تاریخ انتشار : ۱۹ آبان ۱۳۹۰ - ۱۰:۲۹  ، 
کد خبر : ۲۳۰۱۲۸
با نگاه به ارکان حکومت اسلامی

امام در متن جامعه زندگی می‌کرد


آیت‌الله دکتر سیدمحمد موسوی بجنوردی
حکومت اسلامی از دیدگاه امام
حکومت اسلامی از دیدگاه حضرت امام 2 رکن ضروری و اساسی دارد:
الف) اسلام: وقتی عموم مردم مسلمانند و اعتقاد به اصول اسلام دارند، باید قوانینی که در این حکومت تدوین می‌شود، اسلامی بوده و مخالفتی با اسلام نداشته باشد؛ البته این بدان معنا نیست که تلقی کنیم باید موضوعات جدید و روزآمد را که در زمان معاصر پدید می‌آیند، در اسلام باشد. خود مکانها و زمانها به اعتبار شرایط، موضوع سازند و مفاهیم جدیدی پدید می‌آورند. بنابراین اشتباه است که با مشاهده موضوع یا مفهومی که در اسلام آن زمان نبوده، بگوییم این خلاف اسلام است.
ب) مردم که رهبر یا جمهوریتی را انتخاب می‌کنند و بر این اساس، کل ملت در حاکمیت خویش، سرنوشت، نظامهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، جنگ و صلح خودش کاملا دخالت داشته، مستقیم شرکت کند.
اسلام، حکم عقل را به عنوان یکی از منابع اجتهاد می‌پذیرد، چرا که عقل جمعی کارساز است. در این جایگاه، فعالیت ما به این قضیه معطوف می‌شود که عقلای عالم (عقلای غیر منحرف) چه چیزهایی را نیکو یا ناپسند می‌شمارند. آن چیزی را که نیکو یا ناپسند بپندارند؛ یقین بدانید که شریعت هم آن را نیکو یا ناپسند می‌داند.
احکام شریعت هیچ‌گاه از احکام عقلانی جدا نیست. شریعت همیشه در راستای احکام عقلانی است. بنابراین متکلمان شیعه در این مضمون عبارتی بسیار زیبا دارند: «الاحکام الشریعه الطاف فی الاحکام‌ العقلیه» ذات باری تعالی بر این اساس که نمی‌خواهد جامعه‌ای در انحراف به سر برد یا فطرتهای مردم آلایش پیدا کند (اما چنانچه چنین اتفاقی افتاد) به همان چیزی رهنمودشان می‌کند که عقل و فطرتهای انسانی بدانها نظر می‌دوزند و ما را رهنمون می‌شوند. یعنی همه شرایع آسمانی (از ابراهیم، موسی، عیسی تا رسول خاتم‌ص) احکامی که آورده‌اند از باب قاعده لطف است والا عقل سلیم آدمی نیز به همین‌ها می‌رسد و حکم می‌کند.
حال، با غور در این موضوع که چرا جامعه ما همگام با جهان متحول نشده است، می‌توان به این نکته اندیشید که واقعا به ما باورانده بودند نباید با مدنیت همسو باشیم؛ بلکه بایستی به همان طرز قدیمی خودمان عمل کنیم. چنانچه برای مدتی گرفتن شناسنامه را برای بچه ایشان خلاف شرع می‌شمردند! آنها را برای تحصیل به مدارس نمی‌فرستادند یا درباره دختران عقیده داشتند که باید بیسواد بار بیایند، نباید کتابت بیاموزند... جامعه‌ای با چنین ویژگی‌هایی نمی‌تواند جامعه‌ای مترقی باشد. در حالی که اسلام ـ برعکس‌ ـ اعلام می‌کند. تحصیل علم بر همه مسلمان‌ها اعم از مرد و زن واجب است. علم را ولو در دورترین نقطه جهان باشد، هجرت کن و فرابگیر. ز گهواره تا گور دانش بجوی. اسلام دین علم است، اسلام دین مدنیت است.
مسلم، دوری ما از اسلام باعث این عقب‌ماندگی‌ها شده است وگرنه چنانکه ملتزم به اسلام بوده باشیم، بایستی همه علوم را فرا بگیریم و جامعه ما باید جامعه دانشمندان و فرهیختگان باشد. استعمار به مردم باورانیده بود کسانی که باورهای دینی دارند، نباید علم روز را بیاموزند! در مبارزه با چنین طرز تلقی‌ای و محو این ذهنیت ویرانگر بود که حضرت امام(ره) انقلابی فرهنگی را در همه ابعاد شروع کرد و تاکید داشت در این قالب باید فرهنگ متعالی، جایگزین فرهنگ منحط شود.
توجه به نظم در زندگی حضرت امام به عنوان الگو و فراگیر شدن این انتظام در سطح جامعه می‌تواند تحولاتی اساسی را به جلو بیندازد.
امام جامع علوم زمان خود
امام در عین حالی که به علوم مختلف (فلسفه و...) احاطه داشت؛ ولی طرز نگرشش در برداشت‌ها و استنباط‌های فقهی، طرز تفکر عقلایی بود. به این معنی که خودش را چون یکی از افراد جامعه برمی‌شمرد (نه این که مثلا بنده در مدرسه نشسته‌ام و خودم را دور از جامعه و اقتضائات آن نگه داشته...) طرز تفکر امام این بود که در متن جامعه زندگی می‌کند. من اعتقاد دارم که یک مسلم واقعی این طوری است. امام خمینی نمونه‌ای است از کسی که واقعا پایبند تمام عقاید اسلام است، کلمه اسلام را درک کرده و به باورداشت‌های دینی‌اش ـ بحق ـ اعتقاد دارد. تمام رفتار و سیره‌ای را که ایشان داشت، اسلام بیان کرده است (شما در روایات، آیات، توصیه‌های پیامبر(ص)، امام علی و ائمه اطهار(ع) دقیق شوید) منتها ما عمل نمی‌کنیم.
انسانی که همه صفات و اخلاق نیک و بایدهای مذهبی را دارا باشد ـ بحق ـ شاگرد مکتب امیرالمومنین است؛ چون الگوی کامل و اسوه ـ به نظر من ـ خود آن حضرت(ع) است. پیامبر که اشرف کائناتند درباره بعد از ایشان صحبت می‌کنیم. امیرالمومنین(ع)، مسلمان به تمام معناست. انسانی که معنای آیینه تمام‌نمای اسلام بود. مستجمع تمام کمالات. ـ بحق ـ جامع اضداد بود. یعنی در میدان جنگ علیه دشمنان اسلام، سینه مبارکش (مثل کبد شتر) خونفشان و خوشرنگ می‌شد، حال آن که همین آدم وقتی یتیمی را می‌بیند، به گریه می‌افتد... اینها اصلا با هم جمع نمی‌شود، نمی‌توانید در یک انسان اینها را مجموع کنید؛ اما چرا در امام علی(ع) این طوری است؟ چون هر دوی این کنشگری‌ها و امثال آنها برای خدا بود... و امام خمینی در همین مسیر گام می‌زد.
ما باید از سیره عملی زندگانی امام درس بگیریم. پیش از این در فوت یکی از مراجع تقلید (آیت‌الله‌العظمی آسیدابوالحسن اصفهانی) بود که مرحوم کاشف‌الغطاء (در رثای ایشان) چه رسا بیان کرد: لقد انسیت من قبلک و اتعبت من بعدک. تو آمدی و هر آنچه که پیش از تو بود به فراموشی رفت و عرصه بعدی را نیز مشکل کردی؛ زیرا بعدی‌ها باید مثل تو شوند... خیلی کلمه زیبایی است. من می‌خواهم این گفته را برای امام خمینی به کار ببرم.
در بعد خویش باید گفت: امام ـ بحق ـ کسی بود که با وجود تمام نیاکان و فقهای بزرگ قبلی که همه جزو اعاظم هستند، طوری عمل کردند که کار را خیلی مشکل کردند، برای کسی که بخواهد مثل او باشد، کار سنگینی است. باید بگویم: لقد انسیت من قبلک و اتعبت من بعدک.
نظم رکن اصلی زندگی امام
امام در تمام زندگیش برنامه داشت. از همان نصفه شب که برای عبادت بیدار می‌شد تا زمان خواب فردا شب. یعنی کارهایش سر دقیقه و ساعت انجام می‌شد. این که درسش در چه ساعتی تدریس شود، چه وقت و تا چه ساعتی می‌خواهد مطالعه کند یا بنویسد. شبها ساعت معینی حرم می‌رفتند. می‌توانستیم ساعتمان را با ورود ایشان به حرم تنظیم کنیم نه یک دقیقه دیرتر نه زودتر. سر ساعت معین به حرم می‌آمدند، زیارتشان را انجام می‌دادند و سر وقت هم می‌رفتند. به عبارتی دیگر یک زندگی تمام منظم و برنامه‌ریزی شده.
چنین کسانی هیچوقت عمرشان تلف نمی‌شود. این افراد همیشه موفقند. در ابعادی دیگر کشوری هم که برنامه دارد، همیشه پیشرفته است. در کشوری نابسامانی پیدا می‌شود که برنامه نداشته باشد. اگرچه ما در همه چیز (اقتصاد، فرهنگ، روابط خارجی، اجتماعی و...) برنامه داشته باشیم، کشورمان مترقی خواهد شد.
اصلا اسلام به عقیده من، دین برنامه است. اسلام تاکید به نظم می‌کند (نظم امرکم در فرمایش حضرت امیرالمومنین‌ع) با هرج و مرج و آنچه که موجب اختلال نظام باشد، مخالف است. اسلام همیشه به طرف نظم گرایش دارد؛ زیرا که حکم عقل است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات