* مصر در دوران حسنی مبارک حداقل در میان اعراب برای خود جایگاه ویژهای قایل بود و تا حدودی هم در برخی کشورها نفوذ داشت. آیا مصر بعد از مبارک چنین جایگاهی در میان کشورهای غربی منطقه پیدا خواهد کرد؟آیا این جایگاه ناشی از موقعیت ژئوپلتیک مصر است یا آنکه نظام سیاسی مصر چنین قابلیت بالقوهای دارد؟
** کشور مصر مهمترین کشور عربی است. اصطلاحا گفته میشود که مصر عمق جهان عرب است. هم به لحاظ جمعیتی و هم به لحاظ فرهنگی. دانشمندان بزرگ دانشگاه الازهر و همینطور بزرگانی مثل شیخحسن بنا، سیدقطب و... به مصر اعتبار ویژهای میبخشند. به این ترتیب جدای از ایران که مرکز اسلام شیعی است؛ میتوان گفت مصر عمق فرهنگی جهان اسلام است. در جهان اهل تسنن هرکس میخواست در علوم اسلامی به صورت جدی تحصیل کند به دانشگاه الازهر میرفته. همچنین با اینکه عربستان به لحاظ اقتصادی و مالی وضع خیلی خوبی داشت اما باز مصر همیشه یک گام جلوتر بوده است. مصر عمق جهان عرب است و درواقع ریشههای فرهنگی جهان عرب آنجاست. تالیفات، کتابها، فرهنگ، سینما و... چیزهایی هستند که از مصر به دیگر کشورهای عربی پمپاژ میشدند.
نکته دوم جمعیت مصر است، زیرا این کشور پرجمعیتترین کشور عربی است و مهمتر از آن امتداد حرکت ناسیونالیستی افسران آزاد است که ژنرالنجیب و جمال عبدالناصر جزو رهبرانش بودند. اینها در جهان عرب خیلی تاثیرگذار بودند. با اینکه این قضیه مربوط به سال 1952 است که هنوز مباحث آزادیخواهی و دموکراسیخواهی چندان مطرح نبود، اما ناسیونالیسم به معنای رفع سلطه و مقابله با سلطه خارجی، مبارزه برای ملیکردن کانال سوئز که تحت تسلط انگلیس و فرانسه بود، مجموعه مسایلی بودند که به کشور مصر شخصیتی داده بودند که در جهان عرب حالت الگو داشت. چنانکه «جمال عبدالناصر» حالت کاریزما داشت و هرکسی در هر کشور عربی حرکت ضداستعماری راه میانداخت، علاقهمند بود که بگوید من پیرو ناصرم یا آنکه میخواهم ناصر باشم. همین معمر قذافی که در لیبی کودتا کرد، خیلی دلش میخواست که بگوید من ناصرم! حتی صدام حسین هم در عراق بعد از کودتای حزب بعث یک چنین ویژگیهایی داشت. این قضیه ادامه داشت تا ماجرای کمپدیوید. اگرچه ناصر در جنگ با اسراییل شکست خورد و استعفا داد، اما آنقدر در میان ملت مصر محبوب بود که با وجود آنکه یک رهبر شکستخورده در جنگ بود، استعفایش را نپذیرفتند و او ماند تا یک یا دو سال بعد که در اثر سکته قلبی فوت کرد، اما با آمدن سادات و امضای قرارداد کمپدیوید دوران افول مصر شروع شد و آن تاثیرگذاری که مصر در جهان عرب و جهان اسلام داشت به پایان رسید.
یعنی صلح با اسراییل و مخصوصا سفری که انورسادات به اسراییل انجام داد، در دیدگاه مسلمانان کار خیلی منفیای بود. در جهان عرب همه شوکه شده بودند؛ البته سادات استدلالهای خودش را داشت؛ اما در هر صورت این کار باعث شد که حتی سازشکارترین کشورهای عرب رابطهشان را با مصر قطع کردند و به این ترتیب مصر، هم در جهان عرب و هم در جهان اسلام منزوی شد و با اینکه مرکز اتحادیه عرب در قاهره بود، عربها گفتند ما دیگر به آنجا نمیرویم و این مرکز از مصر به تونس منتقل شد. درواقع بعد از کمپدیوید دوران تاثیرگذاری مصر بر جهان عرب به پایان رسید. بعد از سادات و با آغاز ریاستجمهوری مبارک هم به دلیل ارتباط تنگاتنگی که با اسراییل و آمریکا داشت و فشارهای وحشتناکی که روی فلسطینیها میآورد، این موضوع تشدید شد. بهویژه در ماجرای غزه و محاصره اقتصادیای که مردم غزه شده بودند، وقتی در آن سوی مرز فلسطینیها از گرسنگی میمردند و مبارک مرز رفح را بسته بود و به یک مشت فلسطینی مظلوم که نه آب داشتند و نه نان کمک نمیکرد. به این معنی حسنی مبارک با وجود اینکه یک رییسجمهور عرب و به اسم مسلمان بود، اما به اسراییل کمک میکرد. قضیه انزوای مصر و عدم تاثیرگذاری آن بر کشورهای عربی همچنان ادامه داشت تا اتفاقات اخیر افتاد.
الان میتوانیم بگوییم که مصر دارد دوباره به آن عمقی که در جهان عرب داشته برمیگردد. به دلیل اینکه مبارزاتی را شروع کرده که ضددیکتاتوری است و دیکتاتور بزرگی مثل مبارک را حذف کرده و کنار گذاشته و درعینحال یک جنبش مدنی، مدرن و پیشرفته مسالمتآمیز را شروع کرده است. مبارزاتی که دیگر خشونت در آن نیست و تا این جای کار، خواستههای انسانی و دموکراسیخواهانه را دنبال کرده است و دارد پیش میرود. از سوی دیگر مصر جدید برعکس مبارک که متحد اسراییل بود، با اشغالگری اسراییل مخالفت میکند. مجموعه این اتفاقات به مصر موقعیتی میدهد که بتواند در آینده با استفاده از خاطره گذشتههای دور در منطقه خاورمیانه تاثیرگذار باشد.
* سیاستمداران منطقه چطور؟ آیا آنها از تاثیرگذاری و نقشپذیری مصر استقبال میکنند؟ بههرحال درحالحاضر اغلب کشورهای منطقه نظامهای دموکراتی ندارند. بهنظر شما استقبال آنها از حضور مصر و سیاستمداران جدیدش که ملتزم به دموکراسی نوین شدهاند، چگونه خواهد بود؟ زیرا بههرحال آنها باید به نظامی بها و بازی بدهند که دارد مسیر دیگری را میرود...
** ویژگی خوبی این است که هیچکس نمیتواند بگوید خوب، بد است. حتی بدترین آدم هم حاضر نیست بگوید من آدم بدی هستم. هیچکسی حاضر نیست بگوید آزادی چیز بدی است و من با آزادی مخالفم. این است که دیکتاتورترین دیکتاتورها هم از آزادی دفاع میکنند، هرچند که در عمل خود، آزادی را نابود میکنند. حرکت مسالمتآمیز و آزادیخواهانه مصر این ویژگی را دارد که هیچکس نمیتواند با آن ابراز مخالفت کند. چنانکه هیچکس نمیتواند بگوید من با حاکمیت اسراییل، آمریکا، انگلیس و فرانسه بر کشورهای دیگر موافقم. حتی اگر شما میرفتید از خود سادات یا خود مبارک هم میپرسیدید، میگفتند که سلطه اسراییل و آمریکا چیز بدی است؛ اما به هر حال عملکرد آنها چیز دیگری بود. بنابراین اگر استقبالی وجود دارد دلیلش این است زیرا هیچ شاه یا امیری نه در خاورمیانه و نه در هیچجای دیگر دنیا، نمیتواند بگوید که استقلال و آزادی چیز بدی است.
بنابراین به ظاهر هم شده در خیلی از جاها حمایت میکنند؛ در حالی که در عمل دیده میشود که خود آنها حاضر نیستند در کشور خودشان آزادی را عملی کنند. بنابراین استقبال آنها را از مصر باید در این چارچوب دید. اما بالاخره از آنجا که همه انسان هستند و در اجتماعی به نام خاورمیانه زندگی میکنند و همه مسلمانند و دارای فرهنگ مشترک و... این حرکتها اثر میگذارد. تاثیر این حرکتها به این نحو است که اگر یک حاکمیتی عاقل باشد و ببیند که دارد موج میآید، اگر خودش را همراه این موج کند، میتواند آن را مدیریت کند؛ اما اگر جلوی موج بایستد، هرچقدر هم که قوی باشد بالاخره در برابر موج میشکند و از میان میرود.
* پس در مجموع نظر شما این است که کاملا مصر این قابلیت را دارد که با وجود تغییراتی که اتفاق افتاده، نقش اساسی در منطقه ایفا کند؟
** بله، دقیقا البته با همین سیری که گفتم.
* مصر بعد از مبارک گویا شباهت زیادی به مدل ترکیه دارد.
** بله، تا حدود زیادی این طور است.
* آیا این شباهت احتمال همکاری میان مصر و ترکیه را قویتر از احتمال همکاری مصر با ایران میکند؟
** شاید بهتر باشد پیش از آنکه به تاثیر مصر از الگوی ترکیهای یک دولت اسلامگرا بپردازیم، کمی درباره خود ترکیه صحبت کنیم. چنانکه میدانیم بعد از آتاتورک در ترکیه یک نظام لاییک یا غیردینی و حتی ضد دینی حاکم شد که حالا شاید تا حدی انعکاس و بازخورد اتفاقاتی بود که در تاریخ امپراتوری عثمانی به وقوع پیوسته بود و البته ما نمیخواهیم اینجا به آن بپردازیم. اما اگر تاریخ سه دهه گذشته ترکیه را بررسی کنیم (چنانچه کمابیش در مورد مصر هم این کار را انجام دادیم) میبینیم که در ترکیه با وجود اینکه مردم، مسلمان بودند و مسلمانان معتقدی هم بودند، اما حاکمیت لاییک، ضد دین و واقعا توسعهدهنده فرهنگ ضد دینی بود.
تا آنجا که یادم است در سالهای 60 تا 64 که سمت مدیرکلی اروپا-آمریکای وزارت خارجه را برعهده داشتم و به بیشتر کشورهای اروپایی و نیز ترکیه سفر کردم، در سفرم به ترکیه متوجه شدم در آنجا هر روز و بلااستثنا همه روزنامهها (روزنامه و نه مجله ویژه مسایل جنسی) عکس زنان عریان را منتشر میکردند، کاری که حتی در فرانسه، انگلیس یا آلمان باب نبود و نیست. هیچوقت لوموند یا اشپیگل چنین تصاویری چاپ نمیکنند، اما در ترکیه میخواستند فرهنگ ضددینی را رواج دهند و حتی در روزنامهها به این وسیله اقدام به تاکید بر فرهنگ ضددینی میکردند. فرقی هم نمیکرد که رییسجمهور و نخستوزیر انتخاب شده از چه گرایشی باشد. فرقی نمیکرد این رییسجمهور اجویت سوسیال باشد یا سلیمان دمیرل با گرایش سرمایهداری؛ فرهنگ حاکم لاییک بود و تغییری نمیکرد.
هرچند وقت یکبار هم ارتش کودتا میکرد و نظامیان بر سر کار میآمدند، بنابراین در واقع ترکیه درگیر دیکتاتوری و کودتا بود. در عین حال وضعیت اقتصادی بسیار بدی وجود داشت. تورم بسیار بالا در حدود بالاتر از صددرصد، تا آنجا که گفته میشد یک گونی لیر ترکیه تنها میتوانسته با چند دلار یا چند صد تومان برابری کند. اصلا وضعیت اقتصادیشان با ایران قابل مقایسه نبود و لیر ترکیه در واقع بیارزشترین پول بود. بیکاری به نحوی بود که تعداد زیادی از کارگران ترک میآمدند و در ایران کار میکردند، اما به مرور زمان وضعیت ترکیه بهتر شد. حالا درست که میگویند «اوزال» پایهگذار اقتصاد جدید ترکیه است؛ اما نکته مهم این تحول اقتصادی در سیاستهای حزب «عدالت و توسعه» مستتر بود. این حزب که درواقع از حزب رفاه آقای اربکان جدا شده بود؛ شامل روشنفکران دینی میشد که از حزب دینی رفاه اربکان جدا شدند. آنها روشی را اتخاذ کردند که مجموعه برنامههایشان موفق بود.
* چه نکاتی در برنامه اسلامگرایان حزب عدالت و توسعه وجود داشت که تا این اندازه موفقیتساز شد؟
** آنها از سال 2003 که بر سر کار آمدند، در مدت هشت سال اقتصاد ترکیه را سروسامان دادند؛ یعنی الان ترکیه در شرایطی است که به لحاظ رشد اقتصادی جزو چند کشور اول دنیا است. رشد اقتصادی ترکیه در سه ماهه اول سال 2011، 11درصد بوده است. آنها همچنین به بحث اشتغال و رفع بیکاری خیلی خوب جواب دادهاند. همچنین در بحث افزایش سرمایه، افزایش تولید و صادرات خیلی خوب عمل کردند. الان ببینید ترکیه چگونه بازار عراق و همینطور کشورهای دیگر منطقه جمهوری آذربایجان و... را از ایران گرفته است و حتی چه میزان به خود ایران صادرات دارد. خوب از آن طرف اینها دارند در چارچوب همان نظام لاییک، قوانینی را که ضداسلام بوده است به مرور زمان و یکییکی از طریق قانونی و دموکراتیک تغییر میدهند. مثل مساله منع حجاب در دانشگاهها و... در عینحال بهگونهای عمل کردهاند که آن خطر همیشگی کودتای نظامی در ترکیه را از میان بردهاند، یعنی اگرچه هنوز صددرصد این خطر از میان نرفته، ولی احتمال این خطر را بسیاربسیار کاهش دادهاند. تا حدی که به سمت صفرشدن میل کرده است.
* این درست که با تغییراتی در قانون، ارتش ترکیه تا حدود زیادی مهار شده است، اما حتما عوامل دیگری هم بر دوام و استحکام اسلامگرایان افزوده...
** اولا آنقدر خوب عمل کردهاند که مردم در انتخابات دور دوم حتی بیشتر از بار اول به آنها رای دادند و از سوی دیگر به لحاظ بینالمللی به قدری خوب عمل کردند که الان اروپا و آمریکا، ترکیه را به عنوان یکی از شرکای خودشان در سیاست خارجی منطقه میدانند و ارتش هم از همین میترسد. یعنی ارتش جرأت نمیکند بیاید دولتی را از سر کار بردارد که حالا اروپا و آمریکا برایش احترام قایل هستند. از همه اینها زیباتر و جالبتر برخوردی است که اردوغان با اسراییل داشته است. چه وقتی در کنفرانس داووس آقای اردوغان جلسه را ترک کرد و چه در قضیه کشتی آزادی و... و چه در حمایتهایی که از مردم فلسطین و... انجام داده. خلاصه اینکه در ترکیه حال حاضر تیم آقای اردوغان همانطور که بحث توسعه اقتصادی و سیاسی را به خوبی به پیش برده است، بحث آزادی و دموکراسی را هم تا حدود زیادی در کشور پیاده کردهاند. علاوه برآنکه مقابله با اسراییل را بسیار جدی گرفتهاند و فرهنگ اسلامی را مرحله به مرحله در کشور خودشان پیش میبرند. اینها همان چیزهایی هستند که مسلمانها میخواهند. مسلمانها تا به حال این مشکل را داشتند که میدیدند کشورهای غربی که کشورهای مسیحی هستند هم از نظر اقتصادی توسعه پیدا کردهاند و هم از نظر سیاسی به آزادی و دموکراسی دست پیدا کردهاند و دیگر دیکتاتوریهای خشن حداقل در دوران معاصر در آنجا دیده نمیشود.
اما متاسفانه در اغلب کشورهای اسلامی هم دیکتاتوری وجود دارد، هم فقر اقتصادی، هم عقبماندگی فرهنگی و هم نرخ پایین سواد و... وضعیت به نحوی بود که حتی برخی فکر میکردند مشکل از دین اسلام است. در حالی که «هر عیب که هست از مسلمانی ماست/ اسلام به ذات خود ندارد عیبی» این یک واقعیت است. منی که اغلب کشورهای اروپایی و غربی را از نزدیک دیدهام، میدانم که آنها بدون اینکه مسلمان باشند چگونه به نوعی دستورات اسلام را پیاده میکنند. یعنی دروغ نمیگویند، تهمت نمیزنند، خشونت به خرج نمیدهند. برای حقوق مردم و حقوق یکدیگر احترام قایلاند حالا چه در رفتار اجتماعی و غیرحکومتی و چه در رفتار حکومتی. آنها از دستورات اسلام پیروی کردند و پیروز شدند و ما مسلمانها دستورات اسلام را کنار گذاشتیم و به این روز افتادیم. خلاصه اینکه آن سوالی که همیشه در ذهن مسلمانها مطرح بود که چرا کشورهای غربی به لحاظ سیاسی، فرهنگی، تکنولوژی و هم به لحاظ اقتصادی پیشرفت کردند و چرا کشورهای مسلمان پیشرفت نکردند توسط ترکیه پاسخ داده شد. ترکیه این روزها میگوید میشود هم مسلمان بود، هم آزاد بود، هم وابسته نبود و هم توسعه اقتصادی و پیشرفت علمی داشت و این است که الان میتواند به صورت یک الگو قرار بگیرد.
* تغییر وضع ترکیه چه تاثیری بر ایران دارد؟ آیا اهمیت یافتن ترکیه از ایفای نقش ایران در منطقه میکاهد؟
** کشور ایران به لحاظ «ایران» بودن هم از ترکیه و هم از مصر مهمتر است. اول به دلیل سوابق تاریخی، فرهنگی و به لحاظ جمعیت، به لحاظ فرهنگ غنی که داشتیم و از همه مهمتر به دلیل موقعیت استراتژیکی. ایران در منطقهای قرار دارد که موقعیت خاصی دارد، هم خاورمیانه و هم خلیجفارس و در مرکز تقارن سه قاره آسیا، آفریقا و اروپاست. بعد هم بحث نفت در میان است. خلیجفارس که در واقع تامینکننده بخش عظیمی از انرژی دنیاست، بزرگترین همسایهاش ایران است. بنابراین ایران به لحاظ کشور ایران اصطلاحا کشوری بینالمللی است. یعنی هیچوقت نمیتواند منزوی باشد.
چون در منطقه حساسی است. از این طرف خلیجفارس، از آن طرف دریای خزر با 15 کشور همسایه. بعضی کشورها که در گوشهای از خاک زمین قرار دارند شاید بتوانند منزوی باشند اما ایران نمیتواند منزوی باشد بنابراین ایران کشوری است که ذاتا بینالمللی است. نکته دوم این است که در ایران انقلاب عظیمی به نام انقلاب اسلامی رخ داده. 33سال پیش اتفاقی در ایران رخ داد که به لحاظ تغییر و تحول یک انقلاب واقعی بود و یکی از بزرگترین دیکتاتورهای وابسته منطقه را کنار زد و یک نظام جدیدی را بهوجود آورد آن هم به طریق مسالمتآمیز. این نکته مهمی است. زیرا اصلا لفظ انقلاب و آنچه در تاریخ 300-200 ساله اخیر به آن اشاره میشود با خشونت، آدمکشی، اسلحه و درگیریهای مسلحانه وحشتناک همراه بوده است. چنانچه که انقلابهای روسیه، چین، الجزایر و حتی انقلاب فرانسه، نیکاراگوئه و کوبا چنین بودهاند.
تنها انقلابی که نشان داد هم مردمش و هم رهبرش مدنی، پیشرفته، آزادیخواه و مسالمتگرا بودند، انقلاب ایران بود و به همین دلیل هم اگر شما هزینههای این انقلاب را با هزینه انقلاب در کشورهای دیگر مقایسه کنید اصلا قابل مقایسه نیست. این انقلاب اولا خودش یک پدیده مهم جهانی بود که نه تنها در کشورهای اسلامی تاثیر گذاشت، بلکه در کل دنیا تاثیر گذاشت و مردم و رسانههای دنیا در یک سالی که انقلاب در اوج خودش بود و تظاهرات اتفاق میافتاد اخبار آن را دنبال میکردند تا انقلاب به رهبری امام خمینی(ره) به پیروزی رسید. انقلاب ما چه میگفت؟ میگفت دیکتاتوری نباید باشد و ما شاه دیکتاتور نمیخواهیم. دوم دیکتاتوری بد است اما دیکتاتور وابسته دو برابر بد است و سوم اینکه دیکتاتور ایران از حامیان اسراییل در منطقه بود. مساله دیگر هم وضع نامناسب مردم بود. توسعه به آن معنا وجود نداشت. به لحاظ اقتصادی مشکلات زیادی وجود داشت یعنی در واقع توسعه رفاه و... هم نبود و اینها شعارهای انقلاب اسلامی بود.
انقلاب اسلامی به دنبال آزادی، مشارکت مردم در حاکمیت توسعه اقتصادی، فرهنگ و اخلاق اسلامی بود. اینها هم همه خوب بودند و گفتم که وقتی چیزی خوب باشد دیگران نمیتوانند با آن مخالفت کنند. به همین دلیل انقلاب ایران تاثیر بسیار زیادی در منطقه کشورهای عربی، اسلامی و حتی دنیا داشت و چون انقلاب ما، یک انقلاب ضدامپریالیستی بود تبدیل به الگوی آزادی، استقلال، توسعه اقتصادی و پیشرفت برای مسلمانان دنیا شد. از این اتفاق آمریکا و انگلیس هم خیلی وحشت داشتند. همین بود که سعی کردند در برابر الگو شدن انقلاب ایران و انقلابیونش رقیبسازی کنند. رقیبسازی که نتیجهاش شد طالبان و القاعده. زیرا میگفتند انقلاب ایران یک انقلاب شیعی است و باید کاری کنیم که برای جهان اهل سنت الگو نشود. از همینرو خواستند یک جریان سنی انقلابی درست کنند که در نهایت شد بلای جان خودشان.
* اما نسخههای رقیب دیگری هم به وجود آمدهاند، نمونهاش دولت اسلامگرای ترکیه...
** اما ما هم حرفهای تازهای داشتیم. انقلاب ما در 10سال نخست درگیر جنگ و توطئههایی بود که غرب توسط صدام و... برای ایران ایجاد کردند و در واقع ایران به مسایل خودش مشغول بود. بعد از جنگ اما اوج آنچه قابلیت الگوبرداری داشت دولت اصلاحات بود. زیرا دولت اصلاحات نسخه جدیدی از انقلاب را مطرح کرد که آزادی، دموکراسی، حقوق انسان، اخلاق اسلامی، رعایت حقوق شهروندی همراه با حمایت از مسلمانان جهان، حمایت از فلسطین در مقابله با اسراییل، جلوگیری از توسعهطلبی آمریکا و از همه مهمتر بحث گفتوگوی تمدنها جزو مختصات آن بود.
یعنی دولت اصلاحات آمد یک چهره رحمانی از اسلام نشان داد در کنار آن انقلابی که دیگر آهستهآهسته حالت نوستالژیک پیدا کرده بود، نفوذ ایران و جمهوری اسلامی را در دیگر کشورهای اسلامی گسترش داد و این در شرایطی بود که هنوز اردوغان و حزب عدالت و توسعه در ترکیه چندان جان نگرفته بودند.
اگر بخواهیم به این مقطع زمانی رجوع کنیم واقعیت این است که در آن زمان ایران برنده ماجرا بود و نسبت به ترکیه و مصر نفوذ بیشتری در خاورمیانه داشت. با توجه به اینکه توسعه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در ایران وضعیت خوبی داشت. زیرا دولت اصلاحات توسعه همهجانبه را مطرح کرده بود و به آن اعتقاد داشت. در آن زمان واقعا ایران از ترکیه جلوتر بود. مصر هم که مصر دوران مبارک بود و اصلا قابلیت رقابت با این دو کشور را نداشت اما آن شرایط اگر ادامه پیدا میکرد میشد گفت ایران یک سابقه انقلاب اسلامی دارد، یک سابقه اصلاحات، دموکراسی، مدنیت و در واقع تعامل. مجموعه اینها میتوانست تمام کشورهای منطقه را جذب کند.
* با توجه به مختصاتی که از سه کشور ایران، ترکیه و مصر رسم کردید و با توجه به اینکه معتقدید ترکیه در حال حاضر از ایران جلوتر ایستاده، به نظر میرسد این احتمال وجود دارد کشور مصر دستکم تا سروسامان دادن به مسایل داخلی خودش با کشور ترکیه قرابت و همپیمانی پیدا کند. در این وضعیت نقش و تاثیر این سه کشور در مورد موضوعاتی مثل تشکیل کشور مستقل فلسطینی و مسایلی از این دست چه خواهد بود؟ آیا آنها خواهند توانست بر سر چنین موضوعاتی با یکدیگر به تفاهم برسند یا اینکه ممکن است تعارضاتی به وجود بیاید و احتمالا چالشهایی میان آنها ایجاد شود؟
** من آرزو دارم که چنین تعارضی پیش نیاید. علاوه بر اینکه به غیر از ترکیه به نظر من در مصر و ایران ما تا حدودی حالت انتقالی داریم؛ مصر که وضعیتش معلوم است. در ایران هم بالاخره از عمر دولت آقای محمود احمدینژاد کمتر از دو سال مانده و این یعنی آنکه ما باید الان به دو سال بعد فکر کنیم. من فکر میکنم که بعد از این دولت دولتی بر سر کار میآید که فهم متفاوتی از سیاست خارجی داشته باشد. اگر این اتفاق بیفتد، من فکر میکنم که این سه کشور به طرف تعامل با یکدیگر پیش بروند چون نکات مشترک ایران، ترکیه و مصر خیلی زیاد است. نمیخواهم بگویم هیچ نقطه اختلافی با هم ندارند چنانکه همه کشورهای دنیا با هم اختلافاتی دارند. اما نکات مشترک میان این سه کشور خیلی زیاد است. من آینده این روابط را خوب میبینیم.
* اگر احتمالا دیپلماسی ما همین روند را ادامه بدهد، چه؟
** من بعید میدانم و فکر میکنم خیلی بعید است که دولت بعدی این رفتار دیپلماتیکی دولتهای نهم و دهم را ادامه دهد.
* به نظرتان مهمترین مسایلی که در شرایط جدید از طریق تعامل میان این سه کشور ممکن است به سرانجام برسد، کدام منازعات خواهند بود؟ بهطور مثال یکی از مهمترین مسایل خاورمیانه مساله فلسطین و بحث تشکیل کشور مستقل فلسطین است. به همین دلیل شاید یک پرسش این باشد که اگر این اتفاق منجر به لزوم پذیرش دو دولت متفاوت فلسطین و اسراییل باشد، موضع مصر، ایران و ترکیه چه خواهد بود؟
** من با اینکه تشکیل کشور مستقل فلسطین منجر به لزوم پذیرش موجودیت اسراییل باشد، موافق نیستم. ما مجبور به چنین پذیرشی نیستیم، بلکه با این اتفاق بخشی از کشور فلسطین باز گرفته میشود تا بعد که مابقی حقشان به آنها بازگردانده شود. ما هم از دست یافتن فلسطین به بخشی از حقش حمایت میکنیم. بنابراین برخلاف آنچه گفته میشود نفس تشکیل کشور مستقل فلسطینی مشکلی ندارد. اما آنچه من به آن میاندیشم این است که اولا همکاری این سه کشور در آینده و اینکه سه کشوری که قدرتمند، پرجمعیت و با سابقه فرهنگی زیادی هستند، وقتی پشت قضیه فلسطین قرار بگیرند، چیزی نیست جز تقویت فلسطین، هم در بعد سیاسی و هم در ابعاد تبلیغاتی و بینالمللی. اتفاقی که میتواند فلسطین را مرحله به مرحله جلو ببرد و به حقش برساند.
و مهمتر از آن بحث تاریخی است. این سه کشور وقتی با یکدیگر تعامل کنند، اولا دموکراسی را در منطقه نهادینه خواهند کرد، آزادی به صورت کامل جا میافتد و توسعه سیاسی و اقتصادی و... هم پیشرفت میکند و نتیجه این میشود که آن سوال تاریخی را اینها با کمک یکدیگر جواب خواهند داد و نشان خواهند داد که میشود هم مسلمان بود، هم آزاد بود، هم دموکراسی داشت. میشود مسلمان بود و توسعه اقتصادی داشت، فقر نداشت و هم جامعه پیشرفته و دارای آرامش داشت.