* سال 1385 شما کتابی منتشر کردید، که تحولات اخیر سوریه را در آن پیشبینی کرده بودید. چطور آن زمان به این پیشبینی رسیدید؟
** پس از پیدایش علم ژئوپلتیک یا به زبان عامیانه، علم جغرافیای سیاسی در نیمه دوم قرن نوزدهم، نظامیان اصیل، با استفاده از فرمولهای این علم توانستند بر مبنای واقعیتهای نظامی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی نظریهپردازی کنند که در شکل هندسی یک کشور چه اتفاقاتی خواهد افتاد. بنده در کتاب «کابل تا بغداد» هم که حدود چندین ماه قبل از آنکه نیروهای فرامنطقهای وارد عراق شوند تا این کشور را اشغال کنند پیشبینی کرده بودم، که عراق گزینه بعدی برای اشغال است. آن زمان هم خیلیها پرسیدند علت این پیشبینی چه بود؟ در طول تاریخ ثابت شده هر حاکمی برای تکمیل قدرت خود در منطقه اشغالشده، به یک نقطه اکتفا نمیکند، تا شکل هندسی قدرت خود را تکمیل کند، بلکه برای تکمیل قدرت خویش به سوی سر پل هندسه جغرافیای سیاسی حرکت میکند.
اما در مورد کشور سوریه باید اظهار داشت، وقتی من در چند سال پیش به منظور زیارت قدمگاه حضرت زینب(س) به سوریه سفر کرده بودم، بنا به ذات نویسندگی و کنجکاوی، تحقیقات گستردهای را درباره این کشور انجام دادم. بنابراین با استفاده از فرمولهای ژئوپلتیک به این نتیجه رسیدم که این حکومت رو به افول است. اگر بخواهیم بر مبنای علم ژئوپلتیک حکومتها را بررسی کنیم، میتوان مولفههای مشخصی برای تداوم یا سقوط آن حکومت در نظر گرفت. در حوالی همان سالها با در نظر گرفتن این مولفهها من به این نتیجه رسیدم، حکومت بشار اسد که وارث حکومت پدرش حافظ اسد است، دچار مشکل خواهد شد. آن زمان عدهای معتقد بودند بعد از لشکرکشی نیروهای فرامنطقهای به عراق و افغانستان، گزینه نظامی بعدی سوریه خواهد بود و حاکمیت این کشور از این طریق دچار فروپاشی خواهد شد، ولی در آن زمان من حکومت سایه را تاثیرگذار در تغییر حاکمیت این کشور میدانستم.
یعنی اینکه عدهای در این کشور علیه حکومت فعلی سوریه قیام خواهند کرد. دلایلش هم کاملا واضح بود، بیعدالتی، رشوه، اختلاس، رابطهسالاری، عدم آزادی نسبی، ظهور ثروتمندان نوکیسه، تورم، گرانی، احتکار، اختلاف طبقاتی، نمایش طرحهای فریب و... . در ادبیات سیاسی این موضع اثبات شده است که: وجود ناامنی تولید امنیت و امنیت بیش از حد هم تولید ناامنی میکند. من آن زمان به این نتیجه رسیدم که حتما این امنیت بیش از حد در سوریه تولید ناامنی میکند. قیامها و شورشهای پنهان در سوریه همواره وجود داشتند که در نطفه خفه میشدند، اما چند ماه است که شاهدیم اعتراضات در این کشور خاموش شدنی نیست، چراکه اعتراضات اخیر در این کشور، آتش زیر خاکستر بوده است.
* از سال گذشته شاهد تحولات بنیادی در خاورمیانه و شمال آفریقا بودهایم. این تحولات تا چه حد در بروز ناآرامیهای سوریه تاثیرگذار بوده است؟
** پیشبینی من این بود، که ناآرامیها در سوریه دو سال پیش باید اتفاق میافتاد. اساسا آن زمان که عبدالحلیم خدام، که هم مادر و هم همسرش فرانسوی هستند، از معاونت ریاستجمهوری بشار اسد کنارهگیری کرد، زنگ خطری در این کشور زده شد. ترور رفیق حریری و بعد هم خودکشی وزیر کشور سوریه از دیگر عواملی بود که هر ناظر سیاسی، محقق و نویسنده را به این نتیجه میرساند، که در این کشور اتفاقاتی در حال وقوع است.
* با توجه به این شرایطی که مدتهاست حاکم است، چرا صدای اعتراض مردم سوریه امروز شنیده میشود؟
** هر فرآیندی از دو برآیند کلان تاثیر میگیرند: محیط درونی و محیط بیرونی. چیزی که اکنون در سوریه اتفاق افتاد، گره خوردن حرکت بیرونی با درونی است. این کشور همواره شاهد بروز شورشها و قیامهایی بوده است، ولی فضای بیرونی با آنها هماهنگ نبود.
* برخی معتقدند در بروز ناآرامیهای سوریه، دخالتهای خارجی تاثیرگذار است. آیا این تاثیرگذاری محیط بیرونی، همان دخالت خارجی است که سوریها و همپیمانانش بر آن تاکید میکنند، آیا به نظر شما در جنبشهای اعتراضی سوریه دخالتهای خارجی ظهور و بروز دارند یا خیر؟
** ما دو نوع دخالت داریم، دخالت نظامی و دخالت سیاسی. وجود نیروهای خارجی و دخالت مستقیم نظامی در سوریه که در حال حاضر به طور کلی منتفی است ولی از بعد سیاسی مطمئن باشید، که هر نهضتی، هر انقلابی، هر شورشی، هر جنبشی و...، علیه حکومت وقت در هر کشوری که اتفاق بیفتد، مستلزم دو پدیده داخلی و خارجی است. حکومت حدود 42ساله اسدها (پدر و پسر) مخالفانی داشت. این مخالفان هیچگاه سکوت پیشه نکردند، و در اروپا و دیگر مناطق جهان در حال فعالیت بودند. دولتمردان سوریه اکنون چارهای جز این ندارند که دخالت خارجی را عامل بروز اعتراضات اخیر در کشورشان بدانند.
در اینجا باید به این نکته اشاره داشت که امنیت واقعی برای اداره کشورها، مردم هستند، و مردم برای حکومت در شرایطی فرصت هستند، اما در مقابل عوامل ذکرشده، به تهدید تبدیل میشوند. اگر مردم از حکومتها فاصله گرفتند، آنگاه حکومتها توسط سه نیرو ذیل اداره میشوند، از جمله: الف- نیروهای حکومتی/ ب- نیروهای حاکمیتی/ پ- نیروهای فشار - در سوریه حاکمیت، حکومت و دولت یکی بوده و زمانی که این سه نیرو با هم و کنار هم در مقابل مردم قرار گیرند، اختناق بهوجود میآید. با وجود ابزارهای فناوری امروزی، رسانههای نوشتاری، دیداری و شنیداری حکومتها دیگر نمیتوانند به صورت فردی ادامه دهند، آنها مجبورند به مردم احترام بگذارنند.
آن چیزی که الان در دنیا ثابتشده، قدرت برتر بعد از قدرت خداوند- که مطلق است- قدرت مردم بوده و این مردم هستند که تعیینکننده قدرت در حاکمیت کشورها هستند، منتهی این قدرت یک زمان کوتاه میآید و عقبنشینی میکند، یک زمان هم به صورت شورش و اعتراض ظهور و بروز پیدا میکند و بالاخره این آتشفشان بیرون میزند.
* حکومت اسد (پدر و پسر) حدودا 42 سال دوام داشت، چطور این آتشفشان در طول این سالها فوران نکرد. اسد پدر چطور توانست با فضای مشابه با دوران حاکمیت پسر کشور را اداره کند و به نوعی مردم را ساکت نگه دارد؟
** به نظر من، دو عامل در این زمینه نقشآفرینی میکرد. یکی درگیر کردن مردم با جنگ درونی و برونمرزی بود. حکومتهای فردی در این مواقع جنگ را بهانه قرار میدهند. در این شرایط مردم محکوم هستند که اطاعت کنند. در دوران حاکمیت حافظ اسد، سوریه درگیر جنگ اعراب و اسراییل (رژیم اشغالگر قدس) و نیز دیگر موارد داخلی بود. اینها عواملی بود که توانست افکار عمومی سوریه را مشغول کند. حکومت هم این جنگها را بهانه کرده بود و بعد تلاش داشت عرق ملی را توسعه دهد. دیگر ایجاد وحشت مجازی در مولفهها خاص بود. هر حکومتی بنا به شکل هندسی حاکمیت خویش سعی میکند، از نقاط ضعف و احساسی مردم برای حکمرانی خویش استفاده کند که این مورد در کشور سوریه در شاخصهای گوناگون مشهود بوده است.
* یکی از عواملی که منجر به بروز جنبشهای اعتراضی مردمی میشود، مشکلات اقتصادی است. آیا در این چهار دهه تودههای مردم در سوریه در تنگنای اقتصادی قرار نگرفتند؟ و آیا فشار فقط روی نخبگان بود یا تودههای مردمی نیز این مشکلات را درک میکردند؟
** آنچه آشکار و بیان واقعیت بوده، این است که کشور کوچک سوریه منابع زیرزمینی ندارد، حتی نفتش را از ایران میخرد. توریست منبع درآمد اصلی این کشور محسوب میشود. شاید با این منبع درآمد بتواند رفاه در جامعه را توسعه دهد، اما کشوری مثل سوریه هیچگاه نتوانسته است ثروت را عادلانه توزیع کند. حکومتهایی که به صورت تکحزبی اداره میشوند، همواره عدالت قربانی و ثروت تنها میان بخش اندکی توزیع میشود و تودههای مردم تحت فشار هستند. سوریه هم از این قاعده مستثنی نبوده و بخش عمدهای از توده مردم این کشور در فقر و فلاکت هستند. اما تفاوت بین نخبگان و عامه مردم در سوریه شکلی متفاوت از دیگر مناطق جهان امروز دارد. برای اینکه تقسیم ثروت در آن کشور بر مبنای خودی و غیرخودی بوده که همین امر رخنه در تضادها را افزایش داده است. از سویی کشور سوریه پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی همیشه حیاط خلوت سیاسی کشورهای اروپایی و به ویژه کشور فرانسه بوده است.
* مشابه اعتراضات کنونی در دوران اسد پدر هم بروز پیدا کرد، اما چرا آن زمان به سرعت مدیریت شد.
** به دلیل آنکه، آنموقع در داخل حکومت، مردم سوریه نمایندهای نداشتند الان خیلی از مسوولان حکومتی سوریه ارتباط تنگاتنگی با مردم دارند و با مردم همگام هستند. همچنین آنموقع مردم سوریه رهبر و هدایتکنندهای نداشتند. زمانی که عبدالحلیم خدام به فرانسه رفت، شرایط معترضان متفاوت شد. ضمنا آن موقع حکومت سوریه جوان بود. هرچه حکومتهای فردی طول عمرشان بیشتر شود، قیامهای مردمی قویتر میشوند و اینجا بود که تنه درخت قیام و نهضت پنهان در سوریه آشکارتر شد و مصداق پیدا کرد.
* چرا جنبش اعتراضی در سوریه ادامهدار شده است.
** باید اشاره داشت که امر دادخواهی در منزلت هر انسان است. حتی بچهای که از اول متولد میشود، دادخواهی میکند و جیغ میکشد. آن چیزی که در حکومتهای فردی شمال آفریقا و خاورمیانه باعث بروز موج اعتراضات شده، اعمال فشار بیش از حد به مردم بوده که در این منطقه هم متوقف نمیشود. پیشبینی من هم این است طی سالهای 2015 تا 2020 این نهضتها و این قیامها به آسیای میانه و قفقاز کشیده خواهد شد. هیچکسی تصور نمیکرد، در سوریه این اتفاق بیفتد. پنج، شش سال پیش من کاملا اینها را توضیح دادم. از جمله: رانتخواری، فساد مالی، پولشویی، بیعدالتی، رابطه سالاری و... اینها همه عواملی بود که ما هم اکنون نتیجهاش را میبینیم و حکومت سوریه هر چقدر هم امتیاز تحت عنوان اصلاحات میدهد، پاسخ لازم را دریافت نمیکند.
* چرا دیگر مردم به امتیازات حکومت اسد تحت عنوان اصلاحات توجه نمیکنند.
** بعضی اوقات اصلاحات دیگر جواب نمیدهد. اصلاحات زمانی جواب میدهد که شرایط فراهم باشد. اگر این اصلاحات را ایشان 15-10 سال پیش انجام میداد، شاید جواب میداد، البته طول حکومتش کمی بیشتر میشد. اصلاحات هم برای خودش زمان و فضا میخواهد. به نظر میرسد که دیگر زمان اعمال اصلاحات در سوریه گذشته است. همان موقع که در لبنان نخستوزیرش ترور شد، باید اصلاحات اساسی در سوریه انجام میگرفت.
* در عرصه بینالمللی شاهد یک اجماع بینالمللی برای تغییر حاکمیت در سوریه هستیم، اما چرا روسیه خواستار تداوم حاکمیت بشار اسد است و روسیه چه منافعی در سوریه دارد؟
** تمام سلاحهای حکومت سوریه، روسی است. منافع ملی و اقتصادی روسیه ایجاب میکند که از سوریه حمایت کند. روسیه همیشه در طول تاریخ به خصوص در این قرن اخیر متحد استراتژیک با هیچ کشوری نبوده، حتی برای صدام حسین در عراق، حکومت قذافی در لیبی و... . با مرور تاریخ چند سال پیش ملاحظه میشود که روسیه همواره از حکومت صدام حمایت کرده است، ولی این حمایت دایمی نبود و پس از توافق برای حمله نیروهای فرامنطقهای به عراق متوقف شد. الان هم باید دید که حمایت روسیه از سوریه تا کجا ادامه خواهد یافت ولی مطمئنا این حمایت باز هم دایمی نخواهد بود، چرا که نگاه روسیه به سوریه مبتنی بر روابط استراتژیک نیست.
* یکی از نکات عجیب در سوریه با وجود درخواست بسیاری از کشورهای غربی برای تغییر حاکمیت در این کشور این است که اسراییل چندان از این اتفاق استقبال نمیکند، .
** همانطور که میدانید، بلندیهای جولان همچنان در اختیار اسراییل است، در صورت تغییر حاکمیت در این کشور، حکومت بعدی که قطعا مورد حمایت غرب خواهدبود، نخستین گامی که برمیدارد، بازپسگیری این نقطه از کشور سوریه است. بنابراین با کنارهگیری بشار اسد اسراییل یا باید با حکومت جدید سوریه کنار بیاید یا اینکه جنگ دوبارهای راه بیندازد؛ جنگی که بیش از آنکه موشکی و هوایی باشد، یک جنگ تمامعیار زمینی خواهد بود. این در حالی است که اسراییل با وضعیت فعلی آمادگی جنگ زمینی را ندارد. بر همین اساس و بر پایه همان مثال قدیمی که میگویند؛ دشمن دشمن تو دوست من است، اسراییل فعلا با این شرایط، موافق تغییر حاکمیت در سوریه نیست.
* سوریه برای ایران یک متحد استراتژیک محسوب میشود. . نقاط مشترک ایران و سوریه چیست؟
** اولا اعتقادات مشترک مذهبی بین مردم ایران و سوریه وجود دارد و در ضمن حکومت فعلی سوریه چه پدر و چه پسر علوی هستند، منتها علوی دوازده امامی نیستند. ثانیا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و شروع جنگ حکومت بعث عراق علیه ایران در سال 59 حاکمیت بعث سوریه از ایران حمایت کرد که همین موضوع منجر به آن شد که مجلس شورای اسلامی تصویب کرد، وامهایی که سوریه از ایران گرفته بود بخشیده شود. عامل تاثیرگذار دیگر در روابط تهران و دمشق، موقعیت ژئوپلتیک سوریه است. سوریه در منطقهای قرار دارد که پیونددهنده دو عرب آفریقایی و آسیایی است. همچنین این کشور سرپلی است برای پیوند ایران با نیروهای مخالف اشغالگر قدس.