تاریخ انتشار : ۲۵ آبان ۱۳۹۰ - ۱۱:۵۳  ، 
کد خبر : ۲۲۹۸۳۴
گفت‌وگوی با دکتر ابراهیم حاجیانی (عضو هیأت علمی مرکز تحقیقات استراتژیک)

با «گذشته» نمی‌توان «آینده» را اداره کرد

فرزاد یوسفی اشاره: آیا نیازها و مسائل برآمده از زندگی جدید از نظر نخبگان رسمی و فرهنگی ما، نیاز دانسته شده‌اند. به عبارت بهتر، آیا ایشان در پی آنند که هم فرزند زمان و عصر خود باشند و هم مسائل این عصر را با بازاندیشی در سنت غنی گذشته حل کنند؟ با دقت در تاریخ می‌توان دید که فرهنگی باقی مانده و گسترده شده است که توانسته نیازهای انسان معاصر خود را پاسخ گوید. بنابراین بی‌توجهی به استلزامات عصر، در واقع به خودکشی فرهنگ منجر می‌شود در حالی‌که فرهنگ ایرانی- اسلامی به شکل بالقوه قادر به پاسخگویی به نیازهای جدید انسان معاصر هست. در این باره با دکتر اصغر حاجیانی، عضو هیأت علمی مرکز تحقیقات استراتژیک به گفت‌وگو نشستیم که در ادامه می‌خوانید. دکتر حاجیانی کتب «مبانی، اصول و تکنیک‌های آینده‌پژوهی» و «همبستگی اجتماعی و آموزش عالی در ایران» را در شرف انتشار دارد. او در زمینه «هویت اجتماعی» نیز صاحب تألیفاتی است.

* آیا می‌توان از آینده‌پژوهی در حوزه فرهنگ بهره برد؟ آیا آینده‌پژوهی فرهنگ در جامعه ما اتفاق افتاده است؟
** هنگامی‌ که موضوع در مطالعات آینده موضوع فرهنگی باشد، چون فرهنگ از روال غیرخطی تبعیت می‌کند، آینده‌شناسی دشواری در پیش خواهد بود. در واقع هرگاه کنش و رفتار آدمی مورد مطالعه قرار بگیرد، کار سخت خواهد بود زیرا انسان به عنوان کنشگری فعال و خلاق رفتارهایش از نظم و انضباط خطی و ریاضی‌گونه پیروی نمی‌کند و منطق خاص خود را دارد. کشف این منطق برای اجتماع انسانی- که موضوع فرهنگ نیز انسان است- بسیار دشوار می‌نماید. بنابراین اگر فرهنگ نیز مانند بسیاری موضوعات دیگر، موضوع مطالعات آینده باشد، بسیار طبیعی، اما کار سختی است. در این حوزه روی پدیده‌ها و مسائلی چون اوقات فراغت کار شده و مورد توجه بوده است. موضوع دیگر، سبک یا الگوی مصرف است که در مطالعات آینده صاحب اهمیت بوده و تغییر الگوی ارزش‌ها و باورها و گرایش‌های فکری در گفتمان‌های جوامع نیز پدیده‌هایی بوده که مورد مطالعه قرار گرفته است، اما متأسفانه باید گفت در جامعه نسبت به فرهنگ و حال و آینده آن، این اتفاق نیفتاده است.
ما در همه حوزه‌های فرهنگی- اجتماعی در شرایط انفعال به سر می‌بریم. به این معنا که نخست پدیده‌هایی که آنها را تهدید و مسئله می‌دانیم، اتفاق می‌افتد و سپس ما آگاه می‌شویم. بنابراین ما با مشکلی اساسی به نام غفلت در این زمینه روبه‌رو هستیم و در شرایط غافلگیری نسبت به پدیده‌های فرهنگی قرار داریم. ما حتی درباره فهم شرایط موجود نیز دچار خلأ هستیم و اگر از ما پرسیده شود میزان گرایش به باورهای سکولاریستی یا الگوی پوشش و وضعیت اخلاق در جامعه کنونی به چه ترتیب است، پاسخ روشنی نخواهیم داشت.
بنابراین نمی‌توان توقع داشت از تحولات آن در آینده کوتاه مدت نیز خبر داشته باشیم. پس نمی‌توان گفت ما در زمینه فرهنگ در کجا ایستاده‌ایم و طبعاً نمی‌توان در مورد آینده فرهنگی نیز گفت‌وگو کرد. یکی از الزامات ورود به مطالعات فرهنگی در آینده، طرح و جدی گرفتن این دغدغه توسط نخبگان و کارشناسان و مؤسساتی است که در حوزه آینده‌پژوهی فعالیت می‌کنند. متأسفانه ما در زمینه آینده‌پژوهی با اندک پژوهش‌هایی مواجهیم و تنها تأملی درباره «آینده هویت» طی همایشی صورت پذیرفته و یا در مورد «آینده خانواده» یک همایش و بررسی در سال گذشته انجام شده است اما کثیری از پدیده‌های فرهنگی وجود دارد که برداشت و تصوری در مورد آن وجود ندارد به این دلیل که الزامات معرفتی آن ایجاد نشده و الزامات سازمانی و نهادی آن نیز به وجود نیامده است و ضعف‌های تکنیکی نیز در این زمینه وجود دارد.
* گذشته و پیشینه و هویت فرهنگی یک جامعه چه تأثیری می‌تواند در طراحی آینده آن جامعه داشته باشد؟ در واقع فرهنگ و حکمت ایرانی- اسلامی ما چه نقشی در آینده فرهنگی ما خواهد داشت؟
** برخورداری یک جامعه از یک پیشینه تمدنی نقش بسیار مهمی می‌تواند در آینده‌اش داشته باشد. گذشته نقش زیادی در شکل‌دهی به آینده دارد و این گذشته در حافظه تاریخی یک ملت ضبط شده و تمام فــراز‌وفرودهــایش در آن نگهداری می‌شود.
در مورد جامعه ایرانی، هنگامی که به تمدن‌سازی پیش و پس از اسلام نظر کنیم، می‌توان دید که این تمدن‌سازی هم اکنون نیز در ذهنیت عمومی جامعه ایرانی وجود دارد، پس بنابراین در آینده نیز می‌توان گفت جامعه ایران در پی حفظ این رسالت تاریخی و شأن تمدن‌سازی است، اما باید در نظر داشت که تحولات جهانی و شرایط بین‌المللی تغییرات بسیار گسترده‌ای داشته است و صرفاً با داشتن گذشته‌ای درخشان نمی‌توان آینده را نیز این‌گونه دید. متغیرهای متعددی وارد عمل شده و رقبای جدیدی به وجود آمده‌اند و تحولات بسیاری در عرصه دین و فرهنگ شکل گرفته‌اند.
بنابراین نمی‌توان صرفاً گذشته را دستمایه جدی ساخت آینده قرار داد و تنها با اعتنا به آن حرکت کرد. شاید حتی بتوان گفت اگر نتوان این گذشته درخشان را بازسازی و مهندسی کرد، این گذشته به کار ساخت آینده نخواهد آمد و کمکی نیز نمی‌تواند به ما بکند. بویژه اگر آن را در جایی نگه داشته و تنها به آن افتخار کنیم. زمانی این گذشته به کار می‌آید که فعالانه با آن برخورد شود و زمینه‌هایی که تمدن را ایجاد کرده، دوباره احیا شود. به عنوان مثال تمدن ایرانی- اسلامی محصول «خلاقیت» بوده است. پس باید شرایطی ایجاد کرد که نخبگان خلاق شوند تا شرایط مشابهی به وجود بیاید. البته این گذشته می‌تواند انگیزه بدهد و می‌توان از آن درس گرفت.
* چه عاملی باعث می‌شود نتـوان از گنـجینه‌های معرفتی عظیم درست و مناسب برای آینده و حال بهره برد؟
به لحاظ باورهای ایرانی– اسلامی ما، حرف‌هایی جدی برای گفتن به جهان امروز داریم و جهان نیز تشنه این نظریات است اما نحوه و شکل ارائه بسیار مهم است. باید پرسید چرا کشورهای دیگر از گذشته ما برای معرفی خود در آینده بهره می‌برند و ما خود نبرده‌ایم. بنابراین صرف داشته‌های غنی فرهنگی و معرفتی، کمکی به ما و جامعه جهانی نخواهد بود. این داشته‌ها باید بروز و ظهور پیدا کند و شرایط برای طرح آنها فراهم شود. با دیدن جایگاه جدا افتاده و کنار گذاشته شده نخبگان در جامعه امروز و کم‌توجهی مفرط به نخبگان زنده، می‌توان گفت جدایی عمیقی بین عرصه عمل و سیاستگذاری و عرصه فکر و نخبگی وجود دارد.
پس طبعاً وقتی از ظرفیت‌های نخبگی حال استفاده نشود، وضعیت بهره‌برداری از داشته‌ها و گنجینه‌های معرفتی تاریخی مشخص است. نخست فضا و شرایطی که وجود دارد باید تغییر کند. به نظر من، غلبه پیدا کردن سپهر سیاست و اقتصاد بر فرهنگ در جامعه امروز، یکی از مهم‌ترین عوامل ساخت این شرایط است. این‌گونه است که نمی‌توان در این کشمکش‌های غیر فرهنگی از میراث فرهنگی معرفتی استفاده کرد.
* آیا غرب درحال پژوهش آینده ماست یا درصدد ساختن آن است؟ آگاهی به این مسئله چه کمکی می‌تواند به آینده‌پژوهی ما داشته باشد؟
** آینده‌پژوهی به خودی خود، یک پژوهش خنثی است و رسالت خاصی به لحاظ فرهنگی به عهده ندارد. پس باید فارغ از گرایشات ایدئولوژیک و فرهنگ، تحولات پیش رو را بازگو کند و اتفاقاتی که در حال رخ دادن است را بنمایاند. بنابراین این علم، ابزار و روشی است که رصد می‌کند و به ما نشان می‌دهد که تحولات در چه زمینه‌ای در حال پیدایش است، اما آینده‌سازی خنثی نیست. باید پذیرفت که همه جوامع بویژه جوامع پیشرفته نمی‌توانند نسبت به آینده بی‌اعتنا و خنثی باشند بلکه با آن برخوردی فعال داشته و دست به طراحی و برنامه‌ریزی می‌زنند و چشم‌انداز می‌سازند. بنابراین «آینده‌شناسی» خنثی است اما «آینده‌سازی» نظام هنجاری معینی را دنبال می‌کند که هدف مشخصی دارد و به دنبال طراحی آینده فرهنگی جامعه است. آینده‌سازی است که باید تکلیف خود را با تنوع و خلاقیت و نوآوری فرهنگی و ارتباطات میان فرهنگی مشخص کند. غرب نیز در فکر آینده‌سازی جهان به نفع خود است و این به هیچ وجه یافته عجیب و غریبی نیست. طبیعی است که هر کشوری درصدد توسعه نظام باورها و ارزش‌های فرهنگ خود باشد که می‌توان از آن به تهاجم یا... یاد کرد.
اما دانستن این مسئله کمکی به ما نمی‌کند و تکرار آن به سیاستگذاری و جدی گرفتن خطر نینجامیده است. در واقع آوردن متغیر غرب در آینده جامعه ما، فقط به درصد تحریک حساسیت‌ها کمک می‌کند اما پس از آن به همت و دغدغه و برنامه‌ریزی تبدیل نشده است. دیگر این که برنامه‌ریزی فرهنگی به شرایط درونی ما و پتانسیل‌ها و توانمندی‌های ما برمی‌گردد که کمتر دیده شده و در این زمینه جدی و فعال عمل نمی‌شود. ما با فرهنگ تعارف کرده و آن را زیر سلطه اقتصاد و سیاست قرار داده‌ایم و استقلالی برای آن و نخبگان آن قائل نیستیم.
در نتیجه برنامه فرهنگی نیز نمی‌توان داشت و دشمن غلبه خواهد یافت. مهم این‌ است که برداشت روشنی از آینده فرهنگی خود داشته باشیم. مشکل اصلی و اساسی این است که «نخبگان فرهنگی جامعه کنونی» تصوری از «فرهنگ» دارند که به هیچ عنوان «جهانی شده نیست» و نمی‌خواهد باشد. در این تصویر، ترکیبی از عناصر سنتی و مدرن دیده نمی‌شود و در آن توجهی به الزامات جهانی شدن وجود ندارد. آینده فرهنگی جامعه ایرانی، هم گذشته و سنت ایرانی اسلامی است و هم باید در آن اقتضائات دنیای مدرن در نظر گرفته شود. هم اکنون این تصور شکل نگرفته است. نخبگان رسمی فرهنگ، امروز برآنند که نظام فرهنگی باید در آینده داشته باشیم که مطابقت کامل با سنت‌های فرهنگی ما داشته باشد و تحولات فرهنگی و نقش دنیای مدرن در آن دیده نمی‌شود. بنابراین نه تنها در حوزه فرهنگ آینده‌شناسی وجود ندارد بلکه برآنیم که باید «با گذشته آینده را اداره کرد» و این به شکل طبیعی امکان‌پذیر نیست.
مهم‌ترین مقدمه برای ایجاد تصویری از آینده فرهنگی، میدان دادن به همه نخبگان غیررسمی و رسمی است. این کار باید به شکل برنامه‌های پژوهشی صورت بگیرد و حتی می‌تواند حمایت‌های دولتی را برای راه‌اندازی پشتوانه خود داشته باشد. این دغدغه در بین شعرا، علما، جامعه‌شناسان و هنرمندان و نخبگان وجود دارد اما در عرصه تصمیم‌سازی به منصه ظهور نرسیده و تبدیل به سیاست و برنامه نشده است.
* چگونه فرهنگی، می‌تواند ویژگی‌های جهانی شدن داشته باشد؟این ویژگی‌ها کدام است و فرهنگ ما واجد کدامیک از آنها است؟
** این مسئله باید در تجربه تاریخی دیده شود. باید دید کدام تمدن و فرهنگ توانسته باقی بماند، تثبیت شود و مؤثر باشد و گسترش و اشاعه پیدا کند. مهم‌ترین ویژگی و شرطی که برای باقی ماندن و گسترش وجود داشته و دارد، «پاسخگویی یک فرهنگ به نیاز‌های روز» است. فرهنگی که بتواند با شرایط زمان منطبق شود و انعطاف داشته باشد، می‌تواند بماند. این مهم‌ترین انتظاری است که می‌توان از یک تمدن و فرهنگ مانا داشت. فرهنگ ایرانی نیز واجد این ویژگی به شکل بالقوه هست اما نه با روایت‌هایی متصلب که از آن می‌شود بلکه این فرهنگ توانایی انطباق بر نیازهای فطری و حتی معاصر را دارد. تجربه قرون اول هجری و شکوفایی فرهنگ اسلامی نیز این مسئله را نشان می‌دهد. این مطالعه باید به شکل مقایسه فرهنگ ایرانی با غربی، رومی، هندی و چینی و یونانی انجام بگیرد.
به عنوان مثال «عرفان» امروزه می‌تواند پاسخگوی بسیاری از نیازهای انسان مدرن نیز باشد. البته باید در نظر داشت که امروزه نمی‌توان از فرهنگی منحصربه‌فرد انتظار برآوردن همه نیازهای انسان معاصر را داشت بلکه تعامل فرهنگ‌ها می‌تواند به اغلب مشکلات بشری پاسخ دهد. اما فرهنگ ایرانی- اسلامی نیز سهمی در این بین دارد که سهم پررنگی است و توان بالقوه آن را دارد که بتواند در آینده فرهنگی بشر به نقش‌آفرینی بپردازد. به شرط آن که ما توانایی پاسخ به نیازهای بشر امروز را با بازخوانی همه میراث معرفتی گذشته خود پیدا کرده باشیم. البته امروزه در عمل، این توانایی در جامعه به وجود نیامده است اما این پتانسیل و زمینه وجود دارد. این نظام نخبگی ما است که باید دوباره وارد این اقیانوس شده و به صید گوهرهای جدید پرداخته و به جامعه جهانی عرضه کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات