وحید نوری- دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی، دانشگاه امام صادق(ع)
دیباچه:
همانگونه که از عنوان این نوشتار برمیآید، بررسی موقع ژئوپلیتیکی سه جزیره ایرانی در خلیجفارس مورد نظر است. پس نخست لازم است به تعریف جغرافیای سیاسی و سیاست جغرافیایی (ژئوپلیتیک) بپردازیم. جغرافیای سیاسی و سیاست جغرافیایی یا ژئوپلیتیک دو مبحث از یک موضوع است که به بررسی نقش قدرت سیاسی در محیط جغرافیایی میپردازد. (مجتهدزاده، پیروز، 1381، ص 21)
به سخن دیگر، نقش هر کشور درسیاست بینالملل تنها به گرایشها، افکار و باورهای اداره کنندگان سیاست خارجی آن کشور بستگی ندارد، بلکه زمینه فعالیت و قدرت آنها تا اندازه زیادی وابسته به جغرافیای کشورشان است. (عزتی، عزتالله، 1379، ص 1)
در جغرافیای سیاسی، اثر انسان بر پدیدههایی چون موقعیتها، مرزها، سرزمینها، ملتها و منطقهها بررسی میشود و به سخن دیگر، موضوع جغرافیای سیاسی را میتوان «بررسی چگونگی اثرگذاری تصمیمات سیاسی زمامداران در محیط جغرافیایی» دانست، مانند اثر تقسیمات سیاسی کشور و مرزبندیهای سیاسی بر پهنه جغرافیایی؛ ولی ژئوپلیتیک یا سیاست جغرافیایی را در نگاهی کلی میتوان «بررسی چگونگی اثرگذاری عوامل جغرافیایی بر تصمیمگیری سیاسی زمامداران» دانست، مانند ارزیابی نقش عوارض و موقعیتهای جغرافیایی و منابع طبیعی در برنامهریزیهای مربوط به پیشبرد هدفهای سیاسی. (مجتهدزاده، 1381: 20)
به سخن دیگر، جغرافیای سیاسی از نقشآفرینیهای سیاسی- محیطی در چارچوب کشور سخن میگوید، ولی ژئوپلیتیک از نقشآفرینیهای سیاسی- محیطی در چارچوب مفهوم قدرت. (همان: 21) از سوی دیگر، ژئوپلیتیک و جغرافیای سیاسی در مراحل کاربردی در امتداد هم قرار دارند. با توجه به این اصل که سیاست خارجی یک کشور هنگامی طبیعی و داخلی آن کشور باشد، جغرافیای سیاسی کشور شکل دهنده زندگی سیاسی – اقتصادی و منافع ملی است و سیاست خارجی، در پیگیری همان منافع در صحنههای فراملی جنبهای ژئوپلیتیک (سیاست جغرافیایی) به خود میگیرد. (همان: 21)
برای نمونه، از آن رو که زندگی اقتصادی ایران بر استخراج نفت و گاز و فروش آن از راههای دریایی خلیجفارس استوار است، امنیت انرژی و بازرگانی از راه خلیجفارس از عناصر اصلی سازنده سیاست خارجی ایران به شمار میرود و جغرافیا و جایگاه ایران در خلیجفارس، این آبراه را به دروازه ورود ایران به صحنه بازیهای سیاسی منطقهای و جهانی تبدیل میکند.(همان: 21)
جغرافیدانان سیاسی بر این باورند که قدرت، سخت از عوامل محیط جغرافیایی یا همان سیاست جغرافیایی (ژئوپلیتیک) اثر میپذیرد و این اندیشهای تازه نیست، بلکه ریشه در تاریخ دارد. (عزتی، 1379: 2) پس یکی از عوامل بسیار مهم قدرت ایران در منطقه و جهان، خلیجفارس و بویژه کرانهها و جزیرههای آن است. جغرافیای سیاسی ایران در منطقه خلیجفارس تا اندازه بسیار زیادی برآمده از ژئوپلیتیک جزایر سهگانه ایرانی (تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی) است. در زیر اهمیت این جزایر را از جنبههای گوناگون بررسی میکنیم.
برای ایران امنیت تنگه هرمز از اهمیت ویژه برخوردار است، زیرا ایران گذشته از داشتن ارتشی نیرومند، میتواند از بندرهای استراتژیک خود در درازای این آبراه و نیز جزیرههایش که جایگاه خوبی در پیوند با تنگه هرمز دارند، امنیت این تنگه را به شایستگی تأمین کند. در دهانه خلیجفارس، ایران دارای چند جزیره استراتژیک است که در میان آنها «جزایر نازعات» یعنی هرمز، لارک، قشم، هنگام، تنب بزرگ و ابوموسی، برترین جایگاه استراتژیک را دارند و نخستین قوس دفاعی ایران را میسازند.
جایگاه تنگه هرمز:
تنگه هرمز آبراهی باریک است که دریای نیمه بسته خلیجفارس را از راه دریای مکران (عمان) به اقیانوس هند و خطوط کشتیرانی بینالمللی در دریای آزاد پیوند میدهد. گذشته از آن، این آبراه با جایگاه استراتژیک ویژه خود، شاهرگ اقتصادی غرب و نیز ژاپن در خاور دور به شمار میآید. (افشار سیستانی، 1371: 3)
این تنگه کمابیش 100 مایل درازا دارد و دنباله بلندیهای جنوب ایران به سوی شبهجزیره مسندم را بریده است. در گذشته، هر کشوری که میخواست به این منطقه دست یابد، میکوشید سلطه خود را بر این آبراه نگهدارد. (همان: 4)
جزیرههای سه گانه ایرانی (ابوموسی و تنبها) در دهانه این تنگه واقع شدهاند و جایگاه ژئوپلیتیکی بسیار مناسبی دارند. اکنون نگاهی گذرا به جغرافیا و پیشینه این جزایر میاندازیم.
جغرافیای سیاسی جزیرههای سهگانه:
1) جزیره ابوموسی: این جزیره کمابیش در میانه آبهای خلیجفارس، بین بندر لنگه و بندر شارجه قرار گرفته و فاصله آن تا بندر لنگه 67 کیلومتر و تا کرانههای شارجه 64 کیلومتر است. جزیره ابوموسی کمی پایینتر از خط نیمساز خلیجفارس قرار دارد. اما با توجه به دیگر جزیرههای ایران در خلیجفارس، دوری این جزیره از سرزمین مادر (ایران) کمتر از دوری آن تا شارجه است.(جعفری ولدانی، 1376: 33)
ژرفای آب در کنارههای جزیره 7/3 متر و مساحت آن 8/68 کیلومتر مربع است و جمعیت آن برپایه آمارهای 1385، 883/3 تن برآورد شده است. تأسیسات جزیره عبارت است از: فرودگاه، یک موجشکن و اسکلهای کوچک برای پهلوگیری شناورهای سبک با آبخور محدود. جادههای کمربندی این جزیره آسفالته است. (صفوی، 1385: 28)
ناهمواری خاک جزیره ابوموسی به سوی شمال افزایش مییابد و سرانجام به بلندترین نقطه جزیره به نام کوه حلوا که نزدیک به 110 متر بلندی دارد میرسد. (جعفری ولدانی، 1376: 33)
این جزیره، بوموسی، بوموف و گپ سبز نیز نامیده میشود. نام اصیل و تاریخی این جزیره همان بوموسی است که در متون تاریخی و جغرافیایی کهن و تازه دیده میشود. (همان: 34)
2) جزیرههای تنب بزرگ و کوچک: جزیرههای تنب بزرگ و کوچک در جنوب جزیره قشم، میان بندر لنگه و رأس الخیمه قرار دارد: تنب بزرگ از بندر لنگه 50 کیلومتر و از کرانههای رأسالخیمه 70 کیلومتر دور است و در بخش شمالی خط نیمساز خلیجفارس قرار گرفته، دایره شکل و بزرگی آن نزدیک به 12 کیلومتر مربع است. (همان: 34)
نامهای دیگر این جزیره گپ، تنب مار و تل مار است. واژه تنب یا تمپ واژهای پارسی دری به معنای تپر است و چون در این جزیره مارهای سمی زندگی میکنند، آنرا تنب مار نامیدهاند. (همان: 35)
جزیره تنب کوچک در جنوب بندر لنگه و در باختر تنب بزرگ و نیز در بخش شمالی خط نیمساز خلیجفارس قرار دارد. دوری آن از بندر لنگه 50 کیلومتر و از بندر رأسالخیمه 92 کیلومتر است. بزرگی این جزیره نیز کمابیش 2 کیلومتر مربع است.
پیشینۀ جزیرهها
نشانهها و اسناد تاریخی، گویای تعلق بیچون و چرای سراسر کرانههای شمالی خلیجفارس و جزیرههای آن به ایرانیان است. ایلامیها از نخستین ایرانیان برخوردار از دستگاه حکومتی، به سبب نزدیک بودن شوش پایتخت خود به خلیجفارس، به این منطقه توجه ویژه داشتند. در این دوران دراز، افزون بر کرانههای شمالی، کرانههای جنوبی تا کناره دریای عمان و همه جزیرهها در این بخش، زیر فرمان ایلامیها بود. برپایه بررسیها، از پنج هزار سال پیش از میلاد، جزیره بوموسی بخشی از ایران بوده است؛ ایلامیها همچنین جزیره بحرین را که در آن دوران ایلوون نامیده میشد، در دست داشتند. (همان: 67)
هخامنشیان نیز به این منطقه توجه داشتهاند. در آن هنگام، جزیرههای خلیجفارس از جمله جزیره بوموسی، برپایه بند 6 ستون نخست کتیبه بیستون، بخشی از استان پارس بوده است. بر سر هم، در دوران هخامنشیان همه کرانهها و جزیرههای خلیجفارس زیر فرمان ایران بوده و بخشی از خاک ایران شمرده میشده است.
در دوران ساسانیان، حکومت ایرانی بر کرانههای جنوبی خلیجفارس نیز بسیار استوار شد. برپایه نوشتههای طبری و یعقوبی، در آن دوران سراسر کرانههای جنوبی خلیجفارس از جمله عمان که در آن روزگار مازون خوانده میشده و نیز کنارههای دریای سرخ و یمن زیر فرمان ساسانیان بوده است.
پس از رسیدن اسلام به ایران نیز این مناطق همواره زیر فرمان حکومتهای محلی یا ملی ایرانیان بوده است. با به قدرت رسیدن دودمان صفوی، بار دیگر سراسر کرانهها و جزیرههای خلیجفارس زیر فرمان ایران درآمد. شاهعباس توانست بحرین را پس از یک سده از دست پرتگالیها آزاد کند. همچنین، پس از دوران صفوی و در دوران نادر شاه نیز همه جزیرهها و کرانههای خلیجفارس حتّا عمان، مسقط و رأسالخیمه در دست ایران بود. در دوران زندیان نیز ایران بر این جزیرهها و کرانهها فرمان میراند، ولی پس از درگذشت کریمخان و بروز آشفتگی در کشور، طایفهای به نام قاسمیها که از عربهای ساکن امارات عربی متحده کنونی بودند بر این جزیرهها دست انداختند و سالها آنها را زیر سلطه خود داشتند. (جعفری ولدانی، 1376: 88)
در دوران قاجار، ایران کوشید با ایجاد نیروی دریایی و دگرگونیهایی در تقسیمات کشوری و نیز برقراری روابط دوستانه با شیخهای ابوظبی و دبی، حاکمیت خود را بر این جزیرهها استوار و از جایگاه برتر خود در خلیجفارس پاسداری کند.
در آن هنگام آلمانیها و روسها در پی به دست آوردن پایگاهی در منطقه خلیجفارس برای گسترش بازرگانی خطوط کشتیرانی خود بودند؛ اما بریتانیا سخت با آنها مخالفت میورزید و سراسر خلیجفارس را که به صورت دریاچهای انگلیسی درآمده بود، در حوزه منافع حیاتی خود میشمرد. در پی گسترش فعالیت روسها و آلمانیها در این منطقه، دولت بریتانیا به دو اقدام مهم دست زد. نخست در اعلامیهای خلیجفارس را بخشی از منطقه نفوذ خود خواند و با این کار جلو نفوذ روسها را در خاور و آلمانها را در باختر خلیجفارس گرفت؛ دیگر اینکه آشکارا دستور اشغال جزیرههای خلیجفارس را صادر کرد.
وزیر امور خارجه انگلیس در نامه مورخ 14 فوریه 1900 از لرد کرزن نایبالسلطنه هند خواست جزیرههای ایرانی در تنگه هرمز مانند هنگام، هرمز، قشم، تنب و ابوموسی را اشغال کند و دلیل این کار را نیز کوشش روسها برای ایجاد پایگاه یا ایستگاه سوختگیری در بندرعباس عنوان کرد. اما در واقع، سلطه انگلیسیها بر جزیرههای خلیجفارس تا 1971 و همزمان با فراخوانی نیروهایشان از خاور کانال سوئز و خلیجفارس ادامه داشت و در این سال بود که ایران بار دیگر حاکمیت خود را بر این سه جزیره اعمال کرد.
اسناد رسمی بریتانیا درباره جزیرهها
سرجان ملکم در گزارش به دربار فتحعلیشاه درباره مرزهای امپراتوری ایران که در 1813 منتشر شد، جزیرههای تنب و ابوموسی را در شمار جزیرههای زیر حاکمیت دولت ایران دانسته است. همچنین، کاپیتان جرج بارنس بروکس، نماینده ویژه کمپانی هند شرقی در گزارش مورخ 1825 خود، از جزیرههای تنب و ابوموسی بعنوان جزایر ایرانی نام برده است. (همان: 97).
در گزارش کلنل کمبال، کارگزار بریتانیا در خلیجفارس در 1901 آمده است: جز پایگاه بندری باسعیدو در جنوبیترین بخش باختری جزیره قشم که در اشغال ماست، دیگر جزایر زیر حاکمیت ایران است.
دولت عثمانی در سراسر سدۀ 19 همواره میکوشید کرانههای جنوبی خلیجفارس و جزیرههای آن و همچنین بحرین را از آن خود معرفی کند. از این رو در 1880 ادعا کرد که جزیره ابوموسی به شیوخ قاسمی شارجه و رأسالخیمه تعلق دارد؛ ولی دولت بریتانیا و حکومت انگلیسی هند در همان سال این ادعا را رد کردند. (همان: 99)
دولت عثمانی در همین راستا در 1880 با یک از شهروندان بریتانیا به نام میشل قراردادی بست که فانوسهای دریایی در دریای سرخ و بخشی از خلیجفارس را نصب کند. در خلیجفارس، جزیرههای فارور و ابوموسی نیز در این محدوده دیده میشدند. در پی آن، اتاق بازرگانی بریتانیا در دوم اوت 1881 در نامهای به وزارت امور خارجه بریتانیا نوشت که جزیره ابوموسی ارتباطی به کرانههای جنوبی خلیجفارس و شیخنشینهای آن ندارد و یکسره بیرون از قلمرو دولت عثمانی است. وزارت امور خارجه بریتانیا نیز بارها در نامههایی به دولت عثمانی یادآور شد که جزیره ابوموسی از سرزمینهای مورد ادعای آن دولت بیرون است. (همان: 99)
موقع ژئوپولیتیکی و ژئواستراتژیک جزیرههای تنب و ابوموسی
چنان که گفته شد، کمابیش همه نفت صادراتی ایران از خلیجفارس و تنگه هرمز میگذرد و 80 درصد بازرگانی خارجی ایران از این راه انجام میشود و از همین رو اهمیت جزیرههای تنب و ابوموسی در زمینه آزادی کشتیرانی بینالمللی و صدور نفت از ایران و بر سر هم بازرگانی خارجی ایران، انکار ناشدنی است و کنترل آنها از سوی دولت ایران در راستای تضمین آزادی کشتیرانی بینالمللی، پشتیبانی از منافع ملی ایران و کشورهای خلیجفارس است. (جعفری ولدانی، 1376: 56)
این جزیرهها در ژرفترین بخشهای خلیجفارس در داخل دو کریدور رفت و برگشت و طرح جداسازی رفت و آمد بینالمللی کشتیها قرار گرفته و از همین رو موقع ژئوپلیتیکی و اهمیت استراتژیک ویژه یافته است. بخش بزرگی از نفت خام مورد نیاز جهان از میان این جزیرههای میگذرد: کشیتها پس از رسیدن به خلیجفارس از بالای جزایر تنب میگذرند و به هنگام بازگشت از میان جزیرههای تنب و ابوموسی. هر چند دقیقه یک نفتکش از کنار این جزیرهها میگذرد و اگر به این رقم کشتیهای بازرگانی نیز افزوده شود، فشردگی رفت و آمد میان این جزیرهها به خوبی روشن میشود. (همان: 56)
طرح جدا کردن مسیر رفت و آمد کشیتها در این منطقه به طرح تنب- فارور معروف است. این طرح یکسره در دریای سرزمینی ایران قرار دارد زیرا ژرفای آب در کرانههای ایران 40 تا 73 متر است ولی کرانههای جنوبی و جنوب خاوری و رأس خلیجفارس 5 تا 10 متر است. از این رو، ژرفترین راههای کشتیرانی در درون آبهای سرزمینی ایران قرار میگیرد. این طرح دربرگیرنده دو خط رفت و برگشت یک طرفه به درازای 50 مایل دریایی است. تنب بزرگ، تنب کوچک و فارور این دو خط را از یکدیگر جدا میکنند و به سخن دیگر، این جزیرهها در منطقه حایل قرار گرفتهاند. خط شمالی که برای حرکت کشتیها از خاور به باختر در نظر گرفته شده، از یک مایلی شمال خاوری تنب بزرگ آغاز میشود و سپس از شمال تنب بزرگ، تنب کوچک و فارور میگذرد. خط جنوبی به حرکت کشتیها از باختر به خاور اختصاص دارد و از جنوب تنبها و فارور و از شمال جزیرههای ابوموسی، سیری و بنی فارور میگذرد.(همان: 56)
برپایه اصل سوم مقررات ناظر به کشتیرانی بینالمللی، دولت ایران حق دارد هزینه خدمات مخابراتی و نصب علائم ناوبری را دریافت کند. همچنین برپایه اصل نخست همان مقررات، نظارت بر رفت و آمد کشتیها در چارچوب این طرح برعهده دولت ایران است.(همان: 56)
از سوی دیگر، تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی دامنه حاکمیت ایران در خلیجفارس را گسترش دادهاند. ماده 5 «قانون حدود آبهای ساحلی و منطقه نظارت ایران» در 1313 خ و متمم آن در 1338 خ مقرر میدارد «هر جزیره متعلق به ایران اعم از اینکه داخل دریای ساحلی یا خارج از آن باشد دارای دریای ساحلی مخصوص به خود طبق این قانون میباشد. جزایری که با فاصله کمتر از 12 مایل از هم واقعهد مجموعاً در حکم جزیره واحدی بوده و حد دریای ساحلی آن از جزایری محسوب میگردد که نسبت به مرکز مجمعالجزایر از هم دورترند.»(همان: 58)
برپایه ماده 6 همان قانون، آبهای واقع میان کرانههای کشور، خط مبدأ، و همچنین آبهای واقع میان جزیرههای ایران که دوری آنها از یکدیگر از 12 مایل دریایی بیشتر باشد، آبهای داخلی کشور شمرده میشود. از آنجا که هر یک از جزیرههای تنب بزرگ، تنب کوچک، ابوموسی و سیری دارای 12 مایل دریایی سرزمینی از خط مرزی خود هستند و نیز با توجه به اینکه فاصله جزیرههای یاد شده از یکدیگر کمتر از حداقل فاصله مورد نیاز برای دریای سرزمینی دو جزیره مجاور هم یعنی 24 مایل است، بنابراین آبهای میان این جزیرهها آبهای داخلی ایران شمرده میشود. (همان: 58)
بدینسان، حد آبهای داخلی ایران از باختر تنگه استراتژیک هرمز تا جزیره ابوموسی کشیده میشود. از سوی دیگر، با توجه به اینکه جزیره ابوموسی دارای 12 مایل دریای سرزمینی است، بنابراین آبهای زیر حاکمیت ایران از کرانههای کشور تا 12 مایلی جنوب جزیره ابوموسی است. همچنین، با در نظر گرفتن 12 مایل منطقه نظارت برای جزیره ابوموسی، افزون بر 12 مایل دریای سرزمینی، حاکمیت ایران از کرانههای کشور تا 24 مایلی جنوب جزیره ابوموسی گسترش مییابد. (همان: 58)
ایران در دریای سرزمینی خود حاکمیت تام و انحصاری دارد، زیرا دریای سرزمینی بخشی از سرزمین اصلی کشور شمرده میشود که در آبها ادامه یافته است. حاکمیت ایران در دریای سرزمینی سطح آب، بستر، زیر بستر و فضای بالای آنرا در بر میگیرد. در دریای سرزمینی، کشتیها از حق گذر بیزیان برخوردارند ولی باید قوانین ایران را بر پایه اصول حقوق بینالمللی دریاها رعایت کنند. البته گذر بیزیان، پرواز از فضای بالای دریای سرزمینی را در بر نمیگیرد. بر پایه قانون ایران (20 آوریل 1993)، کشتیهای جنگی و زیردریاییها برای ورود به دریای سرزمینی ایران باید اجازه بگیرند و هدف از برقراری این ضابطه، تأمین امنیت کرانهها، بندرها و جزیرههای ایران در خلیجفارس بوده است. (همان: 59)
نقش ژئواستراتژیک جزیرهها تنب و ابوموسی
ایران در دهانه تنگه هرمز چند جزیره استراتژیک دارد. در این میان شش جزیره یعنی هرمز، لارک، قشم، هنگام، تنب بزرگ و ابوموسی بهترین جایگاه ژئواستراتژیک را دارند و نخستین خط دفاعی قوسی ایران را در تنگه هرمز تشکیل میدهند. این خط دفاعی برای پاسداری از تنگه هرمز و کشتیرانی بینالمللی اهمیت بسیار دارد و گویای اثرگذاری آتش جنگافزارهای ایرانی در این منطقه خواهد بود. (همان: 60)
گفتهمیشود که ایران با در دست داشتن چند جزیره استراتژیک در دهانه تنگه هرمز، نیازی به کنترل جزیرههای تنب و ابوموسی ندارد، بویژه که این جزیرهها تا اندازهای از دهانه تنگه هرمز دورند و نقششان در کنترل تنگه هرمز چندان چشمگیر نیست، زیرا جزیره ابوموسی 160 کیلومتر تا تنگه هرمز فاصله دارد.
جزیرههای تنب و ابوموسی ارزش ژئواستراتژیک ویژهای ندارند، بلکه چون در خط قوسی دفاعی ایران قرار میگیرند از اهمیت برخوردارند. تنب بزرگ به علت شکل دادن به بخشی از خط دفاعی ایران در تنگه هرمز دارای اهمیت ژئواستراتژیک است. تنب کوچک نیز که در چند مایلی جنوب خاوری تنب بزرگ واقع شده است پشتوانهای برای تنب بزرگ در خط دفاعی ایران به شمار میرود. جزیره ابوموسی نیز غربیترین جزیره از جزایر 6گانه و جنوبیترین نقطه خط دفاعی ایران است. (همان: 60)
بدینسان، جزیرههای سهگانه تنها برای ایران دارای ارزش ژئواستراتژیک شمرده میشوند و برای امارات عربی متحده چنین ارزشی ندارند. یکی از انگیزههای امارات عربی متحده در بازگویی ادعاهای بیپایه، آن است که این جزیرهها در دست ایران نباشد تا بتوانند در زنجیره دفاعی ایران در تنگه هرمز رخنه کنند. برای امارات عربی متحده ارزش ژئواستراتژیک این جزیرهها تنها آن است که با توجه به ضعف سیاسی، نظامی و بیثباتی وضع خود، امنیت تنگه هرمز را به خطر اندازد و امنیت و منافع ملی ایران را تهدید کند. جزیرههای ایرانی در تنگه هرمز حتّا آنهایی که چند کیلومتر مربع بیشتر وسعت ندارند، مکانهایی بالقوه مهم از نظر استقرار تجهیزات نظامی چه از سوی ایران و چه بر ضد ایران هستند. این جزیرهها فراهم آورنده صحنه مناسب برای عملیات دریایی در پهنه خلیجفارس برای ایران و نیز سکوهای دیدهبانی و کنترل کرانههای خلیجفارس به شمار میروند.(همان: 61)
هر یک از این جزیرهها را میتوان با ایجاد و تقویت سیستم رادارهای هشداردهنده، گسترش باند فرودگاههای آنها و برقرار کردن سیستمهای پروازی و مراقبت هوایی، مانند یک ناو هواپیما بر ثابت و غرق نشدنی در پدافند خلیجفارس و دریای عمان به کار گرفت. جزیرههای تنب و ابوموسی با توجه به اشراف نسبی آنها بر تنگه هرمز یا گلوگاه منطقه استراتژیک خلیجفارس، میتوانند در صورت نیاز با جنگافزارهای مستقر در خود مانند پنجه نیرومندی این گلوگاه را در دست بگیرند. (همان: 61)
خط دوم دفاعی ایران در خلیجفارس را پایگاههای نظامی بوشهر، بندرعباس و چابهار تشکیل میدهد. گذشته از اینکه این پایگاهها پشتوانهای برای حمایت از جزیرهها در تنگه هرمز هستند، جزیرههای یادشده نیز به صورت پایگاههای مقاوم آفندی و پدافندی عمل میکنند.(همان: 61)
پاسداری از این جزیرهها به معنای پاسداری از بندرعباس است و پاسداری از بندرعباس پاسداری از امنیت ایران شمرده میشود. بندرعباس دهلیز جنوبی فلات ایران و مسیر بندرعباس- کرمان یکی از مهمترین راههای ارتباطی به درون فلات ایران است. (همان: 62)
ارزش اقتصادی جزیرهها:
در میان این سه جزیره، ابوموسی دارای مواد معدنی است. این جزیره معادن اکسیدآهن (خاک سرخ) دارد که بهرهبرداری از آن نزدیک به 150 سال پیش از سوی ایرانیها و بیگانگان آغاز شده است. (اسدی، 1381: 186) نخستین امتیاز استخراج این معادن به یکی از مردمان بندر لنگه از سوی شیخ قاسمی (حاکم بر بندر لنگه) در برابر دریافت سالانه 150 لیره از صاحب امتیاز، داده شد. سپس امتیاز بهرهبرداری از اکسیدآهن ابوموسی در 1887 از سوی شاه ایران به یکی از اهالی بوشهر رسید. گفته میشود که شاه این امتیاز را در برابر دریافت مبلغ کلانی به آن شخص داده بود. در آن هنگام سالانه نزدیک به 40 هزار کیسه اکسیدآهن از آن معادن استخراج میشده است. (مجتهدزاده، 1379: 40)
امتیاز بهرهبرداری از معادن آهن ابوموسی در سالهای میانی سده بیستم به کمپانی آلمانی ونکهاوس داده شد. سپس این امتیاز به شرکت انگلیسی (گلدنولی کالر) رسید و دیری نگذشته که ژاپنیها نیز وارد میدان شدند. همه این امتیازها از سوی شیخ شارجه به این شرکتها داده میشد که پس از آذر 1350 و برقراری دوباره حاکمیت ایران بر جزیرهها، به تأیید دولت ایران نیز رسید. (همان: 41)
انبارههای نفت ابوموسی نیز که از بهترین انواع نفت خلیجفارس است در میدان مبارک در آبهای خاوری جزیره قرار دارد. میدان مبارک در بر گیرنده سه چاه نفتی است و امتیاز بهرهبرداری از آنرا پیش از 1350، شارجه به شرکت نفت و گاز بیوتس داده بود که پس از آن تاریخ به تأیید دولت ایران نیز رسید و قرار شد درآمد نفت ابوموسی به گونه برابر میان ایران و شارجه تقسیم شود. (همان: 41)
همچنین این جزیره دارای ژرفای مناسب برای صید ماهیهای بسیار خوب و حتّا گسترش صنعت شیلات است، به گونهای که میتوان با ساخت کارخانه و سردخانه، فرآوردههای شیلانی تولید کرد؛ کاری که اکنون با ایجاد یک سردخانه بزرگ در جزیره دنبال شده است.
جزیره ابوموسی کرانههای بسیار زیبایی دارد که برای صنعت توریسم مناسب است. آب در کنار بخشهایی از جزیره بسیار زلال است، به گونهای که تا ژرفای 10متری را میتوان دید. (جعفری ولدانی، 1376: 62). آب در این بخشها دارای ماهیهای رنگارنگی است و مانند یک آکواریوم به نظر میرسد.
بهره سخن:
زندگی اقتصادی ایران با جمعیت بیش از 70میلیون تن، بر استخراج نفت و گاز و فروش آن از راه خلیجفارس استوار است. بنابراین انرژی، امنیت و بازرگانی دریایی از راه خلیجفارس و تنگه هرمز، عناصر اصلی سیاست خارجی ایران است و این منطقه به علت حجم 80 درصدی صادرات و واردات از آن، در کنار تهران و خوزستان از مناطق استراتژیک کشور شمرده میشود.
گذشته از اهمیت اقتصادی، تنگه هرمز از ارزشهای ارتباطی، نظامی و ژئوپلیتیکی ویژه برخوردار است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و بیرون رفتن ایران از اردوگاه سیاسی – نظامی غرب، این تنگه به مناطق بحرانی جهان پیوسته است. به ادعای کشورهای غربی، امنیت تنگه هرمز تنها با کمک کشورهای ضعیف و همپیمان غرب در منطقه نمیتوان تأمین کرد و از همین رو حضور مستقیم نیروهای دریایی آمریکا در آنجا ضرورت دارد.
در میان جزیرههای پرشمار ایران در خلیجفارس، هرمز، لارک، قشم، هنگام، تنب بزرگ و ابوموسی از جایگاه ژئواستراتژیک ویژه برای پاسداری از این منطقه استراتژیک برخوردارند و نخستین خط دفاعی قوسی ایران را در تنگه هرمز میسازند. تنب کوچک نیز گذشته از ارزش اقتصادی و توریستی، پشتوانهای برای تنب بزرگ در خط دفاعی ایران شمرده میشود. از سوی دیگر، قرار گرفتن جزیرههای سهگانه در میان دو مسیر رفت و برگشت کشتیهای گوناگون در خلیجفارس بر اهمیت این جزیرهها افزوده است و نگهداری و پاسداری از آنها، در برنامههای نظامی و سیاست خارجی کشور از اولویت برخوردار است. با توجه به ضعف نظامی کشورهای منطقه، در حقیقت تنشهای سیاسی میان ایران و برخی از کشورهای منطقه، تا اندازه زیادی از چگونگی روابط ایران با کشورهای غربی بویژه ایالات متحده درباره سه جزیره، به کار گرفتن نام ساختگی برای خلیجفارس، برگزاری رزمایشهای گوناگون در منطقه و... تنها ناشی از تضاد ایدئولوژیک میان ایران و ایالات متحده آمریکاست که در کنار صحنههایی چون لبنان، عراق و... در منطقه خلیجفارس نیز بدینسان نمود مییابد.