احمد آذری قمی
بسماللهالرحمنالرحیم
وظیفه حکومت زدودن ریشههای فقر است
در شمارۀ قبل گفتیم اقتصاد آمریکائی بزرگترین مانع شکلگیری اقتصاد سالم در کشورهای اسلامی و کشورهای جهان سوم است. ارزش جلوه دادن فقر و تنگدستی و ضد ارزشی کردن مال و ثروت و بازداشت ملتها برای حرکت بسوی توسعه و رشد از مظاهر اسلامی آمریکائی است. البته اسلام در کنار تشویق و ترغیب مسلمانان به بهرهبرداری از مواهب حیات مادی و امکانات طبیعی، شدیداً از تفاخراتی که در اثر تمکن و ثروت ممکنست برای عدهای بروز کند و آنها را به طغیان و گردنکشی بکشاند، نهی میکند.
قرآن کریم مستی ناشی از ثروت و تمکن را کفر میداند و معتقد است که این سخن کفرآمیزی که بعضی افراد یا بعضی از جوامع به انبیاء و طرفدارانشان میگفتند: که مال و اولاد، از شما زیادتر است و ما از شما مقتدرتر هستیم و هرگز عذابی به سراغ ما نمیآید، همه ناشی از طغیان و گردنکشی آنهاست، زیرا آنها خود را واجد امکانات مالی و نیروی انسانی فراوان و انبوه میدانستند و از راه غرور و نخوت و تکبر هرگز برای خود شکست تصور نمیکردند و آخرت و عذابهای دردناکش و نعمتهای بیکرانش را از ریشه، نفی و انکار میکردند همان تصوری که ابرقدرتهای امروز جهان دارند آمریکا و شوروی با سلاحهای مدرن و هستهای و پیچیده و پیشرفته و نیروهای آموزشدیده نظامی و غیره و دلارها و تکنیکها و تکنولوژی که دارند برای خود حق سروری قائلند.
البته قرآن اگرچه غنا را دلیل بر اعتبار انسان نزد خداوند متعال و فقر را دلیل بر خواری و بیاعتباری او نمیداند و میفرماید «فَامّا الاِنسان اِذَا مااْبَتلیهُ رّبه فَاکَرمَه و نَعَّمه فیقولُ ربّی اکَرَمْنِ و اَمّا اذا ماابْتَلیَه رَبه فَقَدر عَلیه رزقه فیقولُ رّبی اَهانَنْ» یعنی هم تمکن و هم تنگدستی را از خدا میداند و هیچیک را دلیل بر اعتبار یا بیاعتباری افراد نمیداند «اَوَلَم یعلموا اَنّ لله یَبْسَطُ الرّزقَ لمن یشاء مِن عباده وَ یَقْدرله» یعنی بسط و توسعه و فقر و تنگدستی به اراده خداوند متعال تحقق پذیرفته است و این مضمون در چند جای قرآن آمده است لیکن آنطور نیست که برخی تصور کردهاند که قرآن با این محتوا نفی دخالت و تأثیر اراده و تلاش انسان را در تحصیل ثروت مینماید، در صورتیکه در آیات و روایات زیادی امر به کسب و کار و سرمایهگذاری شده است و در بعضی روایات دعای فردی را که بدون کار و تلاش از خدا مالی برای رفع گرسنگی بخواهد غیر مستجاب میداند زیرا مفهوم آن اینست که خداوند متعال تعهد کرده است که رزق هر جنبندهای را تأمین کند ولی در سایه تلاش و سعی و در صورت عدم توانائی بر تلاش توسط خلیفه خود در روی زمین اگر انسان تلاش کرد باز غنا و فقر در گرو اراده خداوند متعال است.
پس این آیات و روایات حتمیت حصول ثروت را به دنبال سعی و تلاش نفی کرده و تنها ارادۀ خداوند متعال را دخیل میداند، ولی آنطور نیست که تمام موضوع و سبب، ارادۀ خداوند باشد لاغیر بلکه این حقیقت قرآنی و فلسفی و کلامی است که در همه افعال و اعمال انسان وجود دارد چه کار خیر باشد و چه کار شر، افاضه وجود و هستی در افعال اختیاری و غیر اختیاری با خدا است منتهی در افعال اختیاری بدنبال ارادۀ عبد ارادۀ مولی آمده و در افعال غیر اختیاری ارادهای از عبد وجود ندارد و چون در تحصیل ثروت تنها موثر ارادۀ عبد نیست و جزو اخیر علت تامّه، اراده اله است پس قارونها حق ندارند که ثروت را از خود و تلاش خود بدانند و آنرا دلیل بر اعتبار خویش نزد خداوند بشناسند و همچنین فقرا و محرومین حق ندارند که خود را مستحق فقر و محرومیت بدانند زیرا فقر و محرومیت یا به عدم تلاش و کار و انسان فقیر مستمند است یا به عدم اراده خداوند متعال و جلوگیری او از تأثیر تلاش در حصول ثروت در نظام کلی جهان و یا بدلیل اعمال سوء دیگر انسان در سورۀ مبارکه والفجر در مورد فقرائی که تصور میکنند، فقر آنها از خواری نزد خداوند نشئت گرفته میفرماید: «کلاّ بَلْ لاتُکْرمون الیتیم و لاتَحاضّونَ عَلی طَعامِ المِسکین و تَاکُلُونَ الُتّراثَ اَکلاً لًّما و تُحِبّونَالمالَ حُباً جمعاً» یعنی اعمال شنا موجب فقر شما شده نه خواری و مهانت شما نزد خداوند متعال پس میتوان گفت که غنا و ثروت برای جامعۀ اسلامی فی نفسه با ارزش است ولی ترجیح آن بر آخرت و معنویت ضد ارزش میباشد. به عبارت دیگر ثروت یکی از اسباب و ابزار تعالی و تکامل جامعه است که انسانها با استفادۀ از آن میتوانند به مراتب بالای انسانیت ارتقا یافته و در صورت ایثار و ترجیح دیگران به مراتب بالاتری صعود داشته باشند، چنانچه قرآن کریم میفرماید:
«و یؤثِرونَ عَلی اُنْفسِهَم وَ لْوکانَ بِهِم خَصاصَه وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسه فَاولئک هُم المفلحونَ» پس نتیجه میگیریم که:
ثروت و امکانات مادی و در یک کلمه دنیای مادی فی نفسه برای افراد و اشخاص ارزش است و قرآن از مال خیر بنیکی تعبیر فرموده است اگر در راه خدا و ارادۀ همسر و فرزندان و خویشان و محرومین و مستضعفین و کارهای خیر و دیگر که در رأس آنها تأسیس حکومت اسلامی و جهاد فی سبیلالله است خیر و ارزش و موجب سعادت و در غیر این صورت وبال و گرفتاری و سنگ و آتش جهنم بلکه بدبختی دنیا و آخرت است بنابراین تحصیل هرچه بیشتر آن با این انگیزهها مطلوب و مورد ترغیب ادیان و مذاهب الهی است و آنچه مذموم و مورد نکوهش است ترجیح آن بر آخرت است که مستلزم طغیان، حقکشی استعمار، استثمار ظلم و گناهان دیگر استکباری است
«اِنّ الانسانَ لَیَطْغی اَنْ رَأهُ استغنی» یعنی انسان آنگاه که روی بینیازی و استغناء را دید، طغیان میکند.
قرآن کریم حتی یکی از علتهای انتقامجوئی و کینهتوزی منافقین را از مسلمانان، همین وجود غنا و بینیازی آنها میداند و میفرماید: «وَ مانقموا الاّ اَنْ اَغْنهُمُ الله و رسوله» یعنی آنها از آن بینیازی که به فضل خدا و رسول نصیب شد، در مقام دشمنی و انتقام برآمدند.
پس خلاصه باید گفت که ثروت صالح در دست افراد صالح و جامعۀ صالح بسیار مطلوب است، زیرا منشأ خیرات و برکات بسیار خواهد گشت ولی ثروت در دست افراد ناصالح و سودجو و محتکر و زالوصفت منشأ ضد ارزشهای فراوانی خواهد شد.
در اسلام مال و ثروت مشروع هیچوقت مذموم نبوده است و حتی برای تولید و مبادله و توزیع و مصرفش موازین و مقررات زیادی تدوین گردیده است.
اسلام پولپرستی را محکوم و مطرود میداند ولی تحصیل ثروت را برای رسیدن به پایگاههای رفیع توسعه و رشد، همواره توصیه کرده است. و رفع نیازهای مادی مسلمین و مؤمنین را از بلاد و کفر و اجانبت واجب میداند.