* اصولا زمانی در انتخابات سخن از وحدت به میان می آید که پای رقیب جدی در میان باشد.در جریان وحدت اصولگرایان(منشور جامعتین، جبهه پایداری) این رقیب جدی کیست؟ اساسا ماهیت و ضرورت این وحدت از کجا ناشی می شود؟
** اجازه بدهید در ابتدای گفت وگو مقدمه ای بگویم. گزاره «وجود رقیب برای حصول وحدت»، گزاره قطعی نیست گرچه عرفا همینطور است. عوامل وحدت گاه درونی است و گاه بیرونی. تشکل ها گاهی براساس انگیزه های درونی و نقاط اشتراک به سمت وحدت حرکت می کنند و زمانی عوامل مکانیکی و بیرونی شما را وادار به تقرب به یکدیگر می کند. هنگامی که این دو برهم منطبق می شود وحدت قوی تری ایجاد می شود. برای آن دسته ای که عامل بیرونی عامل وحدت شده در صورتی که این عامل از بین برود یا کم رنگ بشود، وحدتشان نیز از میان خواهد رفت. در حقیقت با از میان رفتن عامل وحدت، بحران ایجاد می شود و تشکل با مشکلات جدی روبرو می شود. برعکس گروه هایی که به واسطه عوامل درونی به وحدت رسیده اند با وجود یا عدم وجود دشمن مشترک، تشکل خود را حفظ کرده و حول هر محوری که فصل مشترکشان بوده شاکله خود را محفوظ نگاه خواهند داشت.
* جریان اصولگرا در کدام گروه تقسیم بندی می شود؟
** جریان اصولگرا هردوعامل را دارد.یکسری از اصول کلی،آحاد جریان اصولگرایی را به دور هم جمع کرده است.اینکه «مبنا» چیست یا آنکه حول چه محورهایی وحدت درونی و بیرونی دارند،جای بحث دارد.این گزاره که وحدت جریان اصولگرا کاملا با محوریت درونی شکل گرفته،اشتباه است.در جریان وحدت اصولگرایان عوامل بیرونی نیز نقش داشته اند. بنابراین اگر رقیب نباشد یا آنکه رقیب کم رنگ باشد، مانند وضعیت کنونی، اصولگرایان به دسته های مشخصی تقسیم خواهند شد و گزاره های متفاوتی را پیش روی خواهند دید. آن دسته که اتحادشان، وحدت تاکتیکی و حول رقیب مشترک بوده است، وسوسه خواهند شد که در آینده به صورت یک رقیب و نیروی موثر ولو برابر اصولگرایان، وارد میدان شوند، زیرا دشمن مشترکی وجود ندارد. از طرفی گروه دیگری که با انگیزه درونی حول محور اصولگرایی جمع آمده اند بدون در نظر گرفتن عوامل خارجی و بیرونی به اجماع رسیده و می رسند.
* جنس وحدت میان اصولگرایان چگونه است؟ وحدت اصولگرایان بیشتر ناشی از انشقاق گروه های مختلف اصولگرا نیست؟
** برای عوامل موثر در وحدت تقسیم بندی دیگری نیز می توان ارایه داد; ابتدا، عواملی که مبانی تئوریک دارند. دوم، عوامل وحدتی که خاصیت پراتیک (عملگرایانه) دارند و براساس اقتضائات عملی شکل گرفته اند.سوم، وحدتی که برسر منافع شکل می گیرد که لزوما نباید با جنس عملگرایانه همسو باشد. هر عاملی که باعث پیوند می شود همان عامل با فقدان خود باعث جدایی می شود.اگر فردی به شکل تئوریک با اصولگرایان همصداست،زمانی از این جریان جدا می شود که احساس کند اصولگرایی دچار انحراف عقیدتی شده است. هنگامی فرد با جریان اصولگرا پیوند تئوریک ندارد، تنها به این دلیل در کنار آنان قرار گرفته که دشمن مشترک دارند که مثال هایی از این جنس نیز وجود دارند;مثلا بعضی کسانی که پیش از این در میان اصلاح طلبان تقسیم بندی می شدند وپیش از آن در«جریان دفاع از ارزش ها» کار می کردند با ورود خاتمی از او حمایت کردند.امروز همین گروه به اصولگرایان پیوسته اند. این دسته به اقتضای زمان خود وحدت پراتیکی با گروهی داشتند و اینک بر اساس عملگرایی گروه دیگر در کنار آنان قرار گرفته اند.
سوم،در بخش منافع بحث فرد و نیازهای اوست.به عبارتی عملگرایی او عام نیست بلکه معطوف به خود است.به این معنا که نهایتا «پیوند با منفعت»به فرصت طلبی تبدیل می شود. چنین پیوندی که سست ترین نوع پیوند است; براحتی شکسته شده و فرد از وحدت خارج می شود. در مورد وحدت بر مبنای عملگرایی،بحث اقتضائات عملی به عنوان وحدت در نظر گرفته می شود. در صورتی که در عملگرایی برخلاف منفعت طلبی بحث شخص نیست و ممکن است جایگاه فرد در جمع یا منافع ملی نیز مطرح باشد. با این اوصاف بیشتر این اتحادها باید از جنس اجماع تمامی افراد گروه یا حداقل قسمت اعظم آنان باشد.اما در وحدت های اخیری که ما شاهد آن هستیم افراد و شخصیت های سیاسی تعیین کننده هستند.حضور آیت الله مهدوی کنی یا آیت الله مصباح یا لاریجانی مصداق این سخن است. آفت ائتلاف، اتکا به افراد و اشخاص به جای توده مردم است.در این روند بازتاب اعمال و اظهار نظر ها تنها در میان نخبگان و نه در توده مردم دیده می شود. برای نمونه; عده ای از نمایندگان حامی دولت و وزرای دولت احمدی نژاد از دولت خارج می شوند و نام خود را جبهه می گذارند. اصولا گردهمایی 4یا5 نفر چهره اصلی که حکم جبهه ندارد.جبهه یک معنای حقوقی دارد به این مضمون که نزدیکی و تقرب طیفی از احزاب گوناگون است که از نظرگرایش ها متفاوتند اما براساس مبانی یا منافع مشترک به یکدیگر نزدیک شده اند و عمل واحدی انجام می دهند. در این میان که چند نفر با هم یک گروه را تشکیل می دهند و جریان سیاسی را آغاز می کنند، نهایتا مردم درکجا قرار می گیرند. در پاسخ به شما می گوییم; این آفت سیاسی در سپهر فعالیت حزب های ماست. بنده از این احزاب تحت عنوان «احزاب گلخانه ای» یاد می کنم.
* این موضوع را به تمامی احزاب درگیر در جریان اصولگرا تعمیم می دهید؟
** اکثرا. احزاب ما چگونه تشکیل می شوند؟ اینکه فرد میل به قدرت دارد و جمعی را به دور خود جمع می کند و حزبی را شکل می دهند یا فردی در قدرت حضور دارد و با آینده نگری به تشکیل حزب همت می گمارد.کس دیگری می ترسد که قدرت را از دست بدهد پس هواداران خود را تحت عنوان حزب تشکیل می دهد. هواداران این افراد نیز کسانی اند که در یک نظام کلاینتالیستی * (clientelistic) خوشه چین منافع اند و در شاخه هایی هستند که ارتباط آنان به یک یا دوسه شخص باز می گردد. ریشه احزاب ما در خاک و مردم نیست و این ایراد بسیار بزرگی است. اولین مشکلی که در اداره اینگونه احزاب پدید می آید آن است که چگونه حزب خود را از لحاظ مالی اداره کنند.در احزاب گسترده و مردمی به دلیل توانایی اعضا و حق عضویت آنان قدرت تامین مالی خود را دارند ولی احزاب گلخانه ای در مظان بهره گیری از رانت هستند یا تحت حمایت مالی یک پدر خوانده!
* از مصداق های این موضوع می گویید؟
** وارد مصادیق هم می شویم. نتیجه بحث بالا زمانی پدیدار می شود که عرصه سیاسی، برای همگرایی و واگرایی به چند نفر انگشت شمار ختم می شود.در اتاق فکر احزاب گلخانه ای این طور تصور می شود که اگر این 5 نفر با آن 10 نفر وحدت نکنند، جامعه دچار انشقاق می شود. بسیاری مواقع این نوع تفکرات خیالات و توهمی بیش نیست و جامعه مسیر خود را در جهتی متفاوت طی می کند. گرچه به دلیل حضور اینگونه اشخاص در بدنه قدرت یکسری از حمایت ها را همراه خود خواهند داشت.این اتصال، اتصال اداری است. در حقیقت زمانی که فرد وزیر یا معاون است و در عین حال مسوول یک حزب است، می اندیشد که زیر دستانش به واسطه ارتباط عمودی که با او دارند سمپات های حزبیش هستند.این افراد به محض خروج از قدرت با ارتباطی دگرگونه مواجهه می شوند.
در جریان وحدت اصولگرایان نیز افراد انگشت شماری دیده می شوند که تعیین کننده اند. اگر قرار به وزن دهی سیاسی به اینگونه افراد در جامعه باشد مطمئنا امکان نشان دادن چنین مقیاسی در جامعه وجود ندارد.دلیل مهم حضور آنان در معادلات فقط کسب رانت قدرت توسط آنان است. زمانی از عدم تشکلات منسجم یا شکل گیری ناقص حزب در ایران سخن می گوییم ولی امروز در مورد قرار انشقاق میان یک گروه واحد به نام اصولگرایان حرف است.جبهه پایداری یا اعضای دولت و نمایندگان حامی دولت همان کسانی اند که زمانی مورد حمایت شدید اصولگرایان بودند و از خود ایشان هستند. ذهنیتی در جامعه سیاسی ما توسط نخبگان اصلاح طلب مطرح شد که جریان اصولگرا،جریانی یکپارچه و مونولیت است.این عقیده که اصولگرایان به دور از هر گرایش نوعی وحدت دستوری دارند و از بیرون دستور می گیرند و حسب اشاره انگشتان به عمل سیاسی دست می زنند،کاملا اشتباه است. از همان ابتدا ما اصرار داشتیم که جریان اصولگرایی مانند هر جریان دیگری دارای گرایش های متفاوتی است. بین العباسینی که در جریان اصلاح طلبان بود در میان اصولگرایان نیز هست.
* ولی اندیشه های عقیدتی در میان اصلاح طلبان و اصولگرایان مشهود است.این سرچشمه رفتار متفاوتی نمی شود؟
** البته برخی از انگیزه های تئوریکی و عقیدتی عامل درونی قوی تری را برای حفظ این افراد در کنار یکدیگر ایجاد کرده است.در جریان اصلاح طلب به دلیل اینکه بازی را سیاسی تر و کمتر عقیدتی تر از جریان اصولگرا دنبال می کردند براساس منافع، وضعیت خود را تعیین می کردند. این تصور وهمی که جریان اصولگرا جریانی یکپارچه است خلاف واقعیت است و در جریان اصولگراشاید چندین گروه با گرایش های متفاوت و متمایز وجود داشته باشد.
* وقتی دولت شکل می گرفت نه تنها کوچکترین نقدی به دولت از سوی این گروه های مختلف و گوناگون دیده نشد که همگی یکصدا حامی آن بودند. امروز مسوولیت آن حمایت های دیروز را نمی پذیرند. از جریان انحرافی سخن به میان میآید و همه تقصیرها را به گردن آنان و اصلاح طلبان می اندازند. مگر نه اینکه این جریان به زعم برخی افراد تا نخاع دولت پیش رفته است.اصولگرایان اینها را نمی دانستند؟
** زمانی که سازمان حزبی مشخص وجود داشته باشد، عملا حزب طرف سوال قرار می گیرد.اگر افعال افراد مورد حمایت خود را نپذیرد به معنای اخراج آن افراد است و اگر بپذیرد باید پاسخگو هم باشد.در ایران جریانات سیاسی،چه اصلاح طلب و چه اصولگرا با این مشکل روبرو هستند.از جریانات و افراد تا زمانی که برای آنان نفع سیاسی و رانت اجتماعی دارد، حمایت می کنند. به محض آنکه آن جریان مشخص زیر سوال رفت و مورد پرسش قرار گرفت از آن گروه فاصله گرفته به شدت به گروه تحت حمایت پیشین خود حمله می برند. این رفتار هم از نظر اخلاق عمومی و هم از نظر اصول سیاسی عمل نامناسبی قلمداد می شود. این افراد باید منطق حمایت دیروز،جدایی امروز و اصولا منطق تفریق و جمعشان در عرصه سیاسی را شفاف بیان کنند.
* مثلا چه گروه هایی امروز باید پاسخگو باشند ؟
** برای مثال گروه پایداری باید برابر بعضی از پرسش های منتقدان یا افکار عمومی پاسخگو باشد.این گروه می گوید; ما احمدی نژاد را قبول داریم ولی جریان موسوم به انحرافی را قبول نداریم.سوال افکار عمومی اینجا مطرح می شود که احمدی نژادی که شما قبول داریدآیا مواضع شما را قبول دارد؟اساسا رییس جمهور وجود جریانی موسوم به «جریان انحرافی» را قبول دارد؟اگر قبول دارد که باید پاسخگو باشد که آن جریان در کابینه چکار می کند؟ در غیر این صورت شما با یک «احمدی نژاد وهمی» مواجه هستید و از احمدی نژادی حمایت می کنید که خود او هم شما را اکنون قبول ندارد والا شما را نگه می داشت. در ضمن چرا جز مشایی مصادیق دیگری را برای لیدری این جریان اسم نمی برید؟ مگر مشایی همکار سابق شما نبود؟ تا زمانی که در کابینه بودید کجا با این افراد مخالفت کردید؟چرا وقتی که«پیوند اداری»شما با این فرد یا کابینه قطع شد به دنبال انتقاد رفته اید؟ آیا معیار گروه پایداری برای جدایی از دولت عقیدتی است یا حسب منفعت یا به دلیل آن که فکر می کنند توسط مشایی از دولت حذف شده اند؟ اگر در اعتراض به جریان انحرافی دولت از آن خارج شده است; چرا قبل از خروج یا اخراج اعتراضی مشهود نبوده؟ اگر بوده پس باید شواهدی وجود داشته باشد. مثلا نامه ای، نوشته و یا آنکه فلان جا اعتراض کرده باشند.اگر مواردی هست اعلام کنند. این بخشی از پرسش هایی است که افکار عمومی دارد و باید جواب داده شود.
* در مورد خود اصولگرایان و 7+8 چطور؟ این افراد نیز از دولت کنونی حمایت کردند و امروز مخالف سرسخت آن شده اند؟
** فرقی نمی کند. همه، منظورم است.جبهه پایداری سخن خوبی را بیان می کند. می گویند جریانات موضع خود را باید در مقابل فتنه 88 شفاف کنند.این سخن بسیارخوبی است.اصولا هرکسی سوال کند کار خوبی انجام می دهد. در مقابل نیز گروه پایداری باید به سوالات مربوط به خود پاسخ دهد. مثلا در مورد اختلاس و رانت خواری موضع شفاف آنان چیست؟ در مورد این موضوع خاص مخالف است یا در مورد تمامی موارد مشابه یک نظر دارد؟ یعنی معتقدند هر کس که شبهه ثروت اندوزی از راه رانت را دارد باید پاسخ دهد یا فقط بعضی ها؟
* گروه جامعتین مشخصا در مقابل بسیاری از حرکات جریان به اصطلاح انحرافی بسیار کند عکس العمل نشان می دهد. مواضعی که شما عقیده دارید باید شفاف بیان شود در اینجا صدق نمی کند. جبهه پایداری نیز تنها به بیان وجود خط قرمز با جریان انحرافی بسنده کرده است.به نظر نمی رسد عزم مشخصی برای مبارزه با گروهی که به اصطلاح مملو از فساد است، وجود داشته باشد. به نظر شما این رفتارهای سیاسی ما را به این نتیجه نمی رساند که با یک بازی سیاسی میان دو، سه گروه هم سنخ روبرو هستیم که در آستانه انتخابات تنها اجاق آن را گرم می کنند؟
** شفاف ترین مواضع را جامعه روحانیت و جامعه مدرسین حوزه علمیه گرفته اند. شفاف بودن به معنای تند بودن نیست. حسن بزرگ جامعه روحانیت این است که مواضع منطقی دارند و مواضعشان احساسی نیست. چون مواضعی شفاف دارند به دنبال این نیستند که برای آرام کردن جو سیاسی سخن گویند،بلکه کاملا حساب شده و براساس مبانی خود سخن می گویند. شاید موضع تندی نگیرند اما عاقلانه است.شخصا به افرادی که مواضع تندی می گیرند، شک دارم.این چنین افرادی یا مصلحت را زیر پا می گذارند یا عقلانیت را،یا آنکه چیزی را پنهان می کنند.
* علی مطهری از ابتدا بر این موضوع که دولت،دولتی اصولگرا نیست پافشاری می کرد.این موضع کاملا شفاف بود اما چرا کسی از آن حمایت نکرد؟
** این تقسیم بندی قطعی را قبول ندارم.اینکه به صراحت بگوییم فلان جریان اصولگراست و فلان جریان نیست شخصا مورد قبول من نیست. باید ببینیم در کدام مواضع اصولگرا بوده اند و در کدام نبوده اند.وقتی چنین قاطع سخن می گوییم باید ثابت کنیم که حتی یک نفر از اعضای دولت در یکی از مواضع خود نیز اصولگرا نیست.این سخنی تندروانه است و نمی توان به راحتی بیان داشت.درون همین جبهه پایداری که عده ای انتقاد دارند، آدم های بسیار خوبی هستند که مواضع بسیار خوبی هم داشته اند. قضایای «موجبه کلیه سالبه کلیه» معمولا در سیاست جواب نمی دهد. مگر اینکه فرد مدعی عقلا و شرعا به این سخن که این جریان فاسد است،برسد.
* یعنی مواضع روحانیت مبارز مناسب ترین مواضع برابر دولت است؟
** من همیشه گفته ام که اصولگرایان، شایسته است در پشت سر روحانیت مبارز حرکت کنند زیرا که همیشه وقتی در مورد یک جریان قضاوت می کنند تنها آن را با شاخص سیاسی نمی سنجند بلکه آن را با شاخص دینی نیز برآورد می کنند. لذا حکمی که صادر می کنند تنها یک حکم سیاسی نیست و جنبه دینی نیز دارد.به همین خاطر کندتر ولی دقیق تر موضع می گیرند.
* شما حتی پیش از انتخابات ریاست جمهوری نیز از مواضع روحانیت مبارز حمایت می کردید. فکر نمی کنید این رفتار روحانیت مبارز بیشتر مبنای عقلانیت سیاسی دارد تا مواضع عقیدتی؟
** ما سیاست و دیانت را جدا از هم نمی دانیم.
* وزنه عقلانیت سیاسی به مبانی عقیدتی نمی چربد؟
** چه بهتر.توصیه دین عقلانیت سیاسی است.
* همین عقلانیت است که به جای بها دادن به جریانات، رای به اشخاصی چون آقایان لاریجانی و قالیباف می دهد؟
** البته. بر اساس محاسباتی که شده به این نتیجه رسیده اند. روحانیت جدا از دغدغه های بحث های سیاسی و منافع سیاسی، حتما محاسباتی نیز بین خود و خدای خود دارند که احتمال خطای آنان را کمتر می کند. صحبت معصومیت نیست، اما احتمال کمتری از خطا در آنان دیده می شود. در سیاست حب و بغض ها ممکن است باعث زیر پا گذاشتن عقل شود; اما روحانیت مبارز به دلیل وجهه دینی که در جامعه دارد قید و بندهای رفتاری شان بیشتر است.مثلا تا آن جا که دیده ام مواضع آیت الله مهدوی کنی معقول است.نه افراطی و نه تفریطی.
* به بحث جریان انحرافی بازگردیم.چقدر جریان انحرافی ساخته «وهم» و خیالات برخی سیاستمداران است یا چقدر واقعی و ملموس است و در صورت واقعی بودن به چه میزان توانسته به سیاست ها و مناسبات دولت وزن دهد؟
** سیاستمداران ما بیشتر دنیا را آن طور که دوست دارند می بینند تا آنچه واقعا هست.ما باید کار تحقیقات علمی را برای شفاف سازی صحنه سیاسی انجام دهیم. بسیاری از مواضع اصولگرایان و اصلاح طلبان براساس برداشت هایی است که خودشان از جامعه دارند. بعضی از این برداشت ها متاسفانه بر اساس اخبار کذب یا بولتن های تبلیغاتی است. برای همین است که زمانی که به سراغ مصادیق می رویم گرفتار می شویم. تاکید می کنم، ما هیچ ارزیابی دقیق آماری و مستندی که بگوید جریان انحرافی دقیقا چیست و تا چه حد نفوذ دارد; نداریم.حداقل من ندیدم.
* امروز نقل قول جدیدی دیدم از آقای ذوالنورکه می گفت;جریان انحرافی تا نخاع دولت پیش رفته و رهبر جریان آن شخصی نیست که همه می اندیشند.از این نوع نقل قول ها کم نیست؟
** این سوال را باید از ایشان و کسانی که ادعا دارند بپرسید.زمانی که در مورد یک پدیده سخن می گوییم باید به درستی آن را تعریف کنیم. باید مشخص شود انحراف در کدام مساله است.مسائل مالی، اخلاقی یا عقیدتی، کدامیک؟ شناخت انحراف عقیدتی به سادگی میسر نمی شود و احتیاج به شاخص های معین و مشخص دارد. آیا بحثی با افرادی که منحرف خوانده می شوند انجام شده است.متاسفانه ما در مبانی سیاسی خود از اخلاق فاصله گرفته ایم.ما حق گناه و تهمت بیجا حتی در برابر آن که با او مخالفیم نداریم.
* و اگر طرف مقابل سخن نگفت و وارد بحث نشد تکلیف چیست؟
** باید سوال شود او هم باید جواب دهد اگر طفره رفت حق قضاوت دیگری بر خود را پذیرفته است.
* در همین مجلس سوال از رییس جمهور مطرح شد و همچنان هیات رییسه اجازه ورود سوال را به دستور کار مجلس نداده است.
** من راجع به روند سیاسی مورد نظر شما سخن نمی گویم.بحث من بر سراصولی است که باید رعایت شود.ابتدا شخص را در پرانتز قرار دهید تا تعصبات حقیقت را از میان نبرد; سپس مشخصا در موردش برای ابهام زدایی سخن بگوییم. پرسش های دقیق و شفاف باید بیان شود. نهایتا با پاسخ های دقیق باید قضاوت صورت گیرد. به ویژه در مورد انحراف مالی نیز نظام نباید با کسی تعارف کند. همینطور که اخلاق نسبیت ندارد،عدالت هم نسبیت ندارد.در این مورد نظام با هیچ احدی تعارف ندارد.عدالت مانند آزادی نیست که نسبیت دارد. مشکل دیگربرای شفاف سازی، محافظه کاری فضای رسانه ای ما نیز هست. رسانه ها یا دچار خودسانسوری اند یا دچار توهم سانسورند یا واقعا فشاری به آنها وارد می شود، نمی دانم.
* بسیاری از رسانه ها موضوع را کاملا دنبال کردند اما زمانی که قوه قضاییه یا ارگانهای دیگر می خواهند که موضوع مسکوت بماند چاره ای برای رسانه باقی نمی ماند.
** البته سخن قوه قضاییه درست است. وقتی وارد سیستم قضایی می شود، موضوع به جریان افتاده است. باید قوه قضاییه نهایتا نتایج را به مردم اطلاع رسانی کند. باآبروی هیچکسی نباید بازی کرد;اصولگرا یا اصلاح طلب ;کارگر ساده یا رییس جمهور.
* بین گروه های اصولگرا وجود چنین جریانی به قطعیت رسیده است. آیا مناسبات میان خود را با وجود چنین جریانی نظم و ترتیب می دهند؟
** از لحاظ رسانه ای که البته گاه ممکن است با واقعیت فاصله داشته باشد;اجماعی وجود دارد که جریانی با گرایش انحرافی وجود دارد و به دولت هم متصل شده است و در ماهیت و عمق نفوذش در دولت جای بحث بسیار است.
* یکی از اصول جبهه پایداری تمایزی است که میان خود با جریان انحرافی گذاشته است.نظر شما با آن تناقض دارد؟
** اصلا برایم مهم نیست حرفی که میزنم با اصول جبهه پایداری یا هر جریان سیاسی دیگری در تناقض باشد یا نباشد.من دغدغه کلیت نظام و عقاید دینی خود را دارم.یکسری از اشکالات که به جریان انحرافی می گیرند به خود جبهه پایداری نیز باز می گردد.برخی سوالات هست که از گردانندگان جبهه پایداری باید پرسید و محتاج پاسخ شفاف آنان است؛دغدغه ی اساسی نخبگان جامعه فعلا پیوند ثروت و قدرت است.پیوند ثروت و قدرت باید در میان افراد واشخاصی که جزو گروه پایداری هستند نیز مشخص شود.تیغ شفافیت باید همه را در بر بگیرد.
در این سو جبهه پایداری هم درخواست شفافیت در مورد دلایل و چگونگی تعیین برخی افراد در گروه 7+8 را دارد.مثلا نماینده ای که تنها یک نفر را نمایندگی می کند.
شفافیت با حفظ اصول انصاف و عدالت و شرع برای همه.سخن اول و آخر من همین است.تنها باید در نظر بگیریم که این رفتارها و سوالات به آشوب و بی اعتباری نینجامد.بی اعتباری نظام منظور نظر است نه افراد.نباید گذاشت بیگانگان از دعوای درون خانوادگی ما سواستفاده کنند.
* با این حساب 3 گروه برای ورود به مجلس با یکدیگر به رقابت می پردازند.اصولگرایان جامعتین،جبهه پایداری و نیروهای وابسته به دولت،برای هر کدام به چه مقدار سهم از مجلس آینده قایل هستید؟
** احمدی نژاد وزن خوبی در شهرستانها دارد.دلیل آن بسیار مشخص است؛نوع برخود ایشان با مردم و یا یارانه های که هر ماه پرداخت می شود.یارانه ها در شهرستان های کوچک اهمیت بسزایی دارد.فردی که 6 فرزند دارد با توان مالی کم به خود می گوید؛این پولها که امروز بعنوان یارانه به دست من می رسد کجا بوده و قبلا به چه کسی می رسیده است.پس شخص آقای احمدی نژاد پایگاه خوبی در میان مردم دارد.
* بی اختیار به یاد نقد های اصلاح طلبان از نحوه ی رفتار دولت و جریان انحرافی افتادم.نقدهای که رفتارهای پوپولیستی دولت را هدف قرار می داد.امروز همان نقد ها از سوی اصولگرایان مطرح می شود.
** اشکالی ندارد.اصولگرایان هم در گذشته نقد های بسیاری داشتند که بعدها اصلاح طلبان آن را بیان کردند.
* وقتی اصلاح طلبان به رفتارهای دولت نقد می کردند اصولگرایان امروز یا سکوت کرده بودند یا از دولت حمایت می کردند.
** نه سکوتی نبود.خیلی ها بدون ارایه شواهد پیشاپیش در مورد افراد قضاوت می کردند.تفاوت میان شخصی که با شواهد قطعی سخن می گوید و کسی که پیشاپیش با کهانت حرف می زند، بسیار است.
در مورد وزن اجتماعی و انتخابات باید اضافه کنم که فکرمی کنم دکتر احمدی نژاد مستقیما وارد بحث انتخابات نخواهد شد ولی دیگران از اعتبار او استفاده خواهند کرد.از طرف دیگر اصولگرایان نیز از ظرفیت بالایی برخور دارند.کف مشخصی از رای را در میان مردم دارند همانطور که اصلاح طلبان هم دارند،اما برای جریانات و احزاب گلخانه ای ظرفیت اجتماعی موثری قایل نیستم.مثلا برای جبهه پایداری ظرفیت و وزن سیاسی مستقل از ظرفیت رای دکتراحمدی نژاد قایل نیستم.رای جبهه پایداری یعنی،موافقان احمدی نژاد و مخالفین مشایی.اگر روزی احمدی نژاد در برابر جبهه پایداری موضع گرفت،آقایان هیچ کاری نمی توانند بکنند.کلید آخر در دست آقای احمدی نژاد است شنیده ام که بعضی ها می گویند.جبهه ی پایداری( در صورت عدم شفافیت مواضع )در واقع می خواهد بین آقای احمدی نژاد و اصولگرایان بین اللحافین قرار بگیرد.کسی که بین اللحافین قرار گیرد،صبح انتخابات سرما خواهد خورد. البته من شخصا در صورت شفافیت در مواضع جبهه پایداری ، تشکیل وعمل این گروه را به نفع توسعه سیاسی در کشور می دانم؛البته به شرطی که تشکیلات خود را ثبت نمایند تا تخلفی قانونی یا استفاده از رانتی صورت نگرفته باشد.