سعدالله زارعی
«رئیس جمهور کنونی آمریکا دو سال قبل، برای فریب افکارعمومی مردم منطقه، در مصر به تملق گویی پرداخت اما امروز در همان کشور و دیگر کشورهای منطقه، مردم شعارهای ضدآمریکایی سر می دهند. این شخص حتی هنگام سفر به افغانستان- که- تحت اشغال نیروهای آمریکایی-است- نیز از پایگاه هوایی بگرام خارج نشد و جرأت نکرد به کابل برود چرا که در میان ملت ها منزوی است و از آنان می ترسد.»
تصویری که حضرت امام خامنه ای-دامت برکاته- دیروز در شهر غیور مردان، گیلانغرب از وضعیت آمریکا ارائه فرمودند را می توانیم در هر کجای جهان مشاهده کنیم. اگر رئیس جمهور آمریکا این گزاره را قبول ندارد، خودش کشوری را معین کند و در یک اعلام رسمی به این کشور سفر کند و یا مردم این کشور اجازه پیدا کنند، احساسات خود را نسبت به او بروز دهند تا بداند که اینک آمریکا و مقامات آن در هیچ کشوری محبوبیت ندارد. لازم نیست اوباما راه دوری برود یکی از 51 ایالت آمریکا را انتخاب و آزمایش کند اگر غیر از نفرت، چیزی را مشاهده کرد ما هم در دیدگاه خود نسبت به او و کشورش تجدیدنظر می کنیم.
رئیس جمهور آمریکا خود می داند که دولتمردان-دمکرات یا جمهوری خواه- این کشور چقدر منفورند اگر اینگونه نمی اندیشید سه سال پیش با شعار «تغییر» (Change) وارد میدان انتخابات نمی شد و در سفر به ترکیه و مصر از عزم خود برای اصلاح تصویر آمریکا در جهان حرف نمی زد اما با این حال اوباما در شرایطی که اکثر شهرهای کشور او به جنبش اعتراضی پیوسته اند و تابلو اعتراض (Protest) بر سر دست گرفته اند، کشوری را متهم به تروریزم- از نوع عملیات های ناشیانه- می کند که اگر یکی از مقامات ایران اجازه پیدا کنند کاندیدای ریاست جمهوری در هر کدام از کشورهای منطقه- به گواهی نظرسنجی هایی که اوباما در مورد درستی آن تردید ندارد- شود، در یک رقابت فشرده رأی می آورد.
مشکل آقای اوباما دقیقا از همین نقطه شروع می شود: «او و دولت و دوستانش در دنیا هر روز منفورتر شده و مخالفان او، کشورش و دولت های وابسته به آمریکا هر روز محبوب تر، مقدرتر و به حاکمیت نزدیک تر می شوند.» اوباما می خواهد این معادله را تغییر دهد می آید و همه اعوان و انصار داخلی، بین المللی و منطقه ای را جمع می کند تا تصویری از ایران مبتنی بر اقدامات خشن و تروریستی ارائه دهد و جالب تر این است که ابلهانه گمان می کند بخط شدن این نیروها به دگرگونی در معادله منجر می شود؛ باید از او پرسید مگر این ها در طول این 32 سال در همه برنامه های ریز و درشت در خدمت آمریکا نبوده اند آیا اتحادیه اروپا، اتحادیه عرب، شورای همکاری، کشورهایی نظیر عربستان، بحرین، کویت، قطر و سازمان هایی نظیر CIA، FBI، دستگاه قضایی، وزارت خارجه، کاخ سفید، وزارت خزانه داری آمریکا و... انرژی جدیدی پیدا کرده اند یا شیوه جدیدی که تاکنون در معرض آزمایش قرار نگرفته اند و یا اینکه تاکنون در همراهی با برنامه های آمریکایی تردیدی داشته اند و حالا تردیدهایشان برطرف شده است؟ چرا اوباما و تیم او گمان می کنند با یک جنجال، حقیقت دگرگون شده، آمریکای در حال ضعف که برای حفظ 5000 نیروی نظامی در عراق باید به همه عراقی ها التماس کند، یک شبه به آمریکای قوی تبدیل می شود و ایران با نشاط که حلقه های توطئه را پی در پی شکسته و به انتظار فروپاشی قریب الوقوع بلوک غرب نشسته، یک شبه ضعیف می شود؟
درخصوص جنجال- 11اکتبر- آمریکا چند نکته قابل ملاحظه است.
1- خبرها بیان گر آن است که جنجال اخیر از یک برنامه ریزی- به زعم آمریکایی ها- جامع برخاسته است. برنامه ای که با مشارکت مقامات ارشد چند کشوراروپایی و مقامات ارشد چند کشور منطقه ای تنظیم شده است اساس این برنامه اعمال فشار شدید به ایران برای بازگشت از مسیر خود می باشد. این خود چند نکته را به ما یادآوری می کند: اولا نشان می دهد که آمریکا و هم پیمانانش شرایط را بسیار خطرناک ارزیابی کرده و زمان را در حال از دست رفتن می دانند ظاهرا این جمعبندی را همه آنان قبول کرده اند و برای همراهی با آمریکا تعهد سپرده اند وگرنه چگونه است که فرد مورد اتهام- منصور ارباب سیار -29سپتامبر دستگیر شده و - براساس گزارش سایت فارسی بی بی سی- 11 روز بدون بازجویی و محاکمه در اختیار FBI بوده و 11اکتبر به یکباره مقامات مختلف سیاسی، قضایی، اقتصادی و امنیتی آمریکا، اروپا، اتحادیه عرب و کشور عربستان به میدان می آیند و همه یک حرف را تکرار می کنند: «تردیدی در دخالت ایران در این ماجرا ندارند و همه بر لزوم مجازات شدید ایران تاکید می کنند.»
ثانیاً همداستانی موجود در این ماجرا حکایت گر آن است که این ها از امکان مدیریت تحولات خاورمیانه و شمال آفریقا- علیرغم میلیاردها دلار خرج و اعزام پی در پی هیات های دیپلماتیک و به میدان آوردن انواع طرح ها- مایوس شده و تنها راه را ایجاد مانع بر سر راه منبع پمپاژکننده انرژی با این جنبش ها می دانند. ثالثا روی آوردن آمریکا به اتهام تروریزم علیه ایران نشان می دهد که این کشور از اثرگذاری بر جامعه بین المللی مایوس شده و موضوعی را در دستور کار قرار داده که فقط تعدادی از کشورها از آن حمایت می کنند در واقع اتهام جدید آمریکا از این بعد فشار علیه ایران را از فشار جهانی به «فشار گروهی» تبدیل می کند این البته به میزانی که برای آمریکا کار را آسان تر می کند به همان میزان نیز تصمیمات آن را شکننده می کنند.
2- اتهام ترور به ایران در شرایطی انجام شده که - براساس اعترافات و اسناد- آمریکا و دو هم پیمان منطقه ای اش، عربستان و رژیم صهیونیستی طی 20 ماه گذشته موجی از ترور علیه شخصیت ها و کشورهای مقاومت به راه انداخته اند. ترورهای اجرا شده علیه عماد مغنیه، المبحوح، علی محمدی، شهریاری، عباسی، رضایی نژاد، ربانی، حسون و مهندالمعمار چهره های برجسته مقاومت در لبنان، فلسطین، ایران، افغانستان و عراق همه در یک طراحی دولتی و با هماهنگی آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان، رژیم صهیونیستی و عربستان صورت گرفته اند با این وصف چه جای آن وجود دارد که این کشورها در یک جنجال بزرگ تبلیغاتی، ایران را متهم می کنند که در صدد برآمده تا یک سفیر را از طریق یک گروه مافیایی به قتل برساند و دریک سفارتخانه بمب گذاری کند.
این جنجال یک دلیل عمده و قابل تامل دارد و آن راه اندازی زنجیره بزرگی از ترور رهبران مقاومت در سطح منطقه است کما این که نزدیکی ترور پرفسوربرهان الدین ربانی- 29 شهریور- با ترور علیه مفتی اعظم سوریه- 10 مهر- که منجر به شهادت فرزند او شد و ترور علیه آیت الله سیستانی در عراق که منجر به شهادت یکی از اعضای دفتر او در کربلا شد، از چنین چیزی حکایت می کند. از لابلای مواضع مقامات آمریکایی نیز این نتیجه به دست می آید، این نکته ای است که باید مورد توجه رهبران مقاومت در سطح منطقه باشد اما آمریکایی ها می خواهند از این طریق رهبران مقاومت را به محافظه کاری و دور شدن از اجتماعات وادار نمایند.
3- آمریکا، اروپا و عربستان احساس می کنند تحولات یمن و بحرین در آینده نزدیک به سقوط رژیم های موجود و روی کار آمدن نظام های مخالف آنان منجر می شود. وقوع دو اتفاق بنیادی در شمال و جنوب عربستان تاثیر جدی بر عربستان گذاشته و موقعیت کنونی سعودی ها و به تبع آن موقعیت کنونی آمریکا در شبه جزیره را دگرگون می کند. آنان می دانند که این تحول در نهایت ایران مردم دوست را در شبه جزیره جایگزین آمریکای جنایتکار و رژیم دست نشانده سعودی می کند و این اتفاقی است که براساس قرائن موجود در زمانی کمتر از 5 سال اتفاق می افتد و این عامل به تنهایی ایران را قدرت اول در سطح آسیای جنوب غربی و شمالی آفریقا می کند.
آمریکا گمان می کند چنین تصویری نه تنها برای اروپا، آمریکا و رژیم های وابسته عرب نامطلوب است بلکه کشورهای دیگری را هم که با آمریکا هماهنگ نیستند به وحشت می اندازد و از این رو با یک جنجال سیاسی می تواند اتحاد منسجم تر و عملیاتی تری را علیه ایران به وجود آورد . بر این اساس نماینده آمریکا در سازمان ملل از عزیمت هیاتی به روسیه برای همراه کردن مقامات این کشور خبر می دهد. البته آنان می دانند که روسیه و چین هم جایگاهی در تحولات این منطقه ندارند و طبعا نمی توانند رژیم های یمن و بحرین را از سقوط نجات دهند ولی تصور می کنند همراهی آنان می تواند ایران را در شرایط دشوارتری قرار دهد. اما در مورد اینکه روس ها و چینی ها با این طرح همراه شوند، تردیدهای جدی وجود دارد کما اینکه تاکنون علامتی از موافقت آنان با اعمال فشار شدیدتر علیه ایران دیده نشده است.
4- آمریکایی ها از مراسم حج امسال وحشت زیادی دارند چرا که سقوط رژیم های مبارک، بن علی و قذافی و قرار داشتن رژیم های یمن و بحرین در آستانه فروپاشی، روحیه جدید مبتنی بر اعمال فشار سنگین بر بقیه رژیم های وابسته به آمریکا در کشورهای اسلامی که هنوز با خشم فراگیر و موثر مردمی مواجه نشده اند، وضعیت خاصی را پدید می آورد و همه منطقه را در دایره ای از اعتراض به رژیم های مستبد وابسته به آمریکا قرار می دهد. آمریکا با این سناریو گمان می کند ایران در سطح رسمی در عربستان منزوی می شود و در سطح غیررسمی با متهم شدن به ترور از چشم مسلمانان می افتد و ترسیم ائتلاف سنگین محور غرب علیه آن، رهبران بیداری اسلامی در سطح منطقه را از نزدیک شدن به رهبران ایران برحذر می دارد. این در حالی است که از قضا این فشارها ایران را بیش از گذشته در کانون توجهات مسلمانان قرار می دهد و رجوع به ایران را بیشتر می کند برای اینکه بدانیم، طرح ضدایرانی آمریکا در افکار عمومی مسلمانان چه اثری می گذارد کمی صبر کنید. فریادهای الموت لامریکا فراگیرتر می شود یا از دهان ها می افتد؟
5- آمریکا علیرغم آنکه 10 سال است افغانستان را در اشغال دارند و بیش از 8 سال است که عراق را به تصرف در آورده است، نتوانسته یک سند علیه ایران - و از جمله علیه سپاه قدس- ارائه دهد که از توسل ایران به شیوه های تروریستی خبر دهد. گاهی مقامات آمریکایی در عراق و افغانستان ادعایی مطرح کرده اند ولی همزمان یا چند روز پس از آن با صراحت گفته اند هیچ سند و مدرکی نداریم و فراتر از این ها بارها حامد کرزای و جلال طالبانی روسای جمهوری افغانستان و عراق استفاده ایران از شیوه های تروریستی را قاطعانه رد کرده اند. واقعیت این است که ایران با شیوه های نظامی و امنیتی به مقابله با طرح های اشغالگری آمریکا نرفته اند بلکه هنر ایران این بوده که مردم این دو کشور - و کشورهای دیگر - را نسبت به توانایی خود آگاه کرده و ناتوانی آمریکا و متحدانش در سطح بین المللی و منطقه ای را برملا کرده اند و این یک مواجهه نرم است آمریکا در این مواجهه حرفی برای گفتن ندارد و در نتیجه به شیوه مألوف خود یعنی تروریزم متوسل شده است.
اما این پرده نمی تواند کمکی به آمریکا بنماید چرا که مردم باید تروریزم بودن ایران را باورکنند و فراموش کنند که چه کسانی با طرح خاورمیانه بزرگ در صدد ترور کشورشان بوده اند و کدام کشور بوده که منطقه را از خطر تکه تکه شدن توسط غرب حفظ کرده است.