وقتی در آثار و برکات انقلاب شکوهمند اسلامی ایران دقت و تعمق کنیم و با چشم جان عظمت کار بزرگی را که در ایران صورت گرفته بنگریم، بوضوح درخواهیم یافت که وجود توطئههای گوناگون و حملات ددمنشانه دشمنان این نهضت الهی، امریست که باید انتظارش را میکشیدیم و خود را مهیای پذیرای آن میکردیم.
انقلاب اسلامی یک نهضت و قیام موقت و موسمی و زودگذر نبوده و نیست، لذا این نهضت شتابنده و ناآرام که با آمال و اهدافی مقدس به حرکت خویش ادامه میداد، هرگز بدون عکسالعمل قدرتهای استکباری باقی نمیماند و این واقعیتی است که این ملت بزرگ در طول مدت پس از پیروزی با تمام وجودش درک و لمس نموده است.
توطئههای گوناگون برای جلوگیری از رشد فزاینده این حرکت الهی پی در پی به مرحله عمل درآمد و هر روز در گوشه و کنار جهان مغزها و دستهای پلیدی برای طرح و برنامهریزی و بدنبال آن اجرای مقاصد شوم به فعالیت افتادند تا بدینوسیله راه پیشروی این نهضت الهی را سد کنند و از صدور ارزشهای متعالی آن در بین سایر ملتها جلوگیری نمایند.
ترور شخصیتها، کودتای پایگاه نوژه، واقعه طبس، طرح براندازی نظام و غائله کردستان، نمونههائی از این توطئهها بشمار میروند.
بکارگیری حیلهها و روشهای مختلف برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی و بدنبال آن شکستی که نصیب آمریکا و ایادیاش ساخت، هرگز این شیطانصفتان را از ادامه راه مایوس نساخت، بلکه اینان بدنبال بارور شدن طرحها و نقشههای درازمدتی بودند که از مدتها پیش بذر آنرا پاشیده و زمینههای رشد آنرا آماده ساخته بودند.
این طرح درازمدت که آمریکا در شرایط خاصی اقدام به نتیجهگیری از آن نمود، «مهرهسازی» در نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران بود!
مهرهسازی در نظام جمهوری اسلامی به انگیزه بوجود آمدن شرایطی انجام گرفت که آمریکا بوسیله عوامل خودفروخته خود مسیر افکار عمومی را تغییر دهد و با بوجود آوردن یک «بحران عمومی» نظرها را به مزدوران غربی که با ظاهر و شعارهای اسلامی پستهای کلیدی را بدست آورده و مردم را از لحاظ روانی آماده پذیرش حاکمیت جدید میکردند، جلب نماید. در این شرایط مهرههای متمایل به آمریکا روی کار میآمدند و راه بازگشت آمریکا بطور کامل صاف و هموار میگشت.
وقتی مهرههای متمایل به آمریکا قادر به تغییر مسیر نهضت و بازگرداندن سلطه آمریکا نشدند، کودتای هفتم تیر به وقوع پیوست.
کودتای هفتم تیر که منجر به شهادت متفکر و اندیشمند توانا شهید آیتالله بهشتی و 72 یار و صحابی باوفای اسلام و انقلاب گردید، اوج سبعیت دشمنان اسلام را به نمایش گذاشت. این فاجعه بزرگ توسط سازمان منافقین و با طرح و نقشه و همکاریهای عوامل خودفروختهای چون بنیصدر صورت گرفت. این نوشتار ماهیت و عملکرد این گروه تروریستی را از آغاز تاکنون مورد نقد و بررسی قرار میدهد.
التقاط، آبشخور فکری منافقین
منافقین ابتدا یک سازمان مذهبی به شمار میرفتند که با عنوان «سازمان مجاهدین خلق» فعالیت خویش از آغاز نمودند و به جذب و عضوگیری نیروهای معتقد و مسلمانی که در راه تحقق آرمانهای الهی خود آماده و مهیای مبارزه مسلحانه و انقلابی با رژیم ستمشاهی کرده بودند، پرداختند. اعضاء کادر مرکزی سازمان به مرور در اثر تغییر و تحول فکری به مارکسیسم روی آوردند و با حفظ ظاهر اسلامی به تحقق اهداف ماتریالیسم و مارکسیسم در ایران همت گماشتند!
ماتریالیسم و مارکسیسم براساس افکار شیطانی خویش استفاده از «مذهب» برای مبارزه با مذهب را یک راه و روش موفق برای تحقق آمال و اهداف خویش تشخیص دادند و این روش را در ایران نیز به مورد اجرا گذاشتند.
تحریف شخصیتهای بزرگ عرفانی از جمله «حافظ» و «حلاج» و انتساب آنان به ماتریالیسم و کفر و الحاد یکی از شیوههایی است که مارکسیستهای ایران برای مقابله با مذهب بکار گرفتند.
تحریف آیات قرآن کریم و تفسیرهای مادی از آنها شیوه پلید دیگری است که مارکسیسم به آن دست یازید.
تحریف آیات قرآن به این صورت تحقق مییافت که افکار و اندیشههای الحادی در قالب آیات و مفاهیم قرآنی عرضه میشد و در واقع تفسیر اصلی آیات «مادی» بوده، لکن پوشش ظاهری آن، الفاظ قرآنی به شمار میرفت!
این طرح از موسس ماتریالیسم یعنی «کارل مارکس» است. اساس طرح مارکس این است که: «برای مبارزه با مذهب در میان توده معتقد باید از خود مذهب علیه مذهب استفاده کرد، به این صورت که مفاهیم مذهبی از محتوای معنوی و اصلی خود تخلیه و از محتوای مادی پر شود تا توده، مذهب را به صورت مکتبی مادی دریابد. پس از این مرحله، دور افکندن پوسته ظاهری دین ساده است.»(1)
مارکسیستها در یک فرمول کوتاه این هدف را اینگونه بیان میکنند: «بایستی دین را براندازیم، این الفبای هر نوع مادیگری و لذا الفبای مارکس میباشد. اما... مکتب مارکس دورتر میرود. باید دانست چگونه با دین مبارزه کرد و برای این کار باید منابع ایمان و دین تودهها را با مفاهیم مادیگرا توضیح داد».(2)
سازمان منافقین با تفکر علمگرائی محض حاکم بر «نهضت آزادی» رشد و نمو کرد. زیرا سازمان افکار و اندیشههای نهضت آزادی را پذیرفته بود و منابع فعالیتهای ایدئولوژکی خود را کتابهای مهندس بازرگان از جمله «راه طی شده» قرار داده بود و در واقع غیر از اعتقاد به مبارزه مسلحانه که وجه تمایز سازمان با نهضت آزادی به شمار میرفت، سازمان تفکر و بینش اعتقادی نهضت را که رنگ و بوی اندیشه و تفکر غربی داشت پذیرفته بود و این خود اولین ضعف و زمینه گرایش آنان به «التقاط» به شمار میرود، چرا که دور بودن از اندیشه و تفکر ناب اسلامی و علماء و متفکرانی که اسلام اصیل را بدون پیرایهها و به دور از خودباختگی در برابر تفکرات غربی و شرقی به شیفتگان حق و حقیقت ارائه میدادند، عامل اصلی بوجود آمدن خلاهایی بود که منجر به التقاط میشد. چنانکه بعدا دیدیم سازمان مطالعه و تفحص در مارکسیسم را آغاز میکند و عدم استحکام در باورهای دینی گرفته شده از نهضت آزادی، آنان را در دام مارکسیسم میاندازد و به التقاط کامل سوق میدهد.
مطالعه و بررسی آثار مارکسیسم بدون داشتن پشتوانههای قوی مطالعاتی در اسلام ناب و اصیل اولین اشتباه سازمان و زمینهساز اولیه انحراف اعضاء کادر مرکزی بود. همین مطالعه و بررسیهای ناشیانه و ناآگاهانه بود که باعث شد سران سازمان برخی از تعالیم اسلام را که از دیدگاه آنان قابل تطبیق و تفسیر با مارکسیسم بود جدا سازند و بپذیرند و جلوههای دیگر فرهنگ و معارف الهی را که از نظرشان قابل تطبیق با مارکسیسم نبود رها سازند!
اعضاء سازمان پس از مدتی در اثر محاسبات درونگروهی به این نتیجه رسیدند که برای پیشرفت در مبارزه با رژیم باید با نیروهای چپ مشی مسالمتآمیز داشته باشیم و با وحدت استراتژیک با آنان مبارزه علیه استبداد را شدت بخشیم! این دومین اشتباه بزرگ سازمانی بود که تحت عنوان تشیع انقلابی و اسلام مبارز با حمایتهای روحانیت و مردم مسلمان در عرصه نبرد با استبداد و استعمار حضور داشتند.
این اشتباه و خطای بزرگ باعث شد ملحدان مارکسیست در کادر مرکزی سازمان رخنه کنند و به مرور اهداف نامقدس خویش را جامه عمل بپوشانند و با ایجاد یک کودتای عقیدتی در سازمان، بخش قابل توجهای از اعضای آنرا را به آبشخور ناصاف و آلوده تفکر مارکسیست لنینیست رهنمون شوند.
این حرکت با مخالفت نیروهای معتقد و مذهبی همچون «مجید شریف واقفی» واقع شد، لیکن پاسخ این اعتراض و مخالفت «مرگ» بود و سرانجام شریف واقفی در راه تحقق آرمانهای الهی و مخالفت با افکار الحادی سران سازمان منافقین که راهها را برای گسترش هرچه بیشتر تفکر مارکسیستی در سازمان هموار میکردند، به درجه شهادت نائل آمد.
تغییر ایدئولوژی سازمان با انشعاب تقی شهرام و بهرام آرام از کادر مرکزی و پیوستن آنان به گروههای الحادی مارکسیستی خاتمه نیافت، بلکه این حرکت کفرآمیز شتاب بیشتری گرفت، تا آنجا که اعضاء اصلی سازمان با پذیرش فرهنگ مارکسیستی با نقشههای شومی که در سر میپروراندند در مسیر ایجاد انحراف تدریجی در اعضاء سطوح دیگر سازمان تلاش و فعالیت مستمری را آغاز کردند. این تلاش عبارت بود از آموزش افکار مادی و مارکسیستی در قالب پوشش تعالیم مقدس اسلام به اعضاء سازمان، و این همان طرح و نقشه درازمدت ماتریالیسم و مارکسیسم بود که در ایران جامه عمل به خود میپوشاند.
بدین ترتیب امکاناتی که از طرف نیروهای مذهبی در اختیار سازمان قرار میگرفت در مسیر کفر و الحاد و به انحراف کشاندن فرزندان این مرز و بوم بکار گرفته شد و از همین رو بود که برخی از روحانیون و نیروهای مذهبی ارتباط خود را با این سازمان مارکسیستی که در پوشش اسلام تبلیغگر و مروج الحاد بود قطع کردند.
در حالی که باقیمانده سازمان در زندانها همچنان بر تفکر مارکسیستی اصرار میورزیدند و ایدئولوژی اسلام بطور کامل از جانب آنان طرد و نفی شده بود، حرکت پرشور مردم مسلمان با رهبری حضرت امام خمینی آغاز شد و انقلاب شکوهمند اسلامی همچون طوفانی سهمگین رخ نمایان ساخت و سران استبداد و ظلم و ستم را از اریکههای قدرت فرو آورد و با برپایی یک نهضت خالص اسلامی و مردمی رژیم ستمشاهی از صفحه روزگار محو گردید و نظام مقدس اسلامی استقرار یافت.