تاریخ انتشار : ۱۵ آبان ۱۳۹۰ - ۱۰:۳۰  ، 
کد خبر : ۲۲۹۷۳۲
گفت‌وگوی «وطن امروز» با ۲ فعال اجتماعی آمریکا

دولت آمریکا به یک دولت پلیسی تبدیل شده است

اشاره: اردشیر و النور عمانی، فعالان سیاسی- اجتماعی آمریکایی و موسسان «کمیته دوستی ایرانیان و آمریکایی‌ها» (AIFC) هستند. هر دو از جوانی به فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی پرداخته‌ و در جریان همین فعالیت‌ها با یکدیگر آشنا شده‌اند. خانم و آقای عمانی تاکنون سفرهای زیادی به ایران انجام داده‌اند. در سفر اخیرشان که به قصد شرکت در اجلاس بین‌المللی حمایت از انتفاضه و همین‌طور دیدار با خانواده‌شان انجام شده بود فرصتی دست داد تا گفت‌وگویی با این دو فعال اجتماعی کهنه‌کار در دفتر روزنامه «وطن‌امروز»‌ انجام دهیم. اردشیر عمانی پس از پایان تحصیلات خود در دانشگاه نفت آبادان برای ادامه تحصیل به آمریکا رفته است. وی در آنجا در قالب کنفدراسیون جهانی دانشجویان ایرانی علیه رژیم پهلوی فعالیت می‌کرد. آقای عمانی همراه همسرش همزمان با وقوع انقلاب به ایران بازمی‌گردد و مدتی به کار تدریس در آبادان مشغول می‌شود. وی پس از چند سال دوباره به آمریکا بازمی‌گردد. خانم و آقای عمانی هر دو معلم بازنشسته هستند و در تمام سال‌های زندگی در آمریکا در زمینه‌های سیاسی و اجتماعی فعال بوده‌اند. اردشیر و النور در این گفت‌وگو تصویری متفاوت از آمریکا ارائه می‌کنند. آنها می‌گویند که مردم آمریکا به روش‌های مختلف بشدت کنترل می‌شوند و دولت آمریکا محدودیت‌های زیادی برای فعالان سیاسی و اجتماعی ایجاد می‌کند. اردشیر عمانی می‌گوید تمام مکالمات تلفنی فعالان آمریکایی توسط سرویس‌های امنیتی و جاسوسی شنود می‌شوند و هکرهای ناشناس بارها سیستم‌های کامپیوتری وی و کمیته دوستی ایرانیان و آمریکایی‌ها را هک کرده‌اند. آقای عمانی با توصیف تبعیض‌هایی که علیه اقلیت‌های دینی و نژادی در آمریکا روا داشته می‌شود، نظام سیاسی این کشور را با عبارت «فاشیسم کت و شلوار پوشیده و بزک کرده» توصیف می‌کند. خانم عمانی هم وزارت دفاع آمریکا را وزارت «تهاجم» می‌خواند و می‌گوید روزی را طی چند دهه اخیر به یاد ندارد که آمریکا در گوشه‌ای از جهان درگیر جنگ نبوده باشد. این گفت‌وگو در اواسط مهرماه در تحریریه روزنامه و به زبان انگلیسی انجام شد. چند سوال تکمیلی هم از طریق ایمیل برای اردشیر و النور فرستاده شد که مهربانانه به این پرسش‌ها نیز پاسخ گفتند. در جریان مصاحبه سوالات ما در زمینه‌های سیاسی و اقتصادی را بیشتر آقای عمانی پاسخ می‌داد و زمینه‌های اجتماعی و حقوقی حوزه تخصصی خانم عمانی بود. گاهی هم این زوج ایرانی– آمریکایی پاسخ‌های یکدیگر را تکمیل می‌کردند و البته در همه موارد نظرشان تقریبا مشترک بود.

* شما اخیرا در اجلاس بین‌المللی حمایت از انتفاضه حضور داشتید. در این اجلاس رهبر معظم انقلاب در سخنانی فرمودند «آن روزی که ملت‌های اروپا و آمریکا دریابند که بیشترین گرفتاری‌های اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی آنان منشأ گرفته از سلطه اختاپوسی صهیونیسم بین‌الملل بر دولت‌های آنهاست و دولتمردان آنان به خاطر منافع شخصی و حزبی خود مطیع و تسلیم در برابر زورگویی‌های کمپانی‌داران زالوصفت صهیونیست در ‌آمریکا و اروپایند، آنچنان جهنمی برای آنان به وجود خواهند آورد که هیچ راه خلاصی از آن متصور نیست». با توجه به اعتراضات اخیر در آمریکا نظر شما درباره صحبت‌های ایشان چیست؟
** رهبر معظم انقلاب درست می‌فرمایند. البته مردم آمریکا تا حد زیادی تحت‌تاثیر تبلیغات هستند اما در اثر بحران اقتصادی به سرعت در حال فراگیری واقعیت‌ها هستند. این نخستین بحران اقتصادی است که بهبود اقتصادی در پی آن نبوده است. نرخ بالای بیکاری موجب شده مردم آمریکا برای نخستین‌بار بویژه طی ماه‌های اخیر [به توانایی‌های] دولت خود شک کنند. هم‌اکنون حزب‌های دموکرات و جمهوریخواه بشدت با یکدیگر درگیر هستند و خیلی از کثافتکاری‌ها آشکار شده است. یکی از مثال‌هایش فساد ارتش در افغانستان و عراق است. در آنجا دزدی‌های زیادی انجام می‌شود و میلیون‌ها دلار تاکنون سرقت شده است. همچنین در سال‌های اخیر موارد زیادی از سوءاستفاده از قدرت در عراق و افغانستان گزارش شده است. این در شرایطی است که اقتصاد در بحران است. تصویر آمریکا به عنوان یک ‌قدرت اقتصادی بزرگ در حال محو شدن است.
شهرهای صنعتی آمریکا مانند شیکاگو یا کلمبوس در سال‌های اخیر بشدت افول کرده‌اند ولی صنایع نظامی که بیشتر در منطقه معروف به باخترمیانه [بخشی از ایالات متحده که میان کوه‌های راکی و مرز شرقی اوهایو و شمال ایالت اوکلاهاما قرار دارد] و در میان وطن‌پرستان افراطی آمریکا واقع شده‌اند همچنان بسیار فعال هستند. باید اضافه کنیم طبقه کارگر در آمریکا همواره بدبین بوده و به معیارهای دوگانه عادت کرده بود. آنها می‌گفتند ثروتمندان آزاد هستند و ما نیستیم و به دنبال تغییر نبودند ولی اخیرا مشکلات بیکاری و فقدان یک ‌نظام تامین اجتماعی کارا آنها را آگاه کرده است. ما نوعی از آگاهی کاذب هم داریم. مثلا اینکه ما انتخابات داریم، ما نمایندگان خود را انتخاب می‌کنیم. اما حالا مردم متوجه شده‌اند که بسیاری از اعضای کنگره میلیونر هستند. آنها به نقش بنگاه‌های بزرگ پی برده‌اند. مردم فهمیده‌اند افرادی هستند که میلیون‌ها دلار می‌دزدند اما اتفاقی برایشان نمی‌افتد.
جوانان به جنگ می‌روند و با تبعات آثار روانی به جا مانده از جنگ بازمی‌گردند. یکی از اعضای خانواده ما در آمریکا به جنگ رفت و در بازگشت به دلیل افسردگی شدید خودکشی کرد. به همه این دلایل مردم به فساد در سیستم پی برده‌اند. با این حال طبقه حاکم در آمریکا هم تلاش می‌کنند با استفاده از ترفندهای مختلف مانع ایجاد تغییرات شوند. مثلا تحت پوشش عدم وابستگی حزبی و به عنوان نماینده مستقل در رقابت‌های انتخاباتی شرکت می‌کنند، در حالی که وابسته به بنگاه‌های بزرگ یا حزب‌های سیاسی هستند. آیت‌الله خامنه‌ای درست می‌فرمایند که احتمالا انفجاری رخ خواهد داد.
* یکی از انتقادات اصلی که درباره نظام سیاسی آمریکا مطرح می‌شود نظام دوحزبی در این کشور است. شما فکر می‌کنید تاثیر این مساله بر تصمیم‌گیری‌های سیاسی در آمریکا چیست؟ آیا این دو حزب به واقع نماینده تمام افکار، گروه‌ها، قومیت‌ها و... در آمریکا هستند؟
** هر دو حزب به شکل عمده نماینده منافع صنایع بزرگ و بنگاه‌های مالی و کشاورزی بزرگ هستند. در مسائل داخلی حزب دموکرات بیشتر از بنگاه‌هایی حمایت می‌کند که سرمایه‌گذاری‌هایشان در داخل کشور انجام می‌شود. در حوزه روابط خارجی هر دو حزب با برخی تفاوت‌های جزئی سیاست‌های مشابهی اتخاذ می‌کنند و هر دو از مجتمع‌های نظامی صنعتی حمایت می‌کنند. طی چند دهه گذشته اقتصاد آمریکا به شکلی روزافزون به سوی صنایع جنگی متمایل شده است. طی همین دوره اقتصاد از تولید کالاهای غیرنظامی و خدمات مدنی دور شده است.
* برخی از فعالان سیاسی و اجتماعی معتقدند کنگره آمریکا مستقل نیست و بنگاه‌های اقتصادی بزرگ و لابی‌گرها تاثیر زیادی بر نحوه تصویب قوانین در آمریکا دارند. مردم آمریکا تا چه حدی می‌توانند به تغییر کشورشان از طریق انتخاب نمایندگان در کنگره امیدوار باشند؟
** پس از پایان جنگ دوم جهانی حزب دموکرات در شعارهای تبلیغاتی خود بر «توجه به نیازهای طبقه کارگر» تمرکز کرده است و سازماندهی خود را در میان کارگران یقه سفید و یقه آبی انجام داده است. این حزب توانسته است با تصویب برخی قوانین ضروری حمایت برخی از کارگران عضو اتحادیه‌های کارگری و کارگران مهاجر را جلب کند. واقعیت این است که بخش بزرگی از کارگران آمریکایی و فعالان تجارت‌های کوچک صدایی ندارند. نظام بانکی،‌ بنگاه‌های سرمایه‌گذاری مالی، شرکت‌های بیمه، صنایع دارویی و نظامی در آمریکا این توانایی را دارند که نامزدهایی در سطح ریاست‌جمهوری، کنگره و شوراهای محلی معرفی کنند و صدها میلیون دلار صرف مبارزات انتخاباتی آنها برای انتخاب شدن در بالاترین سطوح انجام دهند. ارتشی از لابی‌گرها ابزارهایی هستند که ارتباط میان بنگاه‌های اقتصادی و سیاستمداران را برقرار می‌کنند.
* در سال 2008 زمانی که اوباما در انتخابات ریاست‌جمهوری به پیروزی رسید برخی از مردم فکر می‌کردند تغییرات بزودی روی خواهد داد اما اعتراضات اخیر نشان می‌دهد دست‌کم برخی از آمریکایی‌ها به کلی ناامید شده‌اند. آیا فکر می‌کنید اوباما در زمان باقی مانده تا پایان ریاست‌جمهوری‌اش می‌تواند تغییری ایجاد کند، چقدر امکان دارد که وی در انتخابات 2012 باز هم پیروز شود؟
** این درست است که در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 2008 اکثریت مردم متقاعد شده بودند اوباما طی مدتی کوتاه جنگ‌ها را پایان خواهد داد، یک ‌برنامه بهداشت ملی تصویب خواهد کرد، استانداردهای زندگی طبقه کارگر را ارتقا خواهد داد و بیکاری را کاهش خواهد داد. بسیاری از سازمان‌های مردمی و افرادی که در رقابت‌های انتخاباتی سال 2008 برای اوباما فعالیت کرده بودند هم‌اکنون طعم تلخی در دهانشان احساس می‌کنند. این روزها صحبت‌ها درباره فاصله گرفتن از حزب دموکرات و تشکیل یک‌ حزب مردمی به یکی از موضوعات اصلی رسانه‌های جایگزین و رسانه‌های پیشرو تبدیل شده است. زمانی که دیوانعالی آمریکا حکم داد بنگاه‌های بزرگ چندملیتی می‌توانند به عنوان یک‌فرد حقیقی در رقابت‌های انتخاباتی مشارکت داشته باشند و هیچ محدودیتی در سرمایه‌گذاری پولی در رقابت‌های سیاسی ندارند، آشکار شد که نمایندگی کنگره برای شهروندان معمولی امری بی‌معنی است.
مردم خیلی زود فهمیدند اوباما جنگ در افغانستان را گسترش داده است، شمار حملات موشکی به پاکستان و یمن افزایش یافته است، حملات موشکی به آفریقا (بویژه در سومالی) آغاز شده است و آمریکا به نیروی اصلی ناتو در بمباران لیبی تبدیل شد. این نخستین‌باری بود که یک‌ رئیس‌جمهور آفریقایی- آمریکایی [سیاهپوست] در آمریکا انتخاب شد اما بمباران و نابودی یک ‌کشور آفریقایی چشم بسیاری از آمریکایی‌ها را که از اوباما حمایت کرده بودند، گشود.
افزون بر این، اوباما تسلیم خواسته‌های حزب جمهوریخواه و دموکرات‌های محافظه‌کار برای تحریف طرح اولیه خود در زمینه برنامه بهداشت ملی شد. وی به صدها هزار نفری که به وی رای دادند پشت کرد و به جای آن بخش بزرگی از اصلاحات بهداشت را به بخش خصوصی و بنگاه‌های داروسازی سودجو واگذار کرد و در نتیجه به آنها اطمینان داد نرخ بالای سود آنها حفظ خواهد شد. اعتراضات اخیر در بیش از 840 شهر و منطقه مختلف در سراسر آمریکا نشانه‌ای است از ناکامی دولت، کنگره و دیوانعالی در تغییر مسیری که توسط جورج دبلیو بوش، رئیس‌جمهوری پیشین آمریکا در سال 2000 تعیین شد.
اگرچه در طول تاریخ برخی سران کشورها نقش مهمی در شکل دادن به مسیر سیاست‌های کشورها داشتند اما در واقع این نظام اجتماعی- اقتصادی و طبقات حاکم هستند که مسیر سیاسی و اقتصادی را تعیین می‌کنند. اوباما فقط یکی از پیچ و مهره‌های سیستم است. در باقی مانده دوران ریاست‌جمهوری اوباما فقط رئیس‌جمهوری خواهد بود که در انتظار این مساله بسر می‌برد که ببیند نیروهای اجتماعی چه تصمیمی برای وی خواهند گرفت. شانس انتخاب مجدد وی بر اساس نظرسنجی‌ها کمتر از 50 درصد است. اگر معجزه‌ای رخ دهد و آمار بیکاری از میزان کنونی (بیش از 9 درصد) به حدود 5 تا 6 درصد کاهش یابد اوباما شانس پیروزی دوباره خواهد داشت. پیشینه سیاست در آمریکا نیز نشان می‌دهد هیچ رئیس‌جمهوری در زمانی که نرخ بیکاری بیش از 5/8 درصد بوده است نتوانسته در دور دوم انتخابات پیروز شود.
* در سال‌های اخیر بویژه پس از حادثه 11سپتامبر تصویب برخی قوانین امنیتی سختگیرانه اعتراض بسیاری از هواداران حقوق بشر و حقوق مدنی را برانگیخته است. شما به عنوان فعالان اجتماعی چه نظری درباره محدودیت قانونی ایجاد شده به بهانه مبارزه با تروریسم یا امنیت ملی دارید؟
** در دوران ریاست‌جمهوری جورج دبلیو بوش افکار عمومی از بسیاری تخطی‌های از حقوق مدنی و حقوق بشر آگاه شدند. این مساله فقط منحصر به جنگ عراق و افغانستان نبود بلکه تصویب قانون بدنام موسوم به «میهن‌دوستی» که به شکلی جدی بسیاری از آزادی‌های مدنی داخل کشور را محدود می‌کرد را هم شامل می‌شد. در آن زمان اعتراض افکار عمومی ضد چنین قوانینی بسیار گسترده شده بود اما اجرای بسیاری از این قوانین در دولت اوباما ادامه پیدا کرد یا گسترده‌تر شد، اگرچه در بسیاری از موارد این اتفاق به شکلی آرام و بی‌سر و صدا روی داد. ما در اینجا برای اطلاع خوانندگان شما به برخی از موارد سرکوب دولتی تحت قانون موسوم به «امنیت داخلی» که ابزاری برای سرکوب فعالان سیاسی و اجتماعی است، می‌پردازیم. لین استیوارت یک ‌وکیل 70 ساله است که از یک ‌شهروند مصری به نام شیخ عمر عبدالرحمان در دادگاه دفاع کرد.
وی با یک ‌اتهام ساختگی تحت عنوان «دفاع عملی از تروریسم» به 10 سال زندان محکوم شد. این کار در واقع حمله دولت به جنبش «وکلای مردم» بود که ضد «جنگ ضدتروریسم» فعالیت می‌کرد و از شیخ نابینای مصری که چهره‌ای مناقشه‌برانگیز بود، دفاع کرد. این اقدام دولت آشکارا تلاشی بود برای ارعاب وکلای پیشرو که پرونده‌هایی که مربوط به مسلمانان است را قبول نکنند و ترساندن دیگر وکلا برای اینکه آینده شغلی‌شان را به خطر نیندازند. پرونده‌ دیگری مربوط به یک ‌شهروند پاکستانی مسلمان می‌شد که تحصیلکرده آمریکا بود و در این کشور زندگی کرده بود. نام این شهروند پاکستانی عافیه صدیقی بود. خانم صدیقی یک ‌متخصص اعصاب بود که در پاکستان ربوده شد و برای 5 سال کسی خبری از وی نداشت و پس از آن به زندان بگرام در افغانستان منتقل شد. گفته می‌شد به این پزشک در زندان بگرام تجاوز شده و وی را شکنجه کرده‌اند. صدیقی متهم بود به یکی از ماموران FBI تیراندازی کرده در حالی که به خود وی تیراندازی شده بود و از ناحیه شکم بشدت آسیب دیده بود. دکتر صدیقی هم‌اکنون در آمریکا زندانی است. وی را به 86 سال زندان محکوم کرده‌اند. در همان زمان 4 نماینده پارلمان انگلیس دادگاه خانم صدیقی را زیرپا گذاشتن آشکار عدالت توصیف کردند و گفتند حکم صادره برای وی تخطی از اصلاحیه ششم قانون اساسی آمریکا و همچنین مسؤولیت‌های آمریکا به عنوان یکی از اعضای شورای امنیت سازمان ملل متحد است.
آنها خواستار آزادی فوری دکتر صدیقی شدند. این افراد در نامه‌ای به باراک اوباما نوشتند که در پرونده فقدان دلایل علمی و جرم شناختی به چشم می‌خورد. یکی از ابعاد تبدیل دولت آمریکا به یک ‌دولت تقریبا پلیسی افزایش حضور افسران پلیس مسلح در خیابان‌های آمریکا در هر گوشه و کناری، در ایستگاه‌های مترو است. بعد دیگر بازرسی بدنی با استفاده از دستگاه‌های تمام مغناطیسی در فرودگاه‌های بزرگ در سراسر آمریکاست. بعد دیگر افزایش شمار سیاهپوستان جوانی است که در اثر تیراندازی پلیس آمریکا کشته شده‌اند یا پلیس به شکلی وحشیانه به آنها تعرض کرده است. همه اینها در حالی است که پلیس از مصونیت قانونی کامل برخوردار است. فقط در شهر نیویورک 42 هزار افسر پلیس در خیابان‌ها گشتزنی می‌کنند و بر هر حرکتی نظارت دارند. افزون بر اینها همه باید بدانند که بر اساس قانون اساسی آمریکا، آمریکایی‌ها حق دارند به شکل صلح‌آمیز راهپیمایی و تجمعات مدنی برگزار کنند ولی در موارد اخیر، مانند تظاهرات وال‌استریت را تصرف کنید، معترضان را با خشونت دستگیر می‌کنند، با باتوم به آنها حمله می‌کنند و افراد صرفا به علت حضور در صحنه اعتراضات دستگیر می‌شوند.
این اقدامات به این دلیل نیست که فعالان اجتماعی یا سیاسی قانون‌شکنی کرده‌اند بلکه به این دلیل است که قانون امنیت داخلی قدرت پلیسی گسترده و تعریف نشده‌ای را برای کنترل تجمعات مردم و اعتراضات آرام به مقامات دولتی یا محلی اعطا می‌کند. چندین مورد دیگر در سطح آمریکا، از فلوریدا تا نیویورک، از تگزاس تا واشنگتن نشان می‌دهد پرونده‌هایی وجود دارد که ماموران مخفی FBI به کلیساها و سازمان‌های فعال در زمینه صلح نفوذ کرده‌اند و به جاسوسی و گردآوری اطلاعات درباره اعضای این سازمان‌ها می‌پردازند. این در حالی است که این افراد هیچ سابقه فعالیت غیرقانونی و جنایی ندارند. فعالان این سازمان‌ها را به دادگاه می‌کشانند برای اینکه با ارعاب آنها بتوانند اطلاعات اضافی درباره فعالیت‌های کاملا قانونی و همین‌طور درباره مردم کسب کنند.
برخی از پرونده‌هایی که در انتظار تشکیل دادگاه بسر می‌برند قانونی بودن جاسوسی FBI در میان فقرا، مهاجران و مسلمانان جوان را به چالش می‌کشند. نمونه‌های بسیاری وجود دارند که ما می‌توانیم به آنها اشاره کنیم ولی برای این کار شما باید تمام صفحات روزنامه خود را به این مطالب اختصاص دهید که امکانپذیر نیست. طرفداران آزادی‌های مدنی ضد قدرت نامحدود و فزاینده پلیس سخن گفته‌اند و نوشته‌اند اما برخی از مقامات دولتی و محلی قوانین جدیدی را تصویب کرده‌اند که حقوق مردم را محدود می‌کند و قدرت پلیس و مقامات اداره مهاجرت را افزایش می‌دهد.
* به نظر شما به عنوان فعالان سیاسی و اجتماعی افزایش فشارهای مردمی بر سیاستمداران و سرمایه‌داران آمریکایی و گسترش جنبش اعتراضی در آمریکا می‌تواند موجب ایجاد تغییرات در شرایط اقتصادی و اجتماعی مردم شود؟
** ما فکر می‌کنیم تا زمانی که بحران اقتصادی ادامه داشته باشد و شکاف میان ثروتمندان و فقرا گسترش یابد و همچنین سیاستمداران چشم خود را بر شرایطی که موجب بروز اعتراضات شده است، ببندند اعتراضات بیشتری روی خواهد داد و مشارکت مردم آمریکا از همه اقشار و در همه سطوح افزایش خواهد یافت. شمار خانواده‌هایی که کار و خانه‌شان را از دست داده‌اند هم‌اکنون از 2 میلیون فراتر رفته و هیچ پایانی برای این روند در آینده نزدیک به چشم نمی‌خورد.
در شرایطی که اقتصاد آمریکا و بیشتر کشورهای توسعه‌یافته دچار رکود و بحران طولانی‌مدت شده، آشفتگی اجتماعی و اقتصادی کنونی اجتناب‌ناپذیر است و به احتمال زیاد افزایش خواهد یافت. در کوتاه‌مدت، طبقه حاکم در آمریکا در برابر هرگونه تغییری که منافع بنگاه‌های بزرگ را کاهش دهد و به توزیع ثروت در اجتماع منجر شود، مقاومت خواهد کرد. آنها همچنین در برابر تلاش‌ها برای ملی کردن نهادهای مالی و بنگاه‌های صنعتی انحصاری مقاومت می‌کنند. به نظر ما مسیر کنونی به جای اصلاح، به سرکوب شدیدتر خواسته‌های مردم آمریکا منجر خواهد شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات