحدت، همدلی و تعامل بیشتر میان قوا و طیف‌های مختلف اصولگرا آغاز شد که این امر مورد تایید نخبگان، روحانیت و رئیس‌جمهور نیز قرار گرفت و باعث شد تلاش برای ایجاد وحدت بین اصولگرایان قدری پررنگ‌تر شود.
* بعد از گذشت 5 ـ 4 ماه همچنان شاهد ادامه اختلافات میان دولت و مجلس و حتی گروه‌های اصولگرا نظیر جبهه پیروان خط امام و رهبری، جمعیت ایثارگران و حامیان دولت هستیم، چرا؟
** به نظر من اختلافات کاهش پیدا کرده یا به عبارتی تغییر ماهیت داده. به این معنا که در گذشته اختلاف‌نظرها عمدتا سیاسی بود یا بعضا در چارچوب مشخصی نمی‌گنجید و افراد در بیان موضوعات، مطالب، نقدها و دیدگاه‌های خود به اصول کلی مورد قبول اصولگرایی زیاد توجه نداشتند و به عوارض منفی ناشی از آن صحبت‌ها بر جامعه دقت نمی‌کردند، الان خیلی از این اختلاف‌نظرها کاهش پیدا کرده و در چارچوب مشخص قانونی در حال پیگیری است. خیلی از نقدها که انصاف هم در آن رعایت نمی‌شد و ممکن بود روی غرض و عصبانیت یا اختلافات شخصی باشد تقریبا کاهش پیدا کرده و اختلاف سلایق دارای چارچوب مشخص و دقیق شده است.
* دبیرکل محترم موتلفه اخیرا اعلام کرده‌اند رقابت درون‌گروهی اصولگرایان به معنای فرش قرمز پهن کردن برای رقیبان است. این در حالی است که ایشان چند ماه پیش نیز با همین شدت و قدرت نسبت به رقابت درون‌گروهی هشدار داده بود، بنابراین نظر آقای حبیبی آن است که اختلاف میان اصولگرایان کم نشده، نظر شما چیست؟
** جریانی درون اصولگرایی هست که اولا تعاریف خاص خودش را از اصولگرایی دارد...
* منظورتان چه گروهی است؟
** این طیف تعریفی خاص خودش را از اصولگرایی دارد و به‌هیچ‌وجه با اصولگرایان نمی‌جوشد و درون اردوگاه اصولگرایان نمی‌آید و همراه آنها نمی‌شود، اما به دولت چسبیده و سنگ آن را به سینه می‌زند و نوعا ابراز نظرهایی از سوی برخی عوامل آنها صورت می‌گیرد که خود آقای احمدی‌نژاد را اصولگرا نمی‌دانند و سعی دارند یک راه جداگانه‌ای را در صحنه‌ سیاسی کشور دنبال بکنند چون حرکت و فعالیت‌شان از درون مجموعه اصولگرا بروز و ظهور پیدا می‌کند واکنش‌هایی را درون جامعه پدید می‌آورد که تداعی‌گر اختلاف میان طیف‌های اصولگراست، در صورتی که مجموعه اصولگرایان با هم هستند و اینها در واقع نزدیک گفتمان اصولگرایی آمدند اما به‌هیچ‌وجه داخل جریان نشدند و ممکن است در آینده نیز راه خودشان را جدا بکنند.
* آیا آنها به سبد رای 25 میلیونی آقای احمدی‌نژاد تکیه دارند؟ به نظر شما این میزان رای چقدر متاثر از حمایت گروه‌های اصولگرا از رئیس‌جمهور در انتخابات ریاست جمهوری 88 بود و چقدر به شخصیت فردی ایشان برمی‌گشت؟ ضمن آنکه انتخابات مجلس برخلاف ریاست جمهوری حرکت تشکیلاتی را می‌طلبد. آیا به استناد سبد 25 میلیونی رئیس‌جمهور می‌توان موفق شد؟ اگر طیفی که گفتید به مسیر خود ادامه دهد اصولگرایان متضرر می‌شوند یا آنها؟
** قطعا این طیف ضرر می‌کند چون جمعیتی که به احمدی‌نژاد رای دادند به عملکرد او و دولت نهم رای دادند. کارهایی را احمدی‌نژاد در دور اول ریاست جمهوری خود انجام داد که آثار و تبعاتش در زندگی اقشار ضعیف و متوسط جامعه نمود پیدا کرد و آنها این حسن عملکرد را حس کردند و بنابراین این میزان رای به جریان‌های سیاسی که از وی حمایت کردند برنمی‌گردد، بلکه مستقیما مختص به خود آقای احمدی‌نژاد و عملکردش است. بنابراین اگر فعالان طیف مذکور فکر کنند مردم آنها را می‌شناسند و تحت تاثیر آنها هستند یک اشتباه استراتژیک را مرتکب شده‌اند، همانطور که سایر گروه‌های اصولگرا نمی‌توانند ادعا کنند که رای احمدی‌نژاد نشات گرفته از حمایت آنها بوده است.
البته هر گروهی باید به پایگاه اجتماعی خاص خود توجه کند. من معتقدم اصولا پایگاه اجتماعی گروه‌ها در بین جامعه ایرانی که تحزب درصد کمی از تاثیرگذاری را بر افکار عمومی دارد مقداری باید حساب‌شده‌تر مورد ارزیابی و سنجش قرار گیرد. از این‌رو احزاب و گروه‌های سیاسی که از سابقه طولانی و شخصیت‌های جا افتاده معروف و مطرح با عملکرد مستمر در بین مردم برخوردار هستند، پایگاه اجتماعی تاثیرگذاری دارند و بقیه مانند کف روی آب در مقاطع خاص زمانی به وجود می‌آیند. شاید یکسری تاثیرگذاری محدود بر معادلات سیاسی را از خود نشان دهند اما وقتی شرایط تغییر کرد دیگر آنها اقبالی از سوی مردم نخواهند دید.
* اخیرا عده‌ای از نمایندگان مجلس در موضع‌گیری‌های مختلف از فعال شدن برخی استانداران و فرمانداران برای انتخابات مجلس نهم خبر دادند. این نشان می‌دهد که یک طیف خاص برای کرسی‌های مجلس برنامه‌‌ریزی دارد. نظر شما چیست؟ آیا این مساله به عدم همراهی طیف مذکور در مقوله وحدت اصولگرایان مرتبط است؟
** متاسفانه خیلی از دولت‌های گذشته هم در چنین موقعیت‌هایی معمولا سعی کردند با استفاده از ظرفیت تشکیلاتی دولتی در سطح کشور بر انتخابات تاثیر بگذارند و اهداف خود را دنبال کنند. برای نیل به این منظور برخی دولت‌ها از درون خود تشکیلاتی را بیرون دادند مثلا زمان دولت هاشمی کارگزاران اعلام حضور کرد یا دوره خاتمی حزب مشارکت راه‌اندازی شد. در حال حاضر آقای احمدی‌نژاد چون حزبی را با این خصوصیات پدید نیاورد طبیعتا این کار با نام حزب دنبال نخواهد شد. آن طیفی که به طور طبیعی در کنار قدرت یا از قبل قدرت شکل گرفته و حتی شاید رئیس‌جمهور نیز بهایی به آن نمی‌دهد، کمااینکه در مساله وحدت نیز جایگاهی برای این طیف قائل نیست، اما این گروه تکیه‌اش به خودش است نه احمدی‌نژاد.
فعالان آن طیف در تلاشند تا بتوانند از ظرفیت موجود دولتی در سطح کشور به نفع خود در انتخابات مجلس آتی استفاده بکنند. همانطور که موتلفه اقدامات احزاب دولت ساخته قبلی را غلط و دخالت در انتخابات می‌داند این حرکت را نیز اشتباه می‌داند و می‌گوید نباید سرمایه، نیروها و عوامل دولت وارد این فازها شوند. مخصوصا افراد سیاسی نظیر فرمانداران یا استانداران ورودشان به این عرصه سم مهلکی برای حرکت سیاسی جامعه است چون به امنیت انتخابات آسیب می‌رساند. بهتر است این‌جور کارها به احزاب و جریانات سیاسی واگذار شود و عناصر و افراد دولتی حداکثر تلاش خود را بکنند تا از این اقدامات دور شوند.
* شما بین احمدی‌نژاد و این طیف تفکیک قائل هستید؟
** بله.
* اما جوانفکر، مشاور مطبوعاتی رئیس‌جمهور، بارها در تلویزیون یا مصاحبه‌های مطبوعاتی چنین تفکیکی را رد کرده یا آقای مشایی گفته که همه صحبت‌هایش از قبل با احمدی‌نژاد هماهنگ می‌شود. شما بر چه اساسی این قضیه را رد می‌کنید؟
** چون رئیس‌جمهور هیچ‌گاه حرفی که تاییدکننده اظهارات آن افراد باشد نزده است.
* اما تکذیب هم نکرده‌اند.
** سکوت رئیس‌جمهور دلیل بر رضایت وی نیست، چون ایشان در شرایطی است که تایید یا نفی این موضوع به ضررش تمام می‌شود بنابراین سکوتش اجباری است. در مقابل برخی معتقدند که پای‌فشاری بر اصول درست هزینه دارد. ما نیز دلمان می‌خواهد این هزینه‌ها را ایشان پرداخت کند اما گویا فعلا نمی‌خواهد خودش را درگیر این مسائل کند.
* صحبت‌هایی مطرح می‌شود که همین طیف درصدد است تا 14 میلیون رای موسوی را به دست آورد و یکسری کارها را در این رابطه انجام می‌دهد، مثلا برگزاری برخی همایش‌ها یا برخی کارهای فرهنگی و هنری و... آیا با این اقدامات می‌توان به آن هدف رسید؟
** این نوع استراتژی‌ها معمولا از طرف جریانات سیاسی در هر انتخاباتی دنبال می‌شوند، چون سبد اجتماعی آرا تقریبا به سه دسته قابل تقسیم است که یک بخش پایگاه اجتماعی اصولگرایان را تشکیل می‌دهند و بخش دیگر رای خود را به سبد اصلاح‌طلبان می‌ریزند. در این بین قشری بی‌تفاوت یا خاکستری نیز وجود دارند که هر یک از این دو جناح سیاسی درصدد است تا طیف خاکستری را به سمت خود جلب کند تا شانس و احتمال پیروزی و رای‌آوری‌اش افزایش یابد. اما در همه این ادوار اصولگرایان و نیروهای اصلی انقلاب به دنبال آن بودند که جذب این قشر را بدون عدول از معیارها و ارزش‌های خود انجام دهند.
اینکه از معیارها و شاخص‌های اصولگرایی عدول شود و توجیه جذب آرای خاکستری باشد هیچ‌وقت مورد تایید اصولگرایان و جریان اصلی انقلاب نبوده و نیست. اصولگرایان همیشه به حفظ عقاید، چارچوب‌ها و اصول خود تاکید داشتند و برای جذب مردم آن اصول و چارچوب‌ها را تبیین می‌کنند. الان مطرح می‌شود که این طیف می‌خواهد 14 میلیون رای موسوی را جذب بکند. اصلا باید دید که سلایق و خواست آنها چیست. چقدر به حجاب از منظر لیبرالیستی نگاه می‌کند؟ چقدر با نوع نگاه این دوستان همراهی نشان می‌دهد؟
هر جریانی بخواهد نسبت به جذب این قشر برای تقویت نظام و انقلاب فعالیت کند و آنها را در صحنه سیاسی کشور مشارکت دهد و ساز آنها را بزند و با ساز آنها حرکت کند و اینها را به عنوان جریانی که در همان سطح و جایگاه خودشان می‌خواهند سهیم و شریک در عرصه تصمیم‌گیری باشند درون نظام نگه بدارد، حرکت مثبتی را انجام داده و هیچ‌گاه ما این هدف و نیت را رد نمی‌کنیم اما نباید با ظاهرسازی و شعار فریبنده به جذب قشر خاکستری اقدام شود، یعنی به نام اصولگرایی نباشد. این طیف می‌تواند با صداقت اثبات کند می‌خواهد نماینده آن قشر خاکستری و بی‌تفاوت باشد و مثل آنها فکر و عمل کند بعد با نام و مشخصات معینی به جز اصولگرایی وارد صحنه رقابت سیاسی شود تا آرای آنها را جذب کند و در مقابل نیز قشر مذکور شاید در حدی که هستند اعتماد کنند و به آن طیف رای بدهند.
اما معتقدیم مبانی و چارچوب اصولگرایی اجازه نمی‌دهد که با تنزل در معیارها به جذب قشری خاص اقدام شود. ضمن آنکه تمام ظرفیت‌ اصولگرایی نیز در دولت نیست حداقل آنچه در دولت و مجلس وجود دارد حدود 40 درصد ظرفیت اصولگرایی موجود در کشور است یعنی 60 درصد دیگر آن هنوز در کشور رهاست و مورد استفاده لازم و کافی برای پیشبرد اهداف انقلاب قرار نگرفته است. بنابراین به همین خاطر اصولگرایان ابتدا نیاز به یک منشور اصولگرایی دارند تا براساس آن شاخص‌ها و معیارهای مورد قبول همه تعیین شود و براساس آن منشور مصداق‌ها بیشتر و بهتر مورد شناسایی قرار گیرند.
* یعنی مرزبندی جریان اصولگرا شفاف شود؟
** بله تا هر کسی به خودش اجازه ندهد یک نفر را اصولگرا خطاب کند و دیگری را داخل اصولگرایان نداند. باید یک چارچوب قابل قبول مبتنی بر فرمایشات مقام معظم رهبری و دیدگاه تئوریک روحانیت باشد و از همه گروه‌های اصولگرا آن را بپذیرند و امضا بکنند تا سلیقه‌ای با موضوع برخورد نشود.
* منشور اصولگرایی باید شامل چه شاخصه‌های روشنی باشد؟ ضمن آنکه وقتی شما می‌گویید مجلس و دولت 40 درصد ظرفیت اصولگرایان را شامل شده‌اند چه جمعی باید منشور را تصویب کنند تا مورد قبول همه قرار گیرد؟ ثالثا چه ضمانتی برای اجرا و پایبندی بی‌نقص به آن است؟ کمااینکه اصلاح‌طلبان نیز به دنبال مانیفست اصلاحات بودند، ولی نتوانستند بر سر آن به توافق برسند و همین امر موجب پراکندگی و عدم انسجام آنها شد به طوریکه به مرور از صحنه سیاسی کشور حذف شدند.
اصولگرایان چطور عمل می‌کنند که به عاقبت اصلاح‌طلبان دچار نشوند؟
** چند مبنا به عنوان مبانی نظری اصولگرایی وجود دارد. صحبت‌های مقام معظم رهبری در تبیین اصولگرایی است که همه گروه‌های اصولگرایان آن فرمایشات را قبول دارند.
* در واقع فرمایشات رهبری چارچوب کلی جریان اصولگرایی است.
** بله چارچوب کلی است که قبلا ایشان آن را تبیین کردند. بعد از این مبنا، ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی اصولگرایی است که از رهنمودهای امام(ره) و مقام معظم رهبری قابل استخراج است که باید مورد استناد قرار گیرند. بعد باید منشور تدوین شده به تصویب همه گروه‌های اصولگرا با وزن‌های مختلف برسد. جریان اصولگرا در چنین شرایطی حرکت و تداوم راهش تضمین و نسبت به انشقاق و پراکندگی مصون می‌شود و اهداف انقلاب که مدنظر امام و مقام معظم رهبری هستند محقق خواهند شد.
* بهترین زمان برای تدوین این منشور چه زمانی است؛ قبل یا بعد از انتخابات مجلس نهم؟
** خیلی ارتباطی به انتخابات مجلس یا ریاست جمهوری ندارد، اما هرچه زودتر اتفاق بیفتد برای حرکت اصولگرایی مفیدتر است.
* تعلل تدوین منشور چه تبعاتی دارد؟
** آسیب جدی به حرکت جریان اصولگرا خواهد زد، چون زاویه‌ای که امروز ممکن است بین ظاهر و واقعیت گفتمان اصولگرایی رخ بدهد شاید در آینده آنقدر باز شود که امکان تفاهم و اتحاد را ضعیف کند.
* چه گروهی برای تدوین منشور باید ورود کنند؟ جامعتین یا سه نفری (عسگراولادی، ولایتی و حداد) که از سوی رئیس‌جمهور مامور به این کار شدند؟
** هر دو گروه نقش اصلی را دارند ولی آنها نیز سعی دارند با مجموعه گروه‌های ذی‌نفوذ سیاسی در این زمینه مشورت هم بکنند.
* چرا در مسیر وحدت اصولگرایان جامعتین و آن جمع سه نفره با هم وارد شدند؟ این موازی‌کاری نیست؟
** خیر، جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین جایگاه تئوریک خود را دارند، آن سه نفر نیز جایگاه سیاسی خود را.
* برخی معتقدند که این دو گروه در بعضی موارد یا مصادیق به تعارض خواهند خورد. نظر شما چیست؟
** قطعا تعارضی به وجود نخواهد آمد چون تبعیت تئوریک جریانات اصولگرا از روحانیت مساله تازه‌ای نیست. از بعد تئوریک و نظری، دیدگاه روحانیت صائب بر مسائل سیاست دینی است، بنابراین فکر نمی‌کنم تضادی پیش بیاید چون آنها بدون هیچ‌گونه ذی‌نفع بودن می‌خواهند در این مسیر نقش ارشادی خود را ایفا کنند.
* این نظر حزب موتلفه است یا همه گروه‌های اصولگرا چنین نظری دارند؟
** فکر می‌کنم با جلسه‌ای که تقریبا مجموعه اصولگرایان با جامعتین داشتند، نظر همه است.
* جامعتین یک ماه پیش جلسه‌ای با گروه کوچکی از اصولگرایان داشت که خبر خاصی از آن منتشر نشد. آقای مصباحی‌مقدم، عضو جامعه روحانیت مبارز دلیل این اقدام را عدم دستاورد عنوان کرد. از نظر شما علت عدم گزارش دقیق از آن جلسه چه بود؟
** عدم ارائه دستاورد قابل گزارش فرق می‌کند با آنکه اصلا هیچ دستاوردی حاصل نشده باشد. ادامه مشورت‌ها با تیم سه نفره حاکی از حصول نتیجه در آن جلسه است. اما دستاوردی که قابل گزارش به جامعه باشد یا مصلحت به انتشار آن باشد، مساله دیگری است. قطعا در جلسات داخلی روی تبادل‌نظرها جمع‌بندی صورت می‌گیرد تا وقتی نهایی شد قابلیت ارائه پیدا کند.
* برخی منتقدان جریان اصولگرا معتقدند جامعتینی که یک سرش هاشمی‌ رفسنجانی و ناطق‌نوری هستند و سر دیگرش آیت‌الله محمد یزدی، قابلیت محور وحدت شدن را ندارد مگر اینکه اول مسائل فی مابین‌شان را حل و فصل کنند و بعد در راستای اتحاد سایر گروه‌های اصولگرا تلاش نمایند. شما چه جوابی به این افراد می‌دهید؟
** افرادی که الان در جامعه روحانیت مبارز وجود دارند را باید ظرفیت این تشکل روحانی به حساب آورد. بالاخره آقایان هاشمی و ناطق‌نوری سال‌هاست که در جامعه روحانیت مبارز نیستند و ارتباط تشکیلاتی با آن ندارند، بنابراین نمی‌توان گفت که یک سر روحانیت مبارز الان این دو بزرگوار هستند. چون با این موجودیت فعلی جامعتین با هم نشست‌های مشترک داشتند و به اتفاق‌ نظر رسیدند. وحدت فعلی بین جامعه مدرسین و جامعه روحانیت مبارز در طول انقلاب اسلامی ما به این مستحکمی نبوده است و هیچ‌وقت هم این دو تشکل اینگونه در صحنه سیاسی کشور حضور پیدا نکرده‌اند. یعنی در طول سی سال اخیر این حضور جامعتین با یک موضع واحد کنار اصولگرایان بی‌سابقه بوده است.
* آقای نجابت، نماینده اصولگرای تهران این صحبت‌ شما را نفی می‌کند. ایشان معتقد است جامعتین با یکدیگر بر سر نحوه نقش‌آفرینی برای وحدت اصولگرایان اتفاق نظر ندارند. روحانیت مبارز بر ایفای نقش راهبردی یا عملیاتی تاکید دارد در صورتی که جامعه مدرسین حوزه علمیه قم قائل به نقش‌آفرینی راهبری و توصیه‌ای است.
** این یک بحث اصولی در نظام جمهوری اسلامی است. احزاب شاید دوست بدارند روحانیت نیز مثل یک گروه سیاسی و با یک رای در کنارشان باشند، اما آیا این مصلحت نظام است که روحانیت را از یک نقش پدرانه در حد یک حزب مثل مجمع روحانیون تنزل بدهیم. اگر قرار به این کار بود که اینها نیز مثل حزب اعتماد ملی که در راس آن یک روحانی قرار گرفت مجوز و پروانه فعالیت می‌گرفتند و حزب روحانی تشکیل می‌دادند. اما این استراتژی‌ای نیست که مورد پسند امام و مقام معظم رهبری باشد. آنچه ما از سخنان مقام معظم رهبری در قم استنباط می‌کنیم این است که ابتدا روحانیت باید در صحنه سیاست‌ورزی کشور حضور فعال‌تری از گذشته داشته باشد...
* این حضور باید عملیاتی باشد یا راهبری؟
** قطعا باید راهبری باشد. یعنی احزاب سیاسی می‌بایست به نقش راهبری روحانیت توجه بکنند.
* منظور این است که توصیه‌هایشان ضمانت اجرایی داشته باشد یا نه، تنها به پند و نصیحت اکتفا شود؟
** اگر منظور این است که جامعتین نیز در کنار بقیه قرار بگیرند و مانند و هم‌سطح آنها تنها یک رای داشته باشند، چنین تعریفی از روحانیت ارائه نشده است.
* اما نسل جدید اصولگرایان چنین شکلی را می‌پسندند.
** این حرف درستی نیست و نباید روحانیت به لحاظ سیاسی در حد حزب تنزل داده شود.
* در حال حاضر طیف حامی دولت قائل به غربالگری در جریان اصولگراست و آقای رسایی آرایش جریانات سیاسی کشور را به سه دسته اصلاح‌طلبان در دفاع از فتنه، اصولگرایان همسو با فتنه و اصولگرایان قلیل در مقابل فتنه تقسیم می‌کند. به نظر شما با این اوصاف مثلا شخصیتی مانند اکرمی مجدد با رسایی در یک فهرست قرار می‌گیرد؟
** زمانی که ما به جریانات سیاسی مقطعی نگاه کنیم این نوع تقسیمات پدید می‌آید اما این یک برآیند یا معدل برای یک جریان سیاسی نیست. مقام معظم رهبری نیز برآیند حرکتی جریانات سیاسی کشور را مورد ارزیابی قرار می‌دهند، نه اینکه مجموعه‌ای در یک مقطع سیاسی، یک اشتباهی در انتخاب، موضع‌گیری یا عملکردش کرده و حالا این مبنایی برای مرزبندی و تفکیک اینها شود. این نوع قضاوت درست نیست. در طول حوادث قبل و بعد از انقلاب فراوان از این نقاط ضعف و قدرت در جریانات و افراد سیاسی می‌توان مشاهده کرد. بنابراین نباید یک فرد یا یک گروه سیاسی را به خاطر یک حرکت یا اتخاذ یک موضع اشتباه کلا دورش قلم قرمز کشید و اجازه برگشت به آن نداد.
بلکه باید دید مجموعه حرکت این گروه سیاسی در زمره جریان اصیل انقلاب بوده یا خیر، اگر اکثریت کار و اقدامات آن مثبت بود طبیعتا نمی‌شود آن را رد یا تفکیک کرد. البته برخی اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری دهم اشتباه کردند اما بلافاصله از اشتباه خود برگشتند. مثلا آقای غفوری‌فرد که عضو شورای مرکزی موتلفه است رسما اعلام کرد به میرحسین موسوی رای دادم اما وقتی حوادث بعد از انتخابات رخ داد سریعا و به شدت علیه فتنه موضع گرفت. بنابراین به خاطر یک اشتباه نمی‌توان وی را در دسته اصولگرایان موافق با فتنه دسته‌بندی کرد.
اما اینکه برخی افراد به این مسائل توجهی نمی‌کنند اشتباه و در اصل همان افراط‌گری در ارزیابی سیاسی است که موجب به‌هم‌ریختگی انسجام یک جریان سیاسی می‌شود. این قضاوت‌ها معمولا از سوی افرادی صورت می‌گیرد که آخربین نیستند و احساسات جوان آنها بر پختگی سیاسی‌شان غلبه یافته است. بنابراین اینها با هر نقص یا اشتباه یا ضعفی که توسط عناصر اصولگرا رخ می‌دهد برخورد خشن و تندی می‌کنند. این رویه برای وحدت اصولگرایان مضر است و باید سعه صدر مقام معظم رهبری در برخورد با بعضی افراد خطاکار را الگوی خود قرار دهند. البته به حرکات گروه‌های سیاسی خطاکار باید تذکر داد اما اینکه طرد کنیم، کار درستی نیست.
* اخیرا دبیرکل موتلفه گفته‌اند اتحاد اصولگرایان باید با محوریت جامعتین صورت بگیرد. اما آقای صدر، دبیر کل جامعه اسلامی پزشکان و عضو دیگر جبهه پیروان خط امام و رهبری بر این باور است که گروه‌های اصولگرا باید در کنار هم و همراه با جامعتین باشند. چرا ایشان از واژه همراهی به جای محوریت استفاده کرد؟ آیا جبهه پیروان خط امام و رهبری نیز بر سر این مساله وحدت نظر ندارد؟
** این دو موضع در واقع دو پیشنهاد در جریان اصولگرایان برای تبیین نقش و نسبت جامعتین با سایر گروه‌‌هاست؛ یکی بر محوریت توصیه دارد و دیگری معتقد به آن است که آنها باید در کنار بقیه قرار بگیرند اما روحانیت خودش این جایگاه را مشخص و تایید نکرده و چون خودش تعیین نکرده بنابراین این اظهارنظرها تعارضی با هم ندارند.
* برخی کارشناسان سیاسی معتقدند حامیان دولت برای انتخابات مجلس نهم و ریاست جمهوری یازدهم با برنامه‌ریزی جلو می‌روند و سایر گروه‌های اصولگرا بدون برنامه هستند و دارند وقت را از دست می‌دهند. سوال این است که اگر طیف حامی دولت حاضر به وحدت با اصولگرایان نشود آن وقت چه اتفاقی می‌افتد؟
** آقایان عسگراولادی، ولایتی و حداد از سوی رئیس‌جمهور مامور به ایجاد وحدت میان اصولگرایان شدند.
* حالا فرض کنید که وحدت اصولگرایان به زمانی بعد از انتخابات مجلس نهم موکول شد، آن وقت چه؟
** مجموعه اصولگرایان به جز یک طیف بین خودشان مشکلی ندارند. استراتژی آنها نیز تحقق اتحاد صددرصدی میان همه گروه‌های اصولگراست اما اگر محقق نشد، بعد استراتژی وحدت حداکثری ملاک عمل قرار می‌گیرد.
* یعنی بین جمعیت ایثارگران و جبهه پیروان خط امام و رهبری مشکلی بر سر وحدت نیست؟
** خیر.
* اما در وزن‌کشی‌های داخل مجلس این رقابت‌ها را شاهد هستیم که جمعیت ایثارگران و طیف حامی دولت از داخل جبهه پیروان خط امام و رهبری شهاب‌الدین صدر را به نفع خود یارکشی و در انتخابات هیات رئیسه از او مقابل باهنر حمایت می‌کنند و در انتخابات هیات رئیسه فراکسیون اکثریت نیز از صدر مقابل لاریجانی، دیگر عضو جبهه پیروان خط امام حمایت می‌کنند. این قضایا را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** این غیر طبیعی نیست، عملکرد دوستان در مجموعه مورد نقد قرار می‌گیرد. مثلا نمی‌توان گفت که باهنر در طول زمان مدیریتش ضعفی نداشته است از این رو طبعا برخی به این نتیجه می‌رسند تا از فرد دیگری در این جایگاه استفاده کنند. در واقع این تصمیمات توافقات داخلی اصولگرایان به حساب می‌آید نه اینکه بگوییم دسته‌بندی یا جریان‌سازی خاصی بین آنها در حال وقوع است. به هر حال اگر فردی از اصولگرایان نتوانست در حوزه عمل انتظارات را برآورده کند. نباید اصرار داشت که همیشه وی مدیریت کند. این تغییرات و جابه‌جایی‌ها گاهی اوقات هشدار، تنبیه یا حتی تشویق افراد است تا تصور نشود اصولگرایان فقط یک نفر مانند باهنر را برای مدیریت جمع خود دارند و لاغیر.
* نسل جدید اصولگرایان معتقدند که این جریان برای پویایی نباید محوریت داشته باشد. شما که عضو یک حزب اصیل و سنتی اصولگرا هستید چه نظری دارید؟
** حذف محوریت به یک فرایند بلوغ سیاسی و اخلاقی نیازمند است یعنی وقتی می‌توان محوریت را حذف کرد که اولا گروه‌ها تحمل نظرات یکدیگر را داشته باشند و ثانیا به یک بلوغ سیاسی کامل برای تبعیت تشکیلاتی برسند. رسیدن به چنین موقعیتی به نظر اصولگرایان سنتی هنوز نیاز به زمان دارد اما برخی معتقدند که باید این حرف دائم زده شود تا کم‌کم گروه‌ها به آن عادت کنند چون در آینده شاید نسل عوض شود و محورها و شاخص‌ها دیگر در جمع اصولگرایان نباشند.
اینکه اصولگرایان به سمتی بروند که همه خرد جمعی را مبنا قرار بدهند و وابسته به شخصیت‌ها نباشند فرآیندی است که چه بخواهیم و چه نخواهیم انقلاب ما را به آن سمت می‌برد، اما روی زمان آن اختلاف نظر وجود دارد. موتلفه و بعضی گروه‌های سیاسی معتقدند که جریان اصولگرا هنوز به چنین مرحله‌ای نرسیده است.
* جمعیت ایثارگران و طیف حامی دولت بعد از انتخابات ریاست جمهوری 88 معتقد به حذف جریان اصلاحات از عرصه سیاسی کشور بودند اما حزب موتلفه و جبهه پیروان خط امام و رهبری خیلی تلاش کردند اصلاح‌طلبان را زنده نگه دارند و نقش تاثیرگذار آنها را بر معادلات سیاسی کشور حفظ بکنند، کما اینکه اخیرا محمدنبی حبیبی، دبیرکل موتلفه گفته رقابت درونی اصولگرایان به معنای پهن کردن فرش قرمز برای رقیبان است، چرا؟
** این ناشی از یک واقع‌بینی در کشور است.
* یعنی تجربه این قضیه را به شما اثبات کرده است؟
** تجربه دوم خرداد و سیاست مختلف طول انقلاب به ما ثابت کرده است که نمی‌توان در اثر غرور پیروزی تصور نابودی کامل رقیب را داشت و باور کرد که دیگر حاضر نیست برای ورود به صحنه رقابت سیاسی هزینه بپردازد. ثانیا قانونا نمی‌شود جریانی که با اصولگرایی اختلاف نظر دارد و در مسیر قانون حرکت می‌کند را از صحنه سیاسی کشور حذف کرد. یکسری گروه‌ها و احزاب اصلاح‌طلب هستند که شعار اصلاحات می‌دهند ولی با تندروها نیز همراهی ندارند. به چه مجوز قانونی می‌توان اینها را حذف کرد؟ پس وقتی نمی‌توان حذف کرد باید به عنوان واقعیت وجود آن احزاب را پذیرفت. موتلفه معتقد است نباید به خاطر غرور پیروزی، رقیب را ولو در حد ضعیف نادیده گرفت چون قانونا می‌توانند در صحنه رقابت‌های سیاسی حضور داشته باشند.
خب اگر این واقعیت در معادلات سیاسی کشور نادیده انگاشته شود اولا خودفریبی صورت گرفته است، ثانیا موجب می‌شود به جای رقابت با جریان مقابل، گروه‌های اصولگرا به وزن‌کشی داخلی اقدام کنند و همین رقابت درونی خود به خود سبد رای اصولگرایان را دو یا چند قسمت خواهد کرد. تحت چنین شرایطی همان اقلیتی که به حساب نمی‌آمدند موقعیت‌شان تقویت می‌شود. بنابراین صحبت آقای حبیبی مبتنی بر یک سیاست منطقی و تجربه حزبی است که باید مورد توجه سایر گروه‌های اصولگرا نیز قرار بگیرد.
* چندی پیش اصلاح‌طلبان مجلس زمزمه‌هایی را در مورد ائتلاف با اصولگرایان معتدل یا منتقد دولت بیان کردند. به نظر شما این مساله امکان تحقق دارد؟
** بعید است، چون مبانی کاملا متفاوت است البته شاید کسی خود را به عنوان اصولگرای اصلاح‌طلب مطرح کرده باشد حالا به عنوان فرد با جریان اصلاحات ارتباط بگیرد، اما اینکه میان اصولگرایان با تعبیر عام چنین مشی مورد پذیرش قرار گرفته باشد من نشنیدم.
* مقام معظم رهبری اخیرا فرمودند آنها که شما به عنوان سران فتنه یاد می‌کنید بازی خورده عاملی اصلی هستند که در خارج به سر می‌برند. ارزیابی شما از این بیانات چیست؟
** سران فتنه در افکار عمومی جامعه مشخص هستند و قضاوت مردم قبل از آنکه حکمی توسط دستگاه قضا صادر شده باشد آن است که موسوی، کروبی و خاتمی سران فتنه هستند. رای عمومی مردم زمانی کامل می‌شود که رای دستگاه قضایی نیز به همراهش باشد. بنابراین رهبری فرمودند که نصف این قضیه به عنوان رای عموم مردم روشن است. اگر دستگاه قضایی رای به همین موضوع بدهد که این واژه قانونا و عرفا نهایی می‌شود. آنچه ایشان روی آن تایید داشتند و برای قوه قضائیه خیلی می‌تواند مفید و راهنما باشد آن است که اینها بازی‌ خورده بیگانگان هستند و سرکردگی فتنه تنها اراده خودشان نبوده است.
اینکه فردی در سطح و رده رجال سیاسی مطرح بوده، بازی خورده بیگانگان و دشمنان قسم خورده انقلاب شود جرم خیلی بزرگی است. به نظر من مقام معظم رهبری به استناد اسناد و مدارکی که طی این یک سال بعد از فتنه به دست آمده است، مهر تاییدی زدند بر اینکه این افراد بازی خورده دشمن هستند.
* خاتمی برای بازگشت به عرصه سیاسی کشور شروطی را مطرح کرد، ارزیابی شما از این شروط چیست؟
** تصور آن بود که خاتمی طی مدت فتنه اختلاف دیدگاه‌هایی با سران فتنه به ویژه کروبی و موسوی دارد و می‌خواهد رابطه خود را با نظام حفظ کند، اما به مرور نقش مجمع روحانیون مبارز در پشتیبانی جریان فتنه و پیگیری دیدگاه‌ها و خواست‌های آن در عرصه سیاسی کشور محرز شد. بنابراین خاتمی نشان داد که نمی‌تواند به راحتی خود را از این مجموعه جدا نگه دارد و هزینه اقدامات فتنه را به گردن موسوی و کروبی بیندازد.
ثانیا، یکسری اسناد و مدارک بعدها حکایت از آن داشتند که خاتمی در بسترسازی و جریان‌سازی فتنه هماهنگی متعددی را با خارج کشور داشت به طوری که یکی از عناصر اصلی در وقوع فتنه، به حساب می‌آید. بنابراین در مثلث فتنه سومین نفر است که وقتی در چنین جایگاهی قرار می‌گیرد بازگشتش در حکم همان کروبی و موسوی تعریف می‌شود. اگر این دو برگشتند خاتمی نیز می‌تواند برگردد.
* برخی از جمله آقای حبیبی، دبیرکل موتلفه معتقدند که راه بازگشت خاتمی به عرصه سیاسی کشور آن است که وی موضعی صریح نسبت به سران فتنه و وقایع سال گذشته بگیرد.
** ایشان نه مرز خود را با اپوزیسیون مشخص کرد و نه موضع خود را نسبت به اینها تغییر داد. وقتی خاتمی خواهان آزادی زندانیان سیاسی است یا می‌گوید انتخابات آزاد باید در کشور برگزار شود، به این معناست که ایشان مجددا موضع کروبی و موسوی را دارد تکرار می‌کند بنابراین نه تنها مواضع خود را شفاف نکرد بلکه به نوعی نیز همراهی نمود بنابراین در ردیف همان سران فتنه قرار می‌گیرد.
* آینده سیاسی اصلاح‌طلبان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا آنها می‌توانند در انتخابات مجلس نهم یا ریاست جمهوری آتی به یک سازماندهی و ساماندهی مجدد برسند؟
** بالاخره جریاناتی که مستقل‌ترند و معتقدند که در چارچوب قانون اساسی باید فعالیت سیاسی خود را پیگیری کنند مجبورند راه خود را از فتنه 88 جدا کنند تا در صحنه سیاسی کشور تعریف شوند. به نظرم این گروه‌ها می‌توانند منسجم شوند اما اینک حول چه محوری، بحثی است که نیاز به زمان دارد تا میان خودشان هم به توافقاتی دست پیدا کنند، ولی قطعا ولو شده به صورت جداگانه و مستقل هم وارد صحنه سیاسی شوند، اینها راه‌شان را جدا می‌کنند و در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس آتی کاندیدا خواهند داشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات