سعید سبحانی
خود به حل این مسئله بپردازند، بدان معناست که آنها خود را بالاتر از قوانین بینالمللی میدانند.
رایزنیها در شورای امنیت سازمان نباید فراموش کرد که امکان مخالفت با معاهده لیسبون در مرحله اجرا از سوی ملتهای اروپایی بسیار زیاد خواهد بود. این – با توجه به مخالفت علنی و شدید ملتهای اروپایی با سیاستمدارانشان شدت یافته است. هم اکنون شاهد هستیم که در کشورهای اصلی اروپایی مانند انگلستان، فرانسه و آلمان سیاستمداران از محبوبیتی حداقلی برخوردار هستند. در چنین شرایطی چگونه میتوان نسبت به فرجام معاهده لیسبون امیداوار بود؟ از سوی دیگر، حدود چند سال قبل شاهد بودیم که سوئدیها علیرغم ترور آنالیند، وزیر امور خارجه محبوبشان که خواهان پیوستن سوئد به واحد پول اروپایی بود در همه پرسی به این طرح رای منفی دادند. این مسئله به خودی خود نشان دهنده این است که ملتهای اروپایی حاضر نیستند به هر قیمتی تحت لوای سیاستهای واحد اروپا قرار گیرند. خصوصاً اروپایی که امروز در حد فاصل بین کاخ سفید و کاخ کرملین دست و پا میزند و چشم به برگزاری انتخابات در این دو وقوع مناقشات گسترده بینالمللی جلوگیری کند.
به اعتقاد لاوروف، اگر اتحادیه اروپا و ناتو اعلام کنند که اکنون دیگر آنها همه کشور دوخته است. انتخاباتی که نتیجه آن از اکنون در این دو کشور تقریباً مشخص است. شکست جمهوریخواهان در آمریکا و پیروزی طرفداران پوتین در روسیه!
در چنین شرایطی مقامات اروپایی چگونه قادر به تحلیل مناسبات جدید مجموعه ناهمگون خود خواهند بود؟
اخیرا شاهد بودیم که بلغارستان به عنوان اولین کشور اروپایی پیمان اتحادیه اروپا که جای قانون اساسی واحد را گرفته، به امضا رسانده است. پارلمان بلغارستان در نشست خود با اکثریت دو سوم آرا به پیمان اتحادیه اروپا رای مثبت داد. البته این پیمان زمانی لازمالاجرا خواهد بود که 27 کشور عضو اتحادیه اروپا آن را به تصویب برسانند. از میان 27 عضو اتحادیه اروپا تنها ایرلند قرار است که تصویب پیمان واحد را به همه پرسی مردم کشور خود بگذارد. پیمان لیسبون از سال 2009 میلادی به اجرا گذاشته میشود. اما در سال 2009 میلادی بافت سیاسی اتحادیه اروپا به طوری نسبی تغییر مییابد. پیروزی احتمالی سوسیال دمورکاتها در سالهای آتی میتواند آینده معاهده لیسبون ر اخدشهدار سازد. از سوی دیگر، بسیاری از سندیکاهای کارگری اروپا نیز پذیرای این معاهده در مرحله اجرا نخواهند بود. البته تنظیم کنندگان این معاهده ترتیبی اتخاذ نمودهاند که مطابق آن معاهده لیسبون شکلی اجرایی به خود بگیرد، اما در مرحله اجرا کدام اهرم میتواند مانع از احراز ناکارآمدی این معاهده گردد؟
از سوی دیگر، هم اکنون تحولاتی در اروپا رخ میدهند که نشاندهنده ماهیت ناپایدار اتحادیه اروپا و تغییر شکل آن در آیندهای نزدیک خواهند بود. عقبنشینی اتحادیه اروپا در برابر روسیه سیگنالی است که این مجموعه از اکنون به کاخ کرملین مخابره نموده است. این سیگنال در مرحله نخست توسط نیکلا سارکوزی، رئیسجمهور فرانسه مخابره شد و حتی توسط دیپلماتهای اروپایی محکوم شد، اما در ادامه، دیگر اعضای اتحادیه اروپا نیز از رویکرد خصمانه خود نسبت به انتخابات روسیه عقبنشینی نمودند.
در این راستا رئیس اداره انتخابات سازمان امنیت و همکاری اروپا تصریح نموده است که این سازمان مجبور شد از نظارت بر انتخابات پارلمانی روسیه صرف نظر کند. اشتروهال دریافت نشدن ویزا برای فراهم کردن مقدمات فنی نظارت بر این انتخابات را از مهمترین موانع ایجاد شده برای این نظارت ذکر کرده است. او معتقد است که اتحادیه اروپا نمیتوانست ناظران خود را مانند تروریستها به روسیه اعرام کند.
البته این اظهارنظر اشتروهال جنبهای کاملا توجیهی دارد. دیپلماتهای اروپایی بر اساس محاسبات دیگری فشار سیاسی مدنی خود بر مسکو را متوقف نمودهاند. البته در خصوص مسئله کوزوزو نیز اختلافات زیادی میان مسکو و اتحادیه اروپا باقی مانده است، اما این اختلافات کاملا مقطعی است و بالابیهای میان مدت از بین نخواهد رفت. در این میان، وزیر خارجه روسیه با تائید اینکه مسکو تصمیم شورای امنیت در خصوص اعطای استقلال به کوزوو را وتو خواهد کرد اظهار داشته است که اگر اتحادیه اروپا و ناتو بخواهند با نادیده گرفتن مکانیسمهای سازمان ملل، ملل در خصوص وضعیت کوزوو بدون نتیجه به پایان رسیده است. در جریان این رایزنیها گزارش «تروئیکای کوزوو» به عنوان میانجیان بینالمللی مورد بررسی قرار گرفت، ولی اعضای شورای امنیت نتوانستند به توافقی در این خصوص دست یابند و اکنون این ناتو و اتحادیه اروپا خواهند بود که به طور یکجانبه به حل و فصل این مشکل میپردازند.
البته یک چیز مشخص است و آن اینکه نباید در انتظار آن بود که مسئله کوزوو طی روزهای آینده به سرانجامی برسد. اعضای اتحادیه اروپا ظرف چندماه آینده به تصمیمگیری در این مورد میپردازند. آمریکا از چنین روند تحولاتی حمایت میکند، در حالی که روسیه به شدت مخالف آن است.
صربستان هم خواهان ادامه روند مذاکرات بین بلگراد و پریشتیناست و تهدید کرده که بر ضد هر کشوری که استقلال کوزوو را به رسمیت بشناسد، به مجامع قضائی بینالمللی به خاطر نقض قوانین بینالمللی به خاطر نقض قوانین بینالمللی، شکایت خواهد کرد.
در چنین شرایطی، وزیر امور خارجه روسیه این مسئله را مورد تائید قرار داد که این کشور هر نوع تصمیم شورای امنیت در خصوص اعلام اعطای استقلال به کوزوو را وتو خواهد کرد.
وی خاطر نشان ساخته است که این کار نه به منظور تثبیت جایگاه روسیه، بلکه به خاطر آن است که وتو بخش مهمی از قوانین بینالمللی است که بعد از جنگ جهانی دوم به مسکو اجازه میدهد تا از مکانیسمهای قانونی موجود در سازمان ملل را نادیده گرفته و خود به حل و فصل این مسئله خواهند پرداخت که چگونه صربستان را تقسیم کرده و به صربهای ساکن کوزوو اجازه ندهند نقطه نظر خود را نسبت به این مسئله اعلام نمایند، این بدان معنا خواهد بود که آنها خود را فراتر و خارج از چارچوب قوانین بینالمللی قرار دادهاند.
در هر حال به نظر میرسد که اختلافات میان اتحادیه اروپا و روسیه با توجه به تحولات سیاسی که در کاخ سفید و کاخ کرملین رخ میدهد، از حالت حاد به درجهای پایینتر تقلیل یافته است.
در این میان تحولاتی که در ایالات متحده آمریکا نیز رخ میدهد، آینده سیاسی اروپا را با ابهام مواجه ساخته است.
روزنامه «فرانکفورتر آلگماینه» در تحلیلی به قلم «گونتر نونن ماخر» در این باره مینویسد:
«بسیاری از نظرسنجیها نشان میدهند که اعتبار و حیثیت ایالات متحده آمریکا در سالهای اخیر به پایینترین حد خود رسیده است. این حقیقتی است که حتی بسیاری از متحدان و دوستان قدیمی آمریکا از جمله انگلیس به آن اذعان میکنند. براساس نظرسنجیها از نظر بسیاری از اروپاییها آمریکا به عنوان بزرگترین تهدید برای پایداری و صلح جهانی قلمداد میشود. این حقیقتی است که حدود یک سوم جامعه آمریکا نیز به آن اعتقاد دارند. از سالهای 1990 آمریکا تقریباً هیچ رقیب قدرتی در دنیا نداشت. اما در سالهای اخیر تحولاتی در دنیا رخ داده است به گونهای که بسیاری از شرکا و متحدان آمریکا که سالهای طولانی تحت حمایت این کشور زندگی کردهاند حالا میتوانند انتقادات خود را نسبت به سیاستهای آمریکا به وضوح اظهار کنند. این احساس استقلال در شرکای سابق آمریکا، موقعیت برتری واشنگتن را در دنیا به طور اساسی تغییر داده است.»
از سوی دیگر، مخالفت اساسی برخی مقامات اروپایی با مسئله استقرار سیستم دفاع ضدموشکی ایالات متحده آمریکا در خاک اروپا نشان دهنده فاصله گیری تدریجی و البته قابل لمس برخی کشورهای اروپایی نسبت به واشنگتن است. به عنوان مثال، شهرداران شهرهای اروپایی، عضو سازمان شهرداران برای صلح، خواستار از میان برداشته شدن سلاحهای هستهای آمریکا از کشورهای اروپایی شدهاند.
شهرداران شهرهای اروپایی که آمریکا سلاحهای هستهای خود را در کشورهایشان انباشت کرده است، مبارزه تبلیغاتی را برای خارج شدن سلاحهای هستهای آمریکا از کشورشان آغاز کردهاند.
این شهرداران، که در سازمان موسوم به سازمان شهرداران برای صلح عضویت دارند، حذف تمامی سلاحهای هستهای آمریکا را از شهرهای کشورشان تا سال 2020 خواستار شدهاند. سازمان شهرداران برای صلح دارای 1هزار و 937 عضو در 126 کشور جهان است. 45 شهردار از کشور انگلستان نیز در این سازمان عضویت دارند. شهردار لندن، بلفاست، ادینبورگ، گلاسگو، بیرمنگام، آکسفورد، کمبریج و منچستر از جمله این شهرداران هستند.
در هر صورت سوالی اصلی اینجاست که کشورهای اروپایی در این میان چگونه میخواهند یا سعی دارند خود را در مجموعهای مستقل تعریف نمایند؟ آیا معاهده لیسبون میتوان این رویای خام اروپائیان را تحقق بخشد؟ پاسخ این سوال کاملاً منفی است. اخیرا کشورهای اروپایی سعی کردهاند با گسترش مرزهای خود جلوهای از همگرایی خود را به نمایش بگذارند. در این راستا 9 کشور اروپایی که اکثرا در جبهه سابق شرقی این قاره قرار داشتند، (در اقدامی برای ایجاد یک منطقه اروپایی که به موجب آن به 400 میلیون تن اجازه داده میشود تا از استونی در شرق تا پرتغال در غرب بدون نشان دادن روادید سفر کنند، مرزهایشان را میان یکدیگر برداشتند.
خوزه مانوئل باروسو رئیس کمیسیون اروپا، در حالی که از افزوده شدن کشورهای جمهوری چک، استونی، مجارستان، لتونی، لیتوانی، مالت، لهستان، اسلواکی و اسلوونی را به دیگر 15 کشور سابق عضو معاهده شینگن تقدیر میکرد اظهار داشته است که رفت و آمدهای آزادانه مردم یکی از حقوقهای اصلی شهروندان این قاره است.
اکثر رهبران اروپایی از میان برداشته شدن مرزهای داخلی چند کشور اروپایی را مورد استقبال قرار دادند. اما اکثر مردم این قاره در مورد افزایش جرایم و مهاجرتهای غیرقانونی ابراز ترس کردهاند. مسلما این اقدام در عین اینکه موجب خرسندی مقامات اروپایی شده است، تاثیری در همگرایی دولتها و ملتهای اروپایی نخواهد داشت. این حقیقتی است که مقامات دولتی اتحادیه اروپا نیز نسبت به آن آگاه هستند. ملتهای اروپایی تنها منبعی هستند که میتوانند اروپای واحد واقعی را به فعلیت برسانند. اگر نه این اتحاد نمیتواند از سوی دولتهای اروپایی و با اتکا بر پیمانهایی مانند معاهده لیسبون به فعلیت برسد. تا زمانی که پیوند میان دولتها و ملتهای اروپایی شکل کاربردی خود را نیابد، سخن گفتن از اتحاد و همگرایی در اروپا غیرممکن خواهد بود.
در این پیمان همچنین در سیاستهای مربوط به امور مهاجرت و نظم و قانون هماهنگی ایجاد شده است و اتحادیه اروپا ارزیابی کرده که حدود یک میلیارد یورو برای بهبود اوضاع امنیتی در مرزهای جدید هزینه شده است. انگلیس و ایرلند به این معاهده نپیوستهاند و بلغارستان و رومانی، اعضای جدید اتحادیه اروپا هنوز اجازه نیافتند در این پیمان حضور یابند.