تاریخ انتشار : ۱۷ آبان ۱۳۹۱ - ۱۱:۴۵  ، 
کد خبر : ۲۲۹۵۵۵

زوال جامعه آمریکا (بخش سی‌ام)


بشر باید درک کند که خود شالودۀ زندگیش را براساس آنچه که فکر می‌کند، پایه‌ریزی کند. از این روی برای دانستن اینکه یک ملت به چه چیزهایی فکر می‌کند، تنها کافی است که دست‌آوردهایش را نقد و بررسی نمائیم. چنانچه کشور در حال پیشرفت است، نشان آن است که ساکنین آن نیز در حال رشد و بهتر شدن از لحاظ روانی می‌باشند. لیکن، چنانچه کشوری در زوال قرار دارد (همانگونه که اینک آمریکا اینگونه می‌باشد)، به خاطر آن است که مردمش دارای ایده‌های پر اشتباه و معکوس نسبت به زندگی می‌باشند به این معنی که آنها کار کردن را بد و بیکاری و تنبلی را خوب می‌پندارند.
[«آقای ک.ال. برای معالجۀ فشار خون فوق‌العاده بالایش مراجعه نمود. طی دورۀ معالجه‌اش وی درک نمود که استنباطش نسبت به زندگی معکوس و وارونه است، به این معنی که وی مخالف کار کردن بوده و فکر هم می‌کرد که چون هیچکاری انجام نمی‌دهد، پس بسیار زرنگ است. زمانی که وی متوجه شد که چنین گرایشی اشتباه بوده و به معنی شکست شخص خودش می‌باشد، وی نسبت به زندگی مشتاق گردید و در عین حال نیز مطمئن گردید که هرگز دوباره به طرز تفکر پیشین خود باز نخواهد گردید.»]
وضعیت آن بیمار برای من یادآور وضعیت آمریکا است. چنانچه مردم اذعان داشته باشند که شکست خورده‌اند، نه در ویتنام بلکه در نبردشان با هستی، آنها بپاخاسته و هرگز دوباره مغلوب نخواهند شد. «جنگی» که آمریکا در حال باختن است خارجی نیست بلکه داخلی و در درون مرزهایش می‌باشد. همانطور که ناپلئون گفت: «مقابله با دشمن در صحنۀ کارزار آسانتر از روبرویی با انفعالات درونی شخص است».
در تمام تحقیقاتم، شخصی را که نظراتش بیش از هر کس دیگری نزدیکتر به یافته‌های ما است، «اندرو هاکر» پروفسور رشتۀ ادارۀ حکومت در دانشگاه کورنل و نویسندۀ کتابهای «پایان عصر آمریکا»، «تصدی حقوقی» و «بخشی کردن کنگره‌ای» می‌باشد. در کتاب پایان عصر آمریکا وی می‌نویسد: «از روزهای پایانی جنگ جهانی دوم، آمریکا بسوی دورۀ نزول خود گام برداشته است»، از قرار معلوم وی تاریخ شروع نزول آمریکا را از اواسط قرن بیستم می‌داند، بی‌آنکه کاملاً علت آن را درک نماید. این نزول پس از آنکه هزاران سرباز، دانشمند و متفکر آمریکایی در تماس مستقیم با مراکز دانشگاهی اروپا قرار گرفتند و بشدت تحت نفوذ فلسفۀ زندگی معکوس از طریق مکاتب آلمان، انگلستان، فرانسه و غیره درآمدند، عیان‌تر گردید.
این آمریکائیها روش فکری نوینی را با خود به آمریکا آورده و بهترین جزء از قوۀ فکری آمریکائی را از بین بردند که همانا اصالت تجربه (میراثی از بریتانیا)، روشن‌فکری (از انقلاب فرانسه) و اصالت عمل که از خصوصیات این کشور (پیرس دبلیو. جیمز و دیوئی) بود، از بین رفت.
قبل از انحطاط هر کشوری در جهان همیشه اول ساکنان آن منحط می‌گردند، سرمنشاء چنین مشکلی در طرز تفکر و احساسات بشر می‌باشد. سرمنشاءهای سیاسی و اقتصادی معضل در درجۀ پایین‌تری قرار داشته و عامل اصلی روانی و فلسفی است. نخست بشر منحط می‌شود و سپس کشورش. و با این وجود زوال غیرقابل حل نیست، می‌توان آن را اصلاح و حتماً مانع گردید، بشرط آنکه به موقع نسبت به آن آگاهی داده شود. معتقدم که تنها تجزیه و تحلیل سه‌گانه توضیحی برای زوال یک ملت دارد، و هدف اساسی ما در این مقطع، شناساندن آن است.
اعتقاد عمومی این است که عقاید گذشته اشتباه بوده و حال، روش فکری متفاوت دیگری را باید به میدان آورد. نتیجه آن اعتقاد منجر به تلاش برای وارد کردن طرز تفکر هندو گردید، که باعث شده تا مردم هند در تأسف انگیزترین وضع بیچارگی و عقب‌ماندگی در تمام زمینه‌های زندگی باقی بمانند. آیا می‌تواند این باشد که هندوها نیز دلشان می‌خواهد تا این کشور (آمریکا) را به صورت هند دیگری درآورند؟
ارزش یک انسان را تنها می‌توان از طریق دست‌آوردهایش قیاس نمود. این اصل اولیه‌ای است که براساس آن تمدن آمریکا بنیان نهاده شد. لیکن بهرحال اینک، شعار آمریکائی از قرار معلوم کاملاً متفاوت است و آمریکائی فکر می‌کند با بهبود بودن وضعش بهتر است.
الف ـ زوال در اجرا (دولت)
«گوردن ام. کفمن» پروفسور استادیا رشتۀ ادارۀ کار در دانشکدۀ کار دانشگاه هاروارد، نمودار ذیل را برای کتاب «صاحبان کار در قدرت» که نویسندۀ آن آقای سلکمن می‌باشد تهیه نمود.
در این نمودار زوال کلیسا و خانواده مشهود است، سازمانها نیز در مجموع در همان سطح باقی مانده‌اند. آموزشگاه، کار و دولت در قیاس با علم و تکنولوژی بسیار عقب مانده‌اند. از آنجا که این پدیده در دهه‌های 1940 و 1950 به مراتب چشمگیرتر بوده است، لذا درک علت طغیان و سرکشی جوانان در دهۀ 1960 منشکل نخواهد بود.
ما قویاً میتوانیم بگوئیم که علم انسانیت هرگز وجود نداشته است. چرا اینهمه جنگ و بی‌عدالتیهای اجتماعی و اقتصادی وجود دارد؟
بسیار حائز اهمیت است که آمریکائیان نسبت به عدم پایبندی به مسائل و روابط اخلاقی در زندگی اجتماعی خود، آگاهی یابند، تمام سازمانها و مؤسسات بگونه‌ای سازماندهی شده‌اند؟ تا اهداف خود را پنهان نمایند، به عنوان نمونه: نظام قضائی برای پنهان کردن بی‌عدالتی موجود است، سازمانهای مذهبی برای پوشش نهادن بر ستیزه‌جوئی نسبت به خداوند (بوجود آمده) سیاست برای جلوگیری از آشکار شدن انزجار و مخالفت نسبت به جامعه، (بکار گرفته می‌شود)، خانواده برای مخفی ساختن و انکار مسئله‌ای به نام خانواده و نظامهای اقتصادی برای ایجاد محملی برای انجام معاملات غیرشرافتمندانه، (تشکیل یافته‌اند).          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات