ریچارد بتز، مولف کتاب «دشمنان اطلاعاتی: دانش و قدرت در امنیت ملی آمریکا» که پرفروشترین کتاب در میان جامعه اطلاعاتی بوده است، اعتقاد دارد مهمترین چالش در برابر جامعه اطلاعاتی و در نتیجه برای سیاست آمریکا، تشخیص ماهیت جنبشهایی است که در حال حاضر در جریان است. بتز همچنین عقیده دارد: ما آمریکاییها چیز زیادی پیرامون ماهیت این جنبشها نمیدانیم. وی باور دارد که این نقصان اطلاعاتی تا حدودی ناشی از فقدان دانش و تسلط کافی به دیگر زبانهاست. این موضوع بر اساس این فرض غلط ایجاد شده که گویا همه به زبان انگلیسی صحبت میکنند.
یک فرد به منظور درک صحیح موضع ایالات متحده و سیاستهای آن در منطقه در این اوضاع پیچیده و ناپایدار کنونی، باید بنیان اصلی باورهای آمریکا پیرامون آنچه مرکزیت منافع استراتژیک این کشور در خاورمیانه را شکل میدهد، بفهمد. بد نیست اگر لحظهای از آشوبهای جاری فاصله بگیریم و به نوع گفتوگوهایی که در راهروهای واشنگتن در جریان است، توجه کنیم. به همین منظور، علاوه بر نظرات برخی کارشناسان کلیدی سیاست خارجی ایالات متحده، شماری از جلسات استماعی که در کمیته روابط خارجی سنا برگزار شده را مورد بررسی قرار دادهایم.
بر اساس آنچه تاکنون پیرامون این سردرگمی و آشفتگی گفته شد، مایکل ماکوفسکی در برابر کمیته فرعی امور خاور نزدیک و آسیای مرکزی و جنوبی مجلس سنا در آوریل سال 2011 به این نکته اشاره کرد: یکی از خصوصیات مهم چرچیل، اصرار وی بر تعیین اهداف بر اساس اولویت آنها و تلاش برای دستیابی به آن اهداف به بهای چشمپوشی از اهداف کم اهمیتتر بود. سپس ماکوفسکی این طور نتیجهگیری کرد: ایالات متحده دقیقا به رعایت چنین دیدگاهی در این برهه حساس نیاز دارد. وی در ادامه استدلالات خویش، اولویتهای پیشروی ایالات متحده را از دیدگاه خود چنین برشمرد: اطمینان از تولید مستمر نفت، تعهد به حفاظت از اسرائیل، تضعیف و نابودی بنیادگرایی اسلامی و تروریسم. با این وجود، از نظر ماکوفسکی، تهدید بزرگی وجود دارد که میتواند 3 اولویت فوق را در معرض خطر قرار دهد، موضوعی که مهمتر از هر مسالهای است: ایران هستهای. بنا به گفته وی، به همین دلیل، اطمینان از اینکه ایران هرگز نباید مجهز به سلاحهای هستهای شود باید به عنوان هدف اصلی در نظر گرفته شود تا هدایت سیاست ایالات متحده در پرتو حوادث نابسامان جاری را بر عهده گیرد. در حالی که مساله آزادی باید تا حد ممکن الهامبخش سیاستهای آمریکا باشد، ولی برای ماکوفسکی، مقابله با چالش ایران که منافع استراتژیک آمریکا را در معرض تهدید قرار میدهد، در اولویت قرار دارد.
بنا به نظر ماکوفسکی و سوزان مالونی از موسسه خیریه کارنگی برای صلح بینالمللی، چالش ایران، به جز مساله سوریه، به طور کلی عمدهترین مبحث پیرامون موضوع تغییرات در کشورهای عربی بوده است. علاوه بر این، بیاعتمادی فزاینده متحدان عرب (به عنوان مثال، کشورهای عرب حاشیه خلیجفارس ) نسبت به واشنگتن، میتواند این کشورها را به تهران نزدیک کند که این مساله جلب اعتماد سریع آنها را طلب میکند. به باور ماکوفسکی، جنگ در لیبی باعث شد تهدید هستهای ایران ( تهدیدی که تحریمها، بدافزارهای رایانهای و ترور دانشمندان هستهای به واقع نتوانست توقف آن را در پی داشته باشد) از کانون توجهات دور شود.
ظرفیت هستهای ایران، روز به روز در حال گسترش است. از این رو، ماکوفسکی استدلال میکند: ایالات متحده باید بر وضع تحریمات بیشتر علیه ایران و توجه روزافزون و اعتماد جدیتر به گزینه نظامی متمرکز شود و باید افکار عمومی را برای پذیرش چنین سناریویی آماده کند. به طور خلاصه، ماکوفسکی تاکید دارد: ما باید تا حد ممکن از جنبشهای آزادیخواهانه در منطقه حمایت کنیم ولی واکنش ما به روند امور در وهله اول باید تمرکز بر لزوم جلوگیری از دستیابی ایران به قابلیتهای تسلیحات هستهای باشد؛ این امر، اصلیترین تهدید استراتژیک علیه ایالات متحده محسوب میشود.
جان بولتون، جنگطلب بدنام اذعان دارد که یکی از مسؤولیتهای وی در این موقعیت حساس، یادآوری ارجحیت تهدید هستهای ایران نسبت به همه اتفاقاتی که در منطقه رخ داده، به مردم است. به نظر وی، تهدیدی که از جانب ایران متوجه آمریکاست، باید جزو مهمترین مسائل باقی بماند. وی این موضوع را با تاکید بر برخی ارزیابیها و مطالعاتی که واقعیت اتمام مهلت معامله با ایران را به بحث میگذارد، پیش برده و بر وجود همکاری سری هستهای میان ایران و سوریه پافشاری میورزد. بولتون با شرکت در جلسه استماعی که با عنوان: «ایران و سوریه: اقدامات بعدی» در بیست و سوم ژوئن سال 2011 برگزار شد، به وقایع جاری که در خاورمیانه در جریان است هیچ اشارهای نکرد (به جز وقتی که وی از دولت اوباما به خاطر عدم انتخاب گزینه نظامی در سوریه مانند موضوع لیبی، انتقاد کرد) تا بدین وسیله از تحتالشعاع قرار گرفتن مساله ایران جلوگیری کند.
همزمان، رابرت ساتلوف، مدیر موسسه خاورنزدیک واشنگتن خاطرنشان کرد: مساله مهم درباره سوریه این نیست که آیا سوریها میتوانند حکومت اسد را ساقط کنند یا اینکه آیا این رژیم میتواند به حیات خود ادامه دهد یا نه؟ بلکه مساله، پیرامون ضربه سنگینی است که به محور ضدغربی، غیردمکراتیک و ضدصلحی که دمشق در آن قرار دارد، وارد میشود (به عنوان مثال، تغییر در ارزیابیهای راهبردی برای مقابله با ایران). ساتلوف درباره مساله ایران، هشدار داد که روند امور در جهان عرب باعث دور شدن تهدید ایران از کانون توجهات شده و باید از این امر به هر طریق ممکن جلوگیری شود.
وی همچنین هشدار داد: برنامه هستهای ایران در حال حاضر به مساله جدیتری از آنچه که قبل از بهار عربی بود، تبدیل شده است. وی از اینکه جامعه بینالمللی به ایده ایران هستهای عادت کند، ابراز نگرانی کرد؛ چرا که به نظر وی این امر باعث میشود جامعه جهانی این وضعیت را پذیرفته و تلاش کند در صورت هستهای شدن ایران با این مساله کنار بیاید.
شواهد بیشتری که از نگرش تکبعدی آمریکا حکایت دارد و ایران را به عنوان همه خاورمیانه در نظر میگیرد، در گزارش نیویورک تایمز با عنوان «رقابت بزرگ در خاورمیانه: ایران» آورده شده است. در این گزارش استدلال میشود موضع ایالات متحده پیرامون اتفاقات و انقلابهای اخیری که در جهان عرب روی داده، به واسطه اثری که این انقلابها میتواند بر برآوردهای راهبردی این کشور در مهار قدرت ایران در منطقه داشته باشد، تضعیف شده است. چنین نتیجهگیری نیز مورد تایید رئیس شورای ملی ایرانیان آمریکایی است. وی در جلسات متعدد خود با مقامات رسمی دولت آمریکا بر این نکته صحه میگذارد که نگرانی عمده پیرامون تغییرات خاورمیانه ناشی از میزان تاثیر آن بر رویارویی ایران و آمریکاست.
از دید ایران، ایالات متحده در تلاش است تا به تجدید روابط خود با کشورهای خاورمیانه بپردازد که بشدت بر چگونگی شکلگیری سیاست این کشور در واکنش به بهار عربی تاثیر میگذارد. اسکات لوکاس، محقق در زمینه مسائل ایران در دانشگاه بیرمنگام نیز از دید تنگنظرانه آمریکا در قبال خاورمیانه که باعث میشود این کشور مسائل داخلی ملت- کشورهای منطقه و خواست مردم این کشورها مبنی بر مشروعیت سیاسی دولتها را نادیده بگیرد، انتقاد میکند. موضع ایالات متحده در قبال مصر جز انعکاس این سیاست که فرض میکند دولتهای منطقه و مردم آنها صرفا مهرههای بازی علیه ایران هستند، چیز دیگری نیست.
به طور خلاصه آمریکاییها، درک میکنند که در حال حاضر، اوباما نمیتواند تصمیم مهمی بگیرد، چرا که وی اکنون درگیر مسائل مربوط به انتخابات ریاست جمهوری بعدی یا اصلاح اقتصاد در حال رکود ایالات متحده است. اوباما به خوبی میداند اصلاح اقتصادی کلید جلب حمایت آرای مردم آمریکا در انتخابات پیشرو است. در آیندهای نزدیک، حرکت عمدهای درباره ایران رخ نخواهد داد.
البته تحلیلگران دستراستی آمریکا عقیده دارند ایران بیوقفه به دنبال دستیابی به توانمندی هستهای است. آنها بر این باورند، از آنجایی که هیچ گزینهای برای رویارویی مستقیم با ایران وجود ندارد، بنابراین چارهای جز تمرکز بر سیاستهای پیچیده، تا جایی که متوجه ایران باشد و مانع جریان آزادی و دموکراسی در خاورمیانه نشود و آن را تحت تاثیر قرار ندهد، وجود ندارد. بنابراین، واشنگتن در مواجهه با تغییرات کشورهای عربی طبق تقسیمبندی سهوجهی زیر عمل میکند:
1- حکومتهای متحدی که فروپاشیدند (تونس و مصر): ایالات متحده در تلاش است در شکلگیری تغییرات در این کشورها مداخله کند، خواه از طریق مداخله اقتصادی (مداخله مستقیم، یا به واسطه سازمانهای بینالمللی یا دیگر متحدان عرب) یا از طریق نفوذ سیاسی یا نفوذ در جامعه مدنی.
2- حکومتهای متحدی که با نارضایتی مردمی مواجه شدهاند (سعودی، بحرین و اردن): واشنگتن در تلاش است این رژیمها را به انجام پارهای اصلاحات که میتواند ثبات آنها را در پی داشته باشد، تشویق کند و این امر در حالی صورت میگیرد که آمریکا از انتقاد تند و علنی از این دسته از کشورها اجتناب میکند. دشوار بودن تعامل با این گروه برای واشنگتن، از این واقعیت ناشی میشود که بدینترتیب، ارزشهای اعلامی آمریکا در مغایرت با منافع این کشور قرار میگیرد. این موضوع به نوبه خود، چهره آمریکا به عنوان حامی دموکراسیدر سطح منطقه و در سطح بینالمللی را مخدوش میسازد.
3- حکومتهای متخاصم (سوریه و لیبی): واشنگتن در این جا به نظر میرسد بشدت مداخله دارد، البته به دلیل کشمکش شدید منطقهای، بویژه هنگامی که گزینههای نظامی آمریکا در منطقه در حال زوال است.
کاهش قابلیتهای سیاست خارجی آمریکا و منابع آن در نتیجه رکود اقتصادی، سیاستگذاران این کشور را مجبور خواهد کرد منابع خود را به بهای چشمپوشی از دیگر منافع خود در منطقه، بر چالشهای مهمتر متمرکز کنند که مهمترین آن، ایران است. از این رو آمریکا بر شدت تلاش خود برای همسو ساختن روند تغییرات کشورهای عربی در راستای منافع خود، خواهد افزود، حتی اگر چنین موضوعی با خواست مردم منطقه در تضاد باشد. ایالات متحده تلاش خواهد کرد از طریق این موضوع، فقدان ابزار اقتصادی و نظامی خود در مواجهه با ایران را جبران کند. آمریکاییها همواره در عملگرایی تمامعیار خود، حرف اول را در جهان میزنند؛ ویژگیای که انواع مشکلات و بیماریها را به منطقه ما تحمیل کرده است. کسانی که در حال حاضر در پی آزادی و دموکراسی در جهان عرب هستند، باید مطمئن شوند جنبش آنها در نزاع واشنگتن در منطقه مورد استفاده قرار نگرفته یا برای این منظور انتخاب نشود که در غیراین صورت، بهار آنها به زمستانی تلخ تبدیل خواهد شد.