6. دولت مذهبی، نمونه جدید دموکراسی اسلامی
پیروزی انقلاب اسلامی و برقراری جمهوری اسلامی ایران، نقطه عطفی برای تشکیل دولت مذهبی و برقراری دموکراسی اسلامی بود. انقلاب ما یک توسعه داخلی بود که بر مبنای اصول دینی مؤثری همچون این واقعیت که «دین و سیاست از هم جدا نیستند»، پایهریزی شد و خواستار دموکراسی و برقراری عدالت برای همه، انقلاب اجتماعی و قدرت دادن بر تودههای مستضعف جامعه بود. همه اینها در بردارنده پیامی بودند که مشروعیت دولتها را در کشورهای مسلمان دیگر و به خصوص در منطقه، آشفته کرده در معرض خطر قرار میدادند، در نتیجه انقلاب اسلامی در ایران به عنوان بخشی از انقلاب اسلامی در جهان قلمداد میشود. این نظام، سیستم جدیدی از حکومت را از طریق اتکا بر اعتقادات اسلامی اعلام داشت و به زودی به مخالفت با دولتهای اسلامی اعلام داشت و حتی قدرتهای جهانی برخاست.
با شروع دومین دهه از انقلاب اسلامی و تهاجم پیشرفتهای جدید در حوزههای محلی، داخلی و بینالمللی، دولت اسلامی متحمل دگرگونیهایی به منظور انطباق با پیشرفتهای جدید گردید. پس از پایان جنگ تحمیلی، مشکلات اقتصادی ناشی از جنگ، اقتصاد کشور را عملاً ویران ساخته، زیربنای آن را درهم ریخته بود. سرمایههای ملی تقلیل یافت و تحریمهای اقتصادی تحمیل شده به کشور همچنین معرفی آرایش جهانی جدید پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق، موجب خسارات بسیاری شده بود. استیلای روزافزون آمریکا بر جهان و اتخاذ سیاست دوجانبهای تحدید نفوذ آمریکا علیه ایران و عراق، ایران را در موقعیتی قرار داد که مجبور شد موقعیت ناخوشایند داخلی و واقعیتهای نظام بینالمللی را بپذیرد.
پذیرش واقعیتهای جهان با انتخاب خاتمی به عنوان رئیسجمهور ایران و در آستانه سومین دهه از انقلاب اسلامی آشکار گردید. در واقع انتخاب او، تمایل مردم مبنی بر تغییرات اساسی در سیاست کشور را نشان داد. تلاشهای خاتمی به منظور تقویت حکومت قانون و انجام اصلاحات سیاسی در کشور و برخورد (دیدگاه) منطقی او نسبت به جهان خارج، اتخاذ نظام جدید دولت اسلامی را ضروری ساخت رئیسجمهور سعی نمود الگویی تازه از دولت مذهبی به انطباق آن با واقعیتها و مقتضیات جهان مدرن معرفی کند.
یک جنبه مهم این سیاست، مراجعه به اصول صحیح اسلام و انقلاب اسلامی بود که عبارت بود از اهدافی چون: دموکراسی، مشارکت عمومی در دولت، عدالت اجتماعی و جامعه مدنی همچنین گفتوگو، همکاری و همزیستی مسالمتآمیز با کشورهای دیگر به ویژه کشورهای اسلامی براساس احترام متقابل.
به عقیده خاتمی یک دولت مذهبی در جهان امروز تنها در صورتی میتواند موفق شده، حیات جامعه را بهبود بخشد که بتواند مشکلات و مسائل انسانی را حل نماید. دولت مذهبی باید به سؤالات لحظه به لحظه امروز و فردا پاسخ گوید و در عین حال اولویت خود را نسبت به مذاهب و عقاید دیگر عملاً اثبات نماید.
خاتمی میگوید: «یکی از مهمترین مشکلات انقلاب اسلامی این است که اسلام از امور روزمره زندگی دور میشود و هیچ نظریه عملی و ملموسی برای رویارویی با واقعیتهای جهان ندارد. ما در مسائل مربوط به قلمرو طبیعی زندگی، مقررات اجتماعی و برقراری روابط بین انسانها با خلأ مواجه هستیم که این خلأ طی سالهای بسیار در نتیجه تسلط نیروهای ضد اسلامی و یا کسانی که به اسلام به عنوان دستاویزی برای رسیدن به قدرت جهانی روی آوردند، به وجود آمد. ما انقلاب کردیم تا این خلأ را با یک نظام اسلامی صحیح پر کنیم و آن را با اسلام منطبق سازیم. چنین تعبیری از دولت مذهبی که واقعیات جهان امروز را میپذیرد و گفتوگو، همکاری و همزیستی مسالمتآمیز با کشورهای اسلامی دیگر را به کار میگیرد، توسط بسیاری از کشورهای اسلامی به ویژه کشورهای اسلامی واقع در خاورمیانه پذیرفته شده است.
صلح بینالمللی، گفتوگو و احترام متقابل
1. جهان متلاطم در هزاره میلادی جدید
سالهای آخر قرن بیستم، سالهای بیثباتی، عدم ثبات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی. جنگ، آشفتگی و ناآرامی و تحمیل تحریمهای بینالمللی علیه ایران بود. انقلاب اسلامی و فروپاشی شوروی سابق منجر به بروز تغییرات گستردهای در معادلات قدرت منطقهای و بینالمللی و نیز گشایش فصل جدیدی در عرصه بینالمللی شد.
الف. انقلاب اسلامی، کوششی برای تغییر وضع کنونی
با پیروزی انقلاب اسلامی سیاست خارجی قبلی کشور که از منافع ابرقدرتها حمایت میکرد به ناگاه دچار تغییری جدی شد. جمهوری اسلامی خواهان تغییر در آرایش جهان دوقطبی بود. انقلاب ایران خواستار تشکیل یک دولت مذهبی و صدور اسلام سیاسی بود.
این مسأله سریعاً مشروعیت بسیاری از کشورهای پادشاهی مسلمان محافظهکار، دیکتاتورهای نظامی افراطی و حتی حکومتهای دموکراتیک را زیر سؤال برده، آن را متزلزل ساخت. عقاید انقلابی جمهوری اسلامی که خواهان رسیدن به جهان اسلامی بود، از مستضعفان در مقابل ابرقدرتهای ظالم دفاع کرد و با تسلط قدرتهای استکباری بر جهان و همچنین با ابرقدرتهایی چون آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی که علیه ایران به پا خاسته بودند، مخالفت کرد. انقلاب اسلامی معتقد بود آرایش جهانی موجود، ناعادلانه، تجاوزگر و جویای ثروت/ثروتطلب است و جمهوری اسلامی تصمیم گرفت آرایش جهانی جدیدی را از طریق صدور عقاید انقلابی خود برقرار سازد.
بنابراین اولین دهه از انقلاب اسلامی همزمان با درگیری علنی بین جمهوری اسلامی و این دو ابرقدرت بود. ابرقدرتها با درک این واقعیت که گسترش اسلام سیاسی منافع آنها را به خطر خواهد انداخت برای جلوگیری از گسترش انقلاب اسلامی از هیچ اقدامی فروگذار نکردند. اقداماتی مثل: تحمیل جنگی درازمدت علیه ایران، حمایت از عراق طی دوران جنگ، تحمیل تحریمهای بینالمللی علیه تهران و حتی مداخله مستقیم ابرقدرتها برای تضعیف انقلاب اسلامی.
چنین محیط متشنج و رویارویی با جمهوری اسلامی که توسط کشورهای مسلمان منطقه مورد حمایت قرار میگرفت و ابرقدرتهایی که تا آخر جنگ را ادامه دادند، رویدادهای مهم دیگری همچون ارتحال امام خمینی، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، پایان جنگ سرد و تهاجم عراق به کویت طی سالهای 1990 ـ 1991 موجب بروز دگرگونیهایی در سیاستهای داخلی و خارجی جمهوری اسلامی گردید. هنوز هم نباید به دلایل مختلف، این ادعا مبنی بر این که ایران منبع تشنج در جهان است، منجر به تشکیل گروههای سیاسی و اقتصادی علیه گسترش انقلاب ایران میگردید.
ب. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پیشرفت تشنج و بیثباتی در جهان
همزمان شدن انحلال اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 با خاتمه جنگ سرد و توسعه یک به اصطلاح آرایش جهانی جدید در معادلات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در منطقه و جهان، تغییرات اساسی پدید آمد که در عین حال موجب افزایش تشنج و عدم ثبات در جهان گردید. به دنبال از بین رفتن تعادل در برابریهای ابرقدرتی جهان، تولید و تکثر مرزهای ژئوپلیتیک و ایجاد روابط منطقهای جدید از جمله تأثیرات زیانبار فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، گروه جدیدی از سیاستمداران وارد عرصه سیاست شدند. از طرفی دیگر افزایش ناگهانی در تأثیر نقش گروههای ملیگرای نژادی جزئی و گسترش آشفتگی و جنگ به ویژه در میان کشورهای تابع اتحاد جماهیر شوروی سابق صورت گرفت که بدبینی به دنبال داشت.
بدبینی ناشی از وجود درگیری بین فرهنگها و تمدنها که موجب افزایش تشنج و بیثباتی در یک منطقه و یا در کل جهان گردید نتیجه مهم دیگر پر کردن خلأ ایجاد شده توسط ابرقدرت روسیه، به وسیله آمریکا بود. حالا واشنگتن بیرقیب، سعی در حکمرانی بر جهان داشت و کوشید تا یک آرایش جهانی واحد را معرفی نماید. طی سالهای دهه 1990 واشنگتن خواسته خود را تحت پوشش آرایش جدید با اعمال قدرت به جهان تحمیل کرد که نتیجه آن بروز تغییرات جدی در سطح بینالمللی بود. اتخاذ این نقش تکقطبی و استکباری توسط واشنگتن موجب افزایش تشنج در جهان شد و چنان بیاعتمادی پدید آورد که جهان به تدریج شروع به مخالفت با تسلط واشنگتن کرد و در پی جستوجوی راههایی برای گریز از این قید و بند بود.
مانورهای استکباری واشنگتن عبارت بود از: بسط محاصره علیه عراق، اثبات حضور نظامی یکطرفه آمریکا در خلیجفارس، معرفی سیاست دوجانبهای تحدید نفوذ علیه بغداد و تهران و نشان دادن ایران به عنوان تهدیدی برای صلح منطقهای و بینالمللی. محاصره بینالمللی به ایران تحمیل شد (ایران تحت محاصره بینالمللی قرار گرفت) که به توافق اعراب و اسرائیل (طبق خواسته واشنگتن) و ادامه حمایت نامحدود از رژیم ستمگر در «تلآویو» انجامید.
آمریکا همچنان در جنگ داخلی افغانستان و ایجاد ناآرامی در آسیای مرکزی و قفقاز دخالت داشت، از طرفی دیگر تحت پوشش حمایت از صلح و منافع «ناتو» سعی در حکمرانی در شورای امنیت سازمان ملل متحد و مداخله در امور کشورهای دیگر را داشت. همه اینها، عواقب ناشی از انحلال مسکو به عنوان قدرت بازدارنده موازنه، بود. جهان در آغاز هزاره میلادی جدید مجموعهای بود متشکل از نزاع، خشونت، درگیریهای نژادی، کشکمش بین گروهها و اتحادیههای سیاسی ـ اقتصادی و فرهنگی، جنگ، بیثباتی، درگیریهای مرزی، ویرانی حاصل از مداخلات خارجی، بدبینی و بیاعتمادی.
در چنین شرایطی بهترین راه برای خنثیسازی تشنج و آشفتگی جهانی، دعوت به صلح، گفتوگو، ثبات و آرامش بود که دنیا به گرمی از آن استقبال کرد. پیام فرو نشاندن تنش و آشوب ملی و بینالمللی، گفتوگو بین تمدنها، کاهش اختلافات بین کشورهای مختلف، تفاهم به جای جنگ و درگیری، همه ایدههایی بود که توسط خاتمی ارائه شد.
2ـ «خاتمیسم»، الگویی جدید در روابط بینالمللی
حماسه دوم خرداد و طرح بیسابقه خاتمی در سیاست ایران نه تنها پاسخی بود به درخواست ایرانیان برای حل مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آشفته آنان بلکه کمکی بود تا کشور از حالت انزوا خارج گشته و در سطح بینالمللی به گرمی مورد استقبال قرار گیرد. نظریه «گفتوگوی تمدنهای» خاتمی مورد قبول مجمع عمومی سازمان ملل واقع شد.
الف. فرونشاندن تشنج و ایجاد اعتماد بین کشورها
طی گذشت 20 سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، عقاید منعکس شده توسط جمهوری اسلامی در رابطه با جهان خارج مانند: صدور انقلاب اسلامی، حمایت از نهضتهای آزادیبخش، عدم رعایت قوانین و اصول بینالمللی، در انجام خواستههای تجدیدنظرطلبانه جمهوری اسلامی به موفقیتی نائل نگردید. همچنین کشور در سطح بینالمللی موضع انزواطلبی در پیش گرفت. تحولات جهانی و تلاشهای واشنگتن برای اعمال استکبار جهانی به اضافه افزایش نقش سازمانهای غیر دولتی و عقیده عموم مردم، تجدیدنظر در سیاست خارجی ایران را ضروری ساخت.
تلاشهای دولت جدید ایران در جهت تشنجزدایی و ایجاد اعتماد در روابط با کشورهای دیگر نشانهای از این تحول در سیاستهای خارجی کشور است. کاهش تشنج در روابط با کشورهای دیگر برابر شد با اتخاذ دیدگاهی واقعگرایانه برای همزیستی و همکاری مسالمتآمیز. این سیاست در جهت حل مسائل اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه و برقراری آرامش در جامعه با به کارگیری اصول دموکراتیک مانند آزادیهای اساسی، نهادینه کردن حکومت قانون، آغاز نمودن مشی سیاسی و معرفی جامعه مدنی به منظور توسعه یک جامعه سالم و سعادتمند، کوشش مینماید.
در جهان که در آن کشورها باید با یکدیگر روابط صمیمانهای برقرار کنند، تشنجزدایی، انتخابی عاقلانه و مدبرانه است. خاتمی میگوید جمهوری اسلامی باید در ایجاد اعتماد و رفع تردید و بیاعتمادی که از گذشته به صورت عادت باقی مانده است، تلاش نماید و در عین حال از تشنج در روابط با کشورهای خارجی بپرهیزد. او میگوید کشور باید با دور کردن خشونت و خودخواهی و تشویق کشورهای دیگر، راه را برای همکاریهای دوجانبه و مشترک در حوزههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی هموار سازد.
تهران در جهت کاهش تشنج و در نتیجه افزایش امنیت کشور و حمایت از منافع ملی کشور تلاش فراوان نموده است. کاهش تشنج به معنی نادیده گرفتن تهدیدهای خارجی نیست بلکه به معنی درک آن و سعی در تقویت روابط دوستانه با کشورهای دیگر و به کارگیری قوه عقل به منظور کنار آمدن با تهدیدهای خارجی میباشد. از این زاویه، اصل کاهش تشنج نه تنها خواهان برقراری حکومت منتخب مردم در کشور است بلکه جهان را به اندیشیدن در مورد صلح بر پایه حقانیت و عدالت و نیز رد فشار و استفاده از قدرت در روابط بینالمللی دعوت میکند. طی سه سال گذشته تشنجزدایی خاتمی تصویری منطقی و صلحجویانه از جمهوری اسلامی در سطح بینالمللی ترسیم کرده است.
به دلیل چنین سیاستهایی کشورهایی که سعی در گسترش روابط خود با ایران داشتهاند از این فرصت استفاده کرده تا مسیرهای جدیدی برای برقراری ارتباط با این کشور باز کنند. تأثیر این مسأله در برقراری اعتماد در روابط با کشورهای کرانهای خلیجفارس و کشورهای عرب و مسلمان دیگر قابل مشاهده است که به بروز تحولاتی مثبت در ترتیب اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و امنیتی کشور و گسترش و ثبات در منطقه و جهان منجر گردیده است.
عقاید خاتمی بیاعتمادی و تشنج بین تهران و ریاض را پس از تقریباً دو دهه متحول ساخت و آن را به روابط بسیار سودمند و پیش روندهای مبدل نمود که این امر بیش از همه در چارچوب اوپک و تصمیم دو طرف در متعادل نگه داشتن بازار نفت جهانی و در اشتراک نظرات در سازمان کنفرانس اسلامی و کوششهای حاصل در رفع مسائل جهان اسلام مشاهده میگردد. ارتباط جدید تهران ـ ریاض، دیدگاههای دو طرف را با توجه به روند صلح خاورمیانه بیش از پیش در یک راستا قرار میدهد. به عبارت دیگر نزدیکتر شدن روابط ایران با عربستان سعودی که قلب جهان اسلام محسوب میشود به ایران کمک کرد تا روابط خود با کشورهای عربی دیگر مثل مصر، اردن، الجزایر و مراکش را توسعه بخشد.
تصویر صلحجویانه اخیر ایران موجب احیای روابط دوستانه قبلی بین این کشور و کشورهای اروپایی نیز گردیده است و اتحادیه اروپا را به روی آوردن به گفتوگوی سازنده با تهران به جای گفتوگوی خصمانه ترغیب نموده است و این بطلان آشکار اظهارات واشنگتن است که میخواست با جمهوری اسلامی مخالفت کرده و آن را از کشورهای دیگر مجزا نگاه دارد.
ب ـ گفتوگو بین تمدنها، راهی به سوی استقرار صلح جهانی
پایان جنگ سرد تئوری «ساموئل هانتینگتون» مبنی بر درگیری بین تمدنها را تأیید کرد. تئوری مزبور نقش جدید واشنگتن در عرصه بینالمللی را پیشبینی میکرد. «هانتینگتون» چنین پیشبینی کرد که با خاتمه جنگ سرد و رقابت ایدئولوژیکی بین گروههای کاپیتالیست و کمونیست، تشنج بین تمدنها جای خود را به درگیری ایدئولوژیها میدهد و میگوید: «اتحاد، از هم پاشیدگی و مناقشات از اختلاف فرهنگها و برابریهای فرهنگی، ناشی میشود که ممکن است منجر به شناخت فرهنگی گردد. طبق نظریه «هانتینگتون»، واقعیتهای سیاست جهان موجب درگیریهای خونین بین تمدنها و نیز رقابتهای شدید بین دول وابسته به تمدنهای مختلف میگردد و عامل این درگیریها، کنترل مؤسسات بینالمللی و اندوختن قدرت نظامی و سیاسی میباشد.
در رابطه با جداسازی قلمرو تمدنها «هانتینگتون» میگوید: هزاره میلادی جدید شاهد درگیری تمدنها خواهد بود و در چنین درگیریهایی مباحثه اصلی بین غرب و تمدن اسلامی در خواهد گرفت. غرب براساس این تئوری دهه گذشته، مکرراً در مورد تهدید اسلام جنگطلب سخن گفته است و ادعای خویش را آن طور که «هانتینگتون» بدان اشاره کرده، توجیه نموده است. یعنی به حرکتهای بنیادگرایان اسلامی که تمدن غرب را تهدید میکنند، اشاره میکند. این نظریه شاید موجب تشدید تشنج، بدبینی و عدم اعتماد در دهه آخر قرن بیستم شده باشد.
در چنین محیطی، نظریه گفتوگوی بین تمدنها و دعوت جهان به صلح و تفاهم بسیار مؤثر واقع شد و جامعه بینالملل از آن استقبال نمود. خاتمی پس از بررسی شرایط جهانی بیثبات آغاز هزاره میلادی جدید میگوید: در جهان امروز گفتوگو و تفاهم باید جای خشونت و بیعدالتی را بگیرد و بیان میدارد که در آستانه هزاره میلادی جدید بزرگترین نیاز جهان همزیستی درازمدت و صلحجویانه است. او میگوید: «قرن بیستم قرنی سرشار از تنش، خشونت، جنگ، بیعدالتی، تنزل شأن و شخصیت انسانی و نقض حقوق ملتهای ستمدیده و وجود قواعد اخلاقی تبعیضآمیز و سخت (مخصوصاً نسبت به جنس زن) در حرکتهای سیاسی و قانونی بوده است.
این بینظمیها ناشی از وجود سیاستمداران خودخواه و مستکبری است که به جوامع انسانی به چشم (با نگاه) تبعیضنژادی مینگرند و عدالت، دموکراسی، استقلال و حقوق اصلی انسان را فدا میکنند تا عطششان برای قدرت فرو نشسته، سیراب گردند. رئیسجمهور معتقد است از آنجایی که جهان در هزاره میلادی جدید سرنوشت واحدی خواهد داشت برای برقراری حقانیت و عدالت، چارهای جز روی آوردن به گفتوگو و تفاهم بین فرهنگها و تمدنهای مختلف ندارد.
گفتوگوی بین تمدنها یک نظریه واقعگرایانه و اخلاقی است. واقعگرایانه است زیرا بخشی از واقعیتهای سیاسی و اجتماعی متشنج جهان پس از خاتمه جنگ سرد را منعکس میسازد و ارزش اخلاقی دارد زیرا از جوامع و کشورهای مختلف دعوت میکند تا به جای خشونت و دشمنی به میانهروی و اعتدال و همکاری روی آورند. به عبارت دیگر خاتمی در سیاستهای خارجی خود با پذیرفتن تفاوت بین تمدنها، توافق و روابط دوستانه را به جای منازعه و درگیری انتخاب میکند. این نظریه در بهترین زمان ممکن ارائه شد زیرا فروپاشی ترتیب دوقطبی، فرصتهای جدیدی را برای سیاستمداران ایجاد کرد تا آنان با استفاده صحیح و به موقع از چنین موقعیت تازهای برای دستیابی به اهدافشان، تئوریهای جدیدی ارائه دهند.
جهانی شدن اقتصاد و انقلاب در امر ارتباطات نه تنها موجب گسترش چنین فرضیههایی در جهان گردیده است بلکه چنان سریع پیش میروند که ظاهراً جهان هر روز با عقیده، نظریه و پدیده جدیدی روبهرو میگردد. به منظور درک چنین روند سریعالسیری، باید قبل از هر چیز درک صحیحی از تمدنها داشته باشیم. قبل از هر چیز، گفتوگو و تفاهم باید ابتدا در جوامع و کشورها جریان یابد. سپس گفتوگو میتواند بین ملتها در سطح بینالمللی و بر پایه احترام متقابل ادامه پیدا کند.
خاتمی در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل در مورد گفتوگوی بین تمدنها که همزمان با گردهمایی هزاره میلادی سوم بود، عقیده خود را در مورد این امر بیان نمود و اظهار داشت که هدف واقعی ایران در ارائه گفتوگو، برقرار نمودن الگویی جدید در روابط بینالملل بوده است و میگوید: «تنها از طریق انتقاد بنیادگرایانه و بریدن از الگوهای قبلی، میتوان دلیل ارائه سیاست جدید (گفتوگوی تمدنها) را توصیف کرد. بدون آموختن از گذشته جهان و کشف دلایل فجایع عظیم قرن بیستم و انتقاد از مدل موجود متکی به زور و استکبار در روابط بینالملل، نمیتوانیم دولتها و ملتها را برای پذیرش گفتوگوی فرهنگها و تمدنها متقاعد کنیم».
رئیسجمهور میگوید: گفتوگوی بین تمدنها، الگویی جدید برای جهان است. گفتوگو کردن به جای اعمال زور و خشونت در زمینه ملی و بینالمللی و براساس عدالت انسانی، تفاهم و منطق یک ضرورت محسوب میشود و اعلام میدارد که چنین گفتوگویی به دو شکل انجامپذیر است:
الف ـ از طریق تأثیر فرهنگها و تمدنهای مختلف بر یکدیگر و در نتیجه عوامل مختلف در طی تاریخ که به ندرت از طریق انتخاب یا خواسته بشر و یا رویدادهای تاریخی صورت پذیرفته است.
ب ـ نوع دیگر گفتوگوی تمدنها، گفتوگو بین نمایندگانی از بین دانشمندان، هنرمندان و فیلسوفانی از تمدنهای مختلف است. چنین گفتوگویی بر پایه تفاهم است و تحت تأثیر عوامل تاریخی یا جغرافیایی قرار نمیگیرد. خاتمی به عنوان منادی حکومت قانون و منطقگرایی در یک دولت مذهبی و تعدیل مذهب با دموکراسی در رهبری جوامع مدرن میگوید: موفقیت گفتوگو بین تمدنها و فرهنگها در رسیدن به تفاهم به رفتار منطقی نمایندگان بستگی دارد.
اکثر کشورهای جهان این تعبیر از صلح و گفتوگو را پذیرفتهاند همچنین سازمان ملل در آستانه هزاره میلادی جدید نظریه گفتوگوی تمدنها را پذیرفته است. این نظریه به جای یک تئوری صرفاً سیاسی، سکویی فعال برای فعالیت در سطح بینالمللی و دستور کاری برای سازمان ملل و سازمانهای وابسته به آن شده است. «دومنیکو پیکو» فرستاده ویژه دبیرکل سازمان ملل در صحبتی پیرامون گفتوگوی تمدنها گفت: بهترین راه برای تبلیغ پیام گفتوگوی تمدنها معرفی الگوی مناسب گفتوگوست زیرا الگوی خوب، بهترین راه برای پیام رسانیدن است. از این زاویه، عقیده نظریه گفتوگوی تمدنهای خاتمی در هزاره میلادی جدید الگویی نو را در روابط بینالمللی پیشنهاد میکند که میتواند فعالیت هرچه بیشتر در جوامع مدنی و سازمانهای (نهادهای) دیگر سازمان ملل را موجب گردد».