تاریخ انتشار : ۱۵ آبان ۱۳۹۰ - ۱۰:۴۳  ، 
کد خبر : ۲۲۹۷۵۹

به سوی «توسعه» مطلوب


علی‌اکبر بیاری
چند سالی می شود که یک سری الفاظ و مفاهیم، در جامعه ما رواج پیدا کرده و بر سر زبانها افتاده و حتماً گوش شما نیز بی نصیب از شنیدن و چشمتان نیز بی سعادت از زیارت آنها نبوده است. حتماً می پرسید کدام مفاهیم و الفاظ؟ عجله نکنید چون قبل از آن، لازم است که به یک نکته مهم توجه کنیم و آن اینکه:
برخی الفاظ، حکایت از موجودی عینی در خارج می کنند که با حواس پنجگانه قابل درک است، مثل لفظ کتاب و خودکار که در خارج نیز کتاب و خودکار وجود دارند و قابل لمس اند و آنها را می توان دید ؛ اما برخی الفاظ، این گونه نیستند و به قول اهلش «انتزاعی» هستند؛ یعنی این گونه نیستند که بتوان آنها را دید و یا لمسشان کرد، مثل واژه آزادی، برنامه ریزی، عدالت، فقر، تبعیض، و... با این مقدمه به اصل مطلب می پردازیم. از جمله واژه های انتزاعی، واژه «توسعه» است که حتماً پیرامونش زیاد شنیده اید یا حداقل این لفظ را بارها رؤیت کرده اید؛ اما آیا می دانید توسعه چیست؟ چند نوع است؟ پیامدها و آثارش کدام است؟ اصلاً خوب است یا بد؟ و... در این نوشته تلاش می کنیم در حد توان به این سؤالات پاسخ دهیم.
توسعه چیست؟ واژه توسعه معادل لفظ Developmentاست. البته به معنای رشد، گسترش، توسعه، و عمران نیز به کار می رود. با توجه به این معنا به نظر نمی رسد شخص یا فرهنگی مخالف آن باشد؛ چون طبیعت انسان، همراه رشد است و انسان از وقتی متولد می شود روز به روز، کامل تر می شود و از جهت روحی و روانی نیز خواهان رشد و کمال است و همه فرهنگها نیز دنبال رشد و توسعه هستند. دین مبین اسلام نیز انسان را به رشد معنوی و پیمودن کمالات و قرب الهی سفارش کرده است: یا أیُّهَا الَّذینَ آمنوا عَلَیْکُم أنْفُسَکُمْ. انواع توسعه گرچه توسعه به معنای عام آن، شامل توسعه اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و... است ولی آنچه بیشتر مورد نظر است و در بحث توسعه به آن توجه می شود، «توسعه اقتصادی» است (economic development). لذا یکی از حوزه های مهم در رشته اقتصاد، بحث از توسعه است. بنابراین وقتی سخن از توسعه می شود، منظور، همان رشد و پیشرفت اقتصادی است.
با یک مثال شروع می کنیم: حتماً تا به حال شنیده اید که می گویند: فلان بیمار، محتاج به خون است خصوصاً در آستان عمل شدنش؛ اما آیا از هر گروه خونی ای که باشد می توان به او تزریق کرد یا باید خونی را به او تزریق کرد که مطابق گروه خونی بیمار باشد؟ شکی نیست که سلامت بیمار در گرو تطابق خون دریافتی با خون خودش است والّا باید منتظر بود تا جنازه بیمار را از اتاق عمل بیرون بیاورند.
همین مثال را در باب توسعه اقتصادی پیاده می کنیم.
توسعه در هر کشور باید متناسب با شرایط فرهنگی، تاریخی و اجتماعی آن کشور باشد؛ نباید با بافت فرهنگی، ارزشها و آداب و رسوم یک قوم، مخالف باشد. در یک کلام: «توسعه باید با نظام ارزشی و هنجاری یک ملت مطابق باشد». چون در هر زمین باید تخمی متناسب با آن کاشت، مثلاً اگر خواهان خرما هستیم آن را باید در مناطق گرمسیر بکاریم نه سردسیر. بنابراین در یک تقسیم بندی، الگوهای توسعه را به دو دسته تقسیم می کند: الف . توسعه درونی: توسعه ای است که با هویت فرهنگی و نظام ارزشی یک جامعه سازگار باشد و اولویتهای ملی و نیازهای محلی را در نظر بگیرد. ب . توسعه بیرونی و تقلیدی: توسعه ای است کاذب، اصلاً می توان گفت: توسعه نیست ؛ البته نه به این دلیل که باعث رشد و پیشرفت نیست بلکه نتیجه آن، وابستگی هرچه بیشتر و عقب افتادن از قافله تکامل است که بعداً اشاره ای به پیامدهای سوء این نوع توسعه خواهیم کرد.
توسعه تقلیدی همان است که ما به کشورهای غربی ای که ظاهراً از جهت اقتصادی از ما پیشرفته تر هستند نگاه کنیم و همان الگو را بخواهیم در مملکت خود پیاده کنیم که لازمه آن، تغییر در نظام ارزشی و بافت فرهنگی کشور است؛ چون پایه هایی که توسعه غربی بر آن بنا شده است عبارت اند از: تجاری شدن، فردگرایی، دوری از زهد و توجه به آخرت، عقلانیت و حسابگری محض، تغییر نگرش انسان به خدا و طبیعت و... اینکه بخواهیم چشمْ بسته هر پیشرفتی که در غرب حاصل شده را اخذ کنیم و به اسم توسعه به جسم جامعه تزریق کنیم و انتظار داشته باشیم که جامعه رشد کند، چیزی نیست جز همان مثل معروفِ «آب در هاون کوبیدن». این همان است که تقی زاده در عصر مشروطیت می گفت که اگر خواهانِ رشد هستیم باید از فرق سر تا نوک پا فرنگی شویم! پیامدهای سوء توسعه بیرونی (تقلیدی)
تلاش ما بیشتر در بیان آثار و پیامدهای منفی روحی و روانی این نوع توسعه است. بنابراین در ذیل، به برخی از آنها اشاره می کنیم:
1. کاهش اعتماد به نفس: ملت و قومی که دنبال توسعه وارداتی باشد در حقیقت با زبان بی زبانی خود فریاد می زند که من به خودم بی اعتمادم، به فرهنگ خود بدبین هستم، جوانان، قابل اعتماد نیستند، ما هنوز رشد فکری و فرهنگی پیدا نکرده ایم و مثل یک طفل می مانیم که دیگران باید کمکش کنند.
2. ایجاد حقارت: آن ملتی که الگوی توسعه اش تقلیدی است در خود احساس حقارت می کند، در سطح بین المللی و در مجامع بین المللی، احساس سرافکندگی می کند همان طور که در زمان رژیم منحوس پهلوی شاهد بوسیدن دست زن رئیس جمهور وقت امریکا توسط شاه مملکت بودیم. آیا برای یک کشور اسلامی و یک انسان مسلمان آزاده، ننگی از این بالاتر وجود دارد؟ به این جملات توجه کنید: جمال واعظ اصفهانی: «ایها الناس! من مکرر خدمت شما عرض کرده ام حالا هم عرض می کنم: ما مردم ایران، جاهلیم، بدون معلم و مربی (از خارجه) و استاد، هیچ کار ما درست نمی شود». تقی زاده: «باید پشت سر فرنگیها بدویم و بلاشرط ، تسلیمِ تمدن غرب شویم». البته توجه به این نکته خالی از لطف نیست که دو مورد فوق، بیشتر مقدمه اخذ الگوهای تقلیدی توسعه است تا پیامد آن؛ یعنی وقتی یک جامعه در خود احساس حقارت کرد یا به خودش اعتماد نداشت، لذا دنبال الگوهای «وارداتی» است؛ اما همین امر، باعث تشدید در کاهش اعتماد به نفس و احساس حقارت می گردد. بنابراین از یک طرف، مقدمه ای برای اخذ الگوی بیرونی هستند و از طرفی نیز پیامد آن.
3. بیماریهای روانی: گفتیم که توسعه تقلیدی، نظام ارزشی خاصی به دنبال خود دارد که معمولاً با فطرت خداجویی انسان، ناسازگار است. لذا گرچه جوامع غربی ظاهراً از لحاظ رفاه مادی و جسمی، رشد کرده اند، ولی به دنبال آن به بیماریهای روانی و روحی فراوانی مبتلا گردیده اند و در حقیقت، توسعه غربی منجر به «از خودبیگانگی» انسان شده است؛ انسان، دیگر هیچ پشتوانه معنوی ندارد، صنعت و تکنولوژی را جانشین خدا کرده است و همین، باعث مبتلا شدنش به انواع مختلف بیماریهای روانی شده است.
4. جلوگیری از خلاقیتها: چنانچه ما بخواهیم در امر توسعه از غرب پیروی کنیم جلوی رشد و شکوفایی ذهنها، ابتکار و نوآوریها و خلاقیتهایمان را گرفته ایم؛ چون دیگر نیازی به تفکر در خود احساس نمی کنیم. اینها نمونه هایی بود از پیامدهای سوء الگوی توسعه تقلیدی آن هم فقط آثار روانی. علاوه بر اینها آثار سوء اقتصادی و فرهنگی را نیز باید در نظر داشت، مثل وابستگی محض. چون توسعه غربی هزینه های زیادی می برد و اکثر کشورهای توسعه نیافته، آن هزینه ها را ندارند، لذا خودِ کشورهای غربی پیشنهاد وام می دهند، البته با شرایطی که خودشان معین می کنند و همین، مقدمه نفوذ آنها را فراهم می کند.
5. توسعه خوب و توسعه بد: نتیجه اینکه: «اصل توسعه و رشد در تمام زمینه ها خوب و مفید است». در زمینه اقتصادی نیز لازم و ضروری است و سفارش اسلام بر تلاش و فعالیت اقتصادی یا سیره امامان معصوم(ع) که اهل کار و فعالیت بودند و همچنین نکوهش فقر و فلاکت، مؤید این گفته است. اما باید توجه داشت که آن توسعه ای مفید است که در راستای کمال انسان به خدا باشد و مقدمه ای باشد جهت سوق جامعه به سوی قرب الهی و این توسعه، تنها در چارچوب نظام ارزشی و هنجاری اسلام، قابل تحقّق است. نمونه این گونه توسعه را در عصر صفوی شاهد بوده ایم که امروزه نیز باعث اعجاب حتی جهانگردان خارجی می شود: این نوع توسعه باعث اطمینان و غرور نسبت به فرهنگ خویش می گردد و زمینه رشد و خلاقیتهای افراد را فراهم می کند و می توان نام آن را «توسعه پایدار» گذاشت؛ اما توسعه وارداتی و تقلیدی نتیجه ای جز افتادن در دام کشورهای به اصطلاح توسعه یافته ندارد و نمی توان نام آن را «توسعه پایدار» گذاشت. هرچند آنها از مزایای توسعه خودشان بگویند و ما را به پذیرش آن الگو، تشویق کنند ولی نتیجه، همان گرفتار شدن و وابسته شدن به آنهاست.
سعدی چه زیبا در این زمینه سروده است:
شنیدم گوسپندی را بزرگی     رهانید از دهان و چنگ گرگی
شبانگه کارد بر حلقش بمالید   روان گوسپند از وی بنالید:
که از چنگال گرگم در ربودی    و لیکن عاقبت گرگم تو بودی

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات