بسماللهالرحمنالرحیم
من با مرحوم شهید مفتح اولین بار قبل از سال 47 در مدرسه حقّانی قم آشنا شدم. خاطرم هست که ایشان در مدرست علم کلام درس میدادند. ایشان در حوزه کارهای گوناگونی داشتند یک جریانی تشکیل شده بود تحت عنوان کلاسهای اسلامشناسی در اسلامشناسی و مجموعاً در آن شرایط خاص دشدادی معتقد بودند که باید حوزه را از دست قم و از جمع طلبهها به بیرون از حوزه کاری گسترش داد و بخصوص در آن شرایط با خفقان رژیم هم در حد حاکم بود ایجاب میکرد که یک کلاسهای اسلامشناسی برای خود طلبهها منتها با استفاده از شیوههای معمول دنیا در امر آموزش و تحقیق انجام بشود از طرف دیگر تازه آن موقع این جریانهای باصطلاح مارکسیستی از یک طرف و علمزدهها از طرف دیگر طیف وسیعی تحت عنوان تبلیغات علمی و طرح کلاسیک مارکسیسم بعنوان علم مطرح کرده بودند ایجاب میکرد که یک خط فکری دقیق رو در روی این بایستد که بصورت شعار هم نباشد تحقیقاتی باشد و بعد از تحقیقات بصور تعلیمات در بیاید مرحوم مفتح از پایهگذران چنین مبارزاتی فکری هست و در قم میبینیم که بحثهای اسلامشناسی اوج میگیرد و بعد چند تا از دوستانش دور هم جمع میشوند تقریباً حالت جمعآوری اسناد و نوشتههائی در جهت شناسائی اسلامی و تبلیغات روشن اسلامی آغاز میکنند. البته الان کتابهایش هست منجمله رهآوردهای اسلام و کتابهای دیگر که زیر نظر مرحوم مفتح جمعآوری شدند. نمیخواهم بگویم ایشان نوشتند، دوستان مینوشتند ولی توی این جریان جلسه مشورتی تصویل میرسید پایهگذار این جلسه مرحوم مفتح بود.
بعد من دیپلم را گرفتم بعد از اینکه آمدم دانشگاه تهران ثبتنام کردم در دانشگاه هم من همیشه مرتب نمیآمدم دانشگاه و حوزه بودم گاهگاهی برای بعضی از دروس میآمدم و امتحانات، مجموعاً آنچه را که میخواست درس بدهد من در حوزه قبلاً خوانده بودم. آنموقع سطح کار داشنکده الهیات خیلی هم بالا نبود در این دوره سه چهار نفر استادهای خوبی داشت دانشگاه، دانشکده الهیات یکی از آنها مرحوم مفتح بود، یکی مرحوم مطهری بود، آقای گرجی بود، آقای حجتی بود و یک عده دیگری من آنجا هم با آقای مفتح آشنا شدم و ایشان تو دانشکده گاهی علم کلاس درس میدادند گاهی هم مبادی فلسفه را ایشان هم توی دانشکده یکی دو سال که من بودم ایشان هم توی دانشکده درست خاطرم نیست که دانشیار بودند تا استادیار به ما ایشان درس میدادند. بعد جریان سال 53 و شهادت پدر من اتفاق افتاد من برگشتم بتهران وقتی برگشتم به تهران در اینجا که در مسجدالهادی مستقر شدم از طریق کار یا مساجد با مرحوم مفتح دوباره برای بارسوم روابط برقرار کردیم. ایشان ابتدا در مسجدالجواد نماز میخواندند بعد میآمدند مسجد جاوید، رژیم در آنجا هم به ایشان امکان ادامه فعالیت نداد و ایشان ناچار آمدند مسجد قبا، در مسجد قبا نماز را شروع کردند و از آن طریق کارهایشان شروع شد در مسجد قبا فعالیتهای مختلفی شروع شده بود. در سالهای سخت 54 و 56 مسجد قبا یکی از پایگاههای خوب ما بود در جهت روشن کردن افکار برادران و خواهرانمان نسبت به رژیم حاکم. یکی از کارهائی که مرحوم مفتح انجام دادند این بود که شبهای جمعه خودشان درس تفسیر را شروع کردند البته جلسههای دیگری هم بود و بعضی دوستانمان صحبت میکردند یک جلسه من صحبت کردم، بشکلهای مختلفی اداره میشد.
اما مهمترین مسئلهای که من میخواهم اینجا اشاره کنم ایشان در سال 56 در ایام ماه رمضان سب شدند که بازنشستگان سیاسی دوباره مطرح بشوند در حالی که دیگر از اذهان مردم اینها فراموش شده بودند. مرحوم مفتح دعوت کرد از آقای بازرگان از آقای سحابی از امثال اینها برای صحبت در مسجد قبا و ایشان باعث شدند که این حضراتی که دیگر بازنشسته سیاسی بودند دوباره برزبانها بیافتند یعنی آقای بازرگان باید دقیقاً بدانند که اگر در آن شرایط آدمهای مثل دکتر مفتح به آنها زمینه رشد نمیدادند شاید دیگر حتی مسئله نخستوزیری و غیره هم مطرح نبود مرحوم مفتح بزرگترین خدمت را به اینها کرد در این که اینها را دوباره برای جامعه مطرح کرد البته اگر مرحوم مفتح میدانست که اینها درمرحله آزمایش نهائی مردود خواهند شد قطعا اینکار را نمیکرد. اما بهرحال این جلسات پرشور در برابر رژیم حاکم پهلوی بصورت یک پایگاه مبارزاتی درآمد البته اینجا ناگفته نماند گرچه به مطلب خیلی مربوط نیست آن شبها خیلی جمعیت میآمد بحدی که طول خیابان مسجد قبا بطول تقریبی شاید 500 متر جمعیت در خیابان مینشست و حیت من و امثال من دوستانمان را هم تشویق میکردیم که سریعتر جلساتمان را تمام کنند و خود را به مسجد قبا برسانند یک مطلبی که اینجا مطرح است – اینکه آقای بازرگان خیال کردن این جمعیت برای آقای بازرگان آمدند نمیدانستند که اینها برای آقای بازرگان نیامدند اینها مسجد قبا را بعنوان یک پایگاه مبارزاتی یافتند علیه رژیم در جهت اسلام آمدند و حتی خود آقای بازرگان یادشان هست که یک شبی وقتی اسم امام را بردند صلوات فرستادند و ایشان خیلی ناراحت شدند و گفتند اگر من بودم کف میزدم و خودشان دیدند که فردا شب جمعیت نصف شده و بعد بایشان تذکر دادند که آقای لطفاً از این خزعبلات هیچوقت نباف. مردم امام را بعنوان یک محوری در خط اسلام میشناسند بعنوان یک امام و حتی اگر مردم بنام ایشان صلوات میفرستند برای امام صلوات نمیفرستند برای پیغمبر صلوات میفرستند این یک صلوات سمبلیک هست که مردم میخواهند نشان بدهند برژیم حاکم که اگر رژیم سعی دارد که اسم امام را از بین ببرد مردم بیاد او حتی سه بار صلوات میفرستند یعنی حساسیتشان خیلی عمیق است. و حتی در این مورد یکی از دوستانمان میگفت که من آشب خودم بودم که جلوی روی من آقای بازرگان گفتند که چند بار به شما بگویم که برای شخص صلوات نفرستید البته خوب این جزء خصلت آقای بازرگان است و ایشان از افراد خصلتی هستند و بعضی مسائل را اصلاً نمیتوانند متوجه شوندو بفهمند، یعنی تقصیر خودش هم نیست نیروی فهم و ادراکش ضعیف است در این مسائل در هر حال مرحوم مفتح مسجد قبا را تبدیل به یک پایگاه مبارزاتی عمیقی کردند در اواخر زندگی قبل از انقلاب ایشان یکبار دوباره دستگیر شدند یا جمعی از برادران دیگر مدتی بردنشان کمیته و آزار دادند اینها را در جهت سکوت ایشان و وادار کردن ایشان به سکوت ولی چنین جریانی در روح این مرحوم مؤثر نیافتاد و قویاً این خط را دنبال کردند در جریان بعد از انقلاب هم ایشان یکی از برپاکنندگان جلسات بود.
در جلسات روحانیت مبارزه که به پافشاری ایشان و سایر دوستانمان و بخصوص مرحوم مطهری این جلسات تشکیل میشد جهتگیریهای سیاسی بسیار خوبی البته در آن زمان محقق میشد قبل از خود این جریان هم ایشان نقش بسیار مؤثری در تنظیم اعلامیههای جامعه روحانیت حتی قبل از انقلاب داشتند و رژیم برایش خیلی سخت گران تمام میشد این اعلامیهها بخصوص که این اعلامیه پایگاه عمیق مردمی داشت. البته بودند روشنفکرانی که اعلامیه میدادند و بودند مبارزین سیاسی باصطلاح کهنه کاری که اعلامیه میدادند و یا گاهی مثلاً آقای بازرگان بالفظ اعلیحضرت حضرت شاه را به مناظره و بحث آزاد دعون میکردند و گمان میکردند آقای بازرگان از طریق بحث آزاد میشود اعلیحضرت را خلاصه راضی کرد که جنایت نکنند.
در همان شرایط مرحوم مفتح دقیقاً برخلاف این چنین خطهائی با پافشاری برخط مبارزاتی اسلامی ترتیب انتشار اعلامیههای پشت سرهمی را با امضای عده کثیری از روحانیون میدادند بعد از انقلاب روشن بود که آنها که دلشان برای انقلاب میسوزد بخصوص روشنکنندگان خط فکری انقلاب اینها دقیقاً مورد حمله جریاناتی قرار بگیرند که با بنیاد فکری این انقلاب مخالفند و میبینیم که در اینجا کسانی مورد نظر قرار میگیرند که در خط فکری اسلام خیلی قویتر کار میکنند بهرجهت گفتن این جمله جالب باشد و درست دشمن بیشتر با کسانی کار دارد که در این رنسانس فکری اسلامی نقش داشتند منجمله مرحوم مطهری، بخوبی میبینیم که در جریان این مخالفتهای گروههای سیاسی با این انقلاب کسانی شدیداً در موضع حمله قرار میگیرند که بدو مسئله سخت معتقدند اول مبارزات مکتبی نفس حاکمیت مکتب و ایدئولوژی بر همه ارگانهای وجودیشان جهتگیریهای سیاسیشان و اجتماعیشان و دوم کسانی که معتقد بکار تشکیلاتیاند سازمانها و گروههائی که معتقد به کار تشکیلاتی نباشند خیلی مورد حمله دشمن نیستند و این روشن است چون دشمن میداند که داشتن یک تشکیلات در این مبارزره سهم بسیار ارزندهای را بخودش اختصاص میدهد هرکس در یک جریان تشکیلاتی قرار بگیرد این مورد اتهام بزرگترین تهمتها قرار خواهد گرفت منجمله شما مورد اتهام بزرگترین تهمتها قرار خواهد گرفت منجمله شما میبینید که مفتح را، چرا برای اینکه مفتح از کسانی است که معتقد بود باید یک جریان تشکیلاتی وسیع مردمی در جهت حفظ انقلاب به وجود آورد خود ایشان در حزب جمهوری اسلامی مسئول روحانیون بودند. مسئول سازماندهی روحانیت بودند. مسئول سازماندهی روحانیت بودند. و از طرفی هم توی کمیتهها میبینید که ایشان مسئول کمیته 4 بودند کمیته روبروی حسینیه ارشاد، در چند موضع دقیقاً کار میکردند هم در مسجد، در جلسات تفسیری و اسلامشناسی و روشن کردن پایگاههای عقیدتیشان هم بعنوان یک روحانی مورد اطمینان و اعتماد امام همیشه در صراط مستقیم با امام بودند و بحق باید گفت مورد اتهام بزرگترین تهمتها قرار خواهد گرفت منجمله شما میبینید که مفتح را، چرا برای اینکه مفتح از کسانی است که معتقد بود باید یک جریان تشکیلاتی وسیع مردمی در جهت حفظ انقلاب به وجود آورد خود یشان در حزب جمهوری اسلامی مسئول روحانیون بودند. مسئول سازماندهی روحانیت بودند. و از طرفی هم توی کمیتهها میبینید که ایشان مسئول کمیته 4 بودند کمیته روبروی حسینیه ارشاد، در چند موضع دقیقاً کار میکردند هم در مسجد، در جلسات تفسیری و اسلامشناسی وروشن کردن پایگاههای عقیدتیشان هم بعنوان یک روحانی مورد اطمینان و اعتماد امام همیشه در صراط مستقیم با امام بودند و بحق باید گفت یکی از فرزندان راستین امام بودند هم در کمیته بعنوان یک کار انتظامی در مبارزه با عوامل ضد انقلاب کارمیکردند و این طبیعی است که چپ و راست با کمیتههای انقلاب نمیتوانند خوب باشند چراکه انقلاب ما شخصیتهای فکری متعقد به کار تشکیلاتیمان را را سریع و پشت سرهم از دست بدهیم و بالاخره هم دیدیم که ایشان را همراه با دو پاسدار دیگرش شهید کردند و نشان دادند که تا چه اندازه دشمنان این انقلاب قسیالقلبند هم ناجوانمردانه کار میکنند امیدواریم که خون مفتحها روی زمین نماند و دنبالکنندگان راه آنها بتوانند از طلبندگان ثار آنها باشند و راهشان را استمرار بدهند انشاءالله.
کمیتههای انقلاب مثل یک تله میمانند برای عناصر چپ و راست و منافق باز ایشان در این جریان کار – تشکیلاتی چه در جامعه و چه در حزب بهرحال پیداست که باید قویترین دشمنان انقلاب باقویترین عناصر انقلاب در بیافتند همانطور که عناصر انقلابی قویترین دوستان را دارند قویترین دشمنان را هم باید داشته باشند. در رابطه با جاذبه قویترین دافعه را هم دارند و این انتظار میرفت که بعد از فراموش کردم بگویم که در رمضان سال 57 که تقریباً نقاط اوج انقلاب اسلامی هست یکی از نقشهای مهم را برای این حرکتآفرینی مرحوم مفتح ایفا میکند من بخوبی یادم هست که یک شب مانده به عید فطرکه تقریباً از انظار مخفی بودم بمن پیغام فرستادند که با تو کار دارند رفتم مسجدشان و ایشان گفتند که فردا که عید فطر است ما میخواهیم یک تظاهرات وسیعی را راه بیاندازیم منتهی به آن یک قالب خاص بدهیم که خیلی هم منجر به جلوگیری نشود، فکر کردیم که کریدم که قالب عیدفطر بهترین قالب هست بخصوص که آن سال باید یک نماز عید فطر مفصلی خوانده میشد ایشان اعلام کردند که نماز عیدفطر را در بیابان قیطریه بخوانیم پیشنهاد بسیاری خوبی بود من یادم نمیرود که آنشب تا صبح ایشان این ور آن ور از یک طرف دنبال خطاط میگشتند و تا صبح شاید حدود 500 الی 600 پلاکارد در شب نوشته شد، آنهم در حالی که ما در پلاکارد نوشتن و این مسائل هنوز تجربیات زیادی نداشتیم و هنوز آغاز کار بود. شهریور 57 بود تا صبح پلاکاردها آماده شد و جمعیت عجیبی که برای نماز عید فطر آمده بودند با هدایت منظم ایشان روانه بیابان قیطریه شدند در بیابان قیطریه هم قبل از نماز مفصل صحبت کردند بعد هم اشاره کردند به سابقه مبارزاتشان و مسئله امامت مام و رهبری امام و تبعید امام و از آنجا آتش انقلاب اسلامی شعلهور ترشد و بعد از نماز بود که آن راهپیمائی عظیم عید فطر پیریزی شد و رژیم برای اولین بار مصادف شد با جریان مواج تظاهرات میلیونی مردم و این برای مرحوم مفتح و تاریخ زندگیش که نقطه بسیاری روشنی را بجا میگذارد یعنی رژیم احساس کرد که روحانیت نه تنها مسئله در قلب مردم بودن برایش مطرح است بلکه این نشان میدهد که روحانیت پایهگذار و جهت دهنده به انقلاب است. و اینجا هم صحبتی دارم با بعضی چپکیها ، اینها که تحلیهائی از این مسائل میکنند بد نیست بدانند که مسئله انقلاب ایران مسئله یک خط و یک فکر و یکی جهتگیری خاص عقیدتی ایدئولوژیکی هست. و بخصوص میبینیم در روزهای مشخصی این موج اعتراض علیه رژیم محمدرضاخانی روشنتر تبلور مییابد روز عیدفطر که دقیقاً یک جریان مکتبی هست ، ماه رمضان عاشورا، محرم، ایام حج، جمعهها، میبینیم و بهرحال کلاً مبادی بعنوان سرعتدهنده به انقلاب مطرح است که دقیقاً پایههائی مکتبی و عقیدتی دارند. من یادم نمیرود بعد از جریان عیدفطر در خارج از ایران در یکی از کشورهای اروپائی یک اعلامیهای را چپیها پخش میکردند. تحلیلی بود از وقایع روز دوشنبه و نماز عیدفطر یادم میآید تقریباً خطر فکری آن،آنها بودند که امروز در ایران راه کارگر شدند البته آنموقع و آنجا هیچکدام کارگر نبودند بچه فئودالها و بچه سرمایهدارهای ایران بودند که آنجا منجمله این آقای بهمن نیرومند که معلوم است خانهاش کجاست، زندگیاش کجاست و آقایش چه کاره هست و زندگی آنها براساس چه میچرخد و باکدام پولها میتوانستند در آلمان 10 سال مرفه زندگی کنند.اعلامیهای نوشته بودند در – تحلیل آن راهپیمائی عید فطر و جریان نماز نوشته بودند که اینها در روز دوشنبه تاریخ چهاردهم شهریورماه حتی از اینکه بنویسند عیدفطر هم خودداری کرده بودند روز دوشنبه 14 شهریور ماه ابتدا کارگران تهران در بیابان قیطریه جمع شدند، یک نشریه دیگری بود مال مائوئیستها بود که آن هم به همین طریق تحلیل کرده بود و با این شکل که ابتدا ساعت 8 روز دوشنبه چهارده شهریور دهقانان تهران در بیابان قیطریه جمع شدند و من آنروز هم بایشان گفتم دهقانانی که در خیابان تهران اسفالت میکنند و 2 طبقه هم بار میآورد و محصول آن 2 طبقه هست چون اگر روی آسفالت چیزی بکاریم 2 طبقه سبز میشود و دقیقاً میخواستند تحلیل بکنند که مسئله مسئله مذهب نیست، مسئله تفکر و عقیده و غیره نیست. فقط یک جریان مبارزاتی است بشکل لوس و بیمزه آلمانی یا برخلاف علمی مارکسیستی ، و – مفتح با آن کار خود نشان داد که موج توفنده انقلاب پایه آن مذهب است و بعنوان یک سمبل عید فطر را انتخاب کردند و نشان داند که تمام حرکتهای اسلامی و مردمی جامعه ما دقیقاً بر خط چیزی استوار است که امروز به آن مکتب میگوئیم. اگر از غربزدهها نترسیم که مسخرهمان نکنند بخاطر تکراری که بروی مکتب و مکتبی باید بگوئیم که کل مبارزات ایران در خط مکتب تا بحال حرکت کرده است. اینجا بد نیست که ما یادی هم بکنیم از دو باردر پاسداری که همگام با مفتح در جهت نگهبانی از شخصیتهای انقلابی شهید شدند. برادرانمان در آنروز هدف گلولههائی قرار میگیرند که بقصد کشتن مفتح آمده بود. طبیعی است که اینها هر که را که در سر راه خودشان تشخیص بدهند از میان برمیدارند. و حتی به جوانهای پاسدار ما هم رحم نخواهند کرد. اما بد نیست که من یک تکهای را دور سه روز قبل از شهید شدن برادرمان بهمنی بگویم، یکروز مرا دیده بود گفت که آقای غفاری بپا شهید نکنند. من گفتم که تو از من نگران نباش تو از خودت نگران باش، تو بپا شهید نشی. اتفاقاً دو سه روز بعد بود که ناگهان خبر ترور ناجوانمردانه شهید مفتح را شنیدم خبر دادند که دو پاسدار همراه ایشان هم شهید شدهاند که یکی از بلافاصله شهید شد. من به ذهنم خطور کرد که نکند از این دوستانی که دو سه روز پیش با هم صحبت میکردیم باشند و وقتی به بیمارستان آمدم دیدم بله، همان برادری که به من میگفت بپا شهیدت نکنند و من به او گفتم تو از خودت مواظبت کن نمیخواهد نگران من باشی این برادرمان شهید شده است. این طبیعی است که هر که بخواهند از انقلاب اسلامی پاسداری بکند بهرشکلی باید آماده باشد برای جان دادن در این راه آنهم بدست کثیفترین عناصر وابسته مستقیم و غیرمستقیم به آمریکا و سایر ابرقدرتها.