تاریخ انتشار : ۲۱ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۲۵  ، 
کد خبر : ۲۲۹۶۹۵
بررسی مناسبات ایران و آمریکا در دوران ریاست جمهوری اوباما

عصر یخبندان (بخش اول)


ارسلان مرشدی
مناسبات ایران و امریکا با وجود رکود بیش از 3 دهه ای، اما همواره دارای تناوب و نوسان بوده است. چنانکه گاه در دامنه سخت برخورد و گاه تا آستانه برقراری روابط پیش رفته است. در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما انتظارات بسیاری برای بهبود روابط شکل گرفت، اما رییس جمهور امریکا در سومین پیام نوروزی خود و برخلاف دو پیام قبلی اش، این بار تنها با ملت ایران و از آزادی و دموکراسی سخن گفت. این در حالی است که وی در سال 2009 خواهان گفت و گو با رهبران جمهوری اسلامی ایران و در سال 2010 نیز از جبران فرصت های از دست رفته برای بهبود روابط میان ایران و امریکا سخن گفته بود. پیام نوروزی اوباما به ملت ایران در سال 2011 که با محوریت تحولات انتخابات پس از ریاست جمهوری اسلامی ایران نگارش یافته بود، انتقاداتی را در داخل کشور به همراه داشت. از جمله این منتقدان علی لاریجانی، رییس مجلس شورای اسلامی بود. وی با اشاره به پیام نوروزی اوباما به ملت ایران گفت که در این رابطه پیام نوروزی اوباما به ملت ایران تاسف آورتر است، به نظر می رسید وی لباس رییس جمهوری یک کشور بزرگ را از تن به درآورد و در حد رییس حزب سبز شعبه یکی از شهرهای دورافتاده اروپا سخن راند، ولی به همان میزان که برای رییس جمهور یک کشور این اقدام مضحک بود برای ایرانیان درس آموز بود که پشت صحنه دغل کاری یکی دو سال آنان در پیگیری گفت و گو با جمهوری اسلامی را بهتر بشناسند.
با این همه، پیام نوروزی باراک اوباما دومین اظهار نظر رسمی وی در قبال ایران و خطاب به ملت ایران در سال جاری میلادی است؛ وی پیش از این نیز در سخنرانی سالانه اش در کنگره امریکا بار دیگر ایران و ایرانیان را مخاطب قرار داده بود. اما ایرانیانی که در دومین سخنرانی سالانه و سومین پیام نوروزی اوباما مخاطب قرار گرفته اند نسبت به سیاست های 2 سال گذشته وی انتقاد و اعتراض دارند؛ اعتراضاتی که سیاست های امریکا در عصر اوبامائیسم را ادامه ای از سیاست های عصر بوشیسم می دانند. تداوم چنین راهبردی از سوی ایالات متحده سبب شد تا محمد خزاعی، نماینده دایم ایران در سازمان ملل متحد نیز در نامه ای نسبت به آنچه تداوم دیپلماسی جورج بوش از سوی باراک اوباما می خواند، انتقاد کند.
تقارن چنین اعتراضی از سوی ایران نسبت به سیاستهای اتخاذ شده از سوی امریکا، یادآور گذشت روزهای است که 3 سال پیش از سوی رییس جمهور امریکا بعنوان یک »تغییر« از آن یاد می شد؛ سیاست تغییر واکنشی به خواست رای دهندگان امریکایی بود که از سیاست های جنگ طلبانه و یکجانبه گرایانه جمهوری خواهان به ستوه آمده بودند. دموکراتها نیز با مانور بر این موضوع توانستند با جلب آرا رای دهندگان، آنها را امیدوار به تغییر نگرش سیاست های کاخ سفید کنند. از این رو و با چنین نگرشی بود که باراک اوبامای دموکرات، بعنوان چهل و چهارمین رییس جمهوری امریکا در 20 ژانویه 2009 و هنگام ورود به کاخ سفید از تغییر سیاست امریکا نسبت به کشورهایی چون ایران سخن به میان آورد؛ این روزها یادآور گذشت آن روزهایی است که بسیاری در انتظار سرانجام چنین سیاستی از سوی اوباما و هیات حاکمه جدید کاخ سفید نسبت به ایران بودند.
تیمی یهودی و ایرانی‌ستیز
اتخاذ سیاست تغییر در گرو طراحان و گردانندگان سیاست خارجی کابینه جدید امریکا بود. این در حالی است که سیاست خارجی امریکا همواره به شکلی نشان دار شده تحت سلطه و سیطره یهودیان است؛ یهودیانی که با تشکیل شبکه های قدرت و لابی گری منافع و مطامع اسراییل را پیش می برند. در این میان لابی هایی مانند کمیته امور عمومی امریکا و اسراییل (AIPAC)، کمیته عمل ملی (NACPAC)، موسسه یهودی امور امنیت ملی (JINSA)، یهودیان متحد برای اسراییل (CUFI) و دیگر لابی ها همواره به عنوان طراحان سیاست خارجی امریکا مطرح می شوند. به باور بسیاری یکی از عواملی که دست اوباما را برای تعامل با ایران بست و در دستکش مخملی وی مشت آهنین و خاردار نهاد، همین لابی ها بودند. قدرت نفوذ آنان سبب شد تا چینش کابینه چهل و چهارم امریکا چنان ناهماهنگ و مسئله دار باشد که رییس کابینه صراحتاً اذعان کند که در انتخاب ترکیب کابینه ام «گند زده ام».
گماردن یهودیان در نوک پیکان دیپلماسی تغییر و در حوزه های سیاست خارجی با ایران نشان از آن داشت که انگاره های اوباما در کشاکش عدم تمایل ظاهری اش، تهاجم طلب تر و خشن تر از جورج بوشی است که ادعاهای تهاجمی اش را در بوق و کرنا اعلام می کرد. تاملی در انتخاب دنیس راس، مسئول میز ایران در وزارت امور خارجه و مشاور ارشد وزیر خارجه که البته چندی پیش جای خود را به جان لیمبرت داد نشان داد که اوباما در ناخودآگاه تفکراتش هم اندک اعتقادی به گفته هایی که بر زبانش جاری می شود، ندارد. چرا که اگر قرار باشد بعد از رونالد ریگان، ایرانی ستیزترین امریکایی در امور اجرایی را انتخاب کرد، می توان بعد از دیک چنی، معاون اول سابق جورج بوش پسر به نام دنیس رایس رسید؛ کسی که بنیانگذار و موسس انستیتو مطالعات خاور نزدیک واشنگتن است. این مرکز مطالعاتی اصلی ترین توجیه ایجادش بررسی راههای ساقط کردن جمهوری اسلامی بوده و بیش از 80 درصد سهام آن هم تحت مالکیت لابی ایپک است. کارنامه راس جنگ طلب، وی را چنان از دیگر همفکرانش متمایز می سازد که می توان گفت خشونت طلب تر از راس حداقل در طول 2 دهه اخیر در عرصه سیاسی امریکا در مواجهه با ایران ظهور نکرده است. مدیر سابق میز ایران در وزارت امور خارجه امریکا نقش عمده ای در حرکت دادن چرخ های ارابه جنگ به عراق در دهه 1990 اجرا کرد و چنان تسلطی بر روی شخص اوباما دارد که متن سخنرانی هایش را نیز وی می نویسد.
گذاشتن راس در پازل سیاسی و امنیتی امریکا و کنار افرادی چون هیلاری کلینتون و رم امانوئل گویای این حقیقت است که از تغییر آنچه که هست تا تغییر آنچه که باید باشد فاصله از زمین تا آسمان است؛ فاصله ایی که نشان می دهد اوباما هیچگاه عزمی راسخ برای نزدیکی به ایران و برداشتن دیوار بی اعتماد نداشته است. هرچند اوباما با انتصاب یک ایرانی به نام سیدرضا ولی نصر بعنوان مشاور خاورمیانه ای اش سعی داشت تا این موضوع را اندکی تلطیف کند، ولی خود اوباما هم این را می دانست که دست چین کردن گردانندگان پست های کلیدی اش توسط حامیان و نزدیکان لابی اسراییل که حتی صدای دیگر همفکرانش را نیز درآورد ـ به محقق شدن آنچه که همیشه وعده اش را می داد، نخواهد انجامید.
تلاش برای تغییر
با چنین چیدمانی در کابینه، اوباما راه عملی کردن سیاست تغییر را نسبت به ایران در پیش گرفت. اما برآیند چنین سیاستی در طول 3 سال از اجرای آن تنها تمدید سیاست تهاجمی قبلی بر استوانه های تهدید، تحریم و ترور بوده است. اعمال این سیاست در حالی صورت می گیرد که 3 سال قبل باراک اوباما، برنده انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده از تغییر در رابطه با ایران و گفت و گو به جای تحریم سخن می گفت. گذشت روزها اما نشان داد که این رفتارها هیج تناسبی با آن گفتارها ندارد. به واقع این رفتارها و گفتارها در حالی از بلندگوی کاخ سفید زمزمه می شود که باراک اوباما این روزهای متمادی حضور خود را در سمت ریاست جمهوری امریکایی ها تجربه می کند.
روز 4 نوامبر سال 2008 میلادی، کاخ سفید در آن سوی آب های سرد آتلانتیک شاهد پایان یافتن پنجاه و ششمین انتخابات ریاست جمهوری برای انتخاب باراک اوباما، بعنوان چهل و چهارمین رییس جمهوری ایالات متحده بود. انتخاباتی که 8 ماه بعد از آن و در این سوی آب های گرم خلیج فارس در 22 روز ژوئن و در دهمین انتخابات ریاست جمهوری، محمود احمدی نژاد را بعنوان ششمین رییس جمهوری اسلامی ایران وارد نهاد ریاست جمهوری در پاستور کرد؛ این دو انتخاب سال 2009 میلادی را سالی مملو از بیم و امید برای پایان یافتن یا حداقل کمتر شدن فصل یخبندان در مناسبات ایران و امریکا ساخت.
تنش و سایش در روابط آن سوی آتلانتیک و این سوی خلیج فارس، قدمتی به عمر جمهوری اسلامی ایران دارد. دامنه این تنش ها نیز همواره تابعی از 2 پارامتر مناسبات سیاسی با امریکا و پرونده هسته ای ایران بوده است. البته مناقشه بر سر پارامتر دوم خود تابعی از پارامتر اول است. از این رو به اذعان بسیاری اگر مناسبات با ایالات متحده فرجامی نیک می یافت، اصولاً تنشی به نام پرونده هسته ای مجالی برای نمود نمی یافت. همچنان که می شد انتظار داشت خبری از سایه های سنگین حقوق بشر و آزادی های سیاسی و تحریم های بازرگانی و تجاری و دیگر پرونده های ریز و درشت مداخله جویانه نیز نبود.
از این منظر ردپاهایی از این تعاملات خصمانه در روابط نه چندان دوستانه تهران با واشنگتن و بروکسل همواره قابل رصد کردن است؛ تعاملاتی که با به قدرت رسیدن جمهوری خواهان در سال 2000 تشدید شده بود با فراز و فرودی خشن تر تا سال 2008 ادامه یافت تا در نوامبر این سال در انتخابات ریاست جمهوری شگفتی تازه ای رخ دهد. شگفتی که نه تنها بر ساختارهای قدرت در ایالات متحده که در تمامی ماتریس تعاملاتی این کشور با دنیای خارج نویدی از تغییر و تحول را مژده می داد.
روزهای ژانویه که به عدد 20 و عقربه های ساعت به عدد 12 ظهر رسید باراک اوباما، رییس جمهور سیاه اتازونی ها وارد کاخ سفید شد تا در آغازین روزهای سال 2009 وعده و وعیدهای انتخاباتی خود را در بوته اجرا و منظر نقد جامعه جهانی اجرایی سازد. وعده هایی که بخش چشمگیری از آن بارقه ای از امید به دیپلماسی گشایش در مناسبات با ایران بود؛ گشایشی که وی بارها از آن بعنوان تغییری آشکار در مواجهه با ایران خبر داده بود. اوباما بارها گفت که ایران را یکی از بزرگترین چالش های سیاست خارجی خود می داند و آگاه است که تهران می تواند باعث ایجاد یک مسابقه ی تسلیحاتی هسته ای در منطقه خاورمیانه شود، اما او با این حال تاکید کرد که می خواهد سیاست تازه ای در برابر ایران در پیش گیرد و با تهران به گفت وگوی مستقیم بنشیند. دیپلماسی گشایش وعده داده شده، با به صدرات رسیدن اوباما مجالی برای بروز یافت و ممنوعیت تماس دیپلمات های آمریکایی با دیپلمات های ایرانی لغو شد. رئیس جمهور آمریکا هم برای نخستین بار از عبارت کامل «جمهوری اسلامی ایران» استفاده کرد و در پیام های ویدیویی 3 گانه، عید نوروز باستانی را به ایرانیان با لهجه بانمکش به فارسی تبریک گفت و برای آنها شعر فارسی خواند.
پیام «نوروز مبارک» اوباما در سال اول ریاست جمهوری اش به باور بسیاری پیامی آشکار برای هموار نمودن راه گفت و گو با تهران بود؛ پیامی که وی در آن تاکید کرد که خواستار برقراری ارتباطی صادقانه و مبتنی بر احترام متقابل میان دو کشور است. اوباما در ادامه اظهار داشت که حق ایران می داند که بر جایگاه راستین خود در جامعه بین الملل قرار بگیرد.
بواقع بازخوانی رفتارهای تعامل گرایانه در قاموس دیپلماسی تغییرخواهانه ایالات متحده در طول یک سال اول نشانی از عقب نشینی در خواسته ها و مواضع پیشین را به شکلی نسبی بروز داد. عقب نشینی در دیدگاهی که سعی داشت از دیپلماسی به مثابه یک اهرم نفوذ و ابراز تعدیل برای نیل به خواسته های حداکثری خود سود جوید.
البته باید در نظر داشت راهبردی که با صدارت اوباما بر کاخ سفید وعده آن داده شد نه یک رویکرد داوطلبانه و خیرخواهانه از سوی واشنگتن که یک راهبرد اقتضاگرایانه و اجبارطلبانه تعبیر می شد. بر این مبنا ایالات متحده اگر چه دیرهنگام، اما سرانجام به این نتیجه رسید که نه تنها برای بهبود وجهه و جایگاه خود که برای درک بهتر قوانین جدید و فرصتها در بازی نوین نظم جهانی به گفت و گو با دیگر کشورها از جمله ایران احتیاج دارد. درکی که اوبامای جوان و البته بی تجربه را ناگزیر ساخت برای رسیدن به آن برعکس بوش پسر به توصیه برژینسکی و بایدن پیشنهاد مذاکره پنهان با ایران را بدهد.
تحقق و نه تعارف به مذاکره
البته از سوی جمهوری اسلامی ایران نیز در پی پیروزی باراک اوباما، نشانه هایی از تمایل و اشتیاق برای ایجاد تغییر در مناسبات با امریکا دیده می شد، تمایلی که همواره از سوی رییس جمهور ایران ابراز می شد با ارسال نامه تبریک محمود احمدی نژاد به باراک اوباما، همتای امریکایی اش بمناسبت پیروزی او در انتخابات ریاست جمهوری ـ که در طول 3 دهه گذشته در مناسبات سیاسی ایران و امریکا سابقه نداشت ـ عملی شد. پیش از آن هم تماس های غیررسمی مقامات ایران و امریکا در حاشیه اجلاس های منطقه ای و جهانی و یا حتی سفر گروهی نمایندگان مجلس شورای اسلامی و دیدار از کنگره امریکا و دیدار غیر رسمی و غیرعلنی منوچهر متکی در واشنگتن با دو تن از نمایندگان کنگره همه و همه پالس هایی مثبت بود که از ایستگاه کاخ سعدآباد به کاخ سفید ارسال می شد؛ پالس هایی که اهتمام به مذاکره را در تلاش عملی و نه تعارف به مذاکره مخابره می کرد. البته ایران بارها تلاش داشت تا این تعارف جای خود را به تحقق مذاکره بدهد. چنانکه محمود احمدی نژاد در جریان شرکت در شصت و چهارمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد خواستار مناظره بر سر مسائل بین المللی با باراک اوباما، رییس جمهوری امریکا در حضور رسانه ها شد؛ مسئله ای که البته با عدم اقبال امریکا همراه شد.
با این حال ایران بارها نسبت به مذاکره با امریکا بر مبنای احترام و توافق دوجانبه تاکید کرده است. چنان که در نخستین کنفرانس خبری محمود احمد ی نژاد در سال 1390 و در حضور نمایندگان رسانه های داخلی و خارجی، وی بار دیگر از آمادگی ایران برای ارتباط عادلانه با همه کشورها جز رژیم صهیونیستی خبر داد.
دوگانه اوباما و احمدی‌نژاد
با این همه و در کشاکش تعارف و تحقق مذاکره اقدامات اعتمادساز دوجانبه بین دو انتخابات امریکا و ایران به نتیجه محسوسی نینجامید، تا از 20 ژانویه تا 20 ژوئن سال 2009 همه زمانی باشد که انتظار برنده انتخابات چهل و چهارم امریکا به سر آید و همتای پیروز ایرانی خود را در انتخابات دهم ریاست جمهوری بشناسد. انتظار 6 ماهه ای که گمانه زنی پیرامون روابط انعطاف یافته ایران و امریکا را داغ کرده بود، چرا که باراک اوباما همیشه تلویحاً عنوان می داشت منتظر انتخابات ریاست جمهوری ایران است تا راهبرد جدید ایالات متحده در قبال تهران را مبتنی بر این انتخاب به اجرا گذارد؛ راهبردی که به قول خود وی همچنان بر پایه هایی از استوانه تغییر و تحول استوار بود. البته در فاصله به قدرت رسیدن اوباما گام هایی هر چند کوتاه در راه قدم برداشتن در این مسیر انجام شده بود، اما پس از ابقای مجدد محمود احمدی نژاد در سمت ریاست جمهوری ایران، به نظر می رسید نوبت به اقدامات عملی و شفاف سازی بیشتر در راه این رابطه دو سویه رسیده است.
اوباما در گفتگویی قبل از انتخابات ریاست جمهوری ایران صریحاً اعلام کرد که برای واشنگتن تفاوتی ندارد که چه کسی به ریاست جمهوری ایران انتخاب شود. شان مک کورمک، سخنگوی وزارت امور خارجه امریکا هم تصریح کرد که تصمیم رییس جمهور آمریکا درباره ایران ارتباطی به نتایج انتخابات ریاست جمهوری این کشور ندارد، چرا که ما قصد داریم با دولت ایران ارتباط برقرار کنیم و فرقی نمی کند که چه گروهی قدرت را در این کشور در دست داشته باشد، واشنگتن در هر حال در انتظار موقعیتی برای انجام معامله مستقیم با ایران است.
این مسئله در ابتدا از یک سو بدان معنا بود که تدوین راهبرد جدید امریکا در قبال ایران از ماهها پیش بی توجه به قدرت رسیدن هر فرد و فکر ایرانی طراحی شده است و از سوی دیگر هم این امیدواری را ایجاد می کرد که با فاصله گرفتن از دکترین های بحث برانگیز و مداخله جویانه گذشته، امریکا به سمت عقلانیت در رفتار و گفتار دیپلماتیک پیش می رود. هرچند که در ادامه این مسئله محقق نشد و تحولات بعدی نشان داد که امریکا در اندیشه مداخله جویی در انتخابات ریاست جمهوری ایران بود.البته همزمان این ابهام نیز وجود داشت که واقعیت امر چیزی جز آن باشد که از سوی مقامات امریکایی همواره زمزمه می شود، چرا که خود مقامات امریکایی هم همان زمان پیش بینی می کردند انتخاب دوباره احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور، رویکرد تازه ایالات متحده را در قبال ایران با دشواری هایی همراه سازد. اما با گفته های اوباما این امر به معنای بن بست در سیاست جدید امریکا نبود.
البته هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه امریکا تلویحاً از دشوار شدن این رابطه دو سویه سخن به میان آورد، اما بسیاری با خوش بینی چشم انتظار دیپلماسی گشایش در مناسبات یخ بسته واشنگتن و تهران بودند.     ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات